شورای فقهی یا فقاهت جمعی و شورایی

به نام خداوند رحمان و رحیم

۱- مدتی است که در برخی مجامع سیاسی، سخن از لزوم تشکیل «شورای فقهی» برای حل مشکلات سیاسی و اجتماعی کشور به میان آمده است. ظاهرا علل مورد نظر طراحان چنین پدیده ای عبارت‌اند از؛

الف) مخالفت های مکرر شورای نگهبان با مصوبات مجلس تحت عنوان «مخالفت با شرع» و اصرار مجلس و رفتن مصوبه به «مجمع تشخیص مصلحت» و تأیید گاه و بیگاه آن مصوبات از سوی مجمع یاد شده، که اتهام «اقدام بر خلاف شرع» را متوجه مجمع تشخیص مصلحت نظام می کند.

ب) برخی ضرورت ها در زندگی اجتماعی پدید می آیند که با رویکردهای رایج فقهی، راه حلی برای آن ها پیدا نمی شود. همان که بنیانگذار جمهوری اسلامی با عنوان «فقه مصطلح حوزه ها» از آن یاد کرده و آن را برای حل مشکلات کشور «کافی» ندانست.

پ) تعارض هایی که بین مصوبات نهادهای حکومتی تحت امر «ولی فقیه» (مجلس، دولت، قوه ی قضائیه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت) با فتاوای فقهی گوناگون فقهاء پیدا می شود، گاه حل ناشدنی است و مشکلات اجتماعی خاصی را پدید می آورد. مثلا در مورد «مصادره ی اموال، عملیات بانک ها، تصرف اراضی از سوی دولت و واگذاری به افراد، قرار دادن برخی شروط در عقد نامه های ازدواج، طلاق های اجباری محاکم قضائی، برخی کیفرها و اقدامات قضایی و…» اختلاف نظرها گاه به حد «وجوب و حرمت» می رسد و علی القاعده نمی توان برای حل آن اقدامی کرد.

ت) بسنده کردن به «فتوای ولی فقیه» برای مشروعیت رویکردهای مختلف حکومتی، خصوصا بعد از حذف عنوان «مرجعیت» از شروط ولی فقیه، در قانون اساسی(مصوبه‌ی ۱۳۶۸) مشکلات فقهی خاص خود را دارد و باید برای رفع آن ها چاره ای اندیشید.

ث) اختلافات فقیهان در تعیین روزهای اول ماه(خصوصا ماه‌های رمضان،شوال و ذی‌حجة) مشکلات فراوانی را از نظر عبادی(نماز،روزه و اعمال حج)، برای متدینان فراهم کرده و می‌کند. علاوه بر اینکه اختلافات کشورهای اسلامی در تعیین اوائل ماه‌های یادشده، سبب اختلاف تا سه روز هم شده است و این نشانه‌ی خوبی برای جامعه‌ی اسلامی و اعتبار جهانی آن نیست.

این موارد (و شاید مواردی دیگر) سبب طرح «لزوم تشکیل شورای فقهی فقهاء» شده است تا بتواند مشکلات پیش‌گفته را چاره کند و مانع پدیداری تعارض های شرعی و اجتماعی،در «جمهوری اسلامی» شود. هرچند از طرح این موضوع تا واقعیت یافتن آن، فاصله ای بس دراز است و واقعیت های موجود، امکان تحقق واقعی آن را شدیدا تقلیل داده و می دهد، ولی بیان جزئیات طرح و محدوده‌ی فقهایی که می توانند در چنان شورایی حضور یافته و نظر خود را ابراز کنند و شروطی که برای حضور آنان در نظر گرفته می شود و میزان تأثیر نظر شورای یاد شده در رویکردها، می تواند به عنوان عاملی «تأثیر گذار یا بازدارنده» مطرح باشد. مسئولیت بیان جزئیات نیز بر عهده ی طراحان اصلی این مقوله است.

اگر در پی چاره اندیشی برای مشکلات حکومتی باشیم، این راه حل(اگر به‌صورت جامع و مانع ارائه و اجراء شود) می تواند مقصود طراحان را برآورده کند.

۲- راه حل اساسی برای مشکلات علمی و اجتماعی مربوط به «فقه و فقاهت» چیز دیگری است و در جایی دیگر باید چاره شود. باید دید که مشکل اساسی چیست؟ چه چیزی است که عمده ترین مشکلات جوامع بشری در گذشته و حال، ناشی از آن بوده و هرجامعه‌ای که از آن فاصله گرفته است، به نسبت فاصله‌اش، بهروزتر و پیروزتر بوده است.

به گمان من، اساس مشکلات(پس از جهل) «فردگرایی» است که ریشه ی «استبداد» است. در مسائل علمی، گرچه هر عالمی به آنچه قانع می شود باید پایبند باشد ولی در مسائل اجتماعی، جامعه ی او باید بداند که همه ی مشکلات و مسائل را «یک نفر» نمی تواند بداند و به همین دلیل، یک نفر نمی تواند آن را حل کند. این دلیلی «عقلی، تجربی» است.

اینجا سخن از «تعارف» و «خوش آمد گویی» نیست بلکه جای سخن صریح و بی‌پرده است. اینکه گفته شود؛«شأن فقیه، بیان احکام به صورت کلی است و تشخیص موضوع با مکلفین است» بیشتر به تعارف شبیه است، چرا که هیچ فقیهی نمی تواند به بیان کلیات شرعی بسنده کند و وارد «تشخیص موضوعات» نشود.

