مبانی شریعت ۲ – نقد نظریه انسان اشرف مخلوقات

نقد نظریه انسان اشرف مخلوقات
احمد قابل
در این قسمت خلافت الهی انسان و دلایل قرآنی نظریه اشرف مخلوقات بودن انسان مورد تحلیل انتقادی قرار می گیرد

مبانی شریعت - ۲

احمد قابل

 ***

نقد نظریه انسان اشرف مخلوقات
چکیده قسمت اول و دوم: شریعت محمدی(ص) در سه حوزه‌ی کلام، اخلاق و احکام مبتنی بر مبانی منطقی و عقلانی بوده و کاملا منطبق با فطرت انسانی از سوی صاحب شریعت (ص) به آدمیان ارائه شده است. عواملی در طول تاریخ موجب دشواری در شناخت حقیقت پیام الهی شریعت شده تا انجا که امروزه، هیچ کس نمی تواند با برهان قاطع از تمامی باورها و اندیشه های دینی و مذهبی دفاع کند. در این متن «مبانی شریعت محمدی (ص)» ضمن چند بخش ارائه می‌شود.

بخش نخست به بررسی جایگاه انسان در هستی اختصاص دارد. در این بخش دو دیدگاه مورد بحث قرار می گیرد. در دیدگاه رایج «انسان اشرف مخلوقات» معرفی می شود و دیدگاه دوم که از «تساوی ذاتی مخلوقات الهی»دفاع می کند. نویسنده منتقد دیدگاه نخست و مدافع دیدگاه دوم است. مهمترین ادله دیدگاه رایج پنج دلیل قرآنی است. نخستین دلیل آیات خلافت الهی آیات ۳۰تا ۳۴سوره بقره است. سه نکته مهم در این آیات مورد توجه مدافعان نظریه رایج قرار گرفته است: یک، انسان خلیفه خدا روی زمین است. دو، امتیاز شناخت و آگاهی انسان.

در این قسمت نکته سوم آیات خلافت الهی انسان با عنوان «انسان مسجود ملائک» مورد بحث تفصیلی قرار می گیرد. بعد از بحث مهم سجده بر آدم در قرآن کریم به تنبیهات پنج گانه بحث تکریم آدم پرداخته می شود. درسی از خطبه قاصعه نهج البلاغه و نگاهی به مؤیدات روائی پایان بخش دلیل اول قرآنی است. دیگر دلایل قرآنی نظریه اشرف مخلوقات بودن انسان به ترتیب زیر مورد تحلیل انتقادی قرار می گیرد: کرامت و فضیلت انسان (آیه ۷۰اسراء)، تبریک خدا در خلقت آدم (آیات ۱۲تا ۱۴مومنون)، خلقت انسان در احسن تقویم (آیات ۴و ۵سوره تین) و بالاخره انسان امانت دار الهی (آیه ۷۲احزاب)

 ***

نکته سوم: سجده بر آدم

سومین نکته‌ای که در آیات ۳۰تا ۳۴سوره‌ی بقره مورد توجه قرار گرفته است، داستان «سجده بر آدم» است. در آیه‌ی ۳۴می‌خوانیم؛ «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ=هنگامی که به فرشتگان گفتیم: سجده کنید برای آدم، پس سجده کردند جز ابلیس، سرپیچی کرد و خود را بزرگ شمرد و از کافران بود».

نظریه‌ی رایج، در پی اثبات «فضیلت آدم بر سایر خلق» از طریق استدلال به دستور خداوند به فرشتگان و ابلیس، برای «سجده بر آدم» بوده و هست.

یکی از طرفداران نظریه‌ی رایج، مرحوم سید مرتضی (علم الهدی) است که می‌گوید: «اگر کسی بگوید: از کجای این آیه معلوم می‌شود که امر به سجده، بخاطر عظمت دادن و مقدم ساختن آدم بر فرشتگان بوده است؟  می‌گوییم: سجده بر آدم، یا بخاطر تعظیم و تقدیم آدم بوده و یا به عنوان قبله‌قرار‌دادن آدم برای تعظیم خداوند بوده است، بدون آنکه اثبات عظمتی برای آدمی مورد نظر باشد. اگر مقصود قبله بودن آدم (و نه تعظیم و تکریم او) بوده است، چرا ابلیس تکبر ورزید و از پذیرش سجده بر آدم، سرپیچی کرد و گفت: “أرأیتک هذا الذی کرّمت علیّ= آیا می‌بینی این کسی را که بر من برتری‌اش دادی” و گفت: “من از او برترم، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل”.

تمامی قرآن بیان‌گر این مطلب است که سرپیچی ابلیس، همانا ناشی از اعتقاد او به “اثبات فضیلت و کرامت آدم در صورت  سجده بر او” بوده است. اگر این تصور ابلیس درست نبود، واجب بود که خدای سبحان این نظر ابلیس را ردّ کند و به او بفهماند که “بخاطر تعظیم و تکریم آدم، دستور به سجده بر او را نداده است” و جایز نیست که خدای سبحان، ابلیس را اغفال کرده باشد، در صورتی که همین امر، سبب معصیت و گمراهی ابلیس شد. بنا بر این، چون خداوند، برداشت ابلیس را نفی نکرده است، معلوم می‌شود که مقصود از سجده بر آدم، اثبات فضیلت و عظمت آدم بوده است. چگونه می‌توان در این مطلب شک کرد و حال آنکه تمامی آنانی که به فضیلت آدمی بر سایرین اعتقاد دارند، به مسجود بودن آدم برای فرشتگان استناد می‌کنند و این را سبب فخر و شرافت آدمی می‌دانند.

(فإن قیل: من أین أنه أمرهم بالسجود [له] على وجه التعظیم و التقدیم؟ قلنا: لا یخلو تعبدهم له بالسجود من أن یکون على سبیل القبلة و الجهة من غیر أن یقترن به تعظیم و تقدیم أو یکون على ما ذکرناه، فإن کان الأول لم یجز  أنفة إبلیس من السجود و تکبره عنه و قوله “أرأیتک هذا الذی کرمت علی” و قوله: “أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین”. و القرآن کله ناطق بأن امتناع إبلیس من السجود إنما هو لاعتقاده التفضیل به و التکرمة، و لو لم یکن الأمر على هذا لوجب أن یرد الله تعالى علیه  و یعلمه أنه ما أمره بالسجود على جهة تعظیمه له [علیه] و لا تفضیله، بل على الوجه الآخر الذی لاحظ للتفضیل [و التعظیم] فیه و ما جاز إغفال ذلک، و هو سبب معصیة إبلیس و ضلالته، فلما لم یقع ذلک دل على أن الأمر بالسجود لم یکن إلا على جهة التفضیل و التعظیم، و کیف [یقع] شک فی أن الأمر على ما ذکرناه و کل من أراد  تعظیم آدم علیه السلام و وصفه بما یقتضی الفخر و الشرف نعته بإسجاد الملائکة، و جعل ذلک من أعظم فضائله، و هذا مما لا شبهة فیه#رسائل المرتضى ۲ / ۱۵۷).

مشابه همین استدلال و سخن را برای اثبات نظریه‌ی رایج، شیخ طوسی (ره) در تفسیر «التبیان ۱/۱۵۰» آورده است. او این دیدگاه را به شیعیان و جمعی از اهل‌سنت نسبت داده و از برخی مفسران اهل‌سنت، نظریه‌ی مخالف را گزارش کرده است.

(و اختلفوا فی امر الملائکة و السجود لآدم على وجهین: قال قوم: انه أمرهم بالسجود له تکرمة و تعظیما لشأنهو هو المروی فی تفسیرنا و اخبارنا– و هو قول قتادة و جماعة من أهل العلم و اختاره ابن الاخشید و الرمانی و جرى ذلک مجرى قوله: “و خروا له سجدا” فی أولاد یعقوب، و لأجل ذلک جعل أصحابنا هذه الآیة دلالة على أن الأنبیاء أفضل من الملائکة من حیث أمرهم بالسجود له و التعظیم على وجه لم یثبت ذلک لهم، بدلالة امتناع إبلیس من السجود له و أنفته من ذلک و قوله: “قال أرأیتک هذا الذی کرمت علی لان أخرتنی إلى یوم القیامة لاحتنکن ذریته إلا قلیلا” لو کان ذلک على وجه کونه قبلة، لما کان لذلک وجه، و لا فیه أنفة و لایحسن أن یؤمر الفاضل بتعظیم المفضول على نفسه، لان ذلک سفه به. و سنبین قول من خالف فیه و شبههم و قال الجبائی و البلخی و جماعة أنه جعله قبلة لهم فامرهم بالسجود إلى قبلتهم. و فیه ضرب من التعظیم له. و هذا ضعیف، لأنه لو کان على وجه القبلة لما امتنع إبلیس من السجود، و لما استعظمته الملائکة، و لکن لما أراد ذلک تعظیما له على وجه لیس بثابت لهم، امتنع إبلیس و تکبر).

این برداشت، از سوی برخی مفسران اهل سنت نیز پذیرفته شده است (فتح القدیر- الشوکانی- ج ۱-ص ۶۶ – ۶۷//و فی هذه الآیة فضیلة لآدم علیه السلام عظیمة حیث أسجد الله له ملائکته. و قیل: إن السجود کان لله و لم یکن لآدم، و إنما کانوا مستقبلین له عند السجود).
سجده بر آدم در قرآن
عمده‌ترین آیاتی که به تبیین این داستان پرداخته‌اند، عبارتند از؛
الف. سوره‌ی أعراف: «وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدینَ (۱۱) قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ (۱۲) قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرینَ (۱۳) …قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْلَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعینَ (۱۸) » .

«ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید!» آنها همه سجده کردند؛ جز ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود. (۱۱(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!» (۱۲)گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آی! تو حقّ نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! (۱۳) … فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خواری، بیرون رو! و سوگند یاد می‌کنم که هر کس از آنها از تو پیروی کند، جهنم را از شما همگی پر می‌کنم! (۱۸)

ب. سوره‌ی حجر: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ (۲۹) فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰) إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ (۳۱) قالَ یا إِبْلیسُ ما لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ (۳۲) قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۳۳)».

«و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده، می‌آفرینم. (۲۸)هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!» (۲۹)همه فرشتگان، بی استثنا، سجده کردند… (۳۰)جز ابلیس، که ابا کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد. (۳۱(خداوند) فرمود: «ای ابلیس! چرا با سجده‌کنندگان نیستی؟!» (۳۲)گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!» (۳۳

ج. سوره‌ی إسراء: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً (۶۱) قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً (۶۲) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْفَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳)».

«(به یاد آورید) زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند، جز ابلیس که گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟!» (۶۱) (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذاری، همه فرزندانش را، جز عده کمی، گمراه و ریشه‌کن خواهم ساخت!» (۶۲)فرمود: «برو! هر کس از آنان از تو تبعیت کند، جهنم کیفر شماست، کیفری است فراوان! (۶۳

د. سوره‌ی کهف: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً (۵۰)».

«به یاد آرید زمانی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جای من اولیای خود انتخاب می‌کنید، در حالی که آنها دشمن شما هستند؟! (فرمانبرداری از شیطان و فرزندانش به جای اطاعت خدا،) چه جایگزینی بدی است برای ستمکاران! (۵۰

ه. سوره‌ی طه: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ (۱۱۶)».

«و به یاد آور هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید!» همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سرباز زد (و سجده نکرد)!(۱۱۶

و. سوره‌ی ص: «إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طینٍ (۷۱) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ (۷۲) فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳) إِلاَّ إِبْلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ (۷۴) قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ (۷۵) قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ (۷۶) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ (۷۷) …قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ (۸۴) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْأَجْمَعینَ (۸۵)» .

«و به خاطر بیاور هنگامی را که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشری را از گل می‌آفرینم! (۷۱)هنگامی که آن را نظام بخشیدم و از روح خود در آن دمیدم، برای او به سجده افتید!» (۷۲)در آن هنگام همه فرشتگان سجده کردند،(۷۳)جز ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود! (۷۴)گفت: «ای ابلیس! چه چیز مانع تو شد که بر مخلوقی که با قدرت خود او را آفریدم سجده کنی؟! آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟! (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود!)»(۷۵)گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گل!» (۷۶)فرمود: «از آسمانها (و صفوف ملائکه) خارج شو، که تو رانده درگاه منی! (۷۷) … فرمود: «به حق سوگند، و حق می‌گویم، (۸۴)که جهنّم را از تو و هر کدام از آنان که از تو پیروی کند، پر خواهم کرد!» (۸۵

این آیات به چند نکته‌ی مهم پرداخته‌اند:

الف) دستور خداوند به فرشتگان، پس از خلقت آدمیان و صورتبندی آنان بوده است (وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ [۱۱ اعراف] ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندی کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «برای آدم خضوع کنید!» فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ [۲۹ حجر . ۷۲ ص]). هنگامی که کار آن را به پایان رساندم، و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم، همگی برای او سجده کنید!»

ب) برداشت ابلیس از امر خدا در مورد سجده بر آدم، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود (قالَ أَ رَأَیْتَکَهذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ / ۶۲ اسراء). (سپس) گفت: «به من بگو، این کسی را که بر من برتری داده‌ای (به چه دلیل بوده است؟)
پ) ابلیس، خود را برتر از آدمی (و شاید اشرف مخلوقات) می‌دانست (قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ/ ۱۲ اعراف، ‪۷۵سوره‌ی ص). گفت: «من از او بهترم».
ت) لازمه‌ی خود برتر بینی، تحقیر و خوار پنداشتن غیرخود است که ابلیس نیز به آن دچار بود. (لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍخَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ [۳۳ حجر] گفت: «من هرگز برای بشری که او را از گل خشکیده‌ای که از گل بدبویی گرفته شده است آفریده‌ای، سجده نخواهم کرد!». قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً [۶۱إسراء] گفت: «آیا برای کسی سجده کنم که او را از خاک آفریده‌ای؟!» قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرینَ[۱۳ اعراف] گفت: «از آن (مقام و مرتبه‌ات) فرود آی! تو حقّ نداری در آن (مقام و مرتبه) تکبّر کنی! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکی! أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ/ ۷۵ ص. آیا تکبّر کردی یا از برترینها بودی؟!)
ث) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از «فرمان الهی» بود (قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ[اعراف ۱۲] (خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی؟» فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ /کهف ۵۰٫ آنها همگی سجده کردند جز ابلیس -که از جن بود- و از فرمان پروردگارش بیرون شد.)
ح) در ادامه‌ی داستان سجده بر آدم، خدای سبحان در محاجّه‌ای با ابلیس، به او می‌گوید: «قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً=خداوند به ابلیس گفت: برو، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند، همانا جهنم، کیفر شما خواهد بود، کیفری کامل و گسترده» (إسراء / ۶۳) و در جای دیگر می‌گوید: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعینَ=هر آینه پُر می‌سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می‌کنند، به صورت گروهی» (ص/۸۵).
تنبیهات بحث تکریم آدم
تنبیه اول : نظریه‌ی رایج به دو گزینه‌ی تعظیم و تکریم آدم یا قبله بودن آدم اشاره کرده است و از میان آن ها، گزینه‌ی نخست را برگزیده است.

