عقل و نقل

 

به نام خداوند جان آفرین//حکیم سخن در زبان آفرین

 

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقدة من لسانی یفقهوا قولی=پروردگارا، سینه ام را گشاده گردان و مطلبم را آسان ساز و گره را از زبان و بیانم باز کن تا بیان مرا به خوبی دریابند.

 

۱- درگیری نظری در بحث «عقل و شرع» که عنوان صحیح و علمی آن «عقل و نقل» است، روزگاران بسیار درازی را سپری کرده است و نزاع های کارگشایی را در پیش دارد. هزاره هایی از این مقوله می گذرد و تنور آن گاه داغ و سوزان بوده است و گاه گرم. ما در میانه ی این راهیم و نباید گمان کنیم که به پایان راه رسیده ایم.

سهم ما از این بحث دراز دامن، می تواند قدمی به پیش یا بازگشتی به گذشته باشد و یا درجای خود ماندن و درجا زدن. خدا کند که رفتار ما از نوع «پیشرفت» باشد و نه از دو نوع دیگر.

پرسش های دوستان در این فرایند، عمدتا به پیشرفت بحث کمک کرده است و زوایای گوناگون بحث را مورد توجه قرار داده است. پاسخ ها نیز زوایای اندیشه ی پاسخگو را آشکار ساخته است، هرچند اطمینان دارم که برخی مخاطبان یا پرسشگران را نیز قانع نساخته است.

 

۲- در هر بحث علمی، ممکن است یکی از دو طرف «انتقاد کننده و انتقاد شونده» دیگری را قانع کند و ممکن است بدون اقناع، بحث را خاتمه بخشد. در جایی که اقناعی پدید نمی آید، دو طرف قضیه بر برداشت خود تأکید می کنند ولی از زوایای اندیشه ی یکدیگر نیز اطلاع پیدا می کنند و می فهمند که تفسیر و تحلیل هریک در مورد جزئیات بحث، چگونه و مبتنی بر چه معیار و اساسی است.

این آگاهی برای هردو طرف بحث، ارزشمند خواهد بود. خصوصا در بحث های اختلافی پس از آن، هریک می تواند مبتنی بر آگاهی از نظریات پیشین رقیب، دیدگاه وی در مسائل جدیدتر را نیز پیش بینی کند و یا نسبت به هماهنگی یا عدم هماهنگی نظریات وی، اظهار نظر علمی کند.

 

۳- در پاسخ آقای «علی.ف» عرض می کنم که؛ نویسنده ی «شریعت عقلانی» نیز سعی کرده است که در همین گذرگاه، رهسپر شود و هرگز از سکوت منتقدان نسبت به پاسخ ها، گمان «پذیرش کامل دیدگاه های خود» را نبرده است. تنها گمانی که برده و می برد، این است که «سکوت» نشانگر «روشن شدن دیدگاه پاسخگو نسبت به ابهامات مورد پرسش یا مورد انتقاد» نزد پرسشگر یا منتقد است، که می تواند همچنان مبتنی بر «عدم قبول دیدگاه کلی پاسخگو» باشد، هرچند توضیحات و پاسخ ها را برای «رفع ابهامات جزئی مورد پرسش» از سخن وی پذیرفته باشد.

وقتی سخن از «رفع ابهام» به میان آورده ام، مقصود نه آن است که «ابهام کلی در مورد نظریه ی کلی شریعت عقلانی را دفع و رفع کرده ام، بلکه مقصود آن است که ابهامات جزئی مورد پرسش را پاسخ گفته ام».

مثلا در مورد مقاله ی «زملک تا ملکوتش حجاب بر گیرند»، آقای «محمد پور» پرسش هایی را با «فرض قبول ادعای عقلانی بودن شریعت» به عنوان «ابهامات موجود در اندیشه ی شریعت عقلانی» پرسیده و منتظر جواب بودند. یعنی علیرغم ابهامات کلی در مورد عقلانی بودن شریعت، می خواستند توضیح احمد قابل را به صورت جزئی، در این موارد بدانند که؛ «اگر روزی این عقل بتواند به استدلال محکم نشان بدهد که خوردن گوشت خوک هیچ زیانی برای سلامتی آدمی ندارد و عقلاً قابل تجویز است، حکم شریعت را نسخ باید کرد؟ یا اگر این عقل به این نتیجه برسد که مثلاً شراب برای آدمی زیان ندارد (و شاید عملاً قابل اثبات هم باشد)، آن وقت با نص شریعت چه باید کرد؟ این‌ها نمونه‌هایی از سستی‌های استدلال کلی قابل هستند» و من دیدگاه خود را در مورد این دو پرسش توضیح دادم. آیا اسم این پاسخ را نمی توان «رفع ابهام» گذاشت؟!!

علاوه بر اینکه لینک ارسالی شما از نظرهای صاحب وبلاگ ملکوت، مربوط به ماه اول سال ۲۰۰۵ میلادی است ( که بیش از یکماه پس از آن، متن یاد شده را با «ایمیل» برای من ارسال کردند و در تاریخ ۱/۳/۲۰۰۵ در مقاله ی «زملک تا ملکوتش حجاب برگیرند» پاسخ آن ها را داده ام) و ظاهرا نمی توان آن را به منزله ی اظهار نظر ایشان در مورد مسائل اخیر (ماه یازدهم ۲۰۰۸) دانست.شاید هم مراد شما از این نوشته ی خویش که؛«مثلا متن جدید وبلاگ ملکوت در مورد پست های جدید شما که به نظر می رسد نظرات امثال مریم خانم را تایید می کند» چیز دیگری باشد که برای من مفهوم نیست.

 

۴- در خصوص پرسش های خانم«مریم …» دو توضیح مفصل در متن وبلاگ شریعت عقلانی و توضیحات متعدد در بخش نظریات را نگاشتم و علاوه بر اینکه پاسخ مفصل، نشانگر احترام شدید به منتقد است، در نگارش متن نیز احترام کامل را در مورد ایشان مراعات کردم. ولی با کمال تأسف، ایشان بدون توجه به توضیحاتم در مورد «وحدت های هشتگانه» و بیان دیدگاهم در مورد «عدم وجود تناقض» مجددا و مکررا سخن خود را تکرار کردند.

در پایان توضیحات مفصل خود (که نشانگر احترام به ایشان و سایر پرسشگران بود) نوشته بودم که؛((۶- من مدعی نبوده و نیستم که برداشت های من از شریعت، همه را قانع می کند. اصولا معتقدم که هر صاحب اندیشه ای باید دلایل خاص خود را ارائه کند تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد. بسا ممکن است که از نکته ای علمی، غفلت کرده باشد و انتقادات آنان از سوی صاحب اندیشه مورد قبول قرار گیرد و پی به اشتباه خود ببرد. از طرفی هم ممکن است قانع نشود و همچنان به صحت برداشت های خود، باور داشته باشد. گزارش های برخی دوستان در مورد «تحقق تناقض» در مطالب پیشین و یا بین آنها با مطالب فعلی، به نظر من قانع کننده نبود و همچنان معتقدم که مسیری بدون تناقض را پی گرفته ام. البته از توجه و تلاش های منتقدان محترم و پی گیری های آنان ممنون و متشکرم، ولی به اطلاع آنان می رسانم که استدلال های آنان را کاملا متوجه شده ام و احتیاجی به توضیح بیشتر ندارد. اما متأسفانه آن استدلال ها را صحیح نمی دانم و به همین خاطر مرا قانع نکرده است تا از سخن خود برگردم. بنا بر این گمان می کنم که مسیری معقول و منطقی را پیموده ام)).

بنا بر این، چیزی در خصوص «تناقض» باقی نمانده بود تا در باره ی آن توضیح دهم. من ماندم و اصرار ایشان (و حتی تهمت ها و اهانت های برخی افراد که در کامنت ها موجود است و می توانید ببینید) و در نتیجه برای خاتمه دادن به بحثی بی نتیجه، آن مطالب را نوشتم.

اکنون نیز می گویم که؛ من غیر از این توضیحات، برای رفع ابهام دوستانی که همچنان مطالب مرا متناقض یا مبهم می دانند، کار دیگری نمی توانم بکنم و به ناتوانی خود در اقناع آنانی که قانع نشده اند، اقرار می کنم.

 

۵- اینکه فرموده اند: شما خود اقرار کرده اید که وجود نقل در بخش اخلاق، تنها به عنوان «مؤید» کاربرد دارد و نمی تواند به عنوان «حجت» باشد، توضیحاتی را می طلبد؛

الف) اساسا وقتی می توان از عنوان «مؤید» برای «نقل شرعی» استفاده کرد که «حکم عقل» وجود داشته باشد. بنا بر این، در مواردی که حکم عقل وجود دارد و در کنار آن آیات قرآن یا روایات معتبره نیز وجود دارند، نقل شرعی را باید «مؤید» حکم عقل دانست.

ب) در جایی که «منطقة الفراغ حکم عقل» نام دارد و عقل سکوت کرده است، فرض این است که «حکم عقل به صورت خاص، وجود ندارد»(مثل جزئیات احکام و یا راهکارهای جزئی اخلاقی) و اگر «نقل شرعی» وجود داشته باشد، عنوان «مؤید» درست نیست، چرا که چیزی وجود ندارد تا این را مؤید آن بدانیم. بنا بر این می توان «نقل شرعی» را «تبیین کننده و تفسیر کننده ی جزئیات احکام کلی عقل» دانست که به معنی «حجیت طولی آن» در «جزئیات» است.

پ) من گفته بودم که:« گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم». آن عبارات نیز مقصود را می رساند. گرچه کسی چنین انتقادی را مطرح نکرده بود تا همان زمان به پاسخش بپردازم ولی از آنجا که اکنون بحث «لفظی» شده است، مجددا به بازخوانی آن باید پرداخت. به واژگان؛ «حجت ظاهری»، «نیز»، «تبیین حقیقت» و «مؤثر می دانم» در متن مورد نقد ایشان توجه کنید. آیا این واژگان رساننده ی «حجیت طولی نقل شرعی در تبیین و تفسیر کلیات عقلی، در مقوله ی اخلاق نیست؟!!». اینکه گفته شود:«حجت ظاهری را … نیز در تبیین حقیقت… مؤثر می دانم» اگر مفهوم «حجیت» ندارد پس چرا آن را «نیز» در تبیین حقیقت، مؤثر دانسته ام؟!!

ت) من فکر می کردم که این نکات، برای مخاطبان واضح و آشکار است و پس از دو توضیح مفصل در مورد آن، ابهامات در مورد تناقض ادعایی، برطرف شده و احتیاجی به تکرار و گرفتن وقت دوستان ندارد. از طرفی توضیحات من، برخی دوستان را قانع نمی کند و شاید این مطلب بخاطر «مبانی فکری متفاوت» هریک از ما باشد، بنا بر این از ادامه ی بحثی که بی نتیجه اش می دانستم، منصرف شدم.

 

۶- بازهم اقرار می کنم که؛ من به تبیین و تحلیل دیگری از سخنان پیشین و کنونی خود نرسیده ام و دلایل دوستان را برای اثبات تناقض، یا بطلان رویکرد «شریعت عقلانی» قانع کننده نیافتم. بنا بر این حق من این است که بر سخن و برداشت خود بمانم و حق همه ی کسانی که توضیحات من آنان را قانع نساخته، این است که بر برداشت خود ثابت قدم بمانند. این تفاوت، مانع حفظ احترام نسبت به یکدیگر نخواهد بود.  

 

۷- در اینجا به نکته ای دیگر نیز اشاره می کنم. اعتقادم به لزوم «حفظ آزادی رقیب» وظیفه ای عقلی و شرعی برایم ایجاد کرده است که با دغدغه و وسواس کامل، از هرگونه اقدامی برای «محروم ساختن رقیب» در حوزه ی توان و اختیارات خویش، حتی المقدور پرهیز کنم.

