بررسی حکم رجم (قسمت هشتم)

بررسی حکم رجم در روایات

در فصل پیش به این نکته رسیدیم که؛ «هیچ حکم مشخصی و ماندگاری درباره ی زنا(خواه محصنه باشد یا غیرمحصنة) جز آیه ی ۲ سوره ی نور(الزانیة و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما مأة جلدة…) که «۱۰۰ تازیانه» را تعیین می کند، وجود ندارد. یعنی از نظر قرآن، حکم قطعی زنا با همه ی انواعش همین است و بس.
گروهی از مسلمانان که نسخ قرآن با سنت معتبره را جایز نمی دانند، لزوما باید به همین حکم بسنده کنند و یا به «تحریف قرآن»(حذف آیه ی ادعایی رجم) برای اثبات قرآنی بودن حکم رجم معتقد شوند.
البته آنان به تحریف قرآن ملتزم نمی شوند و آن را با عنوان «نسخ» پوشانده و مدعی نسخ حکم ۱۰۰ تازیانه در مورد محصنین و محصنات می شوند. اما تحقیق در این مساله تنها به دو راهی؛ «قبول تحریف قرآن یا بسنده کردن به ۱۰۰ تازیانه برای زنای محصنه و غیر محصنة» منتهی می گردد.
اکنون به بررسی دیدگاهی می پردازیم که «نسخ قرآن با سنت معتبرة» را جایز می داند و مدعی است که حکم مطلق زنا(۱۰۰ تازیانه) در مورد زنای محصنة به رجم ارتقاء یافته و یا علاوه بر تازیانه، باید رجم گردد.
دلیل این نسخ را وجود روایات متواترة (و یا معتبره ی غیر متواتره) می دانند.
در آغاز بحث، چند نکته را یادآوری می کنم؛
یکم) به گمان من اگر روایات را به تنهایی و با صرف نظر از آیات قرآن(لو خُلّیت و طبعها)، مورد بررسی قرار دهیم، فراوانی روایات گزارش شده در متون روایی شیعیان و اهل سنت و تنوع آن به گونه ای است که نمی توان در «صدور اجمالی برخی روایات مربوط به حکم رجم» از پیامبر خدا(ص) یا ائمه ی هدی(ع) تردید کرد. اصطلاحا می توان گفت که؛ «تواتر اجمالی روایات مربوط به حکم رجم» ثابت می شود و جای تردیدی در آن باقی نمی ماند.
البته باید توجه داشت که «تواتر اجمالی» به معنی تایید همه ی آنچه در باب رجم نقل گردیده و ادعا شده نیست، بلکه فقط این نکته را تایید می کند که «حکم رجم»به عنوان یک گزینه در کیفر «زنای محصنة» اجمالا مطرح بوده است ولی روایات یادشده در بیان چند و چون آن(کمّ و کیف آن) شدیدا مورد اختلاف و گاه تعارض است و عملا یاید برای بیان مقصود از رجم و کیفیّت و کمّیّت آن به سایر ادلّه مراجعه کرد.
فرق بین تواتر اجمالی با «خبر متواتر» این است که در خبر متواتر، متن خاصی وجود دارد که با گزارش افراد مختلف دچار اختلاف نشده و «مضمونی واحد و آشکار» را گزارش می کنند. اما در تواتر اجمالی، تنها یک «مضمون مجمل و مبهم» را می توان از میان متون مختلف و گزارش های متنوع و گاه متعارض فهمید و پیدا کرد.
در این گونه موارد(تواتر اجمالی) تنها چیزی که ثابت می شود «اصل مساله به صورت کاملا مبهم و مجمل» است ولی جزئیات و فروع آن به هیچ عنوان با این تواتر اجمالی اثبات نمی شود. بلکه برای اثبات جزئیات آن محتاج دلایل مطمئنه و معتبره ی دیگری خواهیم بود و این روایات توان اثبات جزئیات و فروع مساله را ندارند.
شاید به همین دلیل است که گفته اند: «تواتر اجمالی از نوع “دلایل لُبّیّة” است که در آن باید به “قدر متیقن” اکتفا شود».یعنی اعتماد به این روایات، ناشی از محاسبات منطقی و عقلی در مجموع روایات است و نه ناشی از متن الفاظ روایات(دلیل نقلی).
این نکته ی کلیدی بحث روایات رجم است که جزئیات آن به تفصیل در ادامه ی بحث آشکار خواهد شد (ان شاء الله) و معلوم خواهد شد که فاصله ی بسیاری بین این دیدگاه با دیدگاه رایج فقهی وجود دارد که در نتایج بحث خود را نشان خواهد داد.
دوم) در مورد این تصور که «رجم» یعنی «سنگسار» البته روایات بسیاری وجود دارد که نشان می دهد «سنگسار» به عنوان یکی از «نمادهای رجم» مطرح بوده است. از این مطلب آیا می توان «انحصار رجم در سنگسار» را نتیجه گرفت؟!! مطمئنا روایات این مساله قاصر از «منحصر کردن رجم در سنگسار» است.
سوم) نکته ی دیگر این است که با فرض انحصار رجم در «سنگسار» آیا باید اجرای حکم یادشده «تا مرگ مجرم» ادامه یابد؟!!
تردید جدّی در متن روایات معتبرة نسبت به این برداشت فقهاء از متون روایی وجود دارد و در بررسی روایات(اگر خدا بخواهد) روشن خواهد شد که بسیاری از روایات معتبرة با آن مخالفت کرده و تصور «رجم حتی الموت=سنگسار تا مرگ» از بی توجهی به برخی ظرایف موجود در روایات و یا تفاوت موضوعات آن ها ناشی می شود.
