خلاصه ی از «شرح دعای مکارم الأخلاق» بخش (۳)

فراز سوم

اللّهمّ صلّ على محمّد و آله، و اکفِنی ما یشغَلُنی الاِْهتمامُ به، و استعمِلنی بما تسئلُنی غَدا عنه، و استفْرغ أیّامی فی ما خلقتَنی له، و أغنِنی و أوسِعْ علیّ فی رزقک، و لاتفتنّی بالنّظر، و أعزّنی و لاتبتَلیَنّی بالکبر، و عبّدنی لک و لاتفسِد عبادتی بالعُجب، و أجر للنّاس على یدیَ الخَیر و لاتمحَقه بالمَنّ، و هَبْ لی معالِی الأخلاق، و اعصِمْنی من الفخر= خدایا درود فرست بر محمد و آل او، مرا توانایی کافی بخش به چیزی که همّتم به آن مشغول می‌شود، و وادارم کن به چیزی که فردا از آن خواهی پرسید، و رها ساز روزگارم را برای چیزی که مرا بخاطر آن آفریدی، و دارایم کن و گسترش‌ده روزی‌ام را، و مرا گرفتار دیده‌ی بدخواهان قرار مده، و عزت وسرافرازی‌ام بخش و مرا گرفتار خود برتر بینی مکن، و مرا به بندگی خویش کش و بندگی‌ام را انگیزه‌ی خود شیفتگی قرار مده، و خیر و نیکویی را با دستان من در بین مردم راه انداز به گونه‌ای که آن را با سرزنش و خوار کردن مردم از بین نبرم، و خو و خصلت‌های نیکوتر و برتر را به من ببخش، و مرا از فخر فروشی و برتری جویی برکنار نگهدار.

امام سجاد(ع) در این فراز از دعا، نکات مهم و مصادیق ارزشمندی از درخواست اخلاق نیک را در کنار پرهیز از خصلت های ناپسند معرفی کرده است. این موارد را در قالب چند نکته بررسی می‌کنیم؛

۱- در سه جمله‌ی آغازین این فراز از دعا، درخواست یاری از خدای سبحان برای «نیرو، إعمال، کیفیت و جهت» رفتار آدمی در زندگی دنیوی است. «نیرو و توان کافی برای انجام کار، بکارگیری آن در امور اصلی زندگی، و کیفیت بکار بردن تمام همت و تمام فرصت در جهت رسیدن به اهداف خلقت خویش» مفهوم این سه جمله است.

۲- کارهای بزرگ و مهم، به گونه ای هستند که پرداختن به آن ها، تمامی وقت آدمی را اشغال می کند و یا باید اشغال کند. امام سجاد با اشاره می گوید: «کار مهم را باید با تمام همت و تمام وقت پیگیری کرد». سهل انگاری و کم فروشی، منجر به بی نتیجه ماندن کار می شود. نیکخویی در کار، یعنی جدیت و همت کامل برای انجام مطلوب و پرهیز از تنبلی و تن آسایی(و إکفنی ما یشغلنی الإهتمام به).

۳- اشتغال امروز و بکار گیری همت درحال، باید برای بهره گیری فردا باشد. کسی که فعالیت امروزش برای بهره گیری همان روز باشد، اهل تدبیر و تقدیر شمرده نمی شود و نمی تواند برای فردای خود چیزی پس انداز کند. نیکخویی آن است که برنامه ریزی آدمی به گونه ای باشد که هزینه ی امروزش را از دیروز ذخیره کرده باشد و تلاش امروزش، سرمایه ی فردای او را فراهم سازد(و إستعملنی بما تسئلنی غدا عنه).

۴- برنامه ریزی امروز برای فردا، باید درجهت «طبیعت و سرشت آدمی» باشد و رو به هدف مشخص و فطرت وی داشته باشد(و إستفرغ ایامی فی ما خلقتنی له). در زندگی آدمی، هیچ امر غیر فطری، پایدار نمی ماند و نتیجه ی مطلوب را نمی دهد حتی اگر نام «دین خدا» را بر آن نهاده باشند(فاقم وجهک للدین حنیفا، فطرة الله التی فطر الناس علیها، لاتبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیم).

