نقد اجمالی اشغال سفارت امریکا در ایران

(فقه و دیپلماسی)

به نام خداوند جان آفرین//حکیم سخن در زبان آفرین

در دیدار اخیرم با استاد گرانقدر علوم شریعت محمدی(ص) علامه‌ی کم‌نظیر و بزرگوار آیة الله منتظری(حفظه الله) ایشان به واقعه‌ی «اشغال سفارت امریکا در ۱۳ آبان ۱۳۵۸» اشاره کرده و آن را کاری «نادرست» خواندند. پیش از این هم اظهار نظر مشابهی داشتند.
البته نقش برخی حکومت‌گران امریکا را در پدید آمدن آن واقعه، کتبا و در تاریخ ۱۲/۱۱/۱۳۷۷ صراحتا یادآوری کرده‌اند که؛ «کودتای ۲۸ مرداد و دخالت‌های امریکا در ایران و حمایت از استبداد شاهنشاهی، دانشجویان و مردم ایران را از امریکا عصبانی کرده بود و آن تصمیم دانشجویان، ناشی از عصبانیت آنان و مردم بوده است».
به ایشان عرض کردم که متنی را در این خصوص آماده کرده‌ام که به‌زودی منتشر خواهم کرد، شاید برخی از دلایل استاد برای مخالفت را توضیح دهد. اکنون و در آستانه‌ی «سی‌ساله شدن آن ماجرا» مناسب‌تر خواهد بود تا نگاهی اجمالی و انتقادی به آن پدیده داشته باشیم.

پدیده ای به نام «سفارتخانه» از ابداعات سیاسی دنیای مدرن است. کمتر از یک قرن از تعمیم این رویکرد در جهان معاصر می گذرد. پس از تشکیل «سازمان ملل متحد» و تعیین دقیق‌تر مرزهای کشورهای مختلف و تعمیم پدیده‌هایی چون «تجارت، مهاجرت و توریسم» ضرورت اقداماتی خاص برای صدور مجوز حضور درکشور مقصد احساس شد. ازطرفی حفاظت از منافع شهروندان خود در کشورهای مقصد (که در قالب کارگر، تاجر، پیمان‌کار، توریست یا مهاجر خود را نمایان می‌کرد) و رایزنی‌های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی کشورها با یکدیگر نیز انگیزه های مهم دیگری بودند که به لزوم ایجاد نمایندگی‌هایی در هریک از کشورها فرا می‌خواند. این ضرورتها منجر به تدوین معاهداتی بین المللی شد، مثل کنوانسیون وین درباره‌ی «روابط کنسولی» (که از سال ۱۹۷۵، در مورد ایران اعمال می‌شود) و یا کنوانسیون وین درباره‌ی «روابط دیپلماتیک» (که از سال ۱۹۶۵ در مورد ایران اعمال می‌شود).
گرچه برخی از دولتهای مقتدر در مناسبات با یکدیگر، سال‌ها پیش از تشکیل سازمان ملل متحد، از این پدیده بهره می‌گرفتند ولی از تعمیم آن مدت زیادی نمی‌گذرد.
البته اصل استفاده از سفیر، قدمتی به درازای تاریخ دارد ولی استقرار وی در مکانی خاص (سفارت‌خانه) با وضعیت حقوقی متفاوت (به نحوی که مکان یادشده در حکم خاک کشور صاحب آن باشد، یعنی بدون اجازه‌ی صاحب سفارت، هیچکس حق ورود به آن مکان را نداشته باشد) امری است که با قرارداد های خاص بین کشورها یا قرارداد‌های بین المللی محقق شده است.
به همین جهت، بحث فقهی در این باره صورت نگرفته است و اگر از سوی برخی فقهاء اظهاراتی دیده می‌شود، علی القاعده مبتنی بر کلیات شرعی است. البته میزان آشنایی یا عدم آشنایی آنان با قوانین و قرارداد‌های بین المللی، تأثیر جدی درشناخت یا عدم شناخت موضوع داشته و دارد. بنابر این، درستی یا نادرستی تشخیص مصداق از کلیات شرعی، در گرو شناخت صحیح موضوع است.
مجموعه‌ی حدود و حقوق مندرج در قرارداد‌های بین المللی، با مباحثی چون؛ «نحوه‌ی ارتباط با ملل غیرمسلمان، قاعده‌ی عقلائی مقابله به مثل، و ارزش شرعی عهد و پیمان» که در بحث های فقهی کم و بیش مورد توجه است، ارتباط پیدا می‌کند.
با توجه به مسایل یاد شده، مختصرا به بررسی فقهی این مسأله می‌پردازیم تا نسبت بین آن رفتار تاریخی و رویکرد شریعت محمدی(ص) را ارزیابی کنیم؛

۱- ارتباط با ملل غیرمسلمان

غیرمسلمانان، یا «محارب» محسوب می‌شوند و یا «غیرمحارب». طبیعی است که با محاربان به زبان خودشان سخن باید گفت و به گونه‌ای که رفتارشان تعیین می‌کند باید با آنان رفتار کرد. یعنی «دفاع از خود» در برابر هجوم محاربان، عقلا لازم و شرعا واجب است، حتی اگر متجاوز، مسلمان باشد تا چه رسد به غیرمسلمانی که متجاوز است. البته در شرایط اقتدار مسلمانان، امکان عفو و اغماض محاربان نیز وجود دارد.
عنوان «محارب» به کسی اطلاق می‌شود که «با اسلحه علیه منافع و مصالح مسلمین اقدام کند» خواه موفق شود یا نشود.
البته در مورد کسانی که از محاربان با امکانات اقتصادی، تبلیغاتی، سیاسی و حتی نظامی حمایت می‌کنند ولی خود در معرکه‌ی نبرد حاضر نمی‌شوند و انگیزه ی آنان «صرفا بهره برداری اقتصادی و سیاسی از شرایط موجود است»، تردید و اختلاف نظر وجود دارد که آیا آنها هم محارب محسوب می‌شوند یا خیر؟
حتی در خارج از بحثهای فقهی، از نظر عقلاء نیز این بحث همچنان مطرح است که آیا حکومتهای حامی تروریست‌ها نیز مشمول مبارزه‌ی جهانی با تروریسم می‌شوند یا خیر؟ نظریه‌ی رایجی وجود دارد که با حامیان، همان رفتاری را تجویز می‌کند که با تروریستها مجاز شمرده می‌شود. مبتنی بر این رویکرد، دایره‌ی شمول حکم محارب گسترش یافته و حامیان را نیز در بر می‌گیرد.
در حوزه‌ی شریعت نیز، رویکرد گروهی از فقهاء تعمیم دایره‌ی شمول، به حامیان است. این گروه از فقیهان، به دلایلی استناد می‌کنند که می‌گوید:«العامل بالظلم و الراضی به و المعین علیه، شرکاء ثلاثة=ستمگر و کسی که به ستم وی راضی است و یاری کننده‌ی او بر ستم، هرسه باهم شریک‌اند» (وسائل الشیعة ۱۶/۱۴۰).
مطلب دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد این است که؛ صرف داشتن سوابق«حربی» برای صدق عنوان محارب و اثبات حکم آن کفایت نمی‌کند. یعنی در تعیین مصداق برای این بحث، نمی‌توان از «استصحاب» بهره گرفت بلکه منطبق بر بحث «مشتق» تنها در صورتی مصداق محارب، حقیقتا پیدا می‌شود که در زمان حال، مشغول نبرد مسلحانه باشد. اصطلاحا، استعمال لفظ در «ما انقضی عنه التلبّس=مواردی که اکنون درگیر نیستند» آن را از مصداق حقیقی لفظ خارج می‌کند. فقط در برخی عناوین اشتقاقی «مَجازا» این استعمال صحیح خواهد بود.
نمی‌توان بحث محارب را با عناوینی چون سرقت و سارق، یکسان شمرد، چرا که «سارق حقیقی در هنگامه‌ی سرقت» تا وقتی کیفر ندیده باشد، به لحاظ «حال تلبّس» مصداق حقیقی حکم کیفری مختص خود خواهد بود ولی عنوان «محارب» و کیفر مناسب آن «مادام الحرب» موضوعیت دارند و با پیمان صلح یا معاهدات مشخص، موضوعا منتفی می‌شوند. این نکته در متون اولیه‌ی شریعت(قرآن و روایات) اثبات شده است.
تردیدی نیست که احکام شرعی، صرفا در مورد «مصادیق حقیقی» ثابت می‌شود و شامل «مصادیق مجازی» نمی‌گردد، مگر آنکه دلیل خاص، معتبر و صریحی بر تعمیم حکم به مصادیق مجازی یک موضوع، وجود داشته باشد. مثلا قرائن مشخصه‌ای تأیید کند که محارب سابق (مصداق مجازی) که درحال «تجهیز و آمادگی، برای تحقق محاربة» است نیز مشمول حکم محارب یا کافر حربی می‌شود، که اثبات این ادعا، برعهده‌ی مدعیان خواهد بود.
در مواردی که غیرمسلمان، محارب نباشد، برقراری ارتباط و مناسبات انسانی و بستن قراردادهای مختلف و هم‌پیمانی با او (به صورت خاص یا در ضمن قراردادهای بین‌المللی) نه تنها اشکالی ندارد بلکه در شرایطی همچون شرایط کنونی جهان، و با توجه به وابسته بودن بسیاری از بهره‌مندی‌های علمی و اقتصادی و فرهنگی مسلمانان به «حفظ روابط دوستانه با سایر ملل و دول»، عقلا و شرعا لازم است.
در این صورت، تمامی مناسبات به صورت قراردادی خواهند بود و پایبندی به قراردادهای یادشده، عقلا و شرعا بر مسلمانان هم لازم و واجب خواهد بود.