چهارم) برخی محققان و فقیهان اسلامی در جزئیات روایات رجم، علاوه بر اشکالات «سندی»، اشکالات «دلالی» عمده ای را نیز مطرح کرده اند که به امید خدا و به هنگام بررسی جزئیات احادیث یادشده، به برخی از آن ها خواهم پرداخت. بنا بر این، بحث روایات را بدون توجه به آن اشکالات نمی توان کامل دانست.
پنجم) در تمام طول بحث باید به یادداشته باشیم که هر آنچه از متن روایات را ثابت شده بدانیم، می خواهد در برابر متن صریح قرآن (آیه ی ۲ سوره ی نور/حکم ۱۰۰ تازیانه) قرار گیرد و آن را نسخ کند.
پیش از این یادآور شدم که تنها با مبنای«جوار نسخ قرآن با سنت معتبرة» می توان به این بحث پرداخت و آن را ادامه داد.
ششم) اگر تواتر اجمالی روایات رجم را بپذیریم، کسانی که ناسخ بودن «سنت غیر متواترة» را قبول نکردند و تنها «سنت متواترة» را شایسته برای جواز نسخ قرآن با سنت می دانستند، تنها می توانند قائل به «جواز سنگسار» شوند و نمی توانند با این روایات، انحصار رجم در سنگسار یا لزوم سنگسار تا مرگ مجرم را اثبات کنند و آن را لازم و واجب بدانند.
هفتم) با توجه به وجود برخی روایات معتبرة در بین روایات رجم، اگر مبتلا به «تعارض با قرآن» نبود، صرف وجود این روایات برای اثبات اجمالی حکم رجم کافی بود.
 برای بررسی روایات رجم در متون روایی شیعه و اهل سنت، می توان آن ها را به چند دسته تقسیم کرد؛
 دسته ی اول؛ بسیاری از روایات در مورد «عملکرد پیامبر خدا»(ص) نسبت به یک تا سه نفر از مسلمانانی است که ادعا می شود به فرمان پیامبر خدا «سنگسار» شده اند. این روایات صرف نظر از اشکالات سندی و دلالی، با این پرسش عمده رو برو هستند که؛ «آیا عملکرد پیامبر(ص) مربوط به فبل از نزول آیه ی ۲ سوره ی نور است یا بعد از آن؟!!».
اگر نتوانیم اثبات کنیم که مربوط به بعد از آیه ی جلد(۱۰۰ تازیانه) است، عملا نمی توان از آن برای نسخ حکم قرآنی زنا، بهره گرفت. این تردید تا کنون برطرف نشده و عملا امکان استدلال را از بین برده است(اذا جاء الاحتمال، بطل الاستدلال).
دسته ی دوم؛ روایاتی است که در مورد مراجعه ی یهودیان به پیامبر خدا(ص) و «حکم ایشان مبتنی بر متن تورات» به رجم زناکاران یهودی است.
دسته ی سوم؛ روایاتی است که در مقام عمل، از «اقدام به رجم برخی زناکاران مسلمان توسط اصحاب پیامبر و امام علی بن ابی طالب(ع)» گزارش می دهند.
دسته ی چهارم؛ روایاتی است که تنها «اصل ثبوت حکم رجم» را در مقام نظر و یا عمل، پذیرفته و گزارش می کنند.
دسته ی پنجم؛ روایاتی است که در مقام نظر، حکم «سنگسار» را به عنوان «رجم» پذیرفته و گزارش می کنند.
دسته ی ششم) روایاتی است که علاوه بر بحث سنگسار، سخن از «قرار دادن مجرم در حفرة» برای اجرای سنگسار، به میان آورده اند.
دسته ی هفتم؛ روایاتی است که «حکم فرار رجم شدگان» را گزارش می کنند.
دسته ی هشتم؛ روایاتی است که علاوه بر حکم ۱۰۰ تازیانه، «حکم تبعید را برای غیر محصن و رجم را برای محصن» در کنار هم گزارش می دهند.
دسته ی نهم) روایاتی است که حکم توبة ی زناکاران را قبل از اجرای حکم آنان بیان می کنند.
دسته ی دهم) روایات متفرقه ای که مربوط به بحث رجم می شوند.
اکنون به بررسی هر دسته از روایات یادشده می پردازم و برای این کار از خدای رحمان یاری می طلبم؛
روایات دسته ی اول؛
این دسته از روایات را در سه گروه قرارداده و به بررسی در باره ی آن ها می پردازم؛
یکم) روایاتی که در مورد دستور پیامبر خدا(ص) نسبت به رجم «ماعزبن مالک اسلمی» است. عمده ی گزارش های روایی از کتب معتبره ی شیعه و اهل سنت را می توان این گونه گزارش داد؛
۱-در کتاب «صحیح بخاری» که معتبر ترین کتاب روایی اهل سنت است، روایات متعدده ای از داستان ماعز نقل شده است. اهم مطالب برخی از آن روایات به این شرح است؛
یک) طبق گزارش یک روایت، ماعز بن مالک نزد پیامبر(ص) آمده و به زنای محصنة اقرار کرد. پیامبر او را منصرف می کرد و می گفت: «شاید او را بوسیده ای یا فقط لمس کرده ای و یا فقط دیده ای!!» و او می گفت: خیر، من با او زنا کرده ام!!».
دو) گزارش روایت دیگر می گوید: «پیامبر پس از اقرار چهارم وی، از او پرسید: آیا دیوانه ای؟!! آیا محصنی؟» و او پاسخ داد: «خیر دیوانه نیستم و محصنم!!».
سه) در «مصلی» او را سنگسار کردند و پس از مدتی تحمل، فرار کرد و او را تا «حرّة» دنبال کردند و او را کشتند.
