پرسش هایی از علم رجال و درایة الحدیث

به نام خدا

 

سلام

 

چند سوال در رابطه با نحوه شناخت احادیث داشتم:

 

با توجه به این که ملاک صحت یک حدیث از قرن ۷ به بعد تغییر کرده آیا می توان گفت:(براساس رویکرد قدیم صحّت حدیث و نیز با توجه به مکانت علمی صدوق، و درجه ی بالای اعتبار روایات کتاب من لایحضره الفقیه نزد وی، زیارت جامعه ی کبیره از نظر اطمینان بر صادر شدنش از امام هادی علیه السلام قابل اتّکا بوده و مخدوش نیست)یا اینکه باید بدون توجه به روش های قبلی صرفا از متد قرن ۷ به بعد رجوع کرد؟

 

سلام بر شما

در قبول یا رد احادیث، چند نکته به ترتیب باید ملاحظه شود؛

یکم) متن روایت با ادله ی عقلیة مباینتی نداشته باشد.

دوم) متن حدیث با مضامین آیات قرآن مباینتی نداشته باشد.

سوم) راویان حدیث، افرادی مورد اعتماد باشند و وثاقت یا عدم وثاقت آنان از راه های معقول و منطقی برای پژوهشگر اثبات شود.

این رویکردی است که متقدمین نیز به آن معتقد بوده اند و در کتب خود به آن تصریح کرده اند و اختصاصی به متأخرین (عالمان قرن هفتم به بعد) ندارد.

 

۲_اگر شیخ صدوق در نوشته های خود از کسی با عبارت(رضی الله عنه) یاد کند آیا می توان گفت که آن شخص مورد اعتماد شیخ بوده و اگر کسی به وثاقت شیخ اطمینان داشته باشد به آنها هم اطمینان می کند؟

 

به گمان من «ترضّی شیخ صدوق» کمتر از توثیق علامه ی حلی نیست .

 

۳_اگر یک رجالی از شخصی تحت عنوان «کان ثقة صحیح الحدیث الا أنّه روی عن الضعفاء» یاد کند آیا از نظر آن رجال شناس آن فرد موثق است؟

 

این عبارت از نظر بیان کننده، ناظر به چند مطلب است؛

۱- روایتی که او از فردی مورد وثوق نقل می کند، معتبر شمرده می شود. یعنی خود او موثق است.

۲- روایتی که از افراد ضعیف نقل می کند، بخاطر وجود آن فرد ضعیف، مورد اعتماد نیست.

 

۴_همان سوال بالا در مورد  عباراتی چون «کان ثقة صحیح الحدیث إلا أنه روی عن الضعفاء و کان یقول بالجبر و التفویض .» یا اگر شخصی را از ابواب دانسته باشند نشانه ی وثوق وی هست یا نه؟۵۴_آیا شخصی با اسم ابوالحسین الاسدی که جزو راویان زیارت جامعه ی کبیره هست همان ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی الکوفی است؟

 

تنها نکته ای که در این عبارت بر مطالب قبلی افزوده شده است، گزارش از عقیده ی وی است. در این عبارت می گوید:« گرچه راوی، فردی راستگو و مورد وثوق است، ولی دارای عقاید باطلی در مورد جبر و تشبیه است» (اشتباها در نقل شما از لفظ «جبر و تفویض» استفاده شده است). نتیجه ی اینگونه گزارش؛

۱- عدم اعتماد به روایاتی است که وی در مسائل اعتقادی، خصوصا در باره ی «جبر و تشبیه» گزارش داده است. هرچند به روایاتی که در مورد احکام شریعت یا اخلاق نقل کرده است، همچنان می توان اطمینان کرد.

۲- ترجیح روایات افراد مورد وثوق و «صحیح الإعتقاد» بر روایات نقل شده از جانب او (که «فاسد العقیدة» شمرده می شود) در موارد «تعارض ادلة» است.

 

۶_آیا موسی بن عمران نخعی که در سلسله ی سند ۸۲ روایت در کتاب های شیخ صدوق قرار دارد به خاطر تعدد احادیث منقول از او فرد مورد وثوقی است؟

 

صرف «کثرت نقل» نمی تواند «وثاقت» کسی را اثبات کند. البته «عدم جرح» در مورد «موسی بن عمران نخعی» و اعتماد افراد مورد وثوق به وی(در صورت احراز چنین اعتمادی) می تواند به عنوان «قرینه ای بر وثاقت» وی باشد.

                   

با تشکر و عرض پوزش    

…..           

با تشکر و احترام

احمد قابل ……………. ۱۵/۶/۱۳۸۷ …………………. فریمان

۴۶ نظر برای این مطلب

  1. والا انقدر احادیث جعلی زیاد شده که من نمی تونم باور کنم هیج کدام را! فقط احدیثی که به مغز و عتم می خوره باور می کنم! وبلاگ جالبی داریدگل

  2. ظاهرا یک سوال را جا انداختید:
    آیا شخصی با اسم ابوالحسین الاسدی که جزو راویان زیارت جامعه ی کبیره هست همان ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی الکوفی است؟

  3. ظاهرا یک سوال را جا انداختید:
    آیا شخصی با اسم ابوالحسین الاسدی که جزو راویان زیارت جامعه ی کبیره هست همان ابوالحسین محمد بن جعفر الاسدی الکوفی است؟

  4. با سلام بر همه عزیزان
    گفتگوی ما با آقای قابل در بخش نظرات پست قبل بدین جا رسید که ایشان فرمودند:
    “توصیه می کنم که مقالات مربوط به «عقل و شرع» و مناظرات مکتوب پیرامون آن، بین من و آقای مهدی خلجی را در سال ۸۳ و ۸۴ مطالعه کنید. آرشیو وبلاگ می تواند جزئیات مربوط به این مطلب را در اختیار دوستان قرار دهد. اگر بازهم ایرادی بود، در خدمت دوستان خواهم بود.”
    حال باید عرضه بداریم که نه تنها ایراد سابق پابرجاست بلکه مشکل افزون گشته است.