در بحث های مهمی چون؛ ربا، بانک، بیمه، تشریح و پیوند اعضاء، حدود و دیات، طهارت و نجاست، نماز، روزه، حج، خمس و زکاة، ازدواج و طلاق، خوردنی ها و آشامیدنی ها، خرید و فروش، اجاره، قرض، شرکت، عهد و پیمان و … اکثر فتاوی فقیهان مبتنی بر تعیین موضوعات و تشخیص آن است. در استفتائات منتشره از سوی مراجع فقهی می توان این نکته را آشکارا مشاهده کرد.

آری اگر فقیهان صرفا به بیان کلیات بسنده کنند و اساسا در مرحله ی «تشخیص موضوعات» کار را به کارشناسان و متخصصان هر موضوع، واگذار کنند و خود تابع تشخیص های کارشناسانه ی آنان باشند، می توان گفت که؛«علم اجتهادی به کلیات احکام شرعی، برای یک نفر، ممکن است».

حال که واقعیت چیز دیگری را نشان می دهد، باید به مقتضای «حکمت» عمل کرده و راه «استبداد به رأی» که منشأ «هلاکت جوامع» است را مسدود کرد(امام علی”ع”: الإستبداد تؤدی الی الهلاک=استبداد، منجر به هلاکت می شود).

برای فاصله گرفتن هرچه بیشتر از «استبداد» باید راه گریز از «فرد گرایی» را تجربه کرد. لازمه ی این امر، روآوردن به کارهای «جمعی» است و هرچه این مجامع علمی، گسترده تر باشد، طبیعتا «ضریب اطمینان علمی» و فاصله از استبداد، بیشتر خواهد شد.

به گمان من، آیه ی کریمه ی قرآن که می گوید:«…فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم=… و باید از هر قومی یک گروه کوچ کنند تا در دین خدا فهم عمیق پیدا کنند و قوم خود را اندرز دهند هنگامی که به‌سوی آنان بازگشتند» (توبة/۱۲۲) از چند جهت به عنوان «دلیل نقلی» بر ضرورت «کارجمعی» دلالت می کند؛

یکم) سخن از کوچ کردن «یک گروه» (طائفة) از هرقومی است و نه «یک نفر» از هر قوم. پس ظاهر آیه دلیل بر مدعای ما است.

دوم) فرمود: «لیتفقهوا» و معلوم است که «فعل مضارع باب تفعل»(که لام امر را بر خود دارد) مفهوم «تدریج و استمرار» را می رساند. اگر مراد آیه «تفرد» بود و نه کار جمعی، می توانست بگوید:«لیتفقه کل فرد منهم» یا «لیتفقه کل منهم». کلام خداوند که به «لسان عربی مبین» است، با عنایت و در مقام بیان، همه ی موارد را به صورت «جمع غیر منفک از یکدیگر» آورده است تا نشانگر رویکرد جمعی مورد نظر خداوند سبحان باشد.

سوم) در آیه آمده است؛«ولینذروا قومهم= باید آن گروه قوم خود را اندرز دهند» که ظاهر در «کار گروهی» آنان است و سخن از فرد فرد آنان نیست.

چهارم) عنوان «دین» اعم از عنوان «شریعت» است و شامل حال «شرایع پیشین» نیز می شود. عنوان شریعت نیز اعم از «احکام شریعت»(فقه) است. بنا بر این تردیدی نیست که متخصصات و عالمان «کلام، اخلاق و احکام» را شامل می شود. پس «تفقه در دین» به منزله ی «تخصص در هر سه حوزه ی؛ کلام، اخلاق و احکام شریعت» است. هرچند می توان گفت که؛ آشنایی تخصصی با شرایع دیگر نیز لازمه تحقق عنوان «تفقه در دین» است. بنا بر این، چاره ای جز «اجتماع متخصصین معارف دینی» برای تحقق این عنوان «قرآنی» نیست.

عنوان «دین» در متون شریعت محمدی (ص) نسبت به عنوان «شریعت» عنوانی «اعم» است. یعنی وقتی از عنوان «دین» بهره می گیرد که «همه ی شرایع» را مورد توجه قرار می دهد. مثلا مقصود قرآن از عبارات؛ «ان الدین عند الله الإسلام=دین، نزد خدا، تسلیم شدن در برابر حق است» یا «فمن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه=هرکس به دینی جز اسلام، ملتزم شود از او پذیرفته نمی شود»، همان «اسلام» است که در قرآن از قول «نوح، ابراهیم، اسحق، اسماعیل، یعقوب، فرزندان یعقوب، سلیمان، بلقیس، موسی، فرعون، عیسی و حواریون» نیز «اقرار، توصیه و التزام به آن» نقل شده است .(وَ وَصَّى بِها إِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ/البقرة:۱۳۲#ما کانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ/آل‏عمران: ۶۷#وَ إِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بی‏ وَ بِرَسُولی‏ قالُوا آمَنَّا وَ اشْهَدْ بِأَنَّنا مُسْلِمُونَ /المائدة: ۱۱۱# وَ قالَ مُوسى‏ یا قَوْمِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمینَ/ یونس: ۸۴# و أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ /نمل۴۴# وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبیکُمْ إِبْراهیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِنْ قَبْلُ/ الحج: ۷۸).

اما وقتی سخن از «شریعت» به میان می آید، صریحا به «تکثر شریعت ها» اقرار می کند و می گوید که ؛ «لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا=برای هر گروهی از شما، یک شریعت و راهی را قرار دادیم» (مائدة /۴۸) و این جمله را «پس از شمارش شریعت موسی، عیسی و محمد(علیهم صلوات الله)» می گوید تا معلوم شود که «راهکار های مختلف شرایع، مباینتی با وحدت دین ندارد».