چهار) پیامبر پس از هربار اقرار او، رو بر می گرداند تا او را نبیند و او خود را در معرض دید پیامبر(ص) قرار می داد و مجددا اعتراف می کرد!!
(صحیح البخاری – البخاری – ج ۸ – ص ۲۴؛ حدثنا عبد الله بن محمد الجعفی حدثنا وهب بن جریر حدثنا أبی قال سمعت یعلى بن حکیم عن عکرمة عن ابن عباس رضی الله عنهما قال لما أتى ماعز بن مالک النبی صلى الله علیه وسلم قال له لعلک قبلت أو غمزت أو نظرت قال لا یا رسول الله قال أنکتها لا یکنی قال فعند ذلک امر برجمه#صحیح البخاری – البخاری – ج ۶ – ص ۱۶۹ – ۱۷۰
حدثنا أصبغ أخبرنا ابن وهب بن یونس عن ابن شهاب قال أخبرنی أبو سلمة بن عبد الرحمن عن جابر أن رجلا من أسلم أتى النبی صلى الله علیه وسلم وهو فی المسجد فقال إنه قد زنى فأعرض عنه فتنحى لشقه الذی أعرض فشهد على نفسه أربع شهادات فدعاه فقال هل بک جنون هل أحصنت قال نعم فأمر به أن یرجم بالمصلى فلما أذلقته الحجارة جمز حتى أدرک بالحرة فقتل.
حدثنا أبو الیمان أخبرنا شعیب عن الزهری قال أخبرنی أبو سلمة بن عبد الرحمن وسعید بن المسیب أن أبا هریرة قال أتى رجل من أسلم رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو فی المسجد فناداه فقال یا رسول الله إن الاخر قد زنى یعنى نفسه فأعرض عنه فتنحى لشق وجهه الذی أعرض قبله فقال یا رسول الله إن الاخر قد زنى فأعرض عنه فتنحى لشق وجهه الذی أعرض قبله فقال له ذلک فأعرض عنه فتنحى له الرابعة فلما شهد على نفسه أربع شهادات دعاه فقال هل بک جنون قال لا فقال النبی صلى الله علیه وسلم اذهبوا به فأرجموه وکان قد أحصن.
وعن الزهری قال أخبرنی من سمع جابر بن عبد الله الأنصاری قال کنت فیمن رجمه فرجمناه بالمصلى بالمدینة فلما أذلقته الحجارة جمز حتى أدرکناه بالحرة فرجمناه حتى مات).
 
 
۲-دومین کتاب از نظر اعتبار نزد اهل سنت، کتاب «صحیح مسلم» است. در این کتاب نیز روایات گوناگونی از این ماجرا گزارش شده است. اهم مطالب برخی از روایات گزارش شده در این کتاب را مورد توجه قرار می دهیم؛
یک) ماعزبن مالک که فردی کوتاه قد و عضلانی بود را نزد پیامبر(ص) آوردند در حالی که بالاپوشی نداشت. پیامبر تشکیک کرد که شاید … ولی او قسم خورد و چهار مرتبه اقرار کرد که؛ «خیر، من زنا کرده ام!!».
دو) پس از رجم وی، پیامبر(ص) خطبه ای خواند که؛ «هرگاه برای جهاد از شهر خارج می شویم، یکی که مغلوب شهوتش شده در غیاب مجاهدان اقدام به خیانت می کند. قسم به خدا که مجازات می کنم آنانی را که در دسترسم قرار گیرند».
سه) ماعز را پیش پیامبر آوردند و پس از دوبار اقرار، دستور رجمش را داد.
چهار) پیامبر به ماعزبن مالک که در مسجد حضور داشت، گفت: «آیا آنچه در باره ات شنیده ام صحت دارد؟!!». ماعز پاسخ داد: «چه شنیده اید؟!!». پیامبر گفت: «شنیده ام با کنیزک آل فلان زنا کرده ای». ماعز چهار بار اقرار کرد و سپس پیامبر دستور رجمش را داد!!.
پنج) ماعز پیش پیامبر آمد و گفت : «من زنا کرده ام و حد را بر من جاری کن!!». چند مرتبه این اتفاق افتاد و پیامبر او را رد کردند. در آخرین نوبت، پیامبر از قبیله اش پرسیدند. آنها گفتند که؛ «او مشکلی ندارد و فقط کاری کرده که می خواهد با اجرای حد، از آن رها شود». پیامبر(ص) دستور داد تا رجمش کنند. ما در «بقیع غرقد» او را رجم کردیم ولی دست و پای او را نبستیم و او را در حفره قرار ندادیم.
شش) در حین اجرای حکم، او گریخت و ما تعقیبش کردیم و در «حرّة» او را با سنگ و استخوان زدیم تا مرد».
هفت) پیامبر پس از آن خطبه ای خواند و گفت: «ما برای جهاد در راه خدا که بیرون می رویم برخی می مانند و به خانواده ها خیانت می کنند. من اگر دستم به آنان برسد، مجازات شان می کنم!!».
هشت) ماعز نزد پیامبر آمد و گفت: «مرا پاک گردان!!». پیامبر فرمود: «وای بر تو، برگرد و از خدا طلب بخشش کن و توبه کن». پس از مدتی مجددا بازگشت و همان سخن را تکرار کرد و پیامبر نیز همان سخن خود را تگرار کرد. تا چهار بار این مطلب تکرار شد. پیامبر از او پرسید: از چه چیزی تو را پاک گردانم؟!!» او پاسخ داد: «از زنا». پیامبر از حاضران پرسید: «آیا او دیوانه است؟!!» پاسخ دادند که؛ «خیر». فرمود: «آیا خمر نوشیده؟!!». کسی برخاست و دهانش را بویید و پاسخ داد: «خیر». مجددا پیامبر(ص) پرسید: «آیا زنا کرده ای؟» و او گفت:آری. پیامبر دستور رجم او را داد.
