عقل مستقل از شرع

 

به نام خدای رحمان و رحیم

برخی دوستان مراجعه کننده به مطالب وبلاگ «شریعت عقلانی» از کشف تناقض بین مطالب پیشین با اظهارات اخیرم در مورد «استقلال یا عدم استقلال عقل از شرع» خبر داده اند و خواستار توضیح شده اند. گرچه اقتضای جوانی، شور و نشاط است و کمی «شتاب» چاشنی طبیعی آن، ولی باید در مسائل نظری، صبر و حوصله ی لازم را نیز به «حقجویی و پژوهشگری» افزود. به هر حال، من در آستانه ی پیری ام و طبیعتا به کارهایی مشغولم که نمی توانم همزمان با سرعت شکل گیری پرسش ها، اقدام به پاسخگویی کنم. باید فرصتی برایم ایجاد شود تا با آرامش کامل (و با پرهیز از شتابزدگی) به خواسته های مخاطبان مراجعه کنم و اگر دانش مطلوب را داشتم، اقدام به پاسخگویی کنم. من نیز به نوبه ی خود «اولویت های علمی برای پژوهش» دارم که نمی توانم آن ها را تعطیل کنم و با تحقق اولین ابهام در ذهن مخاطب، همه ی کارهایم را وانهاده و به رفع ابهام مخاطب بپردازم (خصوصا اگر ابهام مورد نظر، ناشی از کم دقتی عزیزی باشد که اتفاقا برای برطرف شدن ابهامش، شتاب هم می کند). در هر صورت، اگر تأخیری پدید می آید، عذرخواهی می کنم و انتظار دارم که دوستان هم «کم صبری» نکنند تا از دقت پاسخ ها کاسته نشود.

۱- دو سخن در باره ی «عقل» گفته و نوشته ام که پرسش های جدیدی را بر انگیخته است. در جایی «حجیت عقل مستقل از شرع» را اثبات کرده ام و در جایی «استقلال مطلق عقل» را انکار کرده ام.

برخی مخاطبان گرامی، از این دو سخن، تناقض را استشمام کرده اند و هشدار داده اند که با «انکار استقلال مطلق عقل» بنیاد نظریه ی «شریعت عقلانی» منهدم شده و می شود.

می دانیم که بحث های نظری و عملی، در دو مقام «ثبوت» و «اثبات» قابل بررسی هستند. در مورد «عقل مستقل» نیز اینگونه است.

گاه در مقام «تأثیر و حجیت عقل مستقل» به بررسی می پردازیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام اثبات» گفته می شود و گاه در مورد «چند و چون وجودی عقل مستقل» یا «استقلال و وابستگی آن» بحث و بررسی می کنیم که اصطلاحا به آن «بحث در مقام ثبوت» گفته می شود.

در مقام اثبات و حجیت عقل مستقل، تردیدی نیست که «حجیت عقل» هیچگونه وابستگی به تأیید «شرع» نداشته و ندارد و استقلال او «مطلق» است. یعنی حجیت عقل را خود عقل و سرشت آدمی درک می کند و این درک «حضوری و شهودی» است. بنا بر این در این مرحله (حجیّت)، هیچ احتیاجی به تأیید حجیت از سوی شرع و دین را ندارد. پس «استقلال مطلق» دارد.

اما در «مقام ثبوت» و پدیداری عقل، اگر تمامی پدیده های هستی و فرایند های موجود در عالم طبیعت را به هم وابسته ندانیم (آنگونه که عارفان به آن معتقدند) لا اقل هر فرآورده یا فرایندی را باید به بسیاری از پدیده ها یا فرآیندهای پیرامون خود وابسته بدانیم (آنگونه که فلاسفه و متکلمان به آن گرایش دارند).

