خلاصه ی از «شرح دعای مکارم الأخلاق» بخش (۱)

بسم الله الرحمن الرحیم.

«اللهمّ صلّ على محمّد و آله، و بَلِّغ بإیمانی أکمَلَ الإیمان وَ إجْعَل یقینی أفضل الیقین، وَ إنْتَهِ بنیَّتی إلى أحسن النّیّّات و بعَمَلی إلى أحسن الأعمال=خداوندا، درود فرست بر محمد و آل او، و ایمانم را برسان به کاملترین ایمان، و قرار ده باورم را به برترین باور، و پایان نیّت و آرزویم را بهترین نیت و آرزوها قرار ده، و پایان رفتارم را نیکوترین رفتارها قرار ده».

۱- «مکارم» جمع «مَکْرُمَة=کرامت» و «مکارم الأخلاق» به معنی «کرامت های اخلاقی» است یا جمع «مَکْرَمَة=کریمة» است که ترکیب «مکارم الأخلاق» به معنی «اخلاق کریمه» است. مفهوم هردو ترکیب، به سخن پارسی، معادل «خو های پسندیده» خواهد بود.

«اخلاق» نیز جمع «خُلُق» یا «خُلْق» است که مفهوم آن در زبان پارسی، معادل «خو» و در زبان عربی معادل «خصلت» است.

۲- برخی معتقدند که «خو و خصلت ها» (اخلاق) اموری «غریزی و طبیعی» اند و طبیعتا از محدوده ی اختیار آدمی، خارج خواهند بود. طبق این رویکرد، دعا برای تغییر حالات اخلاقی، نوعی درخواست از خدا برای ایجاد تحول در «ذات آدمی» است. این سخن با «اعتقاد به جبر مطلق» سازگار است و آدمی را فاقد اختیار می شمارد.

شریعت محمدی(ص) با این تصور، مخالف است و به پیروان خود هشدار می دهد که؛«آدمی می تواند با تمرین و تهذیب نفس، خوهای ناپسند را از صحنه ی رفتار خود، پاک کند و خوهای پسندیده را در زندگی خویش، اعمال کند». بنا بر این رویکرد، دعا برای تغییر حالات اخلاقی، درخواست یاری از خداوند است تا توان و همت لازم را برای ایجاد تغییرات مثبت به آدمی بدهد. در نهایت این آدمی است که باید با تلاش و کوشش جدی و بکارگیری توان و همت خود، خویشتن را از خوهای ناپسند، دور کرده و خوهای پسندیده را کسب کند.

از طرفی نیز «دعا» نوعی «یاد آوری» است و تکرار آن، نوعی «تلقین» است که تأثیر آن بر «عزم و اراده ی انسان» از نظر علمی، غیر قابل تردید است.

۳- شمارش مصادیق مختلف «اخلاق کریمه» در یک متن و ایجاد تقابل بین «فضایل و رذایل» از سوی فردی «مهذّب و پرهیزگار» که به اعتقاد شیعیان، پیشوا و «الگو» است و درک کاملتری از «کرامت های اخلاقی» دارد، فرصت کم نظیری را برای توجه به این بحث لازم و ضروری، فراهم کرده است. دعای «مکارم الأخلاق» از این نظر، یا بی نظیر است و یا کم نظیر. به لحاظ محتوا نیز یکی از آثار ماندگار و مؤثر و کاملا منطقی است و حقیقتا «پسندیده ها» را به آدمی، نشان می دهد.

مطمئنا یکی از «بهترین دعاها» همین دعا است و خواندن آن با توجه به ترجمه ی آن (برای کسانی که زبان مادری شان غیر از زبان عربی است) بسیار پسندیده است. البته هیچ زمان خاص یا شرایط خاصی برای خواندن این دعا، وجود ندارد و در همه وقت می توان از آن بهره مند شد.

۴- اولین فراز دعای «مکارم الأخلاق» به چهار مطلب کلی می پردازد؛ یکم) کمال ایمان. دوم) کمال باور و اعتقاد. سوم) کمال نیت و آرزو. چهارم) کمال رفتار. درخواست از خدای سبحان، برای یاری رساندن به آدمی، در جهت رسیدن به «کمال مطلق».

۵- «ایمان» مصدر باب افعال از مادّه ی «ا.م.ن» است و با کلماتی چون؛«امنیت، امانت، مؤمن، امان و …» از یک خانواده است. معنای آن نیز «ایجاد امنیت» است. خواه «اطمینان و امنیت درونی» باشد یا «امنیت بیرونی». البته در اصطلاح دین و شریعت، عمدتا به مفهوم «امنیت درونی» استعمال شده است و هدف از آن «رسیدن به اطمینان خاطر» است.

درخواست از «قادر مطلق» برای رساندن آدمی به مرحله ی «اطمینان کامل» اگر اجابت گردد و آدمی، توان لازم برای رسیدن به آن جایگاه را پیدا کند، یکی از موجبات اصلی رسیدن به «مکارم اخلاق» را فراهم می یابد.

۶- در مورد «یقین» بحث های زیادی مطرح است. برخی، آن را «امری اکثری و در دسترس» می دانند و گروهی، آن را «امری اقلی و دور از دسترس» می دانند که برای رسیدن به آن باید مقدمات گوناگونی را آماده کرد تا آن را در دسترس خود قرار دهیم.

«یقین=باور» ارزشی ذاتی دارد. یعنی؛ هیچ «احتمال مخالفی» را باقی نمی گذارد و تمامی آن ها را منتفی می سازد. جایگاه «یقین» از جایگاه «ایمان و اطمینان» بالاتر است و جایگاه «ایمان» از جایگاه «علم» بالاتر است.

 

۶۴ نظر برای این مطلب

  1. با سلام
    جناب آقای آرش در صورت امکان آدرس وبلاگ خود را در قسمت نظران بگذارید تا امکان دسترسی به آن برایم فراهم شود. اگر یادم باشد شما در سایت دکتر مهاجرانی هم مطالبی را نوشته بودید. در آن زمان نمیدانستم یک کار “منسجم” بر روی قرآن انجام داده اید. لذا خوشحال میشوم با تحقیقاتتان بیشتر آشنا شوم.

  2. در ضمن از جناب قابل هم تقاضا میکنم در حد اختصار هم که شده پاسخ چند سوالی را که در آخرین نظرات پست قبلی مطرح کردم مرقوم فرمایند. با تشکر…

  3. با سلام
    نکاتی چند درباره شرح دعای مکارم اخلاق:
    ۱) به عقیده اکثر روانشناسان خو و اخلاق انسان مانند خانه ای است که  تا ۵ سالگی شالوده آن ساخته میشود و در ۵ تا ۲۰ سالگی دیوارهای آن و در باقی عمر تزیینات داخلی این خانه . بنابراین تغییر اساسی خو و اخلاق بعد از ۲۰ سالگی معمولا برای شخص امکان پذیر نیست و نیاز به روان درمانی و روان پزشکی توسط فرد متخصص را دارد.البته “استثنا” هم وجود دارد.
    ۲) تاثیر عوامل ژنتیکی و بیو شیمیایی بر روی خلق و خوی انسان بسیار تعیین کننده است.
    ۳) بنابراین بدون اعتقاد به مفهوم مبهم “ذات انسان” بازهم میتوان گفت تاثیر عوامل غیر اکتسابی بر روی شخصیت انسان انکارناپذیر است.

