عید فطر

به نام خدا

طبق برآوردهای علمی، تولد ماه پس از نیمروز فردا دوشنبه ۸ مهرماه ۱۳۸۷ برابر  با ۳۰ رمضان ۱۴۲۹ خواهد بود و به همین دلیل، روز سه شنبه ۹ مهر ماه، برابر با اول شوال و روز عید فطر خواهد بود. ان شاء الله بر همه ی مؤمنان مبارک باشد.

۱۰۳ نظر برای این مطلب

  1. با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان مخصوصا جناب قابل و تبریک پیشاپیش عید فطر هر روز که باشد
    باز هم فرمایشات جناب قابل به بن بست می رسد. در پست اخیرشان گفته اند که در جهان واقع، عقل مستقل مطلق وجود ندارد و تنها علما میان خودشان آن را اثبات می کنند.
    در واقعیت فقط به عقل مستقل نسبی معتقدند و آن را حجت باطنی می دانند. حال این حجت باطنی معیار تشخیص کذب و صدق ادعاهایی است که خود، به آن ها وابسته است یا حتی مجموعه ای از آن هاست.

  2. با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان مخصوصا جناب قابل و تبریک پیشاپیش عید فطر هر روز که باشد
    باز هم فرمایشات جناب قابل به بن بست می رسد. در پست اخیرشان گفته اند که در جهان واقع، عقل مستقل مطلق وجود ندارد و تنها علما میان خودشان آن را اثبات می کنند.
    در واقعیت فقط به عقل مستقل نسبی معتقدند و آن را حجت باطنی می دانند. حال این حجت باطنی معیار تشخیص کذب و صدق ادعاهایی است که خود، به آن ها وابسته است یا حتی مجموعه ای از آن هاست.

  3. با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه دوستان مخصوصا جناب قابل و تبریک پیشاپیش عید فطر هر روز که باشد
    باز هم فرمایشات جناب قابل به بن بست می رسد. در پست اخیرشان گفته اند که در جهان واقع، عقل مستقل مطلق وجود ندارد و تنها علما میان خودشان آن را اثبات می کنند.
    در واقعیت فقط به عقل مستقل نسبی معتقدند و آن را حجت باطنی می دانند. حال این حجت باطنی معیار تشخیص کذب و صدق ادعاهایی است که خود، به آن ها وابسته است یا حتی مجموعه ای از آن هاست.

  4. با سلام بر همه عزیزان
    (مطالبی که میان “” نقل شده اند نقل قول از آقای قابل اند)
    پیش از ورود به بحث از جناب آقای قابل که با صبر و متانت به بررسی موضوع اخیر پرداخته اند کمال تشکر را دارم و از خدای منان برای ایشان خواهان دلی جوان در آستانه پیری هستم.
    همانطور که خود ایشان نیز در پست اخیر به نشانه های عقلانیت عملی اشاره کرده اند:” باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف، پرهیز کرد. مگر آنکه پیشاپیش، اراده ی معنای خاص مورد نظر، با مخاطب در میان گذاشته شود.”
    کاش آقای قابل به دو مقام اثبات و ثبوت در نوشته خود راجع به عقل یا لااقل در این چند مکاتبه اخیر اشاره می کردند تا بر همگان آشکار شود که خود ایشان نیز به عقلانیت در وادی عمل ملتزم اند هر چند که اگر چنین می کردند باز هم ما تناقض مطروحه را اعلام می داشتیم (چرا که نظری به این دو مقام و مفاهیم آن ها روشنگر اینست که تناقض موجود  حتی در همین دایره محدود شده ثبوت -و آن هم به شرط صحیح بودن این تفکیک تازه مطرح شده که خود تناقضات جدیدی با گفته های پیشین ایشان دارد- همچنان پابرجاست.)

  5. با سلام بر همه عزیزان
    (مطالبی که میان “” نقل شده اند نقل قول از آقای قابل اند)
    پیش از ورود به بحث از جناب آقای قابل که با صبر و متانت به بررسی موضوع اخیر پرداخته اند کمال تشکر را دارم و از خدای منان برای ایشان خواهان دلی جوان در آستانه پیری هستم.
    همانطور که خود ایشان نیز در پست اخیر به نشانه های عقلانیت عملی اشاره کرده اند:” باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف، پرهیز کرد. مگر آنکه پیشاپیش، اراده ی معنای خاص مورد نظر، با مخاطب در میان گذاشته شود.”
    کاش آقای قابل به دو مقام اثبات و ثبوت در نوشته خود راجع به عقل یا لااقل در این چند مکاتبه اخیر اشاره می کردند تا بر همگان آشکار شود که خود ایشان نیز به عقلانیت در وادی عمل ملتزم اند هر چند که اگر چنین می کردند باز هم ما تناقض مطروحه را اعلام می داشتیم (چرا که نظری به این دو مقام و مفاهیم آن ها روشنگر اینست که تناقض موجود  حتی در همین دایره محدود شده ثبوت -و آن هم به شرط صحیح بودن این تفکیک تازه مطرح شده که خود تناقضات جدیدی با گفته های پیشین ایشان دارد- همچنان پابرجاست.)

  6. با سلام بر همه عزیزان
    (مطالبی که میان “” نقل شده اند نقل قول از آقای قابل اند)
    پیش از ورود به بحث از جناب آقای قابل که با صبر و متانت به بررسی موضوع اخیر پرداخته اند کمال تشکر را دارم و از خدای منان برای ایشان خواهان دلی جوان در آستانه پیری هستم.
    همانطور که خود ایشان نیز در پست اخیر به نشانه های عقلانیت عملی اشاره کرده اند:” باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف، پرهیز کرد. مگر آنکه پیشاپیش، اراده ی معنای خاص مورد نظر، با مخاطب در میان گذاشته شود.”
    کاش آقای قابل به دو مقام اثبات و ثبوت در نوشته خود راجع به عقل یا لااقل در این چند مکاتبه اخیر اشاره می کردند تا بر همگان آشکار شود که خود ایشان نیز به عقلانیت در وادی عمل ملتزم اند هر چند که اگر چنین می کردند باز هم ما تناقض مطروحه را اعلام می داشتیم (چرا که نظری به این دو مقام و مفاهیم آن ها روشنگر اینست که تناقض موجود  حتی در همین دایره محدود شده ثبوت -و آن هم به شرط صحیح بودن این تفکیک تازه مطرح شده که خود تناقضات جدیدی با گفته های پیشین ایشان دارد- همچنان پابرجاست.)

  7. ایشان تناقض موجود را، ابهامی ناشی از کم دقتی و شتاب اینجانب دانسته اند.اما بنده متذکر می شوم که سن و تجربه بیشتر و مقتضیات آن ایجاب می کرد که جنابعالی نیز این احتمال را می دادید (که بنابر دلایلی که ذکر خواهیم کرد) آنچه ابهام می خوانیدش به واقع تناقضی بنیادین است.
    امید است که این مکاتبه پلی باشد به سوی روشن شدن حقیقت.

  8. ایشان تناقض موجود را، ابهامی ناشی از کم دقتی و شتاب اینجانب دانسته اند.اما بنده متذکر می شوم که سن و تجربه بیشتر و مقتضیات آن ایجاب می کرد که جنابعالی نیز این احتمال را می دادید (که بنابر دلایلی که ذکر خواهیم کرد) آنچه ابهام می خوانیدش به واقع تناقضی بنیادین است.
    امید است که این مکاتبه پلی باشد به سوی روشن شدن حقیقت.

  9. ایشان تناقض موجود را، ابهامی ناشی از کم دقتی و شتاب اینجانب دانسته اند.اما بنده متذکر می شوم که سن و تجربه بیشتر و مقتضیات آن ایجاب می کرد که جنابعالی نیز این احتمال را می دادید (که بنابر دلایلی که ذکر خواهیم کرد) آنچه ابهام می خوانیدش به واقع تناقضی بنیادین است.
    امید است که این مکاتبه پلی باشد به سوی روشن شدن حقیقت.

  10. ۱-قبل از هر سخن ادعای اصلی آقای قابل را بررسی می کنیم:
    “با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است.”
    و در تفاوت این دو مقام در باب عقل  اظهار داشته اند:
    “گاه در مقام «تأثیر و حجیت عقل مستقل» به بررسی می پردازیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام اثبات» گفته می شود و گاه در مورد «چند و چون وجودی عقل مستقل» یا «استقلال و وابستگی آن» بحث و بررسی می کنیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام ثبوت» گفته می شود.”

  11. ۱-قبل از هر سخن ادعای اصلی آقای قابل را بررسی می کنیم:
    “با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است.”
    و در تفاوت این دو مقام در باب عقل  اظهار داشته اند:
    “گاه در مقام «تأثیر و حجیت عقل مستقل» به بررسی می پردازیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام اثبات» گفته می شود و گاه در مورد «چند و چون وجودی عقل مستقل» یا «استقلال و وابستگی آن» بحث و بررسی می کنیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام ثبوت» گفته می شود.”

  12. ۱-قبل از هر سخن ادعای اصلی آقای قابل را بررسی می کنیم:
    “با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است.”
    و در تفاوت این دو مقام در باب عقل  اظهار داشته اند:
    “گاه در مقام «تأثیر و حجیت عقل مستقل» به بررسی می پردازیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام اثبات» گفته می شود و گاه در مورد «چند و چون وجودی عقل مستقل» یا «استقلال و وابستگی آن» بحث و بررسی می کنیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام ثبوت» گفته می شود.”

  13. اما اندک تامل در سوابق وبلاگ شریعت عقلانی به روشنی این ادعا را مخدوش خواهد کرد چرا که ایشان به وضوح از حجیت عقل مستقل موجود سخن رانده اند نه عقل مستقل موهوم:
    “از نگاه درون دینی ، خداوند بر آدمیان « دو حجت » قرار داده است  که عبارتند از ؛ « عقل » و « نقل وحیانی » ( پیام پیامبران ) . عقل را به عنوان « حجت باطنی » و پیامبرانی که نقل وحیانی را به آدمیان می رسانند ، به عنوان « حجت ظاهری » معرفی کرده اند . این نگاه درون دینی ، موجب پدیدار شدن « دور باطل » در اثبات حجیت عقل نیست ، چرا که نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    آن چه در این جا اثبات شده حجیت عقل بعنوان موجودی مستقل و خارجی است و نه اثبات حجیت عقل موهوم و خیالی (وقطعا در مقام ثبوت نیزهست چون در مورد چند و چون وجودی عقل سخن به میان آورده).