پنجم) مویّد این برداشت می تواند سخنی از امیر مؤمنان علی(ع) باشد که با بیان خویش به این نکته توجه می‌دهد که؛ «قلت: یا رسول الله، إن عرض لی أمر لم‌ینزل فیه قضاء فی أمره و لا سنة کیف تأمرنی؟ قال: تجعلونه شورى بین أهل الفقه و العابدین من المؤمنین و لاتقضی فیه برأی خاصة=پرسیدم از رسول خدا(ص): اگر موردی پیش آمد که دستور خاصی از خدا و سنت پیامبر در آن مورد وجود نداشت، چه دستوری می دهید؟ پیامبر(ص) فرمود: آن مورد را در شورایی از فقیهان و عبادت کنندگان مؤمن قرار داده و نظر آنان را مبنای حکم قرار دهید و رأی خاص یک نفر را مبنا قرار ندهید»(دراسات فی ولایة الفقیه ۲/۱۴۵).

مبنا قراردادن رأی «شورای فقهاء و عابدان از مؤمنین» و عدم رجوع به رأی «فرد خاص» چیزی جز مفاد «آیه‌ی نفر» (تفقه در دین) نیست که مطابق نقل امیر مؤمنان(ع) پیامبر خدا(ص) پیروان خویش را به آن فراخوانده است.

ششم) سخن دیگری از امام علی بن ابی طالب(ع) در نهج البلاغة (۱/۵۴و۵۵) نقل شده است که آن هم مؤید برداشتی است که از آیه‌ی قرآن ارائه شد. سید رضی با عنوان «فی ذم اختلاف العلماء فی الفتیا= در مذمت اختلاف نظر عالمان در فتاوی» آن را نقل کرده است که: «در یک قضیه و در حکمی از احکام خدا، فردی به رأی خود حکم می کند و فرد دیگری در مورد مشابه، به رأی مخالف آن حکم می کند و امام آنان هم هر دو رأی را در هر دو قضیه ی مشابه هم می پذیرد!! در حالی که خدای آنان یکی است و پامبر و قرآن‌شان هم یکی است. آیا خدا آنان را دستور به اختلاف داده است و آنان اطاعت کرده اند یا خداوند آنان را از اختلاف نهی کرده است و آنان معصیت خدا را کرده اند!!؟ شاید گمان می برند که خدا دین خود را ناقص فرستاده و از آنان برای کامل کردن دین خود یاری خواسته است!! یا شاید تصور می کنند که آنان شریک خدای‌اند و حق دارند که هرچه می خواهند بگویند و برخدا است که به خواست آنان رضایت دهد!! یا شاید گمان می برند که خدا دینش را کامل فرستاده، ولی پیامبرش آن را به درستی و کمال، تبلیغ نکرده و نرسانده است!! در حالی که خداوند می فرماید: ‹ما چیزی را در قرآن فرو نگذاشتیم› و در قرآن همه چیز را بیان کردیم. خداوند یاد کرده است که؛‹برخی از آیات قرآن، درستی آیات دیگر را تأیید می کنند› و اینکه هیچ اختلافی در آن نیست. پس گفت خدای سبحان:‹و اگر این قرآن از جانب غیر خدا می بود، هرآینه در آن اختلاف بسیاری می یافتند›»(ترد على أحدهم القضیة فی حکم من الأحکام فیحکم فیها برأیه ثم ترد تلک القضیة بعینها على غیره فیحکم فیها بخلافه ثم یجتمع القضاة بذلک عند الإمام الذی استقضاهم فیصوب آراءهم جمیعا، و إلههم واحد و نبیهم واحد و کتابهم واحد. أفأمرهم الله تعالى بالاختلاف فأطاعوه. أم نهاهم عنه فعصوه. أم أنزل الله دینا ناقصا فاستعان بهم على إتمامه. أم کانوا شرکاء له، فلهم أن یقولوا و علیه أن یرضى، أم أنزل الله سبحانه دینا تاما فقصر الرسول صلى الله علیه و آله عن تبلیغه و أدائه و الله سبحانه یقول:‹ما فرطنا فی الکتاب من شئْ‌› فیه تبیان کل شئ. و ذکر أن الکتاب یصدق بعضه بعضا و أنه لا اختلاف فیه فقال سبحانه: ‹ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا›).

استفهام توبیخی امیر مؤمنان مبنی بر اینکه؛ «آیا خداوند دستور به اختلاف داده است و فقیهان از او اطاعت کرده‌اند یا خداوند از اختلاف بازداشته و فقیهان معصیت خدا کرده‌اند؟» هیچ پاسخ درخوری جز «احتمال غفلت» را درپی نداشته و ندارد. چرا که علم به «معصیت خدا» در گرو «علم و عمد فقیهان برای نافرمانی خدا» است و نمی توان به چنین رویکردی اطمینان پیدا کرد. از طرفی، کاملا آشکار است که خداوند هم «دستور به اختلاف» نداده است. پس تنها «توبیخ از غفلت» وجه منطقی قضیه خواهد بود. همان احتمالی که امام علی بن ابی طالب(ع) نیز آن را مورد نظر قرار داده و با استدلال، سعی می کند که افراد را از خواب غفلت بیدار کند. البته پس از آگاهی از حقیقت، باید از مسیر ناصحیح گذشته دور شد و غفلت را به کناری نهاده و راه روشن و صحیح را در پیش گرفت.

۳- پیوستگی غیر قابل انکار مجموعه‌ی «علوم انسانی» و حتی تداخل آن ها با «علوم تجربی»، ضرورت همکاری های علمی و تعامل تنگاتنگ متخصصان «معارف دینی» را با متخصصان علوم یادشده، کاملا ضروری و لازم ساخته است. نمی‌توان صرفا به مجموعه‌ای از فقیهان برای کشف حکم خداوندی اکتفا کرد، بلکه همه ی متخصصانی که در کشف حقیقی موضوعات احکام شریعت و مبانی کلامی و اخلاقی آن می توانند نقش آفرین باشند، باید در یک نهاد علمی، گرد هم آیند تا بتوان با اطمینان بیشتر از پیش، مدعی شناخت احکام شریعت شد.

