پرسش و پاسخ

با سلام خدمت جناب آقای قابل

۱)اولا باید توجه کرد که در ساحت گزاره های علمی (به معنای science ) اگر در موارد اختلافی به عنوان مثال ۵ رویکرد ابطال نشده و تقویت شده مختلف برای حل یک مساله یا گرفتن یک تصمیم در مجامع علمی وجود دارد که هر ۵ رویکرد “هم تراز” هستند صرفا باید بین این ۵ رویکرد دست به انتخاب زد. حال اگر یکی از این رویکردها برگرفته از دین است, (به نظر شما) رجحان جهت انتخاب دارد و مومن باید آن را انتخاب کند و این از مصادیق اظهار نظر شریعت در موارد اختلافی است. اما اگر شریعت در خارج از این ۵ رویکرد گزاره یا رویکردی دارد که این رویکرد اساسا مورد تحقیق قرار نگرفته یا مورد تحقیق قرارگرفته و ابطال شده یا مورد تحقیق قرار گرفته و “هم تراز” ۵ رویکرد اشاره شده نیست نباید این گزاره را انتخاب کرد و صرفا باید از بین ۵ گزاره مذکور دست به انتخاب زد و این مورد از مصادیق گزینش گری شریعت نیست. آیا موافقید؟

اگر استدلال عقلاء مبتنی بر «انحصار عقلی» گزینه ها در ۵ مورد فرضی باشد، شریعت نمی تواند خارج از آن موارد اقدام به تصمیم گیری کند چرا که «مخالفت با عقل» برای شریعت عقلانی، عقلا مجاز نیست.
اگر استدلال آنان مبتنی بر «عدم انحصار گزینه ها» باشد، نه تنها شریعت و پیروان آن، که سایر عقلاء نیز حق گزینش گزینه های منطقی خارج از موارد ۵ گانه ی یادشده را دارند.

۲) در نوشته هایم گفتم [و بیان] کردم که رجوع به آرای دینی در موارد اختلافی(با توضیح فوق) منع عقلی ندارد. اما از بایدی در این کار صحبت نکردم. دلیل شما برای این “باید” چیست؟ اگر دلیل عقلی (و احتمالا اگر دلیل عقلی ،و احتمالا موید نقلی در کنارش) یا صرفا دلیل نقلی دارید بفرمایید.

اگر کسی ادعا کند که؛ «من پیرو نظریات مارکس هستم» طبیعتا باید برای «صدق ادعای او» دست به تجربه زد. اگر حقیقتا در همه ی موارد اختلافی و جاهایی که اظهار نظر صریح مارکس، برای همگان آشکار است، فرد یادشده را مدافع و ملتزم به نظریات مارکس یافتیم، او را عقلا در این ادعا «صادق» می دانیم و اگر هرگز ملتزم به ان نبود، عقلا ادعای او را «کاذب» ارزیابی می کنیم.
حال اگر کسی خود را پیرو شریعت «موسی، عیسی یا محمد»(که درود خدا بر آنان باد) معرفی می کند، همین روند ارزش‌یابی را در مورد وی اعمال می کنیم. سخن من این است که؛ «نمی توان ادعای پیروی از شریعت محمدی(ص) را مطرح کرد و در مسائل اختلافی بین عقلاء، رویکرد عقلانی شریعت را بر دیگر موارد ترجیح نداد».
بنا بر این، دلیل من در این خصوص، «دلیل عقلی بر صدق ادعا» است. اگر کسی ادعایی ندارد و نداشته باشد، طبیعتا از این الزام عقلی برکنار خواهد ماند. این بحث مربوط به «مقام اثبات» است.
البته به صورت مصداقی اگر بخواهیم از نظر خاص شریعت محمدی(ص) در موردی خاص آگاه شویم ( که حکم عقلی الزامی و انحصاری در آن خصوص نباشد، یعنی مورد بحث فعلی ما)، راه کشف «رویکرد شریعت در هر مساله‌ی اختلافی» ثبوتا در گرو «وجود نقل معتبر شرعی» است.

۳) شما فرموده اید احکام اجتماعی شریعت بر طریق امضای اجماع عقلاء بوده و دلیل آن را هم تایید این رویکردها جهت ترغیب مردم به اجرای آنها دانسته اید (احتمالا جهت حفظ نظم عمومی جامعه . موافقید؟). اما در مواردی این رویه نقض شد. مانند تحریم شراب و یا تحریم قتل یک قبیله در برابر قتل یک نفر از قبیله دیگر یا حکم به دادن مهریه به خود زن به جای پدر او. این موارد را چگونه تفسیر میکنید؟ آیا این موارد دستاویز این مطلب قرار نمیگیرد که شرع در برابر اجماع عقلای وقت ایستاده است و رویکرد آنها را نفی کرده؟