  14. اما اندک تامل در سوابق وبلاگ شریعت عقلانی به روشنی این ادعا را مخدوش خواهد کرد چرا که ایشان به وضوح از حجیت عقل مستقل موجود سخن رانده اند نه عقل مستقل موهوم:
    “از نگاه درون دینی ، خداوند بر آدمیان « دو حجت » قرار داده است  که عبارتند از ؛ « عقل » و « نقل وحیانی » ( پیام پیامبران ) . عقل را به عنوان « حجت باطنی » و پیامبرانی که نقل وحیانی را به آدمیان می رسانند ، به عنوان « حجت ظاهری » معرفی کرده اند . این نگاه درون دینی ، موجب پدیدار شدن « دور باطل » در اثبات حجیت عقل نیست ، چرا که نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    آن چه در این جا اثبات شده حجیت عقل بعنوان موجودی مستقل و خارجی است و نه اثبات حجیت عقل موهوم و خیالی (وقطعا در مقام ثبوت نیزهست چون در مورد چند و چون وجودی عقل سخن به میان آورده).

  15. اما اندک تامل در سوابق وبلاگ شریعت عقلانی به روشنی این ادعا را مخدوش خواهد کرد چرا که ایشان به وضوح از حجیت عقل مستقل موجود سخن رانده اند نه عقل مستقل موهوم:
    “از نگاه درون دینی ، خداوند بر آدمیان « دو حجت » قرار داده است  که عبارتند از ؛ « عقل » و « نقل وحیانی » ( پیام پیامبران ) . عقل را به عنوان « حجت باطنی » و پیامبرانی که نقل وحیانی را به آدمیان می رسانند ، به عنوان « حجت ظاهری » معرفی کرده اند . این نگاه درون دینی ، موجب پدیدار شدن « دور باطل » در اثبات حجیت عقل نیست ، چرا که نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    آن چه در این جا اثبات شده حجیت عقل بعنوان موجودی مستقل و خارجی است و نه اثبات حجیت عقل موهوم و خیالی (وقطعا در مقام ثبوت نیزهست چون در مورد چند و چون وجودی عقل سخن به میان آورده).

  16. باید متذکرشوم در سخنانی که در این پست بر آن ها تاکید بیشتری داشتند بر خلاف ادعای پیشین، عقل موجودیتی مستقل و خارجی ندارد بلکه یک فرایند است و ذات مشخصی نیست:
    “مفهوم واژه ی«عقل» در متون مختلف وحتی درموارد محتلف بکار رفته دریک متن، یکسان نیست. درواقع می توان گفت: «عقل، اسم معنااست و نه اسم ذات» یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد و به همین جهت «حقیقتی مشککه» است (همچون مفهوم وجود درمباحث فلسفی). آنچه درخارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده»ای که نامش عقل باشد. مثل واژه های «علم» یا«فهم» یا «درک» یا «شعور» که در بسیاری از کاربردها، مرادف عقل قرار گرفته و می گیرند. اگر چه در برخی کاربردها، با تسامح در تعبیر، به جای «مغز سر» نیز بکار گرفته شده است که این استعمال،گویی در پی ذاتی می گردد تا عقل را «اسم ذات» آن قراردهد!!».”

  17. باید متذکرشوم در سخنانی که در این پست بر آن ها تاکید بیشتری داشتند بر خلاف ادعای پیشین، عقل موجودیتی مستقل و خارجی ندارد بلکه یک فرایند است و ذات مشخصی نیست:
    “مفهوم واژه ی«عقل» در متون مختلف وحتی درموارد محتلف بکار رفته دریک متن، یکسان نیست. درواقع می توان گفت: «عقل، اسم معنااست و نه اسم ذات» یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد و به همین جهت «حقیقتی مشککه» است (همچون مفهوم وجود درمباحث فلسفی). آنچه درخارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده»ای که نامش عقل باشد. مثل واژه های «علم» یا«فهم» یا «درک» یا «شعور» که در بسیاری از کاربردها، مرادف عقل قرار گرفته و می گیرند. اگر چه در برخی کاربردها، با تسامح در تعبیر، به جای «مغز سر» نیز بکار گرفته شده است که این استعمال،گویی در پی ذاتی می گردد تا عقل را «اسم ذات» آن قراردهد!!».”

  18. باید متذکرشوم در سخنانی که در این پست بر آن ها تاکید بیشتری داشتند بر خلاف ادعای پیشین، عقل موجودیتی مستقل و خارجی ندارد بلکه یک فرایند است و ذات مشخصی نیست:
    “مفهوم واژه ی«عقل» در متون مختلف وحتی درموارد محتلف بکار رفته دریک متن، یکسان نیست. درواقع می توان گفت: «عقل، اسم معنااست و نه اسم ذات» یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد و به همین جهت «حقیقتی مشککه» است (همچون مفهوم وجود درمباحث فلسفی). آنچه درخارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده»ای که نامش عقل باشد. مثل واژه های «علم» یا«فهم» یا «درک» یا «شعور» که در بسیاری از کاربردها، مرادف عقل قرار گرفته و می گیرند. اگر چه در برخی کاربردها، با تسامح در تعبیر، به جای «مغز سر» نیز بکار گرفته شده است که این استعمال،گویی در پی ذاتی می گردد تا عقل را «اسم ذات» آن قراردهد!!».”

  19. “به گمان من، عقل یک فرایند است و نه یک فراورده. حال با این تصور که «عقل» چیزی جز «فرآیند بکارگیری علم و دانش حضوری و حصولی و تلاش فکری و عملی برای کشف مجهولات نظری و رسیدن به اهداف عملی» نیست، کسی می تواند ادعا کند که؛ «در دانش و تجربه ی بشری مورد استفاده ی عالمان و اندیشمندان کنونی، هیچ اثری از آموزه های وحیانی وجود ندارد»؟!!”
    این جمله کجا و اقرار ایشان به موجودیت عقل مستقل خارجی کجا.
    “نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    “من با طی این مسیر تحصیلی ، به اقرار اساتید بزرگوارم ،به مرحله ی صاحب نظر بودن درمورد شریعت (اجتهاد ) رسیده ام و با درک و فهم خویش از متون شرعی ، به این نتیجه رسیده ام که « شریعت محمدی (ص) موجودیت عقل مستقل را به رسمیت شناخته است و مستمرا به تأیید و تقویت بشر برای بهره گیری بیشتر از عقل پرداخته است » .”

  20. “به گمان من، عقل یک فرایند است و نه یک فراورده. حال با این تصور که «عقل» چیزی جز «فرآیند بکارگیری علم و دانش حضوری و حصولی و تلاش فکری و عملی برای کشف مجهولات نظری و رسیدن به اهداف عملی» نیست، کسی می تواند ادعا کند که؛ «در دانش و تجربه ی بشری مورد استفاده ی عالمان و اندیشمندان کنونی، هیچ اثری از آموزه های وحیانی وجود ندارد»؟!!”
    این جمله کجا و اقرار ایشان به موجودیت عقل مستقل خارجی کجا.
    “نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    “من با طی این مسیر تحصیلی ، به اقرار اساتید بزرگوارم ،به مرحله ی صاحب نظر بودن درمورد شریعت (اجتهاد ) رسیده ام و با درک و فهم خویش از متون شرعی ، به این نتیجه رسیده ام که « شریعت محمدی (ص) موجودیت عقل مستقل را به رسمیت شناخته است و مستمرا به تأیید و تقویت بشر برای بهره گیری بیشتر از عقل پرداخته است » .”

  21. “به گمان من، عقل یک فرایند است و نه یک فراورده. حال با این تصور که «عقل» چیزی جز «فرآیند بکارگیری علم و دانش حضوری و حصولی و تلاش فکری و عملی برای کشف مجهولات نظری و رسیدن به اهداف عملی» نیست، کسی می تواند ادعا کند که؛ «در دانش و تجربه ی بشری مورد استفاده ی عالمان و اندیشمندان کنونی، هیچ اثری از آموزه های وحیانی وجود ندارد»؟!!”
    این جمله کجا و اقرار ایشان به موجودیت عقل مستقل خارجی کجا.
    “نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .”
    “من با طی این مسیر تحصیلی ، به اقرار اساتید بزرگوارم ،به مرحله ی صاحب نظر بودن درمورد شریعت (اجتهاد ) رسیده ام و با درک و فهم خویش از متون شرعی ، به این نتیجه رسیده ام که « شریعت محمدی (ص) موجودیت عقل مستقل را به رسمیت شناخته است و مستمرا به تأیید و تقویت بشر برای بهره گیری بیشتر از عقل پرداخته است » .”

  22. ۲- اگر عقل مستقل از شرع در عمل و در مقام ثبوت تصور و خیالی باشد چرا فرموده اید که اصول دین را باید با عقل مستقل از شرع شناخت؟ کدام عقل مستقل از شرع؟همانکه در مقام اثبات است و خیالی؟
    “پیش از این تأکید شد که متدینان و متشرعان در این سخن مشترک اند که « اصول دین را باید با عقل مستقل از شرع شناخت و پذیرفت » و در سایر امور ( مثل احکام فقهی ) که « فرع بر آن اصول اند » نیز چنین خواهد بود ، چرا که عقل مستقل می گوید ؛ « تخلف فرع از اصل ، عقلا مجاز نیست » .”
    جدا از اقرار آقای قابل، برای محققین خردمند روشن است که اگر عقل، مستقل از شرع نباشد قطعا گرفتار دور باطل خواهد شد ازین رو که قرار است معیار درستی یا نادرستی شرعی باشد که خود وابسته به آن است.

  23. -پیشتر خاطر نشان کردیم که چنین تفکیکی بین سخن آقای قابل مبنی بر دو مقام جداگانه اثبات وثبوت وجود نداشته است(چرا که دقیقا در جایی که حجیت آن را اثبات کرده اند موجودیت آنرا نیز پذیرفته اند و این شامل هر دو مقام اثبات و ثبوت می باشد)
    اما با این فرض نیز همان تناقض اولیه پابرجاست
    یعنی با توجه به اظهارات جناب قابل توجیه این جمله که: “داستان «عقل مستقل مطلق» تصور و خیالی بیش نیست” این است که در مقام ثبوت، عقل مستقل مطلق وجود ندارد و در عمل (نه در مقام اثبات) آن چه برای بشر حجت است عقل مستقل نسبی است.
    به فرض تسامح ما( که قاعدتا بنا به دلیل ۱ نباید صورت گیرد اما برای روشن ساختن بیشتر افکار مخاطبان به آن اشاره می نماییم) آن تناقض بنیان کن همچنان به قوت خود باقیست. چرا که شما تنها حجت بشر را عقل مستقل مطلق می دانید. و حال که در مقام عمل چنین عقلی را تصور و خیالی می دانید بشر بدون حجت و سر گردان خواهد ماند.
    ” تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم ( همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف ک

  24. ۳-پیشتر خاطر نشان کردیم که چنین تفکیکی بین سخن آقای قابل مبنی بر دو مقام جداگانه اثبات وثبوت وجود نداشته است(چرا که دقیقا در جایی که حجیت آن را اثبات کرده اند موجودیت آنرا نیز پذیرفته اند و این شامل هر دو مقام اثبات و ثبوت می باشد)
    اما با این فرض نیز همان تناقض اولیه پابرجاست
    یعنی با توجه به اظهارات جناب قابل توجیه این جمله که: “داستان «عقل مستقل مطلق» تصور و خیالی بیش نیست” این است که در مقام ثبوت، عقل مستقل مطلق وجود ندارد و در عمل (نه در مقام اثبات) آن چه برای بشر حجت است عقل مستقل نسبی است.
    به فرض تسامح ما( که قاعدتا بنا به دلیل ۱ نباید صورت گیرد اما برای روشن ساختن بیشتر افکار مخاطبان به آن اشاره می نماییم) آن تناقض بنیان کن همچنان به قوت خود باقیست. چرا که شما تنها حجت بشر را عقل مستقل مطلق می دانید. و حال که در مقام عمل چنین عقلی را تصور و خیالی می دانید بشر بدون حجت و سر گردان خواهد ماند.