نه) مردم دوگروه شدند. برخی او را سرزنش می کردند و او را هلاک شده می دانستند و برخی او را می ستودند و توبه ی او را مقبول می دانستند و می گفتند: «او خودش دستش را در دست پیامبر نهاد و گفت: مرا با سنگریزه ها بکش!!». دو سه روز بعذ پیامبر فرمود: «برای ماعز طلب بخشش کنید. همانا او توبه ای کرد که اگر بر امّتی تقسیمش می کردند، همه ی آنان را در بر می گرفت!!».
ده) پیامبر پس از اجرای حکم رجم ماعز و کشته شدن او، نه برایش استغفار کرد و نه او را دشنام داد.
یازده) مجموعه ی روایات این کتاب، می گویند: ماعز با پای خودش پیش پیامبر آمد و اعتراف کرد تا تطهیر شود!! ماعز را پیش پیامبر آوردند و او اعتراف کرد!! ماعز در مسجد بود و پیامبر از او پرسید و با پرس و جو او را وادار به اقرار کرد!! پیامبر در برابر اقرار ماعز رو برگرداند و گفت برو توبه کن و خود او بود که مصرانه اقرارش را تکرار می کرد!! پیامبر برای ماعز استغفار نکرد!! پیامبر برای ماعز استغفار کرد!!
همه ی این گزارش های متعارض و متناقض در یک داستان و در یک کتاب، اما در روایات گوناگون آمده است!! آیا با این گزارش های متباین، می توان حقیقتی را به دست آورد که بتواند در برابر صریح آیه ی قرآن قرار گیرد و آن را نسخ کند؟!!
(صحیح مسلم – مسلم النیسابوری – ج ۵ – ص ۱۱۶ – ۱۱۹؛ وحدثنی أبو کامل فضیل بن حسین الجحدری حدثنا أبو عوانة عن سماک بن حرب عن جابر بن سمرة قال رأیت ماعز بن مالک حین جئ به إلى النبی صلى الله علیه وسلم رجل قصیر أعضل لیس علیه رداء فشهد على نفسه أربع مرات انه زنى فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم فلعلک قال لا والله انه قد زنى الاخر قال فرجمه ثم خطب فقال الا کلما نفرنا غازین فی سبیل الله خلف أحدهم له نبیب کنبیب التیس یمنح أحدهم الکثبة اما والله ان یمکنی من أحدهم لأنکلنه عنه.
وحدثنا محمد ابن المثنى وابن بشار “واللفظ لابن المثنى” قالا حدثنا محمد بن جعفر حدثنا شعبة عن سماک بن حرب قال سمعت جابر بن سمرة یقول اتى رسول الله صلى الله علیه وسلم برجل قصیر أشعث ذی عضلات علیه ازار وقد زنى فرده مرتین ثم امر به فرجم فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم کلما نفرنا غازین فی سبیل الله تخلف أحدکم ینب نبیب التیس یمنح إحداهن الکثبة ان الله لا یمکنی من أحد منهم الا جعلته نکالا …
حدثنا قتیبة بن سعید وأبو کامل الجحدری “واللفظ لقتیبة” قالا حدثنا أبو عوانة عن سماک عن سعید بن جبیر عن ابن عباس ان النبی صلى الله علیه وسلم قال لماعز بن مالک أحق ما بلغنی عنک قال وما بلغک عنى قال بلغنی انک وقعت بجاریة آل فلان قال نعم قال فشهد أربع شهادات ثم امر به فرجم.
حدثنی محمد بن المثنى حدثنی عبد الاعلى حدثنا داود عن أبی نضرة عن أبی سعید ان رجلا من أسلم یقال له ماعز بن مالک اتى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال إنی أصبت فاحشة فأقمه على فرده النبی صلى الله علیه وسلم مرارا قال ثم سأل قومه فقالوا ما نعلم به بأسا الا انه أصاب شیئا یرى أنه لا یخرجه منه الا ان یقام فیه الحد قال فرجع إلى النبی صلى الله علیه وسلم فأمرنا ان نرجمه قال فانطلقنا به إلى بقیع الغرقد قال فما أوثقناه ولا حفرنا له قال فرمیناه بالعظم والمدر والخزف قال فاشتد واشتددنا خلفه حتى اتى عرض الحرة فانتصب لنا فرمیناه بجلامید الحرة “یعنى الحجارة” حتى سکت قال ثم قام رسول الله صلى الله علیه وسلم خطیبا من العشى فقال أو کلما انطلقنا غزاة فی سبیل الله تخلف رجل فی عیالنا له نبیب کنبیب التیس على أن لا اوتى برجل فعل ذلک الا نکلت به قال فما استغفر له ولا سبه.