یکی از مشکلات در بحث عقل، بحث در مقام ثبوت آن است. خلاصه ی آن بحث این است که؛ «آیا عقل را یک “فرآورده” می دانیم یا یک “فرایند”؟ و در هر دو صورت، عناصر شکل دهنده ی او کدام اند؟». به عبارت دیگر؛ آیا عقل، یک پدیده ی عینی و محصول مشخصی است مثل درخت یا میوه ی آن، که فرآورده ای محصول کار کشاورز و همراهی طبیعت از نظر آب و هوا و مناسب بودن زمین و بذر است و قابل لمس و اشاره و رؤیت است، یا یک فرایند است همچون «علم» که صرفا به روند کشف مجهولات از طریق «جمع و تفریق و ضرب و تقسیم اطلاعات» در موضوعی خاص یا عام، اطلاق می شود؟ آیا همچون خط تولید یک کارخانه است که محصولاتی را تولید می کند (فرایند) یا همچون محصول آن کارخانه است (فراورده).

یعنی سئوال از «چند و چون=کمّیت و کیفیّت» عقل است. عقل چیست و اگر اجزائی دارد، آن اجزاء کدام اند؟ اگر فرایند خاصی است، چه اجزاء و مقوماتی دارد. نقش علم در آن چیست؟ علوم تحصیلی و علوم حضوری، چه جایگاهی در عقلانیت بشری دارند؟ این علوم از کجا و با چه منشأی پیشقراول فکر و اندیشه ی بشری شده اند؟ آیا غیر از علم و تجربه، کشف و شهودهای عرفانی نیز در تعقل بشری دخالت دارد؟ جایگاه احساسات و عواطف در روند عقلانیت بشر، کجا است؟ اگر یک فراورده و محصول است، نتیجه ی چه فرایندی است؟ چه خصوصیاتی دارد؟ آیا قابلیت افزایش و کاهش را دارد یا خیر؟ چه نسبتی با سایر توانایی های فیزیکی بشری دارد؟ کدام عضو بدن آدمی آن را درخود نگهداری می کند؟ و در هرصورت، آیا صد در صد مستقل و متکی به خود است یا وابستگی هایی به غیر خود دارد؟ اگر وابسته است، از چه نوع و با چه درصدی است؟

من در مقاله ی «شاید وقتی دیگر» در پاسخ به آخرین نقد آقای خلجی در تاریخ۲۴/۱۱/۱۳۸۳ در مورد عقل و شرع، سعی کردم این ابهام را از دید خود برطرف کنم. با توجه به دیدگاهی که عقل را یک فرایند می داند، عوامل مؤثر در تحقق آن را در آن زمان معرفی کرده و نوشتم که؛ «۱- عقل و عقلانیت در دو حوزه ی «نظر و عمل» متکی بر اصولی است که مراعات آن سبب «عقلانی شدن» نظریات و رفتار ها می شود و عدم رعایت آن ها، منجر به «غیر عقلانی» شدن می گردد.

ابتدا به اصول مورد نظر خود در مورد «عقلانیت نظری» می پردازم. اصراری بر شمارش تمامی اصول ندارم بلکه «قدر لازم» آن را از دیدگاه خود، بر می شمرم که عبا رتند از؛

یکم ؛ مراعات «اصل عدم تناقض» در مجموعه ی اندیشه، اعمّ از ؛ باورها (عقاید)، اخلاق و احکام (قوانین). بنا بر این پذیرش کوچک ترین تناقض در رویکرد و برداشت از این مجموعه، نشانه ی عدم عقلانیت نظری آن رویکرد و برداشت خواهد بود.

دوم ؛ پذیرش نتایج بر آمده از «قیاس منطقی» یا برهان.

سوم ؛ پذیرش نتایج حاصله از «برهان سبر و تقسیم» یا حساب احتمالات .

چهارم ؛ پذیرش نتایج اجماعی بر آمده از استقراء ناقص (و اطمینان آور) در علوم مختلف تجربی.

پنجم ؛ پذیرش نتایج محاسبات ریاضی و مبانی اجماعی آن.

ششم ؛ هماهنگی و سازگاری تمامی بخش ها و حوزه های اندیشه با یکدیگر مبتنی بر تبعیت از اصول و مبانی مشخص پذیرفته شده مورد نظر صاحبان اندیشه در همه ی زمینه ها.

هفتم ؛ پذیرش لوازم منطقی اندیشه و مبانی پذیرفته شده ی خویش.