  5. محققین خردمند و گرامی عنایت دارند که جناب آقای قابل در آخرین نظر خود مطلق گرایی را انکار کرده اند و بر این ادعا مصرند که «عقل مطلقا مستقل» (از آموزه ها و تجارب وحیانی) ادعایی موهوم و خیالی است.
    حال مشکل این جاست که به فرض قبول این مدعا، بشر در  حوزه ی کلام، اخلاق و فقه  هیچ حجتی نخواهد داشت چرا که پیشتر فرموده بودند:  
    “تردیدی بین اهل شریعت نیست که تنها حجت بشر در حوزه ی کلام ، عقل مستقل از شریعت است . من این حجیت را در حوزه ی اخلاق و فقه نیز جاری می دانم ”

  6. ضمنا اگر به پستی که ایشان ارجاع داده اند (http://ghabel.persianblog.ir/1383/11 و ذیل پست … در باره ی عقل وشرع ( در سه بخش )  ۲ …) رجوع فرمایید به روشنی خواهید یافت که در جواب یکی از ناقدان خویش فرموده اند:
    “آیا ناقد محترم تردید دارند که در مباحث اعتقادی شریعت محمدی ، تمامی فقهاء ومتکلمان( شیعه و معتزله ) معتقد به حجیت عقل مستقل اند ؟ ( پیش از این بیان شد که اگر مراد آنان « عقل وابسته به شرع » باشد ، مستلزم « دور باطل » است )…”
    سپس چنین نتیجه گرفته اند:
    “بنابراین ، در اصلی ترین و مبنایی ترین بخش شریعت ، « محوریت وحجیت عقل مستقل از شرع » توسط فقیهان شیعه پذیرفته شده است.”
    اکنون هر خردمندی با مختصری دقت درمی یابد که جناب قابل چگونه پاسخ اعتراض فعلی خویش را قبلا داده اند!

  7. آقای نامی گرامی:

    اگر اصرار و پیگیری شما اصیل باشد که انشاالله هست، خب خیلی هم خوب است. اما اندکی غیر حرفه می زند.

    فکر کنم استاد قابل جواب آن را دادند. به گمان من  گیر دادن به دو جمله  برای بیرون کشیدن تاقض از  آن،  دریچه ای بسوی حقیقت باز نخواهد کرد. فرمول آن از منظر قرآن روشن است:
    {دانش ما= کتاب های آسمانی + آیات دیگر خدا}. با تفکر و تعقل در “همه” آیات خدا و برهان است که ما به حقیقت نزدیک تر می شویم. در این پروسه  این تفکر و تعقل و استدلال (برهان)  است که  که کارکرد دارد نه فقط داشتن عقل!  حال این  پروسه هم آن جور که شما فکر و استدلال؟ می کنید، “خطی” نیست، بلکه “شبکه ای” است. به گمان من شما باید نحوه طرح  پرسش خود را عوض کنید!!

  8. جناب قابل گرامی سلام
    با آرزوی قبولی طاعات و عباداتتون
    و سپاس از این مطالب مفیدی که اینجا مطرح میشه

    هرچند سوالی را که پیش‌تر چند بار مطرح کردم بی‌جواب ماند، اما موجب نمیشود تا سوال دیگری را طرح نکنم. و آن این‌که
    درباره‌ی نظریات دکتر سروش و یا مقاله ی قرائت نبوی از جهان -آیت الله مجتهد شبستری- نظری و نقدی چاپ کردید؟ اگر پاسخ منفی است، آیا عزم بر آن ندارید؟

    شاد و موفق باشید
    آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

  9. سلام آقای قابل
    اخیرا آقای مهاجرانی در سایتشون مطالبی راجع به قرآن و در نقد نظرات آقای گنجی با عنوان “ماه قرآن” و “ماه قرآن ۲″ نوشتن.ازتون دعوت میکنم از سایت دیدن کنید. در ضمن من هم در نقد نظرات ایشون در قسمت نظرات هر دو مطلب , مطالبی نوشتم که خوشحال میشم ببینید. اینم لینک سایت:
    http://mohajerani.maktuob.net/

  10. سلام
    ظاهرا جناب آرش نمی دانند که اگر کسی حرف حق بزند بین گفته های او تناقضی یافت نخواهد شد و چون آقای قابل گرفتار تناقض شده پس قطعا ره افسانه زده.

  11. علاوه بر این ادب شما نسبت به استادتان اقتضا می کند که آن هنگام که خود ایشان وعده داده اند که اگر بازهم ایرادی بود، در خدمت دوستان خواهم بود جنابعالی پیش از ایشان اظهار نظر نفرمایید مگر این که به شما شخصا دستور چنین مغلطه ای را داده باشند که انگیخته را بجای انگیزه نقد کنید که من بعید می دانم.

