خلاصه ی از «شرح دعای مکارم الأخلاق» بخش (۲)

۷- تردیدی نیست که برخی از افراد در پاره‌ای از مسائل دچار «جهل مرکب» می‌شوند و نام آن را «یقین» می‌گذارند. گرچه در صورت «قصوری بودن جهل» این گروه، از مسئولیت‌های کیفری رویکرد خود «مبرّا» شمرده می‌شوند (و در برابر جهل ناشی از تقصیر، همچنان مسئولیت تقصیرات خود را خواهند داشت) ولی عالمان را در برابر آنان مسئولیتی مضاعف داده‌اند تا با آشکار ساختن «جهل» آنان (و اصطلاحا؛تشکیک در مبادی تصوری علم و یقین خیالی ایشان)، چشم شان را بر واقعیت ها بگشایند و بین توهم و حقیقت، تفکیک کنند. این رویکرد، همان است که در علم «اصول فقه» از آن یاد شده است.

به عبارت دیگر؛ در اصول فقه، سخن از این است که «مکلف» در برابر مسائل و موضوعات شرعی، یا «علم و قطع» به «حکم شریعت» دارد و یا «ظن=گمان راجح» و یا «شک». آن کس که خود را دارای «علم و قطع به حکم شریعت» می داند، هیچ مسئولیتی جز «عمل به علم و قطع خویش» نمی‌تواند داشته باشد، حتی اگر علم و قطع او از نوع «جهل مرکب قصوری» باشد. یعنی نمی‌توان به او گفت که:«علم و قطع تو حجت نیست» چرا که «علم و قطع، حجیّت خود را از غیر خود (حتی وحی الهی) نمی‌گیرد و خود دلیل حجیّت خود است»(که در اصطلاح منطق صوری به آن «حجیّت ذاتی» می‌گویند). بنا بر این نه می‌توان کسی را از عمل کردن به آنچه «علم و یقین» می‌داند، «نهی» کرد و نه می‌توان به خلاف آن «امر» کرد. در آنجا تصریح می‌شود که «علم و قطع مکلف به حکم شریعت» از هر راهی حاصل شده باشد، فرقی نمی‌کند. بنا بر این، کسی نمی‌تواند «ارزش عملی» علم و قطع را از آن سلب کند. شاید چنین قطع و یقینی برای بسیاری از افراد حاصل شده یا بشود ولی مطمئنا نسبت اندکی از احکام شریعت را می‌شود از این طریق کشف کرد.

حتی برخی از علمای اصولی شیعه، در مورد «ملاک جواز پیروی کردن از نظر فقیه برای غیر فقیه» تصریح کرده‌اند که چیزی جز «اطمینان نفس یا علم عادی» غیر فقیه نمی‌تواند ملاک جواز پیروی باشد. یعنی مستفتی از آن جهت به فتوای مفتی عمل می‌کند که با شنیدن نظر او، برایش علم عادی (اطمینان نفس) حاصل می‌شود و گویا به علم خویش عمل می‌کند و نه نظر دیگری. به همین خاطر، اظهار داشته اند که «در صورت عدم حصول اطمینان نفس، حق عمل کردن به فتوای مفتی را ندارد» و باید در همان مساله، به نظر سایر فقهاء که برای او اطمینان آور است مراجعه کند.

۸- «یقین» مورد نظر در در بحث اخلاق، یقینی است که از مسیر «علم» آغاز می‌شود (و اساسا با جهل، از حرکت بازمی‌ایستد) و تنها با تداوم علم و آگاهی، کمال می‌یابد تا عنوان «ایمان» را کسب می‌کند و پس از آن است که با تمرین و ممارست، به مرحله‌ی کاملتر «یقین» می‌رسد. حتی در این مرحله نیز دارای مراتبی است که پس از این خواهد آمد. این یقین، پیش و بیش از «ارزش عملی»، چشم آدمی را به روی حقایق هستی می‌گشاید و به رفتار او معنا می‌بخشد.

یقینی که مرحله ی متکامل علم و ایمان است، به لحاظ افراد و مصادیق، اساسا «امری حداقلی» است و بیان امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نیز آن را تأیید می‌کند. (کافی ۲/۵۱ ابو علی الأشعری عن محمد بن سالم عن احمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر قال: قال لی ابو عبدالله (ع): یا اخا جعف، إنّ الإیمان افضل من الإسلام و إنّ الیقین افضل من الإیمان و ما من شیئ اعزّ من الیقین.# کافی ۲/۵۲ محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن الرضا (ع): الإیمان فوق الإسلام بدرجة و التقوی فوق الإیمان بدرجة و الیقین فوق التقوی بدرجة، و لم‌یقسّم بین العباد شیئ اقلّ من الیقین).