  4. ۶) در مورد یقین هم باید بگویم آنها که یقین را امری اکثری و قابل دسترس میدانند هنوز هم در پارادایم دنیای قدیم(با پایه های معرفت شناسی آن زمان) فکر میکنند.آنها که می انگارند جهان پر از حقایق روشن است و کافی است تا انسان آغوش خود را بگشاید تا معشوقه حقیقت را در اغوش بکشد !
    این تفکر بر گرفته از اعتقاد به یک “رئالیسم خام” است. یقین در نزد گذشتگان چیزی بیشتر از یک “ظن” نبوده که به دلیل پایین بودن استانداردهای معرفت یقین انگاشته میشده است.(مثلا توجه کنید به بحث های فلاسفه قدیم مانند ملاصدرا درباره علم و اتحاد علم و عالم و معلوم. واقعا چه معرفت شناسی گل و بلبلی داشتند !!!)
    امروز بنای رئالیسم خام بر افتاده و حتی خود نظریه “صدق” هم به معنای “انطباق با واقعیت”  رقبای نیرومندی پیدا کرده که به سادگی از پس آنها بر نمی آید!
    موفق باشید…

  5. ۴) اینکه فضیلت اخلاقی چیست بحث بسیار پر دامنه ای است که هنوز برای بنده واضح و مبرهن نشده است. حداقل سه گرایش بزرگ اخلاق یعنی اخلاق وظیفه گروانه – اخلاق نتیجه گروانه(با حداقل دو گرایش عمده گرایش اخروی وگرایش دنیوی(با حداقل سه گرایش) و اخلاق فضیلت موجودند. تنها در صورتی که به اخلاق وظیفه گروانه یا به اخلاق نتیجه گروانه اخروی(منظورم مطلقا اخروی یا اخروی دنیوی(که دنیا را در طول آخرت قرار میدهد) است) معتقد باشیم میتوانیم انتظار “لیستی از فضائل اخلاقی دائمی” را داشته باشیم که یک مرجع اخلاقی به نام امام یا الگو یا … انها را برایمان روشن سازد. بنابراین توضیح شما در اینجا یک ساده سازی بزرگ بود.
    ۵) در باب ایمان و معنای آن هم به نظرم باز ساده سازی کرده اید. به عن��ان نمونه میتوان به بحث کامل و دقیق ایزوتسو درباره معانی ایمان در قرآن ارجاع داد.

  6. آیا آقای قابل ترجیح می دهند که تئوری شریعت عقلانیشان که به صورت جدی مورد چالش قرار گرفته است، دیگر نقد نشود؟ اگر چنین نیست چرا پاسخ سوال منطقی مریم خانم را ندادند؟

  7. آقای قابل در پاسخ به منتقدان فرموده بودند:
    “در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است.”
    و مریم خانم نیز در پاسخ ایشان چنین فرمودند:
    “در کجای این جمله تصریح به حجیت حجت ظاهری در کنار حجیت عقل شده است؟؟؟ در این جمله تنها از موید بودن نقل وحیانی سخن به میان آمده است که خود به صورت کاملا شفاف نشاندهنده اینست که استناد به نقل وحیانی در اینجا به عنوان حجت نیست بلکه به عنوان موید است. ”

  8. ایشان که مبنای وبلاگشان را تئوری شریعت عقلانی قرار داده اند چرا پیش از بررسی تناقضات فراوان موجود در آن به سراغ مکارم الأخلاق می روند؟ آیا بهتر نیست به مکارم الاخلاق عمل کنند؟

  9. آیا این احتمال نمی رود که همه متون ایشان المعنا فی بطن الشاعر باشد؟ همانطور که عقل مستقل از شرع گاهی یعنی عقل مستقل مطلق از شرع و گاهی یعنی عقل مستقل نسبی! گاهی بحث ایشان در مقام ثبوت باشد گاه در مقام اثبات!

  10. برای من که بحث ها رو دنبال می کنم
    و سیر منطقی در اونها نمی بینم
    جای تعجب هست که جناب قابل از نظر خودشون دفاع نکنند

  11. سلام استاد گرانقدر، از ارادتمندان و شاگردان انجمن اسلامی الهیات تهران هستم. سلام و آرزوی توفیق همه دوستان را پذیرا باشید. مطلبی در خصوص مجموعه ای از حدیث نوشته ام که خوشحال می شوم نظری از شما داشته باشم. موفق و آزاد باشید.

  12. سلام
    آقای قابل در اولین پست عقل مستقل از شرع به منتقدان فرموده اند:
    “۳- پس از پایان ماراتن «نقد و پاسخ های من و آقای خلجی»، آقای داریوش محمدپور مجددا به نقد «عقل و شرع» پرداخت و اعلام کرد که منتظر پاسخ به ابهامات خویش است. ایشان پیش از آن هم در وبلاگ «ملکوت» علاوه بر نقد شخصی، نامه نگاری های من و آقای خلجی را پوشش داده و منتشر کرده بود. همزمان با ایشان، یکی دیگر از مخاطبان نیز نقدی را در سایت «ایران امروز» منتشر کرد.
    در مقاله ای با عنوان «زملک تا ملکوتش حجاب برگیرند» دغدغه های مؤمنانه ی ایشان را نیز پاسخ گفتم و در هنگامه ی پاسخگویی، نقد سایرین را نیز در نظر داشتم و سعی کردم که سایر ابهامات را نیز توضیح دهم.”

  13. جالب است بدانید که ظاهرا سوالاتی را که جنابعالی هم در گذشته و هم امروز در پاسخ به منتقدان ابهام زدایی شده می دانید از نظر منتقدان نه تنها روشن نیست بلکه روشن است که روشن نیست.
    مثلا متن جدید وبلاگ ملکوت در مورد پست های جدید شما که به نظر می رسد نظرات امثال مریم خانم را تایید می کند:
    http://blog.malakut.org/archives/2005/01/post_1317.shtml

  14. این پاسخ های شما اذهانی را که (به زعم خودتان) پیش از این ابهام زدایی شده بودند به چراجویی مجدد فرا خوانده است، پس چگونه انتظار دارید که منتقدان را به جواب برساند؟؟؟ تا جایی که حتی (در پاسخ به مریم خانم) ادعا می فرمایید:
    “اگر با این توضیحات، بازهم بر صحت برداشت خود اصرار می ورزید، من اصراری نمی ورزم تا این مسابقه به نفع شما پایان یابد.
    اگر اصرار دارید که من «اقرار به خطا کنم» تا شما راضی شوید، علیرغم اعتقاد به صحت رویکردم،برای رضایت خاطر شما می نویسم که«خطا کردم»!!؟”
    نقدی چنین منطقی و مودبانه را به اصراری مسابقه گونه تعبیر کردن شایسته شارح مکارم الاخلاق نیست!