  12. به نظر من هم سوال نامی بسار بجاست چون آقای قابل تا کنون هیچ جواب قانع کننده ای به نامی نداده اند آنهم در مساله ای که با انکار آن -بقول یکی از نظر دهندگان- ریشه و پایه شریعت عقلانی را زده اند و مصداق بارز یکی بر سر شاخ بن می برید گشته اند.
    و افزون بر همه حرف ها، آقای قابل که مدعی پاسخ به سوال آن هم بصورت عمومی هستند چگونه شده که این سوال را که مدتی است ذهن مخاطبین را می گزد پاسخ نمی دهند؟ آن هم بعد از چند نوبت سوال و جواب با آقای نامی که ذهن همگان را به این قضیه معطوف کرده که آیا بن شریعت عقلانی مورد ادعای ایشان چنین سست بوده؟

  13. سلام جناب نامی
    اتفاقا من هم هرموقع سوال مهمی رو مطرح کردم این آقای آرش خودش رو احق از استادش برای جواب دونسته.
    فکر نمی کنم آقای قابل هم کسی رو که به استادش فحش داده باشه بعنوان شاگرد خلف خودش قبول داشته باشه. اگه نظرات پست آرشیو خرداد با نام پاسخ به یک پرسش فقهی و … رو ببینین اونجا آقا آرش گفته اما اینقدر هم احمق نیستم که ندانم ام الفساد همه بدبختی های این ملت دیکتاتوری آخوندهای بیشعور آزادی کش است.
    کسی که به استاد استادش (که آخونده) فحش بده رو نباید زیاد تحویل گرفت.

  14. آقای نامی به نظر من آقای قابل پاسخی برای شما ندارن و از طرفی هم حاضر به اقرار اشتباهشون نیستن.

  15. با سلام خدمت آقای قابل و همه دوستان
    در رابطه با بحث اخیری که راجع به نظریات آقای قابل پیش آمده باید بگویم که نوع برداشت من از نظریات ایشان در همان ابتدا به گونه ای بود که با شنیدن مواضع اخیرشان دچار تناقض نشدم.ذیلا برداشت خودم را از نظریات ایشان می آورم تا انشا الله راه گشا باشد.به نظرم آقای قابل همین الان هم “عقل مطلقا مستقل از وحی را در منطقه الفراغ و در مقام حکم دادن و نتیجه گیری کردن” قبول دارند.منتها بحث ایشان این است که این عقل اینطور نبوده که از ابتدا هم چنین استقلالی را دارا بوده باشد.عقل ابتدا در دوره طفولیت بوده و با تلاش خود و کمکها وحی به مرحله کمال رسیده و در هنگام ختم نبوت به استقلال کامل در مقام “نتیجه گیری و حکم دادن در منطقه الفراغ”رسیده.پس اگر خلاصه کنم , تا قبل از ختم نبوت, عقل حتی در “منطقه الفراغ” چه در مقام “اطلاعات مصرفی = مواد اولیه” و چه در مقام “نتیجه گیری=حکم دادن” بطور مطلق از وحی مستقل نبوده و بطور مستمر در هر دو مقام محتاج وحی بوده اما بعد از ختم نبوت عقل در “منطقه الفراغ ” در مقام “حکم دادن” بطور “مطلق&q

  16. …اما بعد از ختم نبوت عقل در “منطقه الفراغ ” در مقام “حکم دادن” بطور “مطلق از وحی مستقل است اما هنوز هم (و البته همیشه و تا ابد) از وحی مستقل نیست.البته نه به این معنا که به طور “مستمر” محتاج وحی است و باید به داده های وحیانی رجوع کند بلکه به این معنا که “رنگ داده های وحیانی را به خود گرفته” و یا به تعبیری از مدرسه وحی فارغ التحصیل شده و البته این اطلاعات وحیانی یا به تعبیری”رنگ وحیانی” چنان با او عجین شده که میپندارد از خود اوست در حالی که چنین نیست.در واقع با مرور زمان از حافظه تاریخی ما این مطلب پاک شده که یک سری “داده” ها را در گذشته از وحی گرفته ایم .
    از آقای قبل خواهش میکنم درباره تفسیر و تعبیر من از نظریاتشان اظهار نظر کنند.
    با تشکر

  17. (اصلاحی بر نظر دومم که اشتباه تایپی داشت)…اما بعد از ختم نبوت عقل در “منطقه الفراغ ” در مقام “حکم دادن بطور”مطلق” از وحی مستقل است اما هنوز هم (و البته همیشه و تا ابد) در “منطقه الفراغ ” و در مقام “داده های مصرفی”از وحی مستقل نیست.البته نه به این معنا که به طور “مستمر” محتاج وحی است و باید به داده های وحیانی رجوع کند بلکه به این معنا که “رنگ داده های وحیانی را به خود گرفته” و یا به تعبیری از مدرسه وحی فارغ التحصیل شده و البته این اطلاعات وحیانی یا به تعبیری”رنگ وحیانی” چنان با او عجین شده که میپندارد از خود اوست در حالی که چنین نیست.در واقع با مرور زمان از حافظه تاریخی ما این مطلب پاک شده که یک سری “داده” ها را در گذشته از وحی گرفته ایم .
    از آقای قبل خواهش میکنم درباره تفسیر و تعبیر من از نظریاتشان اظهار نظر کنند.
    با تشکر

