عقل مستقل از شرع (۲)

 

به نام خدای رحمان و رحیم

 

یکی از مطالب پیشین که در باب «عقل و شرع» نگاشته بودم، موجب ابهام برخی دوستان شده است. آنجا که نوشته ام؛ « … چهارم؛ تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.

پنجم؛ اما در مورد پرسش از چگونگی جمع بین «عقل مستقل مقدم بر شرع و التزام به دین باوری شریعتمدارانه» به عرض می رسانم که ؛ «مرز استقلال وحی از جایی آغاز می شود که عقل مستقل از شرع در باره ی آن سکوت کرده و آدمی را در تحیر ناشی از سکوت خویش قرار می دهد». اینجا است که برای رهایی بخشیدن از حیرت گمراهی (حیرة الضلالة) و نجات دادن از سکون و تردید و امید دادن برای ادامه ی راه رشد و کمال، شریعت به تعلیم و تزکیه ی بشر پرداخته است(۱۱/۱۲/۱۳۸۳).

از سویی، درجاهای دیگر بحث (خصوصا بحث عقل و شرع) به فراوانی از «حجیت شرع، در جزئیات مسائل فقهی و اخلاقی» (و حتی اعتقادی) سخن رانده ام.

این سخنان سبب شده است تا برخی دوستان «احساس تناقض» کنند و پی گیر پاسخ صریح من، به احساس و استدلال های خود بوده اند. در این خصوص چند نکته را یادآوری می کنم؛

 

یکم)می دانم که واژه ی «تنها» بر «انحصار» دلالت می کند و نمی توان با ادعای انحصار، دلیل دومی را در کنار آن قرار داد، چرا که «انحصار و عدم انحصار» با یکدیگر متناقض اند.

اگر دقت شود در متون مربوطه، دو گزاره وجود دارد.۱- تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. ۲- من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.

اولا) توجه شود که گرچه در متن مورد نظر دوستان منتقد، این دو گزاره در پی هم آمده اند، ولی گزاره ی اول از گزاره ی دوم، با «نقطه»(.) از هم جدا شده اند. درست در گزاره ی دوم که می گوید:«من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم» پس از مطالب داخل پرانتز، با ویرگول(،) این جمله به عنوان ادامه ی سخن آمده است که؛ «گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم».

ثانیا) در تمامی مطالب پیش از آن چند باره و با تأکید، آشکارا بیان کرده ام که در حوزه ی احکام شریعت، در بخش «منطقة الفراغ حکم عقل» این «نقل شرعی» است که «حجیّت» دارد و جزئیات و فروع احکام را بیان می کند. هرچند نمی تواند برخلاف احکام کلی عقل، چیزی را اثبات کند.

مگر می شود که این مطلب واضح و آشکار را در جای دیگر، نادیده انگارم. حتی اگر به عنوان «اصل موضوعی» آن را درجایی تکرار نکرده باشم، منطقی نیست که کسی آن را نادیده بگیرد و بخاطر عدم تصریح در موردی خاص، به من نسبت بدهد که گویا معتقد به «حجیت نقل شرعی در حوزه ی فقه» نیستم!!

گرچه در این مورد خاص، صراحتا از «حجت ظاهری» و «انگیزه بودن آن برای نیکوکاری (اخلاق) و قانون گرایی (احکام)» و «مؤثر بودن آن در تبیین حقیقت» با صراحت یاد کرده ام. ولی گویا این مطلب از دید منتقدان محترم پنهان مانده است.

ثالثا) در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است.

اما برای همراهی کامل با دوستان منتقد و با توجه تام به لوازم سخن خود، آشکارا می گویم که؛ «در حوزه ی عقاید و اخلاق» تنها حجت بشر، «عقل نظری و عملی» است و «نقل شرعی» صرفا در بیان جزئیات آن کلیات معقول و پس از سکوت عقل، حق اظهار نظر دارد و می تواند «راهنمای پیروان خویش» باشد. در مورد «اصول و کلیات احکام شریعت» نیز «حجیت اولیه» از آن عقل است و «حجیت ثانویه» (درجایی که عقل سکوت می کند) از آن نقل معتبر شرعی است.

به همین دلیل است که پیش از این نیز آورده بودم که؛ «در بخش عقاید و اخلاق (که اصل و اساس شریعت است)، عقل، تنها حجت بشر است»(۱۶/۱۱/۱۳۸۳). می بینید که از «فقه» در این عبارت خبری نیست.

حال که سخن به اینجا رسید، بگذارید «مؤید سخن خود را معرفی کنم».شاید به این طریق، اطلاعات خود در باره ی  نگرش شریعت محمدی (ص) نسبت به عقل را ارتقاء داده باشیم. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است؛ «حجة الله على العباد، النبی، و الحجة فیما بین العباد و بین الله، العقل=حجت خدا بر بندگان خویش، پیامبر است، و حجت بین بندگان و خدا، عقل است».

یک بار دیگر به متن روایت بیاندیشیم. این روایت با صراحت تأیید می کند که؛ «پیامبر»(حجت ظاهری) فقط عنوان «حجت خدا بر مردم» را دارد. اما «تنها حجت بشر در رابطه با خدا و استدلال برای صحت عملکرد خود در برابر خدا، عقل است»(کافی ۱/۲۵ حدیث شماره ی ۲۲).

پیش از این البته در مقاله ی «فقه، کارکردها و قابلیت ها» (آبان ۱۳۸۲) به روایتی دیگر از امام هادی(ع) استناد کرده بودم تا به عنوان مؤیدی بر برداشت هایم باشد. در آن روایت چنین آمده است که؛ «ابن سکیّت اهوازی»  از امام هادی(ع) پرسید و در جواب این پرسش که  پس از اتمام دوره ارسال رسل و انبیاء، بشر به چه چیزی برای تشخیص حق و راه صحیح باید رجوع کند؟ امام (ع) می فرماید: «العقل» (کافی ۱/۲۴و۲۵ حدیث شماره ی  ۲۰).

می بینیم که امام(ع) نیز تأیید می کند که «تنها حجت بشر، عقل است». البته این سخنان ائمه ی هدی(ع) به منزله ی نفی حجیت از نقل معتبر در «منطقة الفراغ حکم عقل» نیست.

پس فرق است بین «حجت خدا بر بشر» و «حجت بشر بر خدا». مطمئنا حجت خدا بر بشر، «عقل بشری و نقل وحیانی» است ولی تنها حجت بشر بر خدا «عقل» است. این سخن می تواند دستمایه ی بررسی عمیق با نتایجی گسترده باشد و اساس نگرش به شریعت های الهی را دگرگون کند.

 

دوم) باید بدانیم که برای «تحقق تناقض» حتما باید «هشت وحدت» را در نظر بگیریم؛

۱- وحدت موضوع. ۲- وحدت محمول. ۳- وحدت زمان. ۴- وحدت مکان. ۵- وحدت اضافه. ۶- وحدت کل و جزء. ۷- وحدت شرط. ۸- وحدت قوه و فعل» (خواجه نصیر الدین طوسی و علامه ی حلی: کشف المراد/۱۰۹ و ۱۱۰).

حتی اگر در هفت مورد از هشت مورد یادشده، وحدت تحقق یابد و تنها در یک جهت (مثلا؛ جزء و کل) اتحادی وجود نداشته باشد، تناقضی پدید نمی آید.

 

سوم) من در تمامی نوشته های پیش و پس از متنی که مورد ابهام قرار گرفته و مربوط به این مباحث بوده، تأکید و تکرار کرده ام که؛ «من به حجیت عقل، در تمامی حوزه های حضور شریعت شدیدا معتقدم» و در همان حال با اعتقاد کامل و با صراحت از «لزوم استناد به نقل معتبر» در حوزه ی «احکام عبادی»(که منطقه ی حضور نقل شرعی، و ظاهرا به صورت مستقل از عقل است، چرا که در منطقة الفراغ عقل قرار دارد) و در حوزه ی «احکام غیر عبادی» (که حضور نقل شرعی، به صورتی وابسته به عقل است ولی بازهم در منطقة الفراغ عقل قرار دارد) نیز دفاع کرده ام. همین رویکرد را در حوزه ی «اخلاق» و با عنوان «حجیت نقل معتبر در جزئیات راهکارهای اخلاقی» (به صورتی وابسته به عقل، و در طول دلایل عقلی) می توان جاری دانست و از آن دفاع کرد.

کاملا آشکار است که در موضوعات جزئی کلامی همچون؛ «جزئیات محاسبات خداوندی در روز جزاء و احوالات بهشت و دوزخ و مسایلی از این قبیل» این نقل معتبر است که ما را راهنمایی می کند، چرا که عقل در این خصوص، سکوت کرده است. البته هیچ امر «نامعقول و غیر منطقی» را نباید پذیرفت (خواه نقل ظاهرا معتبری آن را بیان کند یا نقل آن غیر معتبر باشد). همین رویکرد را در مورد «جزئیات راهکارهای اخلاقی» نیز جاری می دانم. نکته ی مهمی که در این دو حوزه باید به آن توجه شود این است که ؛ «نقل معتبر شرعی، تنها به توصیف و تبیین جزئیات و شروط همان مسائلی می پردازد که عقل، در باره ی آن ها اظهار نظر کلی کرده است. بنا بر این، هیچ سخن مستقلی از جانب نقل شرعی ارائه نمی شود و اگر توضیح و تفسیری ارائه می شود، حجیت آن در طول حجیت عقل و تحت سیطره ی عقل است». بنا بر این، حکم کلی «تنها حجت بودن عقل» را می توان در این دو مورد پذیرفت.

