- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

عقل و نقل

Posted By احمد قابل On آذر ۱۵, ۱۳۸۷ @ ۱۱:۴۵ ب.ظ In مصاحبه، پرسش و پاسخ | 89 Comments

 

به نام خداوند جان آفرین//حکیم سخن در زبان آفرین

 

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی=پروردگارا، سینه ام را گشاده گردان و مطلبم را آسان ساز و گره را از زبان و بیانم باز کن تا بیان مرا به خوبی دریابند.

 

۱- درگیری نظری در بحث «عقل و شرع» که عنوان صحیح و علمی آن «عقل و نقل» است، روزگاران بسیار درازی را سپری کرده است و نزاع های کارگشایی را در پیش دارد. هزاره هایی از این مقوله می گذرد و تنور آن گاه داغ و سوزان بوده است و گاه گرم. ما در میانه ی این راهیم و نباید گمان کنیم که به پایان راه رسیده ایم.

سهم ما از این بحث دراز دامن، می تواند قدمی به پیش یا بازگشتی به گذشته باشد و یا درجای خود ماندن و درجا زدن. خدا کند که رفتار ما از نوع «پیشرفت» باشد و نه از دو نوع دیگر.

پرسش های دوستان در این فرایند، عمدتا به پیشرفت بحث کمک کرده است و زوایای گوناگون بحث را مورد توجه قرار داده است. پاسخ ها نیز زوایای اندیشه ی پاسخگو را آشکار ساخته است، هرچند اطمینان دارم که برخی مخاطبان یا پرسشگران را نیز قانع نساخته است.

 

۲- در هر بحث علمی، ممکن است یکی از دو طرف «انتقاد کننده و انتقاد شونده» دیگری را قانع کند و ممکن است بدون اقناع، بحث را خاتمه بخشد. در جایی که اقناعی پدید نمی آید، دو طرف قضیه بر برداشت خود تأکید می کنند ولی از زوایای اندیشه ی یکدیگر نیز اطلاع پیدا می کنند و می فهمند که تفسیر و تحلیل هریک در مورد جزئیات بحث، چگونه و مبتنی بر چه معیار و اساسی است.

این آگاهی برای هردو طرف بحث، ارزشمند خواهد بود. خصوصا در بحث های اختلافی پس از آن، هریک می تواند مبتنی بر آگاهی از نظریات پیشین رقیب، دیدگاه وی در مسائل جدیدتر را نیز پیش بینی کند و یا نسبت به هماهنگی یا عدم هماهنگی نظریات وی، اظهار نظر علمی کند.

 

۳- در پاسخ آقای «علی.ف» عرض می کنم که؛ نویسنده ی «شریعت عقلانی» نیز سعی کرده است که در همین گذرگاه، رهسپر شود و هرگز از سکوت منتقدان نسبت به پاسخ ها، گمان «پذیرش کامل دیدگاه های خود» را نبرده است. تنها گمانی که برده و می برد، این است که «سکوت» نشانگر «روشن شدن دیدگاه پاسخگو نسبت به ابهامات مورد پرسش یا مورد انتقاد» نزد پرسشگر یا منتقد است، که می تواند همچنان مبتنی بر «عدم قبول دیدگاه کلی پاسخگو» باشد، هرچند توضیحات و پاسخ ها را برای «رفع ابهامات جزئی مورد پرسش» از سخن وی پذیرفته باشد.

وقتی سخن از «رفع ابهام» به میان آورده ام، مقصود نه آن است که «ابهام کلی در مورد نظریه ی کلی شریعت عقلانی را دفع و رفع کرده ام، بلکه مقصود آن است که ابهامات جزئی مورد پرسش را پاسخ گفته ام».