نظریه‌ی قبله بودن آدم با دیدگاه «آزمایشی بودن امر به سجده، برای فرشتگان و ابلیس» قابل جمع است.

به گمان من، پس از محاجه‌ی فرشتگان با خدا و بیان خداوند که؛ «… و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون» و برای آشکار‌سازی «آنچه پنهان می‌داشتند» از خودبرتربینی فرشتگان و ابلیس (که ظاهر آیات پیش گفته و بسیاری از روایات، آن را تأیید می‌کنند) آزمایش الهی، در قالب «تعلیم اسماء» و «دستور سجده بر آدم» متجلی شد.

فرشتگان از آزمایش «تعلیم اسماء» دانستند که «تصور برتری مطلق خویش بر سایر مخلوقات» غیرواقعی بوده و از آن دست برداشتند. به همین دلیل، در آزمایش دوم (سجده بر آدم) امر خداوند را تمکین کردند.

ابلیس که از آزمایش اول، پند نگرفته بود و همچنان با تکبر و خودبرتربینی، به تحقیر آدمی می‌پرداخت، در آزمایش «دستور خداوند به سجده بر آدم» نافرمانی کرد و «تکبر و برتری جویی» خود را همچنان حفظ کرد.

اصرار ابلیس بر نافرمانی ناشی از تکبر و خودبرتربینی، سبب «رجم=رانده شدن» او از قرب الهی و دشمنی او با آدمی شد.

تنبیه دوم: این رویکرد نظری، در مورد «دستور خداوند به سجده بر آدم» مؤیدات قرآنی و روائی فراوانی دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می کنیم:

الف) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از «فرمان الهی» بود (قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ[اعراف ۱۲] فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ / کهف ۵۰). البته علت این سرپیچی، کبر و خودبرتربینی ابلیس بود که او را وادار به «کفری پنهان و مستمر» کرده بود (و کان من الکافرین= که مفاد آن، ماضی استمراری است).

ب) ابلیس که در خیال برتری مطلق خویش بر سایر فرشتگان و مخلوقات خداوند بود، ناگهان با دستور خدای سبحان مبنی بر «سجده بر آدم» مواجه شد. برداشت او از امر خدا در مورد سجده بر آدم، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود (قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ / ۶۲ اسراء). این برداشت، ناشی از دیدگاه و جهان‌بینی‌ای بود که به «لزوم برتری مطلق یکی از مخلوقات بر دیگر مخلوقات» باور داشت. گویا امکان «تساوی مخلوقات» یا باور به «برتری‌های نسبی» از منظر چنین جهان بینی‌ای، پیشاپیش مردود است!؟
پ) در هیچ‌یک از آیات یادشده (که داستان امر به سجده بر آدم را گزارش می‌کنند) بیان آشکاری از سوی خداوند سبحان در تأیید برداشت ابلیس (اثبات فضیلت مطلق آدمی بر سایرین) دیده نمی‌شود. نقل برداشت ابلیس، بدون تأیید و تأکید بر آن، نمی‌تواند به منزله‌ی قبول دیدگاه ابلیس، تلقی گردد.
ت) در آیه‌ی ۵۰ سوره‌ی کهف، خدای سبحان از آدمیان می‌پرسد: «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ= آیا ابلیس و فرزندانش را یاران و سرپرستان خود قرار می‌دهید، در حالی که آنان دشمن شما هستند؟!».

با توجه به اینکه در ابتدای همین آیه به فرمان خدا به سجده‌ی بر آدم و سرپیچی شیطان پرداخته و او را متخلف از دستور خدا معرفی کرده است (وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً)، اگر برتری انسان بر فرشتگان (برداشت ابلیس) از نظر خدای سبحان تأیید شده بود، مناسب آن بود که بگوید: «أ فتتخذونه و ذرّیته اولیاء من دونی و انتم اعلون منهم= آیا ابلیس و فرزندانش را یار و سرپرستان خود قرار می‌دهید، در حالی که شما از آنان برترید؟!».

تأکید بر «عداوت» و عدم استناد به «برتری و فضیلت آدم بر ابلیس» در جایی که مناسبت مطلب، اقتضای بیان آن را داشته، نشان می‌دهد که هیچگونه تأییدی از برداشت ابلیس صورت نگرفته و مطلب، چیز دیگری است.

ث) گفت‌وگوی خداوند با ابلیس، روشنگر بسیاری از اسرار این داستان تعیین کننده است. خدای سبحان به او می‌گوید: «اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً=برو، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند، همانا جهنم، کیفر شما خواهد بود، کیفری کامل و گسترده» (إسراء/ ۶۳) و در جای دیگر می‌گوید: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعینَ=هرآینه پُر می‌سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می‌کنند، به صورت گروهی» (ص/۸۵).

به «تناسب حکم و موضوع» آشکار است که مقصود خدای سبحان از «پیروی آدمیان از ابلیس»، پیروی از روحیه و منش وی است که «استکبار و خودبرتربینی نسبت به سایر خلق خدا» و تبعیت از تصور تحقیر‌آمیز او نسبت به سایر مخلوقات و «جهان‌بینی شیطانی» را به ارمغان می‌آورد و سبب «حکم شدید خداوند به عذاب شیطان و پیروان آدمی وی» می‌گردد.

تنبیه سوم: اصولا تصور «برتری مطلق یکی از انواع مخلوقات بر سایرین» (خواه نوع انسان باشد یا فرشته و یا جن) هیچگونه مؤیدی در قرآن ندارد. آیا نمی‌توان به «تساوی ذاتی مخلوقات» قائل شد و نسبت به حقیقت پدیده‌ها «برتری‌های نسبی» را پذیرفت؟!!

برخی آیات که از برخی فضائل نوع خاصی از مخلوقات نسبت به نوع دیگر سخن می‌گویند، تنها فضیلتی نسبی را گزارش می‌کنند. هیچگونه بیان صریحی در مورد برتری مطلق یک نوع، در قرآن وجود ندارد.

تنبیه چهارم: ادعای شیخ طوسی که؛ « مسجود باید افضل از ساجد باشد» (و لایحسن أن یؤمر الفاضل بتعظیم المفضول على نفسه، لان ذلک سفه به//التبیان ۱/۱۵۰) برخلاف بیان آشکار و صحیح السند امام صادق(ع) است که؛ « المؤمن اعظم حرمة من الکعبة=مؤمن حرمتش برتر از حرمت کعبه است» (خصال صدوق/باب الواحد/شماره ی ۹۵). همین مضمون را علامه‌ی مجلسی، با عبارت؛ «والله، إن المؤمن لأعظم حقا من الکعبة=قسم به خدا، مؤمن حق بزرگتر و برتری از کعبه دارد» (بحارالأنوار ج ۶۸ ص ۶۴) از امام صادق(ع) نقل کرده است.

تأکید مکرری که در نقل بحارالأنوار از مضمون نقل شده در حدیث صحیح السند خصال وجود دارد، هرگونه تردید در «افضل بودن مؤمن» که به سوی کعبه سجده می‌کند، نسبت به «کعبه» که مسجود او است را از بین می‌برد.

تنبیه پنجم: وجود آیاتی چون؛ «أقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل=نماز را بپادار برای دلوک (غروب یا زوال) خورشید، تا هنگامه‌ی سیاهی کامل شب» (إسراء / ۷۸)، مانع از آن می‌شود که با استناد به الفاظی چون؛ «فقعوا له ساجدین» یا «اسجدوا لآدم»، انحصار برداشت رایج از مفهوم آیه، ترویج و یا اثبات گردد.

به عبارت دیگر، نمی‌توان با استناد به «له» و «لآدم» اثبات کرد که دستور سجده، برای اثبات برتری آدم از فرشتگان و ابلیس  بوده (نظریه‌ی رایج) و نه به سوی او  (نظریه‌ی کعبه قرار دادن آدم)، چرا که در آیه‌ی ۷۸ إسراء نیز از «لام» استفاده شده (لدلوک الشمس) و حال آنکه بدون تردید، نماز برای دلوک خورشید اقامه نمی‌گردد، بلکه برای خداوند و فرمان او اقامه می‌شود.

درسی از خطبه قاصعه نهج البلاغه
دستور سجده بر آدم، آزمایشی برای ملائک و ابلیس بود تا «نخوت و خودبرتر بینی» آشکار و نهانی را که منشأ تمامی نافرمانی‌ها و سرکشی‌های موجودات، در برابر خدا و عقل و منطق است را به همه‌ی موجودات بنمایاند و همگان را از «تکبر» دورباش دهد.

در روایات معتبره، آمده است که؛ «کبریائی، مختص خداوند است و کسی که ذره‌ای تکبر در وجودش باشد، خداوند او را به عنوان متجاوز به حریم خود، می‌شناسد و او را از رحمت خویش محروم می‌کند».

سرتاسر خطبه‌ی «قاصعه» در نهج البلاغة، با یادآوری داستان خلقت آدم و تکبر ابلیس، به همین مضمون بر آمده از آن پرداخته و صریحا نسبت به خطر جدی حضور کبر در زندگی آدمیان توجه داده است. امام (ع) با صراحت هشدار می‌دهد که مبادا گرفتار دام «تفکر و تصور شیطان» در موضوع «خود برتر‌بینی» نسبت به سایر مخلوقات الهی شوید و سایر مخلوقات را تحقیر کنید و گمان ببرید که شما از آنان به حسب خلقت، ترجیح دارید. چرا که این مسیر، منجر به رانده شدن شیطان گردید و محال است که خداوند، به‌خاطر گناهی که بنده‌ی مقرب خود را اخراج کرد، دیگران را بدون کیفر گذارد، چرا که حکم خداوند بر اهل‌زمین و آسمان، یگانه است و تفاوتی نخواهد داشت.
(الحمد لله الذّی لبس العزّ و الکبریاء واختارهما لنفسه دون خلقه، و جعلهما حمى و حرما على غیره، و اصطفاهما لجلاله، و جعل اللعنة على من نازعه فیهما من عباده. ثم اختبر بذلک ملائکته المقرّبین لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین، فقال سبحانه، و هو العالم بمضمرات القلوب، و محجوبات الغیوب: ” إنّی خالق بشرا من طین فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین. فسجد الملائکة کلّهم أجمعون إلاّ إبلیس” اعترضته الحمیّة فافتخر على آدم بخلقه، و تعصّب علیه لأصله. فعدوّ الله إمام المتعصّبین، و سلف المستکبرین، الّذی وضع أساس العصبیّة، ونازع الله رداء الجبریّة. و ادّرع لباس التعزّز، وخلع قناع التذلّل. ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره، و وضعه بترفّعه. فجعله فی الدّنیا مدحورا، و أعدّله فی الآخرة سعیرا. و لو أراد الله أن یخلق آدم من نور یخطف الأبصار ضیاؤه، و یبهر العقول رواؤه [گوارایی اش بر عقل ها چیره گردد]، و طِیب یأخذ الأنفاس عَرفَهُ [عطری که بوی خوشش همگان را در بر گیرد]، لفعل. و لو فعل لظلّت له الأعناق خاضعة، و لخفّت البلوى فیه على الملائکة. و لکنّ الله سبحانه یبتلی خلقه ببعض ما یجهلون أصله، تمییزا بالاختبار لهم و نفیا للاستکبار عنهم، و إبعادا للخیلاء منهم، فاعتبروا بما کان من فعل الله بإبلیس إذا أحبط عمله الطّویل و جهده الجهید، و کان قد عبد الله ستّة آلاف سنة، لا یدرى أمن سنی الدّنیا أم سنی الآخرة، عن کبر ساعة واحدة. فمن ذا بعد إبلیس، یَسلَم على الله بمثل معصیته؟ کلاّ، ما کان الله سبحانه لیدخل الجنّة بشرا، بأمر أخرج به منها ملکا. إنّ حکمه فی أهل السّماء و أهل الأرض لواحد. و ما بین الله و بین أحد من خلقه هوادة، فی إباحة حمى حرمّه على العالمینفاحذروا عباد الله أن یَعدیکم بدائه، و أن یستفزّکم بندائه، و أن یجلب علیکم بخیله و رجله …//نهج البلاغة، خطبه‌ی ۱۹۲).

«ستایش ویژه خداوندى که لباس عزت و کبریائى را پوشیده و این دو را ویژه خویش-نه‏ مخلوقش-قرار داده،و آن را حد و مرز بین خویش و دیگران گردانیده، عزت و کبریائى را بخاطر جلالت وبزرگیش براى خود انتخاب کرده است.

سرچشمه نا فرمانى‏ آنکس که در این دو با وى به منازعه و ستیز برخیزد از رحمت‏ خویش به دورش داشته‏ است،و بدین وسیله فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمایش قرار داد تا متواضعان از متکبران ممتاز گردند، و با این که از تمام آن چه در دل‏ها است و از اسرار نهان آگاه‏است‏ به آن‏ها فرمود:

«من بشرى را از گل و خاک مى‏ آفرینم، آن گاه که آفرینش او را به پایان رساندم‏و جان در او دمیدم،براى او سجده کنید!فرشته‏گان همه و همه سجده کردندمگر ابلیس‏» (ص/۸۱-۷۴)

که نخوت و غیرت نابجا وى را فرا گرفت و بر آدم بخاطر خلقت‏ خویش فخر فروشى‏ کرد و به خاطر آفرینش خود در برابر آدم تعصب پیشه ساخت،این دشمن خدا پیشواى متعصبان و سر سلسله متکبران است،که اساس تعصب را پى ریزى کرد وبا خداوند در رداى جبروتى به ستیز و منازعه پرداخت و لباس بزرگى را به تن پوشانید وپوشش تواضع و فروتنى را کنار گذارد!