در مثل، «حجیت طولی نقل شرعی» همچون «علیت اراده ی آدمی است در طول اراده ی خداوندی» که نه می توان آن را انکار کرد و نه می توان گزاره ی «تنها مؤثر در وجود، خدا است» را باطل دانست.

البته در «فروع احکام شرعی»(فقه) داستان «منطقة الفراغ» به گونه ای است که چون اساس این حوزه بر «بررسی فروع و جزئیات» استوار است، مواردی پیدا می شود که حکم الزامی مشخصی از عقل، در باره ی آن ها مشاهده نمی شود. در اینگونه موارد، نقل معتبر شرعی با مراعات مبانی کلی عقلی(مثل؛ اصالة الإباحه ی عقلیه) می تواند حکم خاص خود را صادر کند.

پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».

البته در موضوعات و مواردی که عقل، حکم صریح الزامی ندارد و تنها سکوت کرده است (منطقة الفراغ عقل) نوبت به بهره گیری از «نقل معتبر» می رسد (که طبیعتا باید با الزامات کلی عقلی نیز هماهنگ باشد).

از طرفی حضور عقل در تمامی حوزه های سه گانه ی «کلام، اخلاق و احکام»، واقعی و عینی است و خیالی نیست. تنها سخنی که هست، در حوزه ی احکام شریعت (فقه) است که حضور عقل در این موارد، عمدتا در حد «بیان الزامات کلی» است و طبیعتا «نقل معتبر» به «تبیین جزئیات و فروع احکام شریعت» می پردازد.

 

چهارم) با توجه به مطالب یاد شده، می بینیم که اولا؛ «وحدت موضوع» وجود ندارد (یعنی در موضوعاتی که حکم الزامی عقلی وجود ندارد، نقل معتبر حضور می یابد) و ثانیا؛ لااقل در حوزه های اخلاق و فقه، از «وحدت جزء و کل» در این مطلب خبری نیست. بنا بر این حتی اگر در تمامی موارد شش یا هفتگانه ی دیگر هم با یکدیگر وحدت داشته باشند، باز هم «تناقض» بوجود نمی آید.

 

پنجم) برای نقد علمی و معتبر هر اندیشه ای، شرط اول آن است که «مجموعه ی دیدگاه های صاحب اندیشه را در خصوص یک موضوع» مورد بررسی قرار دهیم. هیچ آدم توانایی نمی تواند مجموعه ی اندیشه ی خود را در یک مقاله، توضیح دهد. طبیعتا بخش های مختلفی را به اینکار اختصاص می دهد.

شرط دوم آن است که از مبانی نظری وی آگاه باشیم تا دچار «برداشت های مخالف مقصود نویسنده» نشویم. آشنایی با مبانی نظری وی، قدرت نقد را افزایش می دهد و از کشیده شدن بحث به «بحث های لفظی» ممانعت می کند.

نویسنده، گاه مجبور است که در مقاله ای کوتاه، نظریات خود را ارائه کند. در این صورت، بسیاری از دیدگاه ها و استدلال های او ناگفته باقی می ماند. این گناه نویسنده ی مقاله نیست که نمی تواند تمامی زوایای سخن را در یک مقاله ی کوتاه بیان کند.

حال اگر کسی با مبانی و روش نویسنده ای آشنا نباشد یا تنها آشنایی او، از طریق یک یا چند مقاله ی کوتاه باشد، طبیعتا می تواند با استناد به یک یا چند مقاله یا یک کتاب یا یک سخنرانی، زوایای ناپیدای اندیشه ی ارائه شده در یک مقاله را مورد پرس و جو قرار دهد و احتمالا برداشت های متفاوت با دیدگاه نویسنده را به او نسبت دهد.

من بدون اینکه قصد مقایسه ی مقالات خود با «کلام الله» را داشته باشم (تا مصداق سخن مولانا شوم که ؛ از قیاسش خنده آمد خلق را …)، تنها برای نشان دادن «سابقه ی تاریخی این مشکل» یادآوری می کنم که؛ «قر‌آن کریم نیز اقرار می کند که آیات قرآن یا مثال های قرآنی، سبب هدایت برخی و گمراهی برخی می شوند»(بقرة/۲۶٫ مدثر/۳۱).

مثلا در قرآن کریم، یکی از آیات آن از ابتدا تا انتهایش اینگونه است؛ «ویل للمصلین=وای بر نمازگزاران». اگر کسی به سایر آیات پس از آن یا آیات سایر سور قرآن نوجهی نداشته باشد، مفاد این آیه را نشانه ای بر «حرمت خواندن نماز» خواهد گرفت!!؟ در صورتی که قرآن کریم، در آیات پیوسته به آن تصریح می کند که مقصود قرآن، آن دسته از نمازگزارانی است که «غالبا سهل انگار و ریاکار اند و مانع بهره مند شدن دیگران از نعمت های الهی می شوند» (الذین هم عن صلاتهم ساهون. والذین هم یرائون و یمنعون الماعون).

یادآوری این نکته را ضروری می دانم که یکی از «معیارهای عقلانیت نظری» عبارت است از؛ «هماهنگی و سازگاری تمامی بخش ها و حوزه های اندیشه با یکدیگر، مبتنی بر تبعیت از اصول و مبانی مشخص پذیرفته شده مورد نظر صاحبان اندیشه در همه ی زمینه ها» که در مقاله ی «شاید وقتی دیگر» در تاریخ۲۴/۱۱/۱۳۸۳ نیز آن را به عنوان ششمین معیار، آورده بودم.

همین نکته و معیار، در جانب «نقد و بررسی» نیز، ضرورت توجه منتقدان، به «مبانی و اصول مورد نظر نگارنده ی متن مورد انتقاد» را یادآوری می کند. منتقدان هر متنی، علاوه براین، باید مطالب مختلف منتشر شده را به عنوان «متنی پیوسته و هماهنگ» ببینند و از «بخشی نگری» و بی توجهی به سایر مبانی و نظریات نگارنده ی مورد انتقاد، اکیدا پرهیز کنند. در غیر اینصورت، نقد آنان «غیر علمی و غیر منطقی» ارزیابی می شود.

این توصیه در مورد «نقد علمی و منطقی» توصیه ای عمومی است که شامل حال خودم نیز می شود. مقصود من از بیان این نکته، تبیین «روش نقد علمی» است و نه چیز دیگر.

تنها بهره ای که من از این توصیه می برم این است که؛ «دوستان نباید توقع توجه به تمامی زوایای بحث عقل و شرع را در یک مقاله و یک پاسخ به نقد خویش داشته باشند». این مقوله ای است بسیار سنگین و دارای زوایای فراوان، که جز با مدد «نقد و بررسی مستمر» انتقاد کننده و انتقاد شونده، به سر منزل مقصود نخواهد رسید. تلاشی جمعی و طاقت فرسا لازم است تا «دعوای چند هزار ساله ی عقل و شرع» را لااقل در «ذهن خود» به درستی ترسیم کنیم و برای ممانعت از ادامه ی «درگیری و نزاع در درون خویش» که آدمی را گرفتار «روان پریشی» می کند، راهکاری «منطقی، معقول و مشروع» را برای خود، سامان دهیم.

البته بدون آنکه قصد اهانت به کسی را داشته باشم، یادآوری می کنم که «پیش زمینه های مطالعاتی و علمی» برای پیشبرد علمی بحث، بسیار ضروری است. کم توجهی به این ضرورت، می تواند بحث را از مسیر خود منحرف کند و یا مانع ارتباط منطقی بین طرفین بحث شود. 

 

ششم) گمان می کنم «یکی از مهمترین معیارهای عقلانیت عملی» این باشد که در مسیر مباحثه و نقد و بررسی، نویسنده(یا گوینده) از یک سو و منتقد از سوی دیگر، باید از «تحمیل عقیده و رأی خود به دیگری» پرهیز کنند. اصطلاحا در نقد و انتقاد علمی، نباید بنا را بر «اصرار» گذاشت. تنها مسئولیتی که هریک در برابر دیگری دارد، اطلاع رسانی و استدلال است و پس از آن، مسئولیتی متوجه کسی نیست.

انتقاد کننده می گوید: «من متوجه ابهام یا اشتباهی در بیان انتقاد شونده، شده ام که با پرسش یا استدلال روشن، آن را به اطلاع وی می رسانم». انتقاد شونده نیز می گوید:«آن ابهام را با توضیحات خود، برطرف می کنم و استدلال منتقد را می پذیرم یا آن را مانع بیان خود نیافته و نمی پذیرم».

