مبانی شریعت ۳ – تساوی ذاتی مخلوقات الهی

وقتی آدمی، خود را در جایگاه «جانشینی خدا» می‌بیند، از جایگاه طبیعی انسانیت «طغیان» کرده است.

یادداشت ویراستار: خانواده احمد قابل در کامپیوتر شخصی وی فایل دیگری با عنوان «متن مفصل مبانی شریعت» یافتند و بلافاصله در اختیار من گذاشتند. در تطبیق دقیق فایل جدید با فایل قبلی با عنوان «متن مختصر و پیش نویس مبانی شریعت» مشخص شد که متن مفصل – که حدود ۳۰٪ بر متن مختصر افزونی دارد – متأخر بوده مورد بازبینی و اضافات نویسنده قرار گرفته است. بر این اساس دو قسمت اول و دوم منتشرشده مبانی شریعت بر اساس متن مفصل مورد ویرایش جدید قرار گرفت. خوانندگان محترم در مطالعه مجدد قسمتهای اول و دوم نکات تازه ای خواهند یافت. سلامتی عاجل نویسنده فاضل رساله مبانی شریعت را از خداوند بزرگ مسئلت داریم.  ۲۰ خرداد ۱۳۹۱

***

 چکیده: بخش نخست مبانی شریعت به بررسی «جایگاه انسان در هستی» اختصاص دارد. در این بخش دو دیدگاه مورد بحث قرار می گیرد. در دیدگاه رایج «انسان اشرف مخلوقات» معرفی می شود و دیدگاه دوم که از «تساوی ذاتی مخلوقات الهی» دفاع می کند. مهمترین ادله دیدگاه رایج یعنی نظریه‌ی «عدم برتری مطلق انسان بر سایر مخلوقات» پنج دلیل قرآنی است: آیات خلافت الهی، کرامت و فضیلت انسان، تبریک خدا در خلقت آدم، خلقت انسان در احسن تقویم و بالاخره انسان امانت دار الهی‪. نویسنده منتقد دیدگاه نخست و مدافع دیدگاه دوم است.

براساس نظریه دوم یعنی نظریه‌ی «عدم برتری مطلق انسان بر سایر مخلوقات» تمامی موجودات، دارای عقل و شعور کلی و جزئی‌اند. انسان گرچه «موجودی شریف» است، ولی اشرف مخلوقات نیست. انسان «محور هستی» نیست و شرکای فراوانی دارد. هیچ دلیل عقلی و قرآنی آشکار و کاملی برای اثبات برتری مطلق انسان بر سایر موجودات (حتی در داشتن عقل و اختیار) وجود ندارد.

اگر برخی مزایای نسبی، مثل «علم اسماء» (که چند و چون آن آشکار نیست) برای آدمی اثبات می‌شود، در برابر این مطلب، مزایای نسبی دیگری برای سایر موجودات نیز اثبات می‌شود که از نظر عقل و نقل قرآنی و روایی معتبر، تردیدی در آن نمی‌توان کرد.

بنا بر این، باید از نظریه‌ی «أشرف مخلوقات بودن انسان» یا «جانشین خدا بودن آدمی» پرهیز کرد و این «برتری‌جویی‌های مطلق» را کناری نهاد و از شر آن به خدا پناه برد. این تصورات غیرطبیعی، سبب شکل گیری «زندگی غیرطبیعی آدمی» در طول تاریخ بوده و منجر به «فسادها، سرکشی‌ها و طغیان‌ها»‌ی بی‌شماری شده است که نوع «فرعونی» آن از شناخته‌شده‌ترین انواع «طغیان»‌ها است.

در سومین و آخرین قسمت از بخش اول ضمن بحث درباره شرکای انسان، عقل و اختیار سائر موجودات و مقایسه مخلوقات نظریه «عدم برتری مطلق انسان بر سایر مخلوقات» تبیین و اثبات می شود.

 ***

شُرَکای انسان

۱- انسان موجودی است شریف، با کرامت، با اراده و اختیار، دارای عقل و شعور نسبت به کلیات و جزئیات، عالم به بسیاری از مسائل عالم طبیعت، توانا نسبت به رشد و کمال علمی و معنوی و …
۲- نواقص و ناتوانی‌های آدمی نیز جزئی از حقایق وجود او را تشکیل می‌دهند. انسان از این منظر، موجودی است؛ ضعیف، جهول، ظلوم، عجول و محدود (از نظر علم، شناخت، توان جسمی و ذهنی) که در بسیاری از جنبه‌های زندگی مادی، بطور نسبی از بسیاری موجودات دیگر ناتوان‌تر است و سایر موجودات، برتری‌هایی نسبی بر آدمی دارند.
۳- ادعای رایج این است که؛ «آدمی، از آن جهت که دارای عقل و اختیار است، بر سایر موجودات، برتری دارد». یعنی ملاک برتری آدمی «عقل و اختیار» است.
۴- این ادعا از چند جهت مخدوش است:
الف) مطابق نظریه‌ی رایج جن (شیاطین) نیز همچون آدمی، مکلف است و مختار. هم دارای عقل و شعور به کلیات است و هم با اراده و اختیار خویش، به کار های نیک و بد، اقدام می‌کنند. سوره‌ی «الرحمن» خطاب به هردو موجود دارای عقل و اختیار (انسان و جن) مسائل را مطرح می‌کند.
ب) برخلاف نظریه‌ی رایج در جوامع اسلامی، قرآن کریم، همه‌ی موجودات را دارای شعور به کلیات، معرفی کرده‌است. معلوم نیست که با وجود تصریح قرآن به عقل و اراده‌ی سایر موجودات، این همه باورهای عجیب و غریب رایج در باره‌ی موجودات و نسبت آن‌ها با آدمیان، مبتنی بر کدام گزاره‌ی صریح عقلانی یا قرآنی، پدیدار شده است!
برای نمونه، چند آیه را بررسی می‌کنیم:
یکم. آیه‌ی ۳۸ سوره‌ی انعام، که می‌گوید: «وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا طائِر یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ، ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ، ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ. هیچ جنبنده‌ای در زمین و هیچ پرنده‌ای در آسمان نیست، مگر آنکه امت‌هایی چون شما آدمیان‌اند، ما چیزی را در کتاب فرو نگذاشتیم، سپس به سوی پروردگارشان بازگشته و محشور می‌گردند».

در این آیه، سخن از؛ «مماثلت همه‌ی جنبندگان زمینی و هوایی با آدمیان» است که در دو جهت عمده‌ی؛ «اُمّت بودن و محشور شدن در روز جزا» با آدمیان یکسان‌اند.

در این آیه، به چند نکته باید توجه کرد:

 اول. هیچ امتی را نمی‌توان تصور کرد، مگر آنکه در متن خود امامان (پیامبران) و مأمومان را جای‌داده باشد. چنین ترکیب اجتماعی، صرفا در مورد جوامعی کاربرد دارد که با استفاده از عقل و تدبیر گروهی، نیازهای عمده‌ی زندگی مادی و معنوی خود را تأمین می‌کنند (و إن من أمة إلا خلا فیها نذیر [۲۴ فاطر]= هیچ امتی نیست مگر آنکه فردی هشدار دهنده در آن حضور داشته است).