  25. ” تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم ( همان گونه که برخی بزرگان نیز به آن اعتراف کرده اند )”
    جای بسی تعجب است. جناب قابل که ما را متهم به کم دقتی کرده اند خویشتن بر این صفت سزاوارترند. ایشان که در پست اخیر قریب به ۴۰۰ سطر جوابیه نگاشته اند حتی کوچترین اشاره ای به اصلی ترین بخش تناقض که در چند سطری که ذیل پست های سابق نگاشته ایم موجود است ننموده اند و آن اینست که:
    شما عقل مستقل از شریعت را تنها حجت بشر در حوزه ی کلام  اخلاق و فقه خوانده اید نه یکی از حجت های بشر. اما اکنون که این حجت تنها در وادی اثبات آرمیده است بشر حیران می ماند.
    و السلام علی من اتبع الهدی

  26. مرسی بابت عید

  27. ۱- در تمامی متن های گذشته و حال، هیچگاه از «استقلال مطلق عقل» و یا «عقل مستقل مطلق» نامی نبرده ام. بلکه در چند مورد «استقلال مطلق» را صریحا مردود دانسته ام.
    ۲- استقلال نسبی عقل، به منزله ی عدم وجود دلایل عقلی مستقل از آموزه های وحیانی( همچون؛امتناع اجتماع و ارتفاع نقیضین) نیست، بلکه نشانگر احتلاط و همراهی اینگونه ادله ی مستقل با آموزه های عقلانی ناشی از تعالیم وحیانی، در فرایند استدلال های عقلانی بشری است.

  28. ۳-یادآوری این نکته را ضروری می دانم که بسیاری از آموزه های وحیانی (خصوصا در مسائل اعتقادی و اخلاقی و اصول و مبانی فقه)کاملا عقلانی و منطقی است. بنابراین، بهره گیری عقلاء در استدلال های عقلی از آن آموزه ها، کاری غیر عقلانی نیست.
    ۴-در مواردی چون «اصول اعتقادی،اصول اخلاقی و اصول فقهی» باید دلایل عقلی(صرفنظر از تأیید یا عدم تأیید آموزه های وحیانی)آن ها را اثبات کنند. بنا بر این در این موارد نیز، استقلال عقل، مخدوش نمی شود.هرچند ممکن است در مقدمات استدلال ها،تعالیم عقلانی شرایع نیز تأثیر گذار باشند و اصطلاحا «استقلال آن نسبی» باشد.

  29. ۵- اقرار می کنم که «عقل مستقل نسبی» حجتی غیر از «حجت ظاهری=نقل شرعی» است و در عرض آن با نام «حجت باطنی» (و حتی برتر از آن)است. طبیعتا همان «استقلال نسبی» است که آن را از «نقل شرعی» کاملا متمایز ساخته و اساسا بدون توجه به «مقام ثبوت» حقیقتا ارزشمند است و مستقل از شریعت، حجت الهی قرار گرفته است.
    ۶- وقتی کاملا بی توجه به مقام اثبات(چگونگی ساختار مقدمات دلیل عقلی)و صرفا مبتنی بر صحت استدلال عقل(در مقام اثبات)،مبنای اثبات وجود خدا،آخرت و سایر معارف دینی باشد، از نظر منطق و فلسفه،هیچگونه دور باطلی پدیدار نخواهد شد.

  30. ۷- بنا بر این، من هیچگاه سخنی در تأیید «استقلال مطلق عقل» نداشته ام. تنها از «استقلال عقل از شرع» چند بار بهره برده ام که آن را هم در موارد مشخص(که در متن آورده ام)در مورد «حجیت عقل از شرع» یا «استقلال وجودی عقل، در برخی از گزاره های عقلانی، صرفنظر از تأیید یا عدم تأیید شریعت» بوده است( مثل؛امتناع اجتماع یا ارتفاع نقیضین). گمان می کنم تردیدی در عدم انحصار وجودی عقل،در یک یا دو گزاره ی صرفا عقلانی نیست. هرچند وجود آموزه های عقلانی در شرایع الهی، مانع از «نفی دخالت علوم الهی در عقلانیت بشری» خواهد بود.

  31. ۸- متون مورد استناد آقای نامی(که من ایشان را متهم به کم دقتی نکردم، بلکه بطور کلی از شتابزدگی و کم صبری برای پاسخ،که در برخی نظریات دیده می شد، با عبارت مفرد «کم دقتی عزیزی باشد که اتفاقا برای برطرف شدن ابهامش، شتاب هم می کند» یاد کرده ام)عموما مؤید ارادهی من نسبت به «حجیت عقل» است. آنجا هم که در مورد «استقلال وجودی» است، من هیگونه تصریحی نسبت به «مطلق بودن استقلال» نکرده ام بلکه به اقرار متون مورد استناد، آن را توهم و خیال خوانده ام.
    فکر می کنم این توضیحات، مکمل پاسخ است . همه را به خدا می سپارم و از ایشان و هرکس که فکر می کند به او اهانت شده، عذرخواهی می کنم.

  32. استاد عید شما هم مبارک و جای خالی (موقتی) برادر بزرگوارتان سبز باد .

  33. سلام
    قبول باشه
    میخواستم به مقالات تون راجع به حجاب دسترسی پیدا کنم ولی نتونستم لطف کنید آرشیو موضوعی درست کنید  یا لینک پستهای مربوط رو برام بفرستین  یا علی  التماس دعاگل

  34. سلام بر همه عزیزان
    در مورد این جمله آقای قابل:” اگر ابهام مورد نظر، ناشی از کم دقتی عزیزی باشد که اتفاقا برای برطرف شدن ابهامش، شتاب هم می کند” که فرموده اند خطاب کلی به جمعی از بازدیدکنندگان است ولی با عبارت مفرد آمده–و روی سخن این پاراگراف عمدتا با جوانان است-، باید عرضه بدارم:
    از آن جا که من هم عضوی ازین پیکرم(قشر جوان)، طبعا واکنش بنده نسبت به این سخن کلی ایشان، امری دور از انتظار نیست و بلکه انعکاس عکس العمل طبیعی این قشر نسبت به سخن مذکور است که بحمد الله آقای قابل نیز به سرعت به آن واکنش مثبت نشان دادند.  

  35. ما در نوشته گذشته به بررسی سخنی به عنوان ادعای اصلی آقای قابل در پست اخیر پرداختیم و سپس عمده مطالب را بدون قبول این مدعا مطرح کردیم و از آن جا که پاسخ ایشان را کافی نمی بینیم به تکرار سوال خویش می پردازیم:
    “با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است”

  36. *-ولی ما این ادعا را قابل قبول نمی دانیم.دلیل آن اینست که:
    آقای قابل فرموده اند: “عقل مستقل از شرع”
    ولی ادعا می کنند مقصودشان عقل مستقل نسبی است.
    چه کسی می تواند قبول کند که عقل مستقل از شرع= عقل مستقل نسبی ؟
    از کدامین فرهنگ لغت، مستقل از شرع،در مواردی وابسته به شرع  معنا می شود؟ شما عقل مستقل نسبی را وابسته به شرع می دانید یا خیر؟ اگر وابسته نیست که عقل مستقل از شرع است و اگر وابسته است چرا نامش مستقل از شرع شده؟

  37. **-جنابعالی که می دانید:”بهره گیری از «گفتار مناسب» برای بیان خواسته ها و نظریات، نشانگر عقلانیت عملی است.”
    و مگر خودتان نفرمودید که:” باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف، پرهیز کرد. مگر آنکه پیشاپیش، اراده ی معنای خاص مورد نظر، با مخاطب در میان گذاشته شود.”؟
    شما پیشاپیش در کجا این معنای خاص را در میان گذاشتید که هرگاه آورده ام عقل مستقل از شرع، شما عقل مستقل نسبی فرض کنید؟ چگونه انتظار دارید که دیگران عقل مستقل از شرع را، با عقل مستقل نسبی یکی بدانند؟
    ایشان از خواننده انتظار دارند یک عبارت را در جایی غیر از معنای متعارفش معنا کند و ان هذا لشیء عجاب.

  38. سلام
    اعتراض جناب نامی قابل بررسی است و اصل این ادعای جناب قابل بسیار بحث برانگیز.
    ما در برابر کلام خود مسئولیم و نمی توانیم آن را در معنایی کاملا غیر متعارف بکار بریم.
    در عین حال من با فرض قبول این ادعا، به تحقیق در مورد نتایج حاصل از آن پرداختم.

  39. حالا اگر بپذیریم در عالم ثبوت : عقل مستقل از شریعت= عقل مستقل نسبی :
    {اقرار می کنم که «عقل مستقل نسبی» حجتی غیر از «حجت ظاهری=نقل شرعی» است و در عرض آن با نام «حجت باطنی» (و حتی برتر از آن)است.}
    پس : عقل مستقل نسبی= حجت باطنی خدا # حجت ظاهری خدا= نقل وحیانی
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در حوزه اخلاق، عقل مستقل نسبی است.
    {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.  
    تقریبا نتیجه ای حاصل شد مثل ۰=۱
    حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق فقط نقل وحیانی است.
    حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق فقط عقل مستقل نسبی است.
    نتیجه: عقل مستقل نسبی=نقل وحیانی

  40. (اصلاح نظر قبل)حالا اگر بپذیریم در عالم ثبوت : عقل مستقل از شریعت= عقل مستقل نسبی :
    {اقرار می کنم که «عقل مستقل نسبی» حجتی غیر از «حجت ظاهری=نقل شرعی» است و در عرض آن با نام «حجت باطنی» (و حتی برتر از آن)است.}
    پس : عقل مستقل نسبی= حجت باطنی خدا # حجت ظاهری خدا= نقل وحیانی
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در حوزه اخلاق، عقل مستقل نسبی است.
    {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.  
    تقریبا نتیجه ای حاصل شد مثل ۰=۱
    حجت بشر در عالم ثبوت در در حوزه اخلاق فقط عقل مستقل نسبی است.(از جمله اول)
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.(از جمله دوم)
    حالا بالاخره کدامیک حجت است؟ راهی جز یکی دانستن معنای ا

  41. ایندو نیز نداریم.
    ضمنا نظری را که اصلاح کردم برای این بود که مفهوم را بهتر برساند و الا همین که اصلا در جمله اول نیز بنابه جمله دوم  در حوزه اخلاق، منطقه الفراغ باید وجود داشته باشدخود با مفهوم جمله ای که جمله اول از آن ساخته شده (پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در حوزه اخلاق، عقل مستقل نسبی است.)
    در تناقض است.