مثلا در مورد مقاله ی «زملک تا ملکوتش حجاب بر گیرند»، آقای «محمد پور» پرسش هایی را با «فرض قبول ادعای عقلانی بودن شریعت» به عنوان «ابهامات موجود در اندیشه ی شریعت عقلانی» پرسیده و منتظر جواب بودند. یعنی علیرغم ابهامات کلی در مورد عقلانی بودن شریعت، می خواستند توضیح احمد قابل را به صورت جزئی، در این موارد بدانند که؛ «اگر روزی این عقل بتواند به استدلال محکم نشان بدهد که خوردن گوشت خوک هیچ زیانی برای سلامتی آدمی ندارد و عقلاً قابل تجویز است، حکم شریعت را نسخ باید کرد؟ یا اگر این عقل به این نتیجه برسد که مثلاً شراب برای آدمی زیان ندارد (و شاید عملاً قابل اثبات هم باشد)، آن وقت با نص شریعت چه باید کرد؟ این‌ها نمونه‌هایی از سستی‌های استدلال کلی قابل هستند» و من دیدگاه خود را در مورد این دو پرسش توضیح دادم. آیا اسم این پاسخ را نمی توان «رفع ابهام» گذاشت؟!!

علاوه بر اینکه لینک ارسالی شما از نظرهای صاحب وبلاگ ملکوت، مربوط به ماه اول سال ۲۰۰۵ میلادی است ( که بیش از یکماه پس از آن، متن یاد شده را با «ایمیل» برای من ارسال کردند و در تاریخ ۱/۳/۲۰۰۵ در مقاله ی «زملک تا ملکوتش حجاب برگیرند» پاسخ آن ها را داده ام) و ظاهرا نمی توان آن را به منزله ی اظهار نظر ایشان در مورد مسائل اخیر (ماه یازدهم ۲۰۰۸) دانست.شاید هم مراد شما از این نوشته ی خویش که؛«مثلا متن جدید وبلاگ ملکوت در مورد پست های جدید شما که به نظر می رسد نظرات امثال مریم خانم را تایید می کند» چیز دیگری باشد که برای من مفهوم نیست.

 

۴- در خصوص پرسش های خانم«مریم …» دو توضیح مفصل در متن وبلاگ شریعت عقلانی و توضیحات متعدد در بخش نظریات را نگاشتم و علاوه بر اینکه پاسخ مفصل، نشانگر احترام شدید به منتقد است، در نگارش متن نیز احترام کامل را در مورد ایشان مراعات کردم. ولی با کمال تأسف، ایشان بدون توجه به توضیحاتم در مورد «وحدت های هشتگانه» و بیان دیدگاهم در مورد «عدم وجود تناقض» مجددا و مکررا سخن خود را تکرار کردند.

در پایان توضیحات مفصل خود (که نشانگر احترام به ایشان و سایر پرسشگران بود) نوشته بودم که؛((۶- من مدعی نبوده و نیستم که برداشت های من از شریعت، همه را قانع می کند. اصولا معتقدم که هر صاحب اندیشه ای باید دلایل خاص خود را ارائه کند تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد. بسا ممکن است که از نکته ای علمی، غفلت کرده باشد و انتقادات آنان از سوی صاحب اندیشه مورد قبول قرار گیرد و پی به اشتباه خود ببرد. از طرفی هم ممکن است قانع نشود و همچنان به صحت برداشت های خود، باور داشته باشد. گزارش های برخی دوستان در مورد «تحقق تناقض» در مطالب پیشین و یا بین آنها با مطالب فعلی، به نظر من قانع کننده نبود و همچنان معتقدم که مسیری بدون تناقض را پی گرفته ام. البته از توجه و تلاش های منتقدان محترم و پی گیری های آنان ممنون و متشکرم، ولی به اطلاع آنان می رسانم که استدلال های آنان را کاملا متوجه شده ام و احتیاجی به توضیح بیشتر ندارد. اما متأسفانه آن استدلال ها را صحیح نمی دانم و به همین خاطر مرا قانع نکرده است تا از سخن خود برگردم. بنا بر این گمان می کنم که مسیری معقول و منطقی را پیموده ام)).

بنا بر این، چیزی در خصوص «تناقض» باقی نمانده بود تا در باره ی آن توضیح دهم. من ماندم و اصرار ایشان (و حتی تهمت ها و اهانت های برخی افراد که در کامنت ها موجود است و می توانید ببینید) و در نتیجه برای خاتمه دادن به بحثی بی نتیجه، آن مطالب را نوشتم.

اکنون نیز می گویم که؛ من غیر از این توضیحات، برای رفع ابهام دوستانی که همچنان مطالب مرا متناقض یا مبهم می دانند، کار دیگری نمی توانم بکنم و به ناتوانی خود در اقناع آنانی که قانع نشده اند، اقرار می کنم.