وحدثنا محمد بن العلاء الهمدانی حدثنا یحیى بن یعلى “وهو ابن الحارث المحاربی” عن غیلان “وهو ابن جامع المحاربی” عن علقمة بن مرثد عن سلیمان بن بریدة عن أبیه قال جاء ماعز بن مالک إلى النبی صلى الله علیه وسلم فقال یا رسول الله طهرنی فقال ویحک ارجع فاستغفر الله وتب إلیه قال فرجع غیر بعید ثم جاء فقال یا رسول الله طهرنی فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم ویحک ارجع فاستغفر الله وتب إلیه قال فرجع غیر بعید ثم جاء فقال یا رسول الله طهرنی فقال النبی صلى الله علیه وسلم مثل ذلک حتى إذا کانت الرابعة قال له رسول الله صلى الله علیه وسلم فیم أطهرک فقال من الزنى فسأل رسول الله صلى الله علیه وسلم أبه جنون فأخبر انه لیس بمجنون فقال أشرب خمرا فقام رجل فاستنکهه فلم یجد منه ریح خمر قال فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم أزنیت فقال نعم فامر به فرجم فکان الناس فیه فرقتین قائل یقول لقد هلک لقد أحاطت به خطیئته وقائل یقول ما توبة أفضل من توبة ماعز انه جاء إلى النبی صلى الله علیه وسلم فوضع یده فی یده ثم قال اقتلنی بالحجارة قال فلبثوا بذلک یومین أو ثلاثة ثم جاء رسول الله صلى الله علیه وسلم وهم جلوس فسلم ثم جلس فقال استغفروا لماعز بن مالک قال فقالوا غفر الله لماعز بن مالک قال فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم لقد تاب توبة لو قسمت بین أمة لوسعتهم).
۳- سومین کتاب معتبر نزد اکثریت اهل سنت، کتاب «سنن ترمذی» است. داستان «ماعزبن مالک» در این کتاب نیز با چند روایت، گزارش شده است؛
یک) پیامبر به ماعزبن مالک گفت: «آیا آنچه در باره ات شنیده ام صحت دارد؟!!». ماعز پاسخ داد: «چه شنیده اید؟!!». پیامبر گفت: «شنیده ام با کنیزک آل فلان زنا کرده ای». ماعز چهار بار اقرار کرد و سپس پیامبر دستور رجمش را داد!!.
دو) ماعز نزد پیامبر(ص) امد و اقرار به زنا کرد. اینکار را چهار مرتبه تکرار کرد و پیامبر رو بر می گرداند. سپس دستور رجم داد.
سه) در «حرّة» او را سنگسار کردند و پس از مدتی تحمل، فرار کرد و او را دنبال کردند و کشتند.
چهار) داستان اجرای حکم و فرار ماعز را برای پیامبر(ص) نقل کردند و پیامبر گفت: «چرا رهایش نکردید تا بگریزد!!».
پنج) پس از اجرای حکم رجم، پیامبر (ص) سخن نیکی در باره ی ماعز گفت ولی بر او نماز میت نخواند.
شش) ماعز نزد پیامبر آمد و گفت: «مرا پاک گردان!!». پیامبر رویش را برگرداند. پس از مدتی مجددا بازگشت و همان سخن را تکرار کرد و پیامبر نیز همان کار را تگرار کرد. تا چهار بار این مطلب تکرار شد. پیامبر از او پرسید: «آیا دیوانه ای؟!!» پاسخ داد:«خیر». پیامبر پرسید: «آیا محصنی». پاسخ داد: «آری». پیامبر دستور رجم او را داد.
(سنن الترمذی – الترمذی – ج ۲ – ص ۴۴۰ – ۴۴۱؛ حدثنا قتیبة . حدثنا أبو عوانة عن سماک بن حرب عن سعید بن جبیر عن ابن عباس أن النبی صلى الله علیه وسلم قال لماعز بن مالک : “أحق ما بلغنی عنک ؟ قال ما بلغک عنى ؟ قال بلغنی أنک وقعت على جاریة آل فلان . قال : نعم فشهد أربع شهادات فأمر به فرجم” وفی الباب عن السائب بن یزید . حدیث بن عباس حدیث حسن وروى شعبة هذا الحدیث عن سماک بن حرب عن سعید بن جبیر مرسلا ولم یذکر فیه عن ابن عباس .
باب ما جاء فی درء الحد عن المعترف إذا رجع حدثنا أبو کریب . حدثنا عبدة بن سلیمان ، عن محمد ابن عمر ، وحدثنا أبو سلمة ، عن أبی هریرة قال : “جاء ما عز الأسلمی إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال إنه قد زنى فأعرض عنه ثم جاء من الشق الآخر . فقال إنه قد زنى فأعرض عنه ثم جاء من الشق الآخر فقال یا رسول الله إنه قد زنى فأمر به فی الرابعة فأخرج إلى الحرة فرجم بالحجارة فلما وجد مس الحجارة فر یشتد حتى مر برجل معه لحی جمل فضربه به وضربه الناس حتى مات فذکروا ذلک لرسول الله صلى الله علیه وسلم أنه فرّ حین وجد مس الحجارة ومس الموت فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم هلا ترکتموه” هذا حدیث حسن . قد روى من غیر وجه عن أبی هریرة وروى هذا الحدیث ، عن أبی سلمة عن جابر بن عبد الله ، عن النبی صلى الله علیه وسلم نحو هذا .
حدثنا بذلک الحسن بن علی الخلال حدثنا عبد الرزاق . حدثنا معمر ، عن الزهری ، عن أبی سلمة بن عبد الرحمن ، عن جابر ابن عبد الله ( أن رجلا من أسلم جاء النبی صلى الله علیه وسلم فاعترف بالزنا فأعرض عنه ثم اعترف فأعرض عنه حتى شهد على نفسه أربع شهادات . فقال النبی صلى الله علیه وسلم : “أبک جنون ؟ قال : لا ، قال أحصنت ؟ قال : نعم فأمر به فرجم فی المصلى . فلما أذلقته الحجارة فر فأدرک فرجم حتى مات . فقال له رسول الله صلى الله علیه وسلم خیرا ولم یصل علیه” هذا حدیث حسن صحیح والعمل على هذا الحدیث عند بعض أهل العلم أن المعترف بالزنا إذا أقر على نفسه أربع مرات أقیم علیه الحد . وهو قول أحمد وإسحاق).
