مبانی شریعت ۱۲ – مسلمانیِ حقیقیِ تمامیِ پیروانِ شرایعِ الهی

درک مردم در هر زمان از متونی چون قرآن و روایات ، مبتنی بر توان بالفعل آنان شکل می گیرد

مسلمانیِ حقیقیِ تمامیِ پیروانِ شرایعِ الهی

چکیده: در یازده قسمت گذشته سی و دو بخش از رساله‌ی «مبانی شریعت» مورد بحث قرار گرفت، از جمله نظریه‌ی عدم برتری مطلق انسان بر سایر مخلوقات، اصول عقلانیت نظری و عملی، اصالة الاباحه‌ی عقلیه، اصول سه گانه دین یگانه (ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح)، اخلاق و مبانی آن، مدارا در حکمرانی، تفقه مداراتی، تقیه مداراتی، نفی ملازمه بین نبوت و امامت با حکومت و زعامت سیاسی، و مسئولیت عالمان شریعت، عدالت مطلق به معنای تساوی، امضای سیره عقلا توسط شارع، ثبات و تغیر در امور غیرعبادی، حق تشریع تنها در منطقة الفراغ حکم عقل، تحریف شریعت، عقل و قرآن ملاک تشخیص سره و ناسره‌ی روایات و حجیت استمراری سیره  عقلای بشر.

 در قسمت قبل توضیح داده شد که تمامی حقوق فطری و طبیعی بشر مورد تأیید شریعت محمدی است. با التزام به «تقدم حق‌الناس بر حق‌الله» و «اصالة الإباحه‌ی عقلیه» مشکل معروف به «تکلیف‌محوری» قابل حل خواهد شد. برای رسیدن به «فقه حق‌محور» و حتی «شریعت حق‌محور» «بازگشت عقلانی به مبانی کلامی، اخلاقی و فقهی شریعت و التزام عملی دقیق، به تمامی نتایج آن» کافی است. برای برگرداندن فقه و شریعت به مسیر اصلی خود (حق‌محوری) هیچ احتیاجی به «تزریق حق» از بیرون شریعت نیست.

در قسمت دوازدهم رساله مبانی شریعت چهار بخش دیگر مورد بحث قرار می گیرد. بخش سی و سوم: تعارض دلایل نقلی، بخش سی و چهارم: احکام ثانویه، بخش سی و پنجم: تسامح یا عدم تسامح در ادله‌ی سنن، بخش سی و ششم:معروف و منکر عرفی و شرعی و بالاخره بخش سی و هفتم:شریعت محمدی(ص) کامل‌ترین شرایع.

مهمترین نکات این قسمت به قرار زیرند: تقیه مداراتی گونه ای از رفتار مدبرانه است که برای پیشگیری از درگیری های خانمان سوز بشری، تشریع شده است و واکنش منطقی در برابر جنگ طلبان را لازم می شمارد تا بلکه از زیان های بی شمار دشمنی ها بکاهد و با شیوه های منطقی و معقول، از تحقق فساد جلوگیری کند. تقیه مداراتی دائر مدار خطر و ضرر فعلی نیست، بلکه آنچه در آینده می تواند ضررهای مشخص برای دین و دینداران داشته و یا آرامش و امنیت آدمیان را سلب کند و یا سبب ضررهای معنوی (مثل جلوگیری از امکان گسترش باورهای دینی در جوامع غیر مسلمان) و یا ضررهای شرفی گردد ، در محدوده آن قرار می گیرد .تقیه مداراتی تا وقتی که جامعه بشری، زمیه پذیرش احکام شرعی را پیدا نکند ، ادامه می یابد و هر گاه و به هر نسبت که امکان پذیرش آنها پیدا شود ، طرح و به کار بستن آنها مجاز خواهد بود .

خطابات شرعی، درگرو عقلانیت بشری بوده و خواهد بود . نهایتا درک مردم در هر زمان از متونی چون قرآن و روایات ، مبتنی بر توان بالفعل آنان شکل می گیرد و طبیعتا به همان فهم خویش ، مأمور خواهند بود.

متون حقیقی کتب آسمانی پیشین، اگر در دسترس باشد، برای پیروان فعلی آن شرایع نسخ نشده است. بنابر این، اگر پیروان امروزین شرایع پیشین، به حقانیت ادعای پیامبر خدا محمد بن عبدالله (ص) پی نبرده باشند و در مقام «جحد و انکار حقایق» نباشند و در برابر حقایقی که احتمالا به آنان عرضه می شود «تسلیم» باشند، وظیفه ای جز «عمل به دستورات الهی موجود در کتب آسمانی و شریعت خودشان» ندارند.

«رویکرد اخلاقی مسیحیت» (که می گوید: گونه ی راستت را نیز در اختیارش بگذار تا سیلی بزند) نه تنها «انحرافی و تحریف شده نیست» که کاملا الهی و تأیید شده نیز هست. از نظر قرآن، تمامی پیروان شرایع الهی، حقیقتا مسلمان شمرده می شوند، هرچند نام خود را یهودی، زرتشتی، صابئی، بودایی، مسیحی، یا چیز دیگری بگذارند. به همین خاطر است که معتقدم «بین “دین و شریعت” باید تفکیک کرد.

یادداشت ویراستار را در خاتمه رساله مطالعه کنید.

***
 بخش سی و سوم
 تعارض دلایل نقلی
تعارض آشکار روایات معتبره در بسیاری از مسائل و وجود نقل‌های معتبر ولی متفاوت در یک مسأله، راهکارهای سه گانه‌ای را در برابر پژوهشگران قرار می‌دهد. آنان یا باید به سراغ «مرجحات» بروند (که در اکثر رویکردها، کاملا سلیقه‌ای عمل می‌شود) و یا باید هردو طرف تعارض را از حجیت ساقط بشمارند (تساقط) و به سراغ دلائل دیگر بروند و یا باید به یکی از دو گزاره‌ی متعارض، عمل کنند (تخییر).

گزینه‌های «ترجیح و تخییر» عملا به سلیقه‌های پژوهشگران ارتباط پیدا می‌کنند (چرا که در ملاک‌های ترجیح نیز اعمال سلیقه می‌شود) و در بسیاری موارد، نتیجه ی یکسانی ببار می‌آورند ولی گزینه‌ی «تساقط» سبب می‌شود تا در آن مسأله، به سایر ادله مراجعه شود و در صورت عدم وجود «دلیل عقلی یا نقل قرآنی» به اصالة الإباحه‌ی عقلیه و یا اصول عملیه، مراجعه گردد.

 تقیه

یکی از مسائل اساسی شریعت محمدی (ص) که اساس آن در فقه شیعه بسیار محکم است، بحث «تقیه» است که در متن قرآن با عبارت « الاّ ان تتّقوا منهم تقاة (آل عمران/۲۸)- مگر آن که از ایشان به گونه ای تقیه کنید » به آن تصریح شده و مضمون آن در آیات دیگر نیز آمده است.

تقیه دو نوع دارد: تقیه خوفی و تقیه مداراتی.هریک از این دو نوع اقتضائاتی دارند که در رساله های خاص علمی و یا در بحث های فقه یا اصول فقه، از سوی برخی فقیهان شیعه مورد بررسی قرار گرفته اند.

با توجه به اطمینان ناشی از مدارک قرآنی و روایی و رویکرد اجماعی عالمان شیعی، بحث عمومی نسبت به حجیت این مطلب لازم نیست چرا که کلیّت آن مورد تردید نیست.

آنچه که لازم به بحث است، تعیین مصادیق و نتایج آن است که گاه می تواند متفاوت از رویکردهای رایج بوده و در حقیقت « نزاع، صغروی باشد ». می توان با تأمل بیشتر چنین تصور کرد که « تقیه مداراتی»  نیز مبتنی بر « خوف » است ولی نه از نوع « بیم از ضرر خاص جانی ، مالی و یا شرفی » بلکه « بیم از برهم خوردن هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و نبودن جایگزین مناسب فعلی » که از جنس « تدبیر » است.

به عبارت دیگر تقیه مداراتی « روشی سیاسی اجتماعی » است که ناظر به « نظم اجتماعی » است و حکمی فقهی در مورد مسئولیت اهل ایمان برای « همزیستی مسالمت آمیز »  با هر انسانی است که صلح و همزیستی را ترجیح می دهد و ماجراجویانه ، امنیت دیگران را بر هم نمی زند.

بلکه گونه ای از رفتار مدبرانه است که برای پیشگیری از درگیری های خانمان سوز بشری، تشریع شده است و واکنش منطقی در برابر جنگ طلبان را لازم می شمارد تا بلکه از زیان های بی شمار دشمنی ها بکاهد و با شیوه های منطقی و معقول، از تحقق فساد جلوگیری کند.