  42. سلام خانم مریم
    قبل از هر چیز من در پست قبلی جواب سوالهاتون رو دادم.میتونید مراجعه کنید و ببینید.
    در ثانی شما یک بار دیگه به دو جمله آخر بحثتون توجه کنید:
    ۱)تنها حجت بشر در عالم ثبوت در در حوزه اخلاق فقط عقل مستقل نسبی است.
    ۲) تنها حجت بشر در عالم ثبوت در “منطقه الفراغ عقل” در حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.
    من جدا از اینکه بخام در مورد جوابیه جناب قابل اظهار نظر کنم, ,ولی متوجه نشدم چرا شما از این دوجمله(که به نظرتون چکیده نظر جناب قابله) به تناقض رسدید؟!
    نتیجه منطقی دو گزاره شما این میشه که : تنها حجت بشر در عالم ثبوت و در حوزه اخلاق و
    ۱) در منطقه الفراغ حکم العقل,  نقل وحیانی  و
    ۲) در غیر منطقه الفراغ, عقل مستقل نسبی است.
    با توجه به افراز کامل این دو جمله از هم, لازم نیست معنای عقل مستقل نسبی و نقل وحیانی رو یکی بگیرید.
    موفق باشید…

  43. سخن شما در مورد تناقض نداشتن صحبت هایتان کاملا واضح و کافی و وافی بود. دوستانی که هنوز احساس می کنند تناقض مرتفع نشده باید تست (آی کیو) بدهند !

  44. … و البته ممکن است یادش رفته باشه که این اطلاعات را با کمک چه کسی به دست آورده ولی حقیقت این است که نمیتواند در این “مقام” ادعای استقلال ازلی از وحی را داشته باشد, چون رنگ وحی را به خودش گرفته و تا ابد هم این رنگ را با خودش خواهد داشت.البته این به این معنا نیست که هیچ وقت گزاره های رسیده از وحی را رد یا ابطال نخواهد کرد(چه اینکه ممکن است تا بحال بسیاری از گزاره های رسیده از وحی را رد کرده باشد و حتی دیگر حافظه تاریخی ما به یاد نیاورد که چه گزاره هایی را رد کرده ایم) .”

  45. “مختصرا عرض میکنم جناب قابل “ناحیه مستقل برای حضور عقل ” را میپذیرند, منتها تا قبل از ختم نبوت عقل در این ناحیه به طور “بالقوه” مستقل است و با کمک انبیاء و رشد عمومی دانش بشری به سوی استقلال کامل در حرکت است و نهایتا بعد از ختم نبوت, عقل در این “ناحیه” به طور “بالفعل” مستقل میشود. منتها ذکر یک نکته لازم است و آن اینکه در این ناحیه مستقل برای حضور عقل (چه در حالت بالقوه که قرار است به حالت بالفعل برسد و به اصطلاح قابل بهره برداری شود و چه در حالت به بهره برداری رسیده و بالفعلش) , دو مقام داریم. اول تولید گزاره (توانایی حدس زدن) و دوم داوری در مورد آنها . در حالت “بالقوه” که قرار است عقل تربیت شود تا در ناحیه مورد نظر به “استقلال بالفعل” برسد, عقل در هر دو مقام “مستمرا” محتاج وحی و انبیاست و در حالت “بالفعل” , عقل در مقام داوری بطور “مطلق” از وحی مستقل است و در مقام تولید گزاره, از رجوع “مستمر” به وحی بی نیاز است ولی یک سری گزاره ها توسط وحی در حافظه تاریخیش ثبت شده و البته ممکن است یادش رفته باشه که این اطل

  46. حال ,سوال اول این است که فرآیند تولید گزاره چگونه است و از چه مجاری و کانالهایی برای انسان حاصل میشود؟
    ۱) در موافقت با نظر پوزیتیویستهای متقدم, میتوان گفت گزاره ها از استنتاج از یک سری مقدمات که در ترکیبش , گزاره هایی موجود است که یا خود مستقیما بسیط هستند یا در چند مرحله استنتاج, از گزاره های بسیط نتیجه گرفته شده اند حاصل میشود.گزاره های بسیط به نظر آنها گزاره هایی هستند که مستقیما از استقراء تجربی حاصل شده اند.
    ۲)گروهی دیگر ,  فرآیند ۱ را قبول دارند منتها اضافه میکنند که  ”استنتاج” به کمک یک سری گزاره های پایه عقلی-که فطرتا در انسان موجود است-(مانند امتناع ارتفاع نقیضین) انجام میگیرد.
    ۳)گروهی دیگر اصولا فرآیند ۱ را قبول ندارند. آنها میگویند تمام گزاره ها بر اساس “حدس” تولید میشوند.در ارتباط با این بند باید بگویم که تاکنون هیچ توضیح روشنی درباره چگونگی حدس زدن مغز(یا مغز و ذهن) ارائه نشده یا حداقل بنده مشاهده نکرده ام.فقط جدیدا نتایج آزمایشات مشخص کرده که بیشتر (حدود ۹۰ درصد) پردازش مغز به صورت ناخودآگاه صورت میگیرد و بعد خودآگاه مطلع میشود.یعنی فرآیند تولید گزاره بیشتر ناخودآگاه است.

  47. با سلام خدمت جناب قابل و همه دوستان
    ابتدا میخواهم تاکیدی بر روشن کردن معنای عقل داشته باشم. به نظرم عقل اسم ذات نیست و به یک موجود خارجی اشاره ندارد. به نظرم بهتر است از نامگرایی روش شناختی استفاده کنیم و بگویی عقل چیزی نیست جز محصولاتش مانند ریاضیات , علوم تجربی (طبیعی و انسانی) فلسفه (خالص و مضاف) و تاریخ و جغرافیا و … . بدین ترتیب عقل , مجموع گزاره هایی است که انسان به آن اعتقاد دارد(نه مجموع تصورات و مفاهیم), هر چند موجودی به نام مغز به کمک مجاری ادراک حسی, نقش تولید گزاره (تصدیق) را برای انسان بر عهده دارد.(اینجا فعلا از وارد شدن در مبحث مغز(مادی) و ذهن(غیر مادی) پرهیز میکنم چون بسیار بحث برانگیز است.هر چند شخصا به دوالیسم معتقدم و عقیده دارم تولید گزاره بوسیله تعامل مغز و ذهن انجام میگیرد و البته مغز در این فرآیند شروع کننده است).

  48. و حالا سوال اینست که گزاره هایی که برای انسان حاصل میشوند(از هر یک از فرآیندهای بالا) چقدر حجیت دارند و در مورد صدق آنها چگونه باید قضاوت کرد؟
    ۱)جواب نمایندگان فرآیند ۱ و ۲ این است که تمام گزاره های نتیجه شده از گزاره های بسیط(چه بطور مستقیم و چه غیر مستقیم) درستند و قائل به اثبات هستند.
    ۲)جواب نمایندگان فرآیند ۳ این است که گزاره ای که با واقعیات متناظر در تناقض نباشد.این گروه به اثبات قائل نیست(چون اصولا استقراء تجربی را باطل میداند) بلکه به ابطال قائل است.
    ۳)نمایندگان گروه ۴ مانند آلوین پلنتینجا میگویند گزاره های رسیده از وحی برایشان صادقند و لازم نیست برای اعتقاد داشتن به آنها دلیل بیاورند و یا به کسی جواب پس بدهند.آنها میگویند همچنان که گزاره های تولید شده توسط انسان (چه در فرآیند ۱ و ۲ تولید شده باشد و چه در فرآیند ۳) برای انسان حجیت دارد , گزاره های رسیده از وحی هم حجیت دارند.
    ۴) به نظر بنده برای هر سه بند بالا باید یک شرط دیگر نیز اضافه نمود و آن اینست که مجموع دستگاه گزاره ای هر کس نباید طوری باشد که از آن گزاره های متناقض استخراج شود.

  49. یک اصلاح
    بین دو نظر قبلی ام این نظر را قرار دهید(بعد از “…فرآیند تولید گزاره بیشتر ناخودآگاه است.”)  :

    4)برخی از دینداران مثل آلوین پلنتینجا (و اکثریت دیندارن) معتقدند از کانال وحی هم برای انسان یک سری گزاره ها حاصل میشود.
    طیف بالا نظرات تجربه گرایان خالص را تا عقل گرایان خالص(البته به صورت کلی و اجمالی)  و همچنین اکثریت دینداران (ابراهیمی) را در بر میگیرد.

  50. نظر بنده در رابطه با فرآیند تولید گزاره مبتنی بر فرآیند ۳  یا حدس است(حتی در مورد گزاره های به اصطلاح پایه ای مانند “ارتفاع نقیضین محال است”, این گزاره حدسی است که اجداد بسیار قدیمی ما {و حتی شاید آمیبها} زده اند و تا به حال رد نشده و تقویت شده است اما لزوما درست نیست , شاید زمانی نقض شود) و در رابطه با داوری نیز بند ۲ و ۴ را میپذیرم. یعنی به نظرم  گزاره ای متافیزیکی که برای انسان حاصل میشود , اگر مخالف داشت(چه در درون خود شخص و چه توسط دیگران) باید برای اعتقاد داشتن به آن گزاره اقامه دلیل کرد و در نبرد دلایل, گزاره ای را که دلایل موافقش قویتر است انتخاب کرد و اگر فیزیکی بود , باید توسط تجربه محک بخورد و اگر نتایج آزمایش ها آن را رد کرد  نباید به آن اعتقاد داشت و آن را ابطال شده نامید و در ضمن گزاره مذکور , مجموع دستگاه گزاره ای انسان را هم در حالتی قرار ندهد که از آن نتایج متناقض استخراج شود. البته باید دانست سلسله آزمایشهای تجربی به قصد ابطال یک گزاره فیزیکی تا ابد نمیتواند ادامه داشته باشد و بالاخره باید بر سر گزاره ای به “توافق رسید” و دیگر آنرا به عنوان گزاره پایه , مستقلا آزمایش نکرد

  51. اما در بخش دوم از پیامم, باز هم جوابیه خودم را بر نقدهای جناب نامی (با اصلاحات) می آورم.