حال اگر استدلال منتقد را با استدلالی دیگر، پاسخ دهد، طبیعتا منتقد می تواند استدلال جدید انتقاد شونده را مورد بررسی قرار دهد. این چرخه ی استدلالی، اگر همچنان به صورت منطقی بچرخد، هر باره با استدلالی نو و زاویه ای نوین از بحث رو برو شده و حقیقتا بحث علمی را پیش خواهند برد و بر میزان دانش هردو طرف و مخاطبان آنان خواهد افزود. ولی اگر هریک از آنان بر سخن و استدلال اولیه خود اصرار ورزد و این امر تکرار شود، برای هردو طرف و مخاطبان آنان، بی ارزش و ملال آور خواهد شد.

 

هفتم) برای نشان دادن سیر منطقی بحث، و آشنایی بیشتر دوستان با مبانی نظری نگارنده ی «شریعت عقلانی» ناگزیرم خلاصه ای از مطالب پیشین و مسائل مرتبط با این موضوع را مجددا گزارش دهم.این گزارش (و گزارش قبلی) نشان می دهد که در چه مواردی با یکدیگر تفاهم داریم و در چه مواردی به اختلاف نظر می رسیم؛

۱- پس از انتخاب عنوان «شریعت عقلانی» برای وبلاگ، در شهریور ۱۳۸۳ و انتشار برخی مسائل علمی مربوط به شریعت محمدی(ص) در آن، برخی اظهار نظر ها و واکنش ها و پرسش ها، سبب انتشار مقاله ای در پاسخ به مخاطبان گرامی در تاریخ ۲۰/۱۰/۱۳۸۳ با عنوان «عقل و شرع» شد.

پس از انتشار آن در برخی سایت ها، بخش فارسی رادیو «بی بی سی» و سایت مرتبط با آن، در نقدی جانبدارانه از سوی آقای «مهدی جامی» آن را در سطحی بسیار گسترده، منتشر کرد. برخی دوستان خارج نشین، پا به میدان نقد و بررسی گذاشتند و به نفی یا اثبات آن در برخی وبلاگ ها و سایت ها پرداختند. این اوضاع و ابهامات مخاطبان از یک سو و برداشت های نادرست برخی افراد در مورد مطلب و برخی اصطلاحات نامتعارف آن از سوی دیگر، سبب شد که دو مقاله با عناوین «در مورد عقل و شرع»(۲۹/۱۰/۱۳۸۳) و «در مورد عقل و شرع ۲» به تاریخ ۱/۱۱/۱۳۸۳ در توضیح آن بنگارم.

اهم مطالب آن سه مقاله (که برخی واکنش ها را درپی داشت) عبارت بودند از؛

الف)من انکار نمی کنم که از مسیر «شرع» ، به محوریت «عقل مستقل» رسیده ام. یعنی در ابتدا ی تحصیل… گمان می کردم که؛ «عقل شرعی، عقل مستقل از شرع نیست، بلکه عقل مستفاد از شرع است و تنها در منطقة الفراغ شرع، حق اظهار نظر را دارد»، ولی اقرار می کنم که پس از تحصیلات بیشتر … به این نتیجه رسیدم که؛«خدای سبحان و صاحب شریعت (ص) و اولیا ء خدا، با صراحت اقرار کرده اند که عقل، حجت مستقل باطنی است … و حجت ظاهری(پیامبران الهی) و شرایع آنان، تنها در منطقة الفراغ عقل، حق اظهار نظر مستقل را دارند و در سایر موارد، موظف به تأیید و تأکید حکم عقل می باشند. بنا بر این، عقل، حجت اصلی و اولی است و شرع، حجت ثانوی»(۲۰/۱۰/۸۳).

ب) آنچه من برداشت کرده ام … این است که در تمامی اصول[کلام و اخلاق] و فروع شریعت[احکام شریعت]، محوریت و حجیت عقل، جاری و ساری است و شریعت، تنها در «منطقة الفراغ حکم عقل» حق تشریع و گزینش دارد(۲۰/۱۰/۸۳).

پ) در رویکرد پیشنهادی، به مبنای مدلل و پذیرفته شده از سوی اکثریت بیش از ۹۰ درصدی فقهاء و متکلمان شیعه و معتزلیان از اهل سنت، یعنی «اصالة الإباحة العقلیة» کاملا ملتزم شده و در تمامی مسائل فقهی مبتنی برآن اظهار نظر می شود. نتیجه ی حاصله، مباح و مجاز بودن تمامی بهره مندی ها ی بشر از توانایی های طبیعی خود و امکانات موجود در طبیعت و جهان هستی است و تنها مواردی که مبتنی بر دلائل اطمینان آور عقلی و شرعی ممنوع شده باشد از این قاعده مستثنی می شوند . یعنی «اصل بر مجاز بودن همه چیز است بجز مواردی خاص ومحدود که با دلیل اطمینان آور ، ممنوع بودن آن ثابت شده باشد». در برابر این دید گاه، رویکرد «اصالة الحظر» است که معتقد است؛ «اصل بر ممنوع بودن همه چیز است بجز مواردی که با دلیل اطمینان آور، مجاز بودن آن ثابت شده باشد»(۲۰/۱۰/۸۳) .

نتیجه ی عملی رویکرد «اصالة الإباحة العقلیة» این است که ؛ «بهره گیری از همه ی مواهب طبیعت و توان آدمی، به حکم عقل مجاز است و جز با دلایل اطمینان آور، نمی توان آدمی را از چیزی محروم کرد. ممنوعیت استفاده از هر پدیده ای، در گرو اثبات آن با دلایل قوی و اطمینان آور است». بنا بر این دیدن، شنیدن، خوردن، آشامیدن، لمس کردن، بهره های جنسی، مالکیت، آزادی و … همه ی بهره مندی های بشری مجاز است، مگر آنکه با دلایل قانع کننده عقلی یا نقلی، ضرر و زیان و فساد و بطلان بهره ای خاص یا موردی خاص، ثابت شود. پس برای مباح و مجاز بودن، احتیاجی به مجوز نقلی نیست و اصالة الإباحه ی عقلیه کفایت می کند(۱/۱۱/۸۳).

ت) «شریعت عقلانی» دعوت مجدد از فقیهان شیعه و اهل سنت برای بازگشت به مبانی کلامی شیعه و معتزله است. دعوتی که از آنان التزام به مبانی خود را در فقه، طلب می کند .

وحشت از بازنگری در بیش از ۸۰ درصد احکام فقهی (که لازمه ی بازگشت به مبانی است) و در برخی اظهارات فقیهان دیده می شود، نمی تواند مجوزی برای ادامه ی این مسیر غیر قابل دفاع باشد. … برزمین ماندن امر «اصلاح» و عدم پالایش شریعت از «تحریف غالین، ابطال مبطلین و انتحال جاهلین» در چند قرن گذشته که …، شریعت را از جایگاه طبیعی اش خارج کرده اند» …، هیچ دلیلی جز کوتاهی در انجام وظیفه ی عقلی و شرعی از سوی متولیان شریعت در قرون متمادیه نداشته است(۲۹/۱۰/۸۳).

ث) شریعت عقلانی دعوت به بازخوانی متون معتبره ی شریعت مبتنی بر مبانی عقلی و شرعی است. در این مسیر باید برخی مبناهای ثانوی (اصول فقهی) را مبتنی بر مبانی اولیه قرار داد و از «ناهماهنگی احکام شریعت» که اکنون به فراوانی وجود دارد، به شدت پرهیز کرد و از آن فاصله گرفت(۲۹/۱۰/۸۳).

ج) شریعت عقلانی مدعی است که متون معتبره ی شرعی بسیاری وجود دارند که به دلیل عدم سازگاری با فرهنگ پیشیــنیان، مورد بی توجهی علمی و عملی فقهاء گذشته قرار گرفته و اصطلاحا از آن «اعراض» شده است. این متون با رویکردهای عقلانی بشر در عصر حاضر کاملا هماهنگ اند. با توجه به «حق انتخاب و ترجیح نصی خاص از نصوص متعارضه» برای همه ی مسلمانان و مجتهدان، و ترجیح نصوص منطبق با فرهنگ زمانه از سوی فقهای پیشین، توجه به این «متون مغفول» و ترجیح آنها بر دیدگاهها ی پیشینیان لازم و ضروری است (۲۹/۱۰/۸۳).

چ) باتوجه به حضور پیام آوران نامدار الهی وصاحبان شرایع آسمانی و عدد کثیری از انبیاء الهی در تاریخ زندگی بشر (که اکثریت فوق العاده ای از آنان مأمور به عدم معرفی خود به عنوان پیامبر بوده اند و به عنوان حکماء و دانشمندان و افراد عاقل عادی در جوامع مختلف بشری حضور داشته اند)، تردیدی نیست که عقلانیت موجود بشر در عصر حاضر، بشدت تحت تأثیر آموزه های وحیانی انبیای الهی است. با رحلت نبی خاتم(ص) پروژه ی ارسال پیامبران (حجج ظاهری) به اتمام رسیده است و دور اعتماد به عقل عرفی و علمی (که خواه ناخواه متأثر از آموزه های وحیانی است) فرا رسیده است.