  15. سلام به دوستان عزیز
    علی رغم نظر قاطعم درباره توجیه پذیر بودن کلیت نظرات جناب قابل(البته با حفظ چند سوال از ایشان که هنوز جواب نداده اند) اگر من هم به جای ایشان بودم توضیح دیگری برای ارائه به دوستان عزیز منتقد نداشتم.
    به هر حال تصور میکنم عدم رسیدن به اجماع بر روی این مساله تفاوت پیش زمینه های مطالعاتی نگارنده و منتقدین باشد همچنان که اگر به حدود ۲۰ تا ۳۰ کامنتی که مفصلا درباره داوری خودم درباره نظرات جناب قابل ارائه کردم توجه کرده باشید – بنده اصولا از درگاه “معرفت شناسی” وارد بحث شدم و به رد و تایید پرداختم. مبحثی که تصور نمیکنم جزو پیش زمینه های مطالعاتی جناب قابل بوده باشد.
    البته نباید تصور کرد که بحثی که برای فرد الف قابل قبول است لزوما برای فرد ب هم قابل قبول خواهد بود. به یاد بیاورید برخورد ویتگنشتاین و راسل را .  هرگز نزاع بین این دو فیلسوف بزرگ خاتمه نیافت . ویتگنشتاین همواره خشمگینانه به استاد خود میگفت که توان فهم نظرات او را ندارد و راسل هم خونسردانه به او میگفت که او فقط “زبان بازی” میکند!!!
    موفق باشید…

  16. با سلام کامنت جدید برای آقای گنجی در سایت رادیو زمانه:

    آقای گنجی بی پرده بگویم:
    تنها راه مبارزه با این فقهای جاهل و بیرحم و مکار همین قرآن است. باید آن ها را از همه  خاکریزها عقب راند، در جزیره قرآن گیرشان انداخت و دمارشان را درآورد. این ها چون جن که از بسم الله می ترسد از قرآن می ترسند:

    ۱) قرآن محدوده اش مشخص است و نمی توانند هر جا گیر کردند از زیر عبایشان حدیث و روایتی بیرون بکشند که دکانشان را حفظ کنند.

    ۲) قرآن آن چنان محکم پیامبر را سر جایشان نشانده که هیچ تردیدی برای خرافه پرستی و امام و فقیه بازی باقی نمی گذارد.

    ۳) تنوع شریعت را بر اساس تنوع (تکثر) در خلقت ضروری می داند

    ۴) خود قرآن می گوید قرآن عربی برای اهالی مکه و اطرافش آمده که برای آن ها قبلا کتابی نیامده بوده است

    ۵) خود قرآن می گوید کلمات خداوند بی نهایت است و ما در طلب و جستجوی و کشف کلمات خداییم

    ۵) خود قرآن به آیاتی خارج از قرآن رفرنس داده و بارها تاکید کرده بشر باید روی سایر آیات تفکر و تعقل و تدبر کند

    ۶) حتی به کافران و مشرکان می گوید “برهان” بیاورید

    ببینید آقای گنجی من با بسیاری از این فقها و علما مکاتب

  17. دنباله کامنت پایین:

    ببینید آقای گنجی من با بسیاری از این فقها و علما مکاتبه کرده ام (حتی قبل از انتشار چکیده پژوهشم). باور کنید از خیلی ادعا ها عقب نشینی کرده اند. ولی ۱۴۰۰ سال جهالت را نمی توان یک شبه تغیییر داد.

    مثلا الان وقتی یک شرکت می خواهد در یکی از کارخانه هایش یک برنامه جدید برای بهره وری بیشتر پیاده کند؛ شرکت مشاور می گیرد برای “مدیریت تغییرات”. ببینید حتی مالک یک کارخانه در دارایی خودش بی گدار به آب نمی زند که بخواهد سریع و با دستور از بالا تغییرات ایجاد کند. حتی می گویند فرهنگ (کاری) این کارخانه با آن کارخانه فرق می کند و مدیریت تغییرات همه این ها را در نظر می گیرد. خط تولید را می توان پول ریخت و سریع ترمیم کرد. اما در مورد “انسان” امکان پذیر نیست. آن هم یک فرهنگ ۱۴۰۰ ساله.
    خداوکیلی یک کم دندان به جگر بگذارید… باید با فرزانگی عمل کرد. باید استراتژی داشت. من دایم دارم نتیجه کار خود را مونیتور می کنم. باور کنید دارد جواب می دهد. همین اخیرا آیت الله فاکر اذعان کرد کلمات خدا بیکرانه است!!!!!

  18. سلام بر شما پویای گرامی.

    آدرس وبلاگ مادرزمین:

    http://doust114.persianblog.ir/
    لطف کنید و مرا از نقد و نظر خود محروم نکنید!

  19. سلام اقای آرش
    ممنون. اگر بضاعت ناچیز بنده توان نقد را داشته باشد حتما…

  20. به وبلاگی که علی آقا گفته بود سر زدم http://blog.malakut.org/archives/2005/01/post_1317.shtml  ،جالب است که این شخص همان منتقدی است که آقای قابل فرموده اند: در مقاله ای با عنوان «زملک تا ملکوتش حجاب برگیرند» دغدغه های مؤمنانه ی ایشان را نیز پاسخ گفتم.
    اما همین منتقد با این دو پست عقل مستقل از شرع، باز هم مدعای آقای قابل را مفید منظور نمی داند در حالیکه ایشان آگاهی منتقد از تفاوت دو مقام «اثبات و ثبوت» را مانع انتقاد از بیانات خویش می داند و می فرماید:
    “در زمان طرح بحث «عقل و شرع»، منتقدانی عزیز و آگاه به مبانی فلسفی و کلامی، به نقد نوشته هایم پرداختند، که آگاهی آنان از تفاوت دو مقام «اثبات و ثبوت» مانع انتقاد آنان در خصوص بیاناتی بود که «استقلال مطلق عقل» را انکار می کرد و در همان حال، از «استقلال مطلق حجیت عقل» دفاع می کرد، چرا که می دانستند در این بیانات، هیچگونه تناقضی وجود ندارد.”

  21. اما سوالی را که این منتقد بیان فرموده چنین است:
    “اگر این خرد خودبنیاد، عقلی مستقل و مقدم بر شرع است (تمام کشف مدعا) التزام به آن نتیجه از دل کدام گزاره ی غیر وحیانی برخاسته است؟”
    جواب چیست؟۱-عقل مستقل نسبی(که خود به معنای وابسته بودن عقل است)
    ۲-عقل مستقل مطلق از شرع(که در مقام ثبوت نایافتنی است)
    ۳-شرع(با تایید عقلی که به خود شرع وابسته است)
    ۴-ناقد نباید برای روشن شدن حقیقت اصرار و پافشاری کند!!!

  22. این منتقد که با دو پست عقل و شرع ۱و۲ (که البته در اولین نظرم باید اصلاح شود) پاسخ سوال خویش را نگرفته، سوالی بجا پرسیده است که نشانگر واقف بودن او بر دور حاصل از نظریه آقای قابل دارد.