هشتم ؛ پذیرش نظریه ی «اتباع احسن» در همه جا و همه حال. این گزاره مربوط به گزینش رویکردی خاص از میان نظریات عقلانی مختلف است. ترجیح نظریه ی «برتر» با معیار «تشخیص عقل فردی» و مبتنی بر سایر مؤلفه های عقلانی شمرده شده، مفاد این گزاره است.

نهم ؛ احتمال دادن «خطا در برداشت» و حالت انتظار داشتن نسبت به دلائل برتر و قانع کننده تر. یعنی خطای خویش را «محال» نداند و برداشت خود را «حق مطلق» نداند. البته این به معنی تزلزل در اندیشه نیست و فردی که تمامی موارد یاد شده را در اندیشه ی خویش مراعات کرده باشد، با اطمینان خاطر از «عقلانی بودن مسیر انتخابی» خویش، به لوازم آن عملا ملتزم می ماند ولی ذهن خود را نسبت به نقدها و پرسش ها منتظر می گذارد تا با بررسی مداوم اندیشه های جدید، راه گریز از خطا را بر خویشتن نبندد.

دهم ؛ توجه همیشگی به محدود بودن خویشتن و نامحدود بودن حقیقت و حقایق در بیکران هستی. بنا بر این، بهره ی هرکس از حقیقت، به قدر همت و توان اوست. نتیجه ی این سخن این است که هیچکس را باطل مطلق ندانیم و هیچگاه خود را حق مطلق ندانیم.

شاید گزاره های دیگری نیز وجود داشته باشند ولی به گمان من، مراعات همین گزاره ها می تواند معیار لازم برای «عقلانی» دانستن یا ندانستن یک اندیشه را فراهم کند.

این گزاره ها، از اختراعات شریعت محمدی (ص) نیست بلکه «میراث عقلانی» بشر است که صرفنظر از تصدیق یا تکذیب شرایع یا پیروان آنها، مورد بررسی و پذیرش قرار گرفته اند (هرچند در برخی گزاره ها اختلافاتی نیز وجود داشته باشد).

من این گزاره ها را در بسیاری از بیانات مکتوب و شفاهی خود (پیش از این) یا با صراحت و یا تلویحا گزارش کرده ام.

… ۲- «عقلانیت عملی» نیز نشانه هایی دارد که به برخی از مهمات آن اشاره می کنم؛

یکم ؛ التزام عملی به مبانی نظری و لوازم منطقی آن ها در همه حال و همه جا.

دوم ؛ «رفتار عقلانی» به رفتاری گفته می شود که در پی «اهداف عقلانی» باشد. اگر کسی بدون داشتن هدفی معقول اقدام به کاری کند، این عملکرد او عقلانی نیست. کسی که وقت، قدرت و یا ثروت خود را بدون دلیل قانع کننده ، صرف امور «اهمّ» نمی کند و به امور کم اهمیت تر می پردازد، رفتار او فاقد عقلانیت است، تا چه رسد به کسی که همه ی توان خویش را صرف امور غیر عقلانی می کند.

سوم ؛ «استفاده از راهکارهای معقول و منطقی مناسبتر و رساناتر به مقصد». داشتن اهداف عقلانی، به تنهایی برای عقلانی بودن رفتار آدمی کفایت نمی کند، بلکه باید از راهکارهای مناسب برای رسیدن به اهداف نیز بهره گیرد. این راهکار ها نیز باید منطقی و معقول باشند. مثلا در شرایط اختیاری، نمی توان برای سیر کردن یک گرسنه، اقدام به «سرقت» کرد.

چهارم ؛ بهره گیری از «گفتار مناسب» برای بیان خواسته ها و نظریات، نشانگر عقلانیت عملی است. برای این منظور لازم است به چند نکته توجه شود؛

اولا ؛ تناسب عملی بین «بیان نظریات» و «متن نظریات» لازم است. مثلا، نمی توان قائل به لزوم وحدت شد و از بیانات اختلاف انگیز بهره گرفت. نمی توان قائل به لزوم «مدارا و تسامح و تساهل» شد و از زبانی بهره گرفت که بیانگر «عدم تحمل مخالف» است. نمی توان قائل به «نسبیّت» شد و از زبان و بیان «جزمیت و مطلق گرایی» بهره گرفت. نمی توان قائل به «پلو رالیسم» شد و درمقام گفتار از واژگانی بهره گرفت که مناسبتی با آن ندارد.