فراز دوم

«اللهم وفر بلطفک نیتی، وصحح بما عندک یقینی، واستصلح بقدرتک ما فسد منی=خدایا، فراوان گردان با لطف خود نیت مرا، و تصحیح کن یقین مرا با آنچه نزد تو است، و با قدرت خود مفاسد مرا اصلاح کن».

در این فراز نیز به سه مقوله‌ی «نیت، یقین و عمل» به عنوان مبانی «فعل اخلاقی» پرداخته است. نکاتی که همیشه باید مورد توجه باشند تا «اخلاق نیک» تحقق یابد.

۱- درخواست از خدای سبحان برای «وفور نیت» و از منظر صفت «لطف»، نشانگر «جهت نیت» نیز هست. یعنی تقاضای نیتی را می‌کنیم که جهت‌گیری آن «لطف و رحمت» است و نه «غضب و نقمت». تکثیر نیت‌های مبتنی بر رحمت، خود به خود موجب «ایمان و اطمینان نفس ناشی از امنیت» می‌شود و موجبات «خشونت و انتقام» را از بین می‌برد.

۲- لطف الهی، نسبتی از رابطه‌ی خدا با خلق را تبیین می‌کند که موجبات «عفو، رحمت، غفران و محبت» الهی را در باره ی مخلوقات، فراهم می‌کند.

در حقیقت، خداوندی که خود را «لطیف خبیر» معرفی می‌کند، علیرغم اطلاع کامل از پیدا و پنهان رفتار و نیات مخلوقات خویش، با نرمی و لطافت با آنان برخورد کرده و مسیر تحمل و پرده پوشی و عفو و رحمت را در باره‌ی آنان پی می‌گیرد. پس از چنین خدایی می‌توان درخواست کرد که با لطف خویش، نیت‌های نیک ما را فزونی بخشد.

۳- ظرافت و دقت و تدبیری که در «نیت آدمی» لازم است، ظاهرا تناسب عمیقی با «لطف الهی» دارد. باید با لطافت لازم، نیت‌ها را گسترش داده و در جهت عفو و رحمت و محبت، مسیر انسانیت را طی کنیم.

ممکن است که مراد امام سجاد(ع) این باشد که؛ «خدایا نیت مرا نسبت به درک لطف خود گسترده ساز» که از نظر ادبی، ترجمان «اللهم وفر نیتی بلطفک» می تواند باشد. یعنی «همیشه نیت کنم که لطف تو را درک کنم». یعنی «ب» را «باء زائدة» بدانیم و نه «باء سببیة». هرچند این معنی، خلاف ظاهر سخن خواهد بود.

۴- تصحیح یقین با «ما عند الله» ظاهرا اشاره به «علم و اراده ی الهی» دارد. یعنی با علم و اراده ی خود، یقین مرا از «جهالت ها» پاک کن و آن را مبتنی بر حقایق و واقعیات قرار ده. تردیدی نیست که در «علم الهی» هیچ خطایی راه ندارد و یقینی که مبتنی بر علم الهی باشد، برای آدمیان عنوان «عین الیقین» را خواهد داشت. همان که در سوره‌ی «تکاثر» نیز به عنوان آخرین مرحله ی یقین شمرده شده است. با توجه به عنوان «حق الیقین» در آیه‌ی ۹۵ سوره‌ی «واقعة» و آیه‌ی ۵۱ سوره‌ی «حاقة» می‌توان گفت که در شریعت محمدی(ص)، از سه مرحله ی «علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین» یاد شده است.

ممکن است که مراد امام (ع) این باشد که؛ «خدایا، یقین مرا نسبت به آنچه نزد تو است، تصحیح کن» که ترجمان «و صحح یقینی بما عندک» خواهد بود. یعنی «ب» را «باء زائدة» بدانیم و نه «باء سببیة». این برداشت نیز البته خلاف ظاهر سخن خواهد بود.

البته برخی عارفان ترتیب مراحل یقین را بر اساس ترتیب «علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین» دانسته‌اند.