 ۴- سایر کتب روایی اهل سنت نیز این داستان را با نقل های گوناگون گزارش کرده اند. اهم مطالبی که در این گزارش ها آمده است، علاوه بر مطالب کتاب های پیشین، عبارتند از؛
یک) عبارت «هلّا ترکتموه=چرا رهایش نکردید» در «سنن دارمی» و «مسند احمد» و «سنن ابی داود سجستانی» هم گزارش شده است.
دو) در یکی از گزارش ها این حدس را از راوی گزارش کرده است که مقصود از «هلاترکتموه» این نیست که «حد رجم» در باره ی ماعز تعطیل شود بلکه مقصود این است که پیامبر با او سخن بگوید و به او برای پذیرش حکم، آرامش بدهد!!».
سه) در «سنن ابی داود» گزارش شده که ؛ «ماعز در حین اجرای سنگسار، ملتمسانه می خواست که او را پیش پیامبر برگردانند و می گفت: مرا فریب دادند و گفتند که پیامبر تو را می بخشد، ولی اکنون مرا به قتل می رسانند!!».
این مطلب نشان می دهد که ماعز بن مالک اسلمی، هیچ تصوری از «رجم» یا «سنگسار تا مرگ» نداشته و اساسا با چنین حکمی آشنا نبوده است!!
(سنن ابن ماجة – محمد بن یزید القزوینی – ج ۲ – ص ۸۸۵۴:…فهلّا ترکتموه. سنن الدارمی – عبد الله بن بهرام الدارمی – ج ۲ – ص ۱۷۶ – ۱۷۷٫ مسند احمد – الإمام احمد بن حنبل – ج ۱ – ص ۸ و ۲۳۸ و ۲۴۵ و ۳۱۴٫ و – ج ۲ – ص ۴۵۳٫ و – ج ۳ – ص ۳۸۱٫ و- ج ۵ – ص ۲۱۶ – ۲۱۷ : حدثنا عبد الله حدثنی أبی ثنا وکیع ثنا هشام بن سعد أخبرنی یزید بن نعیم بن هزال عن أبیه قال کان ماعز بن مالک فی حجر أبی فأصاب جاریة من الحی فقال له أبی ائت رسول الله صلى الله علیه وسلم فأخبره بما صنعت لعله یستغفر لک وإنما یرید بذلک رجاء ان یکون له مخرج فاتاه فقال یا رسول الله انی زنیت فأقم على کتاب الله فاعرض عنه ثم اتاه الثانیة فقال یا رسول الله انی زنیت فأقم على کتاب الله ثم اتاه الثالثة فقال یا رسول الله انی زنیت فأقم على کتاب الله ثم أتاه الرابعة فقال یا رسول الله انی قد زنیت فأقم على کتاب الله فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم انک قد قلتها أربع مرات فیمن قال بفلانة قال هل ضاجعتها قال نعم قال هل باشرتها قال نعم قال هل جامعتها قال نعم قال فامر به ان یرجم قال فأخرج به إلى الحرة فلما رجم فوجد مس الحجارة جزع فخرج یشتد فلقیه عبد الله بن أنیس وقد أعجز أصحابه فنزع له بوظیف بعیر فرماه به فقتله قال ثم أتى النبی صلى الله علیه و سلم فذکر ذلک له فقال هلا ترکتموه لعله یتوب فیتوب الله علیه قال هشام فحدثنی یزید بن نعیم بن هزال عن أبیه أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لأبی حین رآه والله یا هزال لو کنت سترته بثوبک کان خیرا مما صنعت به# سنن أبی داود – ابن الأشعث السجستانی – ج ۲ – ص ۳۴۴ – ۳۴۵: حدثنا عبید الله بن عمر بن میسرة ، ثنا یزید بن زریع ، عن محمد بن إسحاق ، قال : ذکرت لعاصم بن عمر بن قتادة ، قصة ماعز بن مالک ، فقال لی : حدثنی حسن بن محمد بن علی بن أبی طالب علیه السلام ، قال : حدثنی ذلک من قول رسول الله صلى الله علیه وسلم : “فهلا ترکتموه” من شئتم من رجال أسلم ممن لا أتهم ، قال : ولم أعرف هذا الحدیث ، قال : فجئت جابر بن عبد الله ، فقلت : إن رجالا من أسلم یحدثون أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لهم حین ذکروا له جزع ماعز من الحجارة حین أصابته : “ألا ترکتموه” وما أعرف الحدیث ، قال : یا ابن أخی ، أنا أعلم الناس بهذا الحدیث ، کنت فیمن رجم الرجل ، إنا لما خرجنا به فرجمناه فوجد مس الحجارة صرخ بنا : یا قوم ردونی إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فإن قومی قتلونی وغرونی من نفسی وأخبرونی أن رسول الله صلى الله علیه وسلم غیر قاتلی ، فلم ننزع عنه حتى قتلناه ، فلما رجعنا إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم وأخبرناه قال : “فهلا ترکتموه وجئتمونی به” لیستثبت رسول الله صلى الله علیه وسلم منه ، فأما لترک حد فلا ، قال : فعرفت وجه الحدیث)
۵- داستان سرایی ها در مورد مساله ی «ماعزبن مالک اسلمیّ» چندان مختلف است که حقیقت ماجرا کاملا پوشیده مانده است، تا جایی که حتی در یک کتاب از کتب معتبره ی اهل سنت، نقل های متخالف و متعارضی را در کنار هم مشاهده می کنیم.
روایت دیگری در «سنن ابی داود» به جزئیات بیشتری از آن داستان اشاره می کند و می گوید که؛ بدگویی نسبت به ماعز، مورد سرزنش شدید پیامبر(ص) قرار گرفت و ایشان قسم یاد کردند که؛ «او اکنون در نهرهای بهشت آب تنی می کند!!»