گرچه می گویند:«وبلاگ، محیطی شخصی است» ولی من آن را رسانه ای می دانم که برای مخاطبان خویش نیز حقوقی را پدید می آورد. بنا بر این از «حذف، کنترل و سانسور نظریات دیگران» شدیدا پرهیز کرده ام. در همین بحث پیش رو، می توانید با مراجعه به بخش نظرات، میزان مشخصی از طعنه ها و توهین ها را نیز مشاهده کنید.  

تا جایی که حافظه ام یاری می کند، از سال ۱۳۸۳ و آغاز هر دو وبلاگ خویش تا کنون، جمعا ۳ نظریه را حذف کرده ام که یکی از آن ها به درخواست خود «صاحب نظریه» بود و دیگری «اهانت شدید نسبت به آقای خامنه ای» داشت و یکی هم «توهین و جسارت نسبت به مادرم» روا داشته بود. در تمامی این مدت، حتی فحش و توهین نسبت به خود را حذف نکرده ام و معتقدم که بهای رسیدن به آزادی، تحمل مشکلاتی از این دست و سوء استفاده های برخی افراد نیز هست.

به هر حال، دوستان و مخاطبانی هستند که اساسا بخش نظریات را حذف می کنند و یا آن را کنترل کرده و سانسور می کنند و اجازه ی اظهار نظر های تند و گاه اهانت آمیز را هرگز به دیگران نمی دهند. خوب است برخی مخاطبان که به این رفتار ناپسند در محیط وبلاگ اقدام می کنند، به نتیجه ی اعمال خود بیاندیشند و بهانه به دست مخالفان آزادی ندهند تا آنان توجیهی برای إعمال سانسور و محرومیت نداشته باشند.

 

شاید اکنون و با این توضیحات، حداقل لیاقت انسانی و اسلامی را داشته باشم و به من اجازه داده شود که به «شرح دعای مکارم الأخلاق» بپردازم و آنچه را در جلسات هفتگی برای دوستان فریمانی بیان می کنم، خلاصه کرده و به اطلاع دوستان برسانم.

 

۸- وبلاگ شریعت عقلانی با مخاطبان متفاوتی روبرو شده و می شود. برخی دوستان صراحتا خود را «مارکسیست» می دانند و طبیعتا رویکرد انتقادی آنان «برون دینی» است. برخی دوستان معتقد به «سکولاریسم مطلق» و فقه زدایی از زندگی فردی و اجتماعی اند. برخی به «سکولاریسم اجتماعی» گرایش دارند و دین و شریعت را صرفا به رفتارهایی فردی و رابطه ی انسان با خدا، فرو کاسته اند. عده ای نیز از «معتقدان دو آتشه ی ولایت مطلقه ی فقیه» اند و یا افرادی نیز نوعی «طالبانیسم» را مورد نظر قرار داده اند. «سلفی ها» و برخی «نو اندیشان مذهبی» نیز سری به این وبلاگ می زنند و بالاخره تنوع افکار و اندیشه های مراجعان، توقعات مختلفی را بر می انگیزد و این نکته از نظر نویسنده ی شریعت عقلانی دور نمانده و نمی ماند.

در این میان برخی افراد فاقد مبنا و اعتقاد خاص نیز هر از گاهی به این محیط می آیند و گاه مطلبی نیز می نگارند که در آرشیو نظریات می توان آن ها را مشاهده کرد.

تفاوت سطح علمی مراجعان نیز امری آشکار است و نباید از دشواری نوشتن و توضیح دادن در این محیط، فراموش کرد. این رسانه ی نسبتا عمومی، با توقع های بسیار متفاوت، دست نویسنده را می بندد و او را مجبور به بیان اموری می کند که گاه با برخی رویکردهای تخصصی سازگار نیست و تنها در صورت نقد یا پرسش، مجبور به توضیحات تخصصی می شود. امیدوارم بتوانم بیان خود را در همه حال به گونه ای قرار دهم که با ساده ترین شکل با مخاطب رابطه برقرار کند و راه تفاهم را بپیماید. 

 

۹- من هیچگاه ادعا نکرده ام که در همه ی مباحث علمی و فلسفی، متخصص و اهل نظر هستم. همیشه به دانش محدود خویش اقرار کرده ام ولی در حوزه ی «معارف شریعت محمدی»(ص) اجمالا تخصص دارم. طبیعی است که مطالب مرتبط با این بخش از معارف دینی را در حد توان خود مطالعه و نقد کرده و یا در باره ی آن ها اظهار نظر کنم. محدودیت فردی (زمانی، کاری و فرهنگی) نیز گاه مانع از توجه جدی ام به مطالبی می شود که فرد یا گروهی از دوستان، آن را با اهمیت می شمارند ولی در اولویت کاری من قرار ندارد. به هر حال، معتقد به «ضرورت مدیریت ذهنی و فکری» هستم، هرچند ممکن است در اجرایی کردن آن، مدیر موفقی برای ذهن و فکر خود نباشم.

 

۱۰- اکنون به چند پرسش آقای «پویا» می پردازم تا در حد توان خود، پاسخ لازم را بدهم. ایشان سه مطلب را در طول هم پرسیده اند و نوشته اند که؛((چند سوال از ایشان داشتم که امیدوارم پاسخ آن را مرقوم فرمایند:

اول با توجه به مطالبی که عرض کردم گفتم که اجماع بر روی نظریات علمی(و از ان بدتر حقوق و اخلاق و متافیزیک) به هیچ روی بر روی پایه های فولادی قرار ندارند و شکننده تر از آنند که به نظر میآید. با توجه به این مطلب آیا ایشان هنوز اجماع بشری را قابل تبعیت میدانند؟

دوما چنانکه قبلا هم متذکر شدم٬ اگر بتوان تبعیت از نقل معتبر را در حوزه منطقه الفراغ و در حوزه خصوصی برای مومنان پذیرفت٬ راهکار ایشان برای حوزه عمومی(که با وجود ادیان و مذاهب گوناگون و حتی بی دینان٬ متکثر است) چیست؟ آیا ایشان تبعیت از رای اکثریت را در حوزه عمومی برای مومنان جایز میدانند؟ و اگر اری بر اساس چه دلایلی؟

سوما دقیقا منظور ایشان از اجماع چیست؟)).

 

در پاسخ ایشان باید بگویم که؛

یکم) نظریات علمی پذیرفته شده در مجامع علمی جهانی، تا هنگامی که بطلان آن ها ثابت نشده باشد، تعیین کننده اند و باید رویکردها را بر اساس آن ها تنظیم کرد. اینکه ممکن است در آینده بطلان آن ها ثابت شود، دلیل و حجتی برای نادیده گرفتن نتایج آن ها در زمان حال، به شمار نمی آید. بنا بر این احتیاجی به پایه های پولادین نیست و همین که نظریات یاد شده، اصول و قواعد شناخته شده ی علمی را رعایت کرده باشند، دلیل کافی بر لزوم پیروی از نتایج آن ها را فراهم می کند.

بیایید فرض را بر «عکس قضیه» بگذاریم. نتیجه ای که به دست می آید این خواهد بود که؛ «می توان برخلاف نظریات علمی پذیرفته شده در مجامع علمی جهانی، رفتار کرد و قبل از اثبات بطلان آن نظریات، می توان آن ها را نادیده گرفت و از نظریات غیر علمی و غیر منطقی، پیروی کرد».

«نا مطلوب بودن اعتماد به نظریات غیر علمی و غیر منطقی» امری همیشگی و دائمی است و اختصاص به فرهنگ خاصی ندارد. از سوی دیگر، تردیدی در «مطلوب بودن فرا زمانی و فرا مکانی اعتماد به نظریات علمی و منطقی» وجود ندارد. برفرض که فردا و فردا های زندگی بشر، رویکردهای علمی، نتایج متفاوتی را تجربه کنند. اطمینان داریم که اگر امروز را مبتنی بر توانایی های علمی زمان خود بنا کنیم، هیچ خردمندی در آینده، رویکردهای ما را تقبیح نخواهد کرد و در پیشگاه خدا و خردمندان جهان، رو سپید خواهیم بود. دلیل اصلی چنین رویکردی، «حجیت ذاتی علم» است، یعنی اثبات حجیت آن، احتیاج به دلیل دیگری ندارد و از «نفس علم» ناشی می شود. در اینجا مقصود از علم، گزاره ای است که در برابر «جهل» قرار می گیرد و هیچ عاقلی تأیید نمی کند که علم را وانهاده و بر اساس جهل، عمل کنیم.

شاید مفاد مکرر این آیه ی قرآنی که می گوید: «خداوند از هیچ موجودی، بیش از توان او، مسئولیت نمی خواهد= لایکلف الله نفسا إلاّ وسعها» نیز همین باشد که «توان علمی و عقلانی هر فرد و هر نسلی، معیار محاسبه ی رفتار او خواهد بود». پس هیچ عذری برای گزینش رویکردهای غیر علمی و غیر منطقی، عقلا و نقلا وجود ندارد.

 

دوم) به گمان من، در امور اختلافی بین عقلاء، پیروان هر شریعتی، باید از «رویکرد عقلانی مورد تأیید شریعت خود»  پیروی کنند. بنا بر این، یهودیان باید به آموزه های عقلانی شریعت موسی(ع) عمل کنند و مسیحیان باید به آموزه های عقلانی شریعت عیسی(ع) عمل کنند. پیروان شریعت محمدی(ص) نیز باید به آموزه های عقلانی شریعت خویش، عمل کنند. این سخن صریح قرآن کریم در آیات ۳۸ تا ۴۲ سوره ی مائده است که جزو آخرین آیات نازل شده در ماههای آخر عمر پیامبر اسلام(ص) بوده است.

با اتکای به همین ملاک، بودائیان و زرتشتیان و صابئیان نیز به آموزه های شرایع خود باید عمل کنند. آنانی که به هیچ شریعتی معتقد نیستند و یا به خدا اعتقاد ندارند هم باید به مقتضای علم و منطق پذیرفته شده از سوی عقلای مجامع خود عمل کنند و اگر همه ی این ها در سطح بین المللی می خواهند با هم همکاری و همیاری داشته باشند، باید بر اساس «مشترکات علمی و منطقی همه ی رویکرد ها» رفتار کنند.

در جایی که «لزوم وحدت جوامع بشری» به عنوان «اصل موضوعی» پذیرفته شده باشد و بخاطر پراکندگی دیدگاه ها و نظریات مختلف، «وفاق و اجماع عمومی» ممکن نباشد، عقلا و شرعا باید به «رأی اکثریت» ملتزم شد چرا که «التزام به رأی اقلیت» از نوع «ترجیح مرجوح» خواهد بود که «عقلا قبیح و شرعا حرام» شمرده می شود.

قرآن کریم در باره ی « اتحاد ملل مختلف» آنان را به تأکید بر «مشترکات» دعوت کرده است و از پرداختن به مسائل اختصاصی، پرهیز داده است(قل یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّنعبد إلاّ إیّاه و لانشرک به شیئا و لایتخذ بعضنا بعضا أربابا من دون الله).

البته ریشه ی «اعتماد به عقل و خرد بشر» در منطق الهی، چیزی جز «مبتنی بودن فطرت بشر بر تشخیص کلی خیر از شر»(فألهمها فجورها و تقواها) نبوده و نیست. «وجدان عمومی بشر» مبتنی بر شناخت خوبی ها از بدی ها است و «اصول اخلاقی» بین تمامی آحاد بشر یکسان است. اگر اختلافاتی بوده و هست (که بوده و هست) در جزئیات و راهکارهای تأمین خیر و نیکی، و دوری گزیدن از شر و ناپسندی است.