برای این منظور، حد اقل باید گروه های تخصصی؛ «کلام و فلسفه و عرفان، فقه و حقوق، اخلاق، علوم قرآن، تاریخ، جامعه شناسی، اقتصاد، روان‌شناسی، هنر و پزشکی» در یک مجموعه ی علمی مشغول پژوهش و مباحثه باشند تا بتوان نتایج اطمینان بخشی را به‌دست آورد.

هر یک از گروه های تخصصی، باید شامل چندنفر عالم و متخصص رشته‌ی خود باشد تا حداکثر دیدگاه‌ها در آن گروه‌ها مورد بحث و بررسی قرار گیرد و نتیجه‌ی تخصصی همراه با استدلال، به سایر گروه‌ها و خصوصا «عالمان معارف دینی» ارائه شود و نهایتا در جلسه‌ی عمومی و مشترک گروه‌ها، حقیقت موضوع مطرح گردیده و گروه حقوقدانان و فقهاء، مبتنی بر آن، اظهار نظر کنند.

مطمئنا طی چنین روند علمی و پژوهشی و رأی و فتوای ناشی از آن، هم برای مراجعه کنندگان به این «مرجع علمی»(نهاد علمی شامل همه‌ی گروه های تخصصی) از اعتبار بالایی برخوردار است و هم «آفات بسیار فردگرایی» در موضوع «مرجعیت فقهی» را ندارد. آفاتی که اهل فن نسبت به آن آگاهی دارند و برخی از آن‌ها به مراتب مهمتر از چیزی است که عرف جامعه نسبت به آن آگاهی داشته و گاه اعتراض می کنند (برای آگاهی بیشتر، به جلد چهارم کتاب «یادداشت های استاد مطهری/۵۵۵ و ۵۵۶» مراجعه کنید).

البته گرایش های مختلف فقهی، می توانند مجموعه های متعددی از این گونه را پدید آورند و عملا «تنوع آراء» (که در این زمان، لازمه‌ی رشد علمی است) را همچنان حفظ کنند. ولی می توان مطمئن بود که میزان رقابت و پدیداری چنین مجموعه هایی، به مراتب کمتر از رقابت و تنوع در پدیده‌ی «مراجع مختلف فردی» خواهد بود. بسیاری از آفات «مرجعیت فردی» نیز در مرجعیت «نهادهای علمی» موضوعا منتفی خواهد شد.

۴- طرح «مرجعیت نهادهای علمی» جایگزینی برای «شورای فقهی» که این روزها مطرح است نیست بلکه نگاهی است بنیادین به «مسأله ی مرجعیت دینی و شرعی» و پیشنهادی است برای «تغییر نگرش و روش» تا فقه و فقاهت را با نیازهای علمی و منطقی زمانه بیشتر پیوند دهد و از اظهار نظرهای غیر تخصصی، بازدارد و به نظریات فقیهان اعتبار علمی و منطقی بیشتری بخشد، تا کسی احساس نکند که در صورت انتخاب «دینی زیستن»همیشه باید در تحیر انتخاب «علم یا دین» باقی بماند.

طرح «شورای فقهی» برای برطرف کردن مشکل فعلی «حکومت دینی» با سایر نهادهای اجتماعی خویش است و طرح «مرجعیت نهادهای علمی» برای برطرف کردن مشکل فرهنگی جامعه‌ای است که در فرهنگ ملی و دینی خود با «فرد گرایی افراطی» خو گرفته و نهال استبداد را در چندین سده‌، به درختی تناور بدل کرده است و همچون میراثی ملی و دینی!! از آن پاسداری می کند.

۵- این بحث را با یک نکته‌ی مهم به پایان می‌برم که؛ «نهاد‌های علمی مرجع» باید از روش پاسخ‌گویی غیر مستدل، شدیدا پرهیز کنند. پاسخ های کوتاه(نیم خطی) به پرسش های بلند(چند صفحه ای)، باید جای خود را به «پاسخ های همراه با استدلال و گاه طولانی به پرسش های کوتاه یا بلند پرسشگران» بدهد. باید جامعه را به «ارتقاء سطح علمی در معارف شریعت» عملا فرا خواند و آنان را عادت داد که «تابع استدلال» باشند و نه «تابع نظر و صاحب نظر».

باید به جایی رسید و جامعه ی خود را به جایگاهی راهنمایی کرد که هیچ‌کس نتواند بدون ارائه «دلایل عقلی یا نقل معتبر شرعی» چیزی را به شریعت محمدی(ص) نسبت دهد. خواه مطلبی فقهی باشد یا تاریخی، اخلاقی باشد یا اعتقادی. جامع بودن «نهادهای علمی مرجع» سبب می شود که تنها به اظهارنظر در مسائل فقهی بسنده نمی شود و در تمامی حوزه های حضور شریعت(کلام، اخلاق و احکام) به نیازهای مراجعه کنندگان پاسخ مستدل ارائه خواهد کرد و عملا بحث اجتهاد در اصول و فروع شریعت را پی خواهد گرفت. پالایش تاریخ شریعت نیز جزئی از فعالیت های نهاد مرجع خواهد بود.

اگر دلیل علمی، برای فتوا دادن وجود نداشته و عملا موجب عدم فتوای مشخص می شود، عالمانه باید اقرار شود، نه اینکه ترجیح های فردی غیر مستند و نظریات شخصی نیز به گونه ای مطرح شوند که گمان شود حکم شریعت است.