 

۵- اینکه فرموده اند: شما خود اقرار کرده اید که وجود نقل در بخش اخلاق، تنها به عنوان «مؤید» کاربرد دارد و نمی تواند به عنوان «حجت» باشد، توضیحاتی را می طلبد؛

الف) اساسا وقتی می توان از عنوان «مؤید» برای «نقل شرعی» استفاده کرد که «حکم عقل» وجود داشته باشد. بنا بر این، در مواردی که حکم عقل وجود دارد و در کنار آن آیات قرآن یا روایات معتبره نیز وجود دارند، نقل شرعی را باید «مؤید» حکم عقل دانست.

ب) در جایی که «منطقة الفراغ حکم عقل» نام دارد و عقل سکوت کرده است، فرض این است که «حکم عقل به صورت خاص، وجود ندارد»(مثل جزئیات احکام و یا راهکارهای جزئی اخلاقی) و اگر «نقل شرعی» وجود داشته باشد، عنوان «مؤید» درست نیست، چرا که چیزی وجود ندارد تا این را مؤید آن بدانیم. بنا بر این می توان «نقل شرعی» را «تبیین کننده و تفسیر کننده ی جزئیات احکام کلی عقل» دانست که به معنی «حجیت طولی آن» در «جزئیات» است.

پ) من گفته بودم که:« گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم». آن عبارات نیز مقصود را می رساند. گرچه کسی چنین انتقادی را مطرح نکرده بود تا همان زمان به پاسخش بپردازم ولی از آنجا که اکنون بحث «لفظی» شده است، مجددا به بازخوانی آن باید پرداخت. به واژگان؛ «حجت ظاهری»، «نیز»، «تبیین حقیقت» و «مؤثر می دانم» در متن مورد نقد ایشان توجه کنید. آیا این واژگان رساننده ی «حجیت طولی نقل شرعی در تبیین و تفسیر کلیات عقلی، در مقوله ی اخلاق نیست؟!!». اینکه گفته شود:«حجت ظاهری را … نیز در تبیین حقیقت… مؤثر می دانم» اگر مفهوم «حجیت» ندارد پس چرا آن را «نیز» در تبیین حقیقت، مؤثر دانسته ام؟!!

ت) من فکر می کردم که این نکات، برای مخاطبان واضح و آشکار است و پس از دو توضیح مفصل در مورد آن، ابهامات در مورد تناقض ادعایی، برطرف شده و احتیاجی به تکرار و گرفتن وقت دوستان ندارد. از طرفی توضیحات من، برخی دوستان را قانع نمی کند و شاید این مطلب بخاطر «مبانی فکری متفاوت» هریک از ما باشد، بنا بر این از ادامه ی بحثی که بی نتیجه اش می دانستم، منصرف شدم.

 

۶- بازهم اقرار می کنم که؛ من به تبیین و تحلیل دیگری از سخنان پیشین و کنونی خود نرسیده ام و دلایل دوستان را برای اثبات تناقض، یا بطلان رویکرد «شریعت عقلانی» قانع کننده نیافتم. بنا بر این حق من این است که بر سخن و برداشت خود بمانم و حق همه ی کسانی که توضیحات من آنان را قانع نساخته، این است که بر برداشت خود ثابت قدم بمانند. این تفاوت، مانع حفظ احترام نسبت به یکدیگر نخواهد بود.  

 

۷- در اینجا به نکته ای دیگر نیز اشاره می کنم. اعتقادم به لزوم «حفظ آزادی رقیب» وظیفه ای عقلی و شرعی برایم ایجاد کرده است که با دغدغه و وسواس کامل، از هرگونه اقدامی برای «محروم ساختن رقیب» در حوزه ی توان و اختیارات خویش، حتی المقدور پرهیز کنم.

گرچه می گویند:«وبلاگ، محیطی شخصی است» ولی من آن را رسانه ای می دانم که برای مخاطبان خویش نیز حقوقی را پدید می آورد. بنا بر این از «حذف، کنترل و سانسور نظریات دیگران» شدیدا پرهیز کرده ام. در همین بحث پیش رو، می توانید با مراجعه به بخش نظرات، میزان مشخصی از طعنه ها و توهین ها را نیز مشاهده کنید.  