  52. در مورد گزاره های متافیزیکی هم وضعیت به همین منوال است , یعنی نمیتوان بطور مسلسل وار برای توجیه یک گزاره متافیزیکی دلیل آورد, بلکه بالاخره باید بر سر یک گزاره به اصطلاح پایه به توافق رسید و اگر توافق حاصل نشود سلسله دلایل از هم میپاشد و هیچ یک از طرفین نمیتواند گزاره دیگری را رد کند.(مانند بحث پایه ای علیت , چون هیچ کس نمیتواند شما را توجیه عقلی کند که نظام جهان بر اساس سلسله علل و معلول {نظام علیت} کار میکند و اینکه تمام تحولات و اتفاقات یک تقارن ساده نیست) و در رابطه با وحی هم , با فرض اینکه وحی و کتب دینی, سخنان و گزاره هایی هستند که توسط خدا گفته شده اند(هر چند که مخالف دارند) , باید بگویم که با این گزاره ها هم باید مانند حدس ها برخورد کنیم و شروط گفته شده را برای اعتقاد داشتن به آنها رعایت کنیم.

  53. این صورت بندی نظریات جناب قابل بود بر اساس معرفت شناسیی که به آن اعتقاد دارم و همچنین قبول یک پیش فرض بزرگ, که در ذیل و در بند ۲ خواهم آورد و البته چندان برای خودم قابل دفاع نیست. و به نظرم نظرات ایشان با این صورت بندی قابل دفاع است.(هر چند خودشان ممکن است آن را نپذیرند)
    در پایان چند نکته و همچنین چند سوال را از آقای قابل (البته در چهارچوب پیش فرض مطروحه ) خواهم آورد:

  54. ۲) پیش فرض ستبری در ابتدای دفاع از نظرات جناب قابل عرضه شد که اینجا به طور گذرا به آراء مخالف آن میپردازم. پیش فرض مورد نظر, ادعای القای گزاره توسط وحی و از جانب خداست به پیامبران.حداقل دو نظر دیگر نیز در این باره موجود است. یکی نظر امثال پروفسور جان هیک و پروفسور عبدالکریم سروش , که بیان میدارند وحی فقط القای یک سری مفاهیم و تصورات است که شخص پیامبر با استفاده از دانسته های بشری خود به دور آنها گزاره می تند(مفاهیم القا شده فقط ناظر به واقعیت های عالیه مانند مبدا و معاد است نه امور ناسوتی) و بخشی از کتب آسمانی حاصل این فرآیند است و بخش دیگراین کتب, گزاره هایی است که صد در صد جزو دانسته های پیامبر است که آنها را به عنوان وسایل کمک آموزشی به جهت تفهیم گزاره های دسته اول به کار میگیرد(بنابراین از قرآن حداکثر میتوان یک متافیزیک با ورژن قدیمی اسخراج کرد و نه هیچ چیز دیگه ای مثل تاریخ و فیزیک و شیمی و اخلاق وفقه و سیاست و حکومت , چون باقی آیات صد در صد بشری هستند و با آنها باید مانند علوم بشری رفتار کرد). و دیگری نظر آیت الله مجتهد شبستری است که اصولا معتقد است که از طریق وحی نه مفاهیم عالیه به شخص پیامبر میرسد که

  55. ۱) تفسیرم از نظریات جناب قابل در چهرچوب “عالم ثبوت” بود. یعنی در شرایط فعلی و “آنچه که هست” و نه در چهار چوب “عالم اثبات” و “آنچه که باید باشد”. به نظرم صحبت کردن در چهار چوب عالم اثبات وقت تلف کردن است و هیچ نتیجه ای عاید انسان نمیکند.چون تقریبا همه چیز آن موهوم است.

  56. ۳) با حفظ پیش فرض مطروحه  ,آقای قابل منطقه مستقل (نسبی) برای حضور عقل را منطقه کلیات احکام کلامی و احکام اخلاقی اجماعی و فقهی (البته غیر عبادی) اجماعی دانسته اند. یعنی منطقه جزییات احکام اعتقادی (مانند جزییات عالم آخرت (با فرض وجود آن) و جزییات برزخ ..) و احکام فقهی عبادی و احکام فقهی غیر عبادی غیر اجماعی و احکام اخلاقی غیر اجماعی را در دسترس مستقیم شرع قرار داده اند.ذکر یک نکته ضروری است که ساز و کار اجماع و منظور ایشان از اجماع به شدت مبهم است و میتوانم بگویم با نظری اجمالی بر مطالب ایشان میتوانم بگویم به این طریق هرگز اجماعی رو نخواهد داد. مگر آنکه ایشان نظر خود را در مورد اجماع مورد نظرشان شفاف کنند.مثلا فزض کنید در جمعی مساله ای پیش آمده و به دنبال راه حل هستند. فقه هم در این باب حکمی مشخص دارد.اگر تمام اعضای آن جمع غیر از یک نفر روی حکمی غیر از حکم فقه به اجماع برسند و تنها یک نفر با آنها مخالف باشد و یا مثلا حکم شرع را در مقابل آنها علم کند و با آنها مخالفت کند, چون اجماع شکسته شده باید به شرع رجوع کنند و حکم شرع را در این مساله اختلافی بپذیرند.حالا راه حل چیست؟ آیا ایشان حکم اکثریت را برای اجماع میذیر

  57. … که به دور آنها گزاره بدمد و نه گزاره القا میگردد. ایشان معتقد است وحی فقط یک “دید” (به قول آلمانی ها “blik ” و به قول انگلیسی ها “attitude” )به شخص پیامبر میدهد که باعث میشود ایشان دنیا را بر اساس آن دید(که دیدی موحدانه است) تفسیر کند و قرآن, حاصل قرائت و تفسیر موحدانه پیامبر از دانسته های خودش در مورد دنیا است.(بنابراین از قرآن حتی نمیتوان یک متافیزیک قدیمی هم استخراج کرد, بلکه فقط میتوان از آن “دید” گرفت چون تمام آیات صد در صد بشری هستند)

  58. ۵) با حفظ پیش فرض مطروحه, چرا در مسایل اختلافی باید به شرع رجوع کرد؟ آیا برای آن دلیل عقلی دارند یا نقلی؟ چرا نباید به حکم اکثریت گردن نهاد؟ آیا ایشان فقه و اخلاق را متکفل سعادت دنیا میدانند یا آخرت یا هر دو؟ و اگر هر دو, رابطه آنها را چگونه میدانند؟ آیا سعادت دنیا را در طول سعادت آخرت قرا میدهند یا سعادت آخرت را در طول سعادت دنیا میدانند و یا اینکه سعادت دنیا و آخرت را در عرض همدیگر میپندارند؟ آیا اگر فقه و اخلاق را متکفل تامین سعادت دنیا و آخرت بدانیم اما به صورتی که سعادت آخرت در طول سعادت دنیا باشد(و بنابراین باید در احکام فقهی و اخلاقی جانب مصالح واقعی(مادی, جسمی  و روانی) را بگیریم), دیگر اجتهاد متن محور معنایی خواهد داشت تا در صورت اختلاف به آن مراجعه کنیم؟ آیا دیگر فقه رایج “ممکن” خواهد بود؟ در این صورت چرا باید تشخیص مصالح واقعی را بر عهده متن گذاشت؟

  59. ۴) با حفظ پیش فرض مطروحه, تعریف ایشان از حریم خصوصی چیست و برای حریم خصوصی چه پیشنهادی دارند؟ در اینجا که اجماع هیچ معنایی ندارد. پس آیا در این حوزه فقط باید به شرع رجوع کرد؟

  60. …آیا ایشان حکم اکثریت را برای اجماع میذیرند(یا مثلا حکم دو سوم را)؟ اگر آری بر چه اساسی آن را توجیه میکنند؟

  61. ۶) جناب قابل ,تا حد امکان از به کار بردن کلمه “اثبات” خودداری کنید.چون تشت اثباتگرایی مدتهاست که از بام تاریخ فرو افتاده.حداکثر میتوان از کلمه توجیه یا تقویت برای یک گزاره استفاده کرد.

  62. ۷) اگر جناب قابل صورت بندی بنده را از نظریاتشان پذیرفتند,دوستان گرامی میتوانند در رد آن بکوشند تا همه از این گفتگوی محققانه بهره مند شویم.البته همانطور که  در ابتدا هم عرض کردم, صورت بندی بنده بر اساس قبول یک پیش فرض بزرگ و البته قابل مناقشه صورت گرفته و بنابراین دوستان میتوانند در مورد آن پیش فرض هم به گفتگو بپردازند.هر چند در صورت رد آن پیش فرض یا قبول نکردن آن از طرف هر کس, کل مطالب شریعت عقلانی برای آن شخص, از درجه اعتبار ساقط خواهد شد.
    موفق باشید…

  63. سلام بر جناب پویا
    جمله۱)تنها حجت بشر در عالم ثبوت در در حوزه اخلاق فقط عقل مستقل نسبی است.
    من فکر می کردم که این مفهوم را نیازی نیست توضیح بدهم اما گویا نیاز است!
    جمله ۱ می گوید که در حوزه اخلاق و در مقام ثبوت فقط یک حجت برای بشر وجود دارد آن هم عقل است نه نقل وحیانی. حجت دیگری غیر از عقل نیست. پس اگر جایی وجود داشت که در آن حکم الزامی عقل وجود نداشته باشد پس عقل نمی تواند حکمی صادر کند در نتیجه وقتی بنابه جمله ۲بگوییم در در حوزه اخلاق و در مقام ثبوت چنین جایی داریم که حکم الزامی عقل وجود نداشته باشد (منطقه الفراغ) پس در آن جا بشر حجتی ندارد چون تنها حجت بشر نقل خواهد بود که قطعا با جمله ۱ در تناقض است.
    شاید مفهوم منطقه الفراغ را که یکبار اشتباه بکار بردید هنوز متوجه نشده اید.

  64. علاوه بر این به قیود تنها حجت هم توجه داشته باشید.

  65. در مورد نقد جناب پویا بر جناب نامی
    در اولین قسمت نقد گقته اید که  عقل چیزی نیست جز محصولاتش.
    شما سخن آقای قابل را هم رد کرده اید.
    هر دو جمله پایین از آقای قابل و متعلق به همین پست اند:
    {آیا همچون خط تولید یک کارخانه است که محصولاتی را تولید می کند (فرایند) یا همچون محصول آن کارخانه است (فراورده)}
    {به گمان من، عقل یک فرایند است و نه یک فراورده}

  66. در نهایت با تشکر از جناب قابل و نامی و پویا که بسیار منطقی و مودبانه به بحث علمی و نظرات دیگران بها می دهند و با کمال تاسف برای افرادی همچون جناب علیرضا نادری که حرمت بحث علمی و کنکاش حقیقت جویانه را نگاه نمی دارند.