«ختم نبوت» خود شاهدی صادق بر صحت ادعای «لزوم اتکای به عقلانیت بشری» در عصور متأخره است (۲۹/۱۰/۸۳).

ح) عقلانیت مشترک بشری و شریعت، حوزه های مستقل خود را دارند، ولی این استقلال «مطلق» نیست، بلکه نسبی است و نافی تأثیر و تأثر «عقل و وحی» نیست.

عقلانیت مشترک، در دو بعد مثبت و منفی حضور خود را به بشر تحمیل می کند. در بعد مثبت؛ «هرچه عقلانیت جمعی بشر، لزوم انجام یاترک آن را یادآور ی کند، شرع نیز لزوما باید به آن فرمان دهد». در بعد منفی؛ «اگر در مواردی با گوناگونی رویکرد های عقلانی بشرمواجه شدیم، شریعت در محدوده ای که اجماع بر غیر عقلانی بودن راهکارها وجود نداشته باشد، حق گزینش و ترجیح خواهد داشت، ولی در هر چیزی که اجماع بر غیر عقلانی بودن آن وجود دارد، امکان تخلف برای شریعت وجود نخواهد داشت و لزوما باید از آن پرهیز کند(۲۹/۱۰/۸۳).

خ)وا نهادن احکام متعارض با عقل جمعی بشر در عصر حاضر (بر فرض وجود و اثبات) چیزی جز «ادعای متغیر بودن این احکام» (اگر درمتن قرآن آمده باشند) نیست. در مورد روایات، مفاد روایات معتبره ی شیعه بر «لزوم وانهادن روایتی که منطبق با درک آدمی نیست» با صراحت کافی بر صحت ادعای اینجانب دلالت می کند(۱/۱۱/۸۳).

د) در دو نوبت، تفصیل مطالب یادشده را به مقاله ی «فقه، کارکردها و قابلیت ها» ارجاع داده بودم که در آبان و آذر ماه ۱۳۸۲ در روزنامه ی «شرق»(در ۱۰ قسمت) منتشر شده بود. 

 

۲- با دعوت آقای «داریوش محمدپور» (صاحب سرور «ملکوت» و وبلاگی به همین نام) از آقای «مهدی خلجی»، برای پاسخ گویی به ادعاهای من، دور تازه ای از بحث های فنی در خصوص نسبت «عقل و شرع» شروع شد.

سه نقد مفصل از ایشان، سه پاسخ مشخص مرا در پی داشت (که البته پاسخ دوم آن در ۳ قسمت منتشر شد). عمده ی مباحث بین ما مربوط به «تعریف عقل مدرن و عقل سنتی و تفاوت ها و یا اشتراکات آن دو» بود و «لزوم بقاء یا عدم بقاء شریعت در زندگی مدرن» و «سود و زیان تلاش های اصلاح گرایانه ی دینی» نیز کما بیش مورد نقد و بررسی قرار گرفت. در آخرین پاسخ، نیز توضیحاتی در مورد «معیارهای نظری و عملی عقلانیت» از دیدگاه خود، ارائه کردم و برخی تفاوت دیدگاه ها( که همچنان باقی مانده بود) را گزارش کردم.

 

۳- پس از پایان ماراتن «نقد و پاسخ های من و آقای خلجی»، آقای داریوش محمدپور مجددا به نقد «عقل و شرع» پرداخت و اعلام کرد که منتظر پاسخ به ابهامات خویش است. ایشان پیش از آن هم در وبلاگ «ملکوت» علاوه بر نقد شخصی، نامه نگاری های من و آقای خلجی را پوشش داده و منتشر کرده بود. همزمان با ایشان، یکی دیگر از مخاطبان نیز نقدی را در سایت «ایران امروز» منتشر کرد.

در مقاله ای با عنوان «زملک تا ملکوتش حجاب برگیرند» دغدغه های مؤمنانه ی ایشان را نیز پاسخ گفتم و در هنگامه ی پاسخگویی، نقد سایرین را نیز در نظر داشتم و سعی کردم که سایر ابهامات را نیز توضیح دهم. اهم مطالب آن مقاله را به صورت خلاصه (بدون تغییر یا ویرایش جدید و تنها با حذف برخی جملات بخاطر اختصار) می توان اینگونه گزارش کرد؛

الف) … چهارم؛ تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.

پنجم؛ اما در مورد پرسش از چگونگی جمع بین «عقل مستقل مقدم بر شرع و التزام به دین باوری شریعتمدارانه» به عرض می رسانم که؛ «مرز استقلال وحی از جایی آغاز می شود که عقل مستقل از شرع در باره ی آن سکوت کرده و آدمی را در تحیر ناشی از سکوت خویش قرار می دهد». اینجا است که برای رهایی بخشیدن از حیرت گمراهی (حیرة الضلالة) و نجات دادن از سکون و تردید و امید دادن برای ادامه ی راه رشد و کمال، شریعت به تعلیم و تزکیه ی بشر پرداخته است.

پیش از این تأکید شد که متدینان و متشرعان در این سخن مشترک اند که «اصول دین را باید با عقل مستقل از شرع شناخت و پذیرفت» و در سایر امور (مثل احکام فقهی) که «فرع بر آن اصول اند» نیز چنین خواهد بود، چرا که عقل مستقل می گوید؛ «تخلف فرع از اصل، عقلا مجاز نیست»(۱۱/۱۲/۸۳).

ب) پرسیده اند؛ «حد یقف و مرزهای این عقل خود بنیاد (اگر هست) کجای‌اند؟ و استقلال آن از شرع به چه معناست؟». در پاسخی پیش از این، توضیح دادم که؛ «عقلانیت مشترک بشری و شریعت، حوزه های مستقل خود را دارند، ولی این استقلال «مطلق» نیست، بلکه نسبی است و نافی تأثیر و تأثر «عقل و وحی» نیست. شناخت حوزه ی مستقل عقل، برای کشف حوزه ی حضور شریعت لازم است.

عقلانیت مشترک، در دو بعد مثبت و منفی حضور خود را به بشر تحمیل می کند. در بعد مثبت؛ «هرچه عقلانیت جمعی بشر، لزوم انجام یا ترک آن را یادآوری کند، شرع نیز لزوما باید به آن فرمان دهد». در بعد منفی؛ «اگر در مواردی با گوناگونی رویکرد های عقلانی بشرمواجه شدیم، شریعت در محدوده ای که اجماع بر غیر عقلانی بودن راهکارها وجود نداشته باشد، حق گزینش و ترجیح خواهد داشت، ولی در هرچیزی که اجماع بر غیر عقلانی بودن آن وجود دارد، امکان تخلف برای شریعت وجود نخواهد داشت و لزوما باید از آن پرهیز کند». (توضیح در مورد عقل وشرع ۱ بند ۱۳) . در جای دیگر نیز توضیح دادم که؛ «عقل مستقل مطلق» تصور و خیالی بیش نیست و همه ی افراد بشر، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته از تجارب دیگرانی بهره می گیرند که آنها نیز از تجارب پیشینیان بهره مند شده اند و اینگونه است که؛ «عقل نسبتا مستقل مدرن، تحت تأثیر مستقیم و غیر مستقیم اندیشه های بودایی، زرتشتی، مسیحی، یهودی و سایر ادیان الهی و بشری نیز قرار دارد و نتوانسته و نخواهد توانست با گذشته ی تاریخ اندیشه و خرد بشری، قطع رابطه کند، اما ارتباط عقل مدرن با فرهنگ های پیشین، ارتباطی متفاوت از زمان های گذشته است» (پاسخ به اولین نقد مهدی خلجی، بند ۳).(۱۱/۱۲/۸۳).

پ)می توانم از ایشان و همه ی آنانی که پرسش مشابهی را با اهمیت دیده اند که؛ «آیا چیزی از اسلام باقی می ماند؟» دعوت کنم تا نظریه های رایج فقیهان را در مورد «احکام منسوخه، منتفی شده به انتفای موضوع (مثل برده داری)، احکام متغیر، احکام ناشی از رعایت تقیه، عسر و حرج، اضطرار و امثال آن ها» را (که صدها حکم اولی شرعی را منتفی کرده و می کنند) مورد باز خوانی قرار دهند تا معلوم شود که «تعارض لاینحل عقل مشترک بشری با برخی احکام منصوصه ی فقهی شریعت» (به گونه ای که منجر به بلاموضوع کردن نص گردد) اولا؛ سابقه دارد و ثانیا؛ چندان نیست که تصور تعطیل شریعت را ایجاد کند.

آنچه در مقوله ی عقل وشرع از اختلافات نظریه ی رایج فقهی با رویکرد شریعت عقلانی آوردم، اکثرا ناشی از «تعارض نصّ» است و برخی نیز ناشی از «عدم نص» یا «اجمال نص» است .

علاوه بر این، رویکرد مبنایی یزرگانی چون شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی را مبنی بر «لزوم تأویل نص قرآن و روایات معتبره در جهت مطابقت با عقل» پیش از این توضیح داده ام(۱۱/۱۲/۸۳).