می توان تفاوت این دو نوع تقیه را با ذکر مثالی روشن تر کرد. فرض کنید سارق اموالتان را شناسایی کرده اید. در برابر او می توانید از دو راه استفاده کنید. یا به دستگاه قضایی و پلیس مراجعه کرده و اشد مجازات را برای او مطالبه کنید و یا با پند و اندرز او را به زشتی کارش آگاه کرده و احتمالا با برخی چشم پوشی ها و بخشش ها و تحمل برخی ضررهای مادی، شیرینی تنبه و ترک اختیاری سرقت را بر بازگشت بخش هایی از اموالتان ترجیح دهید.می بینیم که دو رویکرد متفاوت در پیش داریم. یکی به انتقام می اندیشد و دیگری به تربیت و انتباه ، یکی به منافع آنی خود می پردازد و دیگری به منافع دراز مدت جامعه ( که البته خود او نیز منعفت خواهد برد ). یکی مشتاقانه در پی کیفر مجرم است و دیگری کیفردادن مجرم را امری نامطلوب می داند که تنها از سرضرورت و اضطرار و انحصار و ناچاری آن را تجویز باید کرد .

در « تقیه خوفی » نگاه اصلی فرد به منافع فردی (خود یا دیگری) است و عمدتا منافع آنی مورد نظر است. حتی آنجا که حکومت ها از آن بهره می گیرند نیز منافع آنی مورد نظر است و در اولین فرصت به جبران گذشته می پردازند . ولی در تقیه مداراتی به منافع کلان و عمومی جامعه بشری توجه می شود.

به عبارت دیگر در تقیه خوفی، از سر ضرورت و موقتا به خلاف شرع رضایت می دهد تا در اولین فرصت و به محض احساس قدرت، به حکم شرعی بازگردد و از شرایط تقیه رها شود. اصطلاحا این نوع تقیه، رفتاری تاکتیکی و مقطعی است. ولی در تقیه مداراتی، نفس مدارا با خلق خدا موضوعیت و مطلوبیت دارد و البته بازگشت به اندیشه های شرعی بدون اعمال قدرت و به هنگام وجود زمینه فرهنگی و پذیرش عمومی مطلوب است. بنابراین رفتاری استراتژیک و همیشگی است.

حال به بحث « نسبت فقه با لوازم زندگی بشر امروز » بر می گردیم. تردیدی نیست که اگر اجرای حکمی فقهی (خواه مستند آن آیات قرآن باشد یا روایات) موجب ضرر جانی، مالی یا شرفی برای خود یامسلمان دیگری شود و یا آدمی به کاری برخلاف حکم شرعی به جز قتل انسان بیگناه، مجبور شود (که اگر آن را انجام ندهد ضررهای یاد شده تحقق می یابد) مجاز است که برخلاف حکم شرعی عمل کند و در این صورت هیچ گونه گناهی مرتکب نشده است. بلکه بسیاری از فقها در این موارد تقیه را واجب می شمارند، یعنی واجب است که کار خلاف شرع را انجام دهد. این رفتار را «تقیه خوفی» می نامند.

البته بحث رعایت اهم و مهم در ضرر متوجه به فرد تقیه کننده و موردی که احتمالا ضرر به دیگران می رساند و باید بر خلاف دستور شرع عمل کند، باید مورد توجه قرار گیرد و روشن است که این روش، امری عقلانی نیز هست.

در پاسخ به این که تشخیص ضرورت بر عهده کیست؟ [درروایات معتبره] فرموده اند: هرکس که به آن مضطر می شود، خود از دیگران اولی به تشخیص است و تشخیص فردی او کفایت می کند. و در پاسخ این پرسش که در چه اموری می توان تقیه کرد؟ فرموده اند: در هر چیزی که آدمی به آن مضطر شود و ضرورت اقتضا می کند. و در پاسخ به این پرسش که تا چه زمانی می توان تقیه کرد؟ فرموده اند: تا قیام قائم آل محمد(ص). این موارد نیز چون دارای مدارک معتبر شرعی است و مورد توافق فقیهان شیعه قرار دارد، محتاج ارائه دلیل نیست.

به عبارت دیگر در چند و چون تقیه خوفی، مطلب مبهمی وجود ندارد و البته در صورت پایان شرایط اضطرار (که گاه از نوع فردی است و زمان اظهار حق فرا می رسد) باید به حکم شرعی در غیر مورد تقیه، بازگشت و از آن پس مطابق آن عمل کرد. بر این اساس، مسئولان جامعه اسلامی، می توانند رفتارهای خود را در شرایط اضطراری، مغایر دستورالعمل های شرعی (غیر تقیه ای) قرار دهند. مشروط بر این که منافع مسلمانان (و حتی گاه یک فرد مسلمان) با خطر مواجه شده باشد.

«تقیه خوفی» دائر مدار خطر و احتمال عقلایی برای ضرر است و پس از رفع خطر، بازگشت به حکم شرعی را در پی دارد. ممکن است که خطر از جانب پیروان مذهب و تصورات جاهلانه آنان باشد که اصطلاحا « تقیه از خودی ها » شمرده می شود .

مرحوم آیت الله مطهری در مقاله « مشکلات اساسی سازمان روحانیت » نوشته است: « در سال های اول زعامت مرحوم آیت الله آقای بروجردی (اعلی الله مقامه) یک روز ضمن درس فقه، حدیثی به میان آمد که از حضرت صادق(ع) سئوالی می کنند و ایشان جوابی می دهند… چون این حدیث متضمن تقیه از خود شیعه بود ، نه از مخالفین شیعه ، فرصتی به دست آن مرحوم داد که درد دل خودشان را بگویند . گفتند : تقیه از خودمانی مهمتر و بالاتر است . من خودم در اوّل مرجعیت عامه ، گمان می کردم از من استنباط است و از مردم عمل . هر چه من فتوا بدهم، مردم عمل می کنند . ولی در جریان بعضی فتواها ( که برخلاف ذوق و سلیقه عوام بود ) دیدم مطلب این طور نیست» (مجموعه مقالات۱۱۰ و ۱۱۱).

ایشان در جای دیگر می نویسد؛ « هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگتر باید از مصلحت کوچکتر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگتری که اسلام دچارش می شود، باید مفسده های کوچکتر را متحمل شد . در این ، احدی شک ندارد. اگر می بینید عمل نمی شود، به اسلام مربوط نیست. یا به این است که فقیه زمان ، مصالح را تشخیص نمی دهد یا فقیه زمان خوب تشخیص می دهد ولی از مردم می ترسد ، جرأت نمی کند . باز هم تقصیر اسلام نیست . فقیه ، شهامتی را که باید داشته باشد ، ندارد » (اسلام و مقتضیات زمان۲/۸۶).

اما « تقیه مداراتی » دائر مدار خطر و ضرر فعلی نیست، بلکه آنچه در آینده می تواند ضررهای مشخص برای دین و دینداران داشته و یا آرامش و امنیت آدمیان را سلب کند و یا سبب ضررهای معنوی (مثل جلوگیری از امکان گسترش باورهای دینی در جوامع غیر مسلمان) و یا ضررهای شرفی گردد ، در محدوده آن قرار می گیرد .تقیه مداراتی تا وقتی که جامعه بشری، زمیه پذیرش احکام شرعی را پیدا نکند، ادامه می یابد و هر گاه و به هر نسبت که امکان پذیرش آنها پیدا شود ، طرح و به کار بستن آنها مجاز خواهد بود .

این نوع تقیه،مسئولیتی در عرض رسالت پیامبر گرامی اسلام بوده که در روایتی صحیحه، امام صادق(ع) از قول ایشان نقل کرده است که: « أمرنی ربی بمداراة الناس کما أمرنی بأداء الفرائض (کافی۲/۱۱۷) – پروردگارم مرا به مدارای با بشر دستور داد همان گونه که دستور انجام همه فرائض و الزامیات شرعی را داده است » . همین روایت با نقلی دیگر می گوید: « به من دستور مدارا با بشر داده شده همان گونه که دستور به تبلیغ رسالت داده شد ( امرت بمداراة الناس کما امرت بتبلیغ الرسالة – تحف العقول/ ۴۸).