  67. سلام مجدد بر سرکار خانم مریم
    به نظرم ایشون منطقه الفراغ الحکم العقل رو (در مبحث اخلاق و فقه) به معنای جایی گرفتن که حکم الزامی عقل وجود نداره.و حکم الزامی عقل رو هم حکم “اجماعی عقلا” گرفتن.بنابراین حکم الزامی = حکم اجماعی. و توضیح هم دادن که “موارد اجماع بر یک حکم بسیار کمه و اکثریت احکام اخلاقی و نیز احکام فقهی غیر عبادی , علاوه بر احکام فقهی عبادی در دسترس گزینش شرع باقی میمانند”. پس ایشون در مبحث اخلاق و فقه  تنها یک منطقه بسیار کوچک رو برای حضور(نسبتا) مستقل عقل در نظر گرفتن که عبارت است از منطقه “احکام اخلاقی اجماعی و احکام فقهی غیر عبادی اجماعی”. برداشت شما از این منطقه و حدود و ثغورش چیز دیگه ایست؟
    بنا به توضیحات بالا در عالم ثبوت و در حوزه اخلاق جایی هست(که اتفاقا خیلی هم فراخه) که حکم الزامی عقل وجود نداره و در اینجا تنها حجت بشر نقل وحیانیست.
    بنابراین من جمله ۱ رو حکم کلی میدونم که بوسیله جمله ۲ استثنا خورده و بنابراین کاملا از هم افراز شده هستند.بنابراین به نظر من از این لحاظ اشکال شما وارد نیست بلکه اشکال دیگه ای وارده و اون اینه که جمله ۱ استثنای اکثری خورده.مثل ا

  68. … مثل اینکه یکی بگه من همه غذاها رو دوست دارم غیر از ۹۹ درصد اونها. استثنا باید اقلی باشه که از این نظر بر ایشون اشکال هست.
    موفق باشید…
    (در ضمن اگر تا حالا تو مطالب ایشون نخوندید که ایشون چقدر منطقه حضور (نسبتا) مستقل عقل رو کوچک گرفتن و چقدر منطقه الفراغ رو بزرگ(البته در بحث اخلاق و فقه), من میتونم با صرف وقت عین مطالب ایشون رو براتون پیدا کنم و آدرس بدم.هرچند به شدت کمبود وقت دارم چون دارم برای ارشد میخونم)

  69. جناب پویا، شما می گویید جملات آقای قابل مثل این است که یکی بگوید:
    {من همه غذاها رو دوست دارم غیر از ۹۹ درصد اونها}
    شما چرا دو جمله آقای قابل را یک جمله می دانید؟ایشان دو جمله مجزا در دو جای متفاوت آورده اند مثل این که  یکی در یک روز بگوید:
    من همه غذاها را دوست دارم.
    روز دیگر بگوید:
    من ۹۹درصد غذاها را دوست ندارم.
    پس تناقضی که فرض آقای قابل مستلزم آن است کاملا واضح است.و برای این که توجه شما را بیشتر جلب کنم سخنم را دوباره می آورم.

  70. اگر بپذیریم در عالم ثبوت : عقل مستقل از شریعت= عقل مستقل نسبی:
    {اقرار می کنم که «عقل مستقل نسبی» حجتی غیر از «حجت ظاهری=نقل شرعی» است و در عرض آن با نام «حجت باطنی» (و حتی برتر از آن)است.}
    پس : عقل مستقل نسبی= حجت باطنی خدا # حجت ظاهری خدا= نقل وحیانی
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در حوزه اخلاق، عقل مستقل نسبی است.
    {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    پس تنها حجت بشر در عالم ثبوت در منطقه الفراغ عقل در حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.  
    حجت بشر در عالم ثبوت در حوزه اخلاق فقط عقل مستقل نسبی است.(از جمله اول)
    حجت بشر در عالم ثبوت در قسمتی از حوزه اخلاق فقط نقل وحیانی خداست.(از جمله دوم)
    حالا بالاخره کدامیک حجت است؟

  71. به بیان ساده تر اگر کسی در یک جا بگوید:
    در صد در صد حوزه اخلاق، عقل مستقل نسبی تنها حجت است.
    و جای دیگری بگوید:
    در پنجاه در صد حوزه اخلاق، نقل تنها حجت است.
    آیا این سخن تناقض آشکار نیست؟پس سخن آقای قابل هم به همین تناقض می رسد.

  72. سلام به صاحب وبلاگ شریعت عقلانی و بازدیدکنندگان آن
    رضای پایینی من نیستم و از آخرین دفعه ای که نظر دادم تمام بحثها رو با دقت دنبال کردم.
    فکر می کنم الان اشکال وارده از طرف نامی و مریم که هر کدومش یک فرض رو به تناقض می رسونه خیلی جدیه و آقای قابل هم خودشون به حساسیت و اهمیت موضوع واقفن و قطعا در حال تحقیق و تفکر روی همه جوانب موضوعن. خواهش می کنم یکطرفه قضاوت نکنین و به ایشون وقت بدین تا بحث منصفانه باشه و ایشون هم که خودشون هر دفعه قول پاسخ مجدد رو دادن پس جای نگرانی از بابت پاسخ نگرفتن نیست.

  73. با سلام مجدد خدمت سرکار خانم مریم
    دوست گرامی, من هم با شما در این موضوع هم عقیده ام که این دو جمله از نظر اصول منطق “اشکال” دارد. منتها من میگویم اسم این اشکال “بکار بردن استثنای اکثری ” است نه تناقض.البته این اشکال به هیچ وجه کمتر از “تناقض در گفتار” نیست. حالا اگر شما رو اسم اشکال بحث دارید مهم نیست , بنده مسمای اشکال رو عرض کردم حالا شما اسمش رو هر چی میخایید بذارید.
    موفق باشید…

  74. واقعا چه کسی مسئول و پاسخگو است ؟
    پارسال عده زیادی از مهاجرین در آزمون سراسری و آزاد سال ۸۶ و امتحانات فراگیر پیام نور در سال ۸۶ شرکت کرده بودند عده زیادی از این مهاجرین در رشته های خاصی قبول شده بودند (این در حالی بود که در دفترچه های آزمون اصلا ذکر نشده بود که برای داوطلبان مهاجر شرط معدل ۱۷ و بالاتر لازم است) اما همان اوایل ثبت نام و معمولا در ترم دو به ایشان اعلام شده که بایستی پاسپورت تحصیلی داشته باشید و با کارت اقامتی امکان ادامه تحصیل وجود ندارد و بایستی با ارائه کارت اقامتی و تصفیه حساب جهت صدور پاسپورت تحصیلی اقدام نمایند اما جالب اینجاست که برای اداره اتباع تمام شهرستانهای ایران بخشنامه آمده است که تمام دانشجویان افغانی ورودی سال ۸۶ تنها در صورتی بخشنامه داده شود که معدل دیپلم آنها بالای ۱۷ باشد این مطلب در دفترچه آزمون ذکر نشده بود و حالا در سال جدید تحصیلی دانشجویان مهاجر ورودی ۸۶ همگی با مشکل مواجه شدند و نمیتوانند ادامه تحصیل بدهند !
    بنده نگارنده این مطلب برای این قضیه ابتدا دو بار به سفارت افغانستان مراجعه نمودم در آن وقت آقای رحیمی و هم اکنون خانم بختیاری متفقا اعلام کردند که در این رابطه س

  75. تمامی پرسش ها و پاسخ های مربوطه، در «مقام ثبوت»(کمیت و کیفیت=چند و چون)است و فرض بر این است که حتی پاسخ های منفی، هیچ خدشه ای به «اعتبار و حجیت مدرک یادشده» وارد نمی کند و صرفا جهت اطلاع است.
    ۳- گرچه ممکن است پاسخ منفی یکی از دارندگان مدرک یادشده و پاسخ مثبت دارنده ای دیگر از همان مقطع و همان دانشگاه، موجب «ترجیح یکی بر دیگری»شود، ولی در مقام «اعتبار و حجیت اصل مدارک هردو» تردیدی نیست و قابلیت تدریس و تحقیق هردو تأیید می شود.

  76. ۴-اکنون در مورد عقل و نقل(شرع) همین مثال را پیاده می کنیم. نتیجه ای که به دست می آید این است که؛
    الف)عقل، مستقلا حجیت و اعتبار ذاتی دارد و نقل یا شرع حق «دادن اعتبار یا سلب اعتبار از عقل» را ندارد. بنا بر این،اگر بر فرض محال، شرعی پیدا شود که «حجیت عقل» را نپذیرد، خود را از اعتبار تهی کرده است و بر دامن کبریای عقل، گردی نمی نشیند. این یعنی «برترین حد استقلال عقل در حجیت».
    ب)در «مقام ثبوت» (بررسی اجزاء و شروط این حجت مطلق آدمی) می پرسیم که؛ آیا عقل از احساسات و عواطف انسانی نیز در استدلال های خود بهره گرفته است؟ آیا از کشف و شهود عرفانی نیز بهره برده است؟ آیا از آموزه های وحیانی نیز بهره مند شده است؟آیا صرفا مستقل و بی نیاز از غیر خود بوده است؟  

  77. ۵- پاسخ هرکس به پرسش های یادشده، می تواند مثبت یا منفی باشد. هر پاسخی که داده شود هرگز چیزی از «اعتبار و حجّیّت عقل»نخواهد کاست و صرفا «خبر دادن از واقعیتی است که برای پاسخ دهنده آشکار شده است» و ممکن است دیگران را نتواند قانع کند.
    من چنین باور دارم که؛ عقل، در فرایند استدلالی خود، از تمامی علوم و معارف بشری و الهی، بهره ها برده است و هرروزه بر این بهره گیری ها می افزاید. به همین دلیل گفته اند که؛ «العلم إمام العقل=علم و دانش، پیشوای عقل و خرد است».
    البته معتقدم که ؛«حتی اگر آشکار شود که عقل، هیچ بهره ای از آموزه های وحیانی نبرده است، همچنان اعتبار و حجیت برتر و صددر صد مستقل خود را خواهد داشت».
    با تشکر و احترام.