  18. سلام
    جناب پویا،جمله ای که در آن فرموده اید: {به نظرم آقای قابل همین الان هم عقل مطلقا مستقل از وحی را در منطقه الفراغ و در مقام حکم دادن و نتیجه گیری کردن قبول دارند}
    به چه معناست؟ آیا اصلا معنای منطقه الفراغ را یافته اید که چنین نتیجه ای گرفتید؟

  19. باید خدمتتان عرض کنم منطقة الفراغ حکم عقل جایی است که در آن حکم الزامی عقل وجود نداشته باشد.
    و بنابر این نتیجه جمله شما این خواهد بود که:
    {به نظرم آقای قابل همین الان هم عقل مطلقا مستقل از وحی را در جایی که در آن حکم الزامی عقل وجود ندارد و در مقام حکم دادن و نتیجه گیری کردن قبول دارند}!!!

  20. جناب نامی گویا جناب قابل در این نتیجه گیری شما کسی به تفکر افتاده اند ولیکن افراد دیگری آمده اند و نظریات خود را به جای نظر آقای قابل بیان می دارند به نظرم حرف جناب پویا بیشتر به حرکت جوهری ملاصدرا شبیه هست تا جواب شما
    ببخشید که این قدر صریح گفتم نیشخند

  21. با سلام خدمت دوستان گرامی خصوصا سرکار خانم مریم
    ظاهرا بنده در بکار بردن یک اصطلاح دچار اشتباه شدم.بنده دقیقا “منطقه الفراغ” رو به معنای حوزه اختصاصی جولان عقل گرفتم.این اشتباه ساده به  این دلیل اتفاق افتاد که من مدتها پیش مطالب جناب قابل رو خوندم و در حین نوشتن مطالبم بهشون رجوع دوباره نکردم و به حافظم اطمینان کردم که ظاهرا اشتباه کرده.البته اگر به معنای اصطلاح هم دقت میکردم امکان تصحیح خطای حافظه وجود داشت.به هر حال پوزش میخام.شما مطالب بنده رو مجدد بخونید منتها با این تفاوت که “منطقه الفراغ” رو به معنای حوزه حضور مستقل عقل در نظر بگیرید(که اگر باز حافظم اشتباه نکنه , جناب قابل این منطقه رو در مبحث فقه , منطقه احکام غیر عبادی اجماعی و در بحث عقاید , منطقه کلیات احکام اعتقادی در نظر گرفتن)
    با تشکر از همه مخصوصا خانم مریم. راستی خانم مهسا شباهت حرکت جوهری ملاصدرا با مطالب من چی بود؟

  22. سلام
    بسیار خشنودم که میبینیم هنوز انسانهایی همچون آقا پویا موجودند که به این صراحت و صداقت به اشتباه خودشون اعتراف می کنند و آنرا اصلاح می کنند. شهامت زیادی می خواهد که امیدوارم خدا همه ما را به این درجه نائل گرداند.

  23. اما حالا با این استدلال جدید، تازه سوال آقای نامی پررنگ تر می شود چون آقای قابل در نظرات پست قبا به کرات این استقلال را در عقل نفی کرده اند.مثلا:
    {آنچه در مقاله ی «زملک تا ملکوت…» آورده ام نفی «اطلاق» از «عقل مستقل» است. یعنی معتقدم آنچه عقل مستقل از دین و شریعت خوانده می شود، حقیقتا از دین و شرایع الهی نیز بهره های فراوانی گرفته است و لذا «استقلال عقل، نسبی است و نه مطلق».
    ادعا کرده ام که «عقل مستقل مطلق» تنها توهم و خیالی بیش نیست ولی معتقدم که «عقل مستقل نسبی» حقیقتی غیر قابل انکار است و حقیقتا «حجت باطنی خدا» است.}
    {مطلق دانستن استدلال عقل با توجه به مفهوم منطقی آن(که نفی دخالت آموزه های غیر استدلالی را می رساند) ظاهرا منطقی به نظر نمی رسد.}

  24. خانم مریم

    بله همین “دیکتاتوری” آخوندهای بیشعور آزادی کش است که این ملت را به چنین فقر و فلاکتی نشان داده و با انسان های آزاده ای چون آیت الله منتظری و خانواده استاد قابل و هزاران خانواده داغدار فرزند اعدام شده …. چنین ناجوانمردانه رفتار کرده و میکند. کارخانه ها و معادن و… انحصار شکر و سیگار و … را هم به یک عده آیت الله دزد رشوه داده اند که خفقان بگیرند!!! این ها رسواتر از این ها هستند که بتوان با بزک چهره شان را انسان جلوه داد!!!

  25. سلام مریم خانم
    سخن شما درست بود، من نیز سخن جناب آرش را مبنی بر شاگردی استاد قابل ادعای بزرگی می بینم. دلیل آن هم همین شیوه گفتگوی ایشان است که حرمت مباحثه را نگاه نمی دارند و من آقای قابل را از این اعمال مبرا می دانم.
    البته نباید از این حقیقت هم گذشت که این سکوت آقای قابل و خالی کردن عرصه گفتگو یا عدم اقرار ایشان به برداشت نادرستشان و تناقض بسیار آشکار موجود در تئوری مطروحه، خود عاملی است که منجر به به این گونه موضع گیری های بعضی عزیزان شده و ازین پس هم احتمالا خواهد شد. موضوع چندان دور از انتظار هم نیست.