۵- در قرآن کریم آمده است که؛ «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق=آنچه نزد شما است پایان می پذیرد و آنچه نزد خدا است پاینده است». اگر مقصود «تصحیح یقین آدمی نسبت به تصور او از چیزهایی باشد که نزد خداوند است» این هم نکته‌ی بسیار مهمی را می‌رساند.

بسیاری از «باورهای غیر علمی و غیر حقیقی» در میان متدینان و متشرعان در ابواب «شفاعت، توسل، ولایت و…» وجود دارد که با آنچه نزد خدا است و حقیقت دارد، متفاوت و گاه متباین است. تصحیح باورها (تصحیح الیقین) در این موارد، بسیار دشوار است و گاه از شدت دشواری، ممتنع شمرده می‌شود. بنا بر این با فضل الهی، می‌توان از ممتنع شمردن آن و یا بی توجهی نسبت به انعقاد یقین به امور غیر منطقی، جلوگیری کرد.

از طرفی، تحقق باور صحیح و یقین عینی نسبت به عالم آخرت و ذخیره شدن نیکی ها و نتیجه بخش بودن آن ها برای آدمی در آن عالم، می‌تواند رفتار متفاوتی را برای صاحب آن رقم زند و خلق و خوی او را دگرگون سازد.

۶- «و استصلح» از نظر معنا مانند «أستجب» است که در آیه‌ی قرآن آمده و به معنی «اُجیبُ» است(ادعونی استجب لکم). یعنی به معنای حقیقی طلب(که مفاد باب استفعال است)، استعمال نشده است بلکه به معنای «باب افعال» است. بنا بر این به معنی «اصلح=اصلاح کن» استعمال شده است.

با توجه به انحرافات خواسته و ناخواسته‌ای که در فاصله‌ی میان نیت تا عمل، پدید می‌آید و یا فسادهایی که نیت آدمی را به سوی «نیت های فاسد» می‌کشاند، و همچنین با توجه به امکان انحراف یقین آدمی به سوی مسائل غیر علمی و غیر حقیقی (جهل مرکب و خرافات) و «فساد» ناشی از آن، مفاد این بخش از دعا، برانگیختن اراده‌ی «طالب و دعا کننده» به سوی مراقبت ذهن و عمل خویش از انحراف و فساد و یاری گرفتن از خداوند برای توفیق در این راه، خواهد بود.

۳۰ نظر برای این مطلب

  1. بد نیست یه سری هم به وب از نگاه من بزنید.پاسخ نظریات مخالف رو نمی دید؟

  2. شریعت عقلانی………………………. جالبه.کاش که در مورد این مذهب مصداق داشت.

  3. یادتان باشد بنابر نظریه آقای قابل(اینکه اصرار دارند که عقل مستقل مطلق،توهم و خیال است)، شریعت مطلقا عقلانی توهم وخیال است بلکه شریعت نسبتا عقلانی داریم.

  4. سلام
    در آخرین نظری که نگاشتم، از اینکه آقای قابل مجددا خواهان ارائه نقد از سوی منتقدان گشته اند اظهار مسرت نمودم اما همچنان پاسخی از ایشان یافت نمی شود. آخرین سوال من، بر مبنای آخرین پاسخ خودتان بوده است ازین رو همچنان، مشتاق شنیدن پاسخ جنابعالی هستم. مرور این چند نقد اخیر و پاسخ های جنابعالی شاهدی است بر همین سخن:
    اما فرموده اید:
    {حق را باید پذیرفت. من به نقص خود در نگارش مطالب همیشه معترف بوده و هستم}…{در نمونه ی اخیر که به آن اشاره کرده‌اید، من بارها نوشتم که فرضا اشتباهی در مطالب پیشین واقع شده باشد، من که مطالب خود را صرفا در آن دو جمله نگفته بودم و مدعی معصومیّت هم نشده بودم، حتی نوشتم که «بیایید در باره ی اندیشه‌ای که اکنون می گوید که …(و سپس مدعیات خود را آورده بودم) … اگر نقدی هست ارائه کنید تا بحث مورد نظر به پیش برود». ولی ظاهرا محکوم بودم که صرفا پاسخگوی دقت های لفظی‌ی برخی مخاطبان گرامی باشم که از نظر من چیزی را در اندیشه ام تغییر نمی داد}.

  5. پاسخ من این بود:
    و دقت داشته باشید که جمله:{حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است} را چگونه می توان توجیه کرد؟؟!
    در حالیکه ایشان پیش تر فرموده اند:{پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    حال چگونه “حجت ظاهری”، “موید” خواهد بود در حالیکه اصولا نقل معتبر یا “حجت” است و یا “موید”؟!!!
    آیا بعد از این همه گفتگو باز هم به جمله ای استناد کرده اید که نقص نگارشی دارد؟!!!