۵- در جایی از قرآن کریم آمده است: «و ما خلقت الجن و الإنس الا لیعبدون» و در جای دیگر آمده است؛ «و لذلک خلقهم» و در جای دیگر می گوید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و… لیقوم الناس بالقسط».
«عبادت» به عنوان «علت خلقت» طبیعتا باید به کامل ترین نوع آن تعلق داشته باشد. یعنی مصادیق ناقص تر آن نیز به عنوان راه هایی برای تأمین نوع کامل، مورد توجه قرار می گیرند. تردیدی نیست که شریعت محمدی(ص) کامل ترین و برترین نوع عبادت را «تفکر» می داند(افضل العبادة التفکر/تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنة).
«عدالت» به عنوان کامل ترین و جامع ترین وظیفه ی بشر، در متن قرآن به عنوان «وظیفه ی اصلی آدمیان» شمرده شده است که محصول اصلی تمامی شرایع خداوندی شمرده شده است.

۶- بنا بر این، بزرگترین و مهمترین اشتغال ذهنی آدمی، باید «تفکر» باشد و بزرگترین و مهمترین اشتغال عملی آدمی باید «عدالت» باشد. تفکر و عدالت، در اندیشه ی آدمی برای کشف مصادیق عدالت در رفتار و گفتار، با یکدیگر تلاقی دارند و مطمئنا کامل ترین مصداق این بخش از دعا، ترکیب «اندیشه در مورد عدالت» است.
نیکخویی اقتضا می کند که در تمامی مراحل اندیشه و عمل آدمی، دغدغه ی «عدالت» وجود داشته باشد و تمامی وقت و همت انسان، مصروف این مهم گردد.

۷- «واغننی=مرا بی نیاز کن» از غیر خود یا از کسانی که توجه و مراجعه ی به آنان، مرا از یاد تو باز می دارد. در برخی روایات آمده است که؛ «ازخدا نخواهید که شما را از غیر خود، بی نیاز گرداند چرا که طبیعت خلقت آدمی، او را نیازمند به دیگران قرار داده است. از خدا بخواهید که شما را از شرار خلق خود بی نیاز کند و نیاز طبیعی شما را از طریق بندگان شایسته اش برطرف کند».
به عبارت دیگر؛ اگر در امری باید به غیر خدا نیازمند شویم، آن غیر، از بندگان نیک خدا باشد و هرگز به افراد ناسپاس و آنانی که مسیر نادرست را در پیش گرفته اند، محتاج نشویم.
«و اوسع علیّ فی رزقک=در روزی من، گسترش و گشایش قرار ده» تا حتی المقدور، به غیر تو نیاز مادی نداشته باشم. سرمایه ی بزرگ و بلکه بزرگترین سرمایه ی آدمی، «خاطری آسوده» است که او را از بندگی دیگران نجات بخشد و متکی به خود و خدای خود، بار آورد. احتیاج مادی به دیگران داشتن، می تواند موجب «بندگی و در اسارت قرار گرفتن همنوعان» شود.
در روایت آمده است که؛ «احتج الی من شئت، تکن اسیره=به هرکسی خواهی نیاز مند شو، تا برده و اسیر او گردی» همانگونه که آمده است؛ «احسن الی من شئت، تکن امیره=نیکی کن به هرکه خواهی، تا رئیس، فرمانده و دستور دهنده ی او باشی» و تنها در هنگامه ی بی نیازی است که همتا و هموزن دیگران خواهی بود که اضافه کرده اند؛ «استغن عمّن شئت، تکن نظیره=بی نیازی پیشه کن از هرکه خواهی، تا همتای او باشی».
بنا بر این، درخواست «غناء و بی نیازی» از خدای سبحان، به منزله ی توجه به این راهبرد نظری است که؛ «بی نیازی موجب آزادگی است» و در حقیقت نوعی تلاش ذهنی و سپس عملی، برای رسیدن به «خوی پسندیده ی آزادگی و حریّت» است.