ثانیا؛ هریک از ما، تصوراتی خاص از پدیده ها داریم که معلوم نیست دیگران تا چه حدی با ما موافق باشند. به همین جهت، لازم است در گفتار خویش، به شخصی بودن تصور و برداشتمان توجه کرده و به گونه ای سخن گوییم که مخاطب را دچار توهم «اجماعی بودن برداشت خویش» نکنیم.

ثالثا ؛ باید به معانی متعارف واژگان توجه کرد و از بکار بردن آن ها در معانی غیر متعارف، پرهیز کرد. مگر آنکه پیشاپیش، اراده ی معنای خاص مورد نظر، با مخاطب در میان گذاشته شود.

رابعا؛ ارتباط منطقی بین گفتار با موضوع مورد نظر وجود داشته باشد. اصطلاحا «ماست و دروازه» نباشد یا به گونه ای نباشد که بگویند: «من از بهر حسین در اضطرابم // تو از عباس می گویی جوابم».

به گمان من، این معیارگونه ها دربیان نظریات مختلف فلسفی، کلامی، اخلاقی، اقتصادی و … کاربرد دارد و هر قدر مراعات گردد، از عقلانیت بهره مندتر است. عدم مراعات این معیارها، موجب فقدان عقلانیت لازم در جنبه ی عملی می گردد .

من به نوبه ی خود، تلاش کرده ام که این معیار ها را در بیانات خود مراعات کنم و مدعی نیستم که نقصی در کارم نبوده بلکه احتمال غفلت را نیز می دهم. ولی همیشه در پی دقت و مراعات هرچه بیشتر این موارد بوده و هستم».

پیش از آن در مقاله ی «پاسخ “فقه وبن بست های آن”» به تاریخ ۱۶/۱۱/۱۳۸۳ (بخش اول،بند۲) صریحا نوشته بودم که؛ «علم (حضوری و حصولی) سرمایه ی عاقل است و “عقلانیت” به معنی”نسبت سنجی دائمی بین اجزاء این سرمایه برای رسیدن به بهره ی بیشتر” است. به تعبیر دیگر؛ آنچه در تعریف “فکر” آمده است که “حرکتی ذهنی است به سوی مبادی، و از مبادی به سوی مقصود و مراد” (که مربوط به “علم حصولی” است) به اضافه ی مجموعه ای از بدیهیات و اوّلیات (علم حضوری)، موجودیت «عقل» را تشکیل می دهند».

علاوه بر این، در مطلبی با عنوان «عقل و احساس» که در تاریخ ۱۱/۸/۱۳۸۳ نوشته ام (و به تاریخ ۱۶/۸/۱۳۸۳ یعنی ۲ ماه پیش از نوشته ی “عقل و شرع” در وبلاگ شریعت عقلانی نیز قرارش دادم) یادآوری کرده ام؛

مفهوم واژه ی«عقل» در متون مختلف وحتی درموارد محتلف بکار رفته دریک متن، یکسان نیست. درواقع می توان گفت: «عقل، اسم معنااست و نه اسم ذات» یعنی ذات مشخصی در خارج از ذهن آدمی وجود ندارد که نام آن «عقل» باشد و به همین جهت «حقیقتی مشککه» است (همچون مفهوم وجود درمباحث فلسفی). آنچه درخارج وجود دارد «فرآیند»ی است که آن را «عقل» می نامند و نه «فرآورده»ای که نامش عقل باشد. مثل واژه های «علم» یا«فهم» یا «درک» یا «شعور» که در بسیاری از کاربردها، مرادف عقل قرار گرفته و می گیرند. اگر چه در برخی کاربردها، با تسامح در تعبیر، به جای «مغز سر» نیز بکار گرفته شده است که این استعمال،گویی در پی ذاتی می گردد تا عقل را «اسم ذات» آن قراردهد!!».