ت) عنوان «دین» در متون شریعت محمدی (ص) نسبت به عنوان «شریعت» عنوانی «اعم» است. یعنی وقتی از عنوان «دین» بهره می گیرد که «همه ی شرایع» را مورد توجه قرار می دهد. مثلا مقصود قرآن از عبارات؛ «ان الدین عند الله الإسلام=دین، نزد خدا، تسلیم شدن در برابر حق است» یا «فمن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه=هر کس به دینی جز اسلام، ملتزم شود از او پذیرفته نمی شود»، همان «اسلام» است که در قرآن از قول «نوح، ابراهیم، اسحق، اسماعیل، یعقوب، فرزندان یعقوب، سلیمان، بلقیس، موسی، فرعون، عیسی و حواریون» نیز «اقرار، توصیه و التزام به آن» نقل شده است. (برای نمونه؛ «اذ قال یعقوب لبنیه … لا تموتن الا و انتم مسلمون» یا «و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین» یا «… و انا من المسلمین» یا «… هو سماکم المسلمین من قبل» و…).

اما وقتی سخن از «شریعت» به میان می آید، صریحا به «تکثر شریعت ها» اقرار می کند و می گوید که؛ «لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا=برای هر گروهی از شما، یک شریعت و راهی را قرار دادیم» و این جمله را «پس از شمارش شریعت موسی، عیسی و محمد (علیهم صلوات الله)» می گوید تا معلوم شود که «راهکار های مختلف شرایع، مباینتی با وحدت دین ندارد»(۱۱/۱۲/۸۳).

 

ث) … فبعث الله النّبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه …(۲۱۳ بقره) … و ما انزلنا علیک الکتاب الاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه، و هدی و رحمة لقوم یؤمنون (۶۴ نحل) … و لقد بعثنا فی کلّ امّة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطّاغوت … لیبیّن لهم الّذی یختلفون فیه…(آیات ۳۶ تا ۳۹ نحل).

در این آیات (و برخی آیات دیگر که مجال طرح همه ی آن ها نیست) با صراحت کامل، اقرار شده است که «کار ویژه ی شرایع» در محدوده ی زندگی دنیوی، دخالت در «مسائل اختلافی» است که با بهره گیری از وحی، حقایق را در حد درک و فهم آدمیان موجود در هر زمان، برای آنان آشکار کرده و می کنند. چیزی که در مقوله ی «شریعت عقلانی»، مقاله ی «فقه، کارکردها و قابلیت ها» و بحث «عقل و شرع» و توضیحات آن، به فراوانی بر آن تأکید شده است.

مطلبی که جزئیات آن ظاهرا دور از دسترس عقل بشر است (گرچه کلیات آن اجمالا در دسترس است) و شریعت مستقل در طرح آن است، موضوع خدا و آخرت و بحث عبادات است.

… حال از خود باید بپرسیم که؛ چرا خدای رحمان «بیان حقایق در مسائل اختلافی» را وظیفه ی پیامبران و شرایع دانسته است و سخنی در باره ی «مسائل اجماعی عقلاء» به عنوان وظیفه ی آنان بیان نکرده است؟

به گمان من، این نکته همان اصل اساسی ای است که در «شریعت عقلانی» مورد توجه قرار گرفته است. یعنی در این گونه موارد «وظیفه ی عقلانی اقتضاء می کند که اجماعیات عقلانی را بپذیرند و از آن تخلف نکنند». یعنی این مطلب را به عنوان یک «اصل موضوعی» پذیرفته اند.

برای تأیید بیشتر این مطلب، به روایاتی که می گویند؛ «تمامی امور بر سه گونه اند؛ یا آشکار در رشد (هدایت و رسانا بودن به مقصد) اند، یا آشکار در  غیّ (گمراهی و نا رسای به مقصد) اند  و یا اختلافی اند. اوّلی را باید برگزید، دومی را باید اجتناب کرد و سومی را باید به خدا و رسول او ارجاع داد» (*… و انّما الامور ثلاثة؛ امر بیّن رشده فیتّبع، و امر بیّن غیّه فیجتنب، و امر مشکل یردّ علمه الی الله و الی رسوله/«مقبوله ی عمربن حنظلة» کافی۱/۶۷ و ۶۸، من لایحضره الفقیه ۳/۸ تا ۱۰ ش ۳۲۳۳، تهذیب ۶/۳۰۱ و ۳۰۲ ش ۵۲٫* الامور ثلاثة؛ …، من لا یحضره الفقیه ۴/ ۴۰۰ ش ۵۸۵۸٫*عن النّبی، صلّی الله علیه و آله: انّ عیسی، علیه السّلام، قال: یا بنی اسرائیل، انّما الامور ثلاثة؛ امر تبیّن لکم رشده فاتّبعوه، و امر تبیّن لکم غیّه فاجتنبوه، و امر اختلف فیه فکلوه الی الله تعالی/ کنز العمال ۱۶/۸۵۵ ش ۴۳۴۰۳).

این روایات نیز تایید می کنند که «آنچه نزد عقلاء موجب هدایت و رشد آشکار است»  باید تبعیت شود و «آنچه نزد عقلاء باعث گمراهی آشکار است» باید وانهاده شود و «آنچه عقلاء در مورد هدایت و رشد یا گمراهی آن اختلاف نظر دارند» در محدوده ی اظهار نظر و گزینش شریعت قرار می گیرد(۱۱/۱۲/۸۳).

ج) شرع و عقل از نظر شریعت عقلانی، دو چیز در عرض یکدیگر نیستند تا سخن از گسترش و محدودیت قلمرو شان به میان آید. اگر به رویکرد شریعت توجه کنیم، می یابیم که خود را «عقل منفصل آدمی» دانسته و «پاره ای گم گشته و مدفون از عقل متصل» می خواند (ارسل الیهم رسله… لیثیروا لهم دفائن العقول=پیامبران را به سوی بشر فرستاد… تا عقل مدفون بشر را برای آنان آشکار کند و در دسترس قرار دهد/خطبه ی اول نهج البلاغة). (۱۱/۱۲/۸۳).

 

۴- در میانه ی این مباحثه ی ارزشمند و مبارک، برای اطلاع دوستانی که در آن زمان پی گیر مطلب بودند، متن مقاله ی «فقه، کارکردها و قابلیت ها» را نیز در چند بخش، در وبلاگ منتشر کردم تا پرونده ی بحث، تکمیل شود و ابهامی باقی نماند. سرانجام این ماراتن در پایان سال ۸۳ به پایان رسید.

 

۵- اخیرا برخی دوستان، که آن مطالب را مطالعه کرده اند، ابهامات جدیدی در مورد «استقلال یا عدم استقلال عقل، از منظر شریعت عقلانی» پیدا کرده و عمدتا در بخش «نظرات» وبلاگ آن را مطرح کردند که منجر به برخی پاسخ های کوتاه در همان بخش و سپس انتشار مقاله ای مفصل تر، با عنوان «عقل مستقل از شرع» شد. البته برخی دوستان، باز هم قانع نشدند و پرسش های خود را با کمی تغییر، پی گرفتند.

 

۶- من مدعی نبوده و نیستم که برداشت های من از شریعت، همه را قانع می کند. اصولا معتقدم که هر صاحب اندیشه ای باید دلایل خاص خود را ارائه کند تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد. بسا ممکن است که از نکته ای علمی، غفلت کرده باشد و انتقادات آنان از سوی صاحب اندیشه مورد قبول قرار گیرد و پی به اشتباه خود ببرد. از طرفی هم ممکن است قانع نشود و همچنان به صحت برداشت های خود، باور داشته باشد.

گزارش های برخی دوستان در مورد «تحقق تناقض» در مطالب پیشین و یا بین آنها با مطالب فعلی، به نظر من قانع کننده نبود و همچنان معتقدم که مسیری بدون تناقض را پی گرفته ام. البته از توجه و تلاش های منتقدان محترم و پی گیری های آنان ممنون و متشکرم، ولی به اطلاع آنان می رسانم که استدلال های آنان را کاملا متوجه شده ام و احتیاجی به توضیح بیشتر ندارد. اما متأسفانه آن استدلال ها را صحیح نمی دانم و به همین خاطر مرا قانع نکرده است تا از سخن خود برگردم. بنا بر این گمان می کنم که مسیری معقول و منطقی را پیموده ام.

 

۷- می توان به گونه ای دیگر نیز با این مطلب مواجه شد. فرض کنیم که تا کنون صاحب وبلاگ «شریعت عقلانی» هرچه گفته و نوشته را کنار گذاشته است. از گذشته در می گذریم. اکنون چه می توان کرد با اندیشه ای که می گوید؛

یکم) عقل و شرع را نمی توان دو رویکرد متضاد یا متناقض یکدیگر دانست. تمامی اصول اعتقادی و اخلاقی و فقهی، کاملا عقلانی است و «حجت اولیه»ی آن «عقل» است و تنها در محدوده ی «منطقة الفراغ عقل» است که از «حجت ثانویه» یعنی «نقل معتبر شرعی» برای اثبات جزئیات و فروع شریعت، بهره می گیرد. حتی معیار و ملاک اولیه برای تشخیص «اعتبار نقل شرعی» نیز «عقل» است. بنا بر این، حقیقتا این دو دلیل(عقل و نقل ) در عرض یکدیگر نیستند، بلکه در «طول» یکدیگر اند. هرچند با تسامح در تعبیر، گفته می شود:«عقل و نقل، دو دلیل مستقل اند» و آن ها را در «عرض» یکدیگر قرار می دهند.