۸- «و لاتفتنّی بالنّظر=و مرا گرفتار نظر و دیده ی بدخواهان قرار مده» و یا «مرا دچار چشم و هم چشمی با دیگران مساز» (ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا) تا همیشه چشمم به بهره مندی های بیشتر آنان نیافتد و در بازی زیاده خواهی و اسراف آنان شریک نشوم.
در برخی نسخه ها هم آمده است؛ «ولاتفتنّی بالبطر=و مرا دچار نشاط و سرمستی ناشی از برخورداری (که موجب بی توجهی نسبت به دیگران می شود) نگردان». شاید از جنبه ی تناسب سویه های سخن، واژه ی «بطر» در این کلام، مناسب تر از «نظر» باشد. امکان هردو وجود دارد، چرا که متن اصلی، بدون «نقطه» بوده و در هنگامه ی نقطه گذاری، قرائت هر دو مورد، از نظر نگارنده و نگارش، مساوی بوده است.
در هرصورت، عمده ترین آفات «غناء و برخورداری»، عبارتند از؛ «اسراف و تبذیر، حرص، طمع، بخل، خساست و بی توجهی به حقوق نیازمندان» و تمامی این رویکرد های منفی، به عنوان «خوهای ناپسند» شناخته می شوند.

۲۳ نظر برای این مطلب

  1. با سلام و درود
    خوشحال می شوم از وبلاگ بنده دیدن فرمایید و نظر خودتان را مرقوم فرماییدگل

  2. سلام
    سی دی سخنرانیهایتان را از کجا می توانم تهیه کنم؟
    ممنون

  3. کاش یک بار دیگر به این ادعای خود می پرداختید
    تا متهم به داشتن کبر و غرور نمی شدید

    http://ghabel.tumblr.com

  4. با پست فریاد عدالت منتظر حضور سبزتان هستم
    گل

  5. پرسیده بودم جمله:{حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است} را چگونه می توان توجیه کرد؟؟!
    در حالیکه آقای قابل پیش تر فرموده اند:{پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    حال چگونه “حجت ظاهری”، “موید” خواهد بود در حالیکه اصولا نقل معتبر یا “حجت” است و یا “موید”؟!!!

  6. مریم خانم، نقد شما بجا و منطقی است.
    اما با دقت در آدرسی که دوست دانشجوی ما داده اند (http://ghabel.tumblr.com ) باید از آقای قابل پرسید که اصلا از نظر ایشان “نقد” به چه معنا است که فرموده اند:
    “برید وبلاگ شریعت عقلانی رو نگاه کنید . می بینید من چقدر مسائل فقهی اونجا دارم … یکی مرد باشه بیاد نقد کنه “!!!
    گرچه ایشان به نقدهای امثال شما پاسخ نمی دهند ، ادعای نقدپذیری {و به بیانی نقدناپذیری} هم می کنند !!

  7. قبرهای آویزان

    مرده پرورها
    مرده پرست ها
    مرده خورها
    همه…
    جمعند،
    قبرها را این بار پنهانی کنده اند-
    عمودی در فضا!

    می خواهند چراغ علم را حباب قیر بگیرند:
    با  مترسکی
    از جنس «شهید»-
    در شوره زار
    حقارت هاشان!

  8. چند نکته و پیشنهاد درباره انتخابات

    ۱) شعار انتخاباتی چیزی شبیه به این:

    “زندگانی بهتر در ایرانی آباد و آزاد”

    الویت صد البته سرو سامان دادن به وضعیت اقتصادی است. این خود یک نظام اداری قانونمند ولی “پویا” می خواهد بر مبنای شایسته سالاری در یک محیط رقابتی!

    ۲) راه پیروزی:

    - “کاندیدای واحد” جبهه گسترده خردورزان ایرانی است! این که آقای کروبی هم اخیرا تایید کرد و بسیار مبارک است!

    - آقای خاتمی از همین الان باید تیم مشاورانی از نخبه ترین فرزندان وطن از لایه های مختلف اجتماعی و قومی تشکیل دهد.

    - باید محکم و استوار ایستاد. هشیار بود شگردهای نخ نمای “نصرت بالرعب” باندهای افراطی عقب مانده خللی در اراده ملت برای رقم زدن سرنوشت خود ایجاد نکند!

    ۳) چگونگی ارتباط با مردم:

    روشنفکران و فعالان از پای کامپیوترها بلند شوند و با یک سازماندهی قوی و بهینه بر مبنای تمرکزهای جمعیتی به میان مردم بروند. سی سال مقاله نوشتن فعلا بس است!