  78. با سلام خدمت جناب قابل
    دو جمله که خانم مریم از شما نقل کردند را با هم مرور میکنیم:
    ۱) {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم}
    ۲) {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    خیلی کوتاه بفرمایید که جمله ۱ و ۲ هر یک در چه مقامی گفته شده اند؟ در مقام اثبات یا ثبوت؟

  79. یکی دو نکته ی دیگر؛
    یکم)من بارها نوشته ام و اقرار کرده ام که؛ ملاک برتر و اولیه ای که برای تشخیص «سره از ناسره در نقل شرعی» رسمیت دارد، عقل و خرد بشری است. بنابر این، نقل شرعی در محدوده ای که عقل، حکم الزامی دارد، صرفا به عنوان «مؤید» کاربرد دارد و نه به عنوان «دلیل». انطباق «صد در صد احکام عقلی با پنجاه در صد نقل شرعی» با این تحلیل هیچ تناقضی ندارد، چرا که ۵۰ در صد یادشده، به عنوان تأیید کننده ی احکام عقلی اند (که احکامی شرعی نیز به شمار می آیند) و نه چیزی در عرض آن و به عنوان دلیل مستقل شرعی(چرا که این فرضیه ی آشکار «شریعت عقلانی» است)
    دوم) توصیه ی جدی من به دوستان این است که مطالب مربوط به بحث «أصالة الإباحه ی عقلیة» را حتما در وبلاگ ببینند( که در مقالاتی چون؛ «فقه،کارکردها و قابلیت ها» و توضیحات مربوط به بحث«عقل و شرع» و برخی «پاسخ به پرسش ها» منعکس شده است).

  80. سوم) بحث اصالة الإباحه ی عقلیة، هم دغدغه ی دوستان در باب «تخصیص اکثر» را پاسخ می دهد و هم پرسش های مختلفی که در لابلای نوشته های دوستان دیده می شود را درحد زیادی جوابگو خواهد بود. اگر توضیح بیشتری لازم داشت، در متن مطالب وبلاگ مجددا به آن خواهم پرداخت.
    شاد و سالم و سربلند باشید.

  81. پاسخ آقا«پویا» و «مریم»خانم؛
    ۱- هردو جمله مربوط به «مقام اثبات» اند.چون سخن از «حجیّت و اعتبار» است و نه سخن از «اجزاء و شروط وجودی».
    ۲-مقصود هم کاملا واضح است. یعنی؛ الف) همه ی عالمان اسلامی(حتی طرفداران نظریه ی رایج)معتقدند که اثبات وجود خدا و معاد و نبوت، باید با دلایل عقلی باشد، وگرنه «دور باطل» رقم می خورد.
    ب)من (برخلاف نظریه ی رایج) قائل به تعمیم حجیت عقل در دو حوزه ی «اخلاق» و «فقه» نیز  هستم.
    پ)در خصوص جزئیات اسماء و صفات الهی و جزئیات معاد ( مثل انواع نعمت ها و عذاب ها،که از مباحث کلامی اند) و برخی راهکارهای توصیه ای اخلاقی و یا اکثر فروعات احکام فقهی، البته «نقل شریعت» در طول «دلایل عقلی» و پس از فراغت آن ها(منطقة الفراغ عقل)حجیت و اعتبار دارند.
    ت)پس صحیح است که گفته شود:«نقل وحیانی و تفسیری» در حوزه های سه گانه ی شریعت، یعنی؛ عقائد، اخلاق و احکام، تنها در «منطقة الفراغ حکم عقل» به صورت مستقل، اعتبار دارد».
    یعنی؛« در منطقه ی حضور عقل، نقل وحیانی، اعتبارش وابسته به

  82. ت)پس صحیح است که گفته شود:«نقل وحیانی و تفسیری» در حوزه های سه گانه ی شریعت، یعنی؛ عقائد، اخلاق و احکام، تنها در «منطقة الفراغ حکم عقل» به صورت مستقل، اعتبار دارد.
    یعنی؛« در منطقه ی حضور عقل، نقل وحیانی، اعتبارش وابسته به اعتبار عقل است و به خودی خود اعتبار و حجیتی ندارد.
    با تشکر و احترام.

  83. سلام
    جناب قابل می فرمایند: {بنابر این، نقل شرعی در محدوده ای که عقل، حکم الزامی دارد، صرفا به عنوان «مؤید» کاربرد دارد و نه به عنوان «دلیل». انطباق «صد در صد احکام عقلی با پنجاه در صد نقل شرعی» با این تحلیل هیچ تناقضی ندارد چرا که ۵۰ در صد یادشده، به عنوان تأیید کننده ی احکام عقلی اند (که احکامی شرعی نیز به شمار می آیند) و نه چیزی در عرض آن و به عنوان دلیل مستقل شرعی(چرا که این فرضیه ی آشکار «شریعت عقلانی» است)} در اولا، ثانیا و ثالثا این جمله را مد نظر داشته باشید.

  84. اولا اقرار جناب قابل در بخش نظرات این بود:
    { اقرار می کنم که «عقل مستقل نسبی» حجتی غیر از «حجت ظاهری=نقل شرعی» است و در عرض آن با نام «حجت باطنی» (و حتی برتر از آن)است}
    حالا ما کدام را قبول کنیم؟ این که در عرض هم اند یا در عرض هم نیستند؟؟؟
    ثانیا در جمله {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد} به هیچ وجه بحث انطباق و موید نقلی نیست بلکه بحث به تنهایی و بصورت مستقل، حجت بودن نقل است و در آن انحصار دیده می شود.
    ثالثا می فرمایید{ نقل شرعی در محدوده ای که عقل، حکم الزامی دارد، صرفا به عنوان «مؤید» کاربرد دارد}. اما درجمله مورد استناد من عقل، حکم الزامی ندارد چون منطقة الفراغ حکم عقل به گفته خودتان یعنی:{ هرجا که « حکم الزامی عقل » وجود نداشته باشد ، آن را « منطقة الفراغ حکم عقل » می نامیم}
    پس آن چه آشکار است این است که اگر دو جمله ای که با آن تناقض را نشان دادم در مقام ثبوت باشند، چاره  ای نیست که تناقض بودن آن ها را بپذیری

  85. اگر (برخلاف نظر جناب نامی و مطابق نظر جناب قابل) بپذیریم در مقام اثبات : عقل مستقل از شریعت= عقل مستقل مطلق از شرع:
    {تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم}
    پس تنها حجت بشر در مقام اثبات در حوزه اخلاق، عقل مستقل مطلق از شرع است.
    {« نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد}
    پس تنها حجت بشر در مقام اثبات در قسمتی از حوزه اخلاق نقل وحیانی خداست.  
    حجت بشر در مقام اثبات در  تمام حوزه اخلاق فقط عقل مستقل مطلق از شرع است.(از جمله اول)
    حجت بشر در مقام اثبات در قسمتی از حوزه اخلاق فقط نقل وحیانی خداست.(از جمله دوم)
    حالا بالاخره کدامیک حجت است؟ یعنی قسمتی از حوزه اخلاق هست که در آن درحالی که حجت، تنها وتنها عقل مستقل مطلق از شرع است در همان حال حجت، تنها و تنها نقل وحیانی خداست.
    نتیجه: عقل مستقل مطلق از شرع= نقل وحیانی
    این فرض هم به تناقض می رسد.

  86. بپذیریم.
    اما تنها اشکالی که می ماند اینجاست که سخن دیگر جناب قابل این است که آن چه من به مقام ثبوت نسبت دادم در مقام اثبات بوده است.
    خوب، حالا همان روندی را که با فرض مقام ثبوت به تناقض ختم شد، با مقام اثبات دنبال می کنیم تا ببینیم نتیجه چه می شود:

  87. به نام خدا
    ۱- بحث از «حجیت عقل یا نقل» صرفا در «مقام اثبات» مطرح است (مقام اثبات=هنگامه ی کاربرد نظری و عملی)و هرگز ربطی به مقام ثبوت ندارد. یعنی بحث های مقام ثبوت را «مفروغ عنه» گرفته و به عنوان «اصل موضوعی»تلقی می کنند.
    بحث از «کمّیت و کیفیت عقل یا نقل» نیز صرفا اختصاص به «مقام ثبوت» دارد(مقام ثبوت=هنگامه ی بررسی اجزاء و شروط تشکیل دهنده ی عقل و نقل).بنا بر این در مقام ثبوت، سخن از «حجیت عقل یا نقل» اساسا موضوعیت ندارد و بکار نمی آید.

  88. ۲- تفاوت مقام اثبات و ثبوت را در ضمن مثالی توضیح می دهم؛مثلا فرض را بر این می گذاریم که «مدرک دکترای فلسفه ی غرب دانشگاه تهران، همچنان از نظر مجامع علمی جهانی معتبر است»(معتبراست=حجیّت دارد)
    این حکم مربوط به «مقام اثبات» است. یعنی موجب اعتبار از نظر اداری و مالی است و تمامی مراکز علمی دنیا، در حد دکترای دانشگاه های معتبر خودشان برای آن ارزش قائل اند و در مراکز آموزشی و تحقیقاتی خود  دارنده ی آن را به تدریس و تحقیق می گمارند.

  89. تصور کنیم که قبل یا بعد از «پذیرش اعتبارعلمی مدرک یادشده»، از دارنده ی آن بپرسندکه؛الف)آیا شما مقالاتی در مجلات علمی معتبر دنیا هم به چاپ رسانده اید؟ ب)آیا در سمینارهای علمی سایر کشورها هم حضور علمی یافته اید؟ پ)آیا از رساله های دکترای نگاشته شده در دانشگاه های اروپا و امریکا در خصوص «رساله ی دکترای خود» بهره برده اید؟ ت) آیا در بهره گیری از متون لاتین، به ترجمه های فارسی آن مراجعه کرده اید یا از نسخه های اصلی،بهره گرفته اید؟ ث)آیا مقایسه ای بین فلسفه ی اسلامی و فلسفه ی غرب نیز کرده اید؟ و …

  90. قبل از هر چیز میخواهم بحثی راجع به دو مقام اثبات و ثبوت داشته باشم و اینکه به نظرم  صحبت کردن در مقام اثبات ما را به چاله ابهام میکشد بدون اینکه نتیجه ای را عاید ما کند. اگر چند کامنت اخیر من را (که حدود ۱۰ کامنت پیوسته بود) با دقت خوانده باشید , بنده سیر حصول آگاهی (به عنوان مجموع ای از گزاره ها) را برای انسان شامل دو مقام دانستم. اول مقام کشف (discovery) و دوم مقام تصویب و داوری (justification).و همچنین گفتم که مقام اول فقط “حدس زدن” یک گزاره است.(البته از وارد شدن در چگونگی این حدس زدن و بحثهای مغز و ذهن , به دلیل پیچیدگی آنها خودداری کردم) نکته ای را هم باید اضافه کنم که حدسهای ما لزوما صادق نیستند (میتوان تعریف صدق را انطباق با واقع دانست هرچند که رقبای جدی دیگری نیز دارد) و کاملا تحت تاثیر عوامل مختلفی مانند احساسات , انگیزه ها,  عقده ها, تربیت دوران کودکی, سیستم آموزشی, شرایط محیطی و … و آمیخته با آنها است .همچنین داوری و تصویب یک گزاره یا حدس یک کار انفرادی و مقطعی نیست.