 

سوم) دائره ی «عقل عرفی» را در محدوده ی شرایع الهی، باید متناسب با «ادعای شریعت» قرار داد. اگر شریعت محمدی(ص) خود را شریعتی جهانی و مبتنی بر عقل و سیره ی عقلاء می داند، باید مقصود او از عقل عرفی و سیره ی عقلاء، «عقلای جهان» باشد و نه منحصر به عقلای حجاز، یا ایران و عراق و یا خاور میانه.

در احکام اجتماعی این شریعت، که مبتنی بر «امضای سیره ی عقلاء» بوده و هست، طبیعتا «سیره ی عقلای مورد خطاب شریعت» ملاک بوده و باید باشد. نمی توان سیره ی عقلانی بخش خاصی از جهان را بر سیره ی سایر بخش ها، ترجیح داد و دیگران را «بدون تبیین دلیل ترجیح» به وانهادن سیره ی عقلانی خود و ترجیح سیره ی دیگری، وادار کرد. تنها در جایی که دلیلی برای ترجیح وجود داشته باشد، عقل و نقل بر لزوم پیروی از آن دلالت می کنند.

شاید مفاد «عدم برتری عرب بر عجم و بالعکس» که در بیانات پیامبر گرامی(ص) مکررا آمده است (لافخر لعربی علی عجمی و لا لعجمی علی عربی)، به مفهوم «لزوم هماهنگی با سیره ی همه ی ملل به گونه ای یکسان» باشد چرا که ترجیح یک فرهنگ بر دیگری، عملا به تفاخر و تحقیر می انجامد و اگر بدون برتری علمی و منطقی در محتوا، چنین ترجیحی برای فرهنگ و سیره ی اعراب بر غیر آنان قائل شوند، عملا راهی غیر منطقی و برخلاف رویکرد شناخته شده در سیره ی نبوی(ص) پیموده خواهد شد. 

البته سیره ی عقلاء مبتنی بر این است که؛ در مسائل فردی که اصطکاکی با حقوق دیگران ندارد، ملاک اصلی برای عمل، فهم و درک شخصی و فردی است. در برخی مسائل اجتماعی که دایره ی تأثیر آن محدود است، ملاک اصلی برای عمل، «تشخیص جمعی کسانی است که در محدوده ی تأثیر آن حکم قرار می گیرند». چنانکه در محدوده ی منافع خاص یک ملت یا یک کشور، اصل بر ملاک بودن  تشخیص عقلای آن ملت و آن کشور برای تصمیم گیری خواهد بود.

در مسائل اجتماعی مربوط به نوع انسان و روابط انسانی یا روابط آدمیان با سایر پدیده های هستی، ملاک اصلی برای تصمیم گیری، «تشخیص جمعی تمامی عقلای بشر» است که در نوشته های خود مکررا از آن با عناوینی چون؛ «عقلانیت مشترک» یا «اجماعیات عقلانی» یاد کرده ام.

البته در موارد اختلافی مربوط به سرنوشت عمومی بشر، حق اعتماد به برداشت های اختصاصی را برای ملل و فرهنگ های گوناگون بشری، حتی المقدور باید به رسمیت شناخت و در مواردی که «تصمیم گیری و اقدام متحد جهانی» ضروری باشد، ملاک معتبر آن، رأی اکثریت عقلای جامعه ی جهانی خواهد بود.

حال در مسائل عمومی بشری و در جایی که عقلای جوامع مختلف بشری بر آن اتفاق نظر پیدا کرده، و نتایج این اتفاق را تبدیل به معاهدات بین المللی کرده باشند، به عنوان «اجماعیات عقلانی» برای همه ی آدمیان «لازم الاتباع» بوده و راهکارهای مخالفی که از ظواهر شریعت استنباط شده و می شود، عقلا مرجوح واقع شده و پیروی کردن از آن ها ممنوع خواهد بود. 

این تصوری است که من از «اجماع عقلاء» یا «حجیّت سیره ی عقلاء در هر زمان» داشته و دارم. تخلف از سیره ی عقلاء در امور عمومی بشر، «عملا ممنوع» است ، هرچند «مخالفت علمی با آن کاملا مجاز خواهد بود» تا در صورت کشف خلاف، راه تصحیح نظر و رفتار بر آدمیان مسدود نشود.

طبیعی است که هرچه دائره ی «سیره و اجماع عقلاء» تنگ تر و کوچک تر شود، راه برای اظهار نظر های صاحبنظران و از جمله مفسران شرایع الهی باز تر و گسترده تر خواهد شد و هرچه این اجماعیات کمتر باشد، گستره ی حضور شرایع و گزینش های عقلانی آنان بیشتر خواهد شد.

در گذشته ی جهان، کمترین اتفاق نظر  را در سطح بین المللی شاهد بوده ایم و بیشتر نظاره گر اختلافات و درگیری های شدید فرهنگ های مختلف بوده ایم. اکنون راه بر همکاری ها و همسخنی های بین المللی باز شده است و روند «جهانی شدن» و تصمیم گیری های جمعی بشری رو به افزایش است. باید تلاش کرد که تصمیم های سازمان های بین المللی، علمی و منطقی باشند و حقیقتا در پی کشف و تصویب راهکارهای مناسب برای رفع مشکلات جامعه ی بشری باشند. باید از غلبه ی احساسات زودگذر بر تصمیم ها، پیشگیری شود و از ظلم و تبعیض در مصوبات، شدیدا پرهیز گردد. البته بازنگری در ساختارهای مجامع بین المللی نیز ضروری است که باید با ملاک های منطقی، به آن اقدام شود.

 

امیدوارم این توضیحات (که در گذشته نیز به برخی از آن ها اشاره کرده بودم) ابهامات سخنم را برطرف کرده باشد.

باتشکر از مخاطبان گرامی و آرزوی توفیق و تندرستی برای همه.

 

احمد قابل …………………..۱۵/۹/۱۳۸۷……………………. فریمان   

     

برچسب ها

| |

۸۹ نظر برای این مطلب

  1. از اخلاص در سخنان شما باید تشکر کرد. به این می گویند مردم دوستی.

  2. با سلام و احترام
    شما خوانندگان را به ۵ گروه نقسیم کردید

    مارکسیست

    سکولاریسم مطلق

    سکولاریسم اجتماعی

    طالبانیسم / ولایت مطلقه

    سلفی ها و نو اندیشان

    من خودم را سکولار اجتماعی می دانم یعنی دین و شریعت رابطه فردی بین انسان و خدا می دانم. فکر می کنم شما نیز سکولار اجتماعی باشید ولی با بیان اینکه @ فرو کاسته اند@ مشخص می شود مخالف این گروه هستید. پس فرق بین ولایت مطلقه و نواندیشان جیست؟ شریعت عقلی __ دین حکومتی __  را آیا می پذیرد؟

  3. عقل اجازه نمی دهد که حکومت جمهوری نباشد و مردم همیشه باید خود انتخاب کنند ولی شریعت انتخابی نیست و هر عقلی و نیت هر فرد محور اصلی شریعت است. در حکومت عقل و اعمال جمع و عقل جمعی محور است. در شریعت نقلید نیست بلکه باور و نیت انسان و عقل فرد جایگاه اول را دارد. چگونه می شود احکام دین را با جمهوریت جمع کرد؟

  4. استاد بزرگوار

    سلام بر شما.

  5. آیا حکومت باید در مسائل یک مذهب یا دین بی طرف باشد یا جانب فقط یک  دین  را بگیرد و بر مردم تحمیل کند؟ در آلمان گروه های سیاسی  مذهبی هست ولی نباید اعتقادات یک مذهب بر تمام جامعه تحمیل شود. حکومت ها همیشه باید حقوق تمام ادیان و اعتقادهای ملت ها را محترم بشمارند و قانون باید حمایت از مردم و ادیان مردم باشد.
    به چه دلیل مذهبیان اسلامی حقوق ادیان دیگر و شریعت و سنت ادیان دیگر را نادیده می گیرد و می خواهد حتی مسیحی به لباس مسلمان در بیاید؟
    مطمئا هستم که هیچ زمان شما پاسخ این سئوال را نخواهید داد. چون شما حاکمیت و تحکم اسلامی را می پرستید. برای شما معنای حکومت اسلامی فشار شریعت و سنت اسلام برای تمام مردم است. هیچ حقوقی و احترامی برای شریعت ادیان دیگر ندارید. فاشیست اسلامی چیست؟

  6. با سلام
    آقای قابل متشکر از وقتی که برای جوابگویی به سوالات گذاشتید.
    انشا الله به زودی نظرم را خواهم نوشت.
    موفق باشید…

  7. آرش گرامی
    انشا الله بخش دوم گفتگو را ادامه خواهیم داد.
    موفق باشید…

  8. و « تشویق » نیز در متن مورد نقد بنده توجه کنید.

  9. جمله مورد استناد من این بود:
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}
    اما در این پست، جناب قابل در مورد متن فوق ادعا کرده اند:
    {به واژگان؛ «حجت ظاهری»، «نیز»، «تبیین حقیقت» و «مؤثر می دانم» در متن مورد نقد ایشان توجه کنید. آیا این واژگان رساننده ی «حجیت طولی نقل شرعی در تبیین و تفسیر کلیات عقلی، در مقوله ی اخلاق نیست؟!!». اینکه گفته شود:«حجت ظاهری را … نیز در تبیین حقیقت… مؤثر می دانم» اگر مفهوم «حجیت» ندارد پس چرا آن را «نیز» در تبیین حقیقت، مؤثر دانسته ام؟!!}
    اکنون به به واژگان؛ « مؤید »، «حجت باطنی»، «و»،  « انگیزه ی ثانوی » و « تشویق » نی

  10. و دقت داشته باشید که جمله:{حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است} را چگونه می توان توجیه کرد؟؟!
    در حالیکه ایشان پیش تر فرموده اند:{پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    حال چگونه “حجت ظاهری”، “موید” خواهد بود در حالیکه اصولا نقل معتبر یا “حجت” است و یا “موید”؟!!!

  11. اما این که فرمودید:{برای خاتمه دادن به بحثی بی نتیجه، آن مطالب را نوشتم.}
    آیا خاتمه یافتن این بحث این قدر برای شما اهمیت داشت که این گونه بنگارید:
    {اگر با این توضیحات، بازهم بر صحت برداشت خود اصرار می ورزید، من اصراری نمی ورزم تا این مسابقه به نفع شما پایان یابد.
    اگر اصرار دارید که من «اقرار به خطا کنم» تا شما راضی شوید، علیرغم اعتقاد به صحت رویکردم،برای رضایت خاطر شما می نویسم که«خطا کردم»!!؟}
    و بحثی علمی را به مسابقه تشبیه کنید؟! آن هم برای “اقرار شما به خطا”؟!! و سپس چنین بیان بفرمایید که {در نگارش متن نیز احترام کامل را در مورد ایشان مراعات کردم.}!!!

  12. چندی پیش یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ شریعت عقلانی (آقای نامی) با آوردن دو جمله از احمد قابل از کشف یک تناقض خبر دادند.

    “تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم ”

    “« عقل مستقل مطلق » تصور و خیالی بیش نیست و همه ی افراد بشر ، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته از تجارب دیگرانی بهره می گیرند که آنها نیز از تجارب پیشینیان بهره مند شده اند”

    آقای قابل در پاسخ، بعضی جملات خویش را در مقام اثبات و برخی را در مقام ثبوت دانستند و بدون این که این سخن زمینه قبلی در وبلاگشان داشته باشد فرمودند:
    با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است

  13. تناقض در تئوری شریعت عقلانی احمد قابل

    http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=66210

    بخوانید

  14. مثل این که آقای آرش راست می گفت  این خانم مریم و دیگرانی که بدون هیچ نشانه ای کامنت می گذاشنتد، یک هدف را بودار دنبال می کردند… همین تناقضی که فردانیوز توی بوق دمیده. خانم مریم و علی و تفیو  نقی… همه یک آخوند ماموریت دار هست و جیره خوار دفتر رهبری! برای حفظ بیضه ولایت فقیه.