  23. سلام بر آقایان پویا و علی.ف و سایر دوستان
    به امید خدا و پس از مطالعه ی مطلب {ملکوت} به پرسش های مطرح شده ی دوستان، بادر نظر گرفتن فرصت مناسب، پاسخ خواهم داد.
    شاد و تندرست باشید.
    احمد قابل

  24. با سلام کامنتی دیگر برای آقای گنجی:

    متاسفانه بسیاری از مخالفین و موافقین نوشته های آقای گنجی و هم خود آقای گنجی به یک نکته کلیدی کم توجه و با بی توجه اند. نکته ای که درباره آن بارها کامنت گذاشته شد و برخی  آیات آن یادآوری شد.  مثل این که چاره ای نیست باید آن را با یک مثال ساده روش کرد:

    موافقین دست به گوش های یک اسب می کشند و می گویند این بال های یک هواپیمای جت است. مخالفین (و آقای گنجی) می گویند اگر این بال های هواپیمای جت است پس چرا فلزی و سخت نیست.

    والله بالله قرآن خودش ادعا نکرده که  هواپیمای جت برای پروازهای بین قاره ای است، آن چنان که متولیان دین و به تبع آن ها دینداران چنین ادعایی می کنند. خود به صراحت و مکرر می گوید برای “مردم مکه و حوالی آن” و برای زمانی خاص آمده است. (کلمه “کتاب” که در قرآن آمده همه جا منظور قرآن نیست) و اتفاقا این اوج قوت و  نقطه درخشان است:

    هدفی را مشخص کردن و بدان هدف رسیدن…

    کاری بس شگرف که حضرت محمد که سلام بر او باد در یک فاصله زمانی ۲۳ ساله “بدان دست یافت”.

    حال فرهیختگان ما از تعریف یک هدف مشخص عاجزند، تا چه رسد به برنامه و ع

  25. دنباله کامنت پایین:

    حال فرهیختگان ما از تعریف یک هدف مشخص عاجزند، تا چه رسد به برنامه و عمل برای دستیابی به آن هدف. به زمین و زمان دشنام می دهیم. در یک رینگ انحصاری بدون حریف به هر طرف مشت حواله می کنیم. بزرگان ادب خود را حتی آن هایی که تک تک سلول های بدنشان از عشق به انسان و سایر  مظاهر حیات آکنده بود است به جلادی و یا بچه بازی متهم می کنیم…

  26. با سلام کامنتی دیگر برای  مطالب آقای گنجی:

    نظام آموزشی حوزه ها و معیشت انگلی روحانیت، این بندگان خدا را بدجوری به آفت پیشرفت جامعه تبدیل کرده است. روز به روز هم به تعداد آن ها افزوده می شود. آن ها را به کره مریخ هم نمی توان شوت کرد. مخ اقشار سنتی و بیسواد را هم که علیه اندیشمندان بکار گرفته اند…
    بایسته است فرهیختگان ایرانی راه حل های جامع (با راهکارهایی کوتاه مدت  و دراز مدت) ارایه دهند. روشنگری صرف به سبک اروپا در ایران جواب نداده است.

    موجب شگفتی و شرمساری است که با این همه  تلاش های ایرانیان  فرهیجته، بیسوادترین و خرافی ترین آدم ها در راس امور کشور قرار گرفته اند و چهار نعل کشور را به سمت فروپاشی می رانند.

    جانشینی برای پیامبر،  وجود قشری بنام آخوند و روحانی، از راه دین نان خوردن…. این ها هیچکدام پشتوانه قرآنی ندارد. انسان برای وصل شدن و هارمونی با بیکرانگی خدا، رها شدن از پلیدی ها، تازه کردن روح و روان، و استفاده از مکانیزم خود-کنترل ناظری بزرگ… به هیچ واسطه ای نیاز ندارد.   باید دم و دستگاه مردم فریبی و تنبلی را هوشیارانه تخته کرد. و  این صد البته در گرو فکر و برنامه است. شوک های موضوعی گ

  27. دنباله..

    شوک های موضوعی گاهی وقت ها در رده روشنفکران کار می کند و لازم است. اما برای مردم عادی باید فکر و برنامه ارایه داد!!

  28. با سلام خدمت آقای آرش
    بجا نیاوردن اصول تحقیق است که قبل از اینکه مفصلا مطالبتان را مورد مداقه قرار دهم از شما سوال میپرسم لذا پیشاپیش از شما عذر خواهی میکنم(به سایتتان سر زدم اما هنوز وقت نکرده ام آنرا بطور کامل بخوانم)
    دو سوال ابتدایی به ذهنم میرسد که از شما میپرسم:
    ۱)نامه انگاری پیامبر برای سران ایران و روم و دعوت انان به اسلام را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا پیامبر خارج از حوزه ماموریت خود اقدام به این کار کردند؟
    ۲)منظور از تعابیری مانند “…رحمه للعالمین” در قرآن چیست؟ “عالمین” را چگونه تفسیر میکنید؟
    ۳) آیا معتقدید که حتما باید پیامبری یا کتابی برای هر یک اقوام بیاید؟ چون گفته بودید قرآن برای مردم مکه و اطراف ان آمده که قبلا برای آنان کتابی نیامده بود. اگر اینطور باشد چرا کتابی مستقلا برای بومیان آمریکا نیامد؟ هیچ اثر تاریخیی دال بر ظهور پیامبری برای آن مناطق در دست نیست. پس آنان باید از کتابهای آسمتنی دیگر استفاده کنند.
    ۴) گفتید که منظور از کتاب در همه جای قرآن “قرآن” نیست. پس منظور چیست؟
    موفق باشید…

  29. پویای عزیز

    با سلام و تشکر فراوان

    ۱) بله به گمان من آن نامه نگاری تصمیم فردی بوده است. وقتی درباره مسایل خیلی ریزتر و حتی مسایل  شخصی پیامبر در قرآن آیه آمده است، چطور می شود برای این رویداد به این بزرگی آیه نیامده است؟ خدا نگران زودتر به حجله رفتن پیامبر آنهم ازدواج چندمین و در پیرانه سری هست. آیه می فرستد چند نفر باقیمانده مجلس عروسی که عذایشان را خورده اند و هنوز خانه پیامبر را ترک نکرده اند زودتر خانه پیامبر را ترک کنند. چرا که پیامبر رودرواسی داشته به آن ها بگوید مجلس تمام شده!!!

    ۲) کل شی رحمه… هر “چیزی” که خدا خلق کرده است، رحمت است. پیامبران که جای خود را دارند. بنا بر قرآن غیر از  جهان مشهود جهان غیبی هم وجود دارد. ممکن است یونیورس دیگری باشد با عنصر بنیادین متفاوت. مثلا ما از خاکیم و شیطان و فرشتگان از آتش. این دو جهان به هم ربط دارند و هر چیزی که خدا خلق کرده  رحمت است برای هر دو جهان!  