شریعت محمدی(ص) در بسیاری موارد اقدام به «توسعه و یا تضییق» در حکم عقلای عصر نزول کرده است. این توسعه یا تضییق نیز مبتنی بر دلایل عقلی یا رویکردهای برتر سایر عقلاء و ترجیح عقلی سنن برخی جوامع انسانی بر سنت های عرب جاهلی بوده است.
تقلیل «حق قصاص» به «یک نفر در برابر یک نفر» چیزی بود که برخی یهودیان، مبتنی بر آموزه های «شریعت موسوی» به آن ملتزم بودند و در همان شبه جزیره العرب نیز اجرا می کردند. ترجیح این سنت معقول تر از سنت لشکرکشی های قومی جاهلی عرب بود که منجر به خونریزی های بسیار و تداوم کشت و کشتار می شد و این رویکرد، خارج از ادعای «امضای سیره ی عقلاء بشر» نبوده و نیست.
در خصوص «تحریم خمر» نیز دو رویکرد «شرب خمر» و «عدم شرب خمر» به عنوان رفتارهای عقلانی در جوامع بشری آن روز و حتی در میان عرب جاهلی، رسمیت داشت. هیچکس مدعی «لزوم شرب خمر» نبود و تا کنون نیز چنین ادعایی از سوی عقلاء مطرح نشده است. حتی برخی اقوام و گرایش های مذهبی یهودی، شرب خمر را حرام می دانستند. حداکثر نتیجه ای که می توان از این رویکردها گرفت، «عقلانی بودن شرب خمر و ترک آن» در جزیرة العرب، تا قبل از رویکرد نهایی شریعت محمدی(ص) بوده است. اسلام، یک سویه ی عقلانی آن را ترجیح داده و «ترک شرب خمر» را از پیروان خویش «الزاما» خواسته است. یعنی روش برخی عقلاء را بر روش دیگر عقلاء ترجیح داده و آن را امضاء کرده است.
در مورد مهریه نیز رویکردهای چندگانه ی؛«محرومیت مطلق زن، قراردادن زن به عنوان کالایی که جزو ماترک میت است و به عنوان بخشی از مال الإرث به وارث داده می شود، قراردادن زن به عنوان وارثی که کمتر از نصف مرد بهره می برد، محرومیت مطلق زن و فرزندان و به ارث رسیدن اموال به هم پیمان صاحب مال، و نسخه ای که نهایتا شریعت محمدی آن را عادلانه تر از بقیه ارزیابی کرده و امضاء کرده است» قبل از اسلام وجود داشتد و گزینش شریعت محمدی(ص) نیز در سه مرحله و در هر مرحله به صورتی متفاوت تشریع شده و نسخه های متفاوتی را گزینش کرده است تا نهایتا به آخرین نسخه (روش رایج کنونی) رسیده است.
البته نمی توان انکار کرد که شریعت محمدی(ص) در برابر برخی سنت های تماما غیر عقلانی عرب جاهلی، تمام قد ایستاد و آن را باطل شمرد و اساسا آن را حذف کرد. بت پرستی از این قبیل است، ولی مگر یهودیان اطراف مکه و یا ساکن مدینه و مسیحیان روم و زرتشتیان ایران و امثال ایشان، بت پرست بودند و مگر در این گروه های بزرگ انسانی، کسانی که جزو عقلاء به شمار آیند، نبودند؟!! مدعای شریعت عقلانی، امضاء «سیره ی عقلاء» است نه «رفتارها و باورهای غیر عقلانی» و باید بین این امور، تفکیک کرد.

۴) چرا برخی از گزاره های ناظر به طبیعت و تاریخ که در قرآن آمده امروزه نادرست از آب در آمده اند؟ آیا این گزاره ها نیز جهت تایید نظر عقلای وقت آمده؟ طبق رویکرد شما باید گفت حتما بر روی این گزاره ها در زمان نزول وحی اجماع بین عقلاء وقت وجود داشته و شرع نخواسته در برابر این نظرات اجماعی قد علم کند . بسیار خوب , اما به چه علت؟ برای تشویق مردم به باور داشتن به یک سری اطلاعات به واقع نادرست؟ اگر اینطور است چرا درباره گزاره های متافیزیکی نیز نتوان چنین سخن گفت؟ شاید عقلای وقت بر روی یک سری گزاره های متافیزیکی اجماع داشته اند و گزاره های متافیزیکی موجود در قرآن صرفا در جهت تایید آنها آمده باشد؟

در نوشته ها و مصاحبه های برخی عزیزان و صاحب نظران نیز، پرسش هایی از این گونه به فراوانی دیده می شود. من در این مختصر، صرفا به چند نکته اشاره می کنم؛

یکم) قرآن خود به پیامبران (و پیروان ایشان) دستور داده است که «و جادلهم بالتی هی احسن=با آنان به بهترین گونه، مجادله کن». همه ی اهل نظر و منطق می دانند که در «مجادله» باید از گزاره هایی بهره گرفت که مورد قبول طرف مقابل بحث باشد، خواه شما آن گزاره ها را پذیرفته باشید و یا نپذیرفته باشید. در حالت دوم(که آن گزاره را نپذیرفته باشید) در حقیقت به طرف مقابل بحث خود، ارفاق می کنید و فرض را بر صحت مدعای او قرار می دهید. در این صورت، اگر بتوانید نتیجه را به نفع «ادعای اختلافی خویش با او» به پایان ببرید، قوت علمی شما و برتری استدلال شما بر او به اثبات می رسد و طرف مقابل نیز وادار به اقرار به شکست می شود.
اگر در استدلال، صرفا بر گزاره های مورد قبول خود پافشاری کنید و از آن ها بهره گیرید و کاری به عدم پذیرش طرف مقابل نسبت به گزاره های استدلالی خود نداشته باشید، اولا؛ بحث و نزاع صغروی می شود و ثانیا؛ به نتیجه ی قانع کننده ای برای رقیب فکری شما منتج نخواهد شد.