دوم. بحث «حشر» صرفا در مورد موجوداتی معنا می‌یابد که دارای اختیار و حق و مسئولیت باشند. حشر آدمیان در روز جزا، برای محاسبه و پاداش و کیفر است. پذیرش حشر و حسابرسی برای هر موجودی، ملازم با پذیرش پاداش و کیفر خواهد بود و پاداش و کیفر، از اختیار و اراده‌ی موجودی که محشور می‌شود، خبر می‌دهد، چرا که مبتنی بر «برهان إنّ» (کشف علت از روی معلول) ثبوت پاداش و کیفر، کاشف از ثبوت اختیار و اراده است.
سوم. در متن آیه، در باره‌ی حیوانات از ضمیری استفاده شده که اختصاص به «ذوی العقول=صاحبان عقل» دارد. این مطلب، نشانگر آن است که خدای سبحان، جنبندگان زمینی و پرندگان را «صاحب عقل و خرد» دانسته است. این نکته را برخی از مفسران شیعه و سنی، یادآوری کرده‌اند (تفسیر المیزان ۷/۸۲: ولذلک أرجع الضمیر المستعمل فی أولى الشعور والعقل، تفسیر أبی السعود ۳/۱۳۱: و إیراد ضمیرها على صیغة جمع العقلاء لإجرائها مجراهم).
چهارم. در مورد «حشر حیوانات» آیات دیگری در قرآن کریم وجود دارند که در برخی از آن‌ها به این نکته تصریح کرده‌اند.

در سوره‌ی «تکویر» آیه‌ی ۵، می‌خوانیم: «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ»  در آن هنگام که وحوش جمع شوند.

و در برخی دیگر، متن آیات، ظهور در حشر تمامی موجودات دارند:

 النمل/۸۳؛ وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ. (به خاطر آور) روزی را که ما از هر امّتی، گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کردند محشور می‌کنیم؛ و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند!

الفرقان/۱۷؛ وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ أَ أَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبادی هؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبیلَ. (به خاطر بیاور) روزی را که همه آنان و معبودهایی را که غیر از خدا می‌پرستند جمع می‌کند، آنگاه به آنها می‌گوید: «آیا شما این بندگان مرا گمراه کردید یا خود آنان راه را گم کردند؟!»
پنجم. برای داوری بین ادعاهای رایج و ادعای «عقل و اختیار داشتن سایر موجودات» تنها خداوند سبحان (که خالق تمامی موجودات است) حق اظهار نظر دارد، چرا که هر گونه اظهار نظر قطعی از سوی آدمیان (صرفنظر از آموزه‌های وحیانی) اظهار نظری یک جانبه و منفعت گرایانه از سوی یک طرف مقایسه (یعنی انسان) است.

داوری انسان در تعیین جایگاه خود در هستی، در نسبت با سایر موجودات، همچون داوری یکی از دو طرف مسابقه (در مسابقه‌ای دوجانبه) است. طبیعت چنین وضعی، امکان داوری جانبدارانه نسبت به موضع خود است. یعنی تمامی اظهار نظرهای شخصی آدمیان در این مورد، در مظان اتهام «نا آگاهی از توانایی‌های سایر موجودات، و جانبداری از خود» قرار می‌گیرند.

اگر داور مسابقه، هیچ نفعی از پیروزی یا شکست یکی از طرفین نداشته باشد، امکان داوری عادلانه و صحیح، افزایش می‌یابد. بنابر این، باید در چنین بحثی، از «داور عادل و آگاه به جایگاه حقیقی همه‌ی موجودات هستی» یعنی خدای سبحان، یاری جوییم و داوری او را بدون دخل و تصرف جانبدارانه، بپذیریم.

مولوی در دفتر دوم مثنوی (۲۴۹) به ذکر داستان جلودارشدن موش نسبت به شتر پرداخته است. وقتی آن‌ها به لب جوی بزرگی رسیدند، موش ایستاد. شتر به او گفت:

«این توقف چیست، حیرانی چرا           پابنه، مردانه اندر جُو در آ

تو قلاووزی و پیش آهنگ من                در میان ره مباش و تن مزن

گفت این آب شگرف است و عمیق       من همی ترسم زغرقاب ای رفیق

گفت اشتر تا ببینم حدّ آب                   پا در او بنهاد آن اشتر شتاب

گفت تا زانو است اب ای کور موش        از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش

گفت مور توست و ما را اژدها ست      که ز زانو تا به زانو فرقها است

گر تو را تا زانو است ای پر هنر             مر مرا صد گز گذشت از فرق سر

 گفت گستاخی مکن بار دگر             تا نسوزد جسم و جانت زین شرر

تو مری با مثل خود موشان بکن   با شتر مر موش را نبود سُخُن

گفت توبه کردم از بهر خدا                 بگذران زان آب مُهلک مَر مَرا …».

این داستان بخوبی نشان می‌دهد که؛ «موش از در دست داشتن افسار شتر و همراهی او با خویش، غرور پیدا کرد و خود را از او برتر دانست. شتر تأمل کرد تا هنگام دادن درس حقیقت به موش فرا برسد. مواجه شدن آنان با رودخانه، سبب از راه‌ماندن موش و ترس او از ادامه‌ی راه شد و اینجا بود که شتر گفت: آب تا زانو است، چرا می‌ترسی؟!! و موش که ترس کنونی، غرورش را از یاد برده بود، به اقرار آمد که: از زانو ی من تا زانوی تو فرق‌ها است!! شتر به او گفت: اگر می‌خواهی برتری خود را بیازمایی، با موش‌هایی از جنس خود، خود را مقایسه کن و نه با شتر!! که در غیر اینصورت،جسم و جانت از شرار “غرور بی‌جا و مقایسه‌ی نامعقول” خواهد سوخت».
ششم. دستگاه ذهنی بشر، به گونه‌ای سرشته شده که تمامی مسائل مربوط به منافع و مضار زندگی خود را با کمک علم و تجربه (از جمله علم الهی) و آگاهی‌های ذاتی، درک کند. اما تاکنون، درک صحیحی از چند و چون زندگی سایر موجودات و اهداف حقیقی و راهکارهای لازم و کافی رسیدن به آن اهداف را نداشته است.

به عبارت دیگر: اولا؛ تردیدی در تفاوت اهداف و اولویت‌های زندگی مادی انسان با سایر موجودات وجود ندارد.

ثانیا؛ شاکله‌ی وجود آدمی و آگاهی‌های او، برای درک مصالح و مفاسد زندگی غیر انسان‌ها ساخته نشده است و به همین خاطر از درک چند و چون رفتارهای سایر موجودات، تاکنون عاجز بوده است و جز اندکی نمی‌داند. ثالثا؛ معقول و منطقی نیست که با معیارهای خاص حاکم بر زندگی بشر، زندگی سایر موجودات را تبیین و تفسیر کنیم.

نتیجه‌ی طبیعی این گزاره‌ها، انسان را فاقد صلاحیت لازم برای ارزیابی زندگی مادی سایر موجودات، معرفی می‌کند، چرا که هرچه بگوید، ناشی از «ارزیابی انسانی» و «ملاک و معیارهای حاکم بر زندگی بشر» خواهد بود و فرض ما این است که در مورد «غیر انسان» می‌خواهیم داوری کنیم و سخن بگوییم.

هفتم. اکثر عالمان شریعت محمدی (ص)  و طرفداران اندیشه‌های رایج، در مورد نسبت انسان با سایر موجودات، به گونه‌ای سخن گفته‌اند که گویا؛ « آدمی، تنها موجودی است که دارای عقل و اختیار و در جایگاهی برتر از سایرین است». آن‌ها در مقام مقایسه می‌گویند:

الف) آدمی در زندگی مادی خود، همه گونه تحول، تکامل و تغییر را برای زندگی بهتر، تجربه کرده و می‌کند، در حالی که تمام موجودات دیگر، بدون تحول و تکامل بوده‌اند.
ب) انسان خود را بر سرنوشت تمامی موجودات دیگر مسلط ساخته است و در باره‌ی آنان تصمیم‌گیری می‌کند و به «محور هستی» بدل شده است، در حالی که چنین اتفاقی برای سایر موجودات نیافتاده و نمی‌افتد.
پ) آدمیان راه آسمان‌ها در پیش گرفته و به تسخیر فضا می‌اندیشند، در حالی که سایر موجودات، در محبس زمین و جوّ آن گرفتار شده‌اند و هیچ تلاشی برای تسخیر فضا از آنان صادر نمی‌شود.
ت) خداوند سبحان، آدمی را شایسته‌ی سجده‌ی فرشتگان و عروج به قرب الهی و برگزیده شدن به پیامبری دانسته است، در حالی که چنین جایگاهی را برای سایر موجودات، قرار نداده است.
ث) در قرآن کریم و کتب مقدس دیگر آمده‌است که؛ «خداوند تمامی آنچه در زمین و آسمان است را برای آدمیان خلق کرده است» و چنین سخنی در مورد سایر موجودات نیامده است. به همین خاطر است که «حق ذبح برخی حیوانات و انواع تصرف در طبیعت» به آدمی داده شده است.
ج) آدمی در مورد تمامی پدیده‌ها می‌اندیشد و «علم و اگاهی» پیدا می‌کند، در حالی که چنین اتفاقی برای سایر موجودات نمی افتد.
و …
هشتم. یکی از موارد داوری خداوند سبحان در تبیین جایگاه حقیقی موجودات، بیان آشکار او در همین آیه‌ی قرآن است که صریحا از عبارت «امثالکم=مثل شما» بهره گرفته است.