دوم) «حجیّت عقل» ذاتی است و هیچ شریعت یا دینی نمی تواند حجیّت را از عقل، سلب کند. بنا بر این، تأیید یا عدم تأیید شریعت ها، نقشی در ارزش ذاتی عقل ندارد. احکام الزامی عقل (در نفی یا اثبات) به عنوان «حکم واقعی» شناخته می شوند.

سوم) «عقل» اسم «معنی» است مثل «علم» و «فکر». پس اسم «ذات» نیست. یعنی مثل «درخت» یا «میز» نیست که «تشخص» دارد و در عالم واقع و خارج، قابلیّت «لمس و اشاره» را دارد. به عبارت دیگر؛ یک «فرایند» است و نه یک «فرآورده».

چهارم) موارد سکوت و یا بی تفاوتی عقل و «نداشتن حکم الزامی عقل» را با عنوان «منطقة الفراغ حکم عقل»، می شناسیم. در اینگونه موارد است که «نقل معتبر شرعی» راهگشا است و «حجت ظاهری» شمرده می شود.

پنجم) جزئیات مربوط به بهشت و دوزخ و نحوه ی محاسبات الهی در روز قیامت، برخی توصیه های جزئی اخلاقی و جزئیات و راهکارهای عبادی شریعت(احکام عبادی)، جایی است که عقل در مورد آن ها ساکت است. بنا بر این، موارد یاد شده، میدان حضور «نقل معتبر شرعی» خواهند بود. البته این حضور، در طول دلیل عقلی قرار می گیرد و پس از آن به اعتبار می رسد.

جزئیات و راهکارهای غیر عبادی شریعت(احکام غیر عبادی) که اکثریت راهکارهای عملی زندگی بشر را در بر می گیرند، اولا؛ میدان حضور «اصالة الإباحه ی عقلیه» است. ثانیا؛ نقل معتبر شرعی، می تواند در محدوده ی «منطقة الفراغ عقل» دست به گزینش زده و پیروان خود را به یکی از محتملات معقول و منطقی، الزام کند.

ششم) عدم تحقق «اجماع عقلاء» و باقی ماندن «اختلاف نظر» بین عقلای عالم در اکثر راهکارهای عملی زندگی بشر، همچنان ضرورت «حضور شریعت» را برای «دین باوران و شریعتمداران» کاملا معقول و منطقی قرار می دهد. هرگاه الزامات علمی و عقلی (اجماع آور) پدیدار شوند، دین باوران و پیروان شریعت های الهی، باید به استقبال آن ها بروند و به «نتایج علمی و عقلی» کاملا ملتزم گردند.

هفتم) هر رویکردی با مشخصات پیش گفته، حقیقتا رویکردی کاملا «عقلانی» است. حال اگر این رویکرد، مورد قبول «شریعت محمدی»(ص) باشد، که به گمان من چنین است، طبیعتا می توان آن را به عنوان «شریعت عقلانی» معرفی کرد.

منتظر می مانم تا پاسخی در مورد این ادعاها بشنوم یا نقدی علمی را بهره برم که عیوب سخنم را به من بنمایاند و در مسیر رشد و تعالی علمی و عملی، یاری ام رساند.   

از اینکه سخن به درازا کشید و ملال آور شد، از همه ی دوستان و مخاطبان گرامی، پوزش می طلبم و برای همه، آرزوی سلامتی، شادکامی و توفیق را دارم. پیروز و سربلند باشید.

خدایا چنان کن سرانجام کار // تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

احمد قابل …………….. ۲۱/۷/۱۳۸۷ ……………… فریمان   

۳۰ نظر برای این مطلب

  1. سلام
    در این پست، جناب قابل فرموده اند:
    {می دانم که واژه ی «تنها» بر «انحصار» دلالت می کند و نمی توان با ادعای انحصار، دلیل دومی را در کنار آن قرار داد، چرا که «انحصار و عدم انحصار» با یکدیگر متناقض اند.}
    اگر مشخص شود که ایشان قائل به این هستند که قسمتی از حوزه اخلاق هست که در آن درحالی که حجت، تنها عقل مستقل مطلق از شرع است در همان حال حجت، تنها نقل وحیانی خداست دچار تناقض گشته اند.

  2. متون مورد استناد ما ایندوست:
    ۱-{تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}
    ۲-{« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    و نتیجه ای که از آن گرفته می شود اینست:
    یعنی قسمتی از حوزه اخلاق هست که در آن درحالی که حجت، تنها عقل مستقل مطلق از شرع است در همان حال حجت، تنها نقل وحیانی خداست.

  3. حال ادعای جناب قابل را (در مورد متن شماره ۱) که در این پست مطرح فرموده اند مرور می کنیم:
    {در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است.}
    بیان این جمله از جناب قابل دور از انتظارست.
    در کجای این جمله تصریح به حجیت حجت ظاهری در کنار حجیت عقل شده است؟؟؟ در این جمله تنها از موید بودن نقل وحیانی سخن به میان آمده است که خود به صورت کاملا شفاف نشاندهنده اینست که استناد به نقل وحیانی در اینجا به عنوان حجت نیست بلکه به عنوان موید است.

  4. سه نمونه از جملات جناب قابل که این سخن ما را تایید میکنند:
    {پس ادعای «حجیت عقل در تمام حوزه های شریعت» شامل موارد و موضوعاتی می شود که «عقل، در آن موارد حکم صریح الزامی دارد» و طبیعتا در اینگونه موارد، اصولا نوبت به «نقل معتبر» نمی رسد و اگر کسی به نقل معتبری استناد می کند، تنها به عنوان «مؤید» می تواند استناد کند و نه به عنوان «دلیل و حجت».}
    {« حجیت عقل مستقل از نقل ، از نظر عقل و عقلاء ، چندان بدیهی و آشکار است که نقل وحیانی نیز با خضوع تمام ، به آن اقرار می کند » . بنابر این ، سخن از « مؤید نقلی » است و نه « دلیل نقلی » ، و بین مؤید و دلیل ، تفاوت ها آشکار است .}  
    {در حوزه ی « حضور و اعتبار حکم عقل » نقل معتبر ، فقط نقش « مؤیّد و مؤکّد » و « انگیزه ی ثانوی » را بازی می کند .}
    پس این ادعا نه تنها سخن ما را پاسخ نمی دهد بلکه خود با نوشته های پیشین جناب قابل در تناقض است.

  5. نمی دانم بگویم خواهر من یا دختر من. مریم خانم؛ وقتی سخن از«منطقة الفراغ عقل» می شود، یعنی جایی که حکم الزامی عقل «وجود ندارد» و درجایی که حکم الزامی عقل وجود ندارد، نوبت به حضور نقل معتبر شرعی می رسد.پس جایی نیست که هردو در «عرض یکدیگر موجود باشند» تا زمینه ی تناقض فراهم گردد.
    حال چگونه شما احساس می کنید که «جایی وجود دارد که هردو حجت اند و آن هم به تنهایی»؟!! خدا می داند.
    اگر با این توضیحات، بازهم بر صحت برداشت خود اصرار می ورزید، من اصراری نمی ورزم تا این مسابقه به نفع شما پایان یابد.
    اگر اصرار دارید که من «اقرار به خطا کنم» تا شما راضی شوید، علیرغم اعتقاد به صحت رویکردم،برای رضایت خاطر شما می نویسم که«خطا کردم»!!؟
    پیروز باشید.  

  6. کامنت قبلی مربوط به من بود.

  7. سلام
    می فرمایید:{وقتی سخن از«منطقة الفراغ عقل» می شود، یعنی جایی که حکم الزامی عقل «وجود ندارد» و درجایی که حکم الزامی عقل وجود ندارد، نوبت به حضور نقل معتبر شرعی می رسد پس جایی نیست که هردو در «عرض یکدیگر موجود باشند» تا زمینه ی تناقض فراهم گردد.}
    در همین پست فرموده اید: {در متن مورد اشاره ی منتقدان محترم، هیچ لفظ صریحی در ادعای «انحصار» حجیت عقل در حوزه ای غیر از «حوزه ی کلام» وجود ندارد. حتی تصریح به «حجیت حجت ظاهری» در کنار «حجیت عقل» نیز شده است. }
    این دو سخن بجای خود اما چه ربطی به متن مورد استناد ما (که دوباره آن را می آوریم) دارد؟
    اگر{تصریح به «حجیت حجت ظاهری»} شده است پس در این جا حکم الزامی عقل وجود ندارد  بنابر این نقل در این جا موید نباید باشد بلکه باید خود حجیت داشته باشد. آیا غیر از این است؟

  8. پس چرا خودتان نقل را در متن مذکور موید خوانده اید؟ و فرموده اید: {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام، عقل مستقل از شریعت است. من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم (همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند)، گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است و انگیزه ی ثانوی برای نیکوکاری و قانون گرایی ایجاد می کند نیز در تبیین حقیقت و تشویق نسبت به گزینش یا انذار نسبت به نادیده گرفتن آن، مؤثر می دانم.}
    به این جمله توجه کنید:{گرچه حجت ظاهری را که مؤید حجت باطنی است}
    بالاخره در این جمله نقل وحیانی موید است (منطقه الفراغ نیست) یا حتی به حجیت آن تصریح هم شده است(منطقه الفراغ هست)؟!!