دوم) محمدبن عبدالله(ص) باید راه اقناع مردمی را درپیش می گرفت که جابه جا، با او و آموزه های شریعت او مخالفت کرده و او را «مجنون، شاعر، ساحر و امثال آن» می خواندند. او باید از گزاره های مناسب مورد قبول مخالفان بهره می گرفت تا راه نفوذ در جامعه ی بسته ی جاهلی را بگشاید و مفاهیم اصلی مورد نظر خود (مثل؛ توحید، معاد، اخلاق، انسانیت، تفکر و تعقل، عدالت و حریت) را از این مسیر تنگ و دشوار به اذهان سنگواره ی مردم سنگ پرست آن روزگار بکوبد تا بلکه به خود آیند و اندکی تفکر کنند.
هیچ عاقلی مجاز نمی شمارد که یک انسان تنها و بدون یار و یاور، در این جنگ نابرابر، جبهه های جدید و متکثری را در برابر خود و مخاطبان خود بگشاید و بر عدد مخالفان سرسخت خود بیافزاید و مثلا منجمان و طبیبان را نیز به مبارزه بطلبد و بدون توجه به محدودیت های بی‌شمار آن روزگاران، خود را درگیر نقض و ابرام «هیئت بطلمیوسی» و هزاران اعتقاد ناصحیح تجربی آن زمان کند. سکوت او نسبت به صحت یا عدم صحت آن نظریات، نمی توانست «تشویق کننده» ارزیابی شود.
علاوه بر آنکه اساس دعوت او، ناظر به این جهات زندگی بشری نبوده و نیست. او آمده است تا «بردگی فکری آدمیان» را درمان کند و از شر «اشراف غیر شریف» نجات بخشد. او می خواهد آن همه خدایان سنگی نا منعطف را با یگانه خدای لطیف خبیر بی نیاز از آدمیان و عبادت های غیر عقلانی ایشان، جایگزین کند و آنان را به اخلاق نیک و انسانیت فراخواند. اگر فرصتی می داشت، باید پس از آن به «بردگی جسمی» آدمیان برای همیشه پایان می داد که چنین فرصتی نیافت. آیا انصاف است که در این فرصت اندک، که هرگز حسرت آن را برای ساعتی فراموش نکرد، خود را درگیر مسائلی می کرد که امکان اثبات صحت و سقم تجربی آن را برای مخاطبان خویش نداشت؟!! به گفته‌ی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) آخرین جمله‌ای که بر زبان پیامبر خدا(ص) جاری شد و جان به جان آفرین تسلیم کرد این بود که؛«از خدا بترسید در باره ی حق دو گروه از آدمیان؛ زنان و بردگان». آیا این سخن آخر پیامبر رحمت، فریاد شکسته در گلوی او از حسرت کمبود فرصت برای احقاق تمامی حق این دو گروه آدمی نبود؟!!
آیا در برابر این مسئولیت های سنگین انسانی و عقلانی برجای مانده، او حق داشت که خود را درگیر دعوای پایان ناپذیر و غیر قابل اثبات با شبه عالمانی کند که خود را دارای دانش هیئت و نجوم و طب می دانستند و بسیاری از آنان حقیقتا فاقد جایگاه علمی بودند. علاوه بر آنکه دست پیامبر هم از اثبات مدعیات علمی (بر فرض که می دانست و یا لازم بود بداند) بخاطر نبودن امکانات لازم برای اثبات در آن زمان، عاجز بود. از طرفی «کلام خدا» نیز با تأکید مکررش در قرآن بر «لزوم سخن گفتن با آدمیان در اندازه ی فهم و شعور آنان»، نمی توانست به نقض این رویکرد پرداخته و چیزی بگوید که فاهمه و واهمه ی مردم را دچار تشتت کرده و از توجه به غرض اصلی خداوند سبحان، باز دارد.

سوم) آنچه البته مانع حقیقی برای رساندن پیام الهی به بشریت بود، باید خدای سبحان دانش مقابله و راه غلبه بر آن را به پیامبرش می آموخت و نشان می داد تا با کنار زدن آن موانع، راه رشد را به آدمیان نشان دهد.
بنا بر این، عقلا چاره ای برای پیامبر خدا نمانده بود جز آنکه از این مسیر محدود انسانی عبور کند و دائما در تنزیل و تنزل باشد و تفسیر و تبیین خویش از کلام خداوندی را در مرتبه ی فهم بشری قرار دهد تا راهی به دهی گشاید و یکی را به یکتایی رساند.

چهارم) بحث احکام شریعت که همچون قوانین موجود در سایر جوامع، صرفا برای تنظیم زندگی مناسب و ایجاد نظم و زمینه سازی مناسب برای رشد و تعالی مادی و معنوی بشر تشریع شده اند، تابع شرایط متعدد زندگی بشری بوده و هست. شریعت محمدی(ص) در آغاز تاریخ بشریت پدیدار نشده است تا مجبور باشد خود به تأسیس همه ی قوانین اقدام کند. بشر قبل از زمان بعثت پیامبر خاتم، همه ی نیازهای خود را مبتنی بر شرایع پیشین و یا اندیشه های درست و نادرست بشری تأمین می کرد. طبیعت بشری و فطرت او، در بسیاری موارد، راه درست را به آنان نشان داده بود. ازدواج، حکومت، خرید و فروش، خوردنی ها و آشامیدنی ها، قرض، اجاره، مجازات های گوناگون و … همه و همه قبل از شریعت محمدی(ص) وجود داشت و تنها در چند و چون آن اندک تغییراتی را از سوی شارع، می توان مشاهده کرد.
اگر مشکلاتی وجود داشت که داشت، مربوط به تعدی و تجاوز بشری از نسخه های فطری و طبیعی بود و به همین جهت، «اسلام» به عنوان تنها دین خدای یگانه که «مبتنی بر فطرت انسان» است، شرایع مختلفه‌ی «نوحی، ابراهیمی، موسوی، مسیحی و محمدی» را برای تبیین و توضیح و تصحیح راهکارها به سمتی مناسب با فطرت بشری، تشریع کرد و با «آموزه های پیامبرانی چون؛ زرتشت، بودا و کسانی که نام آن ها در کتاب های مقدس آمده و یا نیامده است» به ترویج آن در مجامع مختلف بشری پرداخت.
رویکردهای اصیل تمامی یا اکثر این شرایع، توحیدی است و اعتقاد به عالم دیگر در آن آشکار است. اگر در آیین بودا سخنی از خدا نیامده است، درست به این خاطر بوده که مردم آن سرزمین، از کثرت خدایان، نسبت به لفظ و مفهوم خدا اشباع شده بودند و مشکل اصلی آنان نبود یا کمبود شدید معنویت در روابط انسان با همنوعان و مجموعه ی هستی بود.
آری می‌توان مدعی شد که در این امور نیز شریعت محمدی(ص) در بسیاری از آموزه های اعتقادی با سایر شرایع همنوا است و سخن تازه‌ای نیاورده است و تنها به یادآوری اندیشه های صحیح پیشین پرداخته و اگر توضیحی لازم داشته، آن را افزوده و تکمیل کرده است. به همین جهت قرآن را با عنوان «ذکر» یعنی «یادآور» معرفی کرده است.
البته رشد رویکردهای مشرکانه و نشستن غبار آن بر اندیشه ی برخی یهودیانی که «عزیر» را پسر خدا خوانده بودند و مسیحیانی که «مسیح» را پسر خدا خوانده بودند و تثلیث معروف را بیان می داشتند، سبب شد تا خدای رحمان، مجددا توحید خالص را یادآوری کند و همگان را به آن فراخواند.