می‌توان به بررسی چند و چون «مماثلت» پرداخت، ولی بازهم باید از «وحی» یاری گرفت. به عبارت دیگر؛ عقل بشری با میزان دانش کنونی بشر، در این زمینه «سکوت» می‌کند و این مسأله در محدوده‌ی «منطقة الفراغ عقل بشر» است.

نهم. مرحوم علامه‌ی طباطبائی در تفسیر «المیزان ۷/۷۲ تا ۸۴» بحث مفصلی در خصوص این آیه و چندوچون «مماثلت» دارد. خلاصه ی این مطلب را جهت اطلاع مخاطبان یادآور می‌شوم:
الف) حیوانات، دارای عقائد و آرائی هستند که آنان را به منافعشان راهنمایی کرده و از مضارشان باز‌می‌دارد. آنان دارای مکر و حیله‌هایی برای صید یا فرار از خطر می‌باشند که آدمی، پس از طی قرون و اعصار به برخی از آن‌ها پی می‌برد .

(لا نشک به فی أن له شعورا بحوائجه و ما یرتفع به حاجته، و آراء و عقائد ینبعث بها إلى جلب المنافع و دفع المضار کما فی الانسان، و ربما عثرنا فیها من أنواع الحیل و المکائد للحصول على الصید و النجاة من العدو  من الطرق الاجتماعیة و الفردیة ما لم‌یتنبه إلیه الانسان إلا بعد طی قرون و أحقاب من عمره النوعی/۷۴).

ب) سیاست‌ها و صنایع و سنن برخی حیوانات، با تدابیر و داشته‌های بشر متمدن و پیشرفته قابل‌مقایسه است.

 (و قد عثر العلماء الباحثون عن الحیوان فی کثیر من أنواعه ، کالنمل و النحل و الأرضة على عجائب من آثار المدنیة و الاجتماع ، و دقائق من الصنعة و لطائف من السنن و السیاسات لا تکاد توجد نظائرها إلا فی الأمم ذوی الحضارة و المدنیة من الانسان/۷۴).

پ) آیا حشر حیوانات نشان نمی‌دهد که آنان نیز در رفتار خود محاسبه می‌شوند؟ و آیا این مطلب نشانی از مکلف بودن آن‌ها نیست؟ و آیا تکلیف بدون اختیار و اراده معقول است؟ و آیا تکلیف، بدون ارسال پیامبران برای آنان ممکن است؟ و آیا پیامبرانی از جنس خود آنان برای شان فرستاده شده است؟ این مطالب برای ما آشکار نیست و چیز زیادی در باره‌ی آن نمی‌دانیم.

 (فهل للحیوان غیرالانسان حشر إلى الله سبحانه کما أن للانسان حشرا إلیه؟ ثم إذا کان له حشر فهل یماثل حشره حشر الانسان فیحاسب على أعماله و توزن و ینعم بعد ذلک فی جنة أو نار على حسب ما له من التکلیف فی الدنیا؟ و هل استقرار التکلیف الدنیوی علیه ببعث الرسل و إنزال الاحکام؟ و هل الرسول المبعوث إلى الحیوان من نوع نفسهأو أنه إنسان؟/۷۵).

ت) آیات و روایات بسیاری بر حشر و اعاده‌ی موجودات غیرانسان، دلالت می‌کنند. روایات آن از حیث فراوانی، قابل شمارش نیست.

 (أما السؤال الأول “هل للحیوان غیر الانسان حشر؟ “فقوله تعالى فی الآیة: “ثم إلى ربهم یحشرون” یتکفل الجواب عنه، و یقرب منه قوله تعالى: (و إذا الوحوش حشرت/تکویر: ۵). بل هناک آیات کثیرة جدا دالة على إعادة السماوات و الأرض و الشمس و القمر و النجوم و الجن و الحجارة و الأصنام و سائر الشرکاء المعبودین من دون الله، و الذهب و الفضة حیث یحمى علیهما فی نار جهنم فتکوى بها جباه مانعی الزکاة و جنوبهم إلى غیرذلک فی آیات کثیرة لا حاجة إلى إیرادها، و الروایات فی هذه المعانی لاتحصى کثرة/۷۶).

ث) آیات سوره‌ی نمل، و داستان مورچه و هدهد با سلیمان، نشانگر دقت فکری و شعور بالای این موجودات است. مفاد آیات یادشده، نشان می‌دهد که؛ معانی ساده و پیچیده و دانش گسترده ای در این موجودات وجود دارد.

(على أنه تعالى ذکر من بعض الحیوان من لطائف الفهم ودقائق النباهة ما لیس بکل البعید من مستوى الانسان المتوسط الحال فی الفقه و التعقل کالذی حکى عن نملة سلیمان بقوله: “حتى إذا أتوا على وادى النمل قالت نملة یا أیها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان وجنوده وهم لا یشعرون” [النمل:۱۸] و ما حکاه من قول هدهد له علیه السلام فی قصة غیبته عنه: “فقال أحطت بما لم تحط به و جئتک من سبأ بنبأ یقین، إنی وجدت امرأة تملکهم و أوتیت من کل شئ و لها عرش عظیم، وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون” إلى آخر الآیات [النمل:۲۴] فإن الباحث النبیه إذا تدبر هذا الآیات بما یظهر منها من آثار الفهم و الشعور لها ثم قدر زنته، لم‌یشک فی أن تحقق هذا المقدار من الفهم و الشعور، یتوقف على معارف جمة و إدراکات متنوعة کثیرة من بساط المعانی و مرکباتها/۷۷).

ج) دانشمندانی که در کار؛ شناخت دقائق زندگی، رفتار و یا تربیت حیوانات هستند، عجایبی از رفتارها و درک و فهم عمیق و دقیق حیوانات را گزارش کرده‌اند.

(و ربما أید ذلک ما حصله أصحاب معرفة الحیوان بعمیق مطالعاتهم و تربیاتهم لأنواع الحیوان المختلفة من عجائب الأحوال التی لا تکاد تظهر إلا من موجود ذی إرادة لطیفة و فکر عمیق و شعور حاد/۷۷).

چ) دنیای حیوانات برای ما تاکنون مجهول مانده است. اجمالا وجود دین الهی برای حیوانات و آماده سازی برای حشر، از جمله‌ی مسائلی است که حقیقت آن از طریق وحی الهی، ثابت شمرده شده است.