  9. خدا در قرآن از کتاب های آسمانی قبلی با عنوان کتاب در دست شما یاد می کند و امکان خطا در آن ها را می پذیرد. خب همین خدای قادر مگر نمی توانست یکی از کتاب های پیشین را از خطا مصون بدارد تا دیگر نیازی به یک پیامبر جدید و کتاب جدید نباشد؟؟ دوست گرامی این استدلال های حوزوی  مرغوب تر نشان دادن جنس خود  برای فروش در بازار مکاره بسیار سطحی است و به درد یک دهاتی بیسواد هم نمی خورد؟

    اما اگر به موضوع اصلی برگردیم:

    ۱) به گمان من بحث درباره چگونگی (مکانیزم) وحی راه به جایی نمی برد. یک تجربه فردی است که افراد معدودی داشته اند و هیچ کدام هم اکنون زنده نیستند تا بتوان با آن ها مصاحبه کرد. از حضرت عیسی مرده نمی توان انتظار داشت که کسی را برای ما زنده کند و یک دلیل فقط یک دلیل برای آقای گنجی بیاورد که او فرستاده خداست!!

  10. کامنت در رادیو زمانه که فکر کنم به بحث مریم خانم هم بی ربط نباشد:

    بی نام (نکونام؟) گرامی

    شما چطور قرآن را همان هدف می دانید جایی که خود قرآن می گوید کلمات خدا بی نهایت است و به سایر آیات (خارج از قرآن) برای کشف آن ارجاع می دهد.  ما به حقیقت نزدیک تر می شویم چون روز به روز بر دانایی بشر افزوده می شود. و به حقیقت مطلق هیچوقت دست پیدا نمی کنیم چون باید بی نهایت کلمات خدا را بدانیم که غیر ممکن است.
    (خواهشا مدل را مصادره به مقصود نفرمایید!)

    کمتر از هشتاد هزار کلمه قرآن برای اهالی مکه و حومه آن زمان و با زبان و متناسب با فرهنگ و سطح دانش آن ها آمده است. روشن و ساده است و فهم آن ساده است. خدا روانی نیست. کرم ندارد برای مردم دردسر درست کند.  تمام پیامبران برای قومی مشخص آمده اند.

  11. ۶) باید بین حرف های پیامبر (حدیث) و آیاتی که به او وحی شده فرق گذاشت؛ بین محمد محمد و محمد پیامبر! این جا تمام تبیین دکتر سروش در هم می پاشد.

    ۷) خود قرآن وحی به محمد را به قرآن “محدود” کرده و هر چه خارج از آن بشری است نه حاصل تعامل با منبع وحی. این وحشیگری هایی مثل سنگسار و بسیاری از سنت های جاهلیت مثل ازدواج با کودکان.. و کشورگشایی ها و غارت ها را از دایره وحی خارج می کند.

    ۸)…

  12. ۲) باید دید کارکرد آن چه می شود. در زندگی کنونی بشر چه کاربردی دارد.

    ۳) خب حضرت محمد هم که تنها فردی نبوده است که ادعا کرده است با چیزی کسی جایی… ماورای درک ما ارتباط برقرار کرده است. بنابراین باید این پدیده را کلی تر بررسی کرد و هی به قرآن و حضرت محمد گیر بیخودی نداد.

    ۴) درک خود نگارنده این است که این همه پیامبر منجمله حضرت محمد نمی توانند دروغ گفته باشند.

    ۵) باید بین وحی که مثلا به زنبور عسل و سایر موجودات منجمله انسان می شود با وحی پیامبران فرق گذاشت. زیرا که بر خلاف وحی فردی، وحی پیامبران کاربرد جمعی دارد و به زندگی دیگران مربوط می شود.

  13. برادر ارجمند – استاد احمد قابل
    سلام علیکم
    ضمن تشکر از زحمات گرانقدر و مجاهدت های شما در ارائه‏ی تصویر واقعی اسلام، در ذیل سؤالی را که همواره برایم مطرح بوده است را برایتان عرض می کنم. پاسخ شما موجب امتنان خواهد بود.
    یقین چیست و نشانه‏ها و ثمرات آن کدامند؟ آیا این راه برای هر کسی با هر دین و آئینی یکسان است؟ وظیفه‏ی انسانهایی چون من – که نه آنقدر مادی هستم که بطور کامل با اندیشه و معنویت قطع رابطه کرده باشم و نه آنقدر معنوی که قلبم با لمس حقیقت آرام گرفته باشد – چیست؟هر کسی با هر کیش و آئینی چنان با داشته های اعتقادی خود خو گرفته است که همگان را جز خود بر راهی خطا می پندارد. چه کنیم تا در دام این جاذبه نباشیم و حقیقت را – اگرچه بت پرستی در معبدی دور افتاده در هند باشد – را نیز بپذیریم؟ و اینکه بدون تعارفات معمول، خود را در کجای این مسیر می بینید؟
    برایتان آرزوی طول عمر همراه با خیر و برکت دارم.
    با تشکر – یکی از خوانندگان وبلاگتان