  15. با سلام خدمت جناب آقای قابل
    ۱)اولا باید توجه کرد که  در ساحت گزاره های علمی (به معنای science ) اگر در موارد اختلافی به عنوان مثال ۵ رویکرد ابطال نشده و تقویت شده مختلف برای حل یک مساله یا گرفتن یک تصمیم در مجامع علمی وجود دارد که هر ۵ رویکرد “هم تراز” هستند صرفا باید بین این ۵ رویکرد دست به انتخاب زد. حال اگر یکی از این رویکردها برگرفته از دین است, (به نظر شما) رجحان جهت انتخاب دارد و مومن باید آن را انتخاب کند و این از مصادیق اظهار نظر شریعت در موارد اختلافی است. اما اگر شریعت در خارج از این ۵ رویکرد گزاره یا رویکردی دارد که این رویکرد اساسا مورد تحقیق قرار نگرفته یا مورد تحقیق قرارگرفته و ابطال شده یا مورد تحقیق قرار گرفته و “هم تراز” ۵ رویکرد اشاره شده نیست نباید این گزاره را انتخاب کرد و صرفا باید از بین ۵ گزاره مذکور دست به انتخاب زد و این مورد از مصادیق گزینش گری شریعت نیست. آیا موافقید؟
    ۲) در نوشته هایم گفتم کردم که رجوع به آرای دینی در موارد اختلافی(با توضیح فوق) منع عقلی ندارد. اما از بایدی در این کار صحبت نکردم. دلیل شما برای این “باید” چیست؟ اگر دلیل عقلی (و احتمالا

  16. ۳) شما فرموده اید احکام اجتماعی شریعت بر طریق امضای اجماع عقلاء بوده و دلیل آن را هم تایید این رویکردها جهت ترغیب مردم به اجرای آنها دانسته اید (احتمالا جهت حفظ نظم عمومی جامعه . موافقید؟). اما در مواردی این رویه نقض شد. مانند تحریم شراب و یا تحریم قتل یک قبیله در برابر قتل یک نفر از قبیله دیگر یا حکم به دادن مهریه به خود زن به جای پدر او. این موارد را چگونه تفسیر میکنید؟ آیا این موارد دستاویز این مطلب قرار نمیگیرد که شرع در برابر اجماع عقلای وقت ایستاده است و رویکرد آنها را نفی کرده؟

  17. … اگر دلیل عقلی (و احتمالا موید نقلی در کنارش) یا صرفا دلیل نقلی دارید بفرمایید.

  18. ۶) و باز از شما خواهش میکنم برای مطالبی که در سایتتان ذکر میکنید بطور مشخص ذکر کنید که برای آن “دلیل عقلی و موید شرعی” دارید یا صرفا “دلیل نقلی” و سپس دلایل را در ادامه این عناوین “مشخص”  , بنویسد. باز جهت ایضاح بیشتر !
    موفق باشید…

  19. ۵) به عنوان برادر کوچکتان از شما تقاضا میکنم هنگام نوشتن مطالبتان نهایت دقت را در به کار بردن واژگان به کار ببرید. زبان خود به اندازه کافی ابهام و ایهام دارد و اگر ما در بکار بردن واژگان دقت نکنیم ابهام و ایهام مانع از رسیدن پیام مورد نظر نگارنده خواهد شد و بحثهای وقتگیری حول نوشتار بوجود خواهد آمد. نمونه آن هم بحثهای دامنه دار اخیر بود.

  20. ۴) چرا برخی از گزاره های ناظر به طبیعت و تاریخ که در قرآن آمده امروزه نادرست از آب در آمده اند؟ آیا این گزاره ها نیز جهت تایید نظر عقلای وقت آمده؟ طبق رویکرد شما باید گفت حتما بر روی این گزاره ها در زمان نزول وحی اجماع بین عقلاء وقت وجود داشته و شرع نخواسته در برابر این نظرات اجماعی قد علم کند . بسیار خوب , اما به چه علت؟ برای تشویق مردم به باور داشتن به یک سری اطلاعات به واقع نادرست؟ اگر اینطور است چرا درباره گزاره های متافیزیکی نیز نتوان چنین سخن گفت؟ شاید عقلای وقت بر روی یک سری گزاره های متافیزیکی اجماع داشته اند و گزاره های متافیزیکی موجود در قرآن صرفا در جهت تایید آنها آمده باشد؟

  21. ۳) در باب احکام اجتماعی شریعت نیز باید گفت, نهایتا از نظر شما چنین برداشت میشود که این دستورات جهت “اصلاح” شیوه زندگی مردم بوده تا شیوه زندگی آنها “مبتنی بر فطرت”  گردد و تا نهایتا “سلیم” گردند وگرنه  با پیشرفت در کشف کلمات خدا بوسیله آنها , سر به طغیان بر می آوردند. اما این نظر شما آشکارا با نظر جناب قابل در تقابل است زیرا ایشان معتقدند بسیاری از این احکام مبتنی بر امضای سیره عقلای وقت بوده و به هیچ وجه رویکرد “اصلاحی” نداشته اند و بلکه رویکرد “تاییدی” نیز داشته اند.

  22. جناب آقای آرش
    با سلام مجدد;
    ۱) به نظر شما وجود گزاره های ناظر به واقع اعم از متافیزیکی, طبیعی  و تاریخی که گزارش از جهان واقعی میدهند در قرآن به چه علت است؟ آیا بشر ناتوان از درک این اطلاعات بوده یا درک ناصحیحی از این واقیات داشته که قرآن خواسته این اطلاعات را تصحیح کند؟ یعنی جدا از اصلاح جنبه عملی زندگی مردم , خواسته جنبه نظری آنها را نیز اصلاح کند؟
    ۲) اگر جواب فوق بله است, چرا بسیاری از گزاره های ناظر به طبیعت و تاریخ که در قرآن آمده نادرست از آب در آمده اند؟

  23. ۴) شما اذعان کرده اید در قرآن گزاره های فرامکانی- فرا زمانی نیز وجود دارد. اما این خود چند سوال بوجود می آورد:
    اول اینکه ملاک تشخیص این گزاره ها از گزاره های زمانی- مکانی چیست؟
    دوم اینکه این گزاره ها چرا وجود دارند؟ آیا شامل دستوراتی “اصلاحی” در شیوه عملی زندگی مردمند که همیشه و در هر زمان و مکانی باید اجرا شوند؟ یا شامل گزاره هایی ناظر به واقع اند که به دلیل ؟؟؟ بشر هیچ گاه نخواهد توانست آنها را خود کشف کند؟
    و سوم اینکه اگر جواب این سوالات بله است, آیا به نظر شما مبنی بر زمانی – مکانی بودن ماموریت انبیاء خدشه وارد نمیکند؟ و آیا وجود چنین گزاره هایی اقدام پیامبر را در بسط حوزه اولیه ماموریت خود به فراتر از مکه و اطراف آن حتی با جنگ توجیه  و وحیانی نمیکند؟
    موفق باشید…

  24. من در عجبم که چرا آقای قابل، اصرار دارند که متناقض بودن نظریه خویش را تنها اصراری از جانب مریم خانم بدانند!؟
    خوشبختانه اکنون که فردا نیوز (http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=66210)و مشروح (http://www.mashrooh.com/Fardanews/5410.html) و قطره (http://www.ghatreh.com/news/2571727.html) و … نیز به این موضوع، اذعان کرده اند خوب است که بجای مسابقه خواندن انتقاد مریم خانم پاسخ ایشان را بدهند.

  25. براستی توجیه آقای قابل برای جمله “حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است ” چه می باشد؟
    به اقرار خود ایشان نقل، یا حجت است یا موید. حالا چطور در این جا حجت، موید است؟

  26. پویای گرامی سلام برشما.
    با تشکر و ارج نهادن بر دقت شما، تلاش می کنم به پرسش های جدید- در توان خودم و در چهارچوب “مدل” ساختاری پیشنهادی برای فهم بهتر قرآن-  پاسخ داده شود.
    (۱)
    همانطور که قبلا یادآوری شد تلاش نگارنده در جهت پشنهاد یک “مدل” ساختاری از قرآن بوده است که بتواند بیشترین گزاره ها را تبیین کند. همانطور که می دانید در دنیای علم  یک مدل تحلیلی (Analytical Model) که بتواند جنبه های مختلف و پدیده های بهم پیوسته را تبیین کند تعریف خود را دارد. و برای فهم بهتر می توان آن را به یک “شبکه” چند بعدی  تجسم کرد. شبکه ای با  node های فراوان که توسط پیکان هایی (یک طرفه یا دو طرفه) بهم پیوسته اند. مثلا  اینجا دیگر  رابطه علت و معلولی خطی و یک طرفه کمتر می توان یافت. یک معلول خود می تواند همراه با چند علت دیگر علت باشد بر بسیاری از معلول های  دیگر….

  27. (۲)
    خب با یادآوری این مقدمه به نظر می رسد این مدل برای پرسش های شما  پاسخ ساده داشته باشد. بنابراین سعی می کنم  پاسخ ها کوتاه باشد.  چانچه لازم شد بعدا شرح بیشتری آوره خواهد شد.
    پرسش
    ۱) به نظر شما وجود گزاره های ناظر به واقع اعم از متافیزیکی, طبیعی  و تاریخی که گزارش از جهان واقعی میدهند در قرآن به چه علت است؟ آیا بشر ناتوان از درک این اطلاعات بوده یا درک ناصحیحی از این واقیات داشته که قرآن خواسته این اطلاعات را تصحیح کند؟ یعنی جدا از اصلاح جنبه عملی زندگی مردم , خواسته جنبه نظری آنها را نیز اصلاح کند؟
    پاسخ
    کلمات خداوند بی نهایت است. با تفکر و تعقل و تدبر در آیات خدا ما این کلمات را کشف می کنیم. قرآن بارها و بارها اعراب عصر جاهلیت را به تفکر و تعقل و تدبر در آیات خود فراخوانده که  دانش و معرفت آن ها زیادتر شود و بتوانند زندگی بهتری داشته باشند. رشد و تعالی مادی و معنوی…
    قرآن نخواسته به آن ها علم بیاموزد. راه فراگیری دانش را با آن ها یادآور شده. مثلا اگر آن ها ۱۴۰۰ سال پیش به زمین زیر پایشان توجه می کردند. همین نفت را شاید کشف می کردند و زندگی بهتری را می گذرانند. و شاید این همه غارتگری کاروان ها نبو

  28. (۳)
    درک بشر از آفرینش برای همیشه ناکامل خواهد ماند. اما روز به روز بر دانش ما افزوده خواهد شد. اینجا صحبت از نا صحیح یودن نیست. صحبت از بیشتر دانستن است.
    آیات کاغذی کتاب های آسمانی و سایر آیات خدا مثل زمین و آسمان و ستاره ها و شتر و مورچه و گل و گیاه…. مکلمل همند در افزودن بر دانش و معرفت ما!

  29. (۴)
    پرسش
    ۲) اگر جواب فوق بله است, چرا بسیاری از گزاره های ناظر به طبیعت و تاریخ که در قرآن آمده نادرست از آب در آمده اند؟
    پاسخ
    پاسخ این پرسش نسبتا مفصل تر است. اما اگر باز به مدل توجه کنیم می بینیم ۸۰ هزار کلمه قرآن در مقایسه با بی نهایت بودن کلمات خدا بسیار بسیار اندک است. در این رابطه نکات زیر توجه بایسته را می طلبد:

    ۱) اگر هنوز برای بسیاری از پدیده ها (مثلا وجود جن) تبیین علمی نداریم نمی توانیم نتیجه گیری کنیم که بشر در آینده قادر به تبیین علمی آن نخواهد بود. مثلا ما که در یک جهان سه بعدی زندگی می کنیم قادر به دیدن موجودات چهار بعدی  (در صورت وجود) نخواهیم بود.
    ۲) آز آنجا که مخطاطب اصلی قرآن مردمی بیسوادبوده اند، احتمال دارد برخی پدیده ها و مفاهیم برای آن ها ساده (over simplified)  شده باشد. جایی که  هممان قرآن آن ها را به طور مکرر  به آیات یونیورس ارجاع داده است.  