به گمان من، عقل یک فرایند است و نه یک فراورده. حال با این تصور که «عقل» چیزی جز «فرآیند بکارگیری علم و دانش حضوری و حصولی و تلاش فکری و عملی برای کشف مجهولات نظری و رسیدن به اهداف عملی» نیست، کسی می تواند ادعا کند که؛ «در دانش و تجربه ی بشری مورد استفاده ی عالمان و اندیشمندان کنونی، هیچ اثری از آموزه های وحیانی وجود ندارد»؟!!

اگر کسی ادعا کند که؛ «بسیاری از اندیشه های بشری، از طریق انبیاء الهی (که مأمور بوده اند تا خود را به عنوان پیامبر معرفی نکنند و سخنان الهی و منطقی خود را در قالب علم و دانش بشری عرضه کنند) فراهم آمده است» آیا دلیل اطمینان آوری برای رد ادعای او وجود دارد. حد اقل مطلب این است که «امکان صحت این ادعا، کاملا منطقی و معقول است».

م��تنی بر قبول ادعای فوق، استقلال عقل در مقام ثبوت و وجود، «نسبی» خواهد بود و نه مطلق. تنها در صورت انکار ادعای یادشده، و ارائه ی اسناد اطمینان آور بر رد ادعای فوق (که تاکنون چنین موردی اتفاق نیافتاده است) می توان این سخن را ابطال کرد و مدعی «استقلال مطلق عقل، در مقام ثبوت» شد.

لازمه ی استقلال مطلق عقل در مقام ثبوت، عدم بهره گیری آن از هر آموزه ی عقلانی ای است که در متون وحیانی برآن تأکید شده است، چرا که امکان ادعای «تأثیر پذیری عقل، از دین و شرایع» را به متدینان و متشرعان می دهد و ادعای استقلال مطلق را مخدوش می کند.

با این بررسی، معلوم شد که مراد نگارنده ی شریعت عقلانی از «عقل مستقل از شرع» از ابتدای بحث تا کنون، چیزی جز «استقلال مطلق از شرع، در حجیت عقل» و « مقام اثبات» و «استقلال نسبی» در «مقام ثبوت» نبوده است.

مطمئنا نمی توان در مقام اثبات و حجیت عقل، قائل به «عدم استقلال مطلق عقل از شرع» شد، چرا که عملا به «دور باطل» می انجامد. یعنی در مقام اثبات، فقط «استقلال مطلق عقل» است که حکمرانی می کند و شرایع الهی، تنها باید تابع عقل باشند و نباید هیچ رویکردی بر «ضد عقل» داشته باشند.

ولی در مقام ثبوت، حقیقتا باید به «استقلال نسبی» اذعان کرد چرا که اطمینانی به «عدم دخالت آموزه های وحیانی در مقدمات استدلالات عقلی» نمی توان داشت. بلکه اطمینان به دخالت آموزه های وحیانی در مقدمات علمی استدلال های عقلی، وجود دارد.

در زمان طرح بحث «عقل و شرع»، منتقدانی عزیز و آگاه به مبانی فلسفی و کلامی، به نقد نوشته هایم پرداختند، که آگاهی آنان از تفاوت دو مقام «اثبات و ثبوت» مانع انتقاد آنان در خصوص بیاناتی بود که «استقلال مطلق عقل» را انکار می کرد و در همان حال، از «استقلال مطلق حجیت عقل» دفاع می کرد، چرا که می دانستند در این بیانات، هیچگونه تناقضی وجود ندارد. به اصطلاح فلسفی، عدم اتحاد در «جهت» و «حیث» مانع از تحقق تناقض می شد و فلاسفه می گویند: « برای تحقق تناقض، در هشت چیز باید وحدت داشته باشند» که یکی از آن ها «وحدت جهت» است (که در اینجا همان «وحدت مقام» است).

امیدوارم که این توضیحات، بتواند ابهامات پیش آمده برای برخی مخاطبان گرامی را برطرف کند و همچنان امیدواری به توانایی نظریه ی «شریعت عقلانی» در حل مشکلات نظری و عملی را برانگیزد.