تا جایی که حافظه ام یاری می کند، از سال ۱۳۸۳ و آغاز هر دو وبلاگ خویش تا کنون، جمعا ۳ نظریه را حذف کرده ام که یکی از آن ها به درخواست خود «صاحب نظریه» بود و دیگری «اهانت شدید نسبت به آقای خامنه ای» داشت و یکی هم «توهین و جسارت نسبت به مادرم» روا داشته بود. در تمامی این مدت، حتی فحش و توهین نسبت به خود را حذف نکرده ام و معتقدم که بهای رسیدن به آزادی، تحمل مشکلاتی از این دست و سوء استفاده های برخی افراد نیز هست.

به هر حال، دوستان و مخاطبانی هستند که اساسا بخش نظریات را حذف می کنند و یا آن را کنترل کرده و سانسور می کنند و اجازه ی اظهار نظر های تند و گاه اهانت آمیز را هرگز به دیگران نمی دهند. خوب است برخی مخاطبان که به این رفتار ناپسند در محیط وبلاگ اقدام می کنند، به نتیجه ی اعمال خود بیاندیشند و بهانه به دست مخالفان آزادی ندهند تا آنان توجیهی برای إعمال سانسور و محرومیت نداشته باشند.

 

شاید اکنون و با این توضیحات، حداقل لیاقت انسانی و اسلامی را داشته باشم و به من اجازه داده شود که به «شرح دعای مکارم الأخلاق» بپردازم و آنچه را در جلسات هفتگی برای دوستان فریمانی بیان می کنم، خلاصه کرده و به اطلاع دوستان برسانم.

 

۸- وبلاگ شریعت عقلانی با مخاطبان متفاوتی روبرو شده و می شود. برخی دوستان صراحتا خود را «مارکسیست» می دانند و طبیعتا رویکرد انتقادی آنان «برون دینی» است. برخی دوستان معتقد به «سکولاریسم مطلق» و فقه زدایی از زندگی فردی و اجتماعی اند. برخی به «سکولاریسم اجتماعی» گرایش دارند و دین و شریعت را صرفا به رفتارهایی فردی و رابطه ی انسان با خدا، فرو کاسته اند. عده ای نیز از «معتقدان دو آتشه ی ولایت مطلقه ی فقیه» اند و یا افرادی نیز نوعی «طالبانیسم» را مورد نظر قرار داده اند. «سلفی ها» و برخی «نو اندیشان مذهبی» نیز سری به این وبلاگ می زنند و بالاخره تنوع افکار و اندیشه های مراجعان، توقعات مختلفی را بر می انگیزد و این نکته از نظر نویسنده ی شریعت عقلانی دور نمانده و نمی ماند.

در این میان برخی افراد فاقد مبنا و اعتقاد خاص نیز هر از گاهی به این محیط می آیند و گاه مطلبی نیز می نگارند که در آرشیو نظریات می توان آن ها را مشاهده کرد.

تفاوت سطح علمی مراجعان نیز امری آشکار است و نباید از دشواری نوشتن و توضیح دادن در این محیط، فراموش کرد. این رسانه ی نسبتا عمومی، با توقع های بسیار متفاوت، دست نویسنده را می بندد و او را مجبور به بیان اموری می کند که گاه با برخی رویکردهای تخصصی سازگار نیست و تنها در صورت نقد یا پرسش، مجبور به توضیحات تخصصی می شود. امیدوارم بتوانم بیان خود را در همه حال به گونه ای قرار دهم که با ساده ترین شکل با مخاطب رابطه برقرار کند و راه تفاهم را بپیماید. 

 

۹- من هیچگاه ادعا نکرده ام که در همه ی مباحث علمی و فلسفی، متخصص و اهل نظر هستم. همیشه به دانش محدود خویش اقرار کرده ام ولی در حوزه ی «معارف شریعت محمدی»(ص) اجمالا تخصص دارم. طبیعی است که مطالب مرتبط با این بخش از معارف دینی را در حد توان خود مطالعه و نقد کرده و یا در باره ی آن ها اظهار نظر کنم. محدودیت فردی (زمانی، کاری و فرهنگی) نیز گاه مانع از توجه جدی ام به مطالبی می شود که فرد یا گروهی از دوستان، آن را با اهمیت می شمارند ولی در اولویت کاری من قرار ندارد. به هر حال، معتقد به «ضرورت مدیریت ذهنی و فکری» هستم، هرچند ممکن است در اجرایی کردن آن، مدیر موفقی برای ذهن و فکر خود نباشم.