۵) به عنوان برادر کوچکتان از شما تقاضا میکنم هنگام نوشتن مطالبتان نهایت دقت را در به کار بردن واژگان به کار ببرید. زبان خود به اندازه کافی ابهام و ایهام دارد و اگر ما در بکار بردن واژگان دقت نکنیم ابهام و ایهام مانع از رسیدن پیام مورد نظر نگارنده خواهد شد و بحثهای وقتگیری حول نوشتار بوجود خواهد آمد. نمونه آن هم بحثهای دامنه دار اخیر بود.

حق را باید پذیرفت. من به نقص خود در نگارش مطالب همیشه معترف بوده و هستم. البته سبک تحصیلی من و سبک نگارش متون علمی مختلف در حوزه ای که من به آن پرداخته ام، به گونه ای بوده و هست که گاه چاره ای جز اکتفای به عناوین شناخته شده (که حساسیتی هم بر نمی انگیخته) نمی ماند. نمی توان در هر متنی به همه ی مباحث پرداخت و همه ی عناوین را بکارگرفت و یا درباره‌ی آن ها توضیح داد. باید گاه تصور کنیم که مخاطب از مقدمات بحث آگاه است و گرنه همیشه باید در مقدمات مباحث بمانیم و به اصل موضوعات نرسیم.
گمان می کنم که در دیگر حوزه ها هم بنا را باید بر «مفاهیم اصلی سخن» نهاد و کمتر به بحث لفظی پرداخت. از اشتباهات و کمبودهای لفظی سخن نیز با یک هشدار و تصحیح لفظی، باید گذشت. در نمونه ی اخیر که به آن اشاره کرده‌اید، من بارها نوشتم که فرضا اشتباهی در مطالب پیشین واقع شده باشد، من که مطالب خود را صرفا در آن دو جمله نگفته بودم و مدعی معصومیّت هم نشده بودم، حتی نوشتم که «بیایید در باره ی اندیشه‌ای که اکنون می گوید که …(و سپس مدعیات خود را آورده بودم) … اگر نقدی هست ارائه کنید تا بحث مورد نظر به پیش برود». ولی ظاهرا محکوم بودم که صرفا پاسخگوی دقت های لفظی‌ی برخی مخاطبان گرامی باشم که از نظر من چیزی را در اندیشه ام تغییر نمی داد.

۶) و باز از شما خواهش میکنم برای مطالبی که در سایتتان ذکر میکنید بطور مشخص ذکر کنید که برای آن “دلیل عقلی و موید شرعی” دارید یا صرفا “دلیل نقلی” و سپس دلایل را در ادامه این عناوین “مشخص” , بنویسد. باز جهت ایضاح بیشتر !

موفق باشید… پویا

تجربه ی یادشده تا اندازه ای من پیرمرد را آگاه کرده است. امیدوارم از این حادثه «عبرت» بگیرم و با دقت بیشتری بنویسم و این مطلب را از همین پاسخ به پرسش های شما مراعات کرده باشم.
از همه ی دوستان و مخاطبان گرامی می‌خواهم که نقص ها و کمبود هایم را بر من ببخشند و برای مراعات بیشتر اخلاق انسانی و توفیقات علمی از سوی من، برایم دعا کنند.
شاد و تندرست و پیروز باشید.
احمد قابل ……………………. ۸/۱۰/۱۳۸۷ ……………………. فریمان

۳۲ نظر برای این مطلب

  1. با سلام…
    جناب آقای قابل …
    مناظره ی شما با آقای روانبخش از جهت شکست واضح ایشان بسیار روشن بود…
    —————-
    اینک سوالی در باب ولایت فقیه دارم که از شما خواهش دارم که در صورت لزوم در اسرع وقت پاسخ اش را در ذیل بنویسید…
    ————
    از پیامبر اسلام حدیثی در کتب شیعه نقل است به نام حدیث عبدالله بن جابر که ایشان از آیه ی ۵۹ سوره ی نسا می پرسند و ایشان می گویند که الوالامر این ۱۲ نفرند…
    —————
    یعنی علم پیامبر نسبت به وصی و جانشینانش باید کامل باشد و حتی افرادی که ولایت می گیرند…چه فقیه و چه غیر فقیه…پیامبر که حداقل در این مورد علم کامل دارد می گفت که این ۱۲ نفر معصوم هستند و تو جابر سلام مرا به ۵ امی برسان
    —————
    حال که آیات اعظام…مصباح یزدی و بخصوص شاگردانشان و مرحوم آقای خمینی و جوادی آملی در کتاب های خود مکررا بر این مسئله تاکید کردند که الوالامر شامل ولی فقیه می شود،آیا این تضاد کامل رای با اسلام و کلام نبوی و در نتیجه خروج از اسلام نیست؟

  2. سلام بر جناب قابل
    بسیار از پاسخگویی شما خرسند شدم. نه از آن جهت که با افکار من همخوانی زیادی داشت بلکه به این خاطر که شما را انسانی صبور و متواضع و صادق یافتم. چندی پیش می اندیشیدم نکند از بحث ها و مباحثات طولانی ما خسته شده باشید و یا حتی از اینکه قسمت نظرات سایتتان را اشغال کرده ایم و مربوط و نامربوط نظر مینویسیم کلافه شده باشید!
    اما امروز دل نگرانیم برطرف شد…