  9. من شما را بر اقرار به خطا اصرار نخواهم کرد ولی تا زمانی که جوابی منطقی ندهید سوالم را ادامه خواهم داد.
    اما درباره سخن شما در مورد مسابقه و این که احتمالا من با اقرار به خطای شما راضی شوم ترجیح می دهم زیاده سخن نگویم و قضاوت را به منصفان و خردمندان بسپارم و به شما که از نسبت اخلاق و فقه نیز سخن می رانید عرضه بدارم متاسفم و نه بیش.

  10. نامه به آیت آلله مکارم شیرازی

    آیت الله مکارم شیرازی

    أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ

    با سلام و تحیت

    پاسخ دفتر جنابعالی به سایت شیعه نیوز درباره نشر مقالات اخیر آقای اکبر گنجی مشاهده گردید. موجب شرمندگی و تاسف فراوان است که به جای کلمه شریفه “برهان” با  کلمه “مرتد” مواجه می شویم.  وظیفه انسانی خود می دانم که در این نامه به ذکر کلماتی از قرآن کریم از خالقی رحمان و رحیم پرداخته شود؛ بلکه پندی و هشداری باشد برای تفکر بیشتر اعضای دفترتان در آیات الهی و محروم نشدن از رستگاری.

    در قرآن نه تنها هیچ آیه ای مبنی بر جانشینی پیامبر وجود ندارد، که بارها و بارها به وی (که مستقیما با منبع وحی هم در تماس بوده) درباره “محدوده” وظایف و اختیاراتش تذکر داده شده است. تعداد این آیات آنقدر زیاد و در محورهای گوناگون است که جای هیچگونه تفسیر و تاویلی باقی نمی گذارد.

    •       پیامبر بشری است مثل بقیه. علم غیب ندارد. جز آن چه به وی وحی می شود دانش و اختیاری ندارد. باید از آنچه به وی وحی می شود پیروی کند. نمی تواند آیه ای بدون اذن خدا بیاورد. هیچ حجت

  11. … هیچ حجتی بدون اجازه خدا ندارد. لذا هرچه خارج از محدوه وحی (قرآن) به وی نسبت داده شود فاقد اعتبار قدسی است:

    انعام آیات  59  و ۵۰، اعراف آیه ۱۸۸، هود آیه ۳۱،  نمل آیه ۶۵، یوسف آیه ۱۰۲، ابراهیم آیه ۱۱، فصلت آیه ۶، کهف آیه ۱۱۰،  مائدة آیه  109، بقرة آیه ۳۲، اعراف آیه ۲۰۳،  یونس آیه ۱۰۹، یوسف آیه ۳، شورى آیه ۵۲، اسراء آیه ۷۳، غافر آیه ۷۸، رعد آیه ۳۸، یونس آیه ۱۵، آل عمران آیه ۱۴۴ و سایر آیات.

    •        وظیفه پیامبر ابلاغ آشکار پیام است و وکیل و صاحب اختیار مردم نیست. اگر مردم از پیامبر رویگردان هم شوند یا پیام وی را تکذیب کنند، وظیفه وی فقط ابلاغ پیام است و  نمی تواند مردم را به زور وادار به پذیرش پیام کند. چرا که هرکس هدایت شود به سود خود اوست و هرکس گمراه شود به ضرر خودش می باشد. حتی اگر مردم غیر از خدا کسی را ولی بگیرند، خدا خود حافظ آن هاست و پیامبر وکیل مردم نمی باشد:

    ق آیه ۴۵،  مائدة آیه ۹۲، نحل آیه ۸۲، نور آیه ۵۴ ، تغابن آیه  12، عنکبوت آیه ۱۸، یس آیه ۱۷، شورى آیه ۴۸، آل عمران آیه ۲۰، رعد آیه ۴۰، نمل آیه ۹۲، اسراء آیه ۱۵، یونس آیه ۱۰۸ ، مائدة آیه ۱۰۵، زمر آیه ۴۱، اسراء آیه ۶۵، شورى آیه ۶، اسر

  12. … به پیامبر تذکر داده است که در برابر بندگان خدا پای خود را گلیم خودش درازتر نکند.

    با احترام و امید به رستگاری،
    دکتر آرش سلیم
    تورنتو ۱۹ اکتبر ۲۰۰۸

  13. .. شورى آیه ۵۲، اسراء آیه ۷۳، غافر آیه ۷۸، رعد آیه ۳۸، یونس آیه ۱۵، آل عمران آیه ۱۴۴ و سایر آیات.

    •        وظیفه پیامبر ابلاغ آشکار پیام است و وکیل و صاحب اختیار مردم نیست. اگر مردم از پیامبر رویگردان هم شوند یا پیام وی را تکذیب کنند، وظیفه وی فقط ابلاغ پیام است و  نمی تواند مردم را به زور وادار به پذیرش پیام کند. چرا که هرکس هدایت شود به سود خود اوست و هرکس گمراه شود به ضرر خودش می باشد. حتی اگر مردم غیر از خدا کسی را ولی بگیرند، خدا خود حافظ آن هاست و پیامبر وکیل مردم نمی باشد:

    ق آیه ۴۵،  مائدة آیه ۹۲، نحل آیه ۸۲، نور آیه ۵۴ ، تغابن آیه  12، عنکبوت آیه ۱۸، یس آیه ۱۷، شورى آیه ۴۸، آل عمران آیه ۲۰، رعد آیه ۴۰، نمل آیه ۹۲، اسراء آیه ۱۵، یونس آیه ۱۰۸ ، مائدة آیه ۱۰۵، زمر آیه ۴۱، اسراء آیه ۶۵، شورى آیه ۶، اسراء آیه ۵۴، انعام آیه ۱۰۷، زمر آیه ۶۲ و سایر آیات.

    از جنابعالی استدعا دارم آیات بالا را دوباره مرور فرمایید و قدری بیندیشید. سپس ساده و روشن پاسخ دهید: کدام خدا به  اعضای دفتر شما  اختیار مرتد خواندن دیگران را داده است؟ جایی که خداوند سبحان چنین آشکار و بارها و بارها در موارد مختلف به پیامبر تذکر

  14. مریم خانم

    حالا بیایید مقداری هم به “قاتلان” و “دزدان” بپردازید، اگر صادق هستید؟

  15. سلام بر مریم خانم
    باید از آقای قابل پرسید که آیا حق و حقیقت در نظر ایشان اینقدر بی ارزش است که حاضرند اینگونه از آن چشم بپوشند و برای رضای شما آن را خطا بدانند؟و سپس بگویند:
    علیرغم اعتقاد به صحت رویکردم،برای رضایت خاطر شما می نویسم که«خطا کردم»!!؟
    مگر می شود برای رضای اشخاص از صحت یک سخن گذشت؟

  16. و اگر واقعا پی برده اند که سخنشان خطاست چرا به بهانه رضای شما به آن اقرار می کنند؟ مگر لاادری ننگ است؟ و چه می شود وقتی کسی به خطای خود پی می برد آن را صریحا اعتراف کند؟

  17. و چه اشکالی دارد اصراری که در پی استدلالات منطقی باشد؟ آیا ارزش ندارد برای روشن شدن صحت یا سقم یک تئوری اصرار و پافشاری کرد تا همگان به درستی یا نادرستی آن واقف شوند؟ آیا اگر اصرار و پافشاری دانشمندان نبود امروز از اکتشافات مهم آنان نشانی یافت می شد؟

  18. ولی آقای گرامی

    کشف کلمات خداوند توسط دانشمندان و استفاده از آن در جهت رشد و رفاه و آسایش بشر بوده است.آخر آخر آخر…. این اصرار بودار،  تسلیم شدن  به جهل و خرافه و توجیه چنگال خونی ولی فقیه در بدن زخمی یک ملت اسیر است!!!  

  19. جان من فدای ایران و ایرانیان عزیز، مسلمان،مسیحی‌،یهودی،بهائی،ملا،آخوند، بی‌ دین، همه و همه من قربان همه. بقول معروف این نیست بگذرد.