  26. با سلام کامنت برای آقای گنجی در رادیو زمانه:

    خب حالا که آقای گنجی از بحث خود نتیجه گیری کردند؛

    “وداع با خدای متشخص انسان‌وار و پذیرش قرآن به عنوان سخن محمد، بسیاری از مشکلات یاد شده را مرتفع  خواهد کرد.”

    بهتر می توان گفتگو کرد:

    (۱)

    همانطور که قبلا هم اشاره شد “چگونگی” ارتباط  پیامبران ( با کسی، چیزی، جایی… با صورت یا  بی صورت…) مشکلی را حل نخواهد کرد. مثلا خدای مسلما بی صورت، اگر بخواهد قادر است به صورتی در آید و با پیامبران مستقیما به زبان همان پیامبر به گفتگو بنشیند!

    (۲)

    در قرآن آیات و مفاهیمی هست که مسلما خیلی بیشتر از درجه هوشمندی محمد بیسواد آن روز جامعه حجازاست. به هرحال در طول تاریخ کسانی ادعا کرده اند که  خارج از روال عادی  با منبعی مرتبط شده اند. حال این وسط ما به یکی از آن ها گیر بدهیم علمی نیست. باید بتوان کل این پدیده را تبیین کرد.  

    (3)

    باری به عنوان یک ایرانی  خیرخواه و مواجه با جامعه کنونی ایران، مجبور شده ایم به قرآن بپردازیم- زیرا که منبع اصلی جور حاکمان است. این نتیجه گیری که این متن سخن پیامبر است چندان دردی را دوا نخواهد کرد. چرا که مثلا و

  27. چرا که مثلا وحشیگری سنگسار در قرآن نیامده است، اما این آقایان بر طبق سنت رسول این جنایات را مرتکب می شوند. در جایی که متن خود بارها و بارها دلالت بر این دارد که پیامبر دانش و حجت و اختیاری خارج از محدوه وحی (قرآن) ندارد!

    (۴)

    پس اشکال کارکجاست؟

    برای تجسم بهتر چالش های پیامبر (مکان و زمان)، او را معلمی درنظربگیرید که در آن جامعه بدوی می خواهد “آن مردم” را (با کمک ارتباط با منبعی) در مسیر طبیعی رشد قرار دهد. حال ذکر تکراری داستان اقوام و پیامبرانشان، بشارت دادن ها و ترسانیدن ها، به تقکر و تعقل فراخواندن ها… انجام نماز و روزه و سایر عبادات… تعدیل سنت ها و روابط جاهلیت آن جمعیت مثل برده داری، مرد سالاری، چند همسری، مراسم حج…؛  همه و همه  در این جهت بوده است. حاصل تعامل با منبع وحی در جریان این رویداد ها (که در ۲۳ سال اتفاق افتاد) به حافظه ها سپرده شد و دو دهه بعد در قرآن جمع آوری گردید.

    اما متاسفانه آقای گنجی هم چون دیگران

    الف)
    مبنای انتظارات خود ازقرآن را  آموزه های کلاسیک مسجد و مدرسه می گذارد، ولی با دانش امروز خود آن انتظارات را طلب می کند. یعنی این پیش فرض که  قرآن  کلید حل

  28. … یعنی این پیش فرض که  قرآن  کلید حل معضلات و مشکلات بشریت و برای همیشه است. در صورتی که قرآن خود چنین ادعایی ندارد. حتی چنین ادعایی را از دیگر پیامبران هم نمی پذیرد که رسالت  خود را جهانی و برای همیشه بدانند. می گوید هر کدام به زبان قوم خود و برای هدایت قوم خود آمده اند .  

    ب)
    همه آیات قرآن را “افقی” بررسی می کند. و علیرغم کامنت ها هنوز تلاش نمی کند متن را “افقی و عمودی” ببیند. اگر آیاتی هست که در لایه های بالاتر تکلیف خیلی آیه های لایه های پایین تر را روشن می کند و به این متن بی ساختار ساختاری می دهد؛  نمی دانم چرا ایشان به این نکته  کلیدی توجه نمی کند و روش خود را ارتقا نمی دهد؟

    (۵)
    در ساپرت محورهای ذکر شده در بالا، جدا به آقای گنجی پیشنهاد می کنم، آیات لیست شده در این دولینک را حتما مرور کنند:

    http://doust114.persianblog.ir/post/69

    http://doust114.persianblog.ir/post/71

    مثلا من تعجب می کنم پژوهشگری مثل آقای گنجی با فقط یک آیه (ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه) نتیجه گیری می کند که دین “اسلام” ذکر شده  درقرآن همان شریعت حضرت محمد است وبا استناد  بر ای

  29. … وبا استناد  بر این آیه فکر میکند  قرآن شریعت سایر پیامبران را باطل پنداشته است!! جالب این جاست که اگر کسی با ۷۷ آیه در این مورد نتیجه گیری کند، به زعم آقای گنجی ” تاویل” است. اما نتیجه گیری ایشان بر مبنای یک آیه عین حقیقت است؟؟؟؟؟ الان که با موتورهای جستجو می توان با ریشه “سلم” همه آیات را در یک چشم به هم زدن لیست کرد، چرا از راهش وارد نمی شویم و می خواهیم حرف (ملا-آموزه های دوران  کودکی)  خود را “ژورنالیستی” زورچپان کنیم. ببییند همین یک مورد اگر توسط آقای گنجی و سایر بچه های مذهبی درست فهمیده می شد این همه جنایت در زندان های جمهوری اسلامی اتفاق نمی افتاد!