  14. شبیه سازی آن فضا به علاوه نیت شخص گوینده است که پیشاپیش مشخص است که چه کار سخت و با قطعیت بسیار پایین است .(مخصوصا اگر گوینده آن را خدا فرض کنیم !!! )
    و این اصلا ربطی به این ندارد که خدا کرم داشته یا نه !
    ما نباید انتظار کار خلاف واقعیت از خدا داشته باشیم. آیا شما هیچ وقت از خدا انتظار دارید که یک سیب خلق کند که هم سفید باشد و هم سیاه. یا هم باشد و هم نباشد ؟
    خدا در خلقت جهان باید دست به انتخاب بزند. وقتی انتخاب کرد که یک مجموعه گزاره را قبول کند باید نتایج انها و مصداقهایشان را هم قبول کند. نه اینکه در خلقت جهان هم یک گزاره مشخص و هم  نقیض آن گزاره را به کار بندد. اینگونه جهانی هرگز شکل نخواهد. گرفت.
    بر همین منوال اگر انسان این هست که هست و زبانش هم این هست که هست آنگاه از خدا نمیتوان انتظار داشت که هنگامی که برای رسانده پیامی به “انسان” از “زبان انسانی” استفاده میکند فهم معنای اصلی آن پیام برای انسانهای مختلف و در زمانها و مکانهای مختلف گوناگون و دشوار نباشد. (حالا فعلا نمیگوییم محال ! – طبق نظر دکتر شبستری – )

  15. آرش گرامی
    شما هرچند خود میگویید قرآن به آیات بیرون از خود ارجاع داده , اما خودتان تقریبا به آرای برون دینی وقعی نمی نهید !
    نقد دکتر سروش عمدتا بر پایه معرفت شناسی ایمانوئل کانت استوار است. آنجا که عنوان کرد معرفت خالص گیر هیچ بشری نمی افتد و قوای معرفتی انسان در کیفیت فهم او بطور کامل دخالت دارد.
    نقد دکتر شبستری هم بر پایه نظرات لودویگ ویتگنشتاین استوار است. آنجا که میگوید زبان ابزار است و معنا کاربرد زبان در یک “بازی زبانی”. بر همین اساس گفت اگر یک “شیر” با شما به زبان بین الانسانی صحبت کند شما معنای سخنان او را درک نخواهید کرد چون او با شما در بازی زبانی انسانی “هم بازی ” نبوده. دکتر شبستری هم میگوید اگر خدا با انسان به زبان بین الانسانی صحبت کند انسان معنای آن سخنان را نمیفهمد !
    همین !!
    در ضمن بار دیگر نیز به شما گفتم زبان قرآن و اصولا زبان هیچ متنی ساده و راحت فهم نیست بخصوص اگر سالها از زمان نگارش آن گذشته باشد چون متن مکتوبی که اکنون پیش روی شماست حاصل یک “بازی زبانی” است که در شبکه ای پیچیده از روابط انسانی زمانمند –   مکانمند شکل یافته و فهم آن مستلزم شبیه

  16. آقای خاتمی خداحافظ !؟ناراحت

  17. پویای گرامی:

    این خدای حقیر روانی و کرمکی، ارزانی آیت الله مصباح و دست پروده های جاهل و روانی اش باد. بیایید خدای دیگری بیافرینیم: خدای رحمت… خدای دانایی…خدای هوشمندی… خدای عظمت و زیبایی!