۲- ارزش شرعی عهد و پیمان

ارزش «عهد و پیمان» از دیدگاه شریعت اسلامی به گونه‌ای است که پیامبر خدا حق نقض پیمان خود با مشرکان را نیز پیدا نمی‌کند. پیمان‌شکنی از بزرگترین گناهان (کبایر) است و ناقض پیمان، مورد لعنت خدای سبحان قرارگرفته است (فبما نقضهم میثاقهم لعنّاهم و جعلنا قلوبهم قاسیة). این حکم مؤکد قرآن و سنت است و فرقی بین مسلمان و غیرمسلمان از نظر ارزش و لزوم پایبندی به مفاد قرارداد وجود ندارد.
خدای رحمان، هر عهد و پیمانی که مبتنی بر عقل و منطق باشد و بین دو انسان یا بیشتر منعقد شود را به عنوان «عهد الله» می‌خواند و خود را «طرف سوم قرارداد» معرفی می‌کند، تا مدعیان «خداپرستی» را از تصور پیمان شکنی، باز دارد.
حتی اگر عمل به متن قرارداد، منجر به نقض برخی از احکام فرعی شرعی شود (درحالی که پذیرفتن آن عهد و پیمان به مصلحت کلی اسلام و مسلمین باشد) بازهم پایبندی به متن قرارداد واجب است و نقض مفاد پیمان حرام خواهد بود.
به عبارت دیگر؛ در اینگونه موارد برای جلب منفعت اهم، برخی خسارتهای جزئی پذیرفته می‌شود. همان‌گونه که در عهدنامه‌ی امیر‌مومنان علی (ع) خطاب به مالک اشتر به این مسأله تصریح شده است (و لایدعونّک ضیق امر لزمک فیه عهد الله الی طلب انفساخه بغیر الحق، فان صبرک علی ضیق امر ترجو انفراجه و فضل عاقبته خیر من غدر تخاف تبعته …=دشواری پایبندی به عهد و پیمان، تو را وادار به پیمان شکنی نکند. چرا که صبر و استقامت تو بر دشواری عمل به مفاد پیمانی که امیدوار به برطرف شدن سختی‌های آن باشی و برتری عاقبت این وفاداری به عهد، بهتر است از نیرنگ و خیانتی که از تبعات دنیوی و اخروی آن در هراس باشی…/نامه‌ی ۵۳ نهج البلاغة).
منفعت ثبات در عمل به تعهدات، بسیار بیشتر از منافع عمل به برخی احکام جزئی شرعی است و مقتضای عقل و شرع این است که در مقام تعارض منافع، باید منفعت مهم را فدای منفعت اهم کرد و منافع اهم را بر منافع مهم ترجیح داد.
اگر در متن قرارداد و پیمان، نسبت به تخلفات مشخص، کیفر یا اقدامات مشخص متقابل، پیش‌بینی شده باشد، در صورت تخلف یکی از طرفهای قرارداد، تنها حقی که برای طرف دیگر ثابت می‌شود همان چیزی است که در متن قرارداد، پیش‌بینی شده است. بنابراین، اقداماتی بیش از آنچه در قرارداد پیش‌بینی شده، جایز نیست و اگر این اقدامات منجر به ضررهای مادی یا معنوی افراد خاصی از معاهدان گردد، مصداق «ظلم به معاهد» خواهد بود که علاوه بر «عمومات حرمت ظلم» مشمول روایات خاص «ظلم به معاهد» نیز می‌شود.
اگر در متن پیمان، در خصوص تخلفات، هیچ گونه پیش‌بینی وجود نداشته باشد، با نقض پیمان از یک طرف، طرف مقابل نیز حق نقض پیمان را پیدا می کند.

۳- قاعده ی عقلائی مقابله به مثل

مقابله به مثل، به عنوان قاعده‌ای کلی و عقلائی، مورد تأیید و تأکید قرآن و روایات و سیره‌ی عملی پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) قرار دارد. این قاعده به عنوان «حداکثراقدامات» مورد توجه شریعت محمدی(ص) قرار گرفته است. یعنی هیچ اقدامی بیش از آن پذیرفته نیست، ولی مسیر بهتر، اخلاقی‌تر و پسندیده‌تر آن است که با عفو و اغماض با عملکردهای ناپسند دیگران مقابله کنیم و کارهای ناپسند دیگران را با کار نیک خود پاسخ دهیم.
بنابراین در جایی که مقابله به مثل ممکن و معقول و منطقی باشد، شریعت اسلامی آن را مجاز می‌شمارد.
این امر بخصوص در روابط بین‌المللی معتبر است و اکثر قریب به اتفاق قراردادهای بین کشورهای خاص یا قراردادهای عمومی بین‌المللی، مبتنی براین قاعده نوشته و تصویب می‌شوند.
در قرآن کریم با صراحت، بر ضرورت مشابه و مماثل بودن اقدام (در صورت استفاده از حداکثر حق) تأکید شده است (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم) و این امر نشانگر آنست که بیش از «مثل» را جایز نمی‌داند و هرگونه اقدام بیش ازآن را «تعدی و تجاوز» دانسته است که تردیدی در حرمت آن نیست.
عدم امکان مقابله به مثل از سوی طرفی که مورد تعرض قرار گرفته، مجوزی برای اقدام دیگری (که امکان داشته باشد) را در پی نخواهد داشت، مگر آنکه مصداق سایر قوانین و قراردادها قرار گیرد و حق دیگری برای او پدید آید.
*****
اکنون به واقعه ی تاریخی تصرف سفارت امریکا در ایران و شرایط و روابط دو دولت یادشده در قبل و بعد از این حادثه نگاهی می‌اندازیم تا از جهت فقهی، عملکرد ایران (که خود را ملتزم به احکام اسلام می‌داند) مورد بررسی قرار گیرد.

در زمان تحقق این واقعه، کمتر کسی به فکر بررسی علمی این واقعه افتاد، چرا که غلیان احساسات و تأثیرپذیری اکثریت نیروهای سیاسی از آن و سرعت حوادث داخلی و خارجی و فراوانی اتفاقات و تحولات سیاسی و اجتماعی در جامعه‌ی چند فرهنگی ایران، فرصت تصمیم‌گیری مدبرانه را از اکثرمسئولان و نیروهای سیاسی کشور سلب کرده بود. نفوذ انکار ناپذیر تفکرات مارکسیستی و شعار معروف «مبارزه با امپریالیسم» که مظهر اصلی آن ��ا «ایالات متحده‌ی امریکا» معرفی می‌کرد، در نیروهای سیاسی اعم از مذهبی و غیرمذهبی (به گونه‌ای که مذهبی‌ها سعی می‌کردند در این مبارزه از رقیب خویش پیش افتند) در تحقق این واقعه و تداوم آن بسیار موثر بود.

پس ازگذشت ماه‌ها و سال‌ها از آن واقعه، اندک اندک نیروهای سیاسی و یا علمی جامعه، به فکر بررسی و نقد قضیه افتاده و برخی به مخالفت با آن پرداختند.
اما امروز که سالیانی چند از حادثه ی فوق می‌گذرد، می‌توان از جنبه‌های مختلف به نقد و بررسی پرداخت و فارغ از هیجانات اجتماعی، به حقیقت ماجرا رسید. بررسی فقهی این پدیده، کاری است که در این مقاله و در ضمن چند نکته به آن می‌پردازم؛

۱- آیا دولت امریکا در آبان ۱۳۵۸ دولتی محارب بود؟ در پاسخ این سئوال باید گفت: بافرض محارب بودن، وظیفه‌ی شرعی دولت ایران اقتضاء می‌کرد که کلیه‌ی روابط خود با آن دولت را قطع کند. اگرچنین می‌شد اتفاقی که در سیزدهم آبان افتاد راشاهد نبودیم. عدم قطع ارتباط (علی‌رغم تهدید بنیانگذار جمهوری اسلامی به قطع رابطه) و تصرف سفارت امریکا به شکلی که واقع شد، مبتنی بر این فرض، کاری برخلاف وظیفه‌ی شرعی بوده است. قرینه ای که مؤید محارب بودن دولت امریکا بوده باشد، عبارت است از؛ دست داشتن دولت امریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که منجر به کشته شدن عده‌ای گردید و دولت ملی دکتر مصدق سرنگون شد و دیکتاتوری به قدرت بازگشت که در مقطع زمانی پس از کودتا تا سرنگونی نظام سلطنتی او، حدودا ۳۲۰۰ نفر از نیروهای سیاسی مملکت به قتل رسیدند. در تمام این مدت، دولت امریکا حامی اصلی او در تمامی زمینه‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بود. حتی پس از سرنگونی، از وی حمایت‌های لازمه را به عمل آورد و از نیروهای ضد انقلاب حمایت‌های مادی و تبلیغی می‌کرد. ولی با توجه به عدم قطع رابطه و بقاء برخی روابط سیاسی و مذاکرات رسمی بین دو کشور در روزها و ماه‌های منتهی به تصرف سفارت، عملا امکان صدق عنوان محارب بر دولت امریکا در تاریخ فوق، وجود ندارد. گرچه عنوان «حامی گروه‌های محارب» (در کردستان و خوزستان) حقیقتا بر دولت امریکا صادق بود و قطعا دولت ایران حق برخورد‌های قانونی با دولت امریکا را داشت.

۲- ایران می‌توانست با اخراج نیروها و دیپلمات‌های امریکایی از ایران، به جرم جاسوسی و دخالت در اوضاع داخلی کشور، حتی تا قطع کامل روابط دیپلماتیک پیش برود ولی حق تصرف سفارت (به عنوان ملک غیر، که مطابق قوانین بین الملی در حکم خاک کشور صاحب سفارت محسوب می‌شود و بدون اجازه‌ی دولت متبوع آن، هیچ‌کس حق ورود به آن مکان را ندارد) برای دولت ایران و یا نیروهای تحت حمایت آن، از نظرشرعی وجود نداشته است. ملاک وجود یا عدم وجود چنین حقی از نظر شرعی، قراردادهای بین المللی و پذیرفته شده از سوی هردو کشور است که رفتار هر یک از کشورها صرفا در چارچوب آن باید ارزیابی شود. لزوم پایبندی به عهد و پیمان، پیش از این یادآوری شد.

۳- درخصوص زندانی کردن دیپلمات‌ها و کارکنان و وابستگان به سفارت، با توجه به عدم پیش‌بینی چنان حقی در کنوانسیون‌های وین و سایر معاهدات بین‌المللی، رفتار حکومت ایران، از نوع «تعدی از عهد و پیمان» و مصداق «ظلم به معاهد» است. عمومات و اطلاقات حرمت ظلم در متون شرعی از یک سو و روایات مخصوص در مورد ظلم به معاهد، بر حرمت این اقدام تأکید می‌کند.

۴- تصرف اموال موجود در سفارت امریکا از سوی ایران، نیز امری نامشروع و بر خلاف مواد ۳۱ و ۳۳ کنوانسیون وین در مورد «روابط کنسولی» بوده است، مگر آنکه به عنوان «تقاص» در برابر ممانعت امریکا از ارسال تجهیزات خریداری شده‌ی ایران از امریکا، محاسبه شده باشد.
گرچه این اقدام ایران با اقدام نامشروع دولت امریکا در بلوکه کردن دارایی‌های ایران، پاسخ داده شد ولی با توجه به اینکه ایران «آغازگر هجوم در مصاف اخیر» بوده و دولت امریکا را به مبارزه فراخوانده است (در حالی که دولت ایران ادعای پایبندی به احکام شریعت محمدی را دارد ولی دولت امریکا چنین ادعایی ندارد) از نظر فقهی، گناه این مصاف، متوجه ایران است.

امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) خطاب به فرزندش (ع) می گوید: «لا تدعونّ إلی مبارزة، و إن دعیت إلیها فأجب… فإن الدّاعی باغ=هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن، و اگر کسی تو را دعوت کرد، پاسخ بده… چرا که آغاز کننده و دعوت کننده، ستم‌گر است» (نهج البلاغة – قصارالحکم/ ۲۳۳).

۵- ظلم‌های دولت امریکا در گذشته و زمان واقعه (گرچه غیرقابل انکار است) و عدم امکان تلافی برای دولت ایران، مجوزشرعی برای تنبیه کارکنان سفارت در سال ۱۳۵۸ خورشیدی را صادر نمی‌کرد، چرا که مسئولیت آنان در وقایعی مثل کودتای ۲۸ مرداد و حمایت نظامی از شاه، در دادگاه صالحه به اثبات نرسیده بود. علاوه بر اینکه عمر برخی از آنان، اساسا اقتضای دخالت در وقایع یادشده را نداشت.