  6. جمله مورد استناد من این بود:
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}.
    شما نیز نفرمودید که در این جمله نقص نگارشی وجود دارد بلکه حتی فرمودید:
    {در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است}.

  7. نگاه کن مریم جان
    اینها بازار گرمی هست
    و جذب مشتری  اگه نه همه حرفهای ایشان طوری است که فقط می خواهد شخصیت ایشان رو موجه جلوه بده

    مطمئن باش آقای قابل جواب سوالت رو نمی دهد
    اون هم که دیدی جواب پویا رو دادن به قول خودشون استثنا هست

    اگه نه نظریات ایشون هم خیلی سوال های بی حواب داره

  8. همین روزها
    ولایتٍ
    جهل و
    جنون و
    جنایت،
    ۳۱ ساله می شود!

    خاک بر سرما
    خاک بر سر ما
    خاک بر سر ما!

  9. استاد ملکیان در مصاحبه اخیر با روزنامه اعتماد ملی

    http://manaviat.blogfa.com/post-198.aspx
    بیان می کنند که “روشنفکری دینی، پروژه‌ای ناموفق است!” و آنرا تحمیل مدرنیته (چیزهای خوب) به متن می دانند.  ایشان خواستار یک متدولوژی هستند که آیات محلی و جهانشول (یونیورسال) قرآن را مشخص کند. درکامنت بعدی کامنتی که برای ایشان در وبلاگ “معنویت عقلانیت” گذاشته شد می آید:

    در حیرتم که اساتید والامقامی چون ملکیان و سروش چرا در فهم قرآن این قدر تعلل نشان می دهند؟

  10. با سلام توجه استاد گرانقدر ملکیان را به موارد زیر جلب می کنم:

    ۱) بنابر قرآن محدوده وحی قرآن است. اینجاست که تکلیف حدیث و روایت مشخص می شود؛ حجت وحیانی ندارند!

    ۲) بنابر قرآن منبع دانش و معرفت بشر به کتاب های آسمانی محدود نمی شود.
    (چرا که قرآن خود به سایر آیات خدا ارجاع می دهد و کلمات خدا را بیکرانه می داند!)

    ۳) بنا بر قرآن برای هر قومی شریعتی آمده است.
    (شریعت حضرت محمد برای اهالی مکه و حومه آن آمده است چرا که بنابر قرآن مخاطب اصلی قرآن عربی اهالی مکه و حومه آن است!)

    ۴) شریعت خود وسیله است برای مسلم کردن اقوام- که این مسلمانی مرکزیت (core) اصلی دین یونیورسال است!

    خب تا اینجا که از مدرنیته (و توهم) خبری نبود. بنابراین اجازه بدهید با توجه به چهار گزاره بالا به برخی پرسش ها بپردازیم:

    —تمامی احکامی که در قرآن آمده محلی-قومی است!
    ( عدم لغو مواردی مانند برده داری، به معنای تایید آن نیست. در شریعت محمد رویکرد به برده داری، آزاد کردن تدریجی برده ها (در آن جامعه برده دار) بوده است!)

    — آیات مربوط به بشارت دادن و ترسانیدن، محلی-قومی است.
    (اگرچه می تواند برای همه عبرت انگیز باشد!)

    — آیات

  11. ادامه:

    — آیاتی که به دین سلیم بودن برمیگردد، یونیورسال است!

    — رهروی با عقل سلیم و کشف بیکران کلمات خدا همان دینداری است!
    (و این یک پروسه “دینامیک” است استاد!!!)

  12. متاسفانه هر چه بیشتر سخنان آقای مهندس موسوی را می خوانیم، حرف هایی از “جنس زمان” کمتر در آن می یابیم!

  13. می خواهند
    صحنه ی
    جهل و جنون و جنایت را
    برای همیشه
    محو کنند؛
    می خواهند
    خاوران را
    بوستان کنند:

    جوانه جوانه ی
    هر درختش را
    عطرفشان عشق کنند،
    گلبرگ گلبرگ
    هر گلش را
    خون چکان
    قلب های
    سوراخ سوراخ کنند…

    می رویند
    می رویند
    می رویند،
    در سرتاسر خاک زخمی وطن
    تکثیر می شوند
    و
    دادگاهی به وسعت ایران تشکیل می دهند!