این در حالی است که هنوز «قیامت کبری و حسابرسی عمومی آغاز نشده و پاداش و کیفر اعمال آدمیان زمانش نرسیده و بهشت و دوزخی را برپا نکرده اند»!! مگر انکه مدعی شویم که همه ی اینها «قبل یوم الحساب=پیش از روز قیامت» محقق می شود!!
(سنن أبی داود – ابن الأشعث السجستانی – ج ۲ – ص ۳۴۵ – ۳۴۶: حدثنا الحسن بن علی ، ثنا عبد الرزاق ، عن ابن جریج ، قال : أخبرنی أبو الزبیر ، أن عبد الرحمن بن الصامت ابن عم أبی هریرة أخبره ، أنه سمع أبا هریرة یقول : جاء الأسلمی نبی الله صلى الله علیه وسلم فشهد على نفسه أنه أصاب امرأة حراما أربع مرات ، کل ذلک یعرض عنه النبی صلى الله علیه و سلم ، فأقبل فی الخامسة فقال : ( أنکتها ) ؟ قال : نعم ، قال : ‹ صفحه ۳۴۶ › ( حتى غاب ذلک منک فی ذلک منها ) ؟ قال : نعم ، قال : ( کما یغیب المرود فی المکحلة والرشاء فی البئر ) ؟ قال : نعم ، قال : ( فهل تدرى ما الزنا ) ؟ قال : نعم أتیت منها حراما ما یأتی الرجل من امرأته حلالا ، قال : ( فما ترید بهذا القول ) ؟ قال : أرید أن تطهرنی ، فأمر به فرجم ، فسمع النبی صلى الله علیه وسلم رجلین من أصحابه یقول أحدهما لصاحبه : أنظر إلى هذا الذی ستر الله علیه فلم تدعه نفسه حتى رجم رجم الکلب ، فسکت عنهما ثم سار ساعة حتى مر بجیفة حمار شائل برجله ، فقال : ( أین فلان وفلان ) ؟ فقالا : نحن ذان یا رسول الله ، قال : ( انزلا فکلا من جیفة هذا الحمار ) ؟ فقالا : یا نبی الله ، من یأکل من هذا ؟ قال : ( فما نلتما من عرض أخیکما آنفا أشد من أکل منه ، والذی نفسی بیده إنه الآن لفی أنهار الجنة ینقمس فیها ) .
۶- در کتاب «تهذیب الأحکام ۱۰ / ۸» که یکی از کتب معتبره ی روایی شیعیان است، این داستان به نقل از امام صادق(ع) گزارش شده است. در مورد این گزارش، که تنها روایت از متون روایی معتبره ی شیعه است، چند نکته وجود دارد که باید به آن پرداخت؛
یک) هیچیک از دیگر کتب اربعه ی شیعه، این روایت را نقل نکرده اند. این مطلب نشانگر عدم رواج این داستان در فقه اهل البیت(ع) است.
دو) بررسی سند این روایت نیز نشان می دهد که در مورد «محمدبن عیسی بن عبید یقطینی» عالمان علم رجال، با دو رویکرد مواجه شده اند. برخی او را شدیدا ستوده اند و از بزرگان و افراد مورد وثوق و اطمینان شمرده اند و افراد کمتری او را مورد اعتماد ندانسته اند.
مدافعان او به گزارش «وثاقت و عظمت جایگاه او» نزد بزرگانی چون؛ «فضل بن شاذان، نجاشی، کَشّی و علامه ی حلی و …» استناد می کنند. اما سخن اصلی در باره ی «عدم وثوق وی» مربوط به گزارش «ابن بابویه»(پدر شیخ صدوق) به نقل از استادش «ابن ولید قمی» است که گفته است؛ «روایاتی که محمدبن عیسی بن عبید به تنها یی از یونس بن عبدالرحمان نقل کرده است، مورد اعتماد ما نیست و به آن فتوا نمی دهیم»(جامع الزواة ۲/۱۶۶ تا ۱۶۸)..
سه) البته این سخن مخالفان، به منزله ی «مطلق عدم وثوق» نمی تواند باشد، چرا که ممکن است نسبت خاصی بین نقل روایت از کتاب های یونس با محمدبن عیسی وجود داشته که «صرفا نقل منفرد او از یونس» مورد تردید قرار گرفته است ولی «نقل های منفرد او از دیگر روات» مورد تردید قرار نگرفته است.
مثلا ممکن است آن نسخه ی کتاب روایی یونس که در دست محمدبن عیسی بوده، نسخه ای تحریف شده یا ناقص بوده باشد و بعد از او این مطلب برای علمای شیعه، آشکار شده باشد(بدون آنکه خود محمدبن عیسی از محرّف بودن آن خبر داشته باشد) و این امر موجب نامعتبر بودن روایات خاصی بوده که وی از یونس نقل کرده است ولی این احتمال در مورد کتب روایی سایر روات وجود نداشته و به همین دلیل به نقل های منفرد وی از سایر روات تسری پیدا نکرده و اصل وثاقت وی را مورد تردید قرار نمی دهد!!
چهار) جالب است که این روایت، مصداق «نقل منفرد محمدبن عیسی بن عبید از یونس بن عبدالرحمن» است. یعنی هیچ راوی دیگری این روایت را از یونس نقل نکرده است. بنا بر این، شیخ طوسی که در کتاب «فهرست» مبتنی بر «گزارش ابن بابویه از ابن ولید قمی»، خبر از عدم اعتماد و عدم پذیرش روایات منفرده ی او از یونس داده است(جامع الرواة ۲/۱۶۶)، نباید این روایت را قبول کرده و به آن اعتماد کند!! ولی ظاهرا در زمان نگارش این بخش از کتاب تهذیب، به آن نکته توجه نداشته و این روایت را مؤیدا گزارش کرده است.