با توجه به اینکه ملاک «جواز رجوع مستفتی به مفتی» چیزی جز «لزوم تبعیت غیر عالم از عالم» نیست، هرگونه اظهار نظر فقهی، باید مستند به دلایل علمی باشد، خواه دلیل عقلی باشد و یا دلایل نقلی معتبر. در موارد تعارض لاینحل دلایل نیز، اگر ترجیح قطعی میسر نباشد، باید وجوه گوناگون را به اطلاع مراجعه کننده رساند تا خود به یکی از دلایل یاد شده عمل کند.

بنا بر این، در مرجعیت نهادهای علمی، اصولا نباید گزارش «عدم دانش» داده شود(چرا که «مجهولات بشر» چندان است که نمی‌توان شمارش کرد و همه‌ی آن‌ها در حیطه‌ی صلاحیت نهادهای مورد نظر نیست). بنا بر این در جایی که دلیل خاصی برای تشخیص رویکرد شریعت وجود ندارد، حتی اگر مراجعه کننده اصرار بر تشخیص مرجع خود می کند، نباید رویکرد عملی نهاد مرجع، به گونه ای مطرح شود که گمان شود «حکم خدا و سنت پیامبر او» بر رویکرد عملی مرجع، تعلق گرفته است. بلکه باید با وضوح تمام، شرح داده شود که «حکم خدا در مسأله، برای نهاد مرجع آشکار نشده است» و چون در مقام عمل ناگزیر از تعیین رفتار خود هستیم، به هنگام عدم دانش، و مبتنی بر کلیات دلایل، می توان (یا باید) احتمالی را بر گزید که در هر صورت(یعنی؛ حکم الهی هرچه باشد)، مصداق حکم خداوندی را انجام داده باشیم. این مفهوم عنوان «احتیاط» است که به فراوانی در متون فقهی دیده می شود.

اگر این رویکرد پیشنهادی مورد قبول واقع شود(ارائه‌ی استدلال همراه با نظریات)، راه «خرافه گرایان» و «بدعت گزاران» و «تحریف کنندگان» و «مدعیان دروغین علم و دانش» مسدود می شود و تاریخ شریعت و اولیاء خدا نیز از مطالب غیر منطقی و غیر مستدل، پالایش خواهد شد و «اصلاح» مورد نظر پیامبر خدا(ص) و ائمه ی هدی(ع) نیز محقق خواهد شد که پیامبر خدا فرمود:«بار این دین را در هر قرنی افرادی عادل به‌دوش می کشند، تأویل و تفسیرهای ابطال کنندگان دین و تحریفات غلوّکنندگان و دلبستگی ها و انگیزه های اجتماعی جاهلان را از دین خدا نفی می کنند(عن الصّادق(ع) قال: قال رسول الله(ص): یحمل هذاالدّین فی کلّ قرن عدول ینفون عنه تأویل المبطلین و تحریف الغالین و انتحال الجاهلین …/وسائل الشیعة ۲۷/۱۵۱).

خدایا چنان کن سرانجام کار//تو خوشنود باشی و ما رستگار

احمد قابل……………….۳۰/۱۰/۱۳۸۷ …………………فریمان

۳۰ نظر برای این مطلب

  1. سلام
    سوالی را که باز هم جناب قابل از پاسخ به آن خودداری کردند مجدد تکرار میکنم. چراکه هم تذکر است و هم محل تامل!
    در آخرین نظری که نگاشتم، از اینکه آقای قابل مجددا خواهان ارائه نقد از سوی منتقدان گشته اند اظهار مسرت نمودم اما همچنان پاسخی از ایشان یافت نمی شود. آخرین سوال من، بر مبنای آخرین پاسخ خودتان بوده است ازین رو همچنان، مشتاق شنیدن پاسخ جنابعالی هستم. مرور این چند نقد اخیر و پاسخ های جنابعالی شاهدی است بر همین سخن:
    اما فرموده اید:
    {حق را باید پذیرفت. من به نقص خود در نگارش مطالب همیشه معترف بوده و هستم}…{در نمونه ی اخیر که به آن اشاره کرده‌اید، من بارها نوشتم که فرضا اشتباهی در مطالب پیشین واقع شده باشد، من که مطالب خود را صرفا در آن دو جمله نگفته بودم و مدعی معصومیّت هم نشده بودم، حتی نوشتم که «بیایید در باره ی اندیشه‌ای که اکنون می گوید که …(و سپس مدعیات خود را آورده بودم) … اگر نقدی هست ارائه کنید تا بحث مورد نظر به پیش برود». ولی ظاهرا محکوم بودم که صرفا پاسخگوی دقت های لفظی‌ی برخی مخاطبان گرامی باشم که از نظر من چیزی را در اندیشه ام تغییر نمی داد

  2. جمله مورد استناد من این بود:
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}.
    شما نیز نفرمودید که در این جمله نقص نگارشی وجود دارد بلکه حتی فرمودید:
    {در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است}

  3. پاسخ من این بود:
    و دقت داشته باشید که جمله:{حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است} را چگونه می توان توجیه کرد؟؟!
    در حالیکه ایشان پیش تر فرموده اند:{پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    حال چگونه “حجت ظاهری”، “موید” خواهد بود در حالیکه اصولا نقل معتبر یا “حجت” است و یا “موید”؟!!!
    آیا بعد از این همه گفتگو باز هم به جمله ای استناد کرده اید که نقص نگارشی دارد؟!!!