  20. سلام. می دونید تمام کتاب های تاریخی به یقین و به علت نبود خط بالغ و کامل شده عرب، نگارش کتاب به خط عربی و به وجه مسلمتر خط فارسی، مقدم بر قرن هشتم هجری ناممکن بوده است و هیچ امکان صحتی بر تاریخ طبری و الفهرست ابن ندیم و از این قبیل نیست. برای دریافت اسناد این مدعا به آدرس زیر رجوع کنید.
    http://www.naria.ir/download/html.aspx?number=434
    دوستان عزیز اگر در فکر اصلاح جامعه هستید این وب لاک هارا به دوستان خودتان معرفی کنید

  21. با سلام کامنت برای آقای گنجی در رادیو زمانه:

    حالا که آقای گنجی فرصت پژوهش دارند؛ خوب است این پدیده شفا دادن بیمارهای لاعلاج توسط پسترهای مسیحی را- آن هم در حضور هزاران نفر  و میلیون ها تماشاگر تلویزیونی-  بررسی کنند!

    اگر آن ها راست می گویند  که دیگر این همه  فلسفه و علم و استدلال را به رخ دیگران کشیدن بیخود است.

    اگر هم شارلاتان بازی است (که به نظر من چنین است) بفرمایند چطور میلیون ها انسان اغلب هم تحصیل کرده-  در جهان پیشرفته با رسانه های آزاد – فریب این شارلاتان ها را می خورند؟؟ و چه برنامه یا الگویی را برای آگاهی دادن به میلیون ها  مردمی که فریب این ها را می خورند، ارایه می دهند؟؟؟

    نمونه این آقای بنی هین  Benny Hinn است  که از این راه میلیون ها دلار  ثروت بهم زده و برای خودش یک امپراطوری جهانی فریب تشکیل داده است. داستان فریب های او و لینک فیلم مستند  آن را که از شبکه سی بی سی کانادا پخش شد می توان اینجا یافت:

    http://www.cbc.ca/fifth/main_miracles.html

    در ضمن کامنت گذاران “فقط یک دلیل” هم که گاه و بیگاه می آیند و به عنوان بادی گاردهای آقای گنجی، “فقط یک دلیل” را تکرار

  22. دنباله کامنت پایین:

    در ضمن کامنت گذاران “فقط یک دلیل” هم که گاه و بیگاه می آیند و به عنوان بادی گاردهای آقای گنجی، “فقط یک دلیل” را تکرار می کند… کامنت ها را با دقت بخوانند پاسخ خود را می یابند. افرادی که روزی “ما هم سرباز توییم” یک ملای بیسواد دهاتی بیرحم  بودند؛   همین مقدار “محکم” برای دیگران موعظه چماقی داشتند که اکنون موعظه علمی … نه آن موقع کسی می توانست آن ها را قانع کند و نه حالا …  باید گذاشت تجربه به آن ها بیاموزد نه “استدلال” که انگار گوش شنوایی نیست؟؟

  23. با سلام خدمت جناب قابل و همه دوستان
    به دلیل گرفتاریهایی که این مدت برایم پیش آمد فرصت دنبال کردن به موقع بحثها برایم ممکن نشد لذا از اینکه با تاخیر زیاد این مطلب را مینویسم عذرخواهی میکنم.
    با مشاهده جوابیه اقای قابل و آخرین نظرات دوستان چند مطلب زیر به نظرم آمد که مختصرا عرض میکنم:
    اولا اگر به خاطر داشته باشید بنده نظرات جناب قابل را با توجه به معرفت شناسیی که به آن معتقدم بازسازی کردم و نشان دادم که با یک فرض اولیه(که کاملا مناقشه برانگیز است) نظریات آقای قابل قابل قبول است. در حال حاضر و با اطلاع از آخرین نظرات دوستان و مشاهده آخرین نظر اقای قابل کماکان بر نظر خود پا میفشرم که “میتوان پذیرفت که با توجه به نظرات جناب قابل مومنین میتوانند(یا باید) در -منطقه الفراغ حکم اجماعی عقل- برای رفع حیرت از احکام نقلی (در هر سه حوزه فقه و اخلاق و کلام) استفاده یا پیروی کنند.
    دوما در پاسخ به اشکال خانم مریم همچنان که قبلا هم عرض کردم٬ در جمع این چند جمله که خانم مریم از جناب قابل نقل کرده اند تناقضی نمیبینم و حداکثر یک خطای منطقی به نام”تخصیص اکثر” در آن میبینم.البته جناب قابل ممکن است “توضیحی منط

  24. چهارم با توجه به دفاع اولیه ام از جناب قابل چند سوال از ایشان داشتم که امیدوارم پاسخ آن را مرقوم فرمایند:
    اول با توجه به مطالبی که عرض کردم گفتم که اجماع بر روی نظریات علمی(و از ان بدتر حقوق و اخلاق و متافیزیک) به هیچ روی بر روی پایه های فولادی قرار ندارند و شکننده تر از آنند که به نظر میآید. با توجه به این مطلب آیا ایشان هنوز اجماع بشری را قابل تبعیت میدانند؟
    دوما چنانکه قبلا هم متذکر شدم٬ اگر بتوان تبعیت از نقل معتبر را در حوزه منطقه الفراغ و در حوزه خصوصی برای مومنان پذیرفت٬ راهکار ایشان برای حوزه عمومی(که با وجود ادیان و مذاهب گوناگون و حتی بی دینان٬ متکثر است) چیست؟ آیا ایشان تبعیت از رای اکثریت را در حوزه عمومی برای مومنان جایز میدانند؟ و اگر اری بر اساس چه دلایلی؟

  25. سوما یک توصیه به خانم مریم عزیز. دوست اندیشمند٬ همیشه سعی کنید نظرات را در قویترین شکل ممکن ان نقد کنید . اشکالات شما در بادی امر به جا بود اما همانطور که عرض کردم این اشکالات به طور طبیعی در نوشتار متفکران نامدار هم ٬ مخصوصا هنگامی که نوشتار انان به درازا میکشد٬ پیش میآید. حتی اگر اشکال بنده نیز به نوشتار جناب قابل وارد باشد٬ با توجه به روح کلی مطالب ایشان آنرا حداکثر ناشی از کم دقتی ایشان در نحوه نگارش با توجه به تطویل و گسستگی زمانی مطالبشان میدانم.
    نمیدانم پوپر و مارکس را میشناسید یا نه. یکی از منتقدان پوپر به درستی اشاره کرد که پوپر مترسک مارکس را نقد نکرد و سر نبرید بلکه نظرات مارکس را در قویترین وجه آن صورت بندی کرد و بعد نقد کرد و همین اهمیت  و قوت کار او را میرساند.

  26. سوما دقیقا منظور ایشان از اجماع چیست؟
    ایا یک روایت نخبه گرایانه و رسمی از ان دارند؟ یعنی معتقدند که همه مجامع معتبر “جهانی” بر روی یک حکم اجماع کنند؟ یا اگر اکثریت انها اجماع کنند؟
    یا نه٬ مجامع معتبر محلی را کافی میدانند؟
    یا نه ٬ اجماع اکثریت انسانها؟(در مساله ای که به انها مربوط میشود)
    در هر مورد ٬دلایل ایشان چیست؟
    با تشکر…

  27. “اولین” کامنتی که در این بخش گذاشتم ناقص است که با مطلب زیر انرا تکمیل میکنم:

    البته جناب قابل ممکن است “توضیحی منطقی” مانند توضیحی که به سرکار خانم مریم دادند در مورد آن داشته باشند که خوشحال میشوم از ایشان بشنوم.

  28. در ضمن منظورم از شکنندگی اجماع بشری بر روی نظریات(در تمام حوزه ها اعم از تجربی(طبیعی و انسانی) و متافیزیکی و اخلاقی و حقوقی) تنها از منظر معرفت شناسی بود . وگرنه همچنان که بسیاری از منتقدان(مانند میشل فوکو) به درستی ذکر کرده اند نهاد ها و مجامع معرفتی(در هر حوزه ای) به غیر از جهل و خطا همواره در معرض سو’ نیت و سو’ استفاده قدرتهای سیاسی و اقتصادی نیز هستند.

  29. کامنت برای آقای گنجی درباره قرآن محمدی

    با سلام. قرآن خود گفته است که برای هر زمانی کتابی است. for each period is a book

    لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ (رعد:۳۸)

    این که بخواهیم با “جنجال آفرینی” و بی اعتنا به پایه ای ترین اصول پژوهش علمی حرف های دیگران را مونتاژ کنیم پرسش آور است؟؟

    چهار سال پیش نگارنده با همین قرآن برای اولین بار زمانی-مکانی  بودن رسالت همه پیامبران را اثبات کرد و بسیاری از اندیشمندان برجسته حوزه دین چه دانشگاهی و چه حوزه ای را به بازخوانی نظریات گذشتگان (درباره قرآن) واداشت. جنبش فکری آغاز شده که در تاریخ اسلام بی مانند است. حالا بخشی از حرف های دیگران را آنهم دست و پا شکسته و سویه دار تکرار کردن استعداد زیادی نمی خواهد. حال بماند امکان انحصاری یک جانبه ای که در اختیار آقای گنجی قرار گرفته در حالی که این کار را نگارنده با وبلاگی پیش برد که حتی از لینک دادن به آن دریغ می شود!!

  30. …. مننننننن جوووووابببببب سسسسسوالمممممم رااااا نگگگگرفتمممممم