  30. (۵)

    ۳) امکان خطا در جمع آوری و تدوین قرآن بصورت مکتوب فعلی وجود دارد.
    ۴) اگر آفرینش منسجم و کامل است (که هست) بشر قادر خواهد بود  روز به روز به عدم انسجام های فرضی در آیات خدا نور بیشری بتاباند.
    خلاصه این که پاسخ من در این گونه موارد نهایتا این است: “فعلا نمیدانیم ولی در آینده ممکن است بدانیم”.
    پرسش
    ۲
    پاسخ
     

  31. (۶)
    پرسش
    ۳) در باب احکام اجتماعی شریعت نیز باید گفت, نهایتا از نظر شما چنین برداشت میشود که این دستورات جهت “اصلاح” شیوه زندگی مردم بوده تا شیوه زندگی آنها “مبتنی بر فطرت”  گردد و تا نهایتا “سلیم” گردند وگرنه  با پیشرفت در کشف کلمات خدا بوسیله آنها , سر به طغیان بر می آوردند. اما این نظر شما آشکارا با نظر جناب قابل در تقابل است زیرا ایشان معتقدند بسیاری از این احکام مبتنی بر امضای سیره عقلای وقت بوده و به هیچ وجه رویکرد “اصلاحی” نداشته اند و بلکه رویکرد “تاییدی” نیز داشته اند.
    پاسخ

    تاییدی و اصلاحی هر دو درست است و تناقضی با فرمایش استاد قابل ندارد. مثال برده داری. از آنجا که قرآن آن را نقض نکرده می توان نتیچه گیری کرد که آن را تایید کرده؟ نه چرا که در هر موقعیتی و با هر بهانه ای در صدد آزاد کردن برده ها بوده است. هدف پیامبر آزاد کردن آن مردم بوده تا از استعداد های خدایی خود در جهت رشد و تعالی بهره برداری کنند. مثلا یک مربی بدن سازی زیاد به عادت دست تو دماغ کردن یک شاگرد خود گیر نمی دهد. آنقدر وزنه دست او می دهد و با حرکات نرمشی او را مشغول می کند که طرف

  32. (۷)
    فرصت دست توی دماغ کردن نداشته باشد.

    اتفاقا  تفاوت رسالت پیامبر در مقایسه با روشنفکران هم عصر ما همین است. کسانی مثل آقای گنجی بند کرده اند به عادت دست توی دماغ کردن تا یک استراتژی برای رهایی و تاکتیک های آن. آن مردم پا پرهنه نیمه وحشی بزرگترین امپراطوری زمان خود را سرنگون کردند. ما در این سی سال نتوانستیم حریف چند تا ملاچسنه شویم.
    خلاصه این که آن احکام در جهت رشد “آن مردم” آمده است. اگر تاییدی بوده در جهت اصلاح کلی تری بوده است. تاکتیک مورد نیاز استراتژی

  33. (۸)
    پرسش
    ۴) شما اذعان کرده اید در قرآن گزاره های فرامکانی- فرا زمانی نیز وجود دارد. اما این خود چند سوال بوجود می آورد:
    اول اینکه ملاک تشخیص این گزاره ها از گزاره های زمانی- مکانی چیست؟

    پاسخ

    ملاک تشخیص مدل ساختاری است. مثلا درباره پیروان شریعت های دیگر: قرآن شریعت و مناسک گوناگون لازم دانسته است. برای هر قومی پیامبری به لسان همان قوم… حال اگر در شب جنگ با دشمن آیه آمده است که “بکشیدشان” منظور آن غیر مسلمانانی است که در آن زمان و مکان خاص طرف جنگ بوده اند؛ نه هر غیر مسلمانی در هر زمان و مکان. هیچ فرماندهی در شب جنگ برای سربازانش لا لایی نمی خواند. حال اگر جاهلت آخوند ها مانع از فهم درست این نکته ساده و روشن است شوربختی ماست!  

  34. (۹)
    پرسش ۴ قسمت دوم

    دوم اینکه این گزاره ها چرا وجود دارند؟ آیا شامل دستوراتی “اصلاحی” در شیوه عملی زندگی مردمند که همیشه و در هر زمان و مکانی باید اجرا شوند؟ یا شامل گزاره هایی ناظر به واقع اند که به دلیل ؟؟؟ بشر هیچ گاه نخواهد توانست آنها را خود کشف کند؟

    پاسخ

    اگر به فرمول کلی توجه کنیم:

    منبع دانش ما= کتاب های آسمانی + سایر آیات خدا

    پاسخ روشن است. “مجموعه” گزاره های فرازمانی-مکانی ساختار را ارایه می دهد. اما این دلیل نمی شود که اگر از راه  وحی نمی آمد بشر خود موفق به کشف آن نمی شد. در آن مقطع تاریخ خداوند لازم دانسته برای آن مردم راه میان بر وحی را انتخاب کند. باید اول درباره هدف غایی و متعالی آفرینش و حیات… (استراتژی) حرف می زده بعد برای هم سو شدن با آن روش و تاکتیک (اصلاحی) ارایه می داده است.

  35. (۱۰)
    پرسش ۴ قسمت سوم

    و سوم اینکه اگر جواب این سوالات بله است, آیا به نظر شما مبنی بر زمانی – مکانی بودن ماموریت انبیاء خدشه وارد نمیکند؟ و آیا وجود چنین گزاره هایی اقدام پیامبر را در بسط حوزه اولیه ماموریت خود به فراتر از مکه و اطراف آن حتی با جنگ توجیه  و وحیانی نمیکند؟

    پاسخ

    نه وحیانی نمی کند. مدل ساختاری قرآن این را به روشنی می گوید. روش قرآن برای موحد کردن و رهایی مردمی نیمه وحشی بت پرست و با زبان عربی و فرهنگ قبییله ای؛ برای مردم شهری با زبان دیگر و فرهنگ غنی که قرن ها قبل موحد بوده اند کارساز نخواهد بود.

    اما این به معنا نیست که اهداف غایی بشری مشترک نیست. به ویژه هر چه جوامع بزرگتر و  پیشرفت بیشتری می کنند این نیاز بیشتر و البته پیچیده تر می شود!

  36. براستی توجیه آقای قابل برای جمله “حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است ” چه می باشد؟
    به اقرار خود ایشان نقل، یا حجت است یا موید. حالا چطور در این جا حجت، موید است؟

  37. من در عجبم که چرا آقای قابل، اصرار دارند که متناقض بودن نظریه خویش را تنها اصراری از جانب مریم خانم بدانند!؟
    خوشبختانه اکنون که فردا نیوز (http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=66210)و مشروح (http://www.mashrooh.com/Fardanews/5410.html) و قطره (http://www.ghatreh.com/news/2571727.html) و … نیز به این موضوع، اذعان کرده اند خوب است که بجای مسابقه خواندن انتقاد مریم خانم پاسخ ایشان را بدهند.

  38. شاید صحت یا سقم تئوری شریعت عقلانی آقای قابل، که مبنای سایر نظریات ایشان است اولویت قابل ملاحظه ای داشته باشد. بنابر این ناچار از تکرار آنم تا تحت الشعاع بحث های حاشیه ای، قرار نگیرد.

  39. حسین آقا

    این همه اینجا حرف های اساسی زده می شود که نگاه ما را به جهان و دین و شریعت عوض خواهد کرد.  حالا این این وسط چرا فردانیوز  این تناقض ادعایی را “خبر” کرده ؟؟؟

    یادتان هست گفتم هر چند میروند با اسم  خانم ها کامنت جهت دار می گذارند، اما از گند دهانشان می توان مچ آن ها را گرفت؟؟

  40. با سلام خدمت همه

    لطفا قسمت دوم و ادیت شده گفتگو با پویا را یک جا مرور فرمایید:

    http://doust114.persianblog.ir/post/162/
     

  41. والا من هم نمیدانم با این همه صحبت که اینجا شد چرا دوباره دم از تناقض و وارونگی نظرات جناب قابل زده میشود.
    من باز جانب خوش بینی را میگیرم و میگویم انشا الله غرض ورزی در کار نیست. اما نمیتوانم بگویم عدم دقت در سیر مباحث و استدلالات و مقداری هم ضعف علمی و یا شاید هم مقداری عصبانیت در کار نباشد.
    موفق باشید…

  42. پیش بسوی تشکیل دولت نجات ملی

    ۱)  شرایط کنونی کشور و واقعیات موجود آقای خاتمی را گزینه بهینه برای تشکیل و رهبری دولت نجات ملی می کند. خود ایشان هم به این نقش تاریخی و وظیفه ملی در پیشگیری از سقوط و فروپاشی کشور واقف است و آماده است “جان خود را فدای ایران کند”.

    ۲)  امیدواریم حاصل این همه ناکامی ها، تبعیض ها، استعدادکشی ها، انسان کشی ها، … در طول سه دهه عمر جمهوری اسلامی؛ حداقل این باشد که گروه ها و شخصیت های اصلاح طلب یک بار و برای همیشه در اندیشه و عمل خودی- ناخودی بودن را کنار بگذارند. تک تک ایرانیان را واقعا ایرانی بدانند و حاضر به پایمال شدن “حقوق” آن ها در ازای گرفتن پست و مقام و امکانات برای خود نشوند.

    ۳)  برای جلب اعتماد مردم و فرهیختگان باید از همین الان “چهره” جدیدی از دولت آینده که قرار است یک دولت ملی باشد نشان داد. و این مستلزم آن است که آقای خاتمی هرچه زودتر یک تیم سی نفره مشاورین از شخصیت های فرهیخته و از تمامی گروه های اجتماعی و احزاب  تشکیل دهد. ۲۱ نفر را از شخصیت های داخل انتخاب کند و جای ۹ نفر را برای شخصیت های خارج کشور فعلا خالی بگذارد. این تیم مشاورا

  43. دنباله پیش بسوی تشکیل دولت نجات ملی

    این تیم مشاوران در تمامی مراحل انتخابات، ارایه برنامه، و اجرای برنامه های دولت آینده رییس جمهور را پشتیبانی خواهند کرد.

    ۴)  فرزندان ایران، در این شرایط حساس تاریخی مادر وطن به فکر و نبوغ شما بیش از هر زمان دیگری نیاز دارد و چشمان نگرانش در انتظار دیدن دستان مهربان شما در دست یکدیگر است.