وقتی سخن از هم عرض بودن « اداء فرائض » یعنی « انجام همه احکام الزامی اسلام » با « مدارا » به میان می آید، این مطلب روشن است که در مقام تعارض بین اداء «فرائض» و «مدارا» باید به « ترجیح مدارا »  اقدام کرد چرا که موضوع تقیه مداراتی ناظر به «انجام فرائض» است. یعنی وقتی «انجام فریضه ای» سبب موضعگیری و واکنش منفی خردمندان بشر می گردد ، نوبت به تقیه « مداراتی » می رسد . به عبارت دیگر « تقیه مداراتی » حاکم بر تمامی ادله احکام شرعی است و در لزوم عمل به « دلیل حاکم » بین فقیهان ، تردیدی وجود ندارد.

 
بخش سی و چهارم
 احکام ثانویة
نظریه‌های رایج فقیهان در مورد «احکام منسوخه، منتفی شده به انتفای موضوع (مثل برده‌داری)، احکام متغیر، احکام بی‌شمار ناشی از رعایت تقیه، عسر و حرج، ضرر، اضطرار و امثال آن‌ها»(که عملا می‌توانند صدها و هزاران حکم اولی شرعی را منتفی کنند) نشانگر آن است که قابلیت انعطاف احکام شریعت محمدی(ص) در برابر واقعیت‌های زندگی بشری، غیر قابل تردید است.

اگر این شریعت ادعا می‌کند که مبتنی و منطبق بر «فطرت بشری» است، انتظاری جز مراعات تمامی مصالح وی را از شریعت نمی‌توان داشت. اساسا قوانینی که مصالح بشری را مورد توجه قرار ندهند، عقلا و نقلا اضمحلال آن‌ها تضمین شده است. استواری یک اندیشه و قانون، بستگی تام و تمامی به میزان واقع‌گرایی و ابتناء آن بر حقایق وجودی آدمی دارد.

گرچه در اصطلاح علمی، این موارد را به عنوان «احکام ثانویة» معرفی می‌کنند ولی برخی از آن‌ها حقیقتا از نوع «احکام اولیة» بلکه جزء «احکام آمرة» محسوب می‌شوند. یعنی از ابتدا، مانع توجه «حکم اولیة» می‌شوند و آن را «تخصصا» از حکم اولی و ثانوی، خارج می‌شمارند.

 
بخش سی و پنجم

تسامح یا عدم تسامح در ادله‌ی سنن

با «تسامح در ادله‌ی سنن» زمینه‌ی ادعاهای برخی افراد نادان یا مغرض، در خصوص نسبت دادن «مسائل غیر منطقی و نامعقول» به دین یا شریعت، فراهم شده است. به همین دلیل، بسیاری از روایات دروغ در این بخش، در سایه امنیت قرار گرفته اند.

تن دادن به برخی رویکردهای غیر عقلانی در مسائل کلامی، اخلاقی و احکام شرعی، ناشی از روایات نامعتبری است که خود را زیر چتر این تسامح، پنهان کرده‌اند و زمینه ساز برخی خرافاتی بوده و هستند که حیثیت عقلانی شریعت محمدی(ص) و دین خدا را برباد می‌دهند.

البته اگر با روش‌های صحیح و علمی، عقلانی بودن رویکرد یا رویکردهایی تأیید شود ولی در باره‌ی دعوت شریعت نسبت به انجام یا ترک آن، نقل معتبری وجود نداشته باشد و تنها نقلی نامعتبر به یکی از دو یا چند سویه ی معقول آن فراخواند، مصداق منطقی «تسامح ادله‌ی سنن» خواهد بود و اشکالی پدید نمی‌آید اگر کسی به آن نقل، اعتماد کرده و بر اساس مفاد آن عمل کند. مطمئنا خدای رحمان نیز به «نیت خیر» اعتمادکننده (که به عملی معقول منتهی شده است) پاداش مناسب را خواهد داد.

اما اگر بنا باشد به هر نقلی که به رفتارهای غیرمنطقی و نامعقول فرا می‌خواند، با ادعای «تسامح ادله‌ی سنن» میدان داده شود و حتی پاداش الهی به آن‌ها تعلق گیرد، باید «هتک حیثیت دین و شریعت با خرافات» را امری طبیعی و کاملا منتظره دانست و آن را «مطلوب شریعت» ارزیابی کرد!!

بخش سی و ششم
 معروف و منکر عرفی و شرعی
 

مطابق با اقرار نقل معتبر، «معروف و منکر» مورد نظر شریعت محمدی (ص) در مسأله‌ی بسیار گسترده و مهم «امر به‌معروف و نهی از منکر» و در سایر آموزه های شریعت، همان چیزی است که «عرف عقلاء» و فطرت بشری آن را «پسندیده یا ناپسند» شمرده و می‌شمارد.

با توجه به اینکه؛ «تمامی واجبات شریعت از نوع امر به‌معروف است و تمامی محرمات آن از نوع نهی از منکر است» و مستحبات و مکروهات نیز از نوع معروف و منکر هایی هستند که انگیزه‌ی کافی برای الزام و اجبار، در انجام و یا ترک آن، از سوی شارع (و عقلاء) وجود نداشته است، ادعای ارجاعتمامی احکام غیرعبادی شریعت به «توافق عقلاء بر پسندیده بودن یا ناپسند بودن امور» ادعای نابجا و گزافی نخواهد بود.

در بیانات امیر مؤمنان علی (ع) نسبت «تمامی احکام شریعت با امربه‌معروف و نهی از منکر» همچون نسبت «آب دهان با آب اقیانوس » است!!

حجیت عرف در موارد گوناگون ، احکام گوناگونی دارد . یعنی مبتنی بر « موضوعیت عرف عقلائی یا عدم آن در احکام شرعی » است .

به عبارت دیگر ؛ اگر « احکام امضائی » مورد بحث باشند ( که ملاک امضاء آن ها ؛ عقلایی بودن ، عادلانه بودن و رواج است ) ، حجیت عرف در آن موضوعیت تامی دارد و طبیعتا باید آن را به « عرف عام هر زمان » برای اهل آن زمان تعمیم داد . اما اگر سخن از « احکام تأسیسی » است ، طبیعتا باید به نوع تأسیس و مراد شارع بسنده کرد . یعنی تشخیص عرف در آن مورد توجه نبوده است ، احتمال تخصیص آن به متفاهم عرف زمان تشریع ، وجود دارد . گرچه مبتنی بر « ذواالبطون بودن متون قرآنی و روائی » می توان احتمال اعتبار فهم اهل هرزمان را همچنان مطرح دانست .

مخاطب احکام شریعت ، چه کسانی بوده و هستند ؟ در پاسخ گفته می شود که مردم کوچه و بازار که از آن به « عرف عام » تعبیر می آورند .

شاید بتوان گفت که مخاطب شریعت عقلاء اند، یعنی عقل عرفی . طبیعی است که عقل متوسط افراد جامعه مورد خطاب شریعت باشد ، چرا که افراد دقیق و برتر جامعه ، چیزی برخلاف عقل متوسط نمی گویند ، بلکه پیچیدگی های علمی و مقدماتی نتایجی را درک می کنند که عرف عام از درک آن باز مانده است . همین عرف عمومی ، پس از اطلاع از یافته های علمی ، به نتایج آن تمکین می کند و آن را می فهمد و می پذیرد .

بنابراین ، اگر در مواردی ، پیش و بیش از فهم عرفی را در آموزه های شریعت می یابیم ، نشانگر آن است که در مسیر تعلیم بشر بوده و چیزی بیش از توان بشری را مورد توجه قرار نداده است . چیزی که هست ، این است که توان بشری ، مساوی با فعلیت آن نیست و گاه « قوه » ای است که باید به فعلیت برسد .

در نتیجه می توان گفت خطابات شرعی، درگرو عقلانیت بشری بوده و خواهد بود . نهایتا درک مردم در هر زمان از متونی چون قرآن و روایات ، مبتنی بر توان بالفعل آنان شکل می گیرد و طبیعتا به همان فهم خویش ، مأمور خواهند بود ( لایکلف الله نفسا الا وسعها / لا یکلف الله نفسا الا ما آتاها ) . (۱)

یکی از مطالب مهم و قابل توجه در بحث « عرف عقلاء » ، بحث « تسامح عرفی » است که در بسیاری از موضوعات یا مصادیق ، دیده می شود . مثلا ، دقت شدید علمی در مورد « بقاء یا عدم بقاء خون نجس » در نظر عرفی وجود ندارد و با تسامح و تساهل در آن مواجه می شویم . یا در مورد « عدالت » در شاهد یا امام جماعت ، دقت های علمی ، مورد نظر عرف قرار نمی گیرد و با تسامح ، به امهات مسأله توجه می گردد .

می توان گفت که « عقل دقیق نیز به لزوم تسامح و تساهل در صحنه ی عمل ، حکم می کند » . به عبارت دیگر عقلانیت دقیق بشری به تفاوت مقام نظر و مقام عمل ، توجه دارد و آن را برسمیت می شناسد .