  30. دنباله:

    ۳) من نمی گویم. این سخن پروردگار عالم عالم است که در دو آیه روشن و ساده می گوید قرآن برای اهالی مکه و حوالی آن آمده است.
    همچنین طبق قرآن خداوند پیامبران بسیاری را فرستاده است که لازم ندیده حتی اسم آن ها را در قرآن بیاورد. حتما برای مردم دیگر و سرزمین های دیگر پیامبری فرستاده است. ولی در قرآن به داستان زندگی پیامبرانی که در منطقه رسالت داشته اند برای عبرت پرداخته شده است. بسیاری از سرزمین هایی که امروز  ما می شناسیم در آن زمان یا کشف نشده بوده است یا آن مردم بدوی از آن اطلاع نداشته اند. انتقال مقدار زیاد اطلاعات بدتر آن مردم  بیسواد را گیج می کرده است. برای ایرانیان مثلا حضرت زرتشت که سلام بر او باد را فرستاده است. برای چین آن هایی که ما  به آن ها حکیم می گوییم. در قرآن به پیامبری اشاره شده که فقط برای یک قوم یازده هزار نفری آمده است!

  31. دنباله:

    ۴) ام الکتاب، کتاب مکنون!

  32. با سلام به آقای آرش
    “تصور میکنم” نظریه شما مورد ۱ را بخوبی تفسیر نمیکند. به قول شما خدا برای ریزترین کارها آیه فرستاده. پس به نظر شما چگونه ممکن است بعد از نامه نگاری پیامبر جهت تبلیغ دین اسلام که با توجه به حوزه مسئولیتشان یک “اشتباه فاحش” بوده خدا واکنشی جهت جلوگیری از ادامه کار انجام نداده؟
    اگر حافظه ام یاری کند به نظرم حتی پیامبر بعد از نامه نگاری تجهیز لشگر کردند تا به آن ممالک حمله کنند هرچند به خاطر ندارم جنگ در زمان حیات ایشان آغاز شد یا به علت مرگشان به زمان خلیفه اول افتاد.
    موفق باشید…

  33. در جلسه مناظره ای که در دانشگاه داشتید شما را در نگاه من فردی دانشمند و بزرگوار جلوه داد. من قبلا صرفا نام شما را می شناختم. باعث افتخار است اگر از وبلاگ این حقی نیز سری بزنید و نظری بدهید چرا نظر حضرت عالی برایم بس با اهمیت است. من در دانشکده حلقه ای را اداره می کنم با نام “اثیر”. می خواستم بدان اگر ساکن مشهد هستید بتوانیم بیشتر از حضور شما بهره بگیریم.

  34. پویای عزیز

    استدلال شما را خوب متوجه نشدم. قرآن در آیات زیادی دانش و اختیارات پیامبر را به وحی (قرآن) محدود کرده است. اگر آن رویداد بر مبنای وحی انجام شده باید در قرآن ثبت شده باشد. اگر در قرآن نیست ممکن است از قرآن حذف شده باشد و یا این که تصمیم شخص پیامبر بدون ارتباط با منبع وحی بوده است.

    نمی گویم این کار اشتباه بوده است.  دستور این نامه نگاری در قرآن نیامده است.

    و اما این که سکوت خدا در برابر یک کار انجام شده ، آن کار را وحیانی می کند پاسخی برای آن ندارم.

    یک موضوع کلی تر: به گمان من نحوه نگارش قرآن یکدست نیست. برخی از آیات با ادبیات بسیار ضعیف و بدون فعل یا فاعل است. حدس من این است که در تدوین قرآن (بعد از دو دهه) ممکن است برخی از جملات پیامبر به عنوان آیه ثبت شده باشد. این که خود پیامبر در زمان حیات خودش دستور تدوین قرآن را به صورت یک کتاب نداد، برای من یک پرسش بزرگ است!!!   کاری را که دو دهه بعد دیگران (ان هم از قبیله های رقیب) کردند چرا خود پیامبر نکرد؟

    این را تاکید می کنم زیرا که به گمان من   در استنتاج از قرآن باید متدلوژی داشت و داشتن یک مدل ساختاری از قرآن ضروری است. مثلا روش استن

  35. مثلا روش استنتاج آقای گنجی از قرآن فاجعه بار است!

  36. آرش گرامی
    اینکه دستور نامه نگاری و جنگ از قرآن حذف شده باشد قابل بررسی است و بعید هم نیست. اما اینکه سکوت خداوند و عدم واکنش در برابر “تغییر و بسط حوزه ماموریت نبی از طرف خود نبی” آنرا وحیانی میکند یا نه – به نظرم آنرا وحیانی میکند. به قول خود شما قرآن تصریح به محدود کردن اسلام و قرآن در حوزه مکه و اطراف ان میکند(اگر حافظه ام یاری کند با لفظ “ام القری” اشاره میکند) حال چگونه خدا در برابر این سرپیچی بزرگ پیامبر از تکلیف معین شده و تصریح شده بی تفاوت میشود؟
    پس یا باید تز حذف آیات مربوطه را داد یا سکوت خداوند را نشانه تایید دانست. اما اگر شق دوم را بگیریم با این نتیجه میرسیم که حوزه ماموریت پیامبر بعد از مدتی از “مکه و اطراف آن” به ایران و روم هم گسترش پیدا کرده و مورد  تایید خداوند هم بوده. نظر شما چیست؟

  37. تصحیح میکنم که انتخاب هر دو شق منجر به نتیجه آخر میشود یعنی” بسط قرآن و حوزه ماموریت پیامبر به دیگر مناطق و حتی به کل عالم”. مگر اینکه بگوییم دستور مبنی بر توقف نامه نگاری و جنگ با ممالک یاد شده نازل شده و پیامبر هم سرپیچی کرده و این آیات هم بعدا حذف شده اند !

  38. پویای عزیز:

    از منظر قرآن رسالت همه پیامبران زمانی-مکانی است. دلایل آن هم زیاد است:

    ۱) تنوع شریعت ومناسک( بر مبنای تنوع در آفرینش که خود رحمت است)
    ۲) آیات مربوط به قومی بودن رسالت پیامبران
    ۳) توالی رسالت پیامبران آن طور که بعضی تصور می کنند درست نیست. مثلا اگر حضرت عیسی که سلام بر او باد برای مردم مخاطب حضرت محمد که سلام بر او باد آمده بود، چرا خدا می گوید برای شما (مردم مکه وحوالی آن) قبلا هشدار دهنده و کتابی نفرستاده بودم.
    ۴)پاره  آیه مربوط به خاتمیت بسیار پرسش برانگیز است. چرا که در قسمت آیه به هم ربطی ندارد. ممکن است این خاتم به مفهوم مهر کردن  باشد که با آیات مربوط به تایید دیگر  پیامبران توسط پیامبر همخوانی دارد!
    ۵) کلمات خدا بی نهایت است. آوردن آن در یک کتاب (شریعت) نه عملی است و نه سودمند. بشر در جستجو و کشف کلمات خداست. این جستجو هم پایانی ندارد. انسان هوشند و جستجوگر آفریده شده است. آن روزی همه ی اسرار آفرینش کشف شده باشد بشر به بیهودگی خواهد رسید. خدا هم از عدالت خواهد افتاد.
    ۶) هر پیامبری به زبان قوم خودش آمده است.
    و دلایل دیگر..
     