  44. جناب پویا نمی دونم معیار نقد نوشته و یا کلام یک فرد به مقدار مطالبی که نوشته هست یا نه بر میزان دقت و بیان علمی

    من خودم به خیلی افراد که نظرات ایشان رو گفتم  یک جواب دادند گفتند در مجامع علمی قابل اعتنا نیست

    حالا شما چگونه می فرمایید که این همه جواب

    البته به من مربوط نیست  من وظیفه داشتم حرفم را بگویم

  45. سلام آقای طلبه
    برادر گرامی, کل بحث ایشون چند چیزه:
    ۱) در تمام حوزه ها(اعم از کلام , اخلاق و فقه) در جایی که اجماع عقلا وجود دارد ما باید به لحاظ عملی تابع حکم اجماعی عقل باشیم و البته باب مخالفت نظری هم برای نقد باید باز باشه.
    ۲) در جایی که اجماعی بر روی یک مسئله خاص وجود ندارد- که اصطلاحا به آن منطقه الفراغ حکم العقل می گویند- مومنان باید تابع حکم شرع باشند.(که منطقه بسیار “وسیعی” هم هست. هم در کلام و هم در اخلاق و هم در فقه)
    ۳) تفسیر شرع هم باید با معیارهای عقلانی صورت بگیره. یعنی گزاره های شرعی باید باز بینی عقلی بشن. یعنی حتی الامکان باید گزاره های برون دینی که برای فهم متون دینی استفاده میشن به روز و اجماعی باشن. در موارد اختلافی هم انتخاب آرای هم تراز برون دینی جهت فهم دین منع عقلی نداره.
    بحث هایی که در این چند وقت در گرفت به دو دلیل بود:
    ۱) بحث در حجیت نقل و عقل در مقام اثبات و ثبوت. که بنده طی چند کامنت مفصل عرض کردم بحث در مقام اثبات یک بحث بی نتیجه و بی ارزشه و بهتره هیچ بحثی روش صورت نگیره.
    ۲) عدم دقت کافی و وافی جناب قابل در گزینش کلمات متناسب برای تشریح وضع عقل و نقل در دو مقام ا

  46. ۲) عدم دقت کافی و وافی جناب قابل در گزینش کلمات متناسب برای تشریح وضع عقل و نقل در دو مقام اثبات و ثبوت که بعضا دو مقام با هم خلط میشد.
    بنده هم ابتدا به این امر اشکال داشتم. البته هرگز اشکال “تناقض” نگرفتم بلکه اشکال “تخصیص اکثری” میگرفتم. که در آخر متوجه شدم این اشکالات مربوط به عدم دقت در گزینش کلمات بوده و در ضمن با یک بحث معرفت شناسی مبسوط عدم منع عقلی رویکرد ایشان را نشان دادم.
    در ضمن برادر گرامی, این بحث ها پیش فرض های زیادی دارد که باید کاملا به آنها توجه داشت. به عنوان نمونه در بحث خودم اشاره کردم پیش فرض بزرگ من در ادامه بحث بر روی نظرات جناب قابل پذیرفتن وحی به مثابه ارتباط زبانی خدا با پیامبر است(زبان عادی بین بشری) که این بحث برای ذهن فلسفه خوانده من که آشنا با معرفت شناسی و فلسفه زبان است به سختی قابل هضم است.
    موفق باشید…

  47. در ضمن من اشاره به حجم کلمات نکردم. به میزان استدلالات (به نظر من درست) اشاره کردم که قابل توجه است. در ضمن اگر منظورتان از مجامع علمی حوزه های علمیه است که بله موافقم !
    به هیچ وجه قابل بحث و طرح نیست. بلکه قابل تکفیر و تفسیق است.

  48. پویای گرامی:

    این خوب است که استاد قابل تلاش می کنند با زبان و ادبیات حوزه با آن ها گفتگو کنند. اما به گمان من یادآوری نکات زیر (حداقل درباره جمع بندی) شما ضروری است:

    ۱) مگر مجموعه ای که با کلمه “شرع” از آن یاد می کنیم، خود یک مجموعه واحد مشخص و ثابت است؟ تجربه آثار آیت الله خمینی در زمان خود ما در عصر ارتباطات مثال خوبی است. تمام حرف های مرحوم خمینی یا دستخط آن یا صدا و یا صدا و تصویر آن موجود است. حال چرا در یک زمان کوتاه پس از مرگ او درباره مهمترین مسئله یعنی جمهوری اسلامی بین دو جناح اختلاف عمیق وجود دارد؟ راست گرایان به قسمت اسلامی آن برای حکومت دلبخواهی فردی و در نتیجه چرب شدن سبیل هایشان چسبیده اند. آن هایی هم که از حکومت رانده شده اند به قسمت جمهوری آن چسبیده اند که شاید از طریق انتخابات برایشان فرجی حاصل شود و به حکومت برگردند.

  49. خب این را با زمان پیامبر مقایسه کنید که هم  مدیای نشر وجود نداست،و هم  مردم  بیسواد هم بودند. خود پیامبر در زمان حیاتش قرآن را به صورت فعلی مکتوب جمع آوری نکرد و مهر یا امضا خود را بر آن نزد. حال چه رسد به حرف های خودش. امامان هم همت آن را نکردند که هر کدام حداقل سخنان پدر خود را جمع آوری و قبل از مرگ پدر  امضا پدر را بر آثر وی بگذارند. خب این مجموعه “نقل” در سرزمین “قبیله های رقیب یا دشمن” و مردمی عموما بیسواد حامل کدامین تقدس است؟  

  50. ۲) با این مقایسه ی  ”دو دهه” بعد از رحلت آیت الله خمینی و ۱۴″ قرن” پس از رحلت پیامبر می توان دامنه خطاها و تحریف های احتمالی را مجسم کرد. تازه آن ها همه عرب بودند و زبانشان مشترک. اینجا عامل زبان دیگر  هم در آن تاثیر دارد. اضافه کنید عامل شاهان و ملایان درباری را هم….
    ۳) خب در این “منطقه الفراغ حکم العقل” که باید رفت و نظر شرع را جویا شد عملا چیزی بنام شرع خلص دستگیرمان نمی شود. مثال شورای نگبهان مثال خوبی است. مگر آن ها همیشه تکلیف شرع را به “اتقاق آر۱″ مشخص می کنند؟ اصلا چرا مجمع تشخیص مصلحت نظام تشکیل شد؟

  51. ۴) بارها همین جا بحثش شده است. قرآن دامنه دانش و اختیارات پیامبر را به قرآن (وحی) محدود کرده است. جائی که تکلیف پیامبر را که خود با منبع وحی در تماس بوده چنین روشن مشخص کرده است- و حتی بارها بر او نهیب زده است که نباید پایت را از گلیمت درازتر کنی-  خب دیگر تکلیف بقیه روشن روشن است!!!

  52. ۵) خب می رسیم به قرآن. قرآنی که خود ما را به آیاتی “بیرون از خود ارجاع می دهد”…. و  گفتگویی  که در جریان است. نهایتا فرمول ساده زیر خیلی بحث ها را روشن میکند:

    منبع دانش ما= کتاب های آسمانی+ سایر آیات خدا

    که دینامیک است. هرچه بیشتر  کلمات خدا را  از طریق این رابطه دو طرفه کشف می کنیم:

    کتاب های آسمانی <—–> سایر آیات خدا

    به حقیقت (شرع) نزدیک تر می شویم.

  53. آرش گرامی
    بله با نظر شما موافقم. وثاقت متون تاریخی به شدت زیر سوال است مخصوصا بعد از بحث های هیوم.
    در مورد قرآن هم بحث هایی مثل اینکه کتابت درست و حسابی وجود نداشته و سیستم نظارتی منسجمی بر روی آنها نبوده و اینکه ابتدا زبان نگارش قرآن سوریانی بوده و بعد از تکمیل نسبی خط عربی به عربی برگردانده شده و کلی این وسط خطای ترجمه ای صورت گرفته و تا اینکه در زمان جمع آوری قرآن در زمان خلیفه سوم چندین نسخه متفاوت از آن موجود بوده و گزینش صورت گرفته و …. وجود دارد.
    در ضمن کسانی که نوع ارتباط تشریح شده مابین گزاره های درون دینی و برون دینی را درک نمیکنند و دور و تناقض و … را از این رابطه استنتاج میکنند پیشنهاد میکنم کتاب ارزشمند پروفسور عبدالکریم سروش را به نام “قبض و بسط تئوریک شریعت” مطالعه نمایند
    موفق باشید…

  54. از اینکه بحث های خودتان رو مرور کردید ممنون هستم
    اما به نظرم می رسد با تمام حرفهای شما
    ما فقط کمی تا قسمتی می توانیم بر فلسفه پیچیده نهفته در کلمات جناب قابل وقعی نهیم
    جناب شما در بحث های فقهی ایشان حرفی نزدید که گویا بسیاری حرفهای ایشان رو مغالطه ای آشکار می پندارند
    در ضمن بنده به این رویکرد قائلم که مطالب باید در سطح سواد عموم بیان گردد
    هر چند بیان استادانه و ماهرانه آن است که پیچیده ترین مطالب رو به گونه بیان دارد تا همه از خرمن علوم او استفاده نمایند

    نه به اصطلاح حوزیان بسیار علمایی و با الفاظ ثقیل و مشکله

  55. البته بنده قبول دارم که نثر ایشان خیلی روان و ساده نیست اما واقعا این خیلی به فرد بستگی دارد. شما مقایسه کنید نثر ساده و شفاف راسل و پوپر را با نثر اعصاب خرد کن یکی از شاگردان پوپر به نام “جرمی شی یر مر” ! بگذریم…
    اما اینکه فرمودید مطالب باید در سطح سواد عمومی بیان شود , عرض میکنم که اگر منظورتان این است که مطالب ارزشمند و حتی سنگین را باید ساده و بدور از پیچیدگی نوشت قبول دارم, این کار باعث میشود عمق مطلب پدیدار شود و قدرت نقد بالا رود و اذهان مختلف در قضیه درگیر و فعال شود اما اگر منظورتان این است که مطالب را باید قیچی و سانسور کرد یا مطالب بی ارزش را بیان کرد تا مردم آنها را بفهمند و ذهنشان درگیر نشود خیر ! این همان کاری است که اکثر آخوندهای محترم ما روی منبرها انجام میدهند. مطالب ساده را با آب و تابهای مخصوص به خودشان بیان میکنند که هیچ ذهنی را نمیگزد و همه تقریبا پای منبرها به یک خواب مغناطیسی فرو میرند.
    موفق باشید…

  56. سلام آقای طلبه
    والا به نظرم مطالب آقای قابل هیچ گونه پیچیدگی فلسفی ندارد !
    مهم این است که مغز عادت داشته باشد که معنی را از متن بمکد. ابن با تمرین برای هر کس حاصل میشود. البته مقداری هم استعداد میخواهد که خودم خیلی ندارم.
    در مورد مسائل فقهی هم اولا دقت کنید که ایشان کلام را بر اخلاق و اخلاق را هم بر فقه مقدم میدانند. ایشان بسیاری از موارد فقهی را بر اساس اصل کلامی “اصاله الاباحه” مورد بازبینی قرار داده اند و نتایج متفاوتی نسبت به رویکرد جاری فقها به دست آورده اند. همچنین ایشان تمام احکام اجتماعی اسلام را دارای مصالح و مفاسد واقعی و عقلی میدانند و مصالح و مفاسد غیبی را در طول آنها قرار میدهند. که به نظرم اگر این کار را نکنیم علم فقه و اجتهاد “غیر ممکن” میشود.
    اما اگر شما خودتان در نوشتارتان دقت را لحاظ کرده باشید , و لفظ مغالطه را درست به کار برده باشید این معنی به ذهن من متبادر میشود که ایشان در صغری و کبری و نتیجه گیری هایشان اشکال منطقی دارند که بنده چنین چیزی را ندیده ام.
    البته بنده قبول دارم که نثر ایشان خیلی روان و ساده نیست اما واقعا این خیلی به فرد بستگی دارد. شما مقایسه کنید ن

  57. در ضمن هم به شما و هم با جناب قابل توصیه میکنم که در آرای بروی دینی که برای فهم گزاره های درون دینی استفاده میکنند تجدید نظر اساس کنند.
    شما بهتر از من میدانید که مرجع مورد استفاده جهت تفسیر آیات و روایات “اصول فقه” است که تقریبا نیمی از آن مبحثی تحت عنوان “علم اللغه” است. این علم اللغه همان هرمنوتیک امروز است. اگر بخواهم مقایسه ای بین این دو انجام دهم باید بگویم نسبت آنها مانند نسبت فیزیک(طبیعیات) ارسطو با فیزیک مدرن امروز و نظریه نسبیت آلبرت اینشتن است !