(فعالم الحیوان إلى هذا الحین مجهول لنا، مضروب دونه بحجاب. فالاشتغال بهذا النوع من البحث، مما لافائده فیه و لانتیجة له إلا الرجم بالغیب. و الکلام الإلهی على ما یظهر لنا من ظواهره، غیر متعرض لبیان شئ من ذلک، و لایوجد فی الروایات المأثورة عن النبی و الأئمة من أهل بیته صلوات الله و سلامه علیهم ما یعتمد علیه فی ذلک. فقد تحصل أن المجتمعات الحیوانیة، کالمجتمع الانسانی، فیها مادة الدین الإلهی، ترتضع من فطرتها، نحو ما یرتضع الدین من الفطرة الانسانیة، و یمهدها للحشر إلى الله سبحانه، کما یمهد دین الفطرة، الانسان للحشر و الجزاء/۷۸).

ح) گرچه همه‌ی مسلمانان بر این امر اتفاق نظر پیدا کرده‌اند که «حیوانات دارای اختیار نیستند» ولی تأمل در معنی اختیار و رفتارهای موجودات دیگر (غیرانسان) نشان می‌دهد که حیوانات نیز دارای اختیارند و از «موهبت اختیار» محروم نیستند، گرچه در حد انسان‌های متوسط و یا کمتر از آنان باشند.

(أن القوم تسلموا أن غیر الانسان من أنواع الحیوان محروم من موهبة الاختیار. و لذلک یعد أفعال الحیوان کأفعال النبات طبیعیة غیر اختیاریة … لکن التأمل فی معنى الاختیار و الحالات النفسیة التی یتوسل بها الانسان إلى إتیان أفعاله الاختیاریة یدفع هذه الشبهة … و الامعان فیما تقدم یعطى أن یجزم بأن الحیوان غیر الانسان غیر محروم من موهبة الاختیار فی الجملة … فجمیع ذلک یدل على أن فی نفوسها صلاحیة الحکم بلزوم الفعل و الترک، و هو الملاک فی أصل الاختیار و إن کان التروی ضعیفا فیها جدا، غیر بالغ حد ما نجده فی الانسان المتوسط. و إذا صح أن الحیوان غیر الانسان لا یخلو عن معنى الاختیار فی الجملة، و إن کان ضعیفا، فمن الجائز أن یجعل الله سبحانه المتوسط من مراتب الاختیار الموجودة فیها، ملاکا لتکالیف مناسبة لها، خاصة بها، لا نحیط بها، أو  یعاملها بما لها من موهبة الاختیار، بنحو آخر لا معرفة لنا به/۷۸ تا ۸۱).

در مورد نظریات علامه‌ی طباطبائی، چند نکته را تذکر می دهم:

یکم؛ ایشان اقرار می‌کند که برداشت عمومی مسلمانان (اعم از عالم و غیرعالم) از توان و وضعیت وجودی حیوانات، محروم بودن این موجودات از «موهبت اختیار و اراده» است، ولی از نظر آموزه‌های قرآنی، وجود حدی از اختیار و اراده برای حیوانات، امری قطعی است.

سئوال این است که؛ «چرا برداشت عمومی عالمان شریعت، برخلاف امری قطعی در قرآن، شکل گرفته است؟!».

این بی توجهی در «کلیدی ترین نکته‌َی مربوط به جهان بینی اسلامی» از سوی اکثر قریب به اتفاق عالمان شریعت، امری عجیب و شدیدا تأسف بار نیست؟! و آیا تشکیل مبنای شاکله‌ی فکری مسلمانان بر امری «خلاف قرآن» سبب انحراف در نتیجه گیری‌ها و عدم تشخیص حقایق مطلوبات خداوندی نشده است؟!! (لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا/ما من شیئ علیه الناس الیوم، الا و هو منحرف عما نزل به الوحی).

دوم؛ ایشان در صفحه‌ی۷۸ جلد۷ می‌گوید: «ظواهر قرآن و روایات معتبره‌ی اولیاء شریعت، متعرض بیان عالم حیوانات نشده‌اند و ما چیزی در این خصوص برای کشف حقیقت نداریم».

این سخن، با برخی بیانات دیگر ایشان نقض می‌شود. در همین بحث، اقرار شده است که «کسی که در آین آیات قرآن (سوره ی نمل) هشیارانه فکر کند و بیاندیشد، شکی نمی‌کند که موارد شمرده شده در آیات، متوقف بر فهم و شعور جزئیات و کلیات و دانش بسیار این حیوانات است

 فإن الباحث النبیه إذا تدبر هذا الآیات بما یظهر منها من آثار الفهم و الشعور لها ثم قدر زنته، لم یشک فی أن تحقق هذا المقدار من الفهم و الشعور، یتوقف على معارف جمة و إدراکات متنوعة کثیرة من بساط المعانی و مرکباتها/۷۷».

آیا داستان مورچه، که سلیمان و لشکریانش را با عنوان «و هم لایشعرون، آنان درک نمی کنند» به دیگر همنوعانش معرفی می‌کند، و یا «هدهدی که از رفتار بلقیس و قومش، درک می‌کند که؛ آنان غیر خدا را می‌پرستند و بلقیس، حاکم بر آنان است و …» انطباق درک او با واقع و اعتماد سلیمان به او و برداشت‌های نظری وی در مورد موجوداتی غیرازخود(آدمیان)، برای کشف اجمالی میزان فهم و شعور حیوانات، کفایت نمی‌کند؟! و آیا این موارد، تعرض آشکار قرآن به بیان برخی جزئیات «عالم حیوانات» نیست.

آیا در میان روایات کثیره‌ای که در خصوص «درک و شعور بالای حیوانات» وارد شده است، هیچ روایت معتبره‌ای وجود ندارد؟! و آیا کثرت آن روایات، قاصر از تحقق «تواتر اجمالی» در این خصوص‌اند که «حیوانات، دارای شعور و اراده ی بسیار بالایی هستند»؟!

برای نمونه، چند روایت را مورد بررسی قرار می‌دهیم؛

الف) شیخ صدوق در کتاب «من لا یحضره الفقیه ۱/۵۲۴» روایتی معتبره را نقل کرده است که؛ «و روى حفص بن غیاث عن أبی عبد الله علیه السلام أنه قال “إن سلیمان ابن داود علیه السلام خرج ذات یوم من أصحابه لیستسقی، فوجد نملة قد رفعت قائمة من قوائمها إلى السماء، و هی تقول: “اللهم إنا خلق من خلقک لا غنى بنا عن رزقک، فلا تهلکنا بذنوب بنی آدم “فقال سلیمان علیه السلام لأصحابه: ارجعوا فقد سقیتم بغیرکم”

حفص بن غیاث از امام صادق(ع) نقل کرده است که؛ سلیمان‌بن‌داود(ع) با جمعی از همراهانش برای طلب باران، خارج شد. پس مورچه ای را دید که یکی از دست‌های خود را به آسمان بلند‌کرده و می‌گوید: “خداوندا، ما آفریده‌هایی از آفریده‌های توایم که بی‌نیاز از روزی تو نیستیم، پس ما را به گناهان آدمی‌زادگان نابود مکن”. سلیمان(ع) به همراهانش گفت: برگردید. همانا باران خواهد بارید، بخاطر دعای غیرشما آدمی‌زادگان».

ب) مرحوم کلینی در کتاب «کافی ۶/۵۳۷» روایتی معتبره را نقل کرده است که؛ «علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: للدابة على صاحبها ستة حقوق لایحملها فوق طاقتها، و لایتخذ ظهرها مجالس یتحدث علیها، و یبدء بعلفها إذا نزل، و لایسمها، و لایضربها فی وجهها، فإنها تسبّح، و یعرض علیها الماء إذا مر به.

برای حیوانی که مرکب آدمی است، حقوقی شش گانه وجود دارد؛ بیش از توانش او را بار نکند، و پشت او را چون مجالسی که در آن سخن می‌راند قرار‌ ندهد، و هنگامی که از او پیاده شد ابتدا خوراکش دهد، و بر او داغ و علامت ننهد، و به صورتش ضربه نزند چرا که او خدای را تسبیح می‌گوید، و اگر در مسیر خود بر آبی گذشت او را اجازه دهد که از آن بیاشامد».