  14. پویای گرامی سلام بر شما.

    اینجا ادعای یاد دادن نیست. چند نکته عرض می کنم شاید روشن تر گردد:

    استاد ملکیان در مصاحبه مذکور گفته اند که روشنفکران دینی (انفعالانه) مدرنیته را به متن تحمیل می کنند  و معیاری برای مشخص کردن آیات جهانشمول از آیات محلی-قومی ندارند. ایشان خواستار ارایه یک متدولوژی برای این کار شده اند. تلاش من این بوده است که بگوییم این معیارها را خود قرآن مشخص کرده و ضرورتی به وام گیری از مدرنیته نیست. من اطمینان صد در صد دارم که ایشان هیچگاه به  آیات (مدل) ارایه شده توجهی سیستماتیک نکرده اند. شاید با اندکی مبالغه بتوان گفت  ایشان متن را حتی شایسته تعمق نمی دانند. چرا که آن را متنی پر تضاد می دانند. ایشان که این همه سخنرانی می کنند و به قرآن و نهج البلاغه و حتی روایت و حدیث ارجاع می دهند، چطور با “معنوی” خواندن ( نه دینی) خود، به درک ساختاری قرآن اهمیت چندانی نمی دهند؟ حال اینجا چکیده متدولوژی که برای مبنای آیات قرآن است برای ایشان یادداشت گذاشته می شود. شاید نظر ایشان را جلب کند و ایشان به بررسی آیات -که به درک ساختاری قرآن می انجامد- بپردازند! در واقع این را خود ایشان خواسته اند. حال

  15. حال اگر منظورشان مشاهیر بوده اند نگارنده باید به سبب بزرگ نبودن عذرخواهی کند. حرف من این است نمی توان دین پژوه بود و از قرآن سرسری گذشت!!

    استاد دکتر سروش یک مولوی شناس خبره هستند. اما این را درباره قرآن نمی توان گفت. به نظر نگارنده بحث اخیر ایشان درباره قرآن یک بحث علمی نیست و فاقد انسجام است. ایشان خواسته اند با بهره گیری از عرفان و متونی شاعرانه  و احساسی به نوعی کمک کرده باشند قرآن و مسلمانی را از تیرهای تهاجم محافظت کنند.

    درباره تفسیر. نگارنده اصلا تفسیر را قبول ندارد. خدایی که نتواند حرفش را “ساده” و “روشن” بیان کند و برای خلائق دردسر و برای ملاها دکان درست کند، صلاحیت خدایی ندارد. من این مثال را چندین بار ذکر کرده ام. دست به گوش اسب می کشیم و می گوییم بال های هواپیمای جت است. وقتی گیر می کنیم و می بینیم اسب بیچاره نمی تواند پرواز کند، مثنوی هزار من به هم می بافیم که ثابت کنیم نه می تواند بپرد؟

  16. در ضمن پیرامون نظر ایشان مبنی بر پارادوکسال بودن عبارت “روشنفکر دینی”، خب وقتی ایشان دین را به شریعت حضرت محمد تقلیل می دهند شاید این ملغمه پارادوکسال باشد. اما اگر به گزاره ۴ در کامنت من درباره دینداری دقت کنید، می بینید که اتفاقا دیندار نمی تواند روشنفکر نباشد.
    حالا بگذریم که من  به این گونه تعاریف و بحث درباره آنها چندان اهمیتی نمی دهم.  

  17. منظورم این گزاره درباره دینداری بود:

    — رهروی با عقل سلیم و کشف بیکران کلمات خدا همان دینداری است!
    (و این یک پروسه “دینامیک” است استاد!!!)

  18. سلام…
    آقای قابل عزیز…
    ممنون که می نویسید. ممنون که کسانی چون من که درد دین و دنیا دارند رو آروم می کنید. ممنون که به این تعرضات گاه وحشتناک در وجودم جواب می دهید. ممنون که آزاده اید.
    ببخشید که اکثر آرشیوتان را ذخیره و پرینت کردم تا که همیشه بخوانم و استفاده کنم. و به دوستانم بدهم تا که منور شود افکارشان.
    مطمئن باشید اخلاق و امانت داری را رعایت می کنم.
    همیشه می آیم. شما فقط بنویسید.
    خوش حال باشید..