تعجب از کسانی است که از حکم قرآن کریم باخبر بودند که «با صراحت از اینکه کسی را به‌خاطر گناه دیگری مجازات کنند، پرهیز داده است» ولی هیچ اقدامی برای عمل به آن و جلوگیری از تخلف از حکم خدا نکردند (ولاتزر وازرة وزر اخری).
گرچه بر فرض اثبات دخالت برخی از آنان در وقایع مذکور، معاهدات بین المللی امضاءشده از جانب ایران، نحوه‌ی داوری در این زمینه را از جرائم عادی متفاوت قرار داده است.

۶- «مصونیت دیپلماتیک» که از سوی کشورهای امضاء کننده‌ی «کنوانسیون وین» (و از جمله ایران) پذیرفته شده است (مواد ۳۷ تا ۳۹ کنوانسیون وین در مورد روابط دیپلماتیک) در حکم «تأمین» شرعی است. دولت ایران با زندانی کردن دیپلمات‌ها و کارکنان سفارت، عملا امنیت کسانی که خود به آنان «امان» داده است را برخلاف شرع، مورد تعرض قرارداده و از این نظر، اعتبار این «حکم شرعی» را از بین برده است. قبح اخلاقی این اقدام، در کنار حرمت شرعی این رفتار قرار می‌گیرد و از این جهت باید از یکایک افرادی که مورد تعرض قرار گرفته‌اند، عذرخواهی کرد.

۷- البته ظلم و ستم‌های بی‌شماری که برخی دولت‌مردان ایالات متحده تاکنون به ملت‌های تحت ستم روا داشته‌اند، به مراتب غیرانسانی‌تر و غیراخلاقی‌تر از این اتفاق بوده است. به راه انداختن کودتاهای خونین در مناطق مختلف جهان بخصوص در شیلی، جنایات فراموش ناشدنی در ویتنام، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی در ژاپن، حمایت های مستمر و بی‌شمار آنان از جنایات صهیونیست‌ها در فلسطین و لبنان، کودتای ۲۸ مرداد و حمایت دراز‌مدت از حکومت کودتاچیان در ایران، حمایت از جنایت‌کاری چون صدام حسین در ظلم های بی‌شمارش به ملت های ایران و کویت و عراق، پدیدآوردن جنایاتی چون رفتارهای وحشیانه در زندان های ابوغریب و گوانتانامو و… از خاطره‌ی تاریخ ایران و جهان محو نخواهد شد. به همین جهت می‌توان دریافت که خشم و کینه، نسبت به دولت امریکا در ایران تحت ستم امریکا، منجر به اقدام دانشجویان در تصرف سفارت شود. ولی نمی‌توان دریافت که اکثریت عقلای کشور و علماء شریعت در ادامه‌ی امر تصرف سفارت، سکوت پیشه کرده و نسبت به رفع تصرف و لزوم التزام و پایبندی حکومت ایران به «عهد و پیمان‌های بین‌المللی» هشداری نداده باشند.

شریعت محمدی(ص) آشکارا از رفتارهای ناعادلانه در برابر ستیزه‌جویی‌های دیگران، منع کرده است. رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی حکومت‌های غیرمبتنی بر شریعت امریکا، نمی‌تواند مجوزی برای رفتارهای غیر‌قانونی حکومتی باشد که مدعی رعایت احکام شریعت محمدی(ص) در حوزه‌ی سیاست عمومی داخلی و بین‌المللی است (و لایجرمنّکم شنآن قوم علی ألاّتعدلوا، اعدلوا هو اقرب للتقوی).

کاش می‌شد که قبل از وقوع حوادث، با اتکای به علم و خرد، به نتایج رفتار اجتماعی و نیک و بد آن، خصوصا درصحنه‌ی «بین‌المللی» توجه کرده و رفتار خود را تنظیم می‌کردیم و از قرار گرفتن تحت تأثیر احساسات زودگذر، جدا پرهیز می‌کردیم.
غلبه‌ی احساسات مظلومان در ایران، تنها پوشش شرعی‌ است که می تواند اتفاق ۱۳ آبان ۱۳۵۸ را ظاهرا طبیعی جلوه دهد. ولی باید به یاد داشت که از نظر شریعت محمدی(ص)، خدای رحمان، تنها «درشت‌گویی=السوء من القول» ستمدیده‌گان نسبت به ستمگران را نادیده گرفته است و بیش از آن را ظلم و تعدی می‌داند (لایحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم، وکان الله سمیعا علیما/۱۴۸ نساء).

اگر حقیقتا این اتفاق در پدید آمدن «حمایت و تشویق نسبت به تجاوز جنگی صدام به ایران» نقش داشته باشد، نمی‌توان از «مسئولیت شرعی مسئولان بالغ و عاقل ایران در آن زمان» نسبت به سهم مشخص‌شان در تحمیل خسارت‌های جانی و مالی به ایران و ایرانیان در طول ۸ سال جنگ تحمیلی، سخنی به میان نیاورد. آنانی که تلاش جدی برای حل این ماجرا نکردند و زمینه‌ی کینه‌جویی‌ها را گسترش دادند، مطمئنا در تحمیل آن خسارت‌های غیرقابل جبران بر کشور، مسئولیت شرعی دارند.

باشد که این واقعه، صحنه‌ی «عبرت‌آموزی» برای همگان گردد و هر دو طرف قضیه را به فکر وا دارد که؛ چه کردند و هریک چه می‌توانستند بکنند؟
اگر دیده‌ی عبرت‌بینی باشد، از وقایع مشابه و خسارت‌بار دیگری که از یک سو، هستی ایران و ایرانیان را می‌تواند بسوزاند، و از سوی دیگر، کشورهای غربی را در معرض رفتارهای خشونت‌بار معترضان به سیاست‌های غیرمنطقی ایشان قرار دهد، می‌توان جلوگیری کرد.

مسئولان کشور و عقلا و روشنفکران جامعه در برابر خطرهایی که کشور را تهدید می‌کند، همیشه مسئول‌اند و باید به حاکمان هشدار دهند و آن‌ها را از قرار دادن کشور در معرض خطرهای غیرقابل گریز، نهی‌کنند که هیچ منکری از آن بدتر نیست و هیچ گناهی بزرگ‌تر از سکوت و بی‌تفاوتی در برابر چنین منکراتی نیست(فاعتبروا یا اولی الأبصار).
به امید روزی که همه‌ی آدمیان در صلح و صفا بسر برند و دوستی و همزیستی مسالمت آمیز و با عزّت را بر دشمنی، جنگ و درگیری‌های بیهوده و خانمان‌سوز ترجیح دهند.

احمد قابل……………………آبان ۱۳۸۸ …………………. فریمان

برچسب ها


۷۵ نظر برای این مطلب

  1. خدا تو واستادت رو  به راه حق هدایت کنه

  2. مرگ بر منتظری خائن

  3. اقای حمید خان چطور به خودت اجازه میدی به کسی که فکر کنم به اندازه سن تو تحصیل دانش و علم و فقه کرده لعنت کنی

  4. به جای حمید از این که به ساحت مقدس استاد منتظری توهیتن شد از استاد قابل معذرت میخوام

  5. این ها عوامل بیشرم دیکتاتور پررو  هستند. کسی که بدون هیچ صلاحیت علمی و با حقه بازی رفسنجانی یک شبه  فقیه و مرجع و ولی فقیه شد.

    رئیس جمهور موسوی: تشکیل کابینه،
    رهبران احزاب: تشکیل کنگره ملی؛
    بزودی دستگاه اداری کشور متلاشی می شود.

    خیلی زودتر از آنچه فکر می کنیم دستگاه اداری از هم خواهد پاشید. به فکر اداره کشور باشیم. روی تشکیل کابینه و کنگره ملی مطالعه کنیم.

  6. تنها نکته ای دوست داشتم بازگو کنم – که در متن مقاله اشاره صریحی به آن نشده – این است :
    اگر اعتقاد به گزاره ” قرآن سخن خداوند است” یا “قرآن سخن محمد است” را – به عنوان پیش فرض تفسیر- در فهم متن قرآن موثر بدانیم(که عموما میدانند ) بنابراین باید این بحث را یک بحث “برون دینی” در نظر گرفت که صرفا با بحث های عقلی باید روشن شود و نمیتوان برای اثبات آن به خود متن قرآن مراجعه کرد چون دور لازم می آید و دور باطل است.
    نگارنه مقاله – آقای فنایی – به خوبی اشاره میکنند که آقای گنجی خود شخصا معتقدند که اعتقاد به این گزاره یا رقیب آن در فهم قرآن موثر است ولی  برای اثبات همین مدعا به متن قرآن تمسک میکنند که این منطقا باطل است(همان گونه که توضیح داده شد)
    اما شبه ای که پیش می آید این است که آیا این حکم در مورد استاد شبستری نیز صدق میکند؟ (چون ایشان نیز فراوان به آیات قران استناد کرده اند)

  7. با سلام
    اخیرا مقاله ای در سایت “قرائت” استاد شبستری با عنوان ” چگونه قرآن را تفسیر کنیم؟” درج گردیده.
    این مقاله که شماره اول آن است و قرار بر ادامه دارد, مقاله ای بسیار موشکافانه و تحلیلی بر مبحث هرمنیوتیک قرآنی است که نوید بخش بحثی عالمانه درباره ان است.
    از آنجا که مدتی پیش چنین بحث های نیز در این وبلاگ بین جناب قابل و مراجعه کنندگان در گرفت و اینجانب نیز سهمی در آن مباحثات داشتم بی مناسبت ندیدم که دوستان عزیز را از وجود این مقاله( و ادامه آن ) آگاه کنم.
    بنده قویا خواندن مقاله را اولا به استاد گرامی ام جناب قابل و نیز به سایر دوستان همراه – خصوصا دوست قدیمی و فعال; آقای آرش که علاقه مند به بحث های تفسیری قران هستند- توصیه میکنم.