  30. توصیه می کنم این آقا آرش یه وبلاگ بزنند و نظراتشون رو اونجا مطرح کنند

    جناب پویا تا اونجا که از مطالب شما فهمیدم
    شما به نظرتون عقل یک حالت صعودی و همچنین حالتی انبساطی دارد

    اما حرف من این است که نظر آقای قابل این نیست ! فکر کنم همین مریم خانم از خیلی از آقایون بهتر فهمیده

    از جناب آقای قابل تقاضا دارم خودشان به این بحث خاتمه بدهند ممنون

  31. سلام بر مهسا خانم و سایر دوستان
    اتفاقا بهتر همینه که نظرات این وبلاگ با سخنان بی ربط آقای آرش پر بشه.
    وقتی صاحب این وبلاگ که باید پاسخگوی سوال اساسی مطرح شده (که در مورد ریشه و زیربنای نوشته های ایشون پرسیده شده) باشه، خودش رو به بی توجهی می زنه، باید شاگرد باوفا این مهم رو بر دوش بگیره و بخش نظرات رو تبدیل به خبرنامه کنهقهر

  32. ابهت این مدعی هم شکست در نظرمان.
    چه بسیارند مدعیان گفتمان و ارج دهندگان به عقل و پاسخ دهندگان به نقد ناقدان تا آن جا که تقدس های بی منطقشان شکسته نشود و مجبور نباشند به اعترافی تلخ.
    و بر چنین افکار روشنی باید فاتحه بدون حمد خواند…

  33. با سلام
    خانم مهسا, عرض شود خدمت شما که بنده نفیا یا اثباتا در مورد نظرات جناب قابل حرفی نزدم و همچنین نظر خودم رو هم نگفتم که میفرمایید: “شما به نظرتون عقل یک حالت صعودی و همچنین حالتی انبساطی دارد ” . من فقط درک خودم رو از نظرات ایشون که در حافظم داشتم براتون نوشتم. ولی اگر میفرمایید نظر آقای قابل این نیست, تفسیر بنده اینه که نظرشون همینه و البته اختلاف تفاسیر ممکنه !
    در ضمن به نظرم نظریات جناب قابل اشکالات جدی تری داره تا این ایرادی که دوستان بهشون گرفتن و هی تکرار میکنن. من چون دیدم این ایراد با نظرات قبلی جناب قابل در تعارض نیست و به نظرم ایراد نابجایی بود که مکرر هم تکرار میشد این نظر رو نوشتم.اشکالات نظرات ایشون در جاهای دیگست که اگر فرصت شد و مفید دیدم عرض خواهم کرد.
    در رابطه با بحثی که در رابطه با عقل هم مطرح کردید , این بحث ها به صورت قوی و منسجم در مباحث معرفت شناسی و فلسفه ذهن مطرحه که میتونید مراجعه کنید.امیدوارم آقای قابل هم از این مباحث خبردار باشن چون در نظرات ایشون بسیار تاثیر گذاره که متاسفانه فکر نکنم در این زمینه ها تحقیق کرده باشن.
    موفق باشید…

  34. یه چیزی که باید بگم و تا حالا نگفتم اینه که یه کم هم انصاف داشته باشید !
    دوستان عزیز, شما الان تو خونتون نشستید , با خیال راحت و در کنار خانوادتون و هر از چند گاهی یه سری به وبلاگ جناب قابل میزنید و ازشون انتظار دارید مثل شما و با فراغت بال شما تو مباحث شرکت کنن.
    والا این انصاف نیست.وضعیت جناب قابل اسفناکه.من بیشتر از این نمیتونم چیزی بنویسم چون قابل نوشتن نیست, فقط حس کردنیه. من شبی که مطلب قبلی جناب قابل رو در سایت دیگشون, “از نظر من” خوندم تا چند روز منقلب بودم. چون من میفهمم دیدن زجر و آه و درد خانواده یعنی چی. اون هم وقتی نمیتونی براشون کاری بکنی.باور کنید درد و رنج خود آدم مساله ای نیست.دیدن درد و رنج خانواده, انسان رو خورد میکنه. تازه ایشون محقق هم هستن و حتما برای خودشون برنامه تحقیقاتی خاصی چیدن که براشون مهمه. و درضمن ایشون پدر خانواده هم هستن و کلی از این بابت مسئولیت و مشغله دارن.
    موفق باشید و با انصاف…

  35. با سلام
    جناب پویا،شما که خود را انسان مشفق و با انصافی می دانید (و من نیز بر همین عقیده ام) و دیگران را هم به این خلق نیک دعوت می کنید، خوب است خودتان از همه عامل تر باشید. شما (شاید ناخواسته یا ندانسته) در نظرات خود جناب قابل را به ایرادی جدی تر از این ایراد متهم فرمودید و نوشته اید:{ در ضمن به نظرم نظریات جناب قابل اشکالات جدی تری داره تا این ایرادی که دوستان بهشون گرفتن و هی تکرار میکنن…اشکالات نظرات ایشون در جاهای دیگست که اگر فرصت شد و مفید دیدم عرض خواهم کرد.}
    اولا اشکال طرح شده از جانب جناب نامی مستدل، منطقی و نه بر اساس نظر شخصی بلکه از لابلای فرمایشات خود جناب قابل عنوان شده.
    ثانیا شما که خودتان را با انصاف می دانید چطور پیش از اینکه اشکالتان را طرح کنید بر شیپور صحت گفتار خویش می دمید، لااقل این احتمال را بدهید که همچون نظر نوبت قبلتان در بیان اصطلاحی دچار خطا شده باشید.
    ثالثا این اشکال جدی تر شما چگونه اشکالی است؟ مگر غیر از این است که جناب قابل این وبلاگ را با همین نظریه آغاز نمودند و همانطور که از نام آن (شریعت عقلانی) پیداست سخنان خود را با این پیش فرض بیان کرده اند.اشکال شما از این هم مهم