  19. آرش عزیز
    اولا باید عرض کنم بحث اخیر دکتر سروش درباره قرآن یک بحث اپیستومولوژیک(معرفت شناسانه) در دستگاه معرفت شناسی کانت درباره قرآن بود که متاسفانه تمام جوابیه های ایات عظام انتولوژیک(وجود شناختی) بود و اصلا تشخیص نداده بودند که باید از چه دری وارد بحث شوند. بنابراین من نمیدانم اصطلاح”غیر علمی” که به کار برده اید به چه معناست.
    دوما من بحث اخیر ایشان را نگفتم. ارجاع من به مقاله “ذاتی و عرضی در ادیان”  در مجله کیان شماره ۴۲ در سال ۱۳۷۷ بود که در کتاب “بسط تجربه نبوی” ایشان هم چاپ شد.

  20. سوما باید یک مطلب را برای شما توضیح دهم.
    رای قدما درباره توانایی شناخت انسان و ساختار جهان این بود که :
    جهان پر است از حقایق روشن که کافی است تا انسان نظری به آن بیاندازد تا حقایق ان را به روشنی دریابد و به تعبیری شاعرانه کافی است تا انسان  آغوش خود را بگشاید تا معشوقه حقیقت را در آغوش بکشد.
    اما این رای با نقدهای ویرانگر و کوبنده کانت , کواین و بعدها پوپر و … درباره دستگاه شناختی انسان برای همیشه به زباله دانی تاریخ پیوست !
    و همه فهمیدند که جهان پر است از حقایق تاریک که انسان با نور پیش فرض های ذهنی اش قسمتی از آن را روشن میکند(مثل نور چراغ قوه یا فانوس) و بازتاب آن را باز هم در پرتو همان پبش فزض های ذهنی اش که حکم نور چراغ قوه را دارد میفهمد.
    تازه این رای هنوز مفهوم “صدق” به معنای انطباق با واقع را قبول دارد اما باید دانست که این مفهوم از صدق رقبای نیرومندی مانند نظریه تداخل(مطرح شده از طرف پست مدرن ها)را دارد که به راحتی نمیتواند از پس آنها برآید.

  21. عین همین حرف بعد از مدتی درباره متن(به عنوان یک fact در جهان) هم زده شد و همه فهمیدند که فهم متن هم دچار همین مشکلات است.
    حرف شما درباره فهم متون مقدس مانند این است که بگویید این چه خدایی است که نمیتواند جهان و واقعیت های آن را روشن و شفاف به انسانها بنمایاند !!
    و حالا که وضع فهم جهان اینگونه است پس من این خدا را قبول ندارم!
    شما ممکن است دشواری های فهم جهان واقع و یا متون را قبول نداشته باشید و یا دستور بدهید که نباید دشواری در فهم آنها وجود داشته باشد. بسیار خوب !
    اما با خوش نداشتن یا دستور دادن واقعیات جهان و انسان تغییری نمیکنند.

  22. آرش گرامی
    با احترام زیادی که برای شما قائلم اما باید بگویم اساتید گرامی که از آنها نام بردید در فهم قرآن تعلل نکرده اند. هر دو راهی را پیموده اند که نتیجه آن البته یکی شده. همین بحث یونیورسال و لوکال را دکتر سروش در مقاله “ذاتی و عرضی در قرآن” بطور مبسوط شرح داده اند.
    در ضمن تصور میکنم اطلاعات شما در باب تفسیر متون مقدس مقداری محدود باشد. بحث هرمنوتیک (در معنای علم تفسیر) یک بحث دامنه دار و پر مناقشه است که هر روز بیشتر تکامل می یابد و تا حدودی این مناقشه برانگیز بودن بخاطر جوان بودنش است. بنابراین تصور نمیکنم این اساتید گرامی از متدهای عمده و قابل دفاع تفسیری بی اطلاع باشند که حالا من و شما بخواهیم به آنها آموزش دهیم !
    در باب بحث اخیر هم باید بگویم مطلب جدیدی ندیدم. این انتقادات را استاد ملکیان مدتها پیش مطرح کردند. ایشان اصولا با ترکیب “روشنفکر دینی” مشکل دارند و ان را پارادوکسیکال میدانند. چون به عقیده ایشان مولفه عمده روشنفکری تابع دلیل بودن است و مولفه عمده دینداری تابع فرد بودن. ایشان میگویند باید گزاره های مختلف را از دنیای مدرن و از متون دینی استخراج کرد و بنا به پشتوانه دلیلی آ