پ) مرحوم کلینی در همین کتاب، روایتی دیگر (پس از روایت قبلی) با سند معتبر از امام صادق(ع) نقل کرده است که؛ «عدة من أصحابنا، عن أحمد بن محمد، عن ابن فضال، عن أبی المغرا، عن سلیمان ابن خالد قال: فیما أظن عن أبی عبد الله علیه السلام قال: رئی أبو ذر رضی الله عنه یسقی حمارا بالربذة فقال له بعض الناس: أمالک یا أبا ذر من یکفیک سقی الحمار؟ فقال: سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول: ما من دابة إلا وهی تسأل الله کل صباح “اللهم ارزقنی ملیکا صالحا یشبعنی من العلف ویروینی من الماء و لایکلفنی فوق طاقتی” فأنا أحب أن أسقیه بنفسی.

ابوذر را در ربذه دیدند که خری را آب می‌دهد. کسی به ابوذر گفت: آیا کسی را نداری که به او آب دهد؟ ابوذر گفت: من از پیامبر خدا(ص) شنیدم که می‌گفت: هیچ حیوان و مرکبی نیست مگر اینکه در هر صبحگاهی از خدا می‌خواهد و می‌گوید؛ “خدایا، مالک صالحی را نصیب من کن که مرا خوراک و آب کافی بدهد و مرا موظف به بیش از تاب و توانم نگرداند”. به این خاطر است که دوست دارم خودم او را آب دهم».

ت) مرحوم کلینی در همین کتاب (ص ۵۳۹ روایات شماره‌ی ۹) روایت معتبره‌ی دیگری را از امام سجاد‌(ع) نقل کرده است که؛ «عدة من أصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، عن ابن رئاب، عن أبی حمزة قال: کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول: ما بهمت البهائم فلم تبهم عن أربعة: معرفتها بالرب، و معرفتها بالموت، و معرفتها بالأنثى من الذکر و معرفتها بالمرعى عن الخصب.

حیوانات هرچه را ندانند، از چهار چیز بی‌اطلاع نیستند؛ شناخت خدا، شناخت مرگ، شناخت جنس نر از ماده، و شناخت چراگاه از غیر آن».

این مضمون در روایتی دیگر از امام صادق(ع) نیز نقل شده است (همان جلد و صفحه، روایت شماره‌ی۱۱ / أبو علی الأشعری، عن محمد بن عبد الجبار، عن الحجال، و ابن فضال، عن ثعلبة، عن یعقوب بن سالم، عن رجل، عن أبی عبد الله علیه السلام قال: مهما أبهم على البهائم من شئ فلا یبهم علیها أربعة خصال؛ معرفة أن لها خالقا، و معرفة طلب الرزق، و معرفة الذکر من الأنثى، و مخافة الموت).

ث) روایات بسیاری از شیعه و اهل سنت در مورد گفت‌و‌گو‌های سلیمان(ع) و برخی از اولیاء الهی با حیوانات نقل شده است که در «تواتر اجمالی» آن‌ها تردیدی نمی‌توان کرد.

عقل و اختیار سایر موجودات

۱- مولوی در دفتر سوم مثنوی،صفحه‌ی ۲۹۸، (حکایت مارگیری که اژدهای افسرده را مرده پنداشته بود) می‌گوید؛

… عالَم افسرده است و نام او جماد           جامد   افسرده    بُوَد    ای اوستاد

باش تا  خورشید حشر   آید عیان               تا  ببینی    جنبش   جسم جهان …

مرده زین سوی‌اند، وز آن سو، زنده‌اند        خامُش اینجا  و آن طرف گوینده‌اند

… ما سمیعیم و   بصیریم و  خوشیم         با شما نامحرمان   ما   خامُشیم

چون شما    سوی جمادی  می‌روید           محرم   جان جمادان   چون شوید

از جمادی    عالَم    جان‌ها    روید              غلغل    اجزای    عالم       بشنوید

فاش      تسبیح جمادات     آیدت              وسوسه‌ی      تأویل‌ها       نَرُبایدت

چون     ندارد     جان تو    قندیل‌ها            بهر    بینش    کرده‌ای      تأویل‌ها

البته مولوی از جمله‌ی عارفانی است که نهایتا با مدعیان اندیشه‌ی «جانشینی پیامبران و اولیاء الهی برای خداوند رحمان و برتری آنان بر سایر مخلوقات» اجمالا همراهی می‌کند. ولی داستان عقل و بصیرت داشتن و حشر تمامی موجودات غیرانسانی را نیز می‌پذیرد.

۲- در قرآن کریم (إسراء /۴۴) آمده است؛ «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً. تسبیح می‌گویند خدا را آسمان‌های هفتگانه و زمین و هرکه در آنها قرار دارد، و هیچ چیزی نیست مگر آنکه باستایش از پروردگار، او را تسبیح می‌گوید (پاک و منزه می‌داند)، ولی شما آدمیان از تسبیح آنان، درک عمیقی ندارید، همانا او بردبار و بخشنده است».

خبر‌دادن خدای رحمان از ناتوانی انسان نسبت به درک توانایی‌ها و چگونگی رفتار موحودات غیرانسانی و «نداشتن فهم عمیق و کافی از تسبیح تمامی موجودات غیرانسانی»، درک «چرایی تصورات ناصحیح آدمیان از کیفیت حضور و شعور و رفتار سایر موجودات» را آسان می‌کند.

این در حالی است که روایات یاد‌شده در بخش قبل از «فهم نسبتا عمیق و دقیق برخی موجودات غیرانسانی از رفتار آدمیان» خبر می‌دادند.

۳- موضوع تسبیح خداوند از طرف سایر موجودات، به فراوانی در قرآن تکرار شده است و جایی برای انکار باقی نگذاشته است (یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ/آیات اول سوره های؛ جمعه و تغابن، سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ …/ آیات اول سوره های؛ حدید، صف و حشر، أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ /۴۱ نور، تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً /۴۴ إسراء و …).

این در حالی است که تنها در قرآن ۱۲ بار صرفا با واژه‌ی «سَبِّح» به آدمیان دستور به تسبیح خداوند داده شده است، و بسا آدمیانی که از «تسبیح خداوند» غفلت کرده و یا به رفتار و گفتاری روی می‌آورند که در مقابل تسبیح قرار می‌گیرد، یعنی؛ وجود یا توانایی او را انکار کرده و یا شریک یا شرکایی برای خدا قرار می‌دهند.

۴-اگر موجودات دیگر «فاقد عقل و اختیار» باشند، این‌همه تکرار و تأکید بر «تسبیح تمامی موجودات غیرانسان» و گزارش و «به رخ کشاندن آن» در قرآن و در برابر آدمیان، امری بیهوده خواهد بود. چرا که انسان در پاسخی کاملا معقول و پذیرفته شده، می‌گوید: «این‌ها که عبودیّت و تسبیح بی‌شمارشان را به رخ من می‌کشی، همگی مجبور به عبادت و تسبیح‌اند و از خود اراده و اختیاری نداشته و امکان تخلف از آن را ندارند، و به همین خاطر با من که واجد اختیار و اراده‌ام، قابل قیاس نیستند و قیاسشان با انسان، مع الفارق است!!!».

بنابر این، از تکرار و تأکید فراوان قرآن بر این نکته (به رخ کشاندن رفتار مثبت موجودات غیرانسانی)، کاملا معلوم و آشکار می‌شود که؛ «دو طرف مقایسه (انسان و سایر موجودات) از جهت عقل و اختیار، در تسبیح و عبودیت خداوندی، یکسان‌اند». به همین جهت است که خدای حکیم و رحیم، اقدام به مقایسه‌ی عبودیت و تسبیح آدمیان با سایر موجودات کرده و نگران پاسخی قاطع از سوی آدمیان (که با این رویکرد، وجود ندارد) نیست. بنابراین، از طریق این مقایسه‌ی صحیح، به آدمی هشدار می‌دهد.