  3. ۲) در جواب سوال دوم باید عرض کنم اتفاقا با شما در لزوم صدق ادعا موافقم اما در مصداق این صدق ادعا اختلاف نظر دارم. همانطور که فرموده اید دعوت اصلی و اساسی شریعت محمدی بر توحید, عدالت, انسانیت و اخلاق و عقلانیت است.و به نظر من محور اساسی در اینجا عقلانیت است که بدون آن, مفاهیم توحید و عدالت و اخلاق هم به بیراهه میروند. بنده میگویم باید از دعوت به عقلانیت اسلام پیروی کرد یا دعوت به عمل به مصداق عقلانیت در یک زمان و مکان خاص؟ رویکردهای شریعت اسلام در زمان و مکان خودشان عادالانه و عاقلانه بوده اند و مبتنی بر انتخاب و امضای سیره عقلا همراه با مقداری اصلاح. بنابراین بهتر نیست در موارد اختلاف(البته نه در حوزه علم به معنای ساینس), انسانها اگر شخصا فکر یا ایده ای دارند و آنرا عقلانی تر از مصداق عقلانیت در ۱۴۰۰ سال پیش میدانند به ان عمل کنند؟ اینجاست که من میگویم “باید” ی در کار نیست بلکه “امکان” وجود دارد. اگر کسی فکر نداشت یا فکر جدیدی نداشت یا همان رویکردها را بر رویکرد خودش ترجیح داد از آنها پیروی کند و در غیر صورت از ایده خودش پیروی کند که در نهایت پیروی از دستور و تشویق اسلام مبنی بر عقلانی زیس

  4. تنها دو مطلب را درباره جوابییه اخیرتان مینویسم که اگر وقت داشتید در مرتبه بعد, همراه با مطالب جدید مربوط به مباحث اخلاقتان, جواب آنها را هم مرقوم بفرمایید:
    ۱)بنده در پاسخ سوال اول دقیقا متوجه  نشدم منظور شما از حصر عقلی چیست؟
    اگر منظور ایده های علمی است که هرگز پایانی برای آنها متوجه نیست و هرگز در حصر یا حصاری زندانی نمیشوند و هرگز هیچ کسی نمیتواند ادعا کند که برای راه حل مساله ای تنها ایده یا ایده های مشخصی چه در حال و چه در آینده وجود دارند یا خواهند داشت. بنابراین تکرار میکنم که در یک زمان مشخص, برای یک مشکل میتوان از راه حل یکتای عقلای بشر و یا یکی از راه حل های “همتراز” عقلای بشر تا ان زمان استفاده نمود و استفاده از راه حل های “آزموده نشده” و یا “ابطال شده” و با “ضعیفتر از یا غیر هم تراز با نظرات برتر” , حتی اگر از طرف شریعت باشد(ایده شخصی باشد که هیچ !!)  مساوی انتخاب جهل بر آگاهی است و توجیه عقلانی ندارد .
    ۲) در جواب سوال دوم باید عرض کنم اتفاقا با شما در لزوم صدق ادعا موافقم اما در مصداق این صدق ادعا اختلاف نظر دارم. همانطور که فرموده اید دعوت اصلی و اساسی ش

  5. … عقلانی زیستن است کرده است.
    در پایان از شما خواهش میکنم مباحث مربوط به اخلاق را پیگیری کنید و جواب این سوالات را هم اگر وقت داشتید در دفعه بعد مرقوم بفرمایید البته در مبحث قبلی اخلاق هم اشکالاتی را بر شما وارد کرده بودم.
    موفق باشید…

  6. یک سوال دیگر که یادم رفت بپرسم!
    در پاسخ سوال ۴ پذیرفته اید که دغدغه اصلی خدا و پیامبر یاد دادن فیزیک و شیمی و نجوم و پزشکی و تاریخ و … به مردم ان زمان نبوده و همانطور که بنده هم گفتم از این گزاره ها به عنوان وسایل کمک آموزشی و تسهیل کننده , جهت اموزش و تفهیم هرچه بهتر و سهل تر محورهای اصلی نظیر توحید و اخلاق و عقلانیت و عدالت استفاده شده. آیا میپذیرید در گزاره های متافیزیکی نیز چنین کاری انجام شده باشد؟ یعنی صحیح ترین و عقلانی ترین عقاید متافیزیکی مردم  انتخاب شده و با تفسیری “توحیدی” از آنها, مجددا بیان گردیده باشد؟

  7. قبلترها گفته بودید که سوالات خاص رو با ایمیل می پرسیو و جواب می دهید
    اما نمی دانم چرا این قدر هوای پویا رو دارین

  8. با سلام یک نمونه گویا  که به بحث جاری مربوط می شود. ظاهرا  دکتر کدیور روش دکتر سروش و دکتر شبستری را  عبور از متن می دانند. اما توجه نمی کنند که استدلال خود ایشان بر خلاف متن است.
    و اما مثال سرگردانی و “عبور از متن” استاد دکتر کدیور:

    “فرض کنید معنویت و عدالت و عقلانیت و امثالهم، غایات عالی ادیان باشد. این غایات متعالی دیگر اسلامی و مسیحی و یهودی و زرتشتی ندارد. این امور دیگر اسم خاصی بنام اسلام ندارند. نتیجه‌ی آن همان معنویت‌گرایی متعالی است، به این معنا که می‌خواهیم به سمت یک امر متعالی و غایات غیرمادی برویم.”

    استاد گرامی شما که متن را خوب خوانده اید و در حال بازخوانی آن هم هستید؛ می خواهید چند آیه از قرآن برای شما لیست کنم که پیروان دیگر پیامبران را هم “مسلمان” نامیده است؟؟ پس چرا می گویید: “این امور دیگر اسم خاصی بنام اسلام ندارند.”
    من نمی دانم چرا آن هایی که می خواهند به سنت بچسبند،  سنت را سنت های جاهلی مردم مکه و حوالی آن می دانند. سنت هایی  که در شریعت محمد (ص)- به منظور رسیدن به اهداف عالی تر- با آن ها مخالفتی نشد. ما ایرانیان که خود سنت های برتری داریم.

  9. دنباله..

    بد نیست این داستان را اینجا یادآوری کنم:

    سه چهار سال قبل که چکیده پژوهش خود روی قرآن را برای نقد اندیشمندان دینی منتشر کردم، آن را به دکتر نصر هم ایمیل کردم و خواهش کردم یک ریویو (review) اکادمیک کنند- که در محیط دانشگاهی یک روال عادی است. ایشان در پاسخ گفتند که مریض هستند و عذر خواهی کردند. اینجاست که با توجه به “سنت” تمارض در علما وقتی اوضاع رامساعد نظرات خود نمی بینند- دستگیرم شد که نباید زیاد پرت باشم. چون با خود متن به نتایجی رسیده بودم که تا حالا کسی جرئت طرح آن را نداشت. حال همین دکتر نصر آز آقای دکتر کدیور به عنوان پاسدار سنت یاد کرد.