مگر نمى‏ بینید که چگونه خداوند او را به واسطه تکبرش تحقیر کرد و کوچک شمرد، و در اثر بلند پروازیش وى را پست و خوار گردانید و به همین جهت او را در دنیا طرد،و آتش‏ فروزان دوزخ را در آخرت برایش مهیا نمود.

آزمایش مخلوق‏ خداوند اگر مى‏ خواست آدم را از نورى که روشنائیش سوى چشمها را ببرد، عقلها را در برابر زیبائى و جمالش مبهوت سازد،و عطر و پاکیزگیش قوه شامه‏ها را تسخیرکند، بیافریند،مى‏ آفرید،و اگر چنین مى‏ کرد گردنها در برابر او خاضع میشدند و آزمایش‏ در این مورد براى فرشتگان آسانتر بود!

خداوند مخلوق خویش با امورى که از فلسفه و ریشه آن آگاهى ندارند میآزماید تا از هم ‏ممتاز گردند و تکبر را از آنها بزداید و آنان را از کبر و نخوت دور سازد.

درس عبرت!

بنابراین از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده عبرت گیرند،زیرا اعمال‏ طولانى و کوششهاى فراوان او را (بر اثر تکبر) از بین برد. او خداوند را شش هزار سال عبادت‏ نمود که معلوم نیست از سالهاى دنیاست‏ یا از سالهاى آخرت. اما با ساعتى تکبر همه را نابود ساخت!، پس چگونه ممکن است کسى بعد از ابلیس همان معصیت را انجام دهد ولى سالم بماند، نه، هرگز چنین نخواهد بود!، خداوند هیچگاه انسانى را بخاطر عملى‏ داخل بهشت نمى‏ کند که در اثر همان کار فرشته‏ اى را از آن بیرون کرده باشد، فرمان او در باره اهل آسمانها و زمین یکى است، و بین خدا و احدى از مخلوقاتش دوستى خاصى برقرار نیست، تا به خاطر آن مرزهائى را که بر همه جهانیان تحریم کرده است مباح سازد.

از شیطان بر حذر باشید!

اى بندگان خدا از این دشمن خداوند بر حذر باشید! نکند شما را به بیمارى خودش (یعنى تکبر) مبتلا سازد!و با نداى خود شما را به حرکت وا دارد، و به وسیله لشکرهاى سواره‏ و پیاده ‏اش شما را جلب نماید!…»

مؤیدات روایی
نظریه‌ی مشهور به برخی روایات نیز استناد می‌کند که در آن‌ها، به اثبات کرامت و فضیلت آدمی، مبتنی بر این آیات، تصریح شده است. (البته در کنار این دسته از روایات، روایات دیگری وجود دارند که مفهومی دیگر را اثبات می‌کنند.)
برخی روایات که به تأیید نظریه‌ی غیر رایج (نزد شیعیان) می‌پردازند:
الف. انی أحب أن أطاع من حیث أرید [المیزان ۱/۱۲۵]
ب. و فی البحار عن قصص الأنبیاء عن الصادق علیه السلام قال: أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال: یا رب و عزتک إن أعفیتنی من السجود لآدم لأعبدنک عبادة ما عبدک أحد قط مثلها، قال الله جل جلاله: إنی أحب أن أطاع من حیث أرید[المیزان ۱/۱۲۵]
ج. و أخرج ابن عساکر عن إبراهیم المزنی قال: إن الله جعل آدم کالکعبة و أخرج ابن أبی الدنیا و ابن أبی حاتم و ابن الأنباری عن ابن عباس قال: کان إبلیس اسمه عزازیل، و کان من أشراف الملائکة من ذوی الأجنحة الأربعة، ثم أبلس بعد. و روى ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبی حاتم عنه قال: إنما سمی إبلیس لأن الله أبلسه من الخیر کله: أی آیسه منه. وأخرج ابن إسحاق وابن جریر وابن الأنباری عنه قال: کان إبلیس قبل أن یرتکب المعصیة من الملائکة اسمه عزازیل، و کان من سکان الأرض، و کان من أشد الملائکة اجتهادا و أکثرهم علما، فذلک دعاه إلى الکبر، و کان من حی یسمون جنا. و أخرج ابن المنذر و البیهقی فی الشعب عنه قال: کان إبلیس من خزان الجنة، و کان یدبر أمر سماء الدنیا.
د. و أخرج محمد بن نصر عن أنس قال: قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم ”إن الله أمر آدم بالسجود فسجد، فقال: لک الجنة و لمن سجد من ولدک، و أمر إبلیس بالسجود فأبی أن یسجد، فقال: لک النار و لمن أبی من ولدک أن یسجد” [الشوکانی ، فتح القدیر ۱/ ۶۶و۶۷]).

دوم) کرامت و فضیلت انسان

دلیل دیگری که برای اثبات نظزیه‌ی رایج (برتری انسان بر سایر موجودات) به آن استناد شده است، آیه‌ی ۷۰سوره‌ی إسراء است؛ «و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البّر و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا» (و حقیقتا کرامت دادیم آدمی‌زادگان را و آنان را در خشکی و دریا جابجا کردیم و از پاکیزه‌ها روزی‌شان دادیم و ایشان را بر بسیاری از پدیده‌هایی که آفریده بودیم، فضیلت دادیم»).

اثبات کرامت ذاتی و تفضیل آدمیان بر همه‌ی مخلوقات، توسط برخی طرفداران نظریه‌ی رایج، از این آیه برداشت شده است (کرّمنا بنی آدم … و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا).

در این باره به چند نکته توجه می‌کنیم:

۱- این آیه در ادامه‌ی داستان سجده بر آدم و سرپیچی ابلیس (آیات ۶۱ تا ۶۵) آمده است. خدای سبحان پس از نقل برداشت شیطان (أرأیت هذا الّذی کرّمت علیّ/ آیه‌ی ۶۲) و تهدیدهای او و امکان‌یافتن وی در جهت «تلاش برای گمراه‌کردن آدمیان»، به یاد آدمیان می‌آورد که؛ «در هنگامه‌ی ناامیدی از غیرخدا در صحنه‌ی گرفتاری در امواج هایل دریا، خدا را می‌خوانید و چون به ساحل می‌رسید، خدا را فراموش می‌کنید! آیا خداوند در خشکی نمی‌تواند حیات شما را بگیرد و یا نمی‌تواند شما را دوباره به دریا بازگرداند؟! بدون آنکه یاوری داشته باشید» (آیات ۶۶ تا ۶۹) و سپس سخن از «کرامت انسان و امکان آمدو شد وی در خشکی و دریا و فضیلت او بر بسیاری از مخلوقات» (آیه‌ی ۷۰) را به میان آورده است.
۲- مشهور مفسران شیعه (که البته گروه عمده ای از مفسران شیعه هم با آن مخالفت ورزیده‌اند) و تعداد اندکی از مفسران اهل سنت  می‌گویند: « این آیه بر کرامت و فضیلت آدمی بر تمامی مخلوقات، دلالت می‌کند».

آنان می‌گویند: «فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا» به معنی این است که؛ «آدمیان را بر تمامی مخلوقات، که عددشان کثیر است، فضیلت داده‌ایم» (و البته بسیاری از افراد همین گروه، اطمینانی به این برداشت نداشته‌اند و در حقیقت آن را نپذیرفته و صرفا احتمال داده‌اند.

کمتر مفسری یافت می‌شود که قاطعانه از این آیه، افضلیت مطلق انسان بر سایر مخلوقات را فهمیده و برای اثبات آن، به این آیه استدلال کرده باشد.

۳- اتفاقا در بحث از مفاد این آیه، بسیاری از طرفداران شیعی نظریه‌ی مشهور «اشرف مخلوقات بودن انسان» نیز اقرار کرده‌اند که؛ «نوع فرشته از نوع آدمی برتر است».

استدلال آنان نیز به «کثیر ممن خلقنا» است که می‌گویند: «بنابراین، قلیلی از خلق خدا بر آدمیان فضیلت دارند» و این گروه قلیل، موجودی جز «نوع فرشتگان» نیستند.

(استدل بعضهم بهذا على أن الملائکة أفضل من الأنبیاء، قال: لأن قوله “على کثیر” یدل على أن ههنا من لم یفضلهم علیه، و لیس إلا الملائکة، لأن بنی آدم أفضل من کل حیوان سوى الملائکة بالاتفاق/ تفسیر مجمع البیان- ج ۶ – ص ۲۷۴٫

وعلى هذا فذوات الملائکة ولا قوام لها إلا الطهارة والکرامة ولا یحکم فی أعمالهم إلا ذل العبودیة وخلوص النیة أفضل من ذات الانسان المتکدرة بالهوى المشوبة بالغضب والشهوة وأعماله التی قلما تخلو عن خفایا الشرک وشامة النفس ودخل الطبع. فالقوام الملکی أفضل من القوام الانسانی والأعمال الملکیة الخالصة لوجه الله أفضل من أعمال الانسان و فیها لون قوامه و شوب من ذاته، والکمال الذی یتوخاه الانسان لذاته فی طاعته وهو الثواب اوتیه الملک فی أول وجوده کما تقدمت الإشارة إلیه. نعم لما کان الانسان إنما ینال الکمال الذاتی تدریجا بما یحصل لذاته من الاستعداد سریعا أو بطیئا کان من المحتمل أن ینال عن استعداده مقاما من القرب و موطنا من الکمال فوق ما قد ناله الملک ببهاء ذاته فی أول وجوده ، و ظاهر کلامه تعالى یحقق هذا الاحتمال .

کیف و هو سبحانه یذکر فی قصة جعل الانسان خلیفة فی الأرض فضل الانسان و احتماله لما لا یحتمله الملائکة من العلم بالأسماء کلها ، و أنه مقام من الکمال لا یتدارکه تسبیحهم بحمده و تقدیسهم له، و یطهره مما سیظهر منه من الفساد فی الأرض و سفک الدماء کما قال: “و إذ قال ربک للملائکة إلی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی أعلم ما لا تعلمون” إلى آخر الآیات [البقرة : ۳۰ - ۳۳] و قد فصلنا القول فی ذلک فی ذیل الآیات فی الجزء الأول من الکتاب.

ثم ذکر سبحانه أمر الملائکة بالسجود لآدم ثم سجودهم له جمیعا فقال: ” فسجد الملائکة کلهم أجمعون ” [الحجر: ۳۰] و قد أوضحنا فی تفسیر الآیات فی القصة فی سورة الأعراف أن السجدة إنما کان خضوعا منهم لمقام الکمال الانسانیو لم یکن آدم علیه السلام إلا قبلة لهم ممثلا للانسانیة قبال الملائکة. فهذا ما یفیده ظاهر کلامه تعالى، و فی الاخبار ما یؤیده، و للبحث جهة عقلیة یرجع فیها إلى مظانه/تفسیر المیزان- ج ۱۳- ص ۱۶۴ و ۱۶۵).

۴- به گمان من، این آیه در مقام بیان و اثبات «برتری مطلق» هیچ موجودی بر دیگری نیست. نه درپی اثبات «برتری مطلق انسان بر حیوانات» است و نه به «برتری مطلق فرشتگان بر انسان» دلالتی دارد. تنها چیزی که از این آیه اثبات می‌شود و به آن تصریح شده است «برتری نسبی آدمی در برخی توانایی‌ها، بر بسیاری از موجودات است». یعنی ممکن است که همان موجودات، در برخی توانایی‌ها از آدمی برتر باشند.
۵- عمده‌ترین مانع استدلال به این آیه، برای اثبات «فضیلت مطلق آدمی بر سایر مخلوقات»، متن گویای آن است.

در این آیه با عباراتی چون؛ «کثیر» و «ممن خلقنا» و «تفضیلا» مواجه هستیم که از تعمیم فضائل و تعمیم مصادیق مخلوقات مفضول (که آدمی نسبت به برخی امکانات و توانایی‌ها، بر آن‌ها برتری‌های جزئی دارد) شدیدا جلوگیری می‌کند.

الف) تردیدی نیست که «کثیر» در برابر «قلیل» بکار می‌رود و مفاد آن این است که «تعدادی که اندک نیست» مورد نظر است. نمی‌توان از این عبارت، معنی «اکثر» را استخراج کرد که در برابر «اقل» بکار می‌َرود، چرا که اگر مقصود خداوند «اکثر مخلوقات» بود، خود به آن تصریح می‌کرد.

آنچه به آن تصریح شده است، لفظ «کثیر» است که فقط «تعدادی معتنا به» را محکوم به حکم بیان شده در آیه می‌گرداند.

به عبارت دیگر:

مطلق مخلوقات = ۱۰۰ درصد

اکثر مخلوقات = ۵۰ در صد + ۱ (تا ۴۹)

کثیر مخلوقات = ۵۰ درصد – ۱ (تا ۴۳) و در اعداد بسیار بزرگ تا – ۴۹

قلیل مخلوقات = از ۳ تا ۷ درصد (در اعداد کوچک)

اقل مخلوقات = به دو معنی؛ کمتر از ۳ در صد (در اعداد کوچک) و یا کمتر از ۵۰ درصد (در مقام تقابل با اکثریت) بکار می‌رود.

بنابراین، در محدوده‌ی مخلوقات بی‌شمار خداوند، اطلاق لفظ «کثیر» بر ۵ تا ۱۰ درصد (و شاید کمتر) آن‌ها نیز صحیح است .

ضمنا «کثیر» همیشه در برابر «قلیل» بکار نمی‌رود، چرا که با یکدیگر متناقض یا متضاد نیستند، بلکه متخالف‌اند. یعنی ممکن است که هردو طرف مقایسه کثیر باشند. مثلا در جامعه ی  ۱۰۰ میلیون نفری، اگر دو یا چند طرف رویا روی، دارای ۱ تا ۳۰ درصد آراء باشند، معلوم می‌گردد که عدد بزرگی از افراد جامعه یا «تعداد کثیری» از آن‌ها حمایت می‌کنند، چرا که یک میلیون، عدد بسیار زیادی است (اگرچه درصد کمی است) تا چه رسد به سی میلیون.