  8. جواب این مطلب را جناب فنایی به صراحت در متن مقاله نداده اند که توضیح مختصر زیر مفید خواهد بود:
    استدلال استاد شبستری مبنی بر “قرآن سخن محمد است” یک استدلال فرا دینی است که برای آن استلال های عقلی – فلسفی (مبتنی بر آرائ فلاسفه زبان خصوصا فیلسوف شهیر : لودویگ ویتگنشتاین ) ارائه کرده اند.
    و ارجاع ایشان به آیات قرآن صرفا نشان دادن تاثیر اعتقاد به این گزاره در فهم متن قرآن و نوعی تفسیر متن قران در پرتوی این گزاره نخستین است.به نوعی میتوان گفت که ارجاع به این آیات “موید” نظریه ایشان و نه “دلیل” .
    دلیل اصلی ایشان بر این مدعا – همانطور که گفته شد – کاملا عقلی و برون دینی است و لذا اشکال وارده بر آقای گنجی بر استاد شبستری وارد نیست.
    در مورد دکتر سروش هم همین گونه است. یعنی استدلال اصلی دکتر سروش بر نظریه “قرآن سخن محمد است” یه استدلال کاملا فرادینی(از نوع معرفت شناختانه)  است و ارجاع ایشان به آیات یا اقوال پیامبر یا عرفا صرفا یک “موید” است و نه بیشتر.
    موفق باشید…

  9. آدرس سایت استاد شبستری:

    http://mojtahedshabestari.blogfa.com/

  10. حاج آقای قابل سلام
    تاجایی درخاطرات وصحبتهایی که از شاهدان واقعی آن روزهای اشغال سفارت مشهود است ایران وایرانیان هرگز دل خوشی نسبت به دولت مردان آمریکا نداشته اند
    همانند کودتای ۲۸ مرداد معروف
    بی اعتنایی کارتر شاه ایران قبل از حادثه سفارت با اینکه شاه خود خیلی محبت به کارتر داشت
    نگرانی آمریکا از بروز انقلاب در ایران و…
    آنها (عاملان واقعی اشغال سفارت) هرگز نگفته اند که ما پشیمان هستیم
    معصومه ابتکار:مردم ما تجربه تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را داشتند و دیده بودند چه طور با یک کودتا تمام امیدها و آرمان‌های آن‌ها بر باد رفته بود و دوره‌ای بسیار تاریک و سیاه به وجود آمده بود. ما مفهوم کودتا را از زبان نسل قبل خود شنیده بودیم و دانشجویان این نگرانی را داشتند و با همان، به این تحلیل رسیدند.
    آیا می شود نادیده گرفت کارهای آمریکا
    حداقل از پسرعموهای قماش فروشتان وحتی حاج ابوالفضل قابل یاد بگیرید که چگونه زحمت می کشند ونون حلال بدست می آورند البته شماهم آدمی خوبی هستید
    وقتی که ما نظام را وحکومت را گرچه انتقاداتی هم به اینها هست اینجوری لجن مال میکنیم بدانید که همه رو به فنا خواهیم رفت

    شما استاد مهربانی هستید
    کاش

  11. کاش میشد شمارا از نزدیک دید

  12. “وقتی که ما نظام را وحکومت را گرچه انتقاداتی هم به اینها هست اینجوری لجن مال میکنیم بدانید که همه رو به فنا خواهیم رفت”

    مزینانی گرامی:

    نظام بیش از هر کسی خودش را لجن مال می کند. وقتی آقای خامنه ای مجبور می شود بین این همه انسان مسلمان داخل نظام و معتقد به ولایت فقیه و وفادار به خود آقا، یه دلقک تبهکار دروغگوی بیشرف را رئیس جمهور کند، اسلام و انقلاب و شیعه و حوزه و ولایت ولایت فقیه…. این جور لجن مال می شود.
    آدم احمقی که فقط آدم های احمق تر از خودش حاضر به همکاری با او می شوند. زناکاران و متقلبانی مثل کردان… دزدهایی مثل محصولی و رحیمی و دیگران..
    آدم دیوانه ای را به جان این ملت انداخته که روز روشن میاد با آب و تاب هاله نور  دور سرش را در سازمان ملل برای آیت الله جوادی آملی تعریف میکه بعد با حرامزادگی زیر حرف خودش که هم شاهدینش زنده اند و هم فیلم آن موجود است میزند. اشکال شما و آقاتون و احمدی نژاد و دیگران اینه که این قدر احمقید که فکر می کنید مردم احمقند. ممکنه مردم این حرکات را ببینند و حرفی نزنند. اما شما ها این خرید که فکر می کنید مردم را خر کرده اید.

  13. حالا  این آقای مزینانی که اینجا داره شاخ و شونه میکشه و چماق و شیرینی حواله میده، عقلش قد نمیده یا سبیل چربش موانع استراتژیک دور سلول های مغزش ایجاد کرده، مردم پاسخش را خواهند داد.

  14. در مورد حماسه بچه گانه اشغال سفارت:

    این که بعد از سی سال آیت الله منتظری و استاد قابل مبانی قرآنی نکوهش آن را در می آورند، خب بد نیست. اما یک دین با یک مرجع یا یک نظریه پرداز یا یه سیاست مدار،  باید بتواند قبل از وقوع حادثه جلوی آن را بگیرد. این هنری نیست که بعد از گه زدن بخواهیم با دستمال فاخر آن را پاک کنیم.
    این اقدام نه شجاعت لازم داشت و نه آن همه دستک و دنبک. دولت وقت آمریکا دولت وقت ایران را به رسمیت شناخته بود. آیت الله خمینی اگر نمی خواست می توانست رابطه دیپماتیک را با آمریکا قطع کند یا به حالت تعلیق درآورد.  روابط را حفظ کرد اما مثل بچه ها و مجنون ها رفتار کرد.
    وقتی یه ملای بیسواد از کنج حوزه های شپش زده نجف میاد توی دنیای مدرن میشه رهبر یک انقلاب و یک ملت، لقمه را چند بار دور سرش می چرخونه و آخرش هم میذاره توی دماغش.
    این توی جنگ ۸ ساله با یک ملت شیعه هم اتفاق اقتاد که فرق بین صدام حسین و اکثریت شیعه مردم بدبخت عراق را نمی توانست ببینه.
    این در حقه بازی برای ولایت فقیهی این آقا هم اتفاق افتاد. یک شبه مرجع شد و ریش هایش هم سفید.
    حالا  این آقای مزینانی که اینجا داره شاخ و شونه میکشه و چماق و ش

  15. معصومه ابتکار:مردم ما تجربه تاریخی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را داشتند و دیده بودند چه طور با یک کودتا تمام امیدها و آرمان‌های آن‌ها بر باد رفته بود و دوره‌ای بسیار تاریک و سیاه به وجود آمده بود. ما مفهوم کودتا را از زبان نسل قبل خود شنیده بودیم و دانشجویان این نگرانی را داشتند و با همان، به این تحلیل رسیدند.
    آیا می شود نادیده گرفت کارهای آمریکا
    ——
    این زر مفت زدن های فقط از آدم های بی عرضه جاهل بر می آید. به جای این جور ک.. شعرها و فرافکنی ها باید اون مغز پهن را بکار گرفت و قدرت و احترام را با دانش و اختراع و خالق بودن، بدست آورد. نه این که با بیشیل بازی درآوردن و خیالپردازی های رمانتیک، روز به روز تعداد بیشتری خانوار را زیر خط فقر فرستاد.

  16. و اما قرآن و تفسیر آن و قرآن سخن پیامبر یا خدا.

    پویای گرامی

    فکر کنم این جا چند بار این بحث را کردیم. ولی مایلم به چند نکته، با توجه به مقاله مورد اشاره شما، اشاره کنم.

    ۱)  نکته کلیدی که نه آقای فنایی آن را گرفته و نه دکتر سروش و دکتر شبستری و نه آقای گنجی و نه ملاها  این است:

    قرآن منبع معرفت ماست به این علت که خود به آیات بیرون از خودش ارجاع می دهد. این فرمول ساده  را من بارها اینجا نوشتم:

    منبع دانش ما= کتاب های آسمانی + سایر آیات خدا

    حال اگر در هضم این فرمول ساده، اشکال داریم خب نمیدانم چه می توان کرد.  مگر قرآن نخوانده ایم که مترتب خدا میزند به صحرای کربلا و بعد از هر چند آیه دربارع موضوعات روز ارجاع می دهد به آیات آفرینش. برای مثال حتی الفتی که بین زن و مرد قرار داده، میگه آیتی است که برید روش فکر و مطالعه کنید (انسان شناسی)

  17. خب حالا برید اساس استدلال آقای فنایی را بخوانید:

    ” این تحلیل نشان می‌دهد که قرآن،
    (۱) نمی‌تواند منبع «مستقل» معرفت باشد،
    (۲) نمی‌تواند منبع «اولیه‌ی» معرفت باشد، و
    (۳) نمی‌تواند منبع «همه‌ی» علوم و معارف مورد نیاز بشر باشد.”

    خب آیا فرمول ساده کامنت قبل جواب این را نداده است؟؟

    (۷) معرفت دینی، معرفتی «استنتاجی»[۱۳] و مبتنی بر ترکیب مقدمات عقلی با مقدمات وحیانی یا نقلی است، و وحی و نقل به تنهایی نمی‌توانند باورهای دینیِ دینداران را توجیه کنند. ”

  18. ۲) با فرمول ساده منبع دانش ما= کتاب های آسمانی + سایر آیات خدا؛ که یک فرمول قرآنی است ما چیزی به نام “تفسیر” نداریم. بلکه دانش و معرفت ما زیادتر می شود، با کشف کلمات بیشتر خدا. پاسخ به این قسمت که

    ایشان ادامه داده است:
    “بنابراین:  (4) «تفسیر قرآن به قرآن» محال است،
    (۵) قلمرو دین مطلق نیست،
    (۶) کمال دین به معنای اشتمال متون دینی بر همه‌ی علوم و معارف مورد نیاز بشر نیست،
    (۷) معرفت دینی، معرفتی «استنتاجی»[۱۳] و مبتنی بر ترکیب مقدمات عقلی با مقدمات وحیانی یا نقلی است، و وحی و نقل به تنهایی نمی‌توانند باورهای دینیِ دینداران را توجیه کنند. ”

  19. ادعای من این نیست که آیه های کاغذی قرآن (دین) مطلق است. ادعا این است که دانش خدا ازلی و ابدی و حق و مطلق و کامل است. ما تا ابد حستجوگریم برای کشف کلمات خدا. ولی هیچوقت به کمال آن را نخواهیم یافت. دلیل آن را هم قبلا گفتم ام: هم عظمت خدا و هم عدالت خدا برای فرصت کشف به همه بندگانش اعطا کردن.
    صحبت از نادانسته هی ماست و دانش نسبی ما نه مطلق و کامل نبودن خدا و دانش خدا.
    “دین قیم” تفسیر بردار نیست. مطلق است. از آنجا که این بزرگواران بین دین و شریعت فرق نمی گذارند، دچار سردرگمی می شوند. مثلا شریعت حضرت محمد مثل شریعت سایر پیامبران زمانی-مکانی است. چون این را نمی گیرند و می بینند نمی توان آنرا در دنیای مدرن پیاده کرد، از روی عجز به تفسیر یا هرمنیوتیک روی می آوردند.

  20. ۳) با این رویکرد دیگر صحبت از این که در کسب معرفت منبع وحیانی مقدم است یا موخر، بی مورد است. اگر اساس را قرآن بگذاریم، میگه هر دو داره باهم و در رابطه با هم اتفاق میفته.
    برای مثال حتی اگر فرض کنیم بعد از خلق انسان مدتی طول کشیده تا خدا پیامبری را  بفرستد، ولی آیاتش همه جا در مشاهده انسان هوشمند بوده. چون خلق زمین و آسمان (یونیورس) قبل از خلق بشر اتفاق افتاده و بنابر قرآن حتی مشکل تر از خلق انسان هم بوده است.

  21. ۴) همانطور که گفته شد ما در صدد “تفسیر” قرآن نیستیم. دین قیم تفسیر بردار نیست. تلاش ما کامل تر کردن ارتباط  ”نظام وار”  بین آیات خداست؛ هم بین آیات کاغذی “کتاب در دست ما” و همه در رابطه با سایر آیات خدا. بهتری تبیین ممکن.
    “کتاب در دست ما” زیرا که  ثبت، نگارش و جمع آوری و تدوین آیات توسط انسان جایزالخطا و در این مورد بیسواد و یا خیلی کم سواد آن هم دو دهه پس از مرگ پیامبر رابط وحی صورت گرفته است.