  58. جناب آقای رضا
    بحث اخیر جناب قابل مبنی بر اینکه ایشان “تصور میکرده اند” که معنای یک کلمه خاص با توجه به قرینه هایش در ادامه جمله قابل درک بوده نشان میدهد که ایشان روی انتخاب کلمات وسواسی نداشته اند و تصور نمی کرده اند که بد فهمی ایجاد کند.
    البته بطور کامل هم نمیتوان بدون ابهام نوشت اما باید حداکثر تلاش را در این زمینه انجام داد. به هر حال اگر نتیجه این همه بحث در اینجا این باشد که نظرات ایشان قدری روشنتر شده باشد و هم اینکه ایشان من بعد مقداری وسواس بیشتر به خرج دهند باز نیکو است.
    در ضمن گویا شما کامنت های من را با وسواس نخوانده اید !
    من عرض کردم اشکال تخصیصی اکثری “می گرفتم” نه اینکه میگیرم. متوجه شدم که مفهوم سخنان ایشان چنین اشکالی ندارد و زبان اینجا ما را بازی داده.
    موفق باشید…

  59. آقای طلبه
    بالاخره شما مطالب آقای قابل را پیچیده اما در الفاظ همه فهم می دانید یا پیش پا افتاده اما ملون به رنگ الفاظ؟

  60. آقا پویا
    بعید می دانم که آقای قابل با نظر شما مبنی بر عدم دقت در گزینش کلمات، آن هم در بیان بخش اصلی تئوری شریعت عقلانیشان موافق باشند و این، صرفا نظر شماست. ایشان نه استدلال مریم خانم و نه استلال شما را قبول ندارند و من هم با ایشان هم عقیده ام.

  61. اینکه بعضی دوستان، نظر آقای قابل را متناقض می دانند چندان با نظر شما که آن را اشکال “تخصیص اکثری” می دانید تفاوتی ندارد.
    چون همانگونه که در صورت وجود تناقض، نظرات ایشان بی اعتبار خواهد بود در حالت وجود اشکالات فراوان در استفاده از لغات نیز همین بی اعتمادی ایجاد خواهد شد چرا که در این حالت اشکال بعضی دوستان، مبنی بر المعنا فی بطن الشاعر حادث می شود و سخنان ایشان دلنوشته ای بیش نخواهد بود!
    اما با احترام بر هر دوگونه تفکر، به نظر من که اینگونه نیست.

  62. با سلام خدمت همه
    جدیدترین گفتگوی دکتر محمد مجتهد شبستری را در این آدرس بخوانید:

    http://mojtahedshabestari.blogfa.com/post-12.aspx

  63. مساله ای که هست این است که بنده هم فقه مصطلح را جز تشریح روابط سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی مردم جزیره العرب در ۱۴۰۰ سال پیش نمیدانم و به همین خاطر هم بود که عرض کردم علی رغم تایید عدم وجود منع عقلی برای رویکرد جناب قابل, هیچ “باید”ی را جهت رجوع به چنین احکامی حتی در موارد اختلافی(البته با توضیح اضافی که در تبیین “اختلاف”  آوردم) لازم نمی بینم. بلکه گفتم رجوع به آنها به جهت “رفع تحیر” منع عقلی ندارد و نه بیشتر.
    البته من نمیدانم چرا یک انسان به قول خودمان باید آنقدر به خنسی بخورد که برای موارد اختلافی , خود نتواند چاره ای بیاندیشد که برای رفع تحیر حاصل, مجبور به رجوع به روشهای زندگی مردم ۱۴۰۰ پیش شود.
    من هم عقیده دارم اصل دین بر اساس دعوت به توحید (که معنای آن در هر عصر و زمانی با توجه به پیش فرضهای آن دوره کاملتر میشود) و دعوت به ارزش های اخلاقی است که آن هم در هر عصر و زمان معنای خاص خود را دارد و بدون دین هم وجود دارد و دین فقط آنها را برجسته میکند و نقش انگیزاننده را برای آنها بازی میکند.

  64. در ضمن بنده قرآن را بر خلاف رویکرد جناب آرش منبع فلسفه و فیزیک و شیمی و ستاره شناسی و تاریخ و  … نمیدانم که بشود از آنها گزاره های ناظر به واقع (چه جنبه ابستراکت و چه جنبه کانکریت) استخراج کرد.
    حتی اگر قرآن , خود وحی(و نه حاصل آن) به معنای ارتباط زبانی (مانند زبان بین بشری)خدا با بشر باشد, گزاره های اینچنینی موجود در قرآن از طرف خدا به عنوان وسایل کمک آموزشی برای تشریح مسایل توحیدی و اخلاقی به کار گرفته شده که البته متناسب با فهم مردم زمان بوده و برای خدا مهم نبوده که این گزاره ها را اصلاح کند بلکه مهم بکارگرفتن آنها به مثابه ابزار کمکی برای تفهیم هر چه بهتر مسایل مرکزی و اساسی مورد نظرش بوده.
    البته همچنان در داخل پارادایم های مورد نظر جناب قابل ارجمند و جناب آرش عزیز(که قرابت فکری زیادی با آنها دارم) میتوان به بحث و گفتگو پرداخت که حداقل برای خودم بسیار ارزشمند و مغتنم است.

  65. با سلام

    پویای عزیز.  ممنون از لینک نوشته آخر استاد دکتر مجتهد شبستری.  به گمان من رویکردهایی نظیر هرمنوتیک  بسط شریعت… و یا تفسیر و تاویل…. راهگشا  نخواهد بود. الان بسیاری از اندیشمندان و اساتید بزرگ، مخاطب ویژه  ”عصر نزول” را درباره قرآن پذیرفته اند. اگر  مخاطب ویژه ی”مکان نزول” هم بدان آفزوده شود (زمانی-مکانی)، بسیاری از مسائل روشن خواهد شد.

  66. آرش گرامی
    استاد شبستری هم به ویژگی مکانی – زمانی بودن به درستی اشاره کرده اند. و همچنین استاد عبدالکریم سروش بارها این مطالب را تحت عنوان ذاتیات و عرضیات دین و بسیاری مباحث دیگر تشریح کرده اند.
    اتفاقا به نظرم مباحثی نظیر هرمنوتیک و معرفت شناسی اگر ریشه ای ان را تحلیل کنیم منطقا به چنین نتایجی در فهم شریعت منتج می شوند.

  67. با سلام کامنت برای  
    “نقد فقیهانه‌ی دگراندیشی دینی۱″۱آقای گنجی در رادیو زمانه:

    ببینید دوستان، تا حالا روش غالب این بوده  که بر مبنای تک تک آیه های “متن در دست ما” (قرآن)  نتیجه گیری شود. این روش نادرست خب تبعات خود را داشته است. بعضی از این اندیشمندان حتی خود به سراغ متن نرفته اند و بر اساس تفسیر و یا برداشت دیگران از یک آیه نظرورزی کرده اند. اوقات گرانبهایی هم بیهوده صرف شده است. گاهی لقمه چند دور، دور سر چرخانیده شده است و سرانجام هم به جای دهان در  بینی فرو برده شده است.
    مخاطب ویژه “عصر نزول” برای متن در دست ما، الان تقریبا پذیرش همگانی پیدا کرده است. در برابر مخاطب ویژه “مکان نزول” هنوز مقاومت می شود (مثلا دکتر کدیور). ولی سیر به سمت پذیرش “زمانی-مکانی” بودن متن است. مثلا ۱۴۰۰ سال فرض بر این بوده است که خطاب “یا ایهاالذی آمنو” (ای ایمان آورندگان) منظور همه پیروان(حال و آینده)  حضرت محمد (ص) است. در صورتی که مخاطب همان بت پرست مکه و اطراف آن  بوده است که تازه دست از پرستی برداشته بود. خب حالا بروید این آیات را دوباره بخوانید و خواهید دید بسیا

  68. دنباله
    ….بروید این آیات را دوباره بخوانید و خواهید دید بسیاری از جنجال ها و ادعاهای غیر علمی چقدر بچگانه می زند.
    جسارتا و با کمی مبالغه هدفدار می خواهم بگویم درد اصلی “بیسوادی” و یا “کم سوادی” بسیاری از ملاهای قوم (چه دانشگاهی و چه غیر دانشگاهی بوده است)

  69. دنباله
    …و اماپیرامون نوشته های آقای گنجی: گمان نکنم کسی بر این باور باشد که حرف های ایشان تماما نادرست است. اما نظر شخصی نگارنده این است که روش پژوهش و نتیجه گیری ایشان از یک پژوهش علمی بسیار بسیار فاصله دارد. بنابراین نتیجه گیری های ایشان فاقد ارزش علمی است. در این وانسفای به جان آمدگی از جهالت ملاها حتما “گل” می کند اما به “ثمر” نخواهد نشست

  70. آقای رضای گرامی
    من قبلا هم عرض کردم مهم نیست که دو جمله مورد اشاره, دو جمله مجزا بوده اند. ما کل متن یک نگارنده را می خوانیم و جمله های به هم پیوسته است که معنای مورد نظر نگارنده را برای ما مشخص میکند.
    بنابراین میتوان و باید جمله ها را در کنار هم دید و نتیجه گیری کرد.
    من گفتم جملات مورد نظر خانم مریم که از جناب قابل نقل کرده اند هنگامی که در کنار یکدیگر قرار میگیرند و آنگاه میتوان از ترکیب آنها نتیجه گیری کرد, از لحاظ منطق دارای اشکال تخصیص اکثری است.
    توضیح هم دادم که دو جمله مورد نظر مانند مورد زیر است:
    ۱) من همه غذا ها را دوست دارم
    و در جای دیگری بگوید:
    ۲) من ۹۰ درصد غذا ها را دوست ندارم.
    این یعنی اینکه من همه غذاها را دوست دارم بجز ۹۰ درصد آنها را !
    هنوز هم میگویم با حفظ همان صورت املایی این اشکال منطقی وجود دارد. اگر اشتباه میکنم شما به بزرگواری خودتان ببخشید.

  71. سلام بر آقا پویا
    شما دو جمله آقای قابل را تخصیص اکثری می گرفتید! و حالا نمی گیرید. این نظر شخص شماست که با نظر آقای قابل کاملا مخالف است.
    اما آقای قابل خودشان وجود انحصار و عدم انحصار را در یک موضوع، نشانه تناقض می دانند:”می دانم که واژه ی «تنها» بر «انحصار» دلالت می کند و نمی توان با ادعای انحصار، دلیل دومی را در کنار آن قرار داد، چرا که «انحصار و عدم انحصار» با یکدیگر متناقض اند.”

  72. ضمنا اگر بحث های آموزنده ی مریم خانم و آقای قابل را با وسواس!! می خواندید متوجه می شدید که این دو بزرگوار -هر دو- به تفاوت بین انحصار و عدم انحصار در موضوعی خاص، با تخصیص حداکثری آن واقف بوده اند و این چیزی است که شما توجهی بدان ندارید یا شاید اصلا تفاوت آن را نمی دانید.

  73. چرا رهبر دولت (نجات) ملی؟

    در آستانه برگزاری انتخابات ریاست جمهوری هستیم. بایسته است هیاهو و بغض ها و کینه ها را کنار بگذاریم و با توجه به شرایط بحرانی کشور و واقعیت های موجود طرحی نو دراندازیم. پشنهاد نگارنده در زیر خلاصه شده است:

    ۱٫    تردیدی نیست که در این شرایط حساس درآمدن نام یک رئیس جمهور ولایی دیگر از صندوق های رای انتخابات ولایی،  برای کشور بحران زده ما فاجعه ای است بس عظیم و جبران ناشدنی!

    ۲٫    با توجه به واقعیت ها و محدودیت های موجود، به نظر می رسد آقای خاتمی گزینه بهینه برای کاندیداتوری است.