    چند دلیل عقلی:

    ۱) اگر دانش خدا را به قرآن محدود

  39. دنباله:

    چند دلیل عقلی:

    ۱) اگر دانش خدا را به قرآن محدود کنیم، او را بسیار حقیر کرده ایم!
    ۲) چرا باید خداوند برای بشر میلیون ها سال بعد پیامبر و کتابی بفرستد؟ عمر کره زمین حدود ۵ بیلیون سال است. ممکن است میلیون ها سال دیگر از عمر زمین باقی باشد!
    ۳) چطور می شود در یونیورس خود ما با تریلیون تریلیون …. ستاره، سیاره ای چون زمین نباشد. تکلیف آن ها چه می شود؟
    ۴) اگر خدا بخواهد پیامبر آخرینی برای همه دنیا بفرستد چرا او را در یک جامعه بدوی بفرستدکه سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند. جایی که هزار سال قبل از آن در یونان دانشگاه داشتند!

  40. یک نکته محوری دیگر هم که باید به آن توجه داشت: دانش خدا ازلی است. خدا  رشد و تکامل ندارد که بخواهد بر مبنای دانسته های جدید دین جدید بیاورد!!!  حال بخواهیم دقیق تر حرف بزنیم باید بین “دین” و “شریعت” فرق بگذاریم. تنوع شریعت از اصول لایتغییر دین قیم است. کلمات خدا بر تجلی آن سبقت گرفته است. و آن کلمات که بیکرانه است ازلی است. این جاست که “بشو” مفهموم پیدا می کند. هر مفهومی.. هر آفرینشی… دانش و  طرح و نقشه.. آن از ازل در ام الکتاب آمده است.
    این یک تعبیر دیگر هم دارد و آن این که خدا مثل ملاها خود را سرخود و یلخی نمی داند. برای خودش قانون اساسی نوشته است و بر مبنای آن عمل می کند. مواردی در قرآن هست که می گوید اگر کلمات من  بر من سبقت  نگرفته بودم الان این کار را می کردم!  
    حال مقایسه کنید با آخوند چسنه ها. تا روضه خوانی یاد می گیرند، خدا را بنده نیستند و با مردم چنین کرده اند که آرزوی مرگ می کنند.

  41. با سلام خدمت شما
    بنده در دانشگاه فردوسی شاهد مناظره شما با آقای روان بخش بودم. با وجود اینکه شما در ابتدا تصریح کردید که این طور نیست که امام خمینی(ره) را با تمام ابعاد قبول دارید، اصرار عجیب ایشان در روخوانی از صحیفه ی نور ملال آور شده بود. آیا بهتر نبود به ایشان تذکر می دادید؟

  42. سلام پویای عزیز:

    از منظر ازلی بودن  هم دین و هم هم شریعت ازلی است. دین سلیم / تسلیم بودن “واحد” است. اما تعداد شرایع زیاد.  همه پیامبرانی که در قرآن از ان ها یاد شده و پیروان آن ها “مسلم” بوده اند. اما هر پیامبری شریعت ویژه خود را داشته است، بر مبنای زیان و فرهنگ قوم مخاطب خود!

    سنت های خدا (مثلا قوانین حاکم بر آفرینش) لاتغییر است. یکی از این سنت ها تنوع و تکثر در آفرینش است. که این خود رحمت است. یکی دیگر از این سنت های لایتغیر، شریعت متناسب با فرهنگ هر قوم است. یعنی اگر خدا می دانسته که چه نوع آدم هایی خلق می کند شریعت ویژه ان ها را هم از ازل می دانسته است. شریعت هدف نیست. روش و ابزار است برای سلیم کردن انسان. برای قرار دادن بشر در مسیر رشد و تعالی.  این که بتواند از قابلیت های های خدادی خود  استفاده بهینه کند… در آرامش و رفاه مسیر را طی کند و رستگار گردد. عبادات  هدف نیست. خدا  مثلا به نماز ما نیاز ندارد.  این ماییم که برای تازه کردن روح و روان نیازمند وصل شدن به پروردگاریم. وصل شدن به بیکرانگی خوبی و زیبایی و رحمت…

  43. اما در مورد به روز شدن. ببینید جایی که می گوییم (قرآن می گوید) کلمات خدا بی نهایت است،  کار ما جستجو و کشف بیشتر کلمات خداست. منظور بیشتر دانستن است نه به روز شدن.  طلب و پیمودن راه است. هیچوقت تمام کلمات خدا را کشف نمی کنیم.

    بنابراین نه عملی و نه مفید است که یک پیامبر بیاید. بشر بنا بر خلقتش (هوشمندی قوه تفکر و تعقل و تدبر..) در پیمودن راه و کشف کلمات خدا خودکفاست. اما در مقاطعی از تاریخ اقوامی آن قدر از مسیر طبیعی رشد (فطرت) خارج شده بوده اند که خداوند مجبور به دخالت میان بر از طریق وحی می شود تا آن ها را به مسیر رشد باز گرداند. پیامبرانی از میان همان مردم و با زیان همان مردم برای تربیت آن ها می فرستد. تا آن ها را از سرکشی و ظلمت برهاند. مثلا روش اصلی حضرت محمد بشارت دادن و ترسانیدن مخاطبان خود بوده است.

  44. آرش گرامی
    در باب مساله اولیه عرض میکنم که دلایل شما را نامستحکم نمیبینم اما میخواهم بگویم “تئوری” شما باید فراگیر باشد و بتواند قله هایی مانند اقدام بزرگ پیامبر را “به خوبی” تفسیر کند و گرنه همین مورد به عنوان”شواهد ابطال کننده” نظریه شما در می آید. میدانید که دلایل پیشینی “اثبات کننده” بر صحت نظریه شما یا نظریات دیگر(در این حوزه” نمیتوان آورد. قوت این گونه تئوری ها در این است که حداکثر قدرت تبیین کنندگی را دارا باشند(دلایل پسینی). این از بحث اول که کل خواست من این بود که قدرت تبیین کنندگی تئوری خود را بالا ببرید.
    اما در بحث بعدی – ابهامی در جوابهایتان به ذهنم رسید که میپرسم.
    ایا شما قائل به این هستید که دین بر مبنای دانش ازلی خداست و بدیت جهت نیاز به “به روز شدن” ندارد و حتی یک پیامبر هم برای ابلاغ”دین” کافی بوده ولی “شریعت” بر مبنای دانش ازلی خدا نیست و نیاز به “به روز شدن” دارد و از این منظر نیاز به تجدید نبوت هست و ختم نبوت را هم قبول ندارید؟

  45. و همچنین شریعت را حاوی چه چیز و دین را شامل چه چیزی میدانید؟

  46. آرش گرامی
    پس شما “مسلم/تسلیم بودن در برابر خدا”را دین میدانید که البته واحد است و طریقه رسیدن به این “تسلیم بودن” را کشف کلمات خدا میدانید که ابزار آن هم به طور طبیعی در اختیار همه(ولو به درجات) هست و آن همانا قوه تعقل و تدبر است و اگر از این ابزار در مسیر فطری آن استفاده شود علی الاصول نیازی به شریعت و دخالت خدا نیست و در “مقطعی” که به درستی از این وسیله استفاده نشود نزول شرایع و فرستادن نبی لازم میشود تا عقل را به مسیر خود بازگرداند و بعد از آن دیگر به آن شریعت نیازی نیست و اگر دوباره انحرافی رخ دهد تجدید نبوت و شریعت لازم می آید.و از منظر شما چون بالقوه ممکن است که چنین انحرافاتی رخ دهد “ختم نبوت” ممکن نیست.
    بر داشت من درست بود؟