ب) عبارت «ممن خلقنا» ترکیبی از «مِن» و «مَن خلقنا» است. لفظ «مِن» قاعدتا باید در اینجا دلالت بر تبیین کند تا تمیز «عدد مبهم» (کثیر) باشد، ولی بسیاری از مفسران معتقدند که در اینجا دلالت بر تبعیض می‌کند و مفاد آن این است که تنها «بعضی از مخلوقات خداوندی» هستند که آدمی در برخی جهات، بر آن‌ها برتری دارد. «بعض» در عربی، دلالت بر «قلّت=اندک» دارد.

(و جعل الطیبی «من» بیانیة کما فی قولک بذلت له العریض من جاهی أی فضلناهم على الکثیرین الذین خلقناهم من ذوی العقول کما هو الظاهر من *من* و هم منحصرون فی الملک و الجن و البشر، فحیث خرج البشر، لأن الشیء لا یفضل على نفسه، بقی الملک و الجن فیکون المراد بیان تفضیل البشر علیهم جمیعا، و هو الذی یقتضیه مقام المدح، فإن الآیة مسوقة له. و إذا جعلت للتبعیض کان *ممن خلقنا* بدلا  أی فضلناهم على بعض المخلوقین/ تفسیر الآلوسی – ج ۱۵ – ص ۱۱۹# و ثالثها: إنه إذا سلم أن المراد بالتفضیل زیادة الثواب، و إن لفظة «من» فی قوله *ممن خلقنا* یفید التبعیض، فلا یمتنع أن یکون جنس الملائکة أفضل من جنس بنی آدم، لأن الفضل فی الملائکة عام لجمیعهم، أو أکثرهم، و الفضل فی بنی آدم یختص بقلیل  من کثیر/ تفسیر مجمع البیان – الشیخ الطبرسی – ج ۶ – ص ۲۷۵).

مبتنی بر استفاده‌ی تبعیض از لفظ «من»، ترکیب «کثیر ممن خلقنا=بسیاری از برخی مخلوقات» قابل توجه خواهد بود. یعنی اگر «کثیر = ۴۹ درصد» (در یکی از بالاترین احتمالات) را با «اندکی از مخلوقات خداوند= ۲۰ درصد» (که یکی از بالاترین احتمالات است) را درهم آمیزیم، این برتری نسبی، شامل چند درصد از«کل مخلوقات خداوندی» می‌گردد؟!

از نظر ادبیات عرب، إستثناء کثیر از قلیل، مورد اختلاف علماء لغت عرب است و اکثر آنان قائل به جواز شده‌اند. برخی علمای مالکیة از اهل سنت، مدعی شده‌اند که؛ « کوفیان آن را جائز دانسته و بصریان آن را ممنوع شمرده‌اند». (فتح الباری -ابن حجر- ج ۵ – ص ۲۶۲٫

و استثناء القلیل من الکثیر لا خلاف فی جوازه و عکسه مختلف فیه، فذهب الجمهور إلى جوازه أیضا، و أقوى حججهم قوله تعالى «الا من اتبعک من الغاوین» مع قوله «الا عبادک منهم المخلصین» لان أحدهما أکثر من الآخر لا محالة، و قد استثنى کلا منهما من الآخر. و ذهب بعض المالکیة کابن الماجشون إلى فساده و الیه ذهب بن قتیبة، و زعم أنه مذهب البصریین من أهل اللغة و أن الجواز مذهب الکوفیین و ممن حکاه عنهم الفراء).

حال اگر کمترین احتمالات (قدر متیقن) را در نظر بگیریم، چه عددی از مخلوقات خداوندی را می‌توان مشمول «فضیلت نسبی آدمی بر آن ها» دانست؟!

پ) عبارت «تفضیلا» که مفعول مطلق است، با سه احتمال معنایی روبرو است:
یکم؛ برای تأکید دوباره‌ی مفاد «فضّلناهم» است. در این صورت، فضیلت آدمی بر کثیری از مخلوقات خداوند، «فضیلتی مطلق» خواهد بود.
دوم؛ برای بیان «نوع» است . در این صورت، مقصود آیه «نوعی از فضیلت» است که «فضیلتی نسبی» خواهد بود.
سوم؛ بیان عدد است.  در این صورت مقصود آیه تنها «بیان یک جهت تفضیلی نامشخص» است، که «فضیلت نسبی» را می رساند.
برداشت طرفداران نظریه‌ی رایج (صرفنظر از تصریحات آیه بر عدم اطلاق فضیلت) تنها درصورتی درست خواهد بود که دو احتمال دیگر را منتفی کنند. گرچه کلمات صریح آیه، تردیدی در نفی برداشت «فضیلت مطلق» باقی نمی‌گذارد.
۶- برخلاف تصور بسیاری از مسلمانان، برداشت اکثر مفسران شیعه و سنی از خصوص این آیه، عدم افضلیت آدمی بر تمامی موجودات دیگر (خصوصا فرشتگان) است. دلیل عمده‌ی آن هم کلمات صریح موجود در آیه است، که مانع تعمیم افضلیت بشر بر تمامی مخلوقات می‌شود.

طبرسی در «مجمع البیان  ۶/۲۷۵» می‌گوید: «و ثالثها: إنه إذا سلم أن المراد بالتفضیل زیادة الثواب، وإن لفظة من فی قوله *(ممن خلقنا)* یفید التبعیض، فلا یمتنع أن یکون جنس الملائکة أفضل من جنس بنی آدم، لأن الفضل فی الملائکة عام لجمیعهم، أو أکثرهم، والفضل فی بنی آدم یختص بقلیل من کثیر. و على هذا فغیر منکر أن یکون الأنبیاء أفضل من الملائکة، وإن کان جنس الملائکة أفضل من جنس بنی آدم».

زمخشری در «الکشاف عن حقائق التنزیل – ج ۲ – ص ۴۵۸ – ۴۵۹ » می‌گوید: «قیل فی تکرمة ابن آدم کرمه الله بالعقل و النطق و التمییز و الخط و الصورة الحسنة و القامة المعتدلة و تدبیر أمر المعاش و المعاد، و قیل بتسلطهم على ما فی الأرض و تسخیره لهم، و قیل کل شئ یأکل بفیه إلا ابن آدم. و عن الرشید أنه أحضر طعاما فدعا بالملاعق و عنده أبو یوسف فقال له: جاء فی تفسیر جدک ابن عباس قوله تعالى – و لقد کرمنا بنی آدم- جعلنا لهم أصابع یأکلون بها، فأحضرت الملاعق فردها و أکل بأصابعه *على کثیر ممن خلقنا* هو ما سوى الملائکة، و حسب بنی آدم تفضیلا أن ترفع علیهم الملائکة و هم هم و منزلتهم عند الله منزلتهم، و العجب من المجبرة کیف عکسوا فی کل شئ و کابروا حتى جسرتهم عادة المکابرة على العظیمة التی هی تفضیل الإنسان على الملک و ذلک بعد ما سمعوا تفخیم الله أمرهم و تکثیره مع التعظیم ذکرهم و علموا أین أسکنهم و أنى قربهم و کیف نزلهم من أنبیائه منزلة أنبیائه من أممهم».

ثعلبی در «تفسیر الثعلبی- ج ۶- ص ۱۱۵» می گوید: «… قال قوم: قوله: “کثیر ممن خلقنا” استثناء للملائکة. قال الکلبی: فضلوا على الخلائق کلهم غیر طائفة من الملائکة جبرئیل و میکائیل و إسرافیل و ملک الموت و أشباههم».
ابن جوزی در «زاد المسیر – ابن الجوزی- ج ۵- ص ۴۵ – ۴۷» می‌گوید: «قوله تعالى: “و لقد کرمنا بنی آدم” أی: فضلناهم. قال أبو عبیدة: و “کرمنا” أشد مبالغة من “أکرمنا”. و للمفسرین فیما فضلوا به أحد عشر قولا:

أحدها: أنهم فضلوا على سائر الخلق غیر طائفة من الملائکة: جبریل، و میکائیل، و إسرافیل، و ملک الموت، و أشباههم، قاله أبو صالح عن ابن عباس. فعلى هذا یکون المراد: المؤمنین منهم، و یکون تفضیلهم بالإیمان.

و الثانی: أن سائر الحیوان یأکل بفیه، إلا ابن آدم فإنه یأکل بیده، رواه میمون بن مهران عن ابن عباس. و قال بعض المفسرین: المراد بهذا التفضیل: أکلهم بأیدیهم، و نظافة ما یقتاتونه، إذ الجن یقتاتون العظام و الروث.

و الثالث: فضلوا بالعقل، روی عن ابن عباس.

و الرابع: بالنطق و التمییز، قاله الضحاک.

و الخامس: بتعدیل القامة و امتدادها، قاله عطاء.

و السادس: بأن جعل محمدا صلى الله علیه و سلم منهم، قاله محمد بن کعب.

و السابع: فضلوا بالمطاعم و اللذات فی الدنیا، قاله زید بن أسلم.

و الثامن: بحسن الصورة، قاله یمان.

و التاسع: بتسلیطهم على غیرهم من الخلق، و تسخیر سائر الخلق لهم، قاله محمد بن جریر.

و العاشر: بالأمر و النهی، ذکره الماوردی.

و الحادی عشر: بأن جعلت اللحى للرجال، و الذوائب للنساء، ذکره الثعلبی.

فإن قیل: کیف أطلق ذکر الکرامة على الکل، و فیهم الکافر المهان؟ فالجواب من وجهین:

أحدهما: أنه عامل الکل معاملة المکرم بالنعم الوافرة.

و الثانی: أنه لما کان فیهم من هو بهذه الصفة، أجرى الصفة على جماعتهم، کقوله [تعالى]: “کنتم خیرة أمة أخرجت للناس”. قوله تعالى: “و حملناهم فی البر” على أکباد رطبة، و هی: الإبل، و الخیل، و البغال، و الحمیر، “و” فی “البحر” على أعواد یابسة، و هی: السفن. “ورزقناهم من الطیبات” فیه قولان: أحدهما: الحلال. والثانی: المستطاب فی الذوق.

قوله تعالى: “وفضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا” فیه قولان: أحدهما: أنه على لفظه، و أنهم لم یفضلوا على سائر المخلوقات. و قد ذکرنا عن ابن عباس أنهم فضلوا على سائر الخلق غیر طائفة من الملائکة. و قال غیره: بل الملائکة أفضل.

و الثانی: أن معناه: و فضلناهم على جمیع من خلقنا. و العرب تضع الأکثر و الکثیر فی موضع الجمع، کقوله تعالى: “یلقون السمع و أکثرهم کاذبون”. و قد روى أبو هریرة عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: “المؤمن أکرم على الله عز وجل من الملائکة الذین عنده”».

فخر رازی در «التفسیر الکبیر  ج ۲۱ – ص ۱۵ و ۱۶» می‌گوید: «النوع الرابع: قوله: *و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا*

و ههنا بحثان: البحث الأول: أنه قال فی أول الآیة: *و لقد کرمنا بنی آدم* و قال فی آخرها: *و  فضلناهم* و لا بد من الفرق بین هذا التکریم و التفضیل و إلا لزم التکرار، و الأقرب أن یقال: إنه تعالى فضل الإنسان على سائر الحیوانات بأمور خلقیة طبیعیة ذاتیة مثل العقل و النطق و الخط و الصورة الحسنة و القامة المدیدة، ثم إنه تعالى عرضه بواسطة ذلک العقل والفهم لاکتساب العقائد الحقة و الأخلاق الفاضلة، فالأول هو التکریم، و الثانی هو التفضیل.

البحث الثانی: أنه تعالى لم یقل: و فضلناهم على الکل بل قال: *و فضلناهم على کثیر ممن خلقنا تفضیلا* فهذا یدل على أنه حصل فی مخلوقات الله تعالى شیء لا یکون الإنسان مفضلا علیه، و کل من أثبت هذا القسم قال: إنه هو الملائکة. فلزم القول بأن الإنسان لیس أفضل من الملائکة بل الملک أفضل من الإنسان، و هذا القول مذهب ابن عباس و اختیار الزجاج على ما رواه الواحدی فی البسیط.

و اعلم أن هذا الکلام مشتمل على بحثین: البحث الأول: أن الأنبیاء علیهم السلام أفضل أم الملائکة؟ و قد سبق ذکر هذه المسألة بالاستقصاء فی سورة البقرة فی تفسیر قوله تعالى: *و إذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم* [البقرة : ۳۴].

و البحث الثانی: أن عوام الملائکة و عوام المؤمنین أیهما أفضل؟ منهم من قال بتفضیل المؤمنین على الملائکة.

و احتجوا علیه بما روی عن زید بن أسلم أنه قال: قالت الملائکة ربنا إنک أعطیت بنی آدم الدنیا یأکلون فیها و یتنعمون و لم تعطنا ذلک، فأعطنا ذاک فی الآخرة. فقال: و عزتی و جلالی لا أجعل ذریة من خلقت بیدی کما قلت له *کن* فکان. و قال أبو هریرة رضی الله عنه: المؤمن أکرم على الله من الملائکة الذین عنده. هکذا أورده الواحدی فی “البسیط”.

و أما القائلون بأن الملک أفضل من البشر على الإطلاق فقد عولوا على هذه الآیة،  و هو فی الحقیقة تمسک بدلیل الخطاب لأن تقریر الدلیل أن یقال: إن تخصیص الکثیر بالذکر یدل على أن الحال فی القلیل بالضد،  و ذلک تمسک بدلیل الخطاب. و الله أعلم».

سوم) تبریک خدا در خلقت آدم
آیات ۱۲تا ۱۴سوره‌ی مؤمنون نیز مورد استناد برخی طرفداران نظریه‌ی رایج، قرار گرفته است؛ «و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین. ثمّ جعلناه نطفة فی قرار مکین. ثمّ خلقنا النّطفة علقة … ثمّ أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین».