  22. ۵) و اما سخن پیامبر یا سخن خدا؟  به گمان سخن خدا. اما آن هایی که آن را سخن پیامبر می دانند بازهم  از عجز است چون نمی توانند بین دین و شریعت فرق بگذارند.
    ببینید حضرت محمد تنها فردی نبوده که ادعا کرده با کسی چیزی جایی… ورای “درک کنونی ما” رابطه داشته. اگر او دروغ گفته حضرت عیسی و موسی و نوح و ابراهیم و دیگر پیامبران هم دروغ گفته اند. یعنی ما داریم به میلیاردها انسان روی زمین توهین می کنیم. این چه فایده ای دارد؟ بعد هم آیات بسیار زیادی در قرآن است که به ضرر حضرت محمد است اگر بخواهیم ادعا کنیم او این قرآن را برای مصالح خاصی (مثلا فردی)  به دروغ سخن خدا دانسته است.
    به گمان من بحث درباره “مکانیزم ” یا چگونگی وحی ما را  بجایی نمی رساند. به لحاظ روش هم کمکی نمی کند. باید بپذیریم که علیرغم توانایی ها و هوشمندی انسان هنوز خیلی پدیده ها را نمی شناسیم و ممکن است هرگز هم نشناسیم.
    نا گفته نماند علیرغم گفته های بالا و یقین کامل خود من (پس از تعمق و تامل بسیار در قرآن) به کلام خدا بودن قرآن، به گمان من و به تصریح بسیاری از علما،  متن قرآن به لحاظ بلاغت و فصاحت بسیار دوگانه است. بعید نمی دانم که برخی

  23. ۵) و اما سخن پیامبر یا سخن خدا؟  به گمان من سخن خدا

    با پوزش “من” جا افتاده.

  24. نا گفته نماند علیرغم گفته های بالا و یقین کامل خود من (پس از تعمق و تامل بسیار در قرآن) به کلام خدا بودن قرآن، به گمان من و به تصریح بسیاری از علما،  متن قرآن به لحاظ بلاغت و فصاحت بسیار دوگانه است. بعید نمی دانم که برخی از سخنان پیامبر به اشتباه در قرآن جمع آوری شده باشد. این که پیامبر در زمان حیات خود دستور جمع آوری و تدوین آیات را نداد، بسیار بسیار بسیار…. پرسش انگیز است!!

  25. پی نوشت،  یادآوری “شریعت”:

    شریعت حضرت محمد مانند شریعت سایر پیامبران زمانی-مکانی است. هر پیامبر متخصص ویژه قوم خودش بوده است که به زبان قوم خودش آمده است. شریعت “ابزار” بوده برای مسلم کردن آن ها:

    صلح با خود، صلح با دیگران، و صلح با جهان (آفرینش).

    که  هدف جهانشول رسالت همه پیامبران بوده است.  شریعت هدف نبوده، ابزار بوده برای هدف مسلم کردن و بنا بر اصل تنوع در آفرینش شریعت هر قوم مطابق خلق و خو و فرهنگ همان قوم آمده است.

    متاسفانه  اصل قرآنی:

    تنوع در آفرینش—> تنوع در آفرینش اقوام–> تنوع در شریعت و راه و روش متناسب با آفرینش؛

    مورد غفلت قرار گرفته.  ( توسط هم اندیشمندان حوزوی و هم  اندیشمندان غیر حوزوی).   مثلا حکم قطع دست دزد برای ریشه کردن  دزدی در  جامعه ای آمده که در آن دزدی و غارتگری کاروان ها یک شغل شریف بوده است.

    حالا کسانی مثل استاد قابل که این را می دانند، ولی درباره آن سکوت کرده اند یا کمرگ مطرح می کنند؛ جو تکفیر اوباش حوزوی می تواند دلیل آن باشد. شاید سی سال دیگر یکی از شاگردان استاد قابل تازه یادش آمد مقاله ای بنویسند. اما آن موقع باید جواب دهند مس

  26. اما آن موقع باید جواب دهند مسئولیت این همه خون ناحقی که ریخته شده و یاد  دارد ریخته می شود  چه می شود؟ جنایاتی مانند برت کردن  انسان  از بلندی، سنگسارکردن ها، قطع عضو کردن ها…. و سایر جنایات حوزوی.

  27. خوب جهت اطلاع شما میگویم که خیلی ها , خیلی روشهای ابداعی را جهت فهم متون (از جمله قرآن) ارائه کرده اند. اینها در طی سالهای سال مورد نقد و مداقه قرار گرفته اند و ماحصل آن همین علم هرمنیوتیک است که ۵ شاخه اصلی هم دارد و مطالعه هر شاخه اش بی تعارف به یک عمر تلاش نیاز دارد.
    حالا شما هم یک روشی دارید. خوب آفرین !
    هر چند هرگز آن را به معرض نقد علمای هرمنیوتیک نگذاشته اید که شایسته است در وقت مناسب این کار را انجام دهید و مطمئنا از آن استقبال هم خواهد شد و برای شما و آنها هم مشخص میشود که نقاط ضعف و قوتش چیست؟
    اما مطلب بعد درباره اینکه منشا قرآن چیست و چه نیست, حقیقتا از پاسخ های شما شگفت زده شدم !

  28. آرش گرامی
    تصور میکنم  شما درک نادرستی از معنای هرمنیوتیک دارید.
    ببینید, اگر خیلی ساده بگویم هدف هرمنیوتیک این است که بگوید چگونه میتوان “معنای” یک متن مکتوب را فهمید؟ و روشهای علمی (موجه) را در فهم آن به کار برد. همین !
    یعنی اگر یک نفر یک متن را دستش بگیرد و بخواهد معنای آن را بفهمد باید این اصول را رعایت کند.
    اگر مقاله را خوب خوانده باشید باید متوجه این امر میشدید.
    در واقع این دقیقا کاریست که شما هم دارید انجام میدهید. یعنی با روشی ابداعی اقدام به استخراج معنای متن مکتوبی به نام قرآن کرده اید و مرتب نیز آن را بازگو میکنید.آیا غیر از این است؟

  29. برادر گرامی, پاسخ یک پرسش معرفتی با انگیزه خوانی یا … داده نمیشود. این که میگویید طرح این پرسش ها و پاسخ ها نشانه عجز است حقیقتا نا امید کننده است.
    شما یا با بنیان های عقلانی این پرسش ها و پاسخ ها آشنایید یا نه.
    اگر آشنایید که قطعا اینگونه صحبت نمیکردید و اگر مطلع نیستید که یا سکوت کنید یا اینکه اهتمام به مطالعه کنید و بعد در مقام پاسخگویی برآیید. البته میتوان دعوت به عدم طرح پرسش در این موارد را نیز کرد که این دیگر نور علی نور است !
    در ضمن دوست عزیزم, این پرسش ها اصولا فرا دینی اند و شما نمیتوانید با رجوع به متن مکتوب پاسخ چنین پرسش هایی را بدهید. یعنی در این مقام, کل متن مکتوب ما و شما روی هواست !
    این کار به زبان ساده منطقی یک دور کاملا ابتدایی است که باطل است و شما نیز به آن آگاهید انشا الله.

  30. نکته آخر هم اینکه اصولا احدی از کسانی که احتمال سخن پیامبر بودن قرآن را مطرح کرده اند نگفته اند که پیامبر به دروغ سخنش را به خدا نسبت میداده.(هر چند میتوان این احتمال را هم بطور منطقی مطرح کرد)
    عموما نظر بر این است که اصولا پیامبر اعتقاد تام و تمام داشته که از جانب خدا سخن میگوید و هیچ منیت و دویتی بین خود و خدا نمیدیده که بخواهد به دروغ چنین نسبت ناروایی را جا بیاندازد. این حکم شامل طیف زیادی از انسانها در طول تاریخ میشده.
    تفسیر همدلانه ان, نوعی تجربه دینی – عرفانی است در مقام وحدت تام با کائنات و تفسیر غیر همدلانه آن نوعی بیماری روانی است. البته کارهای بسیار خوب و قویی در حوزه “روانشناسی دین” بر روی این موارد صورت گرفته که  آن را از حد یک نظر همدلانه یا غیر همدلانه فراتر برده. در صورت علاقه میتوانید به مراجع مربوطه رجوع کنید.
    موفق باشید…

  31. خب اگر تمام آیات را خوانده بودند می دیدند که قرآن عربی برای محمد عربی آمده تا اهالی مکه و حومه را انذار بده و در ضمن خودش مجاز هم نیست حتی یک کلمه به آن اضافه کند. خب بینید یک پژوهشگر این را در قرآن نبیند بعد هم شاید هر جا کلمه “کتاب” در قرآن بود،  آن را  خود قرآن فرض کند و این که در “کتاب” همه چیز آمده…. عجزی که می گویم برمی گردد به نخواندن کامل متنی که ما می خواهیم درباره آن قلمبه سلمبه بگیم.
    من اطلاع ندارم استاد شبستری چند سال است از هرمنیوتیک استفاده می کنند ولی می دانم عمری را روی مطالعات حوزوی گذاشته اند. شما یه مقاله از ایشان به من نشان دهید که در آن یک نتیجه گیری از مطالعه روی قرآن باشد. من ندیده ام و خیلی هم مایلم که بخوانم.

  32. پویای عزیز

    من دانش هرمنیوتیک ندارم اما اطلاعات لازم در این باره برای حرفی که دارم می زنم دارم . ببییند الان به نظر میرسه ابزار خود شده اصل مساله. آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی!   ما الان داریم بیشتر اندر فواید و محسنات ابزار حرف می زنیم  بجای  این که  بگوییم من این ابزار را در این مورد در قرآن به کار گرفتم و این هم  نتیجه من. خب حال نتیجه می تواند تایید حرف گذشتگان هم باشد یا چیزی متفاوت.
    اشکال کار به گمان من عدم درک “ساختاری” قرآن است به علت نخواندن “کامل” قرآن. به همین سادگی. مثل این که شما با یک ب ام دبلیو آخرین مدل مجهز به جهت یاب ماهواره ای بری توی ده علی آباد بالا دنبال میدان آزادی تهران بگردی. حالا ممکنه قرآن را روی عادت چندین بار هم خوانده باشیم ولی دانش مان از قرآن   محدود بشه به آیاتی که گذشتگان آن را پررنگ کرده اند و درباره آن بحث کرده اند یا مورد مناقشه بوده  است. حرف من با این اساتید این است:  شما قبل از این که بخواهی با هرمنیوتیک یا فلسفه تحلیلی به  به سراغ “منتخبی” از آیات قرآن بروی، اول تمام قرآن را مرور کنید .
    خب اگر تمام آیات را خوانده بودند می دیدند

  33. و اما درباره منشا قرآن:

    بی پرده بگویم من یک قران بابت این شبیه سازی پدیده وحی با حالت تجربه عرفانی غلیظ  نمی دهم. تجربه ای  برای فردی   14  قرن پیش آمده. میدانیم که افراد معدود دیگری هم همین ادعای پیامبری را کرده اند. حالا ما که این  تجربه را نداشته ایم. خود افراد هم که نیستند با آن ها مصاحبه کنیم. خب میریم به کتابی که او آورده نگاه می کنیم. خود همین کتاب می گوید تو حق نداری یک کلمه خودت به آن اضافه کنی. خب اگر فردی به آن درجه از کمالات نفسانی رسیده که هر چه که او می گوید می تواند حرف خدا هم باشد، باید تمام حرف ها (و کردار) پیامبر از چهل سالگی به بعد حرف خدا باشد. این که با خود متن قرآن تناقض دارد.این را که خود پیامبر هم  حرف محمد محمد را با حرف محمد پیامبر  دو مقوله جدا میداند. یعنی ما برای بستن دهن آخوندها وارد تعارفاتی می شویم که نه قرآن قبول دارد و نه خود پیامبر. بعد هم میگیم داریم درباره قرآن تحقیق می کنیم!!!
    و اما از منظر دیگر: در یک تجربه فردی عرفانی همه چیز بر می گردد به خود فرد و تزکیه و  سکینه و صلح فردی. اینجا دریافت کننده وحی آمده ادعا کرده که مثلن خدا به من گفته بکشید آن ها را… فکر کنم است

  34. … اینجا دریافت کننده وحی آمده ادعا کرده که مثلن خدا به من گفته بکشید آن ها را… فکر کنم استاد سروش اندکی مزاح می کنند در قاطی کردن این دو مقوله.  حال مثال وحی به زنبور عسل درست؛ ولی این وحی تا آن وحی تفاوت از زمین تا آسمان بی. حال اگر این تجربه و این ادعای پیامبری در تاریخ یگانه بود، حرف دیگری بود. مساله اینجاست که پیامبران  دیگری هم این ادعا را کرده اند.
    حلاصه حرف من این است. آن چه به ما و زندگی ما و کشور ما برمی گردد؛ این قرآن است که در دست ماست (حال چه مومن باشیم و چه غیر مومن).  ”چگونگی” وحی آن مساله دست چندم بدبختی های ماست. این که بگویم سخن خداست یا سخن “همزمان خداو پیامبر”  فرقی نمی کند. باید روی آن کار کنیم چون در زندگی ما  چه مومن و چه غیر مومن تاثیر گذار است. تا آنجا که به زندگی فردی مومنین  برمی گردد، هر برداشتی برای آن ها می تواند “یقین” باشد و به من و دکتر سروش هم ربطی ندارد. اما تاثیر آن در زندگی اجتماعی فرق میکند.  من با همین قرآن نشان می دهم که سخنان پیامبر (سنت) “حجت وحیانی” ندارد. یعنی آن دسته از رفتار و کرداد محمد محمد که بازتاب فرهنگ جاهلیت عرب

  35. … که بازتاب فرهنگ جاهلیت عرب است،  نباید زندگی هموطنان مرا دچار اشکال کند. “با هر حرفی که او می زند حرف خداست” دکتر سروش، این قسمت هم رسما به بدبختی ها ما اضافه می کند. در حالی که ضد قرآن است.

  36. پ.ن.
    دکتر سروش برای فرار از آیاتی که غیرعلمی یا ضد علمی به نظر می آید، قرآن را به  سخن پیامبر تنزل می دهد. بعد که مورد حمله قرار می گیرد، پیامبر را در حد خدا بالا می برد. یعنی درست است من گفتم سخن پیامبر، اما پیامبر به لحاظ تهذیب نفس به مرحله ای رسیده که سخنش می تواند سخن خدا باشد. اما دقت نمی کند که  با  این کار چه ضربه ای به منظور اولیه خود می زند. یعنی مشکل اولیه را دو چندان می کند.

  37. اما درباره منشا قرآن و استدلال های دکتر سروش این نکته را ذکر میکنم که بسیاری از عرفا و حتی شعرا از این “قل” ها زیاد استفاده کرده اند. حالا اینکه چرا اینگونه صحبت میکنند شاید واقعا چنین احساس یا درکی دارند و یا شاید برای تاثیر گذاری سخن اینگونه منظورشان را بیان میکنند(بدون هیچ منظور سوئی)
    خوب واقعا بسیاری ار عرفا – مانند مولانا – هم چنین بیاناتی را داشته اند.راستش را بخواهید بنده شخصا هم شاهد اینگونه حالات بوده ام.
    قبلتر ها مدتی خدمت یکی از مشایخ طریقت بودم و شخصا شاهد چنین اتفاقاتی بوده ام.
    بگذریم…
    اما راستش را بخواهید خودم چندان با استدلاهای دکتر سروش همدلی ندارم. نه اینکه آنها را اشتباه بدانم اما حقیقتا استدلال های استاد شبستری را محکم تر می دانم. حقیقتش را بخواهید توی کت من نمیرود که خدا با انسان به زبان بین الانسانی صحبت کند و انسان بتواند آن را بفهمد.پیش من بیشتر شبیه شوخیست. حالا از استدلال هایش بگذریم…

  38. آرش عزیز
    باور کنید پژوهشگران بسیاری به این نتیجه که شما رسیده اید , رسیده اند.
    یعنی اینکه این متن را زمان مند و مکان مند میدانند و قابل تعمیم به زمانها و مکانهای دیگر نمیدانند و …
    منتها از روشهای دیگر.پس این مساله از دید دیگران مخفی نمانده و اتفاقا کل قرآن را دیده اند.
    اما اینکه کدام مقاله استاد شبستری به این درد میخورد یا مربوط است. خوب همین سلسله مقالات قرائت نبوی از جهان.
    درست است که ابتدا مساله عقلانی امتناع سخن خدا بودن قرآن را مطرح میکنند اما در ادامه نتایج آن را در فهم این متن مکتوب نشان میدهند که به نتایجی فراتر از آنچه شما میخواهید میرسد.

  39. اما درباره منشا قرآن و استدلال های دکتر سروش این نکته را ذکر میکنم که بسیاری از عرفا و حتی شعرا از این “قل” ها زیاد استفاده کرده اند. حالا اینکه چرا اینگونه صحبت میکنند شاید واقعا چنین احساس یا درکی دارند و یا شاید برای تاثیر گذاری سخن اینگونه منظورشان را بیان میکنند(بدون هیچ منظور سوئی)
    خوب واقعا بسیاری ار عرفا – مانند مولانا – هم چنین بیاناتی را داشته اند.راستش را بخواهید بنده شخصا هم شاهد اینگونه حالات بوده ام.
    قبلتر ها مدتی خدمت یکی از مشایخ طریقت بودم و شخصا شاهد چنین اتفاقاتی بوده ام.
    بگذریم…
    اما راستش را بخواهید خودم چندان با استدلاهای دکتر سروش همدلی ندارم. نه اینکه آنها را اشتباه بدانم اما حقیقتا استدلال های استاد شبستری را محکم تر می دانم. حقیقتش را بخواهید توی کت من نمیرود که خدا با انسان به زبان بین الانسانی صحبت کند و انسان بتواند آن را بفهمد.پیش من بیشتر شبیه شوخیست. حالا از استدلال هایش بگذریم…

  40. آرش عزیز
    باور کنید پژوهشگران بسیاری به این نتیجه که شما رسیده اید , رسیده اند.
    یعنی اینکه این متن را زمان مند و مکان مند میدانند و قابل تعمیم به زمانها و مکانهای دیگر نمیدانند و …
    منتها از روشهای دیگر.پس این مساله از دید دیگران مخفی نمانده و اتفاقا کل قرآن را دیده اند.
    اما اینکه کدام مقاله استاد شبستری به این درد میخورد یا مربوط است. خوب همین سلسله مقالات قرائت نبوی از جهان.
    درست است که ابتدا مساله عقلانی امتناع سخن خدا بودن قرآن را مطرح میکنند اما در ادامه نتایج آن را در فهم این متن مکتوب نشان میدهند که به نتایجی فراتر از آنچه شما میخواهید میرسد.

  41. اما یک نکته آخر اینکه چنان که متوجه شده ام شما نگاهتان به پدیده “معرفت” و “زبان” نگاهی پیشا مدرن و بسیار ساده است. فقط به عنوان یک توصیه دوستانه و برادرانه به شما میگویم اگر می توانید قدری وقت هم برای این به قول شما آیات دیگر خدا هم بگذارید. برایتان بسیار راهگشا خواهد بود.
    ارادتمند…

  42. نکته بعدی که میخواهم بگویم یک تفاوت بین من و شماست.
    آرش جان, بنده اصولا آدم وسواسی هستم. در تمام شئون زندگیم. خصوصا در ساحت فکری. به همین خاطر هم بود که فیلسوف تحلیلی شدم.از میان تمام اساتید حال حاضر هم بیشتر با استاد ملکیان سمپاتی دارم. چون تنها کسی را که دیده ام اندازه من وسواس فکری دارد ایشان هستند. حقیقت برای من مانند ناموس است که تعرض به ان همیشه رگ غیرتم را بلند میکند. تمام زندگیم چه در رشته آکادمیکم (مهندسی صنایع) و چه در رشته غیر آکادمیک(فلسفه) همراه با چالش های فراوان با اساتیدم همراه بوده.همیشه معترض سهل انگاری هایشان در کشف حقیقت و مقدم دانستن مصلحت بر حقیقت بوده ام. اگر راهی را دیده ام که اشتباه است اما به نتایجی درست رسیده  آن را پس زده ام و قبول نکرده ام.
    اما در عوض شما بیشتر مصلحت گرا هستید. بیشتر دنبال نتایج هستید.
    خوب حالا روش بنده خوب است یا شما؟
    نمیدانم. بالاخره ما دو تا آدم متفاوتیم. شاید وجود دوتایمان لازم است !

  43. اما یک نکته آخر اینکه چنان که متوجه شده ام شما نگاهتان به پدیده “معرفت” و “زبان” نگاهی پیشا مدرن و بسیار ساده است. فقط به عنوان یک توصیه دوستانه و برادرانه به شما میگویم اگر می توانید قدری وقت هم برای این به قول شما آیات دیگر خدا هم بگذارید. برایتان بسیار راهگشا خواهد بود.
    ارادتمند…

  44. نکته بعدی که میخواهم بگویم یک تفاوت بین من و شماست.
    آرش جان, بنده اصولا آدم وسواسی هستم. در تمام شئون زندگیم. خصوصا در ساحت فکری. به همین خاطر هم بود که فیلسوف تحلیلی شدم.از میان تمام اساتید حال حاضر هم بیشتر با استاد ملکیان سمپاتی دارم. چون تنها کسی را که دیده ام اندازه من وسواس فکری دارد ایشان هستند. حقیقت برای من مانند ناموس است که تعرض به ان همیشه رگ غیرتم را بلند میکند. تمام زندگیم چه در رشته آکادمیکم (مهندسی صنایع) و چه در رشته غیر آکادمیک(فلسفه) همراه با چالش های فراوان با اساتیدم همراه بوده.همیشه معترض سهل انگاری هایشان در کشف حقیقت و مقدم دانستن مصلحت بر حقیقت بوده ام. اگر راهی را دیده ام که اشتباه است اما به نتایجی درست رسیده  آن را پس زده ام و قبول نکرده ام.
    اما در عوض شما بیشتر مصلحت گرا هستید. بیشتر دنبال نتایج هستید.
    خوب حالا روش بنده خوب است یا شما؟
    نمیدانم. بالاخره ما دو تا آدم متفاوتیم. شاید وجود دوتایمان لازم است !