۲- برخی گمان کرده اند که نگارنده ی این سطور، بیانات خود را در سال ۱۳۸۳ و در مقالات پی درپی مربوط به بحث «عقل و شرع» و پاسخ به نقدهایی که دوستان عزیز بر آن نوشته بودند، فراموش کرده و امروزه سخن خود را عوض کرده است. برای روشن شدن مطلب، بخشی از متن های پیشین را در اینجا تکرار می کنم؛

الف) درمتن مقاله ای با عنوان «در مورد عقل و شرع» به تاریخ ۲۹/۱۰/۱۳۸۳ چنین نگاشته ام؛ «۱۲- باتوجه به حضور پیام آوران نامدار الهی وصاحبان شرایع آسمانی و عدد کثیری از انبیاء الهی درتاریخ زندگی بشر (که اکثریت فوق العاده ای از آنان مأمور به عدم معرفی خود به عنوان پیامبر بوده اند وبه عنوان حکماء و دانشمندان و افراد عاقل عادی، درجوامع مختلف بشری حضورداشته اند)، تردیدی نیست که عقلانیت موجود بشر در عصر حاضر، بشدت تحت تأثیر آموزه های وحیانی انبیای الهی است. با رحلت نبی خاتم (ص) پروژه ی ارسال پیامبران (حجج ظاهری) به اتمام رسیده است و دور اعتماد به عقل عرفی و علمی (که خواه ناخواه متأثر از آموزه های وحیانی است) فرا رسیده است.

«ختم نبوت» خود شاهدی صادق بر صحت ادعای «لزوم اتکای به عقلانیت بشری» در عصور متأخره است. البته معلوم است که ادعای «عقل محض» با تفاسیر غیر الهی آن، چه بهره ای از حقیقت دارد!! ولی نباید تردیدی در «حجیت عقلانیت مشترک بشری» داشت.

۱۳- عقلانیت مشترک بشری و شریعت، حوزه های مستقل خود را دارند، ولی این استقلال «مطلق» نیست، بلکه نسبی است و نافی تأثیر و تأثر «عقل و وحی» نیست. شناخت حوزه ی مستقل عقل، برای کشف حوزه ی حضور شریعت لازم است».

ب) در اولین پاسخ به نقد نخستین آقای مهدی خلجی در تاریخ ۶/۱۱/۱۳۸۳ (بند شماره ی ۳) نوشته ام ؛ «دوم ؛ اگر دانشمندی عرب زبان بگوید: «لو خلّی عنان العقل و لم یحبس علی هوی نفس او عادة دین او عصبیّة لسلف، ورد بصاحبه علی النّجاة=اگر زمام عقل، رها شود و دربند؛ هوای نفس، عادات دینی و تعصبات قومی نسبت به پیشینیان قرار نگیرد، صاحب خویش را نجات خواهد داد» آیا مقصود او «عقل مستقل» است یا «عقل وابسته به دین و عادات دینی»؟!!

حال اگر بدانیم که این سخن علی بن ابی طالب (ع) است، چه تصوری باید کرد؟ آیا نمی توان گفت که: «متن شریعت، به استقلال عقل اعتراف می کند».

[پس از نقل یک روایت] پرسشی که در روایت مطرح است ، در مورد حجیت عقل مستقل نسبی است و امام (ع) حقیقت آن را رد نمی کند، بلکه به واقعیتی در کنار حقیقت توجه داده و می گوید: «همان عقل مستقل، خود را بی نیاز از علم و تجربه ی دیگران و از جمله علم و تجربه ی پیامبران الهی نمی داند». در حقیقت می گوید که داستان «عقل مستقل مطلق» تصور و خیالی بیش نیست و همه ی افراد بشر ، دانسته یا ندانسته، خواسته یا ناخواسته از تجارب دیگرانی بهره می گیرند که آنها نیز از تجارب پیشینیان بهره مند شده اند و اینگونه است که؛ «عقل نسبتا مستقل مدرن، تحت تأثیر مستقیم و غیر مستقیم اندیشه های بودایی، زرتشتی، مسیحی، یهودی و سایر ادیان الهی و بشری نیز قرار دارد و نتوانسته و نخواهد توانست با گذشته ی تاریخ اندیشه و خرد بشری، قطع رابطه کند، اما ارتباط عقل مدرن با فرهنگ های پیشین، ارتباطی متفاوت از زمان های گذشته است».