بنا بر این ، تشخیص دقیق علمی از سوی خواص عقلاء ، منافاتی با تخفیف در مقام عمل ، خصوصا برای افراد متوسط که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، ندارد .

بخش سی و هفتم

 شریعت محمدی(ص) کامل‌ترین شرایع

به گمان من، متون حقیقی کتب آسمانی پیشین، اگر در دسترس باشند، برای پیروان فعلی آن شرایع نسخ نشده اند و برای پیروان آن‌ها همچنان اعتبار خواهند داشت. بنابر این، اگر پیروان امروزین شرایع پیشین، به حقانیت ادعای پیامبر خدا محمد بن عبدالله( ص) پی‌نبرده باشند و در مقام «جحد و انکار حقایق» نباشند و در برابر حقایقی که احتمالا به آنان عرضه می‌شود «تسلیم» باشند، وظیفه‌ای جز «عمل به دستورات الهی موجود در کتب آسمانی و شریعت خودشان» ندارند.

حتی می توان گفت که؛ متون موجود از کتب مقدس که از دیدگاه پیروان آن شرایع معتبر شمرده می شوند، برای کسانی که شریعت های دیگر را حجت خدا بر خویش می دانند،لازم الإتباع است و از باب «قاعده ی الزام» باید به همان متون پای بند باشند و اگر از جنبه های عقلانی آن متون پیروی کنند، افرادی پاک و نیکوکار شمرده شده و از عذاب اخروی ایمن خواهند بود.

آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا محمد مصطفی(ص) در «سوره‌ی مائدة»با صراحتی کم‌نظیر می‌گوید: «… و هرکس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، کافر است… و هرکس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، ستمگر است… و باید اهل انجیل، به آنچه خداوند در آن نازل کرده است عمل کنند، و اگر چنین نکنند، فاسق‌اند».

البته ما پیروان شریعت محمدی(ص) قرآن را «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ…= تصدیق کننده‌ی سایر کتب آسمانی و دربردارنده‌ی مطالب آن ها…» می‌دانیم و به همین جهت، شریعت پیامبر خاتم را «کامل‌ترین» و «هدایت‌کننده‌ترین» شریعت‌های الهی می‌شماریم. روشن است که «پیروی از اکمل و اهدی» (برای کسانی که به این برتری‌ها علم پیدا می‌کنند) عقلا ترجیح داشته و الزامی می‌شود.

یکی از موضوعات مهم و پرسش بر انگیز، موضوع «نگاه شریعت محمدی  به شرایع دیگر و پیروان کنونی آن‌ها» است. پرسش‌هایی از قبیل؛ «آیا تمامی شرایع پیشین و نسخه‌هایی که فعلا از کتب آسمانی آن‌ها در دسترس پیروان‌شان است، مثل تورات، اوستا و انجیل، منسوخ شده اند؟ آیا عمل به دستورات موجود در آن‌ها، سبب گمراهی و دوری از رحمت خدا می‌شود؟ آیا پیروان این شرایع، مورد عذاب الهی قرار‌می‌گیرند؟ و …» بخش قابل توجهی از سئوالات را به خود اختصاص می‌دهد.

پاسخ را با بیان چند نکته ، پی می‌گیریم:

۱- نظریه‌ی فعلی رایج بین علمای اسلام، ناظر بر «نسخ کتب آسمانی پیش از قرآن» است. این نظریه در مورد «متون حقیقی نازل شده بر پیامبران خدا، مثل؛ نوح، ابراهیم، زرتشت، موسی، داود و عیسی» (که درود خدا بر آنان باد) یعنی «تورات، زبور، صحف، اوستا و انجیل» اظهار می شود و علیرغم پذیرش حقیقت وجود آن ها به عنوان کتب آسمانی، معتقد است که با آمدن قرآن، تمامی کتب یادشده، نسخ شده اند و آنچه در قرآن آمده است (که برخی از مطالب کتب پیشین را نیز در بر دارد) تنها نسخه ی الهی معتبر برای کسانی است که به خدا و روز جزا ایمان دارند و پیروی از متون دیگر، معتبر و مقبول خداوند نیست.

۲- کتاب های آسمانی یادشده در متن سئوال، طبق نظر رایج بین علمای اسلام در قرن های اخیر، مورد تحریف شدید واقع شده و اساسا متنی غیر آسمانی و صرفا بشری (که توسط عالمان یهودی، زرتشتی و مسیحی نگاشته شده) شمرده می شوند.

اگر در مورد «متن اصلی کتب آسمانی یادشده» کسانی قائل به نسخ باشند، طبیعتا باید انتظار داشت که در مورد «متون موجود از کتب آسمانی غیر قران» دیدگاهی سراسر منفی داشته باشند.

بنابر این نظریه، متون موجود از تورات، اوستا و انجیل، با دو صفت «محرّف و منسوخ= تحریف شده و ازبین رفته» شناخته می شوند.

۳- به گمان من، متون حقیقی کتب آسمانی پیشین، اگر در دسترس باشد، برای پیروان فعلی آن شرایع نسخ نشده است. بنابر این، اگر پیروان امروزین شرایع پیشین، به حقانیت ادعای پیامبر خدا محمد بن عبدالله(ص) پی نبرده باشند و در مقام «جحد و انکار حقایق» نباشند و در برابر حقایقی که احتمالا به آنان عرضه می شود «تسلیم» باشند، وظیفه ای جز «عمل به دستورات الهی موجود در کتب آسمانی و شریعت خودشان» ندارند.

حتی می توان گفت که؛ متون موجود از کتب مقدس که از دیدگاه پیروان آن شرایع معتبر شمرده می شوند، برای کسانی که شریعت های دیگر را حجت خدا بر خویش می دانند،لازم الإتباع است و از باب «قاعده ی الزام» باید به همان متون پای بند باشند و اگر از جنبه های عقلانی آن متون پیروی کنند، افرادی پاک و نیکوکار شمرده شده و از عذاب اخروی ایمن خواهند بود.

آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا محمد مصطفی(ص) در «سوره ی مائدة» با صراحتی کم نظیر می گوید: «چگونه از تو حکم می خواهند درحالی که تورات پیش آنان است و حکم خدا در آن … ما تورات را فرستادیم و درآن هدایت و نور است … و هرکس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، کافر است… و هرکس به آنچه خدا (در تورات) نازل کرده حکم نکند، ستمگر است… و باید اهل انجیل، به آنچه خداوند در آن نازل کرده است عمل کنند، و اگر چنین نکنند، فاسق اند. و ما قرآن را به سوی تو فرستادیم مبتنی بر حق و تأیید کننده ی کتاب های پیش از آن و دربردارنده ی مطالب آن ها، پس حکم کن بین ایشان به آنچه خدا حکم کرده است …»

(آیات ۴۳تا ۴۸/ و کیف یحکّمونک و عندهم التّوراة فیها حکم الله ثم یتولّون من بعد ذلک و ما أولئک بالمؤمنین/۴۳/ إنّا أنزلنا التّوراة فیها هدى و نور یحکم بها النّبیّون الّذین أسلموا للّذین هادوا و الرّبّانیّون و الأحبار بما استحفظوا من کتاب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا النّاس و اخشون و لا تشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون/۴۴/ و کتبنا علیهم فیها أن النّفس بالنّفس و العین بالعین و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السّنّ بالسّنّ و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفّارة له و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الظّالمون/۴۵/ و قفینا على آثارهم بعیسى ابن مریم مصدقا لما بین یدیه من التّوراة و آتیناه الإنجیل فیه هدى و نور و مصدّقا لما بین یدیه من التّوراة و هدى و موعظة للمتّقین/۴۶/ و لیحکم أهل الإنجیل بما أنزل الله فیه و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الفاسقون/۴۷/ و أنزلنا إلیک الکتاب بالحق مصدّقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه فاحکم بینهم بما أنزل الله و لا تتّبع أهواءهم عمّا جاءک من الحقّ لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلکم أمّة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم فاستبقوا الخیرات إلى الله مرجعکم جمیعا فینبّئکم بما کنتم فیه تختلفون/۴۸/ ) .

۴- از عبارت «عندهم التوراة فیها حکم الله=تورات نزد آنان است و در آن حکم خدا است» معلوم می شود که «تورات موجود در دسترس یهودیان زمان پیامبر اسلام(ص) هرچه بوده، دربردارنده ی حکم خدا و از نظر قرآن، برای یهودیان معتبر شمرده شده است». یعنی «وظیفه ی الهی یهودیان آن زمان، عمل کردن به تورات موجود بوده و انجام وظیفه ی الهی مکتوب در آن، موجب رستگاری و هدایت و نور بوده است (فیها هدی و نور) و سرپیچی از آن، موجب عذاب الهی و تحقق کفر و ظلم بوده است (فاولئک هم الکافرون… فاولئک هم الظالمون)».