  18. آرش عزیز
    تصور میکنم بیشتر از این جایز نباشد بر سر این موضوع پافشاری کنم.
    اما برای آخرین بار میگویم :
    سخت فهمی و کج تابی زبان انسانی ربطی به حقارت یا کرم داشتن خدا ندارد. این انتظار که خدا هنگامی که از زبان انسانی استفاده میکند دچار محدودیت های ذاتی این زبان نشود , انتظار بیهوده و غلطی است.
    مانند آن است که از خدا انتظار داشته باشیم که کره زمین را در یک توپ بیسبال جا دهد !
    حالا اگر نتواند, میشود خدای حقیر و کرمو ؟!
    میخواهید یکی از محدودیت های خیلی روشن خدا را همینجا نشانتان بدهم ؟
    بی زحمت به خدا بگویید فقط یک جمله و فقط یک جمله بگوید که زمان مند نباشد ! خدا نمیتواند پیامی را به زبان انسان بگوید و در دام زمان مندی این زبان نیفتد. زمان مندی در زبان انسان رخنه کرده و نمیتوان با آن جملات بی زمان و ازلی و ابدی گفت. البته بحث پیچیده تر از این حرفهاست. فقط خواستم یک مورد ساده آن را بیان کنم.
    تمام دعوای من با این آخوند ها این است که از اول تا اخر عمر تنها منابع معرفتی که به کار میبندند همین قرآن و حدیث و کتابهای اخوندهای قدیمی خودشان است. و تنها کسانی که با آنها مباحثه میکنند که خودشان هستند و چهار تا آخوند د

  19. … چهار تا آخوند دور و برشان !
    خوب نتیجه چه میشود؟ تبدیل میشوند به آدم های خرفت و نفهم.
    اصلا و ابدا توجهی به معارف برون دینی و سایر دانشمندان و اندیشمندان ندارند و توجه نمیکنند که فهم قرآن و سایر متون دینی متوقف بر آرا و پیش فرض های برون دینی است. و تصور میکنند که بدون پیش فرض و بدون حتی ذره ای معرفت برون دینی به فهم متون میرسند. خوب والا کار حضرت فیل است که اینها را حالی کند که عمق قضیه کجاست !
    نمونه اخیر ان هم همین گزارشی بود که از کتاب “دین پژوهی فلسفه معاصر” از ” آیت الله محمد صادقی تهرانی” برایتان نوشتم. باور کنید نمیدانستم بخندم یا گریه کنم از این همه علم که از این آدم بیرون تراویده بود و بر صفحه کتاب نشسته بود !
    خواستم نامه بلند بالایی در نقد کتاب برایشان بنویسم  و برایشان بفرستم اما دیدم اصلا و ابدا اعصاب و روان سر و کله زدن با این آدم را ندارم. انشا الله اگر کسی اعصاب قوی تری داشت این کار را بکند.
    باری…
    در نهایت تلاش شما را در فهم قرآن ارج مینهم اما عمیقا نگرانم که شما هم در همین دامی بیافتید که آقایان آخوندها افتاده اند.
    به هر حال انتظار از چون شمایی که خود به فهم آیات

  20. به هر حال انتظار از چون شمایی که خود به فهم آیات برون قرآنی تاکید دارید و به رابطه و ارتباط فهم قرآن با این معرف برون متنی آگاهید قطعا بیشتر است.
    موفق باشید…

  21. گویا مشغله های مادی مثل سند تهران یا پاسپورت جناب قابل
    به کلی ذهنشان را مشغول کرده است
    و هنوز درباره ادعای خود توضیحاتی نداده اند
    http://ghabel.tumblr.com

    شاید این قدر زندگی ایشان ساده است که از اینترنت هم فراموش کرده اند

  22. سلام
    مطلبی تحت عنوان بازگشت اشباح در ارتباط با انتخابات دارم
    ممنون می شم سری بزنید و بخونید و نظر بدید
    http://www.kaktoos28.blogfa.com
    بای

  23. سلام جناب قابل چرا به این نقد ها که از شما می شود پاسخ نمیدهید؟!نکند قدرت پاسخ گویی ندارید!!!!!!!!!!!!!!به هر حال کسی که خربزه میخوره پای لرزشم میشینه!!
    به جای ادعاهای بی خودی که از مملکت فرار میکنم و ازین چرت و پرت ها بیشینید اگه میتونید جواب نقدها رو بدید اگرم نمیتونید بگید نمیتونم اشتباه کردم….!!!
    در هر حا سری به http://ghabel.tumblr.com  بزنید!!