  10. سلام بر شما استاد بزرگوار

    پس از خواندن پرسش و پاسخ در سایت آیت الله منتظری پرسشی درباره جهانی یا قومی-محلی بودن رسالت پیامبران دارم که امیدوارم ما را از دانش خود  بی بهره نسازید.

    آیات زیادی در قران دلالت بر این دارد که مخاطب اصلی قرآن عربی اهالی مکه و اطرافش می باشد. یعنی حضرت محمد مانند سایر پیامبران به زبان قوم خودش و برای هدایت قوم خودش آمده است. البته این بدان معنا نیست که  اقوام نمی توانند از رسالت پیامبران غیر از خود  بهره مند شوند.  و آشکار است که طبق قرآن ما نباید بین پیامبران فرق بگذاریم  و باید به رسالت  همه ایمان داشته باشیم. اما آیت الله منتظری به استناد دو آیه نتیجه دیگری می گیرند:

    “و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیرا و نذیرا) (سباء / ۲۸) کلمه‏ ‏”کافة ” و “للناس ” هر دو دلالت بر عموم می‎کند. و (و اوحی الی هذا القرآن‏ ‏لانذرکم به و من بلغ ) (انعام / ۱۹) کلمه : “من بلغ ” شامل تمام انسانهای معاصر‏ ‏پیامبر(ص ) و آنهائی که بعدا تا روز قیامت می‎آیند می‎شود.”
    ‏ ‏
    من در کامنت بعدی حداقل  پنج دلیل قرآنی برای محدوده رسالت پیامبران می آورم. ولی می خواهم عرض

  11. ولی می خواهم عرض کنم با دو آیه  بالا  و در مقابل آیات زیاد قرآن به سختی می توانند جهانی بودن رسالت پیامبران را ثابت کنند.

    مثلا تصور کنید یک سخنران در یک جلسه حزبی خطاب به حاضرین می گوید خانم ها و آقایان وظیفه “همه” شما “انسان های” شریف این است که بعد از این جلسه  برای اعتراض به دولت دست به راه پیمایی بزنید. آیا می توان نتیجه گرفت که تمام انسان های کره زمین از مرد و زن باید راه پیمایی کنند؟ به ویژه که در همین آیه می گوید “ولیکن اکثر مردم نمی دانند”. که می دانیم این گزاره “اکثریت نادان” موارد دیگر هم هست که مراد مردم بت پرست آن موقع مکه و حوالی آن بوده است.

  12. جایی که قرآن عربی مخاطبش مردم مکه و حوالی آن هست خب معلوم است که می خواسته بگوید شامل همه شما انسان های مکه و حوالی آن می شود نه مثلا صرفا فقرا. البته می توان گفت که همه پیامبران بشیر و نذیرند برای همه بشریت اما نمی توان گفت مخاطب اصلی قرآن عربی همه بشریت است. چرا خدا با همین استدلال آیت الله منتظری نگفته است قرآن عربی را برای “کافه للناس” یا برای “کل ارض” فرستادیم. آمده گفته برای قریه مکه و مردم اطرافش. خدا بارها به آن ها می گوید سیرو فی “الارض”. یعنی واحد کل مکان اینجا ها “ارض” است چرا آنجا خداوند در دو آیه با تاکید بر عربی بودن قرآن مخاطب را مردم مکه و اطرافش می داند؟  
    در آیه ۱۹ سوره مبارکه انعام هم که بلافاصله می گوید فامنو باالله. خب مردم مکه و اطرافش بت پرست بودند نه همه دنیا. پیروان سایر پیامبران که موحد بوده اند!

  13. خب به “فرض” استنتاج آیت الله منتظری از این دو آیه درست باشد. پاسخ این همه آیه و در محورهای زیر را چگونه می دهند:

    هر پیامبری به زبان (لسان) قوم خودش آمده است.
    وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللّهُ… (إبراهیم ۴)
    و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] براى آنان بیان کند
    (۲)
    قرآن عربی را برای اهالی مکه و حوالی آن فرستاده است:
    وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ… (شوری:۷)
    و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردم] ام القری= مکه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى
    وَهَذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَ…(انعام: ۹۲)
    خجسته‏کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند و براى اینکه [مردم]ام‏القرى [=مکه] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى
    (۳)
    آیات مربوط به تنوع شریعت و مناسک
    (۴)
    قبل از حضرت محمد برای مردم مکه و حوالی آن کتاب

  14. (۴)
    قبل از حضرت محمد برای مردم مکه و حوالی آن کتاب و پیامبری نیامده است.
    {چرا خدا به پیروان حضرت محمد می گوید برای شما (مردم مکه وحوالی آن) قبلا هشدار دهنده و کتابی نفرستاده بودم؟  اگرمثلا رسالت حضرت موسی یا حضرت عیسی جهانی بود،  می بایست مردم مکه و حوالی آن را هم شامل می شده و قبلا برای آن ها نذیری آمده بوده است.}

    وَمَا آتَیْنَاهُم مِّن کُتُبٍ یَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِن نَّذِیرٍ (سبا:۴۴).
    ما کتاب هایی به آنان نداده بودیم که آن ها را بخوانند و پیش از تو هشدار دهنده ای به سویشان نفرستاده بودیم
    (۵)
    آیات زیادی که حاکی از آن است که مخاطب هر پیامبر قوم خودش بوده است
    فاطر آیه ۲۴: هیچ امتى نبوده مگر اینکه در آن هشداردهنده‏اى گذشته است‏
    إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ بِالْحَقِّ بَشِیرًا وَنَذِیرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خلَا فِیهَا نَذِیرٌ
    ما تو را بحق‏، (به سِمَت‏) بشارتگر و هشداردهنده گسیل داشتیم‏، و هیچ امتى نبوده مگر اینکه در آن هشداردهنده‏اى گذشته است‏.
    الاعراف آیه ۵۹: مخاطب نوح قوم خودش
    لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُ

  15. همانا نوح را به سوى قومش فرستادیم‏. پس گفت‏: اى قوم من‏، خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست‏، من از عذاب روزى سترگ بر شما بیمناکم‏.
    اعراف آیه ۶۵ : مخاطب عاد قوم خودش
    وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَـهٍ غَیْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ
    و به سوى عاد، برادرشان هود را (فرستادیم‏)؛ گفت‏: اى قوم من‏، خدا را بپرستید که براى شما معبودى جز او نیست‏، پس آیا پرهیزگارى نمى‏کنید؟
    ابراهیم آیه ۵ : مخاطب موسی قوم خودش
    وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ
    و در حقیقت‏، موسى را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمودیم‏) که قوم خود را از تاریکیها به سوى روشنایى بیرون آور، و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن‏، که قطعاً در این (یادآورى‏)، براى هر شکیباىِ سپاسگزارى عبرتهاست‏.
    عنکبوت آیه ۱۶: مخاطب ابراهیم قوم خودش
    وَإِبْرَاهِیمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ

  16. سلام
    خوشحالم که اکنون آقای قابل عزیز (پس از تشبیه دور از انتظارشان که این بحث را به مسابقه ای برای اقرار طرف مقابل به خطای خویش خواندند!) مجددا خواهان ارائه نقد از سوی منتقدان گشته اند. من و احتمالا اکثر منتقدان نیز از ایشان جز این انتظار نداشتیم.
    اما فرموده اید:
    {حق را باید پذیرفت. من به نقص خود در نگارش مطالب همیشه معترف بوده و هستم}…{در نمونه ی اخیر که به آن اشاره کرده‌اید، من بارها نوشتم که فرضا اشتباهی در مطالب پیشین واقع شده باشد، من که مطالب خود را صرفا در آن دو جمله نگفته بودم و مدعی معصومیّت هم نشده بودم، حتی نوشتم که «بیایید در باره ی اندیشه‌ای که اکنون می گوید که …(و سپس مدعیات خود را آورده بودم) … اگر نقدی هست ارائه کنید تا بحث مورد نظر به پیش برود». ولی ظاهرا محکوم بودم که صرفا پاسخگوی دقت های لفظی‌ی برخی مخاطبان گرامی باشم که از نظر من چیزی را در اندیشه ام تغییر نمی داد.}

  17. جمله مورد استناد من این بود:
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}
    شما نیز نفرمودید که در این جمله نقص نگارشی وجود دارد بلکه حتی فرمودید
    “در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است.”

  18. پاسخ من این بود:
    و دقت داشته باشید که جمله:{حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است} را چگونه می توان توجیه کرد؟؟!
    در حالیکه ایشان پیش تر فرموده اند:{پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    حال چگونه “حجت ظاهری”، “موید” خواهد بود در حالیکه اصولا نقل معتبر یا “حجت” است و یا “موید”؟!!!
    آیا بعد از این همه گفتگو باز هم به جمله ای استناد کرده اید که نقص نگارشی دارد؟!!!

  19. با سلام
    جناب قابل ممنون میشوم اگر نظر من را در مطلب “در مورد حجاب ۲″  بخوانید.
    لینک:
    http://ghabel.persianblog.ir/1384/4/

    با تشکر
    کاشانی.

  20. در سایت تابش موضوع جالبی را به نظرخواهی گذاشته است:
    چالش های دعوت و دعوتگران،کاستی ها و نیاز ها
    http://www.tabesh.net/?artid=635
    کامنت برای آن ها که بی ربط به بحث این جا نیست:

    {به گمان من مهم ترین اصل که باید سرلوحه همه کارها قرار گیرد، این است:
    “بی نهایت” بودن “کلمات” خداوند!
    در منش دعوتگر خود باید “اسوه حسنه” باشد در روش هم: “برهان” “برهان”" برهان”!
    وقتی بپذیریم کلمات خداوند بی نهایت است همه رهرو می شویم نه مانع راه. “گفتگو” می کنیم در جهت نزدیک شدن به “حقیقت”. نه زورچپان کردن آن چه خود حقیقت می دانیم!}
    بد نیست این را به عنوان مثال اضافه کنم. آن کره الاغی که برای سهم بردن بیشتر از دلارهای نفتی و غارت منابع طبیعی مانند معادن و یا غصب کارخانه ها و دارایی های مردم، جلوی احمق تر از خودش سجده می کند و به رکوع هم راضی نمی شود… یک شارلاتان هفت خط حرامزاده است که حتی عنوان مشرک برای او زیاد است. شوربختانه این ها دعوتگرانند… دعوتگران نظام شرک و جنون و…!!!

  21. http://na30m84.persianblog.ir/
    لطفا از بلاگ من بازدید کنید و نظر دهید .

  22. کامنت جدید پیرامون نوشته های آقای گنجی در رادیوزمانه:
    (۱)
    آقای سید علی طباطبائی گرامی

    به آقای گنجی نه با صلاحیت یک پژوهشگر، که بخاطر شهرتش در اعتصاب غدا در زندان رژیم ، فرصتی داده شد یک سری مقالات را اینجا منتشر کند. برای خود من زیاد طول نکشید که این عدم صلاحیت را دریایم و بعد از آن دیگر به هر نوشته ایشان فقط نگاهی می انداختم. چرا که می دانستم می خواهد چه بگوید و اغلب تکرار نگاه و مواردی است که سر ستیز تاریخی با شریعت محمد (ص) به عنوان رقیب (باطل) دارد.
    در نهایت آقای گنجی می خواهد با دکان داران دین ( که پوست از کله مردم ایران کنده اند) مبارزه کند. مدعای اصلی ایشان هم این است ” یک دلیل بیاورید که قرآن کلام خداست”. و نتیجه می گیرد که قرآن کلام پیامبر است. آشکار است که در این تلاش توفیق چندانی نصیب ایشان نشده است. بر کسی پوشیده نیست آن هایی که در ایران دین را دکان کرده اند، اتفاقا بیشتر به روایات و احادیث (که دامنه آن باز است) استناد می کنند. یعنی این که ثابت کردن کلام پیامبر بودن قران، هیچ کاربردی در جهتی که منظور آقای گنجی است ندارد. آن ها هر روز امامزاده ای کشف می کنند و یک مغازه جدید می زنند.