بنابر این، قرآن کریم بر «معتبر بودن تورات موجود در عصر حضور پیامبر اسلام» (علیرغم تحقق برخی تحریفات) تأکید می کند و «عمل به آن را برای یهودیان، موجب رضای خدا و سرپیچی از آن را موجب کفر و ظلم و عذاب الهی می داند».

فراموش نکنیم که نظریه ی رایج بین علمای اسلام در مورد «تورات موجود در عصر حضور پیامبر اسلام(ص)» همان است که امروزه می گویند و آن را «تحریف شده و منسوخ» و در نتیجه «بی اعتبار» می شمارند. یعنی «عمل به آن را انحراف از حق و موجب گمراهی می دانند»!!

این «دوگانگی» بین بیان قرآن و برداشت رایج مفسران قرآن و عالمان شریعت محمدی(ص)، تعجب آور است. گرچه برخی از عالمان و مفسران قرآن، با توجیهات خلاف ظاهر و غیر علمی، سعی کرده اند که این «تضاد بین نظریه ی قرآن با نظریه ی رایج» را توجیه کنند.

۵- عبارت «و لیحکم اهل الإنجیل بما انزل الله فیه، و من لم یحکم بما أنزل الله فأولئک هم الفاسقون =باید اهل انجیل به آنچه خداوند در آن نازل کرده است حکم کنند، و اگر چنین نکنند، فاسق اند» نیز متوجه به مسیحیان و «انجیل موجود در زمان حضور پیامبر اسلام» است.

از یاد نبریم که نظریه ی رایج بین عالمان اسلامی، تفاوتی بین انجیل موجود در آن زمان با این زمان نمی گذارد و تمامی آن ها را «تحریف شده و منسوخ» می داند.

چگونه است که «قرآن، مسیحیان را موظف به پیروی از انجیل آن زمان می کند و عدم پیروی از آن را برای مسیحیان، موجب فسق می داند» و علمای اسلام، مدعی «تحریف کلی و نسخ مطلق همان انجیل» می شوند؟!!

۶- از یاد نبریم که آیات سوره ی مائدة در سه ماهه ی پایانی زندگی پیامبر(ص) نازل شده اند و جزو آخرین آیات نازل شده بر پیامبر خدا شمرده می شوند. بنابراین هیچ حکمی از آن نسخ نشده است، بلکه اگر احکامی بر خلاف آیات سوره ی مائدة در قرآن باشند، منسوخ شمرده می شوند.

بنابراین، وقتی در ماه های پایانی زندگی پیامبر(ص) دستور داده می شود که «اهل تورات به تورات عمل کنند و اهل انجیل باید به انجیل عمل کنند» آشکار می گردد که از نگاه قرآن و شریعت محمدی(ص) مسئولیت الهی یهودیان و مسیحیان (و پیروان سایر شرایع) رفتار بر اساس شریعت خودشان است، و البته برای آنانی که به این مسئولیت الهی ملتزم می مانند، اجر و پاداش الهی نیز خواهد بود.

۷-گرچه برخی آیات قرآن، وجود برخی «تحریف های معنوی و لفظی» در متون مقدس پیشینیان را پذیرفته است، ولی هرگز از «تحریف مطلق» آن ها سخنی به میان نیاورده است (البقرة: ۷۹؛ فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ// البقرة: ۷۵؛ أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَریقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ // النساء : ۴۶ ؛ مِنَ الَّذینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ …//المائدة: ۱۳؛ فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ … //المائدة: ۴۱؛ … یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ مِنْ بَعْدِ مَواضِعِهِ …).

می توان گفت که؛ «آیات یادشده ی سوره ی مائدة، به بقای احکام الهی در متون موجود از کتب مقدس، گواهی می دهند» (فیها حکم الله/ ما انزل الله فیه/ فیها هدی و نور).

۸- قرآن کریم، مکررا و با تأکید بسیار به «تأیید و تصدیق متون مقدس پیش از خود=مصدّقا لما بین یدیه من الکتاب» اقرار کرده است و هیچ اثری از «ادعای نسخ کلی کتب مقدس پیشین» در آن دیده نمی شود (یونس: ۳۷؛ وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرى‏ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمینَ // یوسف : ۱۱۱ ؛ …‏ وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ … // الأنعام : ۹۲؛ وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ … // البقرة : ۸۹ ؛ وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ // البقرة : ۱۰۱ ؛ وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ // آل‏عمران : ۸۱ ؛ … ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ … // الأحقاف : ۱۲ ؛ … وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ … // البقرة : ۴۱ ؛ وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ … // البقرة : ۹۱ ؛ … وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ … // البقرة : ۹۷ ؛ قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْریلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى‏ قَلْبِکَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنینَ // آل‏عمران : ۳ ؛ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ … // النساء : ۴۷ ؛ یا أَیُّهَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ … // المائدة : ۴۸ ؛ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ … // فاطر : ۳۱ ؛ وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ …).

تنها موردی که در قرآن کریم دیده می شود، نسخ بعضی آیات «دربردارنده ی برخی احکام شرعی» است (که ممکن است شامل حال آیات الأحکام قرآن نیز باشد) و هیچ اثری از «نسخ کلی مطالب اعتقادی، اخلاقی و احکام شرایع دیگر» در آن دیده نمی شود (البقرة: ۱۰۶؛ ما نَنْسَخْ مِنْ آیَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَیْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ // النحل: ۱۰۱؛ وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ).

۹- غفلت برخی عالمان مسلمان تا آنجا است که بدون بررسی دقیق مسائل و تنها متکی بر احساسات و عواطف خویش، اقدام به نفی مطالب موجود در سایر شرایع می کنند. گویا هیچ مسئولیت علمی برای ردّ اظهارات مخالفان، متوجه آنان نیست!!

برای نمونه به یکی از رایج ترین نقدهای مسلمانان و عالمان اسلامی (در بیانات شفاهی و کتبی) نسبت به «اخلاق مسیحی و متن انجیل» نگاه کنید؛

در متن «انجیل متی، سوره ی ۵، آیات ۳۸ و ۳۹» آمده است؛ «گفته شده که: اگر کسی چشم دیگری را کور کند، باید چشم او را کور کرد و اگر کسی دندان کسی را بشکند، باید دندانش را شکست. اما من می گویم که: اگر کسی به گونه ی راست تو سیلی زند، گونه ی دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن سیلی بزند» ( کتاب مقدس، ترجمه و چاپ و نشر واتیکان/ ۸۹۸).

همین مطلب در «انجیل لوقا، سوره ی ۶، آیه ی ۲۹» آمده است (کتاب مقدس/۹۷۰).

بسیاری از مسلمانان و علمای اسلامی، این رویکرد را انحرافی و «تحریف شده» ارزیابی کرده و می کنند و تنها دلیل آنان نیز، تکیه بر روحیات و احساسات فردی خویش است. هرچند سعی کرده اند که آن را با برخی راهکارهای اخلاقی مورد سفارش شریعت محمدی(ص) در تعارض جلوه دهند.

برای نمونه به کتاب «الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل ۲/۳۲ و ۳۳» اثر آیة الله ناصر مکارم شیرازی، اشاره می کنم که در آن می خوانیم « این آیه ی قرآن حکمی عمومی و کلی را تشریع می کند و می گوید: “هرکس به حقوق شما تجاوز کرد، پس به همان اندازه ای که مورد تجاوز قرار گرفته اید بر علیه او اقدام کنید، و از خدا پروا کنید و بدانید که خداوند با پروا پیشگان است”. پس اسلام، برخلاف مسیحیت کنونی که می گوید: “اگر کسی به گونه ی راست تو سیلی زد، گونه ی چپ خود را به سوی او برگردان تا سیلی بزند”– انجیل متی، باب ۵، شماره ی ۳۹ – مانند مسیحیت به چنین حکم انحرافی ای که سبب جرأت پیدا کردن متجاوز و ادامه ی ستم می گردد، دستور نمی دهد. حتی مسیحیان در این زمان، هرگز به این دستور عمل نمی کنند و کمترین دشمنی و تجاوز را با شدیدترین واکنش، پاسخ می دهند، که این رویکر نیز مخالف اسلام است. پس اسلام می گوید: واجب است جلوگیری از ظلم ظالم و متجاوز، و به فرد مورد ستم، حق می دهد که مقابله به مثل کند، تسلیم شدن در منطق اسلام به معنی مرگ است و  ممانعت از ظلم و مقاومت در برابر تجاوز ، زندگی است» (ثم تشرع الآیة حکما عاما یشمل ما نحن فیه و تقول: فمن اعتدى علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدى علیکم و اتقوا الله و اعلموا أن الله مع المتقین. فالإسلام– و خلافا للمسیحیة الحالیة التی تقول: “اذا لطم شخص علی خدک الأیمن فأدر له الأیسر”- إنجیل متى- الباب ۵ – الرقم ۳۹ – لایقول بمثل هذا الحکم المنحرف الذی یبعث على جرأة المعتدی و تطاول الظالم، و حتى المسسیحیون فی هذا الزمان لا یلتزمون مطلقا بهذا الحکم أیضا، و یردون على کل عدوان مهما کان قلیلا بعدوان أشد، و هذا أیضا مخالف لدستور الإسلام فی الرد، فالإسلام یقول: یجب التصدی للظالم و المعتدی، و یعطی الحق للمظلوم و المعتدى علیه المقابلة بالمثل، فالاستسلام فی منطق الإسلام یعنی الموت، و المقاومة و التصدی هی الحیاة).