«و ما انسان را از عصاره‌ای از گِل آفریدیم؛ (۱۲) سپس او را نطفه‌ای در قرارگاه مطمئن [= رحم‌] قرار دادیم؛ (۱۳)سپس نطفه را بصورت علقه [= خون بسته‌]، و علقه را بصورت مضغه [= چیزی شبیه گوشت جویده شده‌]، و مضغه را بصورت استخوانهایی درآوردیم؛ و بر استخوانها گوشت پوشاندیم؛ سپس آن را آفرینش تازه‌ای دادیم؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است!»(۱۴)

استناد به «تبریک خدا به خویش» پس از بیان چگونگی خلقت آدمی (تبارک الله احسن الخالقین) از سوی برخی از مسلمانان، نشانگر برتری آدمی نسبت به سایر مخلوقات، دانسته شده است.

در این باره به چند نکته اشاره می‌شود:

۱- عالمان و مفسران شناخته شده‌ی قرآن از شیعه و سنی، برای ادعای «برتری انسان از سایر مخلوقات» به این آیات استناد نکرده‌اند.

البته در برخی کتاب‌های تفسیری، اظهار نظرهای مبهمی وجود دارد که ممکن است چنین استظهاری را از آن استشمام کرد.

در کتاب «الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل ۱۰ / ۴۳۲ و ۴۳۳» اثر آیة الله ناصر مکارم شیرازی آمده است: «آخر مرحلة فی تکامل جنین الإنسان فی الرحم… مرحلة ذکرها القرآن فی عبارة موجزة؛ “ثم أنشأناه خلقا آخر” و یعقب ذلک مباشرة بالقول: “فتبارک الله أحسن الخالقین”. ما هذه المرحلة التی تمتاز بهذه الأهمیة؟ إنها مرحلة یدخل فیها الجنین مرحلة الحیاة الإنسانیة، یکون له إحساس و حرکة، و بتعبیر الأحادیث الإسلامیة “نفخ الروح”. هنا یترک الإنسان حیاته النباتیة بقفزة واحدة لیدخل عالم الحیوان، و منه إلى عالم الإنسانیة، و تتباعد الشقة مع المرحلة السابقة بدرجة استخدمت الآیة لها عبارة؛ “ثم أنشأنا” لأن عبارة؛ “ثم خلقنا” لم تعد کافیة. حیث یتخذ الإنسان فی هذه المرحلة شکلا خاصا یرفعه عن المخلوقات الأخرى، لیکون جدیرا بخلافة الله فی الأرض، و لیحمل الأمانة التی تخلت عنها الجبال والسماوات، لعدم استطاعتها حملها. وهنا انطوى “العالم الکبیر” فی “الجرم الصغیر” بکل عجائبه، فیکون جدیرا حقا بعبارة؛ “تبارک الله أحسن الخالقین”».

عباراتی چون؛ «شکل خاصی که آدمی را از دیگر مخلوقات درجایگاهی برتر قرار می‌دهد» و یادآوری مجدد «سزاواری انسان برای جانشینی خدا» و «حمل امانت الهی توسط انسان، و عدم تحمل آن از سوی کوه‌ها و آسمان‌ها» (که در آینده به آن خواهیم پرداخت)، نشان می‌دهد که ایشان ازجمله کسانی است که از این آیات، به «برتری انسان نسبت به دیگر مخلوقات» رسیده‌اند و لذا به آن استناد می‌کنند.

۲- برای نمونه، از چند مفسر شناخته شده‌ی شیعه و سنی، نظریات آن‌ها را باهم از نظر می‌گذرانیم تا معلوم گردد که اصولا کسی از عالمان شناخته شده‌ی مدافع نظریه‌ی رایج، به این آیه برای اثبات ادعای یادشده (برتری انسان بر دیگر مخلوقات) استناد نکرده است:
الف) التبیان-الشیخ الطوسی- ج ۷- ص ۳۵۴؛ «و قوله ثم “أنشأناه خلقا آخر” یعنی بنفخ الروح فیه -فی قول ابن عباس و مجاهد– و قیل: نبات الأسنان و الشعر، و اعطاء العقل و الفهم. و قیل “خلقا آخر” معناه ذکر أو أنثى. ثم قال “فتبارک الله أحسن الخالقین” و معنى (تبارک) استحق التعظیم بأنه قدیم لم یزل، و لایزال، و هو مأخوذ من البروک، و هو الثبوت. و قوله “أحسن الخالقین” فیه دلالة على أن الانسان قد یخلق على الحقیقة، لأنه لو لم یوصف بخالق إلا الله، لما کان لقوله “أحسن الخالقین” معنى».
ب) تفسیر مجمع البیان – الشیخ الطبرسی – ج ۷- ص ۱۸۰؛ «(فتبارک الله أحسن الخالقین) أی: تعالى الله و دام خیره و ثبت. وقیل: معناه استحق التعظیم بأنه قدیم لم یزل لایزال، لأنه مأخوذ من البروک الذی هو الثبوت. و قال:(أحسن الخالقین) لأنه لاتفاوت فی خلقه. و أصل الخلق التقدیر، یقال: خلقت الأدیم: إذا قسته لتقطع منه شیئا. وقال حذیفة فی هذه الآیة: (تصنعون ویصنع الله وهو خیر الصانعین). وفی هذا دلیل على أن اسم الخلق قد یطلق على فعل غیر الله تعالى، إلا أن الحقیقة فی الخلق لله سبحانه فقط. فإن المراد من الخلق إیجاد الشئ مقدرا تقدیرا، لا تفاوت فیه. و هذا إنما یکون من الله سبحانه و تعالى، و دلیله قوله (ألا له الخلق و الأمر)».
پ) تفسیر «الصافی» فیض کاشانی – ج ۳- ص ۳۹۶؛ «ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما قد سبق تفسیرها فی أوایل سورة الحج و قرء العظم على التوحید فیهما ثم أنشأناه خلقا آخر. القمی عن الباقر علیه السلام قال هو نفخ الروح فیه فتبارک الله أحسن الخالقین. فی التوحید عن الرضا علیه السلام إنه سئل و غیر الخالق الجلیل خالق قال إن الله تبارک و تعالى قال تبارک الله أحسن الخالقین و قد أخبر أن فی عباده خالقین و غیر خالقین منهم عیسى بن مریم خلق من الطین کهیئة الطیر بإذن الله و السامری خلق لهم عجلا جسدا له خوار».
ت) تفسیر «المیزان» علامه‌ی  طباطبائی- ج ۱۵- ص ۲۱– ۲۲؛ «قوله تعالى: “فتبارک الله أحسن الخالقین” قال الراغب: أصل البرک -بالفتح فالسکون- صدر البعیر. قال: و برک البعیر ألقى رکبه و اعتبر منه معنى اللزوم. قال: و سمی محبس الماء برکة -بالکسر فالسکون- و البرکة ثبوت الخیر الإلهی فی الشئ قال تعالى: “لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض” و سمی بذلک لثبوت الخیر فیه ثبوت الماء فی البرکة، و المبارک ما فیه ذلک الخیر. قال: و لما کان الخیر الإلهی یصدر من حیث لا یحس و على وجه لا یحصى و لایحصر قیل لکل ما یشاهد منه زیادة غیر محسوسة هو مبارک و فیه برکة. انتهى.

فالتبارک منه تعالى اختصاصه بالخیر الکثیر الذی یجود به و یفیضه على خلقه و قدتقدم أن الخلق فی أصله بمعنى التقدیر فهذا الخیر الکثیر کله فی تقدیره و هو إیجاد الأشیاء و ترکیب أجزائها بحیث تتناسب فیما بین أنفسها و تناسب ما وراءها و من ذلک ینتشر الخیر الکثیر. و وصفه تعالى بأحسن الخالقین یدل على عدم اختصاص الخلق به و هو کذلک لما تقدم أن معناه التقدیر و قیاس الشئ من الشئ لا یختص به تعالى، و فی کلامه تعالى من الخلق المنسوب إلى غیره قوله: “و إذ تخلق من الطین کهیئة الطیر” المائدة: ۱۱۰ و قوله: “و تخلقون إفکا” العنکبوت:۱۷».

ث) تفسیر الثعلبی- ج ۷- ص ۴۳؛ «*(فتبارک الله)* أی استحق التعظیم و الثناء بأنه لم یزل و لایزال و أصله من البروک و هو الثبوت. “*(أحسن الخالقین)* أی المصورین و المقدرین، مجاهد: یصنعون و یصنع الله و الله خیر الصانعین. ابن جریج: إنما جمع الخالقین لأن عیسى کان یخلق، فأخبر جل ثناؤه أنه یخلق أحسن مما کان یخلق. و روى أبو الخلیل عن أبی قتادة قال: لما نزلت هذه الآیة إلى آخرها قال عمر بن الخطاب ح (فتبارک الله أحسن الخالقین) فنزلت” *(فتبارک الله أحسن الخالقین)*. قال ابن عباس: کان ابن أبی سرح یکتب لرسول الله صلى الله علیه و سلم فأملى علیه هذه الآیة، فلما بلغ قوله”*(خلقا آخر)* خطر بباله”*(فتبارک الله أحسن الخالقین)* فلما أملاها کذلک لرسول الله قال عبد الله: إن کان محمد نبیا یوحى إلیه فانا نبى یوحى إلی، فلحق بمکة کافرا».
ج) زاد المسیر – ابن الجوزی- ج ۵ – ص ۳۱۶– ۳۱۷؛ «قوله تعالى: *(فتبارک الله)* أی: استحق التعظیم و الثناء. و قد شرحنا معنى “تبارک” فی (الأعراف)*(أحسن الخالقین)* أی: المصورین و المقدرین. و الخلق فی اللغة: التقدیر. و جاء فی الحدیث أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قرأ هذه الآیة و عنده عمر، إلى قوله تعالى: *(خلقا آخر)*، فقال عمر: فتبارک الله أحسن الخالقین، فقال رسول الله صلى الله علیه و سلم: “لقد ختمت بما تکلمت به یا ابن الخطاب”. فإن قیل: کیف الجمع بین قوله: *(أحسن الخالقین) *و قوله: *(هل من خالق غیر الله)*. فالجواب: أن الخلق یکون بمعنى الإیجاد، و لاموجد سوى الله، و یکون بمعنى التقدیر، کقول زهیر: و بعض القوم یخلق ثم لا یفری فهذا المراد ها هنا، أن بنی آدم قد یصورون و یقدرون و یصنعون الشئ، فالله خیر المصورین و المقدرین. و قال الأخفش: الخالقون هاهنا هم الصانعون، فالله خیر الخالقین».
چ) «التفسیر الکبیر» اثر: فخر رازی – ج ۲۳- ص ۸۶؛ «المسألة الثانیة: قالت المعتزلة الآیة تدل على أن کل ما خلقه حسن و حکمة و صواب و إلا لما جاز وصفه بأنه أحسن الخالقین، و إذا کان کذلک وجب أن لایکون خالقا للکفر و المعصیة فوجب أن یکون العبد هو الموجد لهما؟ و الجواب: من الناس من حمل الحسن على الإحکام و الاتقان فی الترکیب و التألیف، ثم لو حملناه على ما قالوه فعندنا أنه یحسن من الله تعالى کل الأشیاء لأنه لیس فوقه أمر و نهی حتى یکون ذلک مانعا له عن فعل شیء».
ح) تفسیر القرطبی -القرطبی- ج ۱۲- ص ۱۱۰؛ «قوله تعالى: (فتبارک الله أحسن الخالقین) یروى أن عمر بن الخطاب لما سمع صدر الآیة إلى قوله: “خلقا آخر” قال فتبارک الله أحسن الخالقین، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم: (هکذا أنزلت). و فی مسند الطیالسی: و نزلت “و لقد خلقنا الانسان من سلالة من طین” الآیة، فلما نزلت قلت أنا: تبارک الله أحسن الخالقین، فنزلت: “تبارک الله أحسن الخالقین”. و یروى أن قائل ذلک معاذ بن جبل. و روى أن قائل ذلک عبد الله بن أبی سرح، و بهذا السبب ارتد و قال: اتى بمثل ما یأتی محمد، و فیه نزل “و من أظلم ممن افترى على الله کذبا أو قال أوحى إلى و لم یوح إلیه شئ و من قال سأنزل مثل ما أنزل الله” [الانعام: ۹۳] على ما تقدم بیانه فی “الانعام”. و قوله تعالى: “فتبارک” تفاعل من البرکة. (أحسن الخالقین) أتقن الصانعین. یقال لمن صنع شیئا خلقه، و منه قول الشاعر: و لأنت تفرى ما خلقت و بعض *القوم یخلق ثم لا یفرى و ذهب بعض الناس إلى نفى هذه اللفظة عن الناس، و إنما یضاف الخلق إلى الله تعالى. و قال ابن جریح: إنما قال: “أحسن الخالقین” لأنه تعالى قد أذن لعیسى علیه السلام أن یخلق، و اضطرب بعضهم فی ذلک. و لاتنفى اللفظة عن البشر فی معنى الصنع، و إنما هی منفیة بمعنى الاختراع و الایجاد من العدم».
۳- اگر چه موضوع تبریک در این آیات «خلقت آدمی» است ولی خداوند به «خود» تبریک می‌گوید و تنها «خالق» را شایسته‌ی تبریک می‌داند و نه «مخلوق» را، تا از آن استظهار برتری آدمی شود. یعنی سخن از «احسن الخالقین» است و نه از «احسن المخلوقین». قرآن کریم در آیه‌ی ۷ سوره‌ی سجدة، با صراحت کامل می‌گوید: «الذی اَحسنَ کلّ شیئ خَلَقَهُ و بدأ خلقَ الإنسان من طین=خداوند، کسی است که هر آفریده‌ای را نیکو آفریده است و آغاز کرد آفرینش انسان را از گِل». پس همه ی مخلوقات را در «احسن خلق» آفریده است(احسن کل شیئ خلقه) و به همین خاطر از خود به عنوان «احسن الخالقین» یاد می کند.
۴- خدای سبحان در مورد خلقت سایر پدیده‌ها نیز «تبریک» گفته است. به یادآوری نمونه‌هایی از آن اکتفاء می‌کنیم:
یکم) خدای سبحان، در مورد خلقت آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان، با عبارت «فتبارک الله رب العالمین» به خود «تبریک» گفته است. در سوره‌ی «أعراف/۵۴»  می‌خوانیم: «إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ». پروردگار شما، خداوندی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را می پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخّر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او) ست! پر برکت (و زوال‌ناپذیر) است خداوندی که پروردگار جهانیان است!
دوم) در سوره‌ی «فرقان/۶۱» به خاطر خلقت خورشید و ماه، به خود تبریک گفته است (تَبارَکَ الَّذی جَعَلَ فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فیها سِراجاً وَ قَمَراً مُنیراً). جاودان و پربرکت است آن (خدایی) که در آسمان منزلگاه‌هائی برای ستارگان قرار داد؛ و در میان آن، چراغ روشن و ماه تابانی آفرید!
سوم) در سوره‌ی «زخرف/۸۵» بخاطر اقتدار خویش بر آسمان و زمین و هرچه در آن‌ها و بین آسمان و زمین است و بخاطر دانستن زمان روز رستاخیز، به خود تبریک گفته است (وَ تَبارَکَ الَّذی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ). پر برکت و پایدار است کسی که حکومت آسمانها و زمین و آنچه در میان آن دو است از آن اوست؛ و آگاهی از قیام قیامت نزد اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید!