این بیانات صریح در مورد «عقل نسبتا مستقل» یا «عقل مستقل نسبی» و خیالی دانستن «عقل مستقل مطلق» چیزی جز مطالبی که اخیرا نیز به آن پرداخته ام نبوده و نیست. تصریح به اینکه «عقلانیت مشترک بشری و شریعت، حوزه های مستقل خود را دارند، ولی این استقلال «مطلق» نیست، بلکه نسبی است و نافی تأثیر و تأثر «عقل و وحی» نیست» و اینکه « تردیدی نیست که عقلانیت موجود بشر در عصر حاضر، بشدت تحت تأثیر آموزه های وحیانی انبیای الهی است»، نشانگر عمق باورم به این مطالب بوده و هست.

پ) دربخش دوم پاسخ به نقد دوم آقای خلجی ( که به علت طولانی بودن آن در سه بخش و با فاصله در وبلاگ قرار گرفت) در تاریخ ۱۶/۱۱/۱۳۸۳ (بند ۳) نوشته ام؛ «مگر نه این است که در بخش عقاید و اخلاق (که اصل و اساس شریعت است)، عقل، تنها حجت بشر است. اتفاقا باید این عقل، از نوع «عقل مستقل از شرع» باشد، چرا که اگر «عقل مستفاد از شرع» مراد باشد، عملا مستلزم «دور باطل» خواهد شد».

در بند ۴ همان مقاله، علاوه بر تکرار مطالب پیشین که در بند «الف و ب» نوشتار کنونی ارائه شده است، نوشته ام؛ «… آیا ناقد محترم تردید دارند که در مباحث اعتقادی شریعت محمدی ، تمامی فقهاء و متکلمان (شیعه و معتزله) معتقد به حجیت عقل مستقل اند؟ (پیش از این بیان شد که اگر مراد آنان «عقل وابسته به شرع» باشد، مستلزم «دور باطل» است). آیا تردیدی دارند که نزد همه ی اهل شریعت، مسائل اعتقادی را «اصول شریعت» می گویند و احکام فقهی را «فروع شریعت» می خوانند؟ آیا تردیدی وجود دارد که «فرع باید از اصل تبعیت کند»؟

بنابراین، در اصلی ترین و مبنایی ترین بخش شریعت، «محوریت و حجیت عقل مستقل از شرع» توسط فقیهان شیعه پذیرفته شده است.

دوم ؛ استناد به آیات قرآن و احادیث شیعه وسنی، نه برای «اثبات» محوریت عقل مستقل است، که برای تأیید و تأکید «حجیت ذاتی» عقل و علم بشری و لزوم عقلی تبعیت شرع از عقل است».

فکر می کنم که همین مقدار از نقل نوشته های گذشته، برای اثبات توجه نگارنده به سخنان و مدعیات خویش کافی باشد تا معلوم گردد که سخن وی، از ابتدای بحث عقل و شرع و شریعت عقلانی تا کنون، تفاوتی نداشته است و هیچگاه درپی کتمان اندیشه ی خود و گول زدن دیگران نبوده است.

به عبارات؛ «محوریت و حجیت عقل مستقل از شرع» و «معتقد به حجیت عقل مستقل» و «حجیت ذاتی عقل و علم بشری و لزوم عقلی تبعیت شرع از عقل» و تقابل عناوین «عقل مستقل از شرع» و «عقل مستفاد از شرع» که در متن مورد نظر آورده ام، توجه شود تا حقیقت مورد نظر نگارنده، آشکار گردد.

۳- عدم استقلال عقل در مقام ثبوت، نه تنها هیچگونه نقصی برای «حجیت مطلق عقل بشری» پدید نمی آورد، بلکه آن را به عنوان «حجت باطنی» خداوند بر آدمیان، بیش از پیش تأیید می کند و نقش «درجه اول» آن را بیش از پیش متجلی ساخته و آن را «فوق آموزه های وحیانی» می نشاند که همچون معیاری برای «سنجش صحت یا عدم صحت ادعای وحی و پیامبری» قرار می دهد و همه ی متون وحیانی را باید به نفع آن و در جهت تأیید آن تفسیر و تأویل کرد. وقتی حکم آیات قرآن در برابر عقل این باشد، حکم روایات و نقل های تاریخی از رفتار اولیاء الهی، کاملا آشکار است. بنا بر این، هیچ دلیل نقلی معتبری نمی تواند با دلیل عقلی مخالفت کند و لازم است که دلایل نقلی، خود را با دلایل عقلی هماهنگ کنند.