ایشان در جلد اول همین کتاب، آشکارا از «تحریفی بودن شریعت های یهودیان و مسیحیان» سخن رانده است. دلیل ایشان برای «تحریف شدگی مسیحیت» بسیار تعجب برانگیز است. ایشان می گوید: «شریعت تحریف شده ی مسیحیان مبتنی بر عفو است=و لا الدیانة المسیحیة المحرفة التی رکزت على العفو». گویی شریعت محمدی(ص) در رویکرد کلی اخلاقی، عفو را بر انتقام ترجیح نداده است!!

بنا بر این از نظر ایشان و همفکران ایشان «تمامی دیانت یهودیان و مسیحیان، تحریف شده است»!! (۱/۵۰۴؛ مسألة صیانة دم الأبریاء عالجها الإسلام بشکل دقیق بعید عن کل إفراط أو تفریط، لا کما عالجتها الدیانة الیهودیة المحرفة التی اعتمدت القصاص، ولا الدیانة المسیحیة المحرفة التی رکزت على العفو … لأن فی الأولى خشونة و انتقاما، و فی الثانیة تشجیعا على الإجرام).

اکنون نگاهی به برخی متون اسلامی و رویکردهای برخی عالمان و محدثان مسلمان (در پنج قرن اولیه ی اسلام) می اندازیم تا معلوم گردد که «رویکرد اخلاقی مسیحیت» (که می گوید: گونه ی راستت را نیز در اختیارش بگذار تا سیلی بزند) نه تنها «انحرافی و تحریف شده نیست» که کاملا الهی و تأیید شده نیز هست. شاید با این گزارش، زمینه ی «داوری علمی» را فراهم کنیم:
الف) مرحوم شیخ کلینی، در کتاب «کافی ۸/۱۳۱ تا ۱۳۸» روایتی بلند از «مواعظ خداوند به مسیح (ع)» را از قول «ائمه ی هدی (ع)» نقل کرده است. مختصری از این متن بلند را از نظر می گذرانیم؛ «علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن علی بن أسباط عنهم (علیهم السلام) قال: فیما وعظ الله عز وجل به عیسى (علیه السلام): یا عیسى أنا ربک و رب آبائک… یا عیسى افرح بالحسنة فإنها لی رضى وابک على السیئة فإنها شین و ما لا تحب أن یصنع بک فلا تصنعه بغیرک و إن لطم خدک الأیمن فأعطه الأیسر …=در میان مطالبی که خداوند، عیسی را موعظه کرد، آمده است؛ ای عیسی، من پروردگار تو و اجداد تو ام… ای عیسی، شاد باش در نیکی ها که من به آن راضی ام، و گریان باش در بدی ها که موجب سرافکندگی است، و آنچه را دوست نداری با تو رفتار شود، با دیگری رفتار مکن و اگر کسی به گونه ی راست تو سیلی زد، گونه ی چپ خود را در اختیار او بگذار …».
ب) همین روایت را مرحوم شیخ صدوق در کتاب « الأمالی/ ۶۰۶ تا ۶۱۱» با سند کامل نقل کرده است (حدثنا الشیخ الجلیل أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسى ابن بابویه القمی- رضی الله عنه- قال: حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل -رحمه الله- قال : حدثنا عبد الله بن جعفر الحمیری، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن علی ابن أسباط، عن علی بن أبی حمزة، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله الصادق جعفر بن محمد -علیه السلام- قال: کان فیما وعظ الله تبارک و تعالى به عیسى بن مریم -علیه السلام- أن قال له: یا عیسى، أنا ربک و رب آبائک … یا عیسى، افرح بالحسنة فإنها لی رضى، و ابک على السیئة فإنها لی سخط، و ما لا تحب أن یصنع بک فلا تصنعه بغیرک، و إن لطم خدک الأیمن فاعط الأیسر، و تقرب إلی بالمودة جهدک، وأعرض عن الجاهلین).

این روایت در اصطلاح روایی «موثقة» است و نقل آن از امام صادق(ع) از نظر علمی، معتبر شمرده می شود.

پ) شیخ صدوق در «الأمالی/۴۴۸» روایتی دیگر با سند متفاوت ولی معتبر را نقل کرده است که؛ «عیسی(ع) به برخی از همراهانش گفت: چیزی را که دوست نداری با تو رفتار شود، با هیچکس رفتار مکن، و اگر کسی به گونه ی راست تو سیلی زد، گونه ی چپ خود را به او بده= حدثنا جعفر بن محمد بن مسرور (رضی الله عنه)، قال: حدثنا محمد بن عبد الله بن جعفر الحمیری، عن أبیه، عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب، عن علی بن أسباط، عن عمه یعقوب بن سالم، عن الصادق جعفر بن محمد (علیهما السلام)، قال: قال عیسى بن مریم (علیه السلام) لبعض أصحابه: ما لا تحب أن یفعل بک فلا تفعله بأحد، و إن لطم أحد خدک الأیمن فأعط الأیسر».
ت) ابن شعبه ی حرّانی در کتاب «تحف العقول/۴۹۹» همین مضمون را نقل کرده است (یا عیسى افرح بالحسنة، فإنها لی رضى وابک على السیئة فإنها شین. وما لا تحب أن یصنع بک فلا تصنعه بغیرک. و إن لطم أحد خدک الأیمن فاعطه الأیسر. وتقرب إلی بالمودة جهدک، واعرض عن الجاهلین).
ث ) فتّال نیشابوری در کتاب «روضة الواعظین/۴۷۰» و دیلمی در «أعلام الدین فی صفات المؤمنین/ ۲۳۲» و طبرسی در «مشکاة الأنوار/۳۰۳» و علامه ی مجلسی در «بحار الأنوار ۱۴-ص ۲۸۷ و ۲۹۵ – ۲۹۶» متن روایات یادشده از مسیح(ع) را در تأیید متن «انجیل های متی و لوقا» نقل کرده اند.

عدم مراجعه ی عالمان مسلمان به متون متعدد روائی پیش گفته و ندیدن و بی اطلاع بودن از این روایات، نشانگر آن است که؛ «مراجعه ی به متون اولیه ی شریعت، چندان مورد توجه نیست»!!

اکتفا به برداشت های ناقص، اگر برای محصلان عیب شمرده نشود، مطمئنا برای عالمان صاحب کرسی تدریس دروس عالیه ی علوم دینی و آنانی که کتاب های متعدد در باره ی اسلام و قرآن و به عنوان صاحب نظر در علوم اسلامی نوشته و می نویسند، عیب بسیار بزرگی است. متأسفانه این رویکرد «بلایی عمومی» است و تا کنون، تنها با مُسَکّن «بلایی که عمومی باشد، پذیرفتنی می شود=البلیّة إذا عمّت طابت» خود را تسکین داده و می دهند!!

۱۰-وجود برخی تحریفات در کتب مقدس، نباید منجر به اتهام پراکنی و زیر سئوال بردن و انکار تعالیم انبیاء الهی شود. اقرار امام صادق(ع) و عالمان و محدثان به «الهی بودن پیام مسیح(ع) در مورد قرار دادن طرف دیگر صورت در اختیار کسی که سیلی به گونه ی آدمی می نوازد» نشانگر «صحت رویکرد مبتنی بر عفو و گذشت و نفی خشونت» است، خواه مدعیان پیروی از حضرت مسیح(ع) به این نکته ملتزم باشند یا از آن تخلف کنند.