عبارت «تبارک الذی …» در آیات ۱ و ۱۰ سوره ی فرقان، در مورد «نزول قرآن» نیز تکرار شده است.

چهارم) در سوره‌ی «مُلک/۱» نیز بخاطر در دست داشتن قدرت بیکران و توانایی انجام هرچه بخواهد، به خود تبریک می‌گوید (تَبارَکَ الَّذی بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ). پربرکت و زوال‌ناپذیر است کسی که حکومت جهان هستی به دست اوست، و او بر هر چیز تواناست.
پنجم) در سوره‌ی «غافر/۶۴» نسبت به امور متعدده، از جمله «اراده ی خویش به استقرار انسان در زمین و روزی دادن او از طیبات» خداوند به خویش «تبریک» گفته است (اللَّهُ الَّذی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُمْ وَ رَزَقَکُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ فَتَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمینَ). خداوند کسی است که زمین را برای شما جایگاه امن و آرامش قرار داد و آسمان را همچون سقفی (بالای سرتان)؛ و شما را صورتگری کرد، و صورتتان را نیکو آفرید؛ و از چیزهایی پاکیزه به شما روزی داد؛ این است خداوند پروردگار شما! جاوید و پربرکت است خداوندی که پروردگار عالمیان است!
۵- مبارک بودن پدیده‌هایی از قبیل کعبه، شب قدر، باران، برخی قریه‌ها، کوه طور، درخت، زمین، ذکر، مسجد الأقصی، تورات، قرآن و … در قرآن با صراحت یادشده است.

بنابراین، برفرض که تبریک خداوندی، ناشی از مبارک بودن مخلوقی بنام «انسان» بوده باشد، این صفت از مختصات انسانی نخواهد بود تا «برتری آدمی» را اثبات کند.

۶- نتیجه‌ی این بررسی، آشکار می‌کند که « هیچگونه ارتباطی بین این آیه با ادعای برتری انسان از سایر مخلوقات، وجود ندارد».

چهارم) احسن تقویم

برخی از مفسران به «آیه‌ی سوره‌ی تین» برای برتری انسان بر دیگر مخلوقات، استناد کرده‌اند، که می‌گوید: «لقد خلقنا الإنسان فی احسن تقویم. ثم رددناه اسفل سافلین=همانا انسان را در برترین شکل و قامت، آفریدیم. سپس او را به پایین ترین جایگاه برگرداندیم/ آیات ۴و ۵».
در تکمیل این نظریه، برخی به «آیه‌ی ۳سوره‌ی تغابن» نیز تمسک کرده‌اند، که می‌گوید: «خلق السماوات و الأرض بالحق و صوّرکم فأحسن صورکم و الیه المصیر=آسمان‌ها و زمین را برحق آفرید و شما را صورت بندی کرد، پس صورت شما را نیکو قرار داد، و بازگشت به سوی او است».
در این باره به چند نکته باید توجه کرد:
۱- برخی مفسران شیعه و سنی، صریحا به مفاد این آیه برای نظریه‌ی رایج «برتری انسان بر سایر مخلوقات» استناد کرده‌اند:
الف) در تفسیر «مجمع البیان -ج ۱۰- ص ۳۹۳ – ۳۹۴» آمده است؛ «خداوند آدم و نسل او را در نیکوترین شکل آفرید … و گفته شده است که؛ مقصود آیه این است که خداوند، انسان را با کمال نفس و تناسب اندام آفرید و او را از سایر مخلوقات بواسطه‌ی قدرت سخن گفتن و شناختن تفاوت‌ها و تفکر و تدبیر و سایر چیزهایی که مختص انسان است، متمایز ساخت» (“لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” هذا جواب القسم و أراد جنس الانسان، و هو آدم و ذریته، خلقهم الله فی أحسن صورة، عن إبراهیم و مجاهد و قتادة. و قیل: فی أحسن تقویم أی: منتصب القامة، و سائر الحیوان مکب على وجهه إلا الانسان، عن ابن عباس و قیل: أراد أنه خلقهم على کمال فی أنفسهم، و اعتدال فی جوارحهم، و أبانهم عن غیرهم بالنطق و التمییز و التدبیر، إلى غیر ذلک مما یختص به الانسان).
ب) فیض کاشانی در تفسیر «صافی» می‌گوید: «خداوند آدمی را به راست‌قامتی و نیکو‌صورتی، اختصاص داد و او را جامع خصوصیات همه‌ی کائنات و امکانات مشابه سایر موجودات قرار داد» (“لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم”: تعدیل بأن خص بانتصاب القامة، و حسن الصورة، واستجماع خواص الکائنات، و نظائر سائر الموجودات/التفسیر الصافی- الفیض الکاشانی- ج ۷- ص ۵۱۲– ۵۱۳).
پ) در تفسیر «الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل -ج ۲۰- ص ۳۱۲– ۳۱۳» آمده است؛ «خداوند آدمی را به شکلی متوازن از جهات؛ جسمی، روحی و عقلی، آفرید و همه گونه کفایت و لیاقت برای تعالی را به او بخشید و او را در عین کوچکی جسم، محل قرار عالم اکبر قرار داد و او را لایق “لقد کرمنا” دانست و بعد از اتمام خلقتش، به خود تبریک گفت و …» (لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم. “تقویم” یعنی تسویة الشئ بصورة مناسبة، و نظام معتدل و کیفیة لائقة، و سعة مفهوم الآیة یشیر إلى أن الله سبحانه خلق الإنسان بشکل متوازن لائق من کل الجهات، الجسمیة و الروحیة و العقلیة، إذ جعل فیه ألوان الکفاءات، و أعده لتسلّق سلّم السموّ، و هو – و إن کان جرما صغیرا- وضع فیه العالم الأکبر، و منحه من الکفاءات و الطاقات ما جعله لائقا لوسام: “و لقد کرمنا بنی آدم”، و هذا الإنسان هو الذی یقول فیه الله سبحانه بعد ذکر انتهاء خلقته: “فتبارک الله أحسن الخالقین” …).
ت) در «تفسیر الثعلبی -ج ۱۰ – ص ۲۴۰–۲۴۱» آمده است؛ «انسان را در متوازن‌ترین قامت و نیکوترین صورت آفرید. و ابوبکربن‌ظاهر گفته است: “انسان را با عقل، فرمان پذیری، دارای قدرت شناخت، کشیدگی قد و در حالی که خوراک خویش را با دست به دهان می‌برد، آفرید» (“لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم”  أعدل قامة و أحسن صورة، و ذلک أنه خلق کل شی منکبا على وجهه إلا الإنسان. و قال أبو بکر بن ظاهر: “مزینا بالعقل، مؤدبا بالأمر، مهذبا بالتمییز، مدید القامة، یتناول مأکوله بیده”).
ث) فخر رازی در «التفسیر الکبیر -ج ۳۲- ص ۱۰ – ۱۱» علاوه بر مطالب مشابه در تفسیر ثعلبی، آورده است؛ «… یحیی بن اکثم (قاضی منصور عباسی) این آیه را به نیکویی صورت، تفسیر کرده است». او سپس داستانی را نقل می‌کند که در برخی تفاسیر دیگر اهل سنت، مثل تفسیر قرطبی، نیز آمده است که؛ عیسی بن موسی الهاشمی (و در نقل رازی، خود منصور) قسم خورد که اگر زنش زیباتر از ماه نباشد، او را طلاق داده است.

وقتی این مطلب به منصور دوانیقی منتقل شد، از فقهاء استفسار کرد، همه حکم به جدایی کردند و ابن اکثم با استناد به این آیه، حکم به زیباتر بودن زن از ماه کرد، و لذا حکم به بقای زوجیت آنان کرد. منصور نیز همین رأی را پسندید و آن را اعمال کرد.

فخر رازی سپس می‌گوید: «برخی از افراد صالح چنین دعا می‌کردند که؛ خدایا، تو در این دنیا به ما نیکوترین شکل را دادی، پس در آخرت به ما نیکوترین رفتار خود را ارزانی بدار، که عفو از گناهان و گذشتن از عیب‌ها است»

(“لقد خلقنا الإنسان فى أحسن تقویم” … و ذکروا فی شرح ذلک الحسن وجوها أحدها: أنه تعالى خلق کل ذی روح مکبا على وجهه إلا الإنسان فإنه تعالى خلقه مدید القامة یتناول مأکوله بیده. و قال الأصم: فی أکمل عقل و فهم و أدب و علم و بیان. و الحاصل أن القول الأول راجع إلى الصورة الظاهرة، و الثانی إلى السیرة الباطنة. و عن یحیى بن أکثم القاضی أنه فسر التقویم بحسن الصورة، فإنه حکى أن ملک زمانه خلا بزوجته فی لیلة مقمرة، فقال: إن لم تکونی أحسن من القمر فأنت کذا، فأفتى الکل بالحنث إلا یحیى بن أکثم فإنه قال: لا یحنث، فقیل له: خالفت شیوخک، فقال: الفتوى بالعلم و لقد أفتى من هو أعلم منا و هو الله تعالى فإنه یقوله: “لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم” و کان بعض الصالحین یقول: إلهنا أعطیتنا فی الأولى أحسن الأشکال، فأعطنا فی الآخرة أحسن الفعال، و هو العفو عن الذنوب، و التجاوز عن العیوب).

ج) در «تفسیر القرطبی -ج ۲۰- ص ۱۱۵- ۱۱۶» علاوه بر تکرار مطالب یادشده، آمده است؛ «گفته شده که؛ این آیات در باره‌ی انسان کافر و منکر معاد آمده است و مقصود آن “ولید بن مغیرة” یا “کلدة بن أسید” بوده است. و گفته شده است که؛ آدم و نسل او مراد آیه اند».

او همچنین افزوده  است که؛ «ابن عربی گفته است: خداوند، هیچ مخلوقی برتر از انسان نیافریده است. او انسان را؛ عالم، قدرتمند، با اراده، سخن گو، شنوا، بینا، با فکر و تدبیر و حکیم آفریده است، و این ها همه صفات پروردگار سبحان است. برخی از علماء از این سخن تعبیر کرده اند که؛ “خداوند، انسان را به صورت خویش آفریده است” یعنی انسان را دارای صفات خدایی قرار داده است».

مرحوم قرطبی در ادامه می‌گوید: «پس این مطلب تو را راهنمایی می‌کند به این که؛ حقیقتا انسان نیکوترین خلق خدا است، هم از نظر باطنی و هم از نظر ظاهری … و به همین دلیل فلاسفه گفته‌اند که: “آدمی عالم اصغر است، چرا که تمامی آنچه در مخلوقات است، در وجود آدمی جمع شده است»

(قوله تعالى: “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم. ثم رددناه أسفل سافلین” فیه مسألتان: الأولى – قوله تعالى: “لقد خلقنا الانسان” هذا جواب القسم، و أراد بالانسان: الکافر. قیل: هو الولید بن المغیرة. و قیل: کلدة بن أسید. فعلى هذا نزلت فی منکری البعث. و قیل: المراد بالانسان آدم و ذریته. “فی أحسن تقویم” و هو اعتداله و استواء شبابه، کذا قال عامة المفسرین. و هو أحسن ما یکون، لأنه خلق کل شئ منکبا علی وجهه، و خلقه هو مستویا، و له لسان ذلق، و ید و أصابع یقبض بها.

و قال … ابن العربی: “لیس لله تعالى خلق أحسن من الانسان، فإن الله خلقه حیا عالما، قادرا مریدا متکلما، سمیعا بصیرا، مدبرا حکیما. و هذه صفات الرب سبحانه، و عنها عبر بعض العلماء، و وقع البیان بقوله: “إن الله خلق آدم على صورته” یعنی على صفاته التی قدمنا ذکرها. و فی روایة: “على صورة الرحمن” و من أین تکون للرحمن صورة متشخصة، فلم یبق إلا أن تکون معانی “… فهذا یدلّک على أن الانسان أحسن خلق الله باطنا و ظاهرا، جمال هیئة، و بدیع ترکیب الرأس بما فیه، و الصدر بما جمعه، و البطن بما حواه، و الفرج و ما طواه، و الیدان و ما بطشتاه، و الرجلان و ما احتملتاه. و لذلک قالت الفلاسفة: إنه العالم الأصغر، إذ کل ما فی المخلوقات جمع فیه …).