  4. سلام بر شما آقای قابل
    لطف کنید به پرسش من در مورد مرحوم محمد حسن ظریف جلالی پاسخ بفرمائید:

    آیا ایشان در زندان وکیل آباد مشهد قبل از انقلاب زندانی بودند و در رابطه با گروه والعصر دستگیر شده بودند؟ آیا بعد از انقلاب دستگر شدند؟ به چه اتهامی آن انسان خوب دستگر شد؟ ممکنست لطفا عکس ایشان را در سایت تان بگذارید؟ و چه سالی ایشان فوت کرده اند؟
    با کمال احترام
    همنشین بهار
    hamneshine_bahar@yahoo.com

  5. سلام
    شما رابه بحث در این سایت دعوت می کنم!!!!!
    شما در قدرت نیستید
    والاه از این ها بدترید!!

  6. آرش گرامی
    آقایان آخوندها هم میفرمایند که قرآن روشن و مبین است و کافی است که انسان با نیت خالص و دل پاک بنشیند و آن را بخواند تا پیام آن را دریابد.و در این فهم احتیاج به هیچ پیش فرض و آگاهی برون متنی نیست چون در این صورت “فهم به رای” صورت میگیرد که حرام است.
    اما آنها متاسفانه نمیدانند که هیچ تفسیر و فهمی بدون رای نیست !
    فقط مساله ان است که این حضرات خودشان آگاه نیستند که با چه پیش فرضهایی دارند قرآن را فهم میکنند. میدانید چرا؟
    از بس که نادانند !!
    از بس که معلوماتشان عوامانه و معمولی است فکر میکنند که در هنگام فهم قرآن مغزشان خالی از هرگونه پیش فهم و پیش داوریست و مفاهیم قرآن به صورت ناب و خالص در مغزشان فرو میرود !!
    و از همین جاست که اصطلاحات خنده داری مانند اسلام ” ناب “محمدی شکل میگیرد.
    عمده ان است که هر کس و هر مفسری , آگاهانه پیش فرض ها و معارف برون متنی و برون دینی اش را تنقیح و تصحیح کند و بداند با چه پیش فرضهایی به سراغ فهم متن میرود وگرنه اصطلاح “فهم بدون پیش فرض” و “فهم ناب” نزد اهالی معرفت یک شوخی بیش نیست !
    آنچه برای شما در کامنتهای قبلی شرح دادم قسمتی

  7. آنچه برای شما در کامنتهای قبلی شرح دادم قسمتی از “کشف کلمات خداوند” بود که تصور کردم باید به آنها مجهز باشید و با این سلاح تازه به فهم قرآن مشغول شوید و گرنه بیم آن دارم که شما هم در همان دام بیافتید که اکثر آخوندهای نابغه افتاده اند.

  8. جواب ندادن به سوالات بازدیدکنندگان وبلاگتان بخصوص سوالاتی که در مورد مبنای نظریات شماست باعث دلسردی مراجعه کنندکان میشود.
    البته شاید شما هم همین را ترجیح میدهید!!!

  9. پویای گرامی

    رویکرد من می گوید کلمات خداوند بی نهایت است. کمتر از هشتاد هزار کلمه قرآن بخش بسیار بسیار … ناچیز آن می باشد. رو به آینده دارد و کشف بیشتر و بیشتر کلمات خدا و نزدیک تر شدن به حقیقت.
    رویکرد آقایان کاملا بر عکس است: هرچه (حقیقت) هست همین قرآن است و بس. انسان را نیاز به دانستن بیشتر نیست چرا که خدا آن را به یک باره (+حدیث و روایت)  قلفتی  از بالا برای ایشان انداخته است.
    در اولی پویش و حرکت است برای دانستن بیشتر و نزدیک تر شدن به حقیقت…. در دومی گشادی و خمودگی و چرت زدن روی توهم صد در صد حقیقتی که در جیب عبای آن هاست!
    در اولی نادانسته ها حرف اول را می زند، “طلب” همگانی برای کشف کلمات خدا!  در دومی جهالت (نادانی) و “انحصار” آن در یک قشر برای کسب روزی!  

  10. آرش عزیز
    رویکرد شما را با توجه به بحثهایمان میدانم و اتفاقا با توجه به همین رویکرد است که قسمتی از کلمات خداوند را – درباره کیفیت فهم جهان و متون – که توسط جهد و کوشش انسانهای متفکر دو – سه قرن اخیر به دست امده بود را برایتان باز گفتم و از شما دعوت کردم که بر روی آنها چشم نبندید.
    به هر حال, زیاده از این , تکرار مکررات است .
    شاد و پیروز و حقیقت جو باشید…

  11. پویای گرامی. من که منکر خواندن اندیشه های دیگران نمی شوم. اتفاقا جوهر کلام من درباره دینداری اندیشه و تفکر و تعقل است.
    حرف من این است که قرآن خود پیروانش را از زندان خودش رها کرده است. زندانی که علت این همه بدبختی و عقب ماندگی برای مسلمانان شده است است. حال چه لزومی دارد این را بخواهیم از دیگران وام بگیریم و حساسیت دکانداران دین و دی��داران سنتی را برانگیزیم؟؟

  12. ببینید مثلا همین ام الفساد ولایت جهل و جنون و جنایت فقیه که سی سال است برای ملت  رنج دیده جز فلاکت.. فقر.. فحشا عقب ماندگی.. دروغ.. تزویر.. ترور.. شکنجه … ارمغانی نداشته است- آشکارا ضد قرآن و آموزه های آن است. خب می توان این نظام جهل و جنون و جنایت را ضد دمکراسی بیان کرد. ما به این آقایان می گوییم ضد قرآن است!  