مگر برخی مسلمانان، از فرامین الهی و تعالیم نبوی(ص) تخلف نکرده و نمی کنند. آیا تخلف آنان از این دستور ها، به معنی «عدم صحت فرامین الهی و تعالیم پیامبر خدا است؟!!».

این چه استدلالی است که «عدم پایبندی مسیحیان در این زمان (و در گذشته) را دلیل بر عدم صحت رویکرد اخلاقی توصیه شده از سوی خدا و پیامبرش عیسی(ع) می گیرد؟!!».

۱۱- اگر «مبتنی بودن بر عفو» دلیل بر «تحریف شدن شریعت الهی» باشد، باید «مبتنی بودن شریعت محمدی(ص) بر رحمت» را دلیل بر «تحریفی بودن اساس این شریعت الهی» گرفت، چرا  که «عفو» نیز «رویکردی رحمانی» است!!

هیچ تحریفی شدیدتر و مخرّب تر از «انکار رویکرد رحمانی شرایع الهی» نیست. اگر «تمرکز بر عفو» در مسیحیت را بخواهیم «دلیل» بر «حکمی» قرار دهیم، هیچ حکمی جز «اثبات حقانیت» با آن اثبات نمی شود.

در گزارشی عادلانه و عالمانه، نمی توان «دلیل مثبت را به دلیل منفی» تبدیل کرد. این شیوه ای که در استدلال «الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل» برای اثبات «محرف» بودن مسیحیت آمده است، در مثل به آن می ماند که بگوییم: «عیب بزرگ آن این است که عیبی ندارد!!!».

۱۲- هیچ راه چاره ای برای رسیدن به حقیقت، جز اقرار به حقایق موجود در کتب آسمانی؛ تورات، اوستا و انجیل، برای مدافعان حقیقت باقی نمی ماند. باید به رویکرد قرآنی «مصدّقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه= تأیید کننده ی کتاب های آسمانی پیش از قرآن و دربردارنده ی مطالب آن ها» تمکین کرده و آن را مؤمنانه بپذیریم و سعی و تلاش خود را در جهت «کشف حقایق مشترک بین شرایع» و «پیدا کردن کلمه ی سواء» با پیروان سایر شرایع بکار گیریم و در پی ایجاد وحدتی پایدار و عملی و احترام نظری و عملی به یکدیگر باشیم. از ادعاهای غیر واقعی و غیر علمی بر علیه یکدیگر، دست برداریم و «رستگاری بشر» را با تنگ نظری های مبتنی بر احساسات غیر طبیعی و خود خواهانه به «انحصار خویش» در نیاوریم (قل یا اهل الکتاب؛ تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم الاّ نعبد الاّ الله و لانشرک به شیئا، و لایتّخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله، فإن تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون/ آل عمران ۶۴).

اگر در متن موجود در دست «اهل کتاب» چیزی جز تحریف نیست، چرا خدای سبحان به «کلمه ی سواء» فرا می خواند؟! آیا دعوت الهی از نوع «تکلیف بما لایطاق= مسئولیت دانستن نسبت به چیزی که از توان آدمی خارج است» بوده است؟!!

۱۳- اساس دین یگانه ی خدای یکتا، که تمامی پیروان شرایع؛ نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد (درود و سلام خدا بر همه ی آنان) و تمامی کتب آسمانی آن ها (صحیفه ی نوح، صحف ابراهیم، اوستا، تورات، زبور داود، انجیل و قرآن) به آن فرا خوانده و می خوانند، چیزی جز؛ «ایمان به خدا، ایمان به آخرت (پندار نیک) و عمل صالح (گفتار و کردار نیک)» نبوده و نیست.

این سخنی است که به فراوانی در قرآن کریم آمده است. در یکی از این آیات آمده است که؛ «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ=کسانی که ایمان آورده اند (پیروان شریعت محمدی) و یهودیان و صابئیان (معروف به؛ ستاره پرستان) و مسیحیان، هرکس که به خدا و آخرت ایمان آورده باشد و رفتار نیک داشته باشد، هیچ خوفی برآنان نیست و هیچ اندوهی نخواهند داشت» (مائدة/۶۹).

همین عبارات (با اندکی تفاوت) در «آیه ی ۶۲ سوره ی بقرة» نیز تکرار شده است (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ).

بنا بر این، دین خدای یکتا «دینی یگانه» و مبتنی بر دو اصل نظری (ایمان به خدا و آخرت) و یک اصل عملی (عمل صالح) است. تمامی کسانی که به این سه اصل، خود را ملتزم می شمارند، متدین به «یک دین»اند، هرچند به شرایع گوناگون، وابسته باشند.

شرایع گوناگون، در پی معرفی راهکارهای نظری و عملی برای رسیدن به «اهداف دین یگانه ی خدای یکتا» بوده و هستند.

۱۴- در آیه ی ۴۸ سوره ی مائدة و پس از دستور به یهودیان که باید به تورات عمل کنند و مسیحیان که باید به انجیل عمل کنند و دستور به پیروان شریعت محمدی(ص) که باید به قرآن عمل کنند، رسما تصریح می کند که؛ «برای هرکدام از شما شریعت و راه آشکاری را قرار دادیم، و اگر خدا می خواست، همه ی شما را گروهی هماهنگ و یگانه قرار می داد، لیکن چنین نکرد تا شما را بیازماید در باره ی دستوراتی که به شما داده است، پس همه ی شما در مسابقه بسوی کارهای نیک از یکدیگر سبقت گیرید، بازگشت همه ی شما بسوی خدا است، پس در آن هنگام شما را با خبر خواهد ساخت نسبت به آنچه در آن اختلاف داشتید= لکلّ جعلنا منکم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلکم أمّة واحدة و لکن لیبلوکم فی ما آتاکم فاستبقوا الخیرات إلى الله مرجعکم جمیعا فینبّئکم بما کنتم فیه تختلفون».

تصریح به اینکه؛ «خداوند خود اراده نکرده است که همه ی گروه های انسانی پیرو شرایع الهی، باهم یگانه شوند و این اختلاف را خود پسندیده است و برای هرگروهی، شریعت و راه خاصی را در نظر گرفته است» البته منافاتی با «وحدت دین الهی» (که در زبان عربی و قرآن از آن با نام «اسلام» یاد می شود) ندارد، چرا که «دین یگانه» با «گوناگونی شرایع» منافاتی ندارد. شریعت ها، راه هایی برای رسیدن به اهداف «دین یگانه»اند. مگر از نظر منطقی، امتناعی دارد که «مقصد یگانه» از «راه های متعدد» قابل دسترسی باشد؟!!

آنچه در قرآن کریم آمده است که؛ «إن الدّین عند الله الإسلام= همانا دین در نزد خدا، اسلام است» (آل عمران/۱۹) و یا «فمن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه=کسی که جز اسلام را به عنوان دین خود بپذیرد، از او پذیرفته نمی شود» (آل عمران/۸۵) به اقرار خود قرآن، مفهوم آن مرادف با عنوان اختصاصی «شریعت محمدی(ص)» نیست، گرچه این شریعت، مصداق کاملی از آن است.

وقتی در قرآن کریم، به نقل از حضرت ابراهیم(ع) می خوانیم که؛ «وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ=توصیه کرد ابراهیم به فرزندان خویش و نوه اش یعقوب که؛ ای فرزندان من، خداوند برای شما این دین را برگزید، پس نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید» (البقرة:۱۳۲) و بدون فاصله از یعقوب (اسرائیل) و فرزندانش (بنی اسرائیل) نقل می کند که؛ «أَمْ کُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنیهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدی قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ=آیا شما حضور داشتید و شاهد بودید که یعقوب در هنگامه ی مرگ خویش از فرزندانش پرسید: چه چیزی را پس از مرگ من می پرستید؟ و آنان گفتند: خدای تو و پدران تو؛ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم، خدایی یگانه و ما به او تسلیم شده ایم و مسلمانیم» (البقرة: ۱۳۳) آیا هیچکس تصور می کند که مقصود آنان از «مسلمانی» پیروی از شریعت محمدی(ص) باشد که هزار و چند صد سال بعد پدیدار می شود؟!!

همین عنوان در باره ی؛ «نوح، لوط، موسی، عیسی، حواریون، سلیمان، بلقیس، فرعون و …» آمده است که با عبارات «اسلمت=اسلام آوردم یا تسلیم حق شدم» یا «انا من المسلمین=من از مسلمانانم» یا «توفنی مسلما=مرا مسلمان بمیران» و… از آن ها یاد شده است (نگاه کنید به؛ آل‏عمران: ۵۲ . المائدة: ۱۱۱٫ یونس: ۸۴ و ۹۰ . یوسف : ۱۰۱ . النمل: ۴۴ . الذاریات: ۳۶ . و…).