 

۱۰- اکنون به چند پرسش آقای «پویا» می پردازم تا در حد توان خود، پاسخ لازم را بدهم. ایشان سه مطلب را در طول هم پرسیده اند و نوشته اند که؛((چند سوال از ایشان داشتم که امیدوارم پاسخ آن را مرقوم فرمایند:

اول با توجه به مطالبی که عرض کردم گفتم که اجماع بر روی نظریات علمی(و از ان بدتر حقوق و اخلاق و متافیزیک) به هیچ روی بر روی پایه های فولادی قرار ندارند و شکننده تر از آنند که به نظر میآید. با توجه به این مطلب آیا ایشان هنوز اجماع بشری را قابل تبعیت میدانند؟

دوما چنانکه قبلا هم متذکر شدم٬ اگر بتوان تبعیت از نقل معتبر را در حوزه منطقه الفراغ و در حوزه خصوصی برای مومنان پذیرفت٬ راهکار ایشان برای حوزه عمومی(که با وجود ادیان و مذاهب گوناگون و حتی بی دینان٬ متکثر است) چیست؟ آیا ایشان تبعیت از رای اکثریت را در حوزه عمومی برای مومنان جایز میدانند؟ و اگر اری بر اساس چه دلایلی؟

سوما دقیقا منظور ایشان از اجماع چیست؟)).

 

در پاسخ ایشان باید بگویم که؛

یکم) نظریات علمی پذیرفته شده در مجامع علمی جهانی، تا هنگامی که بطلان آن ها ثابت نشده باشد، تعیین کننده اند و باید رویکردها را بر اساس آن ها تنظیم کرد. اینکه ممکن است در آینده بطلان آن ها ثابت شود، دلیل و حجتی برای نادیده گرفتن نتایج آن ها در زمان حال، به شمار نمی آید. بنا بر این احتیاجی به پایه های پولادین نیست و همین که نظریات یاد شده، اصول و قواعد شناخته شده ی علمی را رعایت کرده باشند، دلیل کافی بر لزوم پیروی از نتایج آن ها را فراهم می کند.

بیایید فرض را بر «عکس قضیه» بگذاریم. نتیجه ای که به دست می آید این خواهد بود که؛ «می توان برخلاف نظریات علمی پذیرفته شده در مجامع علمی جهانی، رفتار کرد و قبل از اثبات بطلان آن نظریات، می توان آن ها را نادیده گرفت و از نظریات غیر علمی و غیر منطقی، پیروی کرد».

«نا مطلوب بودن اعتماد به نظریات غیر علمی و غیر منطقی» امری همیشگی و دائمی است و اختصاص به فرهنگ خاصی ندارد. از سوی دیگر، تردیدی در «مطلوب بودن فرا زمانی و فرا مکانی اعتماد به نظریات علمی و منطقی» وجود ندارد. برفرض که فردا و فردا های زندگی بشر، رویکردهای علمی، نتایج متفاوتی را تجربه کنند. اطمینان داریم که اگر امروز را مبتنی بر توانایی های علمی زمان خود بنا کنیم، هیچ خردمندی در آینده، رویکردهای ما را تقبیح نخواهد کرد و در پیشگاه خدا و خردمندان جهان، رو سپید خواهیم بود. دلیل اصلی چنین رویکردی، «حجیت ذاتی علم» است، یعنی اثبات حجیت آن، احتیاج به دلیل دیگری ندارد و از «نفس علم» ناشی می شود. در اینجا مقصود از علم، گزاره ای است که در برابر «جهل» قرار می گیرد و هیچ عاقلی تأیید نمی کند که علم را وانهاده و بر اساس جهل، عمل کنیم.

شاید مفاد مکرر این آیه ی قرآنی که می گوید: «خداوند از هیچ موجودی، بیش از توان او، مسئولیت نمی خواهد= لایکلف الله نفسا إلاّ وسعها» نیز همین باشد که «توان علمی و عقلانی هر فرد و هر نسلی، معیار محاسبه ی رفتار او خواهد بود». پس هیچ عذری برای گزینش رویکردهای غیر علمی و غیر منطقی، عقلا و نقلا وجود ندارد.