  13. وقتی صاحب وبلاگ به سوالات کاملا مربوط بازدیدکننده هاش جواب نده نتیجه اش میشه همین چیزی که میبینین:
    یکی سوالشو تکرار میکنه
    بعدی اعتراض میکنه چرا جواب نمیدین
    بعضیها هم شروع میکنن با هم بحث کردن راجع به موضوعات منتخب خودشون.

  14. جناب آقای قابل
    سلام
    با آرزوی توفیق برای شما که در تبیین برخی مسائل و روشنگری برخی موضوعات و مطالب فقهی تلاش می کنید.
    بنده به دنبال تحقیقاتی در مورد موضوع شناسی مرتد هستم، دوست دارم از مقاله ها و نوشته های شما نیز بهره مند شوم.
    اگر برایتان امکان دارد مقاله ها یا آدرس منتشر شده آنها در اینترنت را برایم ارسال کنید.
    با تشکر
    سید مهدی نریمانی

  15. خواستم یادآوری کنم مطالب و نوشته هایی از شما را در سایتها به صورت پراکنده پیدا کرده ام اما اگر ممکن است مطالب را به صورت پیوسته برایم ارسال کنید.
    با عرض پوزش.

  16. با سلام

    شاید بتوان کامنت گذاران مطالب آقای را به پنج دسته تقسیم کرد:

    ۱) مومنینی که اسلام و قرآن را بدون هیچ چون و چرایی پذیرفته اند؛ همه چیز را هم توجیه می کنند و معتقدند آن چه آن ها فهمیده اند راه حل ابدی برای بشریت است.

    ۲) مومنینی که پذیرفته اند یا مجبور شده اند بپذیرند که قرآن متناسب با شرایط مکانی و زمانی ویژه ای آمده ولی می توان از آن برای همه زمان ها راه حل استخراج و تجویز کرد.

    ۳) مومنینی که می گویند قرآن “برای” مخاطب ویژه ای در زمان و مکان خاصی آمده است. ولی خود قرآن راه عقلانی را نه تنها برای حل مسائل بلکه برای کشف اسرار هستی (به عنوان نیروی محرکه انسان و فلسفه حیات هوشمند) پیش پای بشریت قرار داده است!

    ۴) غیر مومنینی که می گویند می توان دیندار (مومن) بود ولی برای عصری راه حل عقلانی پیدا کرد.
    ۵) غیر مومنیی که می گویند اسلام در هر شکل و با هر شماره اش غیر عقلانی و باعث بدبختی است و باید با آن مبارزه نمود!

    اگر چه نگارنده خود را متعلق به گروه ۳ می داند و مجهز به یک مدل جامع بر اساس خود قرآن است، اما تلاش های گروه ۵ را در جهت گشودن هیچ گره ای از جامعه مذهبی ایران نمی داند. تاری

  17. در پاسخ به آقا رضا باید بگم که گاهی وقتا هم وبلاگ نویس ترجیح میده هیچ سوالی رو جواب نده تا اینکه مثل سری قبل آقای قابل در تناقضات، گیر کنه!

  18. بعضی آدمها می خواهند مردم بخوابند و حرف نزنند اما بدتر از آنها افرادی اند که مردم را به بیدار بودن سوق می دهند ولی اندیشه ای جز خام کردن مردم ندارند

  19. با سلام
    مطلبی داشتم پیرامون جوابیه دوم ایت الله منتظری به دکتر سروش:
    اختلاف دکتر سروش با فلاسفه مسلمان همچنان باقی خواهد بود چون:
    ۱) دستگاه فلسفه اسلامی بر اساس معرفت شناسی قدیم استوار است. یعنی اصولا به سختی میتوان گفت بخشی به نام معرفت شناسی دارد. معرفت شناسی مبتنی بر رئالیسم خام. در حالیکه آرای دکتر سروش بر اساس معرفت شناسی جدید استوار است. این نکته از دید آیت الله و باقی دوستان که بر اساس فلسفه اسلامی جواب نوشته اند مغفول مانده.
    ۲) کاملا بدیهی است که دستگاه فلسفه اسلامی همچنان که نسبت به ذهن و آگاهی انسان دارای آرای ساده و اولیه ای است نسبت به زبان هم نظری ساده و اولیه داشته باشد . اما مدتهاست که موضوعی به نام  فلسفه زبان شکل گرفته و بسیاری از جهل های ما را نسبت به زبان و کاربرد آن برطرف کرده.
    بنابراین اختلاف دکتر سروش با اقایان علما همچنان باقی خواهد بود چون همچنان که در کامنت های قبلی هم توضیح دادم آقایان علمل در “قدیم” زندگی میکنند و نظرشان راجع به توانایی های شناختی انسان و زبان انسانی همان نظر قدیمی هاست در حالیکه ارای دکتر سروش مبتنی بر معرفت شناسی, فلسفه ذهن و فلسفه زبان جدید است.

  20. البته جا دارد تا از لحن متواضعانه و انسانی آیت الله منتظری که حرمت دانش و دانشمند را حفظ کرده و دست به حربه تکفیر و تفسیق و اهانت نزده صمیمانه تشکر کنم.
    انشا الله باقی حضرات نیز به این استاد گرامی تاسی کنند.
    امین …

  21. به نظر شما این کار اخلاقی است یا غیر اخلاقی؟ بدون توجیه کردن اعمال دیگران نظر بدهیم
    در ضمن به نظر من مطالبتان بسیار طولانی است و این اطاله در فضای مجازی چندان مطلوب نیست. خیر الکلام ما قل و دل

  22. سلام با تشکر از فعالیتهای فکری راهگشای شما. با مطلب جدید به روزم خوشحال میشم سری به من بزنید و من رو از انتقادات خودتون بهره مند کنید