در مقاله ی «در مورد عقل و شرع ۲» به تاریخ ۱/۱۱/۱۳۸۳ توضیح داده ام که؛ «۲- برخی می گویند: «تفسیر شما از شریعت عقلانی، به معنی ترجیح عقل برشرع است». در پاسخ به این برداشت، به اطلاع می رسانم؛

الف) اگر مقصود اینست که من معتقد به ترجیح مطلق عقل بر مطلق شرع هستم، مطمئنا چنین برداشتی با مقصود من سازگار نیست.

من تصریح کرده ام که مرادم از عقل، رویکردهای گوناگون بشری در یک مطلب نیست بلکه مراد من «عقل مشترک بشری» و «اجماعیات عقلانی» است.

البته اطمینان دارم که «شریعت محمدی(ص) مبتنی بر عقلانیت بشری تشریع شده است». بنا بر این، اصولا تضادی بین عقل و «حقیقت شرع» نمی بینم تا یکی را بردیگری ترجیح دهم. اگر تضادی پدیدار شده است، ناشی از عدم درک مراد و مقصود شارع مقدس توسط عالمان دینی بوده است.

نسبت بین حقیقت شرع با آنچه بنام شریعت عرضه شده است، نسبت تساوی نیست تا تصور شود که مخالفت با برداشت های رایج (حتی برداشت های ظاهرا اجماعی) مخالفت با شریعت است، بلکه آنچه عرضه شده و می شود ، برداشت ها و یافته های فقیهان و متکلمان است و بنا بر دیدگاه شیعه که مبتنی بر «تخطئه» است، امکان خطا در برداشت فقیهان نسبت به احکام حقیقی شرع، پذیرفته شده است.

در این گونه موارد، بزرگانی از فقه و کلام شیعه

۶ نظر برای این مطلب

  1. سلام دوست من خوبی.
    من در مسابقه تبادل لینک اوکسین ادزشرکت کردم ،اگر دوست داری به وب من سری بزن وضمن مشاهده مطالبم در پایین وبلاگم رو لینک ها کلیک کن
    ممنونت میشم..  

    من الان رتبم خیلی پایینه وامیدم را به مهرتو بستم تا تو بیایی و با یه کلیک درپایین وبم من را شرمنده کنی
    گلگلگلگلگلچشمک
    دوست داشتی روتبلیغاتم کلیک کن.

  2. سلام دوست من خوبی.
    من در مسابقه تبادل لینک اوکسین ادزشرکت کردم ،اگر دوست داری به وب من سری بزن وضمن مشاهده مطالبم در پایین وبلاگم رو لینک ها کلیک کن
    ممنونت میشم..  

    من الان رتبم خیلی پایینه وامیدم را به مهرتو بستم تا تو بیایی و با یه کلیک درپایین وبم من را شرمنده کنی
    گلگلگلگلگلچشمک
    دوست داشتی روتبلیغاتم کلیک کن.

  3. سلام جناب آقای قابل

    مبحث جالبیه ! ان شالله که ادامه دار باشه !

    موفق و پیروز باشید گل

    رنج نامه ای برای خاتمی :
    http://asr-e-roshangari.persianblog.ir

  4. مغالطه آقای قابل هم انصافا بی نظیره. جدا از درست یا غلطش خوب بهانه ای آوردن.

  5. پس بالاخره شریعت وابسته به  عقلی شد که نسبی است؟
    یعنی نهایتا هیچ حجت مستقل مطلقی برای بشر وجود ندارد؟
    آخر ملاک تشخیص صحت و سقم مدعیان وحی و نبوت هم که همین عقل است که باز خود وابسته به شرع است؟

  6. من تا حال قابل ها را نمی شناختم اما وقتی دیدم که اجتهادشان !!! توسط شیخ ساده لوحی مثل منتظری خرفت تایید شده بخوبی شناختم امید وارم اجتهادشان مثل اجتهاد منتظری !!! مستدام باشد.