 

دوم) به گمان من، در امور اختلافی بین عقلاء، پیروان هر شریعتی، باید از «رویکرد عقلانی مورد تأیید شریعت خود»  پیروی کنند. بنا بر این، یهودیان باید به آموزه های عقلانی شریعت موسی(ع) عمل کنند و مسیحیان باید به آموزه های عقلانی شریعت عیسی(ع) عمل کنند. پیروان شریعت محمدی(ص) نیز باید به آموزه های عقلانی شریعت خویش، عمل کنند. این سخن صریح قرآن کریم در آیات ۳۸ تا ۴۲ سوره ی مائده است که جزو آخرین آیات نازل شده در ماههای آخر عمر پیامبر اسلام(ص) بوده است.

با اتکای به همین ملاک، بودائیان و زرتشتیان و صابئیان نیز به آموزه های شرایع خود باید عمل کنند. آنانی که به هیچ شریعتی معتقد نیستند و یا به خدا اعتقاد ندارند هم باید به مقتضای علم و منطق پذیرفته شده از سوی عقلای مجامع خود عمل کنند و اگر همه ی این ها در سطح بین المللی می خواهند با هم همکاری و همیاری داشته باشند، باید بر اساس «مشترکات علمی و منطقی همه ی رویکرد ها» رفتار کنند.

در جایی که «لزوم وحدت جوامع بشری» به عنوان «اصل موضوعی» پذیرفته شده باشد و بخاطر پراکندگی دیدگاه ها و نظریات مختلف، «وفاق و اجماع عمومی» ممکن نباشد، عقلا و شرعا باید به «رأی اکثریت» ملتزم شد چرا که «التزام به رأی اقلیت» از نوع «ترجیح مرجوح» خواهد بود که «عقلا قبیح و شرعا حرام» شمرده می شود.

قرآن کریم در باره ی « اتحاد ملل مختلف» آنان را به تأکید بر «مشترکات» دعوت کرده است و از پرداختن به مسائل اختصاصی، پرهیز داده است(قل یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّنعبد إلاّ إیّاه و لانشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله).

البته ریشه ی «اعتماد به عقل و خرد بشر» در منطق الهی، چیزی جز «مبتنی بودن فطرت بشر بر تشخیص کلی خیر از شر»(فألهمها فجورها و تقواها) نبوده و نیست. «وجدان عمومی بشر» مبتنی بر شناخت خوبی ها از بدی ها است و «اصول اخلاقی» بین تمامی آحاد بشر یکسان است. اگر اختلافاتی بوده و هست (که بوده و هست) در جزئیات و راهکارهای تأمین خیر و نیکی، و دوری گزیدن از شر و ناپسندی است.

 

سوم) دائره ی «عقل عرفی» را در محدوده ی شرایع الهی، باید متناسب با «ادعای شریعت» قرار داد. اگر شریعت محمدی(ص) خود را شریعتی جهانی و مبتنی بر عقل و سیره ی عقلاء می داند، باید مقصود او از عقل عرفی و سیره ی عقلاء، «عقلای جهان» باشد و نه منحصر به عقلای حجاز، یا ایران و عراق و یا خاور میانه.

در احکام اجتماعی این شریعت، که مبتنی بر «امضای سیره ی عقلاء» بوده و هست، طبیعتا «سیره ی عقلای مورد خطاب شریعت» ملاک بوده و باید باشد. نمی توان سیره ی عقلانی بخش خاصی از جهان را بر سیره ی سایر بخش ها، ترجیح داد و دیگران را «بدون تبیین دلیل ترجیح» به وانهادن سیره ی عقلانی خود و ترجیح سیره ی دیگری، وادار کرد. تنها در جایی که دلیلی برای ترجیح وجود داشته باشد، عقل و نقل بر لزوم پیروی از آن دلالت می کنند.

شاید مفاد «عدم برتری عرب بر عجم و بالعکس» که در بیانات پیامبر گرامی(ص) مکررا آمده است (لافخر لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی)، به مفهوم «لزوم هماهنگی با سیره ی همه ی ملل به گونه ای یکسان» باشد چرا که ترجیح یک فرهنگ بر دیگری، عملا به تفاخر و تحقیر می انجامد و اگر بدون برتری علمی و منطقی در محتوا، چنین ترجیحی برای فرهنگ و سیره ی اعراب بر غیر آنان قائل شوند، عملا راهی غیر منطقی و برخلاف رویکرد شناخته شده در سیره ی نبوی(ص) پیموده خواهد شد. 