  36. (ادامه)…اشکال شما از این هم مهمتر است؟

  37. اما در مورد گرفتاری های جناب قابل و ناراحتی هاشون باید عرض کنم که من هم کم وبیش از این جریانات مطلعم ولی این مساله را با خواست جنابعالی کاملا بی ربط می بینم. دلیل، اینکه طرح سوال و نقد علمی به معنای سلب آسایش از دیگران نیست بلکه همگان وظیفه داریم که در حد توان خود به روشن نمودن حقیقت همت گماریم و راه آن هم بحث و فحص علمی و منطقی است نه سلاخی کردن حق در پای نام ها و کام ها. که اگر ره خطا بپیماییم در برابر سکوت خود هم مسئولیم.

  38. اما در این مورد که نوشته اید:{ولی اگر میفرمایید نظر آقای قابل این نیست, تفسیر بنده اینه که نظرشون همینه و البته اختلاف تفاسیر ممکنه}
    حالا نظر شما را مرور می کنیم:
    {ذیلا برداشت خودم را از نظریات ایشان می آورم تا انشا الله راه گشا باشد.به نظرم آقای قابل همین الان هم “عقل مطلقا مستقل از وحی را در منطقه الفراغ و در مقام حکم دادن و نتیجه گیری کردن” قبول دارند.}
    سپس چنین تصحیح فرمودید:
    {شما مطالب بنده رو مجدد بخونید منتها با این تفاوت که “منطقه الفراغ” رو به معنای حوزه حضور مستقل عقل در نظر بگیرید}
    آیا منظور شما اینه که ایشان عقل مطلقا مستقل از وحی را در حوزه حضور عقل مستقل قبول دارند؟
    خوب این گزاره شما همیشه درست خواهد بود چه گوینده عقل مستقل را بپذیرد یا ننپذیرد.

  39. آقا رضای گرامی:

    فکر کنم حرمت مباحثه با حرمت یک عده شیاد دزد- که برای مال دنیا و چپاول مردم -از هیچگونه دروغ و شارلاتان بازی دریغ ندارند، فرق داشته باشد.

    این ها بطور سیستماتیک مزدوران خود را به وبلاگ ها می فرستند تا با اسم های مکش مرگ ما و مثلا مودب در جهت حکومت جور و چپاول هایشان کامنت بگدارند!

    قافل از این که تا دهنشان را باز می کنند، از گند دهنشان می توان آن ها را شناخت: یا یک توله آخوند هستند یا لات ولومپن ریش گذاشته!!

    امیدوارم که نکته را گرفته باشید!

  40. با سلام خدمت سرکار خانم مریم
    سعی میکنم سوالات و نقدهاتون رو خیلی کوتاه پاسخ بدم:
    ۱) راجع به ایرادتون درباره بی انصافی خودم, بنده گفتم “به نظرم” نظریات جناب قابل اشکال دارن و بنابراین پیشاپیش پذیرفتم که نظرم ممکنه اشتباه باشه و نقد بشه و حکم قطعی ندادم.
    ۲) متوجه نشدم که منظورتون و یا اشکالتون  درباره”اشکال جدی تر” بنده بر نظرات جناب قابل چیه؟
    ۳) بنده سوال کردن و نقد کردن رو باعث “سلب آسایش کردن از دیگران” و مخصوصا جناب قابل ندونستم , فقط عرض کردم ایشون در حال حاضر  ”آسایش نسبی” هم ندارن و بنابراین برای جواب گرفتن خیلی عجله نکنید و عدم جوابگویی از طرف ایشون رو حمل بر جواب نداشتن ایشون تلقی نکنید که واقعا بی انصافیه.
    ۴)میپذیرم که جوابیه بنده بر نقدهای جناب نامی و باقی دوستان به دلیل اشتباه در بکار بردن اصطلاح اولیه , تا حد زیادی نامفهوم شد و شاید اصلاحیه بنده هم خیلی کارگشا نبود.محختصرا عرض میکنم جناب قابل “ناحیه مستقل برای حضور عقل ” رو میپذیرن, منتها تا قبل از ختم نبوت این ناحیه به طور “بالقوه” مستقله و با کمک انبیاء و رشد عمومی دانش بشری به سوی