چ) در «تفسیر الثعالبی -ج ۵- ص ۶۰۶–۶۰۷» آمده است: «… و قال بعض العلماء بالعموم ای الانسان أحسن المخلوقات تقویما …=برخی از علماء قائل شده‌اند که؛ انسان نیکوترین همه‌ی مخلوقات است، از نظر قوام شکل و اندام …».
۲- ظاهرا برداشت عرفا از این آیه، با نظریه‌ی رایج همراه است. پیش از این از تفسیر قرطبی که از قول «ابن عربی» مطلبی را نقل کرده بود، آگاه شدیم و اکنون به نمونه ای دیگر از تفاسیر عرفانی نگاه کنید، که می‌گوید: «در نیکوترین شکل و صورت ظاهری و معنوی، آدمی را خلق کرد، در حالی که تناسب اندام و علم و قدرت و و اراده و تکلم و دیدن و شنیدن و چیزهایی از این قبیل را داشت که همه آن‌ها نمونه‌ای از صفات خدای سبحان است، و به همین جهت برخی علماء تعبیر کرده‌اند که؛ خدا آدمی را به صورت خویش آفرید” و به همین معنی است فرموده‌ی پیامبر: “کسی که خود را بشناسد خدای خود را شناخته است” …»

(… « لقد خلقنا الإنسان » أی جنس الإنسان «فی أحسن تقویم» أی کائنا فی أحسن ما یکون من التقویم و التعدیل صورة و معنى حیث برأه الله تعالى مستوى القامة متناسب الأعضاء متصفا بالحیاة و العلم و القدرة و الإرادة و التکلم و السمع و البصر و غیر ذلک من الصفات التی هی من أنموذجات من الصفات السبحانیة و آثار لها و قد عبر بعض العلماء عن ذلک بقوله خلق آدم على صورته و فی روایة على صورة الرحمن و بنى علیه تحقیق معنى قوله من عرف نفسه فقد عرف ربه و قال إن النفس الإنسانیة مجردة لیست حالّة فی البدن و لاخارجة عنه متعلقة به تعلق التدبیر و التصرف تستعمله کیفما شاءت فإذا أرادت فعلا من الأفاعیل الجسمانیة تلقیه إلى ما فی القلب من الروح الحیوانی الذی هو أعدل الأرواح و أصفاها و أقربها منها و أقواها مناسبة إلى عالم المجردات إلقاء روحانیا و هو یلقیه بواسطة ما فی الشرایین من الأرواح إلى الدماغ الذی هو منبت الأعصاب التی فیها القوى المحرکة للإنسان فعند ذلک یحرک من الأعضاء ما یلیق بذلک الفعل من مبادیه البعیدة و القریبة فیصدر عنه ذلک بهذه الطریقة فمن عرف نفسه على هذه الکیفیة من صفاتها و أفعالها تسنى له أن یترقى إلى معرفة رب العزة عز سلطانه …/تفسیر أبی السعود -أبی السعود- ج ۹ – ص ۱۷۵–۱۷۶).

۳- البته در ضمن مطالب نقل شده، آشکار شد که برخی عالمان و مفسران، از این آیه «برتری مطلق انسان از سایر موجودات» را برداشت نکرده‌اند و تنها به «نیکویی صورت و خلقت بشر» پرداخته‌اند.

برای روشن‌تر شدن این برداشت، برخی اظهارات ایشان را می‌بینیم؛

الف) شیخ طوسی در تفسیر «التبیان – ج ۱۰- ص ۳۷۶» می‌گوید: «و قوله “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” … و قال الفراء: معناه إنا لنبلغ بالآدمی أحسن تقویمه، و هو اعتداله و استواء شبابه، و هو أحسن ما یکون=… فرّاء گفته است: معنای آیه این است که؛ ما آدمی را به نیکوترین قوام وی می‌رسانیم، که عبارت است از توازن و اعتدال او در زمان جوانی، و این نیکوترین زمان وجود اوست». به همین خاطر بسیاری از مفسران، در باره‌ی «ثم رددناه اسفل سافلین» گفته‌اند: «الی ارذل العمر=‌به دوران پیری و فرتوتی»
(… و فی ذلک إشارة أیضا إلى حال الشباب “ثم رددناه أسفل سافلین” یرید إلى الخرف، و أرذل العمر، و الهرم، و نقصان العقل. و السافلون هم الضعفاء و الزمنی و الأطفال، و الشیخ الکبیر أسفل هؤلاء جمیعا، عن ابن عباس و إبراهیم و قتادة/تفسیر مجمع البیان -ج ۱۰- ص ۳۹۴ .
(ثم رددناه أسفل سافلین) یعنی إلى أرذل العمر، ینقص عمره و یضعف بدنه و یذهب عقله. قال ابن عباس: (إن) نفرا ردوا إلى أرذل العمر على عهد رسول الله صلى الله علیه و سلم فأنزل الله عذرهم و أخبر أن لهم أجرهم الذی عملوا قبل أن تذهب عقولهم. قال عکرمة: لم یضر هذا الشیخ الهرم کبره إذا ختم الله تعالى له بأحسن ما کان یعمل. قال أهل المعانی: السافلون: الضعفى و الهرمى و الزمنى/تفسیر الثعلبی – الثعلبی- ج ۱۰- ص ۲۴۰٫
ففیه وجهان: الأول: قال ابن عباس: یرید أرذل العمر، و هو مثل قوله: یرد إلى أرذل العمر، قال ابن قتیبة: السافلون هم الضعفاء و الزمنی، و من لایستطیع حیلة و لایجد سبیلا، یقال: سفل یسفل فهو سافل و هم سافلون، کما یقال: علا یعلو فهو عال و هم عالون، أراد أن الهرم یخرف و یضعف سمعه و بصره و عقله و تقل حیلته و یعجز عن عمل الصالحات، فیکون أسفل الجمیع/تفسیر الرازی – الرازی- ج ۳۲ – ص ۱۱).
البته این برداشت، از نظر معنا با استثنای پس از آن (الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات، فلهم اجر غیر ممنون) سازگاری ندارد، چرا که اگر مقصود «جوانی و پیری» باشد، افراد صالح و مؤمن با افراد ظالم و کافر، یکسان‌اند و همگان از این دو مرحله، بهره‌مند خواهند شد. بنا بر این، استثنای آن منقطع خواهد بود، و اصل در استثناء، متصل بودن آن است. بنا بر این، خلاف ظاهر آیه خواهد بود.

در این برداشت، هیچ خبری از «برتری مطلق آدمی در صورت و معنا» نیست و تنها از عبارت «احسن تقویم» مفهوم «برترین شکل ممکن برای آدمی» استفاده شده است.

ب) مرحوم علامه‌ی طباطبائی در «تفسیر المیزان -ج ۲۰- ص ۳۱۹ – ۳۲۰» مقصود آیه را «صلاحیت وجودی انسان برای ارتفاع، تعالی و سعادت و یا تنزل و شقاوت» دانسته است. یعنی «قوام وجودی انسان در نیکوترین شکل ممکن برای تعالی آفریده شده و امکان تنزل به پایین ترین مراحل وجود را نیز دارد»
(قوله تعالى: “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” جواب للقسم و المراد بکون خلقه فی أحسن تقویم؛ اشتمال التقویم علیه فی جمیع شؤونه و جهات وجوده، و التقویم جعل الشئ ذا قوام و قوام الشئ ما یقوم به و یثبت. فالانسان، و المراد به الجنس، ذو أحسن قوام بحسب الخلقة.

و معنى کونه ذا أحسن قوام بحسب الخلقة على ما یستفاد من قوله بعد: “ثم رددناه أسفل سافلین إلا الذین” الخ، صلوحه بحسب الخلقة للعروج إلى الرفیع الاعلى و الفوز بحیاة خالدة عند ربه سعیدة لاشقوة معها، و ذلک بما جهزه الله به من العلم النافع و مکّنه منه من العمل الصالح، قال تعالى: “و نفس و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها” [الشمس: ۸] فإذا آمن بما علم و زاول صالح العمل، رفعه الله إلیه، کما قال: “إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه” [فاطر : ۱۰]، و قال: “و لکن یناله التقوى منکم” [الحج: ۳۷] و قال: “یرفع الله الذین آمنوا منکم و الذین أوتوا العلم درجات” [المجادلة: ۱۱] و قال: “فأولئک لهم الدرجات العلى” [طه: ۷۵] إلى غیر ذلک من الآیات الدالة على ارتفاع مقام الانسان و ارتقائه بالایمان و العمل الصالح، عطاء من الله غیر مجذوذ. و قد سمّاه تعالى أجرا کما یشیر إلیه قوله الآتی: “فلهم أجر غیر ممنون”.

قوله تعالى: “ثم رددناه أسفل سافلین” ظاهر الرد أن یکون بمعناه المعروف فأسفل منصوب بنزع الخافض، و المراد بأسفل سافلین مقام منحط هو أسفل من سفل من أهل الشقوة و الخسران و المعنى ثم رددنا الانسان إلى أسفل من سفل من أهل العذاب. و احتمل أن یکون الرد بمعنى الجعل أی جعلناه أسفل سافلین، و أن یکون بمعنى التغییر و المعنى ثم غیرناه حال کونه أسفل جمع سافلین، و المراد بالسفالة على أی حال الشقاء و العذاب … قوله تعالى: “إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم أجر غیر ممنون” أی غیر مقطوع استثناء متصل من جنس الانسان، و تفریع قوله: “فلهم أجر غیر ممنون” علیه یؤید کون المراد من رده إلى أسفل سافلین رده إلى الشقاء و العذاب). بنا بر این برداشت، تنها سخن از «نیکوترین وجه ممکن برای تعالی آدمی» در میان است و نه مقایسه‌ی انسان با سایر موجودات و برتری او بر آن‌ها.

پ) در «تفسیر ابن کثیر -ج ۴- ص ۵۶۳» می‌خوانیم؛ «خداوند انسان را در نیکوترین شکل و راست قامت و با تناسب اندام، نیکو آفرید… سپس بعد از این نیکویی و شادابی، جایگاه شان از آتش خواهد بود، اگر خدا و پیامبران را پیروی نکنند، و به همین جهت گفت: مگر کسانی که ایمان آوردند و نیکو رفتار کردند» (و قوله تعالى: “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” هذا هو المقسم علیه، و هو أنه تعالى خلق الانسان فی أحسن صورة و شکل منتصب القامة سوى الأعضاء حسنها، “ثم رددناه أسفل سافلین” أی إلى النار، قاله مجاهد و أبو العالی و الحسن و ابن زید و غیرهم. ثم بعد هذا الحسن و النضارة، مصیرهم إلى النار إن لم یطع الله و یتبع الرسل. و لهذا قال: “إلا الذین آمنوا و عملوا الصالحات”).
در این برداشت نیز هیچ‌گونه سخنی از نسبت سنجی بین انسان و سایر مخلوقات نیست. بنابر این، تنها سخن از «نیکوترین قوام وجودی ممکن» برای انسان است.
ت) در تفسیر «فتح القدیر- الشوکانی -ج ۵- ص ۴۶۵ – ۴۶۶» آمده است؛ «مقصود آیه این است که؛ ما جنس انسان را در نیکوترین قوام و توازن، خلق کردیم». سپس به نقل اقوال دیگران پرداخته و می‌گوید: «قرطبی گفته است:مقصود از “احسن تقویم” توازن وجودی و راست قامتی انسان است، این سخن عموم مفسران است». آنگاه به نقل سخن ابن‌عربی و برداشت عرفانی وی می‌پردازد (“لقد خلقنا الإنسان فی أحسن تقویم” هذا جواب القسم: أی خلقنا جنس الإنسان کائنا فی أحسن تقویم و تعدیل. قال الواحدی: قال المفسرون: إن الله خلق کل ذی روح مکبا على وجهه إلا الإنسان، خلقه مدید القامة یتناول مأکوله بیده، و معنى التقویم: التعدیل، یقال: قوّمته فاستقام. قال القرطبی: هو اعتداله و استواء شأنه، کذا قال عامة المفسرین. قال ابن العربی: لیس لله تعالى خلق أحسن من الإنسان …).
 

۴- در خصوص آیه‌ی ۳ سوره‌ی تغابن، مطالب مفسران مشابه مطالب موجود در تفسیر آیات سوره‌ی «تین» است (تفسیر القرطبی – القرطبی- ج ۱۸- ص ۱۳۴؛ قوله تعالى: … “وصورکم فأحسن صورکم” یعنی آدم علیه السلام، خلقه بیده کرامة له، قاله مقاتل. الثانی: جمیع الخلائق. و قد مضى معنى التصویر، و أنه التخطیط  و التشکیل. فإن قیل: کیف أحسن صورهم؟ قیل له: جعلهم أحسن الحیوان کله و أبهاه صورة، بدلیل أن الانسان لا یتمنى أن تکون صورته على خلاف ما یرى من سائر الصور. و من حسن صورته أنه خلق منتصبا غیر منکب، کما قال عز وجل: “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” [التین: ۴] على ما یأتی بیانه إن شاء الله تعالى).

۵- مرحوم علامه‌ی طباطبائی در «تفسیر المیزان -ج ۱۹- ص ۲۹۵» آورده است؛ «مقصود از نیکویی صورت، قوام وجودی آدمی است، همانگونه که در آیه‌ی ۴ سوره‌ی تین آمده است. و نیکویی صورت، به معنی تناسب تجهیزات وجود آدمی با غایت وجود آدمی است، و به معنی زیبایی و دل نشین بودن چهره نیست، بلکه به معنی “نیکویی عمومی‌ای است که در تمامی مخلوقات دیده می‌شود و خداوند در آیه‌ی ۷ سوره‌ی سجده، آن را بیان کرده است که؛ “خدایی که خلقت هرچیزی را نیکو قرار داد”» (و قوله: “وصورکم فأحسن صورکم” المراد بالتصویر إعطاء الصورة و صورة الشئ قوامه و نحو وجوده کما قال: “لقد خلقنا الانسان فی أحسن تقویم” [التین: ۴] و حسن الصورة تناسب تجهیزاتها، بعضها لبعض، و المجموع لغایة وجودها، و لیس هو الحسن بمعنى صباحة المنظر و ملاحته، بل الحسن العام الساری فی الأشیاء کما قال تعالى: “الذی أحسن کل شئ خلقه” [ألم السجدة: ۷] …).
۶- دلیل عمده بر «عدم دلالت آیات مورد استناد» بر نظریه‌ی رایج، این است که خدای سبحان تمامی مخلوقات را در «نیکوترین وجه ممکن» آفریده است. قرآن کریم در آیه‌ی ۷ سوره‌ی سجدة، می‌گوید: «الذی اَحسنَ کلّ شیئ خَلَقَهُ و بدأ خلقَ الإنسان من طین=خداوند، کسی است که هر آفریده‌ای را نیکو آفریده است و آغاز کرد آفرینش انسان را از گِل».
 