البته سیره ی عقلاء مبتنی بر این است که؛ در مسائل فردی که اصطکاکی با حقوق دیگران ندارد، ملاک اصلی برای عمل، فهم و درک شخصی و فردی است. در برخی مسائل اجتماعی که دایره ی تأثیر آن محدود است، ملاک اصلی برای عمل، «تشخیص جمعی کسانی است که در محدوده ی تأثیر آن حکم قرار می گیرند». چنانکه در محدوده ی منافع خاص یک ملت یا یک کشور، اصل بر ملاک بودن  تشخیص عقلای آن ملت و آن کشور برای تصمیم گیری خواهد بود.

در مسائل اجتماعی مربوط به نوع انسان و روابط انسانی یا روابط آدمیان با سایر پدیده های هستی، ملاک اصلی برای تصمیم گیری، «تشخیص جمعی تمامی عقلای بشر» است که در نوشته های خود مکررا از آن با عناوینی چون؛ «عقلانیت مشترک» یا «اجماعیات عقلانی» یاد کرده ام.

البته در موارد اختلافی مربوط به سرنوشت عمومی بشر، حق اعتماد به برداشت های اختصاصی را برای ملل و فرهنگ های گوناگون بشری، حتی المقدور باید به رسمیت شناخت و در مواردی که «تصمیم گیری و اقدام متحد جهانی» ضروری باشد، ملاک معتبر آن، رأی اکثریت عقلای جامعه ی جهانی خواهد بود.

حال در مسائل عمومی بشری و در جایی که عقلای جوامع مختلف بشری بر آن اتفاق نظر پیدا کرده، و نتایج این اتفاق را تبدیل به معاهدات بین المللی کرده باشند، به عنوان «اجماعیات عقلانی» برای همه ی آدمیان «لازم الاتباع» بوده و راهکارهای مخالفی که از ظواهر شریعت استنباط شده و می شود، عقلا مرجوح واقع شده و پیروی کردن از آن ها ممنوع خواهد بود. 

این تصوری است که من از «اجماع عقلاء» یا «حجیّت سیره ی عقلاء در هر زمان» داشته و دارم. تخلف از سیره ی عقلاء در امور عمومی بشر، «عملا ممنوع» است ، هرچند «مخالفت علمی با آن کاملا مجاز خواهد بود» تا در صورت کشف خلاف، راه تصحیح نظر و رفتار بر آدمیان مسدود نشود.

طبیعی است که هرچه دائره ی «سیره و اجماع عقلاء» تنگ تر و کوچک تر شود، راه برای اظهار نظر های صاحبنظران و از جمله مفسران شرایع الهی باز تر و گسترده تر خواهد شد و هرچه این اجماعیات کمتر باشد، گستره ی حضور شرایع و گزینش های عقلانی آنان بیشتر خواهد شد.

در گذشته ی جهان، کمترین اتفاق نظر  را در سطح بین المللی شاهد بوده ایم و بیشتر نظاره گر اختلافات و درگیری های شدید فرهنگ های مختلف بوده ایم. اکنون راه بر همکاری ها و همسخنی های بین المللی باز شده است و روند «جهانی شدن» و تصمیم گیری های جمعی بشری رو به افزایش است. باید تلاش کرد که تصمیم های سازمان های بین المللی، علمی و منطقی باشند و حقیقتا در پی کشف و تصویب راهکارهای مناسب برای رفع مشکلات جامعه ی بشری باشند. باید از غلبه ی احساسات زودگذر بر تصمیم ها، پیشگیری شود و از ظلم و تبعیض در مصوبات، شدیدا پرهیز گردد. البته بازنگری در ساختارهای مجامع بین المللی نیز ضروری است که باید با ملاک های منطقی، به آن اقدام شود.

 

امیدوارم این توضیحات (که در گذشته نیز به برخی از آن ها اشاره کرده بودم) ابهامات سخنم را برطرف کرده باشد.

باتشکر از مخاطبان گرامی و آرزوی توفیق و تندرستی برای همه.

 

احمد قابل …………………..۱۵/۹/۱۳۸۷……………………. فریمان   

     


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1387/09/15/562

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است