  41. … به سوی استقلال کامل در حرکته و نهایتا بعد از ختم نبوت, عقل در این “ناحیه” به طور “بالفعل” مستقل میشه.
    منتها یک نکته دیگه هم که ذکر کردم این بود در این ناحیه مستقل برای حضور عقل(چه در حالت بالقوه که قراره به حالت بالفعل برسه و به اصطلاح قابل بهره برداری بشه و چه در حالت به بهره برداری رسیده و بالفعلش) , دو مقام داریم. اول داده های مصرفی عقل و دوم توانایی استخراج حکم و استنباط و داوری عقل. در حالت “بالقوه” که قراره عقل تربیت بشه تا در ناحیه مورد نظر به “استقلال بالفعل” برسه, عقل در هر دو مقام “مستمرا” محتاج وحی و انبیاست و در حالت “بالفعل” , عقل در مقام داوری بطور “مطلق” از وحی مستقله و در مقام داده های مصرفیش, از رجوع “مستمر” به وحی بی نیازه ولی این اطلاعات در حافظه تاریخیشه ثبت شده و البته ممکنه یادش رفته باشه که این دیتا ها رو با کمک چه کسی به دست آورده ولی حقیقت اینه که نمیتونه در این “مقام” ادعای استقلال ازلی از وحی بکنه چون رنگ وحی رو به خودش گرفته و تا ابد هم این رنگ رو با خودش خواهد داشت.
    امیدوارم جواب هام قد

  42. … امیدوارم جواب هام قدری از سوال هاتون رو پاسخ گفته باشه و ابهام نظرات من هم کمتر شده باشه.از نقدهاتون هم بی نهایت سپاسگذارم.
    موفق باشید…
    (در ضمن منظورم{یا بهتر بگم, تفسیر من از نظر جناب قابل} از ناحیه مستقل برای حضور عقل{که دو حالت بالقوه و بالفعل داره } ناحیه احکام فقهی غیر عبادی و کلیات احکام کلامیه)

  43. سلام؛
    وبلاکتان را دیدم. إن‌شاءالله هر روز بهتر از دیروز باشی و بتوانی در راه خدمت به مکتب اهل‌بیت قدم برداری.
    در ضمن اگر دلتان خواست و وقت داشتید یک سری هم به وبلاک “استاذنا” بزنید و از نظراتتان ما را بهره‌مند سازید. اگر دیدید که “استاذنا” حرفی برای گفتن دارد و می‌تواند در خدمت به مکتب مفید باشد آن را لینک بدهید. متشکرم.
    فعلاً شما می‌توانید در “استاذنا” مطالب ذیل را مشاهده بفرمایید:
    ۱- “دو جواب به شبهات مطرح شده توسط دکتر یوسف القرضاوی” توسط حضرت آیت الله حاج شیخ جواد مروی (حفظه الله تعالی)(حتماً بخوانید.)
    ۲- “اسکاتولوژی یا غایت شناسی در ادیان”. که به بحث فرهنگ موعودگرایی در ادیان الهی و غیر الهی می‌پردازد.
    ۳- نکته‌هایی از محضر حضرت استاد
    ۴- به زودی قسمت سوم جواب به شبهات آقای قرضاوی
    ۵- …
    ۶- آدرس ما: http://www.ostazona.blogfa.com

  44. با سلام خدمت استادقابل.جناب آقای قابل اینجانب با احترام به مقام شامخ علمی شما لازم می دانم به چند نکته در مورد روحانیت اشاره کنم:
    ۱-روحانیت در دهه های گذشته از شکل فعال گذشته خارج وبه افرادی کم کار وحاضر خور تبدیل شده است.البته این نکته در عوام روحانیت مشهود است نه در اجزا یا رئوس آنها.چه اینکه علمای بزرگ وفضلا کاملا محل احترام می باشند.
    ۲-در جامعه کنونی جمهوری اسلامی ایران دو بحث روحانیت و حکومت کاملا با یکدیگر مخلوط شده اند واین خواست بزرگانی چون امام راحل وسایر کسانی که در تشکیل این نظام دست داشته اند بوده است.لذا با توجه به نکته شماره یک و این نکته عوام جامعه با نگاه به یک سری افراد روحانی نالایق به این نتیجه گیری نایل می شوند که کل نظام نالایق است.
    ۳-سیستم ورود به حوزه و پروسه معمم شدن روحانیون بزرگوار بدون هیچ نظارتی و به صورت کاملا اختیاری توسط یک سری مدارس شخصی انجام می شود و این نکته باعث انجام وارد شدن آن دسته افراد نالایق به حوزه علمیه می باشد.
    و اما نکاتی در مورد ولایت فقیه :

  45. و اما نکاتی در مورد ولایت فقیه :
    ۱-شخص آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی انسانی کامل می باشندکه لایق اداره نظام جمهوری اسلامی هستند.
    ۲-به نظر شما آیا زیست در چنین جامعه ای اسلامی که لااقل نام اسلام در آن یاد می شود و تحت پرچم اسلام هستیم بهتر است یا زیستن درنظامی سکولار که دین زدا است ودرآن حتی برزبان آوردن نام دین غیرمجاز باشدمانند نظام گذشته ایران؟
    ۳-به نظر شما آیا اعتقادات یک فرد بر عملکرد او بالعکس اثرگذار نیست؟در مورد شما نیز این نکته صادق است.
    ودر انتهاآیا بهتر نیست به جای انتقاد از این و آن و تهمت زدن به این و آن به فکر واحد سازی فکر وعملکردمان باشیم؟
    تا باشد که با ظهور منجی به عدالت عام و تام برسیم که بدون ایشان محقق نمی شود؟
    باز هم عرض پوزش از مقام شماخ علمی شما دارم.
    والسلام علی من اتبع الهدی
    دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد

  46. سلام.
    وبلاگ شما جالب است.
    موفق باشید.