  47. پویای عزیز:

    یک بحث دیگر هم هست. خیلی پیچیده که من خود در حیرتم. ببینید خدا در قرآن حق نابود کردن همه چیز و دوباره خلق کردن را برای خود محفوظ نگاه داشته است. یعنی ممکن است تمام پیشرفت های بشر در سیاره ما روزی ویران شود و مثلا نسل (نوع)  دیگری از انسان دویاره از اول شروع کنند. چرا؟؟؟
    خب می بینیم از این منظر ممکن است خداوند مجبور  به دخالت میان بر از راه وحی شود.  به ویژه در مراحلی که بسیار نادان است. ولی پرسش اصلی این است:

    آیا این  ویرانگی احتمالی ممکن است راه  گریزی باشد  برای خداوند  که روزی  بی نهایت بودن کلماتش توسط انسان به چالش کشده نشود؟؟

    برای همیشه نیاز به ارتباط با خداوند دارد. حال نوع آن مهم نیست. یکی با نماز یکی با سکوت یکی با رکوع و سجود یکی دراز کشیده در بستر… نکته حساس این است که با کشف بیشتر کلمات خدا و دانستن بیشتر اسرار آفرینش نیاز به تسلیم بیشتری است. مثلا انسان اتمی باید خداترس تر باشد از انسانی که ابزارش سنگ تیز بود . یا مثلا یک حیوان وحشی در طول عمرش برای تغذیه چند حیوان دیگر را می کشد؟ یک نفر انسان می تواند با یک بمب اتمی هزاران انسان را در جا پودر کند و برای نسل های بعد خسارات

  48. ادامه..

    خسارات جبران ناپدیری باقی بگذارد. خلاصه این که بدون اخلاق که عقل را سلیم کند، کشف اسرار آفرینش و پیشرفت بشر دارای ریسک زیادی است. خدا ترس بودن، به ناظری بزرگ معتقد بودن، و این که فرجامی برای کارهای خوب و بد ما است… ریسک دانستن بیشتر بشر را کنترل می کند.

    پ.ن در قسمت پایین ” به ویژه در مراحلی که بشر بسیار نادان است” منظور می باشد.

  49. یک موضوع دیگر که شاید بحث آن اینجا خیلی ضروری نباشد، اما اشاره ای به آن شاید بد نباشد:
    از آن جایی که در انسان روح خدا دمیده شده است، دارای قابلیت های زیادی است. اگر فرض کنیم که در پروسه وحی به پیامبران این خداست که شروع کننده است، بعضی از انسان ها هم ممکن است به مراحلی از قابلیت های خود برسند که در یک پروسه ارتباطی وحی گونه آن ها شروع کننده باشند و خدا به آن ها پاسخ دهد. می توان گفت که درهای رحمت و فیض همیشه گشوده است. با فکر  با سکوت با تعقل… روح خدا در ما جاری است از رگ گردن به ما نزدیک تر است..

    وقتی هم صحبت از پیشرفت می شود، منظور فقط پیشرفت فیزیکی نیست. کشف مفاهیم اخلاقی جدید هم هست.

  50. درباره خاتمیت: فرض کنید فردی  که سواد زیادی هم  ندارد و روزهای آخر عمر خود را می گذراند. به او یک صفحه کاغذ بدهید و به بگویید برای تمام بچه هایت و نوه هایت یک چیزی بنویس که در تما عمر بدردشان بخورد، بشرط آن که از یک صفحه زیادتر نشود. آیا این فرد چقدر به خودش اجازه می دهد مطالب تکراری بنویسد؟ و برای بعضی افراد خانواده اش جایی برای نوشتن باقی نماند.
    تعداد کلمات قرآن کمتر از هشتاد هزار کلمه است. اگر خدا می خواست تعداد کلمات قران بیشتر نشود، خب آوردن این همه مطالب تکراری و موازی خوداری می کرد و در عوض جا برای مطالب مهم تر و یا توضیح بیشتر  مطالب جدال برانگیز کنونی باقی می گذاشت؟ چرا به این نکته ساده بی توجه بوده است؟ ببینید مثلا داستان موسی چند بار تکرار شده؟ چقدر ترسانیدن از آتش جهنم و غیره؟؟

    دلیل آن روشن است. مخاطب قرآن مردمی خاص بوده اند در مکانی و مکانی خاص. چون یک معلم که مجبور است با پیشرفت کلاس درس را تکرار کند، به هنگام رویدادهای مختلف مجبور شده درس را تکرار کند.  

  51. پس  خداوند نمی خواسته یک کتابی برای تمامی عمر کره زمین بفرستد. وگرنه طور دیگری می نوشت. نمی خواهم نتیجه بگیرم حتما پیامبر دیگری خواهد آمد. ممکن است ضرورتی پیدا نکند.
    البته این طور هم  نیست که در قران مطالب فرازمانی وجود ندارد. این حرف های من خود حاصل مطالعه روی قرآن است. منبع دانش ما مجموع کتاب های آسمانی و سایر آیات خداست. کتاب های آسمانی زیر مجموعه کوچکی از ام الکتاب است!

  52. با سلام
    جناب آقای احمد قابل من طرفدار هیچ حزب , گروه یا دسته ای نیستم اما سوالی از حضور حضرت عالی و ایضا بقیه عزیزانی که در گروه های سیاسی فعالیت می کنند داشتم . کدام یک از شما عزیزان تا به حال در مناظرات و یا جلساتی که شرکت کرده اید حد اقل تلاشی برای کمک به بهتر شدن وضعیت جامعه ولو با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و  رهبری آیت الله خامنه ای داشته اید و تلاش های شما برای برگزاری کدامیک از جلسات و یا شرکت در کدامیک از مناظرات هدفی به جز به کرسی نشاندن حرف خود و احتمالا برای شما اصلاح طلب ها در دست گرفتن حکومت و آقایان اصولگرا حفظ مقام و نظام داشته است . مگر نه اینکه دموکراسی مستلزم وجود احزاب و مخالفان جهت گوشزد اشکالات سیاست به دولت وقت و نهایتا کمک به بهبود اوضاع مملکتی است؟
    پس هدف عزیزانی چون شما حقیقتا از این همه تلاش و بحث و مناظره چیست؟؟
    با تشکر

  53. با سلام دوستان علاقه مند می توانند گفتگو با پویا را پیرامون شریعت دین و خاتمیت در لینک زیر یک جا بخوانند:

    http://doust114.persianblog.ir/post/161/

    پویای عزیز منتظر نظرات شما برای بخش دوم گفتگو می باشم.