  45. پویای عزیز

    من کجا ادعا کرده ام که آخرین بازمانده فرزانگان زمینم. :) )
    همین پایین گفتم استاد قابل که این چیزها را میدانند ولی از ترس تکفیر یا سکوت، کمرنگ از کنار آن رد می شوند.

    شاید ویژگی کار من این باشد که فقط به قرآن استناد میکنم نه احادیث و روایات. یعنی به محل نزاع، محل نزاع های دیگری را اضافه نمی کنم.

    درباره:
    “این متن را زمان مند و مکان مند میدانند و قابل تعمیم به زمانها و مکانهای دیگر نمیدانند”
    من همچنین ادعایی نکرده ام.  دین جهانشموله اما شریعت قومی-محلی. قرآن برای مردمی مشخص آمده اما هدف (موضوع اصلی core )  که  سلیم بودن است؛ در زمان ما بیشتر از آن زمان موضوعیت دارد. مثلا انسان مجهز به موشک های قاره پیما با کلاهک  اتمی یا میکروبی بیشتر باید خداترس و  تسلیم باشد و بری از سرکشی؛ در مقایسه با مردمی که حداکثر سلاحشان شمشیر بود. با کشف بیشتر و سردرآوردن بیشتر اسرار آفرینش توسط اسنان هوشمند حتی لزوم مسلم بودن بیشتر خواهد شد.
    ممنون از راهنمایی های ارزشمند شما.    

  46. پویای عزیز

    من کجا ادعا کرده ام که آخرین بازمانده فرزانگان زمینم. :) )
    همین پایین گفتم استاد قابل که این چیزها را میدانند ولی از ترس تکفیر یا سکوت، کمرنگ از کنار آن رد می شوند.

    شاید ویژگی کار من این باشد که فقط به قرآن استناد میکنم نه احادیث و روایات. یعنی به محل نزاع، محل نزاع های دیگری را اضافه نمی کنم.

    درباره:
    “این متن را زمان مند و مکان مند میدانند و قابل تعمیم به زمانها و مکانهای دیگر نمیدانند”
    من همچنین ادعایی نکرده ام.  دین جهانشموله اما شریعت قومی-محلی. قرآن برای مردمی مشخص آمده اما هدف (موضوع اصلی core )  که  سلیم بودن است؛ در زمان ما بیشتر از آن زمان موضوعیت دارد. مثلا انسان مجهز به موشک های قاره پیما با کلاهک  اتمی یا میکروبی بیشتر باید خداترس و  تسلیم باشد و بری از سرکشی؛ در مقایسه با مردمی که حداکثر سلاحشان شمشیر بود. با کشف بیشتر و سردرآوردن بیشتر اسرار آفرینش توسط اسنان هوشمند حتی لزوم مسلم بودن بیشتر خواهد شد.
    ممنون از راهنمایی های ارزشمند شما.    

  47. بله منظورم همان شریعت شما بود.
    دیگه ببخشید آدم بعضی وقتها از دستش در میره !

  48. بله منظورم همان شریعت شما بود.
    دیگه ببخشید آدم بعضی وقتها از دستش در میره !

  49. با سلام برخی آیات مربوط به بحث برای دوستانی که ممکنه جدید باشند اینجا:
    برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم:

    ابراهیم آیه ۴

    وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

    و نفرستادیم فرستاده‏اى جز با زبان قوم خود تا آشکار کند براى ایشان پس گمراه کند خدا هر که را خواهد و هدایت کند هر که را خواهد و او است عزتمند حکیم‏.

    برای قوم حضرت محمد قبلا پیامبری نیامده بود:

    سجده آیات ۱و ۲و ۳ :
    الم «۱» تَنزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ «۲» أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِیرٍ مِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ «۳»
    الم‏ «۱» این کتابى است که از سوى پروردگار جهانیان نازل شده‏، و شک و تردیدى در آن نیست‏! «۲» ولى آنان مى‏گویند: [محمّد] آن را بدروغ به خدا بسته است‏، امّا این سخن حقّى است از سوى پروردگارت تا گروهى را انذار کنى که پیش از تو هیچ انذارکننده‏اى براى

  50. با سلام برخی آیات مربوط به بحث برای دوستانی که ممکنه جدید باشند اینجا:
    برای هر قومی پیامبری به زبان همان قوم:

    ابراهیم آیه ۴

    وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ مَن یَشَاء وَیَهْدِی مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ

    و نفرستادیم فرستاده‏اى جز با زبان قوم خود تا آشکار کند براى ایشان پس گمراه کند خدا هر که را خواهد و هدایت کند هر که را خواهد و او است عزتمند حکیم‏.

    برای قوم حضرت محمد قبلا پیامبری نیامده بود:

    سجده آیات ۱و ۲و ۳ :
    الم «۱» تَنزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِینَ «۲» أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِیرٍ مِّن قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ «۳»
    الم‏ «۱» این کتابى است که از سوى پروردگار جهانیان نازل شده‏، و شک و تردیدى در آن نیست‏! «۲» ولى آنان مى‏گویند: [محمّد] آن را بدروغ به خدا بسته است‏، امّا این سخن حقّى است از سوى پروردگارت تا گروهى را انذار کنى که پیش از تو هیچ انذارکننده‏اى براى

  51. هیچ انذارکننده‏اى براى آنان نیامده است‏، شاید هدایت شوند! «۳»

    قرآن عربی برای اهالی مکه (ام القری) و حومه آمده است:

    شورى آیه ۷
    وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ
    و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا (مردم‏) مکّه و حومه را د هشدار دهى‏، و از روز گردآمدن -که تردیدى در آن نیست‏- بیم دهى‏؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش‏
    .
    انعام آیه ۹۲
    وَهَـذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ
    و این خجسته‏کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم‏، (و) کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند. و براى اینکه (مردم‏)ام‏القرى (=مکّه‏) وحومه آنرا هشدار دهى‏. و کسانى که به آخرت ایمان مى‏آورند، به آن ایمان مى‏آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏کنند.

  52. هیچ انذارکننده‏اى براى آنان نیامده است‏، شاید هدایت شوند! «۳»

    قرآن عربی برای اهالی مکه (ام القری) و حومه آمده است:

    شورى آیه ۷
    وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ
    و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا (مردم‏) مکّه و حومه را د هشدار دهى‏، و از روز گردآمدن -که تردیدى در آن نیست‏- بیم دهى‏؛ گروهى در بهشتند و گروهى در آتش‏
    .
    انعام آیه ۹۲
    وَهَـذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ یُحَافِظُونَ
    و این خجسته‏کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم‏، (و) کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند. و براى اینکه (مردم‏)ام‏القرى (=مکّه‏) وحومه آنرا هشدار دهى‏. و کسانى که به آخرت ایمان مى‏آورند، به آن ایمان مى‏آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏کنند.

  53. همه پیامبران برای قوم خود آمده اند:

    سوره یونس آیه ۷۴
    ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِینَ
    سپس برانگیختیم پس از او پیمبرانى بسوى قومشان پس بیامدندشان به نشانیها پس نبودند که ایمان آرند بدانچه تکذیب کردند از پیش بدینسان مُهر نهیم بر دلهاى تجاوزکنندگان‏
    .
    روم آیه ۴۷
    وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
    و هر آینه فرستادیم پیش از تو فرستادگانى بسوى قوم خویش پس بیامدندشان به روشنائیها پس انتقام گرفتیم از آنان که گناه کردند و هست حقّى بر ما یارى کردن مؤمنان‏

  54. همه پیامبران برای قوم خود آمده اند:

    سوره یونس آیه ۷۴
    ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلاً إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانُواْ لِیُؤْمِنُواْ بِمَا کَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِینَ
    سپس برانگیختیم پس از او پیمبرانى بسوى قومشان پس بیامدندشان به نشانیها پس نبودند که ایمان آرند بدانچه تکذیب کردند از پیش بدینسان مُهر نهیم بر دلهاى تجاوزکنندگان‏
    .
    روم آیه ۴۷
    وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ فَانتَقَمْنَا مِنَ الَّذِینَ أَجْرَمُوا وَکَانَ حَقًّا عَلَیْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ
    و هر آینه فرستادیم پیش از تو فرستادگانى بسوى قوم خویش پس بیامدندشان به روشنائیها پس انتقام گرفتیم از آنان که گناه کردند و هست حقّى بر ما یارى کردن مؤمنان‏

  55. آیات  خدا برای تعقل:

    بقرة آیه ۲۴۲ :
    کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
    بدین گونه‏، خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‏کند، باشد که بیندیشید.

    دوستان لطفا درباره آیات بالا و آیات دیگر  بیندیشید و حاصل اندیشه خود را در میان بگذارید. امیدواریم استاد قابل هم  لطف کنند حداقل یک پست در این باره داشته باشند. پرسش ها را که بی پاسخ می گذارند.  حتما معذوراتی دارند.  درباره یک مساله   بدیهی نکوهیده گروگان گیری  اعضای سفارت وقت می گذارند، ولی به پرسش ها زیاد الویت نمی دهند. دوستان دیگر هم بارها گله کرده اند. امیدواریم بصورت مقاله جواب دهند. با تشکر و احترام.

  56. آیات  خدا برای تعقل:

    بقرة آیه ۲۴۲ :
    کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
    بدین گونه‏، خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‏کند، باشد که بیندیشید.

    دوستان لطفا درباره آیات بالا و آیات دیگر  بیندیشید و حاصل اندیشه خود را در میان بگذارید. امیدواریم استاد قابل هم  لطف کنند حداقل یک پست در این باره داشته باشند. پرسش ها را که بی پاسخ می گذارند.  حتما معذوراتی دارند.  درباره یک مساله   بدیهی نکوهیده گروگان گیری  اعضای سفارت وقت می گذارند، ولی به پرسش ها زیاد الویت نمی دهند. دوستان دیگر هم بارها گله کرده اند. امیدواریم بصورت مقاله جواب دهند. با تشکر و احترام.

  57. درباره قومی بودن احکام:

    سوره مائده آیات ۴۵ ،۴۶،۴۷، ۴۸ و ۴۹ می گوید:

    ۱٫ یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
    ۲٫ مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
    ۳٫ مسلمانان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
    ۴٫ خدا برای هر قومی شریعت و راهی را قرار داده است.
    ۵٫ خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
    ۶٫ تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.

    نه تنها تاکید کرده که احکام پیروان پیامبران فرق دارد، که فلسفه تنوع در اقوام هم گفته:
    سبقت در کارهای خیر.

  58. درباره قومی بودن احکام:

    سوره مائده آیات ۴۵ ،۴۶،۴۷، ۴۸ و ۴۹ می گوید:

    ۱٫ یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
    ۲٫ مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
    ۳٫ مسلمانان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
    ۴٫ خدا برای هر قومی شریعت و راهی را قرار داده است.
    ۵٫ خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
    ۶٫ تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.