پنج) کسانی که وثاقت محمدبن عیسی را در روایات منفرده از یونس، قبول ندارند، طبیعتا نمی توانند به این روایت استناد کنند. بنا بر این برای آنان هیچ متن روایی شیعی و معتبری در داستان «ماعزبن مالک» وجود ندارد و باید از دید آنان موضوع را «اثبات نشده» تلقی کرد و آن را «منتفی» دانست.
(علی بن إبراهیم عن محمد بن عیسى . عن یونس عن ابان عن أبی العباس قال : قال أبو عبد الله علیه السلام : أتى النبی صلى الله علیه وآله رجل فقال : انی زنیت فصرف النبی صلى الله علیه وآله وجهه عنه ، فأتاه من جانبه الآخر ثم قال مثل ما قال فصرف وجهه عنه ، ثم جاء إلیه الثالثة فقال : یا رسول الله انی زنیت وعذاب الدنیا أهون علی من عذاب الآخرة فقال رسول الله صلى الله علیه وآله : أبصاحبکم بأس ؟ یعنی جنة قالوا : لا ، فأقر على نفسه الرابعة فأمر رسول الله صلى الله علیه وآله أن یرجم ، فحفروا له حفیرة فلما أن وجد مس الحجارة خرج یشتد ، فلقیه الزبیر فرماه بساق بعیر فعقله فأدرکه الناس فقتلوه فأخبروا النبی صلى الله علیه وآله بذلک فقال : هلا ترکتموه ! ؟ ثم قال : لو استتر ثم تاب کان خیرا له ).
۷- در مجموعه ی روایات مربوط به داستان «ماعزبن مالک»، تعارض گسترده ای نسبت به امور مختلف دیده می شود؛
یک) برخی می گویند خود او داوطلبانه و برای «تطهیر خویش» به پیامبر خدا(ص) مراجعه کرده است.
دو) برخی روایات می گویند: او را با وعده ی استغفار پیامبر(ص) و آزاد شدن و عدم مجازات، وادار کردند تا اعتراف کند و او در هنگامه ی سنگسار، از این فریب، شکایت می کرد.
سه) برخی مدعی اند که او در مسجد بود و هیچ نمی گفت و این پیامبر(ص) بود که از وی استفسار کرد و اقرار گرفت!! این در حالی است که اکثر روایات عکس این ادعا را مطرح کرده و مدعی اند که پیامبر رو بر می گرداند و از شنیدن اقرار او منصرف می شد ولی خود وی با اصرار اقدام به اقرار های مکرر کرد!!
چهار) برخی روایات می گویند: پیامبر (ص) به سرزنش کسانی پرداخت که ماعز را وادار به اعتراف در برابر پیامبر کردند و فرمود: چرا این مطلب را نپوشاندند تا او توبه کند و مجازات نشود!!
پنج) برخی می گویند او را در «مصلی» رجم کردند و برخی می گویند در «حرة» و برخی می گویند در «بقیع غرقد». مگر آنکه اثبات شود که هر سه عنوان، به یک موضع اطلاق می شده است!!
شش) برخی می گویند که پیامبر برای او طلب مغفرت کرد و برخی می گویند اینکار را نکرد و نماز میت هم نخواند.
هفت) برخی می گویند پیامبر (ص) او را ستایش کرده و گفت که توبه ی او پذیرفته شده و برخی می گویند که ایشان ناراحت بود و چیزی در ستایش او نگفت!!
هشت) بسیاری از روایات یادشده از «توبیخ کسانی که پس از فرار، او را رها نکردند تا بگریزد و تعقیبش کردند تا او را کشتند» توسط پیامبر(ص) خبر داده اند و برخی روات همان روایات، تصریح کرده اند که مقصود پیامبر «تعطیل حد رجم و رها کردن ماعز» نبوده است!!
نه) با توجه به اقرار برخی از روایات یادشده در مورد اظهارات پیامبر خدا(ص) نسبت به توبه ی ماعز و یا سرزنش افراد به اینکه چرا او را راهنمایی نکردند تا توبه کند و به پیامبر مراجعه نکند و یا توصیه ی خود پیامبر به او که؛ «برو توبه کن»(صریح برخی روایات یادشده)، چگونه ممکن است که «اصرار ماعز بر تطهیر» را نشانه ی توبه ی حقیقی او ندانسته و دستور اجرای حکم رجم را بدهند؟!!
این در حالی است که از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که فرمود: «النّدم توبة=پشیمانی، توبه است». آیا کسی که با اصرار سخن از «طهّرنی=مراپاک کن» می راند و چهار مرتبه مراجعه می کند و تکرار می کند، «پشیمان» شمرده نمی شود تا «تائب» شمرده شود؟!!(إن هذا لشیئ عجاب!!).
ادامه دارد…

۳ نظر برای این مطلب

  1. سلام علیکم
    هرچند در رد رجم از آیت الله موسوی غروی و آیت الله محقق داماد خوانده بودم، اما الحق و الانصاف تحقیق حضرت عالی بسیار عمیق تر و جامع و مانع تر است، بی صبرانه به انتظار قسمت های بعدی خواهم بود.باتشکروآرزوی توفیق و سلامتی برای شما

  2. با سلام من از نظر فکر موافق تفکر ات شما نیستم چه سیاسی وچه اده لوژیکی ومذهبی ولی برسم “ان الله یحب المقسطین”بشما احسنت می گم .تحقیق جالب و علمی وپریست.موفق باشید

  3. خداوند او را رحمت فرماید. واقعا تحقیق بسبار دقیق و پر زحمتی بوذه است. من از خواندن آن بسیار آموختم.