  91. سلا بر همه دو ستان و جناب آقای قابل
    نمیتوانم نگرانی عمیق خود را از این بابت ابراز ندارم که همه ما گرفتار یک “بازی زبانی” نشده باشیم. دلیل عمده آن را هم استفاده زیاد از همین کلمه های “اثبات” و “ثبوت” میدانم.

  92. (به این منظور “پارادوکس گودمن” را مطالعه بفرمایید که بیان میدارد که چگونه ممکن است که شواهد تجربی یکسان , گزاره های متضاد را تایید کنند!)

  93. بلکه یک کار جمعی و جاری است که نیاز به جامعه ای آزاد و پذیرای آزادی بیان دارد تا افکار و عقاید به راحتی در آن و مخصوصا بین صاحب نظران رد و بدل شود تا “به تدریج” و “با کمک همه” و در اثر نقد بی امان حدسها و انجام آزمایشهایی به قصد ابطال, از میزان دخالت عوامل روانشناختی و محیطی در آنها کاسته شود و اصطلاحا در حدسهایمان, به عینیت برسیم .البته توجه داشته باشم که هرگز عینیت مطلق به دست نخواهد آمد. به این ترتیب در هر مقطع گزاره ها یا حدسهای تقویت شده ای خواهند بود که تا این مقطع “رد نشده اند”.یعنی به تدریج حدسهای اولیه غربال میشوند و اشتباهات آنها کنار زده میشود , بدون اینکه گزاره هایی که “مانده اند” لزوما درست باشند. ما هیچ وقت نمیتوانیم بفهمیم که کدام حدس واقعا”صادق” است.فقط میتوانیم حدسهای”نا صادق” را کشف کنیم تا از میزان خطاها در مجموعه گزاره هایی که آنها را حدس زده ایم کاسته شود و بدین ترتیب مجموع گزاره های موجود نزد ما, “کم خطا تر” باشد. توجه کنید که هرگز از اثبات نمیتوان صحبت کرد(مگر درحوزه ریاضیات پایه) و حتی از تایید نیز نمیتوان حرف زد.(به

  94. حال با این تعریف چه نتیجه ای میتوان گرفت؟ و اصولا چه چیزی را عاید انسان میکند؟ با این تعریف چه تحلیلی از رابطه عقل با شرع میتوان داد؟ جواب این است: هیچ ! تا ۱۰۰۰ سال دیگر هم در این مقام در رابطه با رابطه عقل و شرع صحبت کنیم هیچ نتیجه ای عایدمان نمیشود. البته این بحث, برای بازی کردن و وقت تلف کردن بد نیست.

  95. خوب با توضیحات بالا که قسمتی از آنرا قبلا توضیح داده بودم, علم در مقام ثبوت عبارت است از مجموعه ای از گزاره های(حدسهای) صحیح و سقیم که به هیچ وجه نمیتوان دانست که کدامیک از آنها واقعا صحیح است و فقط میتوان گفت که در هر مقطع زمانی یک سری گزاره ها وجود دارند که بر اثر نقدها و آزمایشهای جمعی و همگانی و جاری (یعنی از زمان اظهار حدس از طرف یک نفر تا مقطع زمانی خاص مورد بحث) , “تقویت شده اند”. یعنی فعلا “سقیم” تشخیص داده نشده اند.که البته ممکن است بعد ها, سقیم تشخیص داده شوند و یا اینکه همچنان تقویت شده باقی بمانند. حالا اگر در مقام اثبات صحبت کنیم, علم عبارت است از مجموعه گزارههای صحیح که هویت جمعی و جاری هم ندارد !

  96. حتی اگر فرض بالا را بپذیریم, باید بدانیم آنچه که به عنوان وحی در اختیار ماست “مانده ی صورت مکتوب آن است” که در وثاقت تاریخی آنها بسیار میتوان مناقشه کرد.(امروزه و مخصوصا بعد از بحثهای هیوم, تاریخ و علوم تاریخی در پایین ترین سطح اعتبار قرارگرفته اند به طوری که با متافیزیک پهلو به پهلو میزنند) ثانیا آنچه که از وحی به آگاهی های ما افزوده میشود , عین آن نیست, بلکه حاصل فهم ما از وحی است که خود حاصل تعامل و ترابط مجموعه گزاره های حدسی ما(که برخی از آنها ممکن است به عینیت نسبی هم نرسیده باشد),  به عنوان پیش فرض های تفسیری , با متن مکتوب وحی است. پس بعد از آمدن اولین گزاره های وحی, “فهم حاصل از آنها” در داخل مجموعه گزاره های موجود نزد بشر وارد شد و در ارتباط با آنها قرار گرفت و گزاره هایی که به موازات گزاره های بشری در یک موضوع خاص اظهار نظر کرده اند و احیانا با آنها مخالف بوده اند, ممکن است درگذشته و در مقام داوری , کنار گذاشته شده باشند(وحتی از حافظه تاریخی ما پاک شده باشند) و یا اینکه تقویت شده باشند و تا امروز هم باقی مانده باشند(حتی بدون اینکه حافظه تاریخی ما به یاد بیاورد که اصل این گزاره ,

  97. حالا بحث از شرع در مقام ثبوت. اگر بتوان پذیرفت که یک سری گزاره ها(چه در حوزه متافیزیک و چه در حوزه فیزیک{مانند علوم تجربی طبیعی و انسانی, تاریخ و جغرافیا و…} و فقه و اخلاق و …) از راه وحی به مجموعه آگاهیهای انسان افزوده میشود(که همانطور که قبلا هم عرض کردم کاملا قابل مناقشه است) و در کنار “حدس”های بشری قرار میگیرند و با آنها مخلوط میشوند میتوان بحثهای زیر را مطرح کرد.(توجه کنید که در مقام ثبوت صحبت میکنیم)

  98. پس معرفت وحیانی در مقام ثبوت, عبارت است از فهم عصری ما از یک سری متن مکتوب منسوب به پیامبران که باز این فهم نیز هویت جمعی و جاری دارد.اما در مقام “اثبات” , معرفت وحیانی عبارت است عین گزاره های وحیانی که صد در صد منطبق بر مراد متکلم(خداوند)است و هویت جمعی و جاری نیز ندارد. به نظر شما با استفاده از تعاریف عقل و وحی در مقام “اثبات” چه تحلیلی میتوان از رابطه این دو ارائه داد؟ پاسخ من: هیچ ! این کار فقط یک بازی زبانی است که در عالم هپروت انجام میشود!!
    با توجه به مطالب بالا , ما در مقام “ثبوت” نه چیز خالصی به نام شرع یا معارف وحیانی داریم (با فرض پذیرش اینکه وحی هم کانال القای یک سری گزاره است) و نه چیز خالصی به نام عقل .(البته عرض کردم که بنده عقل را چیزی جز محصولات عقل نمیدانم که در مقام حدس تولید میشوند {می توان مسامحتا وحی را هم نوعی حدس دانست} و در مقام داوری و با کمک همه و در طول زمان مورد تصویب قرار میگیرند و به عینیت نسبی میرسند)

  99. (حتی بدون اینکه حافظه تاریخی ما به یاد بیاورد که اصل این گزاره , وحیانی بوده است) و امروزه حتی به عنوان پیش فرض تفسیر نقل وحیانی به کار روند !!.البته فهم ما از نقل وحیانی در هر زمان با توجه تغییر معارف مورد قبول هر عصر(با عنوان پیش فرض تفسیری) ممکن است تغییر کند.(توجه کنید که یکی از این معارف برون دینی که به عنوان پیش فرض عمل میکند متدهای تفسیری است)

  100. ۱)در تمام حوزه ها معرفتی, هر جا که گزاره ای به طور نسبی “تقویت شده وبه عینیت نسبی رسیده باشد” و عقلانیت جمعی بشری آن گزاره را در مقطع زمانی خاصی “ناصادق و سقیم” نداند, میتوان گزاره مذکور را “حکم الزامی عقل” دانست و جدا از اینکه “فهم ما از گزاره ها و متون به طور مشخص وحیانی” که  ”آراء موافق یا مخالف گزاره مذکور را بیان میدارند” چیست, التزام به گزاره مذکور الزامیست.میتوان این حالت را اینگونه شبی سازی کرد که : بشر در موردی خاص حدسی زده و گزاره ای تولید کرده و وحی هم در این مورد خاص گزاره ای را بیان داشته.سپس در یک پروسه “جمعی” و “جاری” ,  گزاره (حدس) بشری مورد تصویب قرار میگیرد(البته به این معنا که رد نمیشود و تقویت میگردد) و گزاره وحیانی (بهتر است بگوییم فهم ما از آن گزاره وحیانی) رد میشود.در این حالت با توجه با مطالب جناب قابل,  التزام به گزاره عقلی “لازم” است.و حتی اگر “فهم ما از گزاره وحیانی” موافق با گزاره بشری مذکور باشد, این موافقت نقش “تاییدی” دارد نه نقش “استدلالی” .البته ذکر این نکته ضروری است

  101. اما با توجه مفهوم عقل و وحی در مقام “ثبوت” میتوان نظرات جناب قابل را اینگونه بازسازی کرد:

  102. خانم مریم:

    برای صرفه جویی در وقت هم شده، فکر کنم بهتر است شما باور خودتان را بیان کنید. آنچه را می خواهید نتیجه بگیرید:
    شرع مستقل از عقل؟
    بگذارید بی پرده بگویم:
    احکام شریعتی را که  متشرعین رسمی سعی در تقدیس آن دارند، چیزی جز روابط و مناسبات جاهلی مردمی بدوی نیست که قرآن در صدد تعدیل آن بوده است. بیایید ننگی که اعراب بادیه نشین حجاز بر پیشانی تاریخ نوشته اند به تاریخ بسپاریم… خود را رها کنیم… تا بتوانیم در آیات خدا تفکر و تعقل کنیم- شاید منشا خیری برای بشریت شویم و به

  103. سلام بر جناب پویا که اشتیاق ایشان برای کشف حقیقت قابل تحسین است:
    جناب قابل در آخرین نظرشان فرموده اند:{اگر توضیح بیشتری لازم داشت، در متن مطالب وبلاگ مجددا به آن خواهم پرداخت}
    اما هنوز توضیحی ارائه نداده اند. هر چند که هر دو فرض جناب قابل به تناقض منجر شده است اما پسندیده می دانم که منتظر توضیحات ایشان بمانم.