    نه تنها تاکید کرده که احکام پیروان پیامبران فرق دارد، که فلسفه تنوع در اقوام هم گفته:
    سبقت در کارهای خیر.

  59. عدم “سلطه” و حاکمیت پیامبر. توجه داشته باشی داوری یا حکمیت بین افراد فرق دارد با حاکمیت و سلطه:

    سوره غاشیه:

    فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ «۲۱» لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ «۲۲» إِلَّا مَن تَوَلَّى وَکَفَرَ ۲۳

    بله تذکر و نه سلطه

    آیا در شتر نمى‏نگرند که چگونه (بدیع‏) آفریده شده است‏؟ «۱۷» و نیز به آسمان که چگونه برافراشته شده است‏. «۱۸» و نیز به کوه‏ها که چگونه برقرار گردیده است‏. «۱۹» و نیز به زمین که چگونه گسترده شده است‏. «۲۰» پس اندرز ده که همانا تو اندرزگویى‏. «۲۱» (و) بر آنان مسلط (و حکمفرما) نیستى‏. «۲۲» مگر کسى که روى برتابد و کفر پیشه کند. «۲۳» که خداوند او را به عذابى سهمگین‏، عذاب کند. «۲۴» بیگمان بازگشت آنان به نزد ماست‏. «۲۵» سپس حساب آنان با ماست‏. «۲۶»

  60. عدم “سلطه” و حاکمیت پیامبر. توجه داشته باشی داوری یا حکمیت بین افراد فرق دارد با حاکمیت و سلطه:

    سوره غاشیه:

    فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَکِّرٌ «۲۱» لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ «۲۲» إِلَّا مَن تَوَلَّى وَکَفَرَ ۲۳

    بله تذکر و نه سلطه

    آیا در شتر نمى‏نگرند که چگونه (بدیع‏) آفریده شده است‏؟ «۱۷» و نیز به آسمان که چگونه برافراشته شده است‏. «۱۸» و نیز به کوه‏ها که چگونه برقرار گردیده است‏. «۱۹» و نیز به زمین که چگونه گسترده شده است‏. «۲۰» پس اندرز ده که همانا تو اندرزگویى‏. «۲۱» (و) بر آنان مسلط (و حکمفرما) نیستى‏. «۲۲» مگر کسى که روى برتابد و کفر پیشه کند. «۲۳» که خداوند او را به عذابى سهمگین‏، عذاب کند. «۲۴» بیگمان بازگشت آنان به نزد ماست‏. «۲۵» سپس حساب آنان با ماست‏. «۲۶»

  61. تازه قرآن به کافران هم می گوید دلیل بیاورید:

    چند مثال:
    انبیاء آیه ۲۴
    أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ
    یا به جاى او خدایانى را به پرستش گرفته‏اند؟ بگو برهانتان را بیاورید؛ این یادکرد همراهان من و یاد کرد پیشینیان من است‏؛ ولى بیشترینه‏شان حق را نمى‏شناسند و رویگردانند.
    .
    مومنون آیه ۱۱۷
    وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ
    و هر کس در جنب خداوند خدایى دیگر بپرستد که در این کار برهانی ندارد؛ جز این نیست که حسابش با پروردگارش است‏؛ آرى کافران رستگار نمى‏شوند.
    .
    نمل آیه ۶۴
    أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
    یا کیست که آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را باز مى‏گرداند؛ و کیست که شما را از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؟ آیا در کنار خداوند خدایى هست‏؟ بگو اگ

  62. تازه قرآن به کافران هم می گوید دلیل بیاورید:

    چند مثال:
    انبیاء آیه ۲۴
    أَمِ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ هَذَا ذِکْرُ مَن مَّعِیَ وَذِکْرُ مَن قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُم مُّعْرِضُونَ
    یا به جاى او خدایانى را به پرستش گرفته‏اند؟ بگو برهانتان را بیاورید؛ این یادکرد همراهان من و یاد کرد پیشینیان من است‏؛ ولى بیشترینه‏شان حق را نمى‏شناسند و رویگردانند.
    .
    مومنون آیه ۱۱۷
    وَمَن یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ
    و هر کس در جنب خداوند خدایى دیگر بپرستد که در این کار برهانی ندارد؛ جز این نیست که حسابش با پروردگارش است‏؛ آرى کافران رستگار نمى‏شوند.
    .
    نمل آیه ۶۴
    أَمَّن یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَمَن یَرْزُقُکُم مِّنَ السَّمَاء وَالْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
    یا کیست که آفرینش را آغاز مى‏کند، سپس آن را باز مى‏گرداند؛ و کیست که شما را از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؟ آیا در کنار خداوند خدایى هست‏؟ بگو اگ

  63. حال آخوندهای نادان با این همه آیات روشن، با فریبکاری و سواستفاده از آیاتی که در حین جنگ آمده، دست به  آدمکشی و ترور فرهیختگان ملت می زنند. آن هم جنگ های  دفاعی که  کفار  بر ایمان آورندگان تحمیل کرده بودند. این نادانان که از این ملت ارتزاق می کنندء این آیات را نخوانده اند یا کر و کورند؟؟؟
    شانی را که خدا برای پیامبرش قائل نبود برای یه ملای روضه خوان بیسواد قائل شده اند و هر غلطی هم که می خواهند می کنند و هر بلایی را بر سر ملت می آوردند. صدای چند نفر عالم فرهیخته هم مثل آیت الله منتظری و دیگران نمی گذارند شنیده بشه.
    خدایا این چه بلا و مصیبتی است که بر  این ملت رنجدیده می رود؟

  64. حال آخوندهای نادان با این همه آیات روشن، با فریبکاری و سواستفاده از آیاتی که در حین جنگ آمده، دست به  آدمکشی و ترور فرهیختگان ملت می زنند. آن هم جنگ های  دفاعی که  کفار  بر ایمان آورندگان تحمیل کرده بودند. این نادانان که از این ملت ارتزاق می کنندء این آیات را نخوانده اند یا کر و کورند؟؟؟
    شانی را که خدا برای پیامبرش قائل نبود برای یه ملای روضه خوان بیسواد قائل شده اند و هر غلطی هم که می خواهند می کنند و هر بلایی را بر سر ملت می آوردند. صدای چند نفر عالم فرهیخته هم مثل آیت الله منتظری و دیگران نمی گذارند شنیده بشه.
    خدایا این چه بلا و مصیبتی است که بر  این ملت رنجدیده می رود؟

  65. کاش همه به مانند شما آزاده بودند استاد

  66. پر واضح است که خداوند در صدد شرح امم سالفه و طریقه برخورد پیامبر اکرم با آنهاست،نه اینکه بگوید هر کس بکار خود.ابتدای بعثت که پیامبر نامه هایی به پادشاهان روم و ایران نوشتند برای چه بود؟

    وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.
    اینکه برای اداره جامعه حکمی باشد که و لو غیر حق محض را هم شامل شود ،مطلب غریبی نیست.البته هنگامیکه از حوزه علم  فراگیر و قاعده عقلانی رجوع به متخصص در هر علمی،خراج شویم،آنگاه بعید نیست جلدهای بعدی قرآن هم نوشته شود.

  67. پر واضح است که خداوند در صدد شرح امم سالفه و طریقه برخورد پیامبر اکرم با آنهاست،نه اینکه بگوید هر کس بکار خود.ابتدای بعثت که پیامبر نامه هایی به پادشاهان روم و ایران نوشتند برای چه بود؟

    وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.
    اینکه برای اداره جامعه حکمی باشد که و لو غیر حق محض را هم شامل شود ،مطلب غریبی نیست.البته هنگامیکه از حوزه علم  فراگیر و قاعده عقلانی رجوع به متخصص در هر علمی،خراج شویم،آنگاه بعید نیست جلدهای بعدی قرآن هم نوشته شود.

  68. و البته نقد بر اشغال لانه جاسوسی،ناقد خود برون ریخته محل آبشخور را.استادی چنان خب شاگردی چنین تربیت میکند،البته اجازه اجتهاد هم خودش داستانیست.یا حق

  69. و البته نقد بر اشغال لانه جاسوسی،ناقد خود برون ریخته محل آبشخور را.استادی چنان خب شاگردی چنین تربیت میکند،البته اجازه اجتهاد هم خودش داستانیست.یا حق

  70. اگه اجتهاد به همین سادگی است پس من هم …آقای مجتهد خود شیفته تا بحال غیر از حرف زدن کاری هم کردی یا منتظری امریکایی ها بیایند برایت مشکلات را از طریق فقهی حل کنند

  71. اگه اجتهاد به همین سادگی است پس من هم …آقای مجتهد خود شیفته تا بحال غیر از حرف زدن کاری هم کردی یا منتظری امریکایی ها بیایند برایت مشکلات را از طریق فقهی حل کنند

  72. آقا مهدی محترم
    لطفا اگر شما و هر کس دیگه هم میتونه اینجوری مثل آقای قابل صحبت کنه، چرا تا به حال بجز چند تا نقد (که البته جواب همشون رو آقای قابل بخوبی دادند) کسی نمیتونه حرفی بزنه تو این همه مرجع تقلید تا حالا کسی نتونسته جواب مطالب آقای قابل رو به صورت فقهی و مستند بده لطفا خواهش میکنم شما هم به صورت مستند و با جواب منطقی صحبت کنید نه مثل خیلیها، ما که دیگه بچه نیستیم ما میخوایم به نتیجه برسیم و ببینیم مطلب درست تر چیه حالا از زبون هرکی که در بیاد.

  73. خوب میدونید انقدر بحث لازم نیست اگر اشغال سفارت خانه (حتی لانه جاسوسی) کار درستی بود امروزه به مراتب انجام میشد مثلا در هر یوم الله ۲۲ بهمن حداقل یکبار افسوس که خودی ها نیز خود را قبول ندارند.
    ولی گذشته دیگه گذشته بنده تصور نمی کنم نقد این رخداد تاریخی بدون در نظر گرفتن جو حاکم بر آن روزگار صحیح باشه ولی به هر حال باید توجه داشت که بی اعتباری امروز ما بدلیل افعال و اقوال هزار بار بدتر از اشغال سفارتخانه است که از سوی دولتمردان ما صورت می گیرد

  74. خوب میدونید انقدر بحث لازم نیست اگر اشغال سفارت خانه (حتی لانه جاسوسی) کار درستی بود امروزه به مراتب انجام میشد مثلا در هر یوم الله ۲۲ بهمن حداقل یکبار افسوس که خودی ها نیز خود را قبول ندارند.
    ولی گذشته دیگه گذشته بنده تصور نمی کنم نقد این رخداد تاریخی بدون در نظر گرفتن جو حاکم بر آن روزگار صحیح باشه ولی به هر حال باید توجه داشت که بی اعتباری امروز ما بدلیل افعال و اقوال هزار بار بدتر از اشغال سفارتخانه است که از سوی دولتمردان ما صورت می گیرد

  75. سعدی می فرماید سنت جاهلان است چون به حجت با خصم بر نیایند به جنگش بر خیزند!!!! حالا شما خوشحال باشید طرفداران جمهوری اسلام جاهلانند چون جواب یک مقاله تحقیقی را با فحش ومرگ بر فلان وبهمان میدهند واین بسیار امیدوارکننده است والعاقبه للمتقین