۵- به گمان من، باید بار دیگر و با نگاهی کاملا متفاوت از گذشته، کتاب‌هایی چون؛ «کلیله و دمنه» و «منطق الطیر» و «مثنوی معنوی» و کلیه‌ی کتابهایی که بخش‌هایی را به بیان چگونگی زندگی، فهم و درک، سخنان و یا روابط سایر موجودات پرداخته‌اند، مورد «بازخوانی» قرار داد. روایاتی که حاوی تبیین و تفسیر گفتار و رفتار حیوانات‌اند را باید «بازنگری» کرد و میدان را برای شناخت بیشتر و حضور «شُرکای انسان» وسعت داد. شاید از این طریق، راهی رساناتر، برای کشف جایگاه حقیقی انسان پیدا شود.
۶- مرحوم قرطبی، از مفسران اهل سنت، در تفسیر آیه‌ی ۳۸ سوره‌ی انعام (مامن دابة فی الأرض …الا امم امثالکم) به نقل از مفسر یا مفسرانی نامشخص، با رویکردی منفی، آورده است؛ «سخن دیگری در تفسیر آیه گفته شده، که صحیح نیست و آن این است که؛ حیوانات مشابه آدمیان‌اند در شناخت حقیقت، و آنها در قیامت محشور می‌شوند و در بهشت، از نعمت‌های الهی بهره‌مند می‌شوند، و در برابر رنجهایی که در دنیا برده‌اند، پاداش می‌گیرند، و اهل بهشت به تصاویر آنان انس می‌گیرند=و قیل غیر هذا مما لا یصح، من أنها مثلنا فی المعرفة، و أنها تحشر و تنعم فی الجنة، و تعوض من الآلام التی حلت بها فی الدنیا و أن أهل الجنة یستأنسون بصورهم (تفسیر القرطبی ۶/۴۲۰).
۷- استاد ما آیة الله منتظری از قول استادشان مرحوم آیة الله سید روح الله خمینی نقل می‌کردند که ایشان در درس فلسفه‌ی خود می‌گفتند: «هر موجودی، به اندازه ای که از هستی بهره‌مند است، بهره‌مند از عقل و اراده و علم و کمال و اختیار است، چرا که مطلق هستی، ملازم با این امور است». ایشان به آیه‌ی؛ «إن من شیئ الا یسبح بحمده، و لکن لاتفقهون تسبیحهم» استناد می‌کردند و می‌گفتند: «گوش داودی می‌خواهد تا صدای سنگریزه‌ها را بشنود» (برای نمونه به درس اخلاق ایشان «شرح جامع السعادات» در تاریخ ۱۲/۲/۱۳۸۶ مراجعه شود).
۸- مرحوم سید مصطفی خمینی، در این‌باره نوشته است؛ «و از جمله‌ی مسائل بسیار والای الهی که در قرآن آشکارگر حقایق آمده است، مسأله‌ی سخن گفتن تمامی پدیده‌ها و حیوانات و درک کلیات و ترکیبات فکری و عمل آنان بر اساس دانش است، و به این مطالب اشاره می‌کنند آیاتی از قرآن، و از جمله ی آن‌ها سخن خدای تعالی است که …

و من المسائل الشامخة الإلهیة المصرح بها فی القرآن المبین، مسألة نطق الأشیاء و الحیوانات و إدراکهم المرکب و عملهم بالعلم و إلیها یشیر آیات : فمنها قوله تعالى: “و إن من شئ إلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم” و قوله تعالى: “کل قد علم صلاته و تسبیحه” و قوله تعالى: “الذی أنطق کل شئ” و قوله: “علمنا منطق الطیر” و قوله: “و قالت نملة یا أیها النمل ادخلوا مساکنکم…” إلى آخره، و غیر ذلک من الباهرات الواضحة و الواضحات الباهرة» (تفسیر القرآن الکریم ۴/۴۹۵).

۹- صاحب تفسیر «الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل ۴/۲۷۴» در تفسیر آیه‌ی ۳۸ سوره‌ی انعام، می‌گوید: «برخی از مفسران معتقدند که تشابه بین آدمی و حیوانات، در درک و فهم و شعور آنان است. یعنی؛ حیوانات و پرندگان نیز درک و شعور نسبت به زندگی خاص خود را دارند و خداوند را می‌شناسند و او را در حد و توان خویش، تسبیح و تقدیس می‌کنند. گرچه توان درک آن‌ها کمتر از درک آدمی است. سپس بدان که انتهای آیه -آنگونه که تفسیر آن خواهد آمد- این نظر اخیر را تأیید می‌کند.

و منهم من یعتقد أن التشابه کائن فی تشابه الإدراک و الفهم و المشاعر، أی أن للحیوان و الطیر أیضا إدراکه و مشاعره فی عالمه الخاص، و یعرف الله و یسبح له و یقدسه بحسب طاقته، و إن تکن قوة إدارکه أدنى مما فی الإنسان، ثم إن ذیل هذه الآیة – کما سیأتی بیانه – یؤید هذا الرأی الأخیر».

۱۰- پذیرش اجمالی «عقل و اختیار» موجوداتی چون پرندگان و جنبندگان زمینی، از سوی برخی مفسران، قدم کوتاهی است که برای برهم زدن و «نقض» دیدگاه کلی رایج (اختصاصی بودن عقل و اختیار به انسان) کفایت می‌کند، چرا که «نقیض موجبه‌ی کلیه، سالبه‌ی جزئیه است و نقیض سالبه‌ی کلیه، موجبه‌ی جزئیه است».

بنابر این، خواه کلی رایج، از نوع «سلب کلی عقل و اختیار از حیوانات باشد» یا از نوع «اثبات انحصاری کلی عقل و اختیار برای انسان باشد»، تردیدی نیست که با این «پذیرش اجمالی عقل و اختیار برای حیوانات» نقض می‌شود.

۱۱- اصرار این گروه بر «پست و پایین تر بودن میزان شعور و اختیار حیوانات» دلیل قانع کننده‌ای از قرآن (یا دلیل عقلی کلی) ندارد. بلکه قرآن کریم، با بیانی آشکار و صریح، از «مماثلت» آنان با انسان، در شناخت خدا، تسبیح و عبادت خدا و حشر آنان، سخن به میان اورده است.

این امر نشان می‌دهد که؛ «تسالم یادشده در بین پیروان قرآن بر خلاف بیان قطعی قرآن (که علامه‌ی طباطبائی به آن اعتراف کرده است)، اجازه‌ی پذیرش تمام حق را به این گروه نیز نمی‌دهد و همچنان گرفتار لایه‌هایی از آن افکار رایج هستند».

۱۲- یکی از معجزات اساسی قرآن کریم (و شاید برخی کتب آسمانی دیگر) که در هیچ مکتب فکری غیر‌الهی سابقه نداشته و ندارد، اطلاع رسانی در خصوص «شعور و اراده‌ی تمامی موجودات» است که در یکی دو قرن اخیر از سوی برخی دانشمندان علوم طبیعی نیز مورد استقبال قرار گرفته و پیگیری شده است.

این گزارش حقیقی را تنها خداوند خالق همه‌ی موجودات می‌توانست به بشر منتقل کند. اگر رازدان تمامی هستی، چنین لطفی به بشر نمی‌کرد، این حقیقت به سادگی در دسترس بشر قرار نمی‌گرفت. گرچه با وجود این گزارش، بسیاری از پیروان مکاتب الهی نیز نسبت به این حقیقت بی توجه مانده اند!!