  23. … بنا به پشتوانه دلیلی آنها را پذیرفت یا رد کرد. بنابراین سعی در نشان دادن سازگاری و یا عدم سازگاری دین و مدرنیته اشتباه است.
    پروژه ایشان هم با نام معنویت و عقلانیت همین هدف را دنبال میکند. یعنی ترکیبی از آموزه های دین و مدرنیته که پشتوانه معرفتی و یا پراگتیکال(در صورت تکافوی ادله و همسانی ارزش معرفتی) دارند.
    ولی من گمان میکنم هر چند روشهای مختلفی در بین روسنفکران دینی وجود داشته اما نتیجه کار همه انها تقریبا یکی شده .
    در ضمن استاد ملکیان چون همیشه گفته اند که انسان معنوی و عقلانی تابع دلیل است و نه فرد و نیز گفته اند جزء اصلی دینداری تابع فرد بودن است لذا خودشان هم دیندار محسوب نمیشوند بلکه به تعریف خودشان انسان معنوی محسوب میشوند.

  24. اخیرا کتابی خواندم از ایت الله العظمی محمد صادق تهرانی با عنوان “نقدی بر دین پژوهی فلسفه معاصر” با زیر عنوان کوچکتر “نقدی بر دانش هرمنوتیک و پلورالیسم دینی و بسط تئوریک شریعت”. پایین جلد کتاب هم نوشته بود “نقدی بر افکار دینی عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری”.
    خیلی خوشحال شدم و گفتم بالاخره یه اخوند هم پیدا شد که غیر از فقه و داریه و لغت و … دستی در دانش های مرتبط به روز هم دارد و گفتم باید حتما آن را بخرم.
    وقتی کتاب را خریدم فقط به عنوان اصلی کتاب و متن پایینی ان نگاه کردم. وقتی به خانه رفتم متوجه عنوان کوچکتر کتاب هم شدم. “نقدی قرآنی بر دانش هرمنوتیک…” !!!
    فورا لبخندی بر لبانم نقش بست و فهمیدم پولم هدر رفت.گفتم حتما یک مدت دیگر کتابی مینویسند با عنوان “نقد قرآنی بر دانش فیزیک و یا نظریه نسبیت آلبرت اینشتن! ”
    اما به هر حال کتاب را خواندم.

  25. اما متاسفانه رائیم تغییری نکرد که نکرد !
    کل کتاب در باب نفی دشواری فهم متون مقدس بود آن هم در حد کاری که ایت الله طباطبایی کرد و نه بیشتر. ادعا میکنند که متون و مخصوصا متون مقدس را میتوان بر اساس دور هرمنوتیکی فهمید. یعنی فهم متون هیچ احتیاجی به فهم برون متنی ندارد !! و حداقل این کار در مورد متون مقدس امکان پذیر است و یا حداقل در مورد قرآن.
    یک کمی که میگذرد ایشان میگویند البته فهم متن نیاز به ادبیات عرب به عنوان پیش نیاز(و نه پیش فرض) دارد که قطعی است و تغییر نمیکند. یک کم دیگر که میگذرد میگویند نیاز به پیش فرض های قطعی برون متنی هم دارد(میگویند مانند قانون های دائمی و قطعی مانند قانون جاذبه) و نیازی به پیش فرضهای موقت و تغییر پذیر برون متنی نداردو بنابراین فهم متن همیشه ثابت میماند و تکثر و تنوع فهم از ساحت قرآن پاک است!
    کاش ایشان معنای قانون دائمی !! و قطعی !!  را میفهمیدند و یا به ما حالی میکردند.
    یک مدت دیگر که میگذرد میگویند ادبیات عرب هم خیلی نیاز نیست چون کسی به خود قرآن رجوع کند ادبیات عرب را در حد نیاز فرا میگیرد. بعد ادعا میکنند اصلا برای فهم معنای کلمات به ادبیات عرب نیازی نیست و خدا خود کلمات