  23. سلام استاد
    من از بچه هی مشارکتی دانشگاه تهرا بودم
    ولی به هر رویی از این حزب خارج شدم و الان تحقیقاتم بیشتر دینی است
    من می تونم سوالات دینی  را از شما بپرسم ؟
    به من سر بزنید برام نظر شما خیلی مهمه

  24. تنها مانده ام آیا ؟
    نه ….
    بخوان حروف قلبم را ،ببین، بفهم، ببخش .
    باران می آید .
    در انتهای کوچه نشسته ام
    و نگاه خسته ام آرزوی عبورت را گره زده است بر وسعت بی منتهای انتظار
    آیا کوچه بن بستم طنین گام های مهربانت را خواهد شنید ؟

  25. سلام استاد .. ممنون

  26. با سلام

    کامنت برای سخنرانی  حسین مدرسی طباطبایی  ”نقد حال تشیّع: امیدها و نومیدی‌ها” پست رادیو زمانه:

    به گمان من صحبت از “مکتب” و حفظ مکتب کردن- حال چه تشیع و چه تسنن- خود نوعی بیراهه رفتن است.
    همانطور که اینجا بحث شد،  شریعت های گوناگون (منجمله شریعت محمد (ص)) ابزاری بوده است  برای قرار دادن اقوام مختلف در راه رشد… طلب و جستجوگری و کشف بیشتر کلمات بیکران خالق هستی…  که همان “دینداری” است و در “صراط” مستقیم بودن. این دینامیک است و رو به آینده دارد… نیروی محرکه آن دانستن نادانسته هاست  نه این که زندانی گذشته و گذشتگان شدن!
    چندان امیدی به رهایی مراجع و حوزه ها از “جهل مرکب” نیست. این آقایان قرن هاست  نمی دانند که نمی دانند!!! و در جهل مرکب باقی خواهند ماند.  راه حل نهایی  همانا قرنطینه کردن آن ها در محدوده ای به نام واتیکان قم است!!

  27. با سلام در حمایت از کاندیداتوری آقای خاتمی:

    تردیدی نیست که این روند انحطاطی و رو به نزول کشور، با تداوم تسط باندهای های افراطی عقب مانده به سردستگی احمدی نژادر؛ تندتر خواهد شد و به فروپاشی کشور خواهند انجامید.

    ما به یک دوران گذار نیاز داریم که این روند انحطاطی را اگر برعکس رو به صعود نبرد،  حداقل مسطح کند.

    در شرایط موجود کشور آقای خاتمی کاندید بهینه است. خرد ایرانی امروز حتی بسیاری از تحریمیان گذشته را به این نتیجه رسانیده است! چون راه دیگری روی میز نیست!

    در این دوران گذار (که امیدواریم چهار سال بیشتر نشود)،  باید مردم نور امیدی را در انتهای این تونل تاریک ببینید. وگرنه روزی خواهد رسید که  مثلا همین بسیجی از شدت فقر و عاصی شدن  پایگاه خود را غارت خواهد کرد. آنارشیسم و کیاس همه کشور را به باد خواهد داد.

    اگر خرد ایرانی در آن روز که مرحوم بختیار نخست وزیر شد، به کار آمده بود-  این مخرج مشترک “عقلانی” آن شرایط حساس می توانست کشور ایران را به یک کشور آزاد و پیشرفته تبدیل کند.

    بیایید دست از گنده گوزی ها و مقاله نوشتن های سی ساله و ژست های مکش مرگ مای مدرن بازی دست برداریم. واقعیت های موج

  28. دنباله کامنت پایین:

    واقعیت های موجود را در نظر بگیریم و با حمایت “موثر” از کاندیداتوری آقای خاتمی جنبشی را رقم بزنیم که در نهایت بتواند برای همیشه حاکمیت جهل و جنون و جنایت را در کشور ریشه کن کند.

  29. با سلام خدمت هم میهنان
    وسلام به پویا وآرش
    این که فرمودید قرآن نیاز به تفسیر وتبیین ندارد وخودش مبین است؟
    از جنابعالی یک سوال دارم :اگر واقعا این چنین است پس این هم فرقه در جهان اسلام که هرکدام یک برداشت از قرآن دارند چیست؟
    مگر در خدا قرآن نفرموده است (اطعیوالله واطیعوالرسول واوالامرمنکم)اگر قرآن کافیست پس چرا خداوند اطاعت از پیامبر را از اطاعت خود تفکیک می کند ودر آیه دیگر می فرماید :ای پیامبر ما این قرآن را فرستادیم تا تو آن را تبیین کنی؟ودر روایات مختلف مفسران قرآن ائمه وپیامبر معرفی شده اند؟اما در مورد پیش فرض های ذهنی که فرمودید که به آن هرمونتیک می گویند خدمتتان عرض شود آنچه یک فقیه وعالم دینی انجام می دهد جمع آوری واخذ سخنان ائمه در تفسیر قرآن است وهرچه کسی بیش از آن گوید گزاف است حالا هرکه می خواهد باشد من یا شما یا یک روحانی!
    وآنچه باعث مشکلات در جامعه ما شده است ولایت فقیه که امر مسلم از دیدگاه علما در طول تاریخ بوده است نیست(هرچند در محدوده ولایت اختلاف نظرهایی وجود داشته است) بلکه عامل آن کم کاری مجریان قانون عدم انجام تکلیف هر یک از ماست
    ولایت فقیه تنها تفاوتی که با اصول دیگر دارد نظارت آن بر اجرای قوانین برطبق شرع است تا ((کلیت نظام)) از مسیر خارج نشود.

  30. سلام بر شما
    احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر»

    http://www.didgah.net/maghalehMatnKamel.php?id=27148

    با سلام و احترام: همنشین بهار
    hamneshine_bahar@yahoo.com