مقایسه‌ی مخلوقات
۱- خداوند سبحان در آیات قرآن، با صراحت از «عظمت بیشتر خلقت آسمان‌ها و زمین» نسبت به خلقت انسان، یاد کرده است. این عظمت بیشتر را با «مقایسه‌ی خلقت آدمی و آسمان و زمین» چند باره به رخ انسان می‌کشد و با عباراتی چون «اکبر» و «اشد» (که صریح در تفضیل‌اند) به نفع طرف غیرانسانی، حکم می‌کند و آن را «بدیهی» می‌شمارد.
۲- در آیات ۵۶ تا ۵۸ سوره‌ی «غافر» آمده است؛ «إن الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان أتاهم إن فی صدورهم إلاکبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله إنه هو السمیع البصیر (۵۶) لخلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس و لکن أکثر الناس لایعلمون (۵۷) و ما یستوی الأعمى و البصیر و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء قلیلا ما تتذکرون (۵۸)

آنانی که با تو در آیات خدا مجادله می‌کنند و دلیلی برای سخنان خویش ندارند، در سینه‌های آنان چیزی نیست، جز تکبری که به آن نمی‌رسند، پس به خدا پناه ببر، همانا او شنوا و بینا است. هرآینه، آفرینش آسمان‌ها و زمین، بزرگ‌تر [و غرور انگیز‌تر] است از آفرینش انسان، ولی بیشتر آدمیان این را نمی‌دانند. و برابر نیستند کور و بینا، و مومنان نیکوکار و بدکاران، کمتر [این حقایق را] به یاد می‌آورید».

در خصوص این آیات، چند نکته را یادآوری می‌کنم؛

الف) کبر موجود در سینه‌ی آدمیان، چیزی نیست جز همان «استکبار شیطانی» که سبب رانده شدن ابلیس از قرب الهی شد. موضوعی که پیش از این، با عنوان «برتری جویی» (أنا خیر منه) مورد بررسی قرار گرفت و با بیان صریح قرآن که؛ «… فمایکون لک أن تتکبر فیها فاخرج إنک من الصاغری. … تو را نرسد که تکبر و برتری جویی، خارج شو، همانا تو از کسانی هستی که خوار و کوچک شمرده می‌شوند» (اعراف/۱۳) به این ادعای گزاف، پاسخ داده شد.

ب) تناسب آیات با یکدیگر، نشان می‌دهد که؛ «خدای رحمان، برای خارج کردن آدمیان از این استکبار، برتری و غرورانگیز تر بودن آفرینش آسمان‌ها و زمین را به رخ او می‌کشاند».
پ) برداشت عموم مفسران، به گونه‌ای است که ارتباطی بین «تکبر» و «مقایسه‌ی آفرینش موجودات» در آیات متصل به هم نیست. آنان در مورد تکبر، به «تکبر یهودیان از پذیرش نبوت پیامبر اسلام» پرداخته‌اند و آیه‌ی «مقایسه‌ی خلقت» را به داستان «انکار مشرکان نسبت به معاد» ارتباط داده‌اند (نگاه کنید به؛ التبیان -الشیخ الطوسی- ۹/۸۷ تا ۸۹، تفسیر جوامع الجامع – الشیخ الطبرسی- ۳/۲۴۹ و ۲۵۰، الکشاف – الزمخشری– ۳/۴۳۲ و ۴۳۳، تفسیر الرازی – الرازی-  ۲۷/۷۸ تا۸۰، تفسیر أبی‌السعود ۷/۲۸۱ و ۲۸۲).
۲- خدای رحمان برای استدلال درباره‌ی «معاد» نیز با توجه به «بدیهی بودن عظمت بیشتر خلقت آسمان و زمین از خلقت انسان» در قرآن به این نکته‌ی ضروری استناد می‌کند و می‌گوید: «أ و لیس الذی خلق السماوات والأرض بقادر على أن یخلق مثلهم. آیا خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفریده است، قدرت خلق دوباره‌ی آدمیان را ندارد؟!!» (یس:۸۱).

این پرسش توبیخی و انکاری را در سوره‌ی احقاف نیز تکرار کرده است (أ و لم یروا أن الله الذی خلق السماوات و الأرض و لم یعی بخلقهن بقادر على أن یحیی الموتى/الأحقاف:۳۳). آیا آنها نمی‌دانند خداوندی که آسمانها و زمین را آفریده و از آفرینش آنها ناتوان نشده است، می‌تواند مُردگان را زنده کند؟! آری او بر هر چیز تواناست!

۳- در سوره‌ی «نازعات» آیات ۱۵ تا ۴۱، نخست به داستان «طغیان فرعون» اشاره می‌کند تا جایی که خود را با عنوان «انا ربکم الأعلی. من پروردگار برتر شمایم» معرفی می‌کند و سپس از آدمیان می‌خواهد که از این داستان «عبرت» گیرند و بلافاصله می‌گوید: «آیا آفرینش شما آدمیان دشوارتر و شدیدتر می‌نماید یا آفرینش آسمان و زمین و کوه‌ها؟!!» و در ادامه به روز قیامت می‌پردازد (که همه‌ی پرده‌ها کنار می‌رود و حقایق آشکار می‌گردد) و به ناپسند بودن سزای «طغیان و عملکرد مبتنی بر آن» پرداخته و پس از آن به مطلوب بودن سرنوشت «کسانی که جایگاه خداوندی را می‌شناسند و نفس خود را از خواسته‌های غیرحقیقی، منع می‌کنند» می‌پردازد.
((هل أتاک حدیث موسى (۱۵) إذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى (۱۶) اذهب إلى فرعون إنه طغى (۱۷) فقل هل لک إلى أن تزکى (۱۸) و أهدیک إلى ربک فتخشى (۱۹) فأراه الآیة الکبرى (۲۰) فکذب و عصى (۲۱) ثم أدبر یسعى (۲۲) فحشر فنادى (۲۳) فقال أنا ربکم الأعلى (۲۴) فأخذه الله نکال الآخرة و الأولى (۲۵) إن فی ذلک لعبرة لمن یخشى (۲۶) أ أنتم أشد خلقا أم السماء بناها (۲۷) رفع سمکها فسواها (۲۸) و أغطش لیلها و أخرج ضحاها (۲۹) و الأرض بعد ذلک دحاها (۳۰) أخرج منها ماءها و مرعاها (۳۱) و الجبال أرساها (۳۲) متاعا لکم و لأنعامکم (۳۳) فإذا جاءت الطامة الکبرى (۳۴) یوم یتذکر الإنسان ما سعى (۳۵) و برزت الجحیم لمن یرى (۳۶) فأما من طغى (۳۷) و آثر الحیاة الدنیا (۳۸) فإن الجحیم هی المأوى (۳۹) و أما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى (۴۰) فإن الجنة هی المأوى (۴۱)…)).