  26. … و خدا خود کلمات را  افاده معنا میکند و با معنا با نگاه ساده به قرآن و استفاده از دور هرمنوتیکی (آیه به آیه) قابل استحصال است (یعنی در واقع میگویند اگر کسی تمام عمر در کوه و به دور از مردم بوده باشد باز میتواند قرآن را بفهمد چون خدا قدرت این کار را دارد و این کار را کرده است !! ).
    کاش پروفسور ویتگنشتاین زنده بود تا من این ملای نابغه را به ایشان معرفی میکردم تا ایشان را به عنوان استاد تمام بر کرسی فلسفه زبان دانشگاه کمبریج به جای خودشان بنشانند و خودشان در برابر چنین نابغه ای سر تعظیم خم کنند و از منصبشان استعفا دهند.
    امروز ما همچنان که بر شانه های پدر معرفت شناسی نوین , ایمانوئل کانت زندگی میکنیم بر شانه های نابغه قرن بیستم, لودویگ ویتگنشتاین, پدر فلسفه زبان و فلسفه ذهن و فلسفه ریاضیات نیز ایستاده ایم.
    کسی که تاثیر او را با تاثیر کانت مقایسه کرده اند.
    به هر حال…
    مطالعه این کتاب ۵۰۰ صفحه ای برای من با همان لبخند اولیه به پایان رسید و برای چندمین بار به من ثابت شد آخوند جماعت(به غیر از انگشت شماری) اصالتا متعلق به دنیای سنتی هستند و هنوز در خواب آشفته زندگی در ۱۰۰۰ سال پیش !
    دنیای که همه چیز آن گل و

  27. دنیای که همه چیز آن گل و بلبل و روشن و شفاف است.
    موفق باشید…

  28. راستی آرش جان خواندن موارد زیر را به شما پیشنهاد میدهم. امیدوارم وقت داشته باشی و بتوانی تهیه کنی:
    ۱)  کتاب “قبض و بسط تئوریک شریعت” از پروفسور غبدالکریم سروش
    ۲) مقاله “ذاتی و عرضی در ادیان” باز از ایشان(در کتاب “بسط تجربه نبوی” ایشان هم هست)
    ۳)  مقاله ای از پروفسور کارل ریموند پوپر با عنوان:
    the bucket and the searchlight : two
    theories of knowledge
    این مقاله در این کتاب موجود است:
    objective knowledge

  29. پویای گرامی. با تشکر فراوان در حال حاضر تمرکز من روی قرآن است و روشن انتخابی من هم قرآن با قرآن است که برای آن دلیل دارم. هدف غایی هم  اگر  خدا بخواهد فراتر از مرزهای ایران و شاید کمک به صدها میلیون مردم کشورهای مسلمان است که از عقب ماندگی و فقر و حقارت و ستم رنج می برند.
    بر این باورم که مدل پیشنهادی من “بر مبنای قرآن” می تواند ابزاری برای تشخیص ذاتی و عرضی دین آن طور که دکتر سروش تعریف کرده اند ارایه دهد . به عبارت دیگر تشخیص عرضی ها ذاتی این مدل است!
    من همچنان بر این باورم که قرآن تفسیر لازم ندارد. ساده و مبین است و دارای لایه ها نیست آن طور که برخی می پندارند. تفاسیر و برداشت های  گوناگون علت های تکنیکی دارد، مثل نحوه تدوین قرآن… حدیث و روایت های جعلی و  noise های دیگر

  30. در مطبوعات آمده است که شما مشتاقانه مشغول فعالیتهای انتخاباتی هستید

    در این میان سوالی که برای هر شخص کنجکاوی مطرح میشود این است که چرا سرکار به مردم مراجعه نمیکنید و نظرات خودتان و کاندیدای احتمالیتان را با مردم در میان نمیگذارید تا مردم خودشان قضاوت کنند و خودشان تصمیم بگیرند؟ برای خیلیها اینطور وانمود شده که شما هم چون دیگران تصمیم دارید که به سراق یکسر افراد رفته از آنها طلب کمک و کسب مشروعیت بکنید . اگر اینطور باشد بطور قطع آزموده را میازمایید!   بجای این که به سراغ عده ای اشخاص مردد و دم دمی مزاج بروید تا عاقبت با من ومن کردنهای خود زهر نفاق و ناامیدی بر نیات سرکار و نتایج فعالیتهایتان بپاشند، چرا در صدد  تماس مستقیم با مردم برنمی آیید؟ رها کنید اینها را، از اینها شر بیشتر میرسد تا خیر!از خودتان بپرسید که آیا زمان آن نرسیده که به سراغ مردم برویم و با مردم صلاحدید کنیم! به خدا سوگند که ندیدن این دام خطا و  گناه بزرگی از جانب شما خواهد بود اگر بر روی اسب مرده شرط ببندید. به مردم شریف ایران مراجعه کنید، آنها را سهیم کنید و از آنها کمک بخواهید. خیلی از این آقایان و اطرافیانشان کاری ندارند بجزکشتن وقت. آن