    ۳٫    اما توانایی ها و مهارت های لیدرشیپ (رهبری کردن) آقای خاتمی در خوشبینانه ترین ارزیابی ها در حد متوسط است.

    ۴٫    برای جبران ضعف های مورد ۳ بالا باید کابینه ای قوی تشکیل داد با وزیرانی برجسته که بتوانند ضعف در مهارت های رهبری آقای خاتمی را جبران کنند.

    ۵٫    همچنین یک تیم مشاوران قوی از برجسته ترین نخبگان ملی و رهبران احزاب رهبر دولت ملی را در تمامی مراحل انتخابات، ارائه برنامه و اجرای برنامه ها پشتیبانی خواهد کرد.

    ۶٫    خوبی بکارگیری عبارت “دولت ملی” و “رهبر دولت (نجات) ملی

  74. .    اصلاح طلبان و رهبر دولت ملی باید ملاحظات بی پایه غیرخودی بودن را برای همیشه کنار بگذارند و محکم و جانانه در برابر کفن پوشان احتمالی و هیاهوی خرمقدس های  جاهل ملک و ملت بر بادده بایستند. و این خود آزمونی است بزرگ برای میزان صداقت در شعار “ایران برای همه ایرانیان” و نهایتا نهادینه شدن شایسته سالاری در یک محیط رقابتی!

    فرمول بالا می تواند پلی بین اصلاح طلبان، تحول خواهان، شخصیت های اصیل اصولگرا، و اپوزیسیون ایجاد کند.

  75. .    خوبی بکارگیری عبارت “دولت ملی” و “رهبر دولت (نجات) ملی” آن است که موجب حساسیت کمتری در ولی فقیه  -که خود را رهبر بلامنازع می داند- می شود. از طرف دیگر یک دولت، نه یک فرد، رهبری لازم برای این شرایط ویژه را فراهم می آورد.

    ۷٫    چهره کابینه و تیم مشاوران باید با آنچه در این سی سال دیده شده متفاوت باشد. وگرنه در نگاه مردم و نخبگان همان آش خواهد بود و همان کاسه و ادامه بی اعتمادی و بی تفاوتی! چهره غالب باید یک چهره شاداب و بشاس تحصیل کردگان نخبه مهین دوست (فکل کراواتی) باشد تا چهره های افسرده زواردرفته بی رنگ و رو. بگذارید بی پرده سخن بگوییم. مردم مثلا فرق زیادی بین دکتر احمدی نژاد و دکتر میردامادی حس نمی کنند!

    ۸٫     تیم مشاوران از همین الان توسط رهبر دولت ملی از گرایش های گوناگون انتخاب و به مردم اعلام می شود. تعدادی هم جای خالی برای نخبگان و رهبرانی که در خارج زندگی می کنند و در مراحل بعدی به تیم مشاوران خواهند پیوست در نظر گرفته خواهد شد. به عبارات دیگر رهبر آینده دولت ملی همراه تیم مشاورانش خود را به رای ملت می گذارند.

    ۹٫    اصلاح طلبان و رهبر دولت ملی باید ملاحظات بی پایه غی

  76. البته میدانم که جناب قابل میگویند این جملات, یکی مربوط به مقام اثبات است و دیگری مربوط به مقام ثبوت.
    به هر حال… توضیحات کافی قبلا داده شده است و من هم پذیرفتم و تایید هم کردم.
    در ضمن یک چیز دیگر هم باید بگویم. جناب قابل نظرشان بر این است که در مبحث کلام و اخلاق, حکم اجماعی عقل در بسیاری موارد وجود دارد و حضور نقل بیشتر به صورت موئید است و در موارد کمتری به صورت حجت ظاهر میشود ولی در مبحث فقه در اکثر موارد حکم اجماعی عقل وجود ندارد و حضور نقل بیشتر به صورت حجت است و نه موئید.
    میخواهم به ایشان بگویم اینطور نیست. حوزه اخلاق و کلام(متافیزیک) آشفته تر از آن است که ایشان میپندارند. مباحث این دو حوزه به شدت متکثر و دارای مشکل تصمصم و قضاوت هستند. به عبارتی مبنای عینی و آبجکتیو (هنوز) برای تحقیق بر روی آنها وجود ندارد و به اصطلاح سابجکتیو هستند.
    لذا با روش ایشان, در اکثر موارد هم در حوزه کلام و هم در حوزه اخلاق و هم در حوزه فقه , نقل به صورت حجت ظاهر میشود و نه موئید.
    موفق باشید…

  77. نوشته آیت الله مصباح یزدی را بخوانید:

    ” ایمان به همه پیامبران و فرق نگذاشتن بین آنها از نظر تصدیق نبوت, و نیز پذیرفتن همه پیامها و معارفى که بر آنان نازل شده و عدم تبعیض بین آنها, بر هر انسانى لازم است ۴ و تکذیب هیچیک از پیامبران و تکذیب هیچ حکمى از احکام آنان روا نیست بلکه تکذیب یک پیامبر, بمنزله تکذیب همه ایشان, و انکار یک حکم الهى, بمثابه انکار همه احکام خداست .۵ البته وظیفه عملى هر امتى و در هر زمانى, پیروى از دستورالعملهاى پیامبر همان امت و همان زمان مى باشد.”
    http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3764&cat=5

    و کم کم خواهند پذیرفت که حضرت محمد (ص) برای مردم  اهالی مکه و حوالی آن آمده است!

    وه چه آیات خدا مبین و دلنشین است!!

  78. جناب رضا اینکه فرموده بودید بنده نظرات ایشان رو چگونه می یابم باید بگویم
    با توجه به جستجو و بررسی اینجانب به نظرم
    تنها افرادی که فلسفی می باشند نظر داده اند ۱- حالا به شما بگویم که ایشان با الفاظ بازی کرده اند و از عدم دقت خوانندگان سوء استفاده می کنند ۲- یا بگویم ایشان بسیار پیچیده و متکثر صحبت می کنند تا فرصتی باشد برای عده ای فلسفه خوانده که جواب بنویسند نقد کنند و جواب خود را بدهند

    این نظر بنده بود
    متا سفانه این جناب آرش در بین نظرات وقفه ایجاد می کند و جناب قابل به ایشان تذکر نمی دهند

  79. طلبه جان

    فکر کنم استاد قابل درباره عملیات ایذایی مریم هاهاها و خبرگزاری های شریک که در نوشتن نوشته جاری ایشان (مکارم اخلاق) وقفه ایجاد می کنند، چند بار تذکر داده اند ولی گوش شنوایی نیست. البته بازهم جای شکرش باقی است که ساجدین و بوسه زنان بر پای رهبر (بخوانید آقای مصباح یزدی) و بوسندگان و بویندگان جای پای رهبر، عملیات ایذایی با چاقو و دشنه را به اینترنت منتقل کرده اند و این خود بسیار مبارک است!!

  80. طلبه محترم
    تصور میکنم یک عده فلسفه خوانده صحیح نباشد. تا آنجایی که میدانم تنها کسی که اینجا از باب فلسفه حرف زده بنده بودم. این هم نه حسن است و نه قبح که کسی فلسفه خوانده باشد.
    در ضمن ینده فیلسوف هم نیستم. بنده مهندس صنایع هستم که سالهاست برای دل خودم فلسفه(فلسفه ذهن, فلسفه زبان, معرفت شناسی, فلسفه علم,فلسفه دین و …)و عرفان و کلام و اخلاق می خوانم.
    من البته درد امثال شما را میدانم. شما و بسیاری از طلبه های محترم و استادهایتان دین و دنیا و زندیگتان شده فقه . شده درایه و رجال و حدیث و اجماع و … هکذا . هرگز یک کدام از شماها فکر نکردید که این چیزهایی که میخوانید بر چه پایه ای قرار دارند. هرگز در فکر اجتهاد ریشه ای و بنیان فکن نیفتاده اید. همین اشکال بود که صدای نگارنده این وبلاگ را که سالها در همین حوزه درس خوانده بود درآورد و لب به شکایت و انتقاد گشود. انقدر ذهن شما در این مسایل غوطه ور است که مطالب اینچنینی را پیچیده و بغرنج میخوانید !
    موفق باشید…

  81. رضای گرامی
    بله متاسفانه آنقدر بحث گرم بود که توجه نشد که سه مبحث زیر باید جداگانه بررسی میشد:
    ۱)حجیت و عدم حجیت نقل و عقل در مقام اثبات
    ۲)حجیت و عدم حجیت نقل و عقل در مقام ثبوت
    ۳)استقلال و عدم استقلال نقل و عقل در مقام ثبوت
    و همچنین تاکید بر تفاوت محرز حجت و موئید و کاربرد درست و بجای  آنها.
    خلط این مباحث, که یک مقداری به آقای قابل برمیگشت و یک مقداری هم به نظرات ما, باعث آشفتگی زیادی شد.
    در ضمن حافظه من قدری ضعیف است, اگر برایتان امکان دارد جمله های مورد نظر خانم مریم را دوباره بنویسید تا روی آنها برایتان دوباره توضیح دهم.
    موفق باشید…

  82. سلام بر آقا پویا
    اولا مثال شما هیچ شباهتی به مطلب حاج آقای قابل ندارد زیرا اگر اشکال فوق را وارد بدانیم مثال های آن اینگونه خواهند بود:
    هفته پیش گفته ام:۱) من فقط آش دوست دارم.
    امروز می گویم:۲) من فقط کباب دوست دارم.
    البته در چنین حالتی سخنان این گوینده متناقض و غیر قابل اعتماد است.

  83. اما در مورد اشکال دوم شما به آقای قابل باید بگویم که تا حد زیادی با شما مخالفم و ظاهرا در موارد بسیاری در نوشته های آقای قابل بین “حجت” و “موید” خلط شده است همانطور که بین مقام “اثبات” و ثبوت”.
    و متاسفانه این موضوع، موجب سلب اطمینان خوانندگان می گردد.

  84. اصلاح می کنم:
    اما در مورد اشکال دوم شما به آقای قابل باید بگویم که تا حد زیادی با شما موافقم و ظاهرا در موارد بسیاری در نوشته های آقای قابل بین “حجت” و “موید” خلط شده است همانطور که بین مقام “اثبات” و ثبوت”.
    و متاسفانه این موضوع، موجب سلب اطمینان خوانندگان می گردد.

  85. سلام برمرد خدا آیا معلوم هست کجایید من هرچه تلفن داشتم زنگ زدم تا سراغ شما و جناب بزرگ مرد دین یعنی آقا هادی را بگیرم موفق نشدم بفرمایید جرم این یار ناقابل دیرین چیست تلفن ۰۳۲۳۲۲۵۷۴۴۳

  86. سلام برمرد خدا آیا معلوم هست کجایید من هرچه تلفن داشتم زنگ زدم تا سراغ شما و جناب بزرگ مرد دین یعنی آقا هادی را بگیرم موفق نشدم بفرمایید جرم این یار ناقابل دیرین چیست تلفن ۰۳۲۳۲۲۵۷۴۴۳

  87. سلام برمرد خدا آیا معلوم هست کجایید من هرچه تلفن داشتم زنگ زدم تا سراغ شما و جناب بزرگ مرد دین یعنی آقا هادی را بگیرم موفق نشدم بفرمایید جرم این یار ناقابل دیرین چیست تلفن ۰۳۲۳۲۲۵۷۴۴۳

  88. سلام برمرد خدا آیا معلوم هست کجایید من هرچه تلفن داشتم زنگ زدم تا سراغ شما و جناب بزرگ مرد دین یعنی آقا هادی را بگیرم موفق نشدم بفرمایید جرم این یار ناقابل دیرین چیست تلفن ۰۳۲۳۲۲۵۷۴۴۳

  89. ایا این مرد خدا میتونن منو قانع کنن که ایا این اسلام دین خدای حق؟ من فکر نمی کنم………