آیا داستان موسی به تو رسیده است؟!(۱۵در آن هنگام که پروردگارش او را در سرزمین مقدّس «طوی» ندا داد (و گفت): (۱۶)به سوی فرعون برو که طغیان کرده است! (۱۷)و به او بگو: «آیا می‌خواهی پاکیزه شوی؟! (۱۸)و من تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا از او بترسی (و گناه نکنی)؟!» (۱۹)سپس موسی بزرگترین معجزه را به او نشان داد!(۲۰)امّا او تکذیب و عصیان کرد! (۲۱)سپس پشت کرد و پیوسته (برای محو آیین حق) تلاش نمود! (۲۲)و ساحران را جمع کرد و مردم را دعوت نمود، (۲۳)و گفت: «من پروردگار برتر شما هستم!» (۲۴)از این رو خداوند او را به عذاب آخرت و دنیا گرفتار ساخت! (۲۵)در این عبرتی است برای کسی که (از خدا) بترسد! (۲۶)آیا آفرینش شما (بعد از مرگ) مشکل‌تر است یا آفرینش آسمان که خداوند آن را بنا نهاد؟! (۲۷)سقف آن را برافراشت و آن را منظّم ساخت، (۲۸)و شبش را تاریک و روزش را آشکار نمود! (۲۹)و زمین را بعد از آن گسترش داد، (۳۰)و از آن آب و چراگاهش را بیرون آورد،(۳۱)و کوه‌ها را ثابت و محکم نمود! (۳۲)همه اینها برای بهره‌گیری شما و چهارپایانتان است! (۳۳)هنگامی که آن حادثه بزرگ رخ دهد، (۳۴)در آن روز انسان به یاد کوششهایش می‌افتد، (۳۵)و جهنّم برای هر بیننده‌ای آشکار می‌گردد،(۳۶)امّا آن کسی که طغیان کرده، (۳۷)و زندگی دنیا را مقدّم داشته، (۳۸)مسلّماً دوزخ جایگاه اوست! (۳۹)و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوی بازدارد، (۴۰)قطعاً بهشت جایگاه اوست!(۴۱)

۴- تأکید بر عبرت‌آموزی از «طغیان فرعون» و رسیدن او به درجه‌ای از تکبر و خود‌برتر‌بینی، که خود را «پروردگار برتر» پیروان خویش می‌خواند، و تناسب آن با اندیشه‌ی «برتری آدمی در آفرینش یا برتری آفرینش سایر موجودات بر او»، آیا نشان نمی‌دهد که مقصود قرآن از این توالی آیات، چیزی جز بیان این نکته نیست که؛ «منشأ این طغیان و تکبر، ناشی از خودبرتر بینی انسان در اصل آفرینش است»؟

این چگونه تفسیری است که «ارتباط مشهود بین آیات» را نادیده می‌‌گیرد و آن‌ها را عمدتا چون نثری پراکنده و بی‌ارتباط با یکدیگر، ارزیابی می‌کند و یا با نفی روابط مشهود، اقدام به ادعای ارتباط با مسائلی می‌کند که قبول آن آسان نیست.

۵- عمده‌ی مفسران در خصوص آیاتی که به «مقایسه‌ی خلقت آسمان و زمین و انسان» پرداخته‌اند، آن‌ها را به «بحث استدلال برای اثبات معاد» در برابر منکران، مرتبط دانسته اند.

گرچه این نکته در برخی آیات قرآن، تصریح شده است (مثل آیات؛ ۸۱ سوره‌ی یس، و ۳۳ سوره‌ی احقاف) ولی در سایر آیات (مثل؛ ۵۶ تا ۵۸ غافر، و ۱۵ تا ۴۱ نازعات) اصولا بحثی از «انکار معاد» در میان نیست تا آن‌ها را به این مبحث ارتباط دهند.

بهره‌گرفتن از یک حقیقت برای اثبات حقایق دیگر، سبب نمی‌شود که آن حقیقت، استقلال خود را از دست بدهد. علاوه بر آنکه نفس مقایسه در این آیات، بین خلقت آسمان و زمین از یک سو و خلقت انسان در ابتدا و یا برای بار دوم (معاد) مبتنی بر «بدیهی بودن عظمت بیشتر خلقت آسمان و زمین» از خلقت انسان است.

۶- در برابر تصریحات قرآنی نسبت به «برتری آفرینش آسمان و زمین از آفرینش انسان» چگونه می‌توان با استناد به برخی برتری‌های نسبی آدمی که در قرآن شمرده شده است (مثل؛ تعلیم اسماء) بر روی این آیات آشکار، خط بطلان کشید و ادعاهای «متکبرانه و خودبرتر‌بینانه‌ی آدمی» را که چندین باره مورد «انکار قران» قرار گرفته است را به اسم قرآن و اسلام، پذیرفت؟!!
۷- ابن عربی در «الفتوحات المکیة ۳/۸۷» به این نکته اقرار کرده است که؛ «و قد ثبت أن خلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس و أن أکثر الناس لا یعلم ذلک مع الاشتراک فی الدلالة و العلامة على وجود المرجح و قد قال “أ أنتم أشد خلقا أم السماء بناها” و ذکر ما یختص بالسماء ثم ذکر الأرض و دحیها و ما یختص بها، کل ذلک فی معرض التفضیل على الإنسان»

«و حقیقتا ثابت شده است که آفرینش آسمان‌ها و زمین، برتر و بزرگتر از از آفرینش انسان است و بیشتر آدمیان این مطلب را نمی‌دانند، با اینکه آفرینش هردو طرف در دلالت بر عالم بودن آن‌ها مشترک است و علامت وجود ترجیح در آفرینش یک طرف با بیان خدای سبحان ثابت شده است که؛ “آیا آفرینش شما شدید‌تر است یا آفرینش آسمان که آن را بنا کرد” که با یادآوری مختصات آسمان و یادآوری آفرینش زمین و مختصات آن، ادامه یافته است، و همه‌ی این یادآوری‌ها، در جهت بیان تفضیل و برتری آفرینش آن‌ها بر انسان است».

مشابه همین رویکرد را در «تفسیر الثعالبی ۵/۱۱۹–۱۲۰» می‌توان دید (و قوله تعالى: “لخلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس” فیه توبیخ لهؤلاء الکفرة المتکبرین، کأنه قال: مخلوقات‌الله أکبر و أجل قدرا من خلق البشر، فما لأحد منهم یتکبر على خالقه).
۸- بحث «جایگاه انسان در هستی» را با این مطلب به پایان می‌بریم. گرچه برخی سخنان باقی می‌ماند ولی در پایان این بررسی نسبتا طولانی، می‌توان با اطمینان خاطر گفت: «هیچ دلیل عقلی و قرآنی آشکار و کاملی برای اثبات برتری مطلق انسان بر سایر موجودات (حتی در داشتن عقل و اختیار) وجود ندارد».

اگر برخی مزایای نسبی، مثل «علم اسماء» (که چند و چون آن آشکار نیست) برای آدمی اثبات می‌شود، در برابر این مطلب، مزایای نسبی دیگری برای سایر موجودات نیز اثبات می‌شود که از نظر عقل و نقل قرآنی و روایی معتبر، تردیدی در آن نمی‌توان کرد.

بنا بر این، باید از نظریه‌ی «أشرف مخلوقات بودن انسان» یا «جانشین خدا بودن آدمی» پرهیز کرد و این «برتری‌جویی‌های مطلق» را کناری نهاد و از شر آن به خدا پناه برد.

این تصورات غیرطبیعی، سبب شکل گیری «زندگی غیرطبیعی آدمی» در طول تاریخ بوده و منجر به «فسادها، سرکشی‌ها و طغیان‌ها»‌ی بی‌شماری شده است که نوع «فرعونی» آن از شناخته‌شده‌ترین انواع «طغیان»‌ها است.

وقتی آدمی، خود را در جایگاه «جانشینی خدا» می‌بیند، از جایگاه طبیعی انسانیت «طغیان» کرده است و «انسان طاغی» به‌راحتی نسبت به «جان و مال» دیگران تعدی کرده و تصمیم می‌گیرد. این‌همه خون ریزی و چپاول دارایی دیگران، ناشی از «غرور و تکبری است که اساس آن را ابلیس بنیان نهاد» و پا در وادی «خود‌برتر‌بینی» نهاد و برخی از آدمیان نیز از این «دشمن انسان» پیروی کردند و هشدار خداوند رحمان را در پرهیز از متابعت شیطان، نشنیدند.

سرتاسر خطبه‌ی «قاصعه» در نهج البلاغة، با یادآوری داستان خلقت آدم و تکبر ابلیس، صریحا نسبت به خطر جدی حضور آن و بازتولید «خود‌برتر‌بینی شیطانی» در زندگی آدمیان توجه داده است که قبلا گذشت. (نهج البلاغة، خطبه‌ی ۱۹۲).(پایان بخش اول)

پایان قسمت سوم