بستری شدن احمد قابل در بهداری زندان وکیل آباد مشهد

استاد احمد قابل قبل از ظهر امروز(دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۰) طی تماس تلفنی اعلام داشتند حال جسمی ایشان بسیار بدتر شده و حتی ادامه مکالمه تلفنی را به یک نفر از همبندهایشان سپردند.
همبند ایشان خبر داده که دیشب بر اثر تهوع، عدم تعادل، سرگیجه و زمین خوردن آقای قابل، مسؤولان زندان ایشان را در بهداری زندان بستری نموده اند.
مقامات قضایی قول داده اند جهت پیگیری علت بیماری و درمان ایشان مساعدت داشته باشند ولی هنوز اقدام عملی از سوی مقامات مسؤول، جهت ترخیص آقای قابل انجام نشده است.

۳ نظر برای این مطلب

  1. و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون

    وقتی انسان وارسته ای همچون حاج احمد قابل به بند کشیده شود دیگر توقعی نباید داشت که حاکمان جمهوری اسلامی انتقاد پذیر باشند …
    کسی که تا این حد از وی ترس دارند و او را به بند میکشند را نادید گرفتند … نامه های وی را بی پاسخ گذاشتند و جواب او را نداند … البته اگر جوابی بر این همه جور و ستم باشد …
    زندان وکیل آباد مشهد
    بند عمومی
    جایی که همه زندانیان با جرائم مختلف نگهداری میشوند …
    جایی است برای گذران عمر یک عالم و پژوهشگر دین … جایی است که صبح تا شب آرامش وی گوش دادن به یاوه گویی ها و فحاشی ها و دعواها است …
    تنها بویی که به مشام یک عالم میرسد به جای بوی کاغذ و قلم … بوی دود سیگار است …
    از به خط کردن زندانیان برای دریافت تغذیه هم که نمای بسیار زشتی دارد اینکه سربازان بی سواد و گاه بد اخلاق و عبوس با توهین به زندانیان به دنبال تحقیر وی میباشند …
    حال که حق نادید گرفته شد …
    حال که بیماری را میبینند و برایش کاری نمیکنند …
    حال که به فریاد یک مسلمان … (( بماند که شیعه … بماند که عالم و بماند که یک طالب حق و یک مظلوم )) در بند کشیده شده … که آخرت خود را به دنیای کاهنان معبد زور و زر و تزویر نفروخته … نمیرسند …
    میخواهند به فریاد کدام یک از مظلومان و ستمدیدگان برسند ؟؟؟

    یا غیاث المستغیثین …
    تو بنده ای که در بند است را میبینی … تو خود شاهدی و ناظر …
    پس آیا جزایی برای ظلم و جور این ستمکاران وجود ندارد ؟؟؟
    در آخر شعری است از مرحوم پدرم محمد حسن ظریف جلالی
    که تقدیم میکنم به کسانی که میگویند : یا حق

    بسم الله الرحمن الرحیم

    حکومتی که نباشد ز عدل و دین ملهم
    سزاست آنکه بسستی گراید و بعدم
    چو اختناق و ستبداد حاکمیت یافت
    نبرد ظالم و مظلوم می شود مبرم
    به کشوری که نباشند مردمش آزاد
    بنای بردگی خلق می شود محکم
    به مردمی که پذیرند ظلم واستبداد
    روا بود که رود لحظه لحظه جور و ستم
    ستمکشان به جهان غالبا ستمکارند
    چرا که نزد ستمگر کنند قامت خم
    خراب خانه تزویر و زور و زر بادا
    کز این سه گشته جهان همچو محبس مظلم
    طریق حق و حقیقت بود بسی روشن
    و لیک زین سه شده بهر مردمان مبهم
    کجاست آنکه جهان را کند زعدل آباد
    بساط شرک وستم کارگی زند بر هم
    خوشا کسی که حق انتظار او دارد
    که انتظار فرج می برد ز مومن غم
    ولی امر همه مسلمین عالم اوست
    نه هر کسی که به نا حق زند ز ایمان دم
    غمین مباش تو مسلم که عاقبت بجهان
    امام عصر و ولی خدا زند پرچم
    :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
    بدترین جامعه آن است که چنان تنگی ننگی بر آن حاکم گردد ، که مجال ندهد کسی در آن جز به آب و دانه بیندیشد ، و نگرانی از فردا ، روزی امروز باشد … جامعه ی (( چکنم چکنم )) دار ، هویت انسانی انسان را از دستش می گیرد ، زیرا انسان بودن به یک حداقل گشایش و رهایش احتیاج دارد که شرط اول تحقق آن نظم و هنجار است . ( از کتاب : سخنها را بشنویم صفحه ۹۳ – نوشته محمد علی اسلامی )

    یا حق

  2. الا لعنة الله علی الظالمین

    خدا ظالمان را لعنت کند

  3. خدا ظالمان را لعنت نمی کند اگر هم لعنت کند سودی به حال ما ندارد،این ماییم که باید دست به کار شویم و چشم امید را از آسمان ببریم