در دو آیه ی قرآن، با صراحت آمده است که «ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ= ابراهیم، نه یهودی بود و نه مسیحی، ولیکن بدون انحراف از نسخه ی فطری دین خدا و مسلمان بود و از مشرکان نبود» (آل‏عمران:۶۷). در حقیقت، وقتی ابراهیم یهودی می شود که از شریعت موسی(ع) پیروی کند و حال آنکه چنین امری محال است، چرا که او قرن ها قبل از موسی از دنیا رفته است و به طریق اولی نمی توانست مسیحی شمرده شود و قطعا نمی توانست تابع شریعت محمدی(ص) شمرده شود. ولی با تمامی این مسائل، او را «حنیفا مسلما» می شمارد. این به آن خاطر است که «اسلام» نام «دین یگانه»ای بوده است که تمامی پیامبران خدا از ابتدای خلقت تا انتها، به آن دعوت می کرده اند و به همین جهت، گاه خدای رحمان آنان را «مسلمان» خوانده است و گاه از قول آنان آمده است که «مسلمان»اند.

در آیه ی دیگر می گوید؛ «وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ=خداوند برای شما در دین، بیچارگی قرار نداده است، این آئین پدر شما ابراهیم است، او شما را مسلمان نامیده است، قبل از آنکه این شریعت آمده باشد» (حج/۷۸).

تصریح به اینکه ابراهیم(ع) پیروان آئین خویش را «مسلمان» نامیده است و آگاهی قبلی از این نکته  که «همه ی شرایع پس از او تابع شریعت ابراهیم بوده اند» و محمد مصطفی(ص) با دستور قرآنی؛ «اتّبع ملّة ابراهیم حنیفا=از آئین ابراهیم، که منطبق بر فطرت بشری است و انحرافی از آن ندارد، پیروی کن» (نحل/۱۲۳) نیز موظف به پیروی از او بوده است، روشن می کند که؛ «از نظر قرآن، تمامی پیروان شرایع الهی، حقیقتا مسلمان شمرده می شوند» هرچند نام خود را «یهودی، زرتشتی، صابئی، بودایی، مسیحی، یا چیز دیگری» بگذارند.

به همین خاطر است که معتقدم «بین “دین و شریعت” باید تفکیک کرد» هرچند در برخی متون، با تسامح، از عنوان «دین» به جای «شریعت» بهره گرفته شده است.

گرچه امروزه نام «مسلمان و اسلام» در انحصار «پیروان شریعت محمدی» قرار گرفته است و از نظر اجتماعی، اختصاص به آنان یافته است، ولی در «اصطلاح قرآنی» (و برخی روایات) این عناوین، کاربردی عمومی دارند و شامل تمامی پیروان حقیقی شرایع الهی می شوند.

۱۵-برآیند این بررسی، چیزی جز اثبات «اعتبار نسبی کتب مقدس غیر قرآن» نیست. پیروان شرایع یادشده، تا هنگامی که «برتری شریعت محمدی(ص) و کاملتر بودن آن از سایر شرایع» (آنگونه که ما پیروان شریعت محمدی، به آن معتقدیم) به لحاظ علمی برای شان ثابت نشده باشد، ملزم به رویکردهای عقلانی شرایع خویش و تبعیت از کتب آسمانی خویش اند و اگر بدون دلیل قانع کننده، به آن ها ملتزم نمانند، مسیر انحطاط را پیموده اند.
ـــــــــــــــــــ

یادداشتها:

(۱)وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ وَ عَلَى الْمَوْلُودِ لَهُ رِزْقُهُنَّ وَ کِسْوَتُهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ لا تُکَلَّفُ نَفْسٌ إِلاَّ وُسْعَها لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها وَ لا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ وَ عَلَى الْوارِثِ مِثْلُ ذلِکَ فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَیْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَکُمْ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَیْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ (البقرة :۲۳۳)

لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً کَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ (البقرة :۲۸۶)

وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْیَتیمِ إِلاَّ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ إِذا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى‏ وَ بِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (الأنعام :۱۵۲)

وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ (الأعراف۴۲)

وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (المؤمنون ۶۲)

لِیُنْفِقْ ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ وَ مَنْ قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنْفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاهاسَیَجْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ عُسْرٍ یُسْراً (الطلاق۷)

[پایان قست دوازدهم]

یادداشت ویراستار

رساله مبانی شریعت شامل سی و هفت بخش کوتاه و بلند از ششم خرداد تا سوم مرداد ۱۳۹۱ ویرایش و طی دوازده قسمت هر پنج روز یک بار  منتشر شد. حال عمومی، هشیاری و بینائی نویسنده در این مدت بتدریج تحلیل رفت تا آنجا که به دو عمل جراحی دشوار تن داد، در تاریخ ۱۱ تیر ترکش دوران جنگ را از نزدیک نخاعش خارج کردند تا امکان عکسبرداری مغزی فراهم شود. و در تاریخ ۱۶ تیر در بیمارستان میلاد تهران مورد جراحی مغز قرار گرفت. احمد قابل بعد از آنکه بارها در زندان وکیل آباد مشهد از حال رفته بود در نخستین معاینه پزشک متخصص در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ روانه اتاق عمل بیمارستان رضوی مشهد شده بیش از پنج ساعت تحت عمل دشوار جراحی مغز قرار گرفت. وی در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۹۰برای تحمل باقیمانده حبس به زندان وکیل آباد مشهد فراخوانده شده بود.

اوایل خرداد مطلع شدم که حال وی مساعد نیست. ویرایش و انتشار رساله مبانی شریعت را که مورد علاقه او بود راهی برای بازگرداندن امید برای مقاومت در مقابل بیماری تشخیص دادم، گفتم در این ماههای بهار عبادت رساله را منتشر خواهم کرد و بحمدالله چنین شد. در این فاصله هشیاری وی تا دومین عمل جراحی مغز به حداقل ممکن کاهش یافت. خوشبختانه پس از عمل جراحی اخیر به کندی اما مداوم در شرف بهبودی است. بعید می دانم در این فاصله سطح هشیاریش به حدی رسیده باشد که بداند رساله مورد علاقه اش منتشر شده است.

رساله مبانی شریعت مبتنی بر رویکرد عقلانیت نسبتا حداکثری است. نویسنده با سپردن اکثر موازین شریعت بدست عقل و عقلای زمانه در پی ارائه سیمایی معقول و موجه از شریعت است. این رساله نه تنها به اتمام نرسیده بلکه مورد بازبینی نهایی نویسنده نیز واقع نشده، هرچند با اذن او منتشر شده است. ویراستار جز آماده سازی آن برای انتشار، حذف موارد تکراری، ترجمه برخی آیات، نشانی برخی مستندات، و تعیین عنوان برای برخی قسمتهای فرعی کاری نکرده است و رساله منتشرشده عینا همان است که نویسنده نوشته است. بسیاری از مطالب این رساله را وی طی دیگر مباحثش قبلا عینا مطرح کرده که با مراجعه به وبسایتش (شریعت عقلانی) مشخص می شود. مقصود او تدوین یک جای اصولی بوده که قبلا بحث کرده بوده است.

رساله مبانی شریعت حاوی نکات مهم متعددی است. نویسنده با شجاعت با نقادی رویکرد سنتی، سخنان تازه ای مطرح کرده، کوشیده است با گزینش نقلهای فراوانی از فقها و مفسرین و محدثین گذشته و معاصر تاییداتی برای مدعیات خود ارائه کرده آنها را مستدل و مستند سازد. ‪واضح است که ویرایش و انتشار این رساله به معنی موافقت با روش و استدلالها و کلیه نتایج نویسنده نیست. تحلیل انتقادی محتوای رساله را به زمانی موکول می کنم که به امید خدا نویسنده شفا یافته امکان مباحثه ای طلبگی فراهم باشد. اکنون همراه با خوانندگان محترم شفای عاجل او را از خدای بزرگ خواستارم.

و اخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

رمضان ۱۴۳۳، سوم مرداد ۱۳۹۱

محسن کدیور
[پایان]

یک نظر برای این مطلب

  1. سلام. با آرزوی سلامتی هرچه زودتر برای استاد قابل عزیز، لطفا پس از اتمام انتشار مبانی شریعت در صورت امکان فایل های آن را در قالب یک کتابچه پی دی اف در اختیار عموم قرار دهید تا امکان انتشار کاغذی و چاپ آن توسط دوستداران استاد قابل فراهم باشد. باتشکر