  54. با پست غزه دردمندتر از همیشه منتظر حضور سبزتان هستم

  55. سلام و درود بر جناب احمد قابل
    در ظهر یک روز استثنائا آفتابی در شمال شهر لندن مطلب شما در شرح دعای مکارم را می خوانم و حظ می برم.  فقط در باره داوری شما در باب حجت ذاتی یقین من از زمانی که رسائل می خواندم در حجت ذاتی یقین تردید داشتم تا این که سلسله بحث های دکتر سروش در اواخر دهه شصت در قم را گوش کردم که به همین بحث پرداخته شده بود. ما حصل آن تردیدها و بحث ها این است: یعنی چه یقین ارزش ذاتی دارد؟ یعنی قطع نظر از این که موصل به واقع است ارزش دارد؟ در این صورت چه فرقی با جهل مرکب دارد در مواردی که یقین اصابه به واقع نکرده است؟ به نظر می رسد مراد آن است که از نظر روانشناختی ارزش دارد زیرا تحیر و تردید را رفع می کند؟ اگر مراد این است چرا تعبیر ذاتی به کار برده می شود؟ مضافا فرض بگیریم از نظر روانی برای آدمی بهتر باشد، از نظر ارزش معرفتی چه؟ هر یقینی از این نظر هم ارزش دارد؟ قطعا خیر. من نقدهای اخباریه بر یقین را می پسندم گر چه پیشنهاد ایجابی آنها قابل نقد است. چرا انی اینقدر قدر اصولیون ما برای یقین ارزش قائل اند به طوری که خود حضرتعالی هم به عنوان یک مجتهد و محقق می گویید یقین از ایمان بالاتر است؟ مگر یقین ارزش

  56. مگر یقین ارزش ذاتی نداشت؟ مضافا من ایمان توام با عدم یقین را دارای ارزش بیشتری از یقین می دانم زیرا فرد در چنین وضعی باید اراده خود را به نحوی قوی به کار گیرد و اعمال و تقویت اراده از مظاهر تکامل نفس است به خلاف یقین که نیاز به اعمال اراده به قدر موقعی که آدمی در حالت عدم قطعیت است نیست (گرچه در آنجا هم اعمال اراده به نحو ضعیف تری لازم است).
    هدف اصلی عرض ارادت و تجدید آن بود و این که از این دیار غربت (نمی گویم دیار کفر چرا که روسری به سر  کاملا محجبه در این شهر قطعا از تهران بیشتر است) هم خواننده مطالب شما هستم گر چه عادتا کامنت نمی گذارم. مستدعی است که به مطالب حقیر پاسخی بدهید و یا اگر قبلا به نحو مستوفا جایی همین نکات را بحث کرده اید ادرس بدهید که من بخوانم.

  57. فرق بین نظارت و دخالت چیست؟

  58. با سلام کامنتی دیگر برای آقای گنجی:

    خب حالا که آقای گنجی خود برای اثبات علم غیب نداشتن پیامبر و صد البته امامان شیعه، متوسل به این قرآن “محمدی” شد؛ شاید گوش شان شنواتر شود و بتوان چند نکته را با ایشان در میان گذاشت (البته اگر صدای سوت و هورا کشیدن های هواداران، قدرت شنوایی ایشان را مسدود نکرده باشد)

    آقای گنجی با شاه پرسش معروف خود: “یک دلیل بیاورید که قرآن کلام خداست”، گرچه بی یایه بودن دعوی رسالت پیامبر مسلمانان را ادعا می کرد؛ اما سایر پیامبران هم با همین پرسش از کذاب بودن در امان نمی مانند. یعنی این که اکثر جمعیت دنیا چه یهودی چه مسیحی و چه مسلمان همه توسط پیامبرانشان سرکارند.

    اینجا در کانادا مثلا آتیست ها دارند تلاش می کنند مجوز بگیرند آگهی تبلیغاتی از رسانه ها علیه وجود خدا منتشر کنند. اما کسی که خود را مسلمان می داند و حتی نمازش را هم می خواند از آن استنتاج های غیرعلمی بر مبنای پاره ای از آیات قرآن چه هدف استراتژیکی را برای رهایی از شر ملاها دنبال می کند؟

    اگر حضرت محمد آدم شارلاتانی بود چرا این همه آیه در علم غیب نداشتن خود فرستاده است؟ آقای گنجی قرآن بخوانید آن وقت خواهی

  59. دنباله کامنت پایین:

    اگر حضرت محمد آدم شارلاتانی بود چرا این همه آیه در علم غیب نداشتن خود فرستاده است؟ آقای گنجی قرآن بخوانید آن وقت خواهید دید که همین قرآن می گوید پیامبر خارج از محدوده وحی (قرآن) دانش و اختیاری ندارد. و اینجا پنبه همه فقها و آن هایی که مدعی جانشینی برای پیامبر هستند زده است… تنوع شرایع و مناسک را ضروری می داند… انسانی را که مثلا با یک بمب اتمی قادر است برای چندین نسل ویرانی و مرگ به بار آورد به داشتن عقل سلیم می خواند…
    شتر را آیت خدا می داند و شایسته رفتار نیک … به کافران و مشرکان می گوید “برهان” بیاورید… بین پیامبران فرق نگذارید… و….و های دیگر که درباره برخی از آن ها قبلا کامنت گذاشته شد.

    یک بار دیگر نوشته های خود را بخوانید خواهید دید چقدر زیگراگی رفته اید. “با صدای بلند فکر کردن” نمی تواند توجیهی برای عدم انسجام نوشته های شما باشد.به همان وبلاگی که از آن الهام گرفتید و برای ثبت وارونه آرای آن به اسم خود هل شدید؛ مراجعه کنید با نوشته ای به روز است که راهگشاست!

  60. مهمترین اصل نظام جمهوری اسلامی  پوشش سر زنان است.
    نه به اسلام می رسیم و نه به آزادی مگر قران را جدی بگیریم. اجبار در دین نیست. این جمله بدترین جمله علیه نظام جمهوری اسلامی است.  اسلامی که امروز در ایران است فقط یک ظاهر و معنا دارد و آن اجبار در کار دین است.
    حرکت های زنان ، حقوق بشر و اصلاح طلبی همگی دروغ است مگر اینکه بتوانند با اجبار دینی مخالفت کنند.
    اسلام در پوششی قرار گرفت که با ازبین بردن اجبار، دین نوین اینگار پدید می آید. اگر علاقه به دین و قران داریم و می خواهیم اسلامی که پیامبر نازل کرد را بشناسیم راهی نیست مگر آیه قران را از زیر پا و چکمه حکومت آزاد سازیم و بگویم و ثابت کنیم که اجبار در دین نیست. در دنیا اسلام رشد می کند ولی در جمهوری اسلامی مردم از اسلام فراری هستند…چرا؟  در دنیا هر روز هزاران نفر رو به اسلام می کنند و در ایران برعکس!
    من پیشنهاد می کنم بجای ماست مالی و تحریف آیه قران که اکراه در دین نیست آنرا از قران بکلی حذف کنند.

  61. سلام احمد جان
    لطفا مناظره شما با آقای روان بخش را بصورت صوتی قرار بدهید زیرا هرمقدار تعریف می کنیم کسی باور نمی کند

  62. محمد عزیز

    حجاب هیچ پشتوانه قرآنی ندارد. خدایی که بلد نباشه کلمه “مو” را برای منظور خود استفاده کنه، خدا نیست. میتوانید مقاله های زیر را مطالعه کنید. یکی خیلی کوتاه و دیگری مقاله مفصلی است با نگاهی به زمینه تاریخی آن:

    http://doust114.persianblog.ir/post/83/

    http://doust114.persianblog.ir/post/94/