  23. (۲)
    خب این امکان هم داده نشد که مقالات دیگران در نقد (روش) ایشان منتشر شود. به کامنت ها هم که متاسفانه توجه چندانی نمی شود. خوشبختانه الان به آقای فنایی و یکی دونفر دیگر امکان داده شده که آیات قرآن را در برابر خوانندگان قرار دهند. بدون هیچ تردیدی آیات قرآن “پلورالیسم دینی” را پذیرفته بلکه آن را ضروری می داند. نگارنده در نوشتارهای خودم این کلمه “پلورالیسم” را بکار نمی برم چون می خواهم حساسیت ملاها را بر نینگزید. چرا که نتیجه کار ما مهم است نه شهرتی که برای خود ایجاد می کنیم. خب در آن شوره زار جهل و بت پرستی و راهزتی در ۱۴۰۰ سال پیش آیاتی آمده که تنوع شریعت را پذیرفته و گفته بابا جان پیامبری برای قوم خودش و با زیان عربی شان آمده. تا حالا هم خدا برای این قوم کتاب و پیامبری نفرستاده است. شما هم پیامبرتان برای قوم خودتان و با زبان قومتان آمده است. حالا اگر این وسط یک عده کرم می ریختند و او را مسخره می کردند و با او بنا را بر ستیز گذاشتند… در دعوا که حلوا خیر نمی کنند. کسانی که هم به او گرویدند که پرفسور و سوپر مدرن نبودند. اکثرا یک عده بیسواد بیابانگرد لایعقلون بودند. اگر مبنای شما جنگ و دعو

  24. (۴)
    جریان فکری غالب حکومت که توسط آقای مصباح یزدی رهبری می شود تا همین دو سال اخیر پیروان سایر پیامبران را “نجس” می دانست که دست تر دادن با آن ها را معادل نجس شدن می دانستند. الان همین آقای مصباح یزدی از چرایی تنوع پیامیران و احترام به همه می نویسد. خب این که در خلا اتقاق نیفتاد. موقعی که پور محمدی وزیر کشور قبلی احمدی نژاد با قانونی کردن صیغه می خواست کشور را به یک فاحشه خانه رسمی تبدیل کند، خب آیات همین قرآن بدرد خورد. کاش یک کس دیگری این کار را میکرد که حال یادآوری آن من آنم که رستم بود پهلوان نگارنده تلقی نمی شد.
    من از شما و آقای گنجی و دیگرانی که اینجا کامنت های آبدار می گذارید رسما دعوت می کنم مدعای ضرورت پلورالسیم دینی قرآن را رد کنید. سه نفر اندیشمند بیطرف را هم به انتخاب شما به داوری می گیریم. بیایید واقعا یک مورد پژوهشگرانه برخورد کنید. زمین و زمان را به هم بافتن که نتیجه ای نمی دهد؟؟

  25. (۳)
    اگر مبنای شما جنگ و دعواهاست بروید از نگاه تاریخی آن را تحلیل کنید. مثلا اگر دیک چینی و بوش و رامسفیلد در قرن بیست و یکم عراق را با بمب های اورانیومی و شیمیایی اشغال می کنند و این همه انسان میکشند که نمی توان منکر اصل دمکراسی شد؟
    آقای گنجی اینجا با بدترین تیترها و به دروغ به اعتقادات میلیون ها انسان توهین کرد به خیال آن که “نقد دین نقد قدرت” است و اتقاقا به دروغ همان چیزهایی را گفت که ملاها به دروغ ساخته اند که بر مردم حکومت کنند.
    فرق است بین خیرخواهی روشنگرانه و “ستیز” با باورهای مردم. خود من این همه آیات قرآن مبنی بر ضرورت تنوع شریعت را لیست کردم. آقای گنجی چون ملاها یک پاره آیه را از یک متن بیرون می کشید و روی آن “مانور” می داد بدون این که یک بار به این همه آیات اشاره ای بکند و حداقل بگوید این دو آیه با هم متناقض اند.

  26. نقص در نگارش و ضعف در رساندن معنا، یک مطلب است و تناقض بین نوشته ها مطلبی دیگر!!!
    حالا نگارش آقای قابل نقص دارد یا اصل تئوری ایشان؟

  27. جمله:”حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است” را باید نقص نگارشی دانست یا معنایی؟
    چطور می شود که نقل، هم حجت باشد و هم موید؟

  28. پیرامون تنوع (پلورالیسم) شریعت :

    سوره مائده آیات ۴۵ و ۴۶و ۴۷و ۴۸ و ۴۹ می گوید:

    الف) یهودیان باید احکام تورات را اجرا کنند.
    ب) مسیحیان باید احکام انجیل را اجرا کنند.
    ج) مسلمان باید احکام قرآن را اجرا کنند.
    د) خدا برای هر قومی “شرعیت” و راهی را قرار داده است.
    ه) خداوند همه شما را یک امت واحد نکرده تا در کارهای خیر رقابت کنید (بر هم سبقت بگیرید).
    و) تو (حضرت محمد) بین قوم خودت به آنچه به تو فرستاده شده حکم کن.

  29. با پوزش تصحیح می شود:
    د) خدا برای هر قومی “شریعت” و راهی را قرار داده است.

  30. آقای سید علی طباطبائی در کامنت های رادیوزمانه پیامبر را تروریست می داند، کامنتش منتشر می شود. اما کامنت من در پاسخ به ایشان سانسور می شود. مثل این که یوروهای هلندی دارد کار خودش را میکند. این استاندارد دوگانه و  گنجی که در دام…. و  به به چه چه های   سیستماتیکی افتاده که برایش هورا می کشند!
    خاک بر سر ملاهای احمقی که روزنامه نگاران و نخبگان مارا وادار به جیره خواری از بودجه دولت های بیگانه کرده اند.

  31. سانسور می شود یعنی اصلا کامنت من منتشر نشد!

  32. با سلام، ماجرای خوک و بوزینه جناب گنجی! را اینجا بخوانید:

    http://doust114.persianblog.ir/post/166/