۷- آیات زیر نیز برخی از ادعاهای رایج را زیر سئوال می‌برند:
النمل: ۸۸ «وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبیرٌ بِما تَفْعَلُونَ». کوه‌ها را می‌بینی، و آنها را ساکن و جامد می‌پنداری، در حالی که مانند ابر در حرکتند؛ این صنع و آفرینش خداوندی است که همه چیز را متقن آفریده؛ او از کارهایی که شما انجام می‌دهید مسلّماً آگاه است!
القمر: ۴۹ « إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ». البته ما هر چیز را به اندازه آفریدیم!
فصلت: ۲۱ «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ». آنها به پوستهای تنشان می‌گویند: «چرا بر ضدّ ما گواهی دادید؟!» آنها جواب می‌دهند: «همان خدایی که هر موجودی را به نطق درآورده ما را گویا ساخته؛ و او شما را نخستین بار آفرید، و بازگشتتان بسوی اوست!
الفرقان: ۲ «الَّذی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدیراً». خداوندی که حکومت آسمانها و زمین از آن اوست، و فرزندی برای خود انتخاب نکرد، و همتایی در حکومت و مالکیّت ندارد، و همه چیز را آفرید، و به دقّت اندازه‌گیری نمود!
طه: ۵۰ «قالَ رَبُّنَا الَّذی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏». گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است!»
الإسراء: ۴۴ «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً». آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند، همه تسبیح او می‌گویند؛ و هر موجودی، تسبیح و حمد او می‌گوید؛ ولی شما تسبیح آنها را نمی‌فهمید؛ او بردبار و آمرزنده است.
الحجر:۱۹ «وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَیْنا فیها رَواسِیَ وَ أَنْبَتْنا فیها مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ مَوْزُونٍ». و زمین را گستردیم؛ و در آن کوه‌های ثابتی افکندیم؛ و از هر گیاه موزون، در آن رویاندیم
پنجم) انسان، امانت دار الهی
دلیل دیگری که شدیدا مورد تأکید موافقان نظریه‌ی رایج است، مفاد آیه‌ی ۷۲سوره ی احزاب است؛ «إنّا عرضنا الأمانة علی السّماوات و الأرض و الجبال، فأبین أن یحملنها و أشفقن منها، و حملها الإنسان، إنّه کان ظلوما جهولا».

«ما امانت (تعهّد، تکلیف، و ولایت الهیّه) را بر آسمانها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم، آنها از حمل آن سر برتافتند، و از آن هراسیدند؛ امّا انسان آن را بر دوش کشید؛ او بسیار ظالم و جاهل بود، (چون قدر این مقام عظیم را نشناخت و به خود ستم کرد)».

آسمان بار امانت نتوانست کشید  قرعه‌ی فال به نام من دیوانه زدند.

بحث در چند و چون «امانت الهی» که تنها آدمی آن را حمل کرده و بر عهده گرفته است، منتهی به اثبات برتری «نوع انسان» بر سایر مخلوقات زمینی و آسمانی شده است. سخن رایج این است که؛ «دیگران تاب تحمل امانت الهی را نداشتند و انسان تنها موجودی بود که چنین تحملی داشت». بنا براین تردیدی در اختصاص انسان به این ارزش نیست، و این برای برتری او، کافی است.

در خصوص این آیه، چند نکته را یادآوری می‌کنم؛
۱- گروهی از مفسران شیعه و سنی، برای اثبات نظریه‌ی رایج، به این آیه استناد کرده‌اند (رجوع کنید به التفسیر الصافی، فیض کاشانی ج ۶ ص ۷۲-۷۶، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ناصر مکارم شیرازی ج ۱۳ ص ۳۶۷–۳۷۳ با عنوان “حمل الأمانة الإلهیة أعظم افتخارات البشر=پذیرفتن امانت الهی، برترین افتخارات آدمیان است”، تفسیر ابن عربی ج ۲ ص ۱۵۱، تفسیر الآلوسی ج ۲۲ ص ۱۰۲).
۲- در تفاسیر عرفانی نیز سخن از برتری آدمی و «کمال مظهریت انسان برای صفات جمال و جلال الهی» در مقایسه با سایر موجودات است (تفسیر ابن عربی و تفسیر آلوسی).
۳- اختلاف نظر شدیدی در تعیین مفهوم و مصداق «امانت الهی» بین مفسران وجود دارد. بنابراین، معلوم می‌شود که آیه از نظر مفهوم و مصداق، اجمال و ابهام دارد و محتاج بررسی دقیق و تفسیر است.
۴- به احتمال راجح، و باتوجه به مناسبتی که بین آغاز و پایان آیه باید برقرار باشد، امانت مورد نظر آیه یا همان «امانت» است که شامل تمامی تعهدات و پیمان های معنوی و دنیوی می شود، و یا مفهوم «عدل و علم» و مصادیق و مظاهر آن ها است (که برای رهایی یافتن بشر از دو عنوان «ظلوم و جهول» شدیدا مورد نیاز انسان بوده و هست). این دو، گزاره هایی هستند که با دقت در تفسیر و تأویل آیه، تمامی عناوین و مصادیق مورد نظر مفسران و روایات را در خود جای می‌دهند و «جامع» آن‌ها هستند.
۵- مطلب پایانی آیه ۷۲ (انه کان ظلوما جهولا) و مطلب آغازین آیه ی ۷۳ (لیعذب المنافقین و …) که به «علت عرضه و تحمل امانت» اشاره می کنند، با «استناد برای تفاخر» سازگار نیستند و آن را منتفی می کنند.
۶- عبارت «فأبین أن یحملنها و أشفقن منها» که در باره‌ی آسمان و زمین و کوهها  بکار رفته است، نشان می‌دهد که؛ «این موجودات، دارای شعور و اراده و اختیار اند» چرا که عنوان «اشفاق» در مورد خصلت و حالت «خوف منجر به پرهیز از ضرر یا إضرار، نسبت به موجود مورد علاقه» (خواه نفس خویش باشد یا دیگری) بکار می‌رود. در این خصوص نیز برخی مفسران، نظر داده‌اند و برخی روایات نیز این برداشت را تأیید می‌کنند.
۷- بسیاری از مفسران نیز به این آیه برای ادعای رایج، استناد نکرده و از برتری آدمی از سایر موجودات، سخنی به میان نیاورده‌اند.

مثلا شیخ طوسی در تفسیر «التبیان – الشیخ الطوسی- ج ۸- ص ۳۶۷ – ۳۶۹» به نقل اقوال مفسران و رواة پرداخته (که هیچیک از اقوال آنان دلالت بر برتری انسان بر آسمان و زمین و … نمی‌کند) و هیچ‌گونه ترجیحی برای نظریات متفاوت نقل شده، ارائه نکرده است.

(ثم اخبر تعالى بأنه عرض الأمانة على السماوات والأرض، فالأمانة هی العقد الذی یلزم الوفاء به مما من شأنه أن یؤتمن على صاحبه، و قد عظم الله شأن الأمانة فی هذه الآیة و أمر بالوفاء بها، و هو الذی امر به فی أول سورة المائدة و عناه بقوله “یا أیها الذین آمنوا أوفوا بالعقود” و قیل فی قوله “عرضنا الأمانة على السماوات و الأرض و الجبال” مع أن هذه الأشیاء جمادات لا یصح تکلیفها أقوال:

أحدها- ان المراد عرضنا على أهل السماوات و أهل الأرض و أهل الجبال. و ثانیها- ان المعنی فی ذلک تفخیم شأن الأمانة و تعظیم حقها، و أن من عظم منزلتها انها لو عرضت على الجبال و السماوات و الأرض مع عظمها، و کانت تعلم بأمرها، لأشفقت منها، غیر أنه خرج مخرج الواقع لأنه أبلغ من المقدر. و قوله “فأبین ان یحملنها” أی منعن ان یحملن الأمانة “و أشفقن منها” أی خفن من حملها “و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا” أی ظلوما لنفسه بارتکاب المعاصی، جهولا بموضع الأمانة و استحقاق العقاب على ارتکاب المعاصی. و قال ابن عباس: معنى الأمانة الطاعة لله،

و قیل لها أمانة لان العبد اؤتمن علیها بالتمکین منها و من ترکها. و قال تعالى “لیبلوکم أیکم أحسن عملا” فرغب فی الأحسن، و زهد فی ترکه. و قیل: من الأمانة ان المرأة اؤتمنت على فرجها و الرجل على فرجه ان یحفظاهما من الفاحشة. و قیل: الأمانة ما خلق الله تعالى فی هذه الأشیاء من الدلائل على ربوبیته و ظهور ذلک منها، کأنهم أظهروها و الانسان جحد ذلک و کفر به. و فائدة هذا العرض إظهار ما یجب من حفظها و عظم المعصیة فی تضییعها. و قیل معنى “حملها الانسان” أی خانها، لان من خلق الأمانة فقد حملها و کذلک کل من اثم فقد حمل الاثم، کما قال تعالى “و لیحملن أثقالهم و أثقالا مع أثقالهم”

و قال البلخی: یجوز أن یکون معنى العرض و الإباء لیس هو ما یفهم بظاهر الکلام، بل إنما أراد تعالى أن یخبر بعظم شأن الأمانة و جلالة قدرها “و فظاعة خیانتها و ترک أدائها، و انه لوجد السماوات مع عظمها لا تحملها و إن الانسان حملها، و لیس الانسان -ههنا- واحدا بعینه، و لا هو المطیع المؤمن، بل هو کل من خان الأمانة و لم یرد الحق فیها.

و حمل الانسان الأمانة هو ضمانة القیام بها و إداء الحق فیها، لان ذلک طاعة منه لله، و اتباع لامره و الله لایعتب على طاعته و ما امر به و دعا إلیه لکن معنى “حملها” انه احتملها ثم خانها و لم یؤد الحق فیها، کأنه حملها فذهب بها و احتمل وزرها، کما یقولون فلان أکل أمانته أی خان فیها، و العرب تقول: سألت الربع، و خاطبت الدار فأجابنی بکذا، و قالت کذا، وربما قالوا: فلم یجب، وامتنعت من الجواب. و لیس هناک سؤال و لا جواب، وإنما هو اخبار عن الحال التی تدل علیه، و عبر عنه بذکر السؤال و الجواب، کما قال تعالى “ائتیا طوعا لو کرها” للسموات و الأرض “قالتا أتینا طائعین” و هو تعالى لایخاطب من لایفهم و لایعقل، وقال تعالى “لقد جئتم شیئا إدا تکاد السماوات یتفطرن منه و تنشق الأرض و تخر الجبال هدا” و نحن نعلم أن السماوات لم‌تشعر بما کان من الکفار و انه لاسبیل لها إلى الانفطار فی ذات نفسها، و یقول القائل أتیت بکذب لاتحتمله الجبال الراسیات، قال الشاعر: فقال لی البحر إذ جئته *کیف یجیز ضریر ضریرا … و قد قال بعض الحکماء: سل الأرض من شق أنهارک و غرس أشجارک و جنى ثمارک؟ فإن لم تجبک حوارا أجابتک اعتبارا).

ج) برخی آیات دیگر هم وجود دارند که برخی از مفسران به آن‌ها استناد کرده‌اند تا ادعای رایج را اثبات کنند. مثل آیه‌ی ۳۳ سوره‌ی آل عمران؛ «إن الله اصطفی آدم و نوحا و ءال إبراهیم وءال عمران علی العالمین=خداوند برگزیده است آدم و نوح و فرزندان عمران را بر تمامی عالمیان»، که مرحوم فخر رازی در «تفسیر الرازی ج ۸- ص ۲۰ – ۲۲» به آن استناد کرده است.
(اتفق العلماء على أن البشر أفضل من الجن و الشیاطین، و اختلفوا فی أن البشر أفضل أم الملائکة، و قد استقصینا هذه المسألة فی تفسیر قوله تعالى: “اسجدوا لآدم فسجدوا” [الأعراف:۱۱] و القائلون بأن البشر أفضل تمسکوا بهذه الآیة، و ذلک لأن الاصطفاء یدل على مزید الکرامة و علو الدرجة، فلما بین تعالى أنه اصطفى آدم و أولاده من الأنبیاء على کل العالمین وجب أن یکونوا أفضل من الملائکة لکونهم من العالمین.
علمای تفسیر اتفاق نظر دارند که بشر از جن و شیاطین، برتر است. و در برتری یا عدم برتری بشر بر ملائکه، اختلاف کرده اند. ما این مطلب را در تفسیر آیه‌ی «اسجدوا لآدم فسجدوا» بطور کامل بیان کردیم. کسانی که قائل به برتری بشر از ملائکه‌اند، به این آیه تمسک کرده‌اند، بخاطر اینکه؛ برگزیده شدن از سوی خدا، بر زیادتر بودن کرامت و برتری درجه، دلالت می‌کند. پس وقتی که خداوند بیان می‌کند که او، آدم و فرزندانش را که پیامبراند، بر تمامی عالمیان برگزیده است، واجب است که برتر از ملائکه باشند، چرا که ملائکه نیز از جمله‌ی عالمیان‌اند).
این موارد از قرآن، عمده‌ترین دلایلی است که برای اثبات ادعای رایج در «برتری نوع انسان از سایر مخلوقات» شده است. البته باید به هریک از دلایل فوق، جداگانه رسیدگی شود تا درستی یا نادرستی استدلال به آن‌ها آشکار گردد. به امید خدا،بحثمفصل و مشروحی در نقد و بررسی اندیشه ی رایج خواهیم داشت.
در قسمت بعدی، به دلایل نظریه‌ی «عدم برتری مطلق انسان از سایر مخلوقات» خواهیم پرداخت. نظریه‌ای که به ما می‌گوید: «تمامی موجودات، دارای عقل و شعور کلی و جزئی‌اند». انسان گرچه «موجودی شریف» است، ولی اشرف مخلوقات نیست. انسان «محور هستی» نیست و شرکای فراوانی دارد. بسیاری از موجودات، در بسیاری از توانایی‌ها، از آدمی برتر و در بسیاری از جهات، فاقد برتری‌اند.
باید کم کم به اندیشه‌ی «تساوی ذاتی موجودات» و «مزیت‌های نسبی آنان» میدان داد و دلایل آن را بررسی کرد. حقوق طبیعی شرکای خود را به رسمیت شناخت، و متواضعانه از تضییع آن ها پرهیز کرد (ان شاء الله).
پایان قسمت دوم