- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

مهاجرت

Posted By احمد قابل On خرداد ۲۹, ۱۳۸۷ @ ۱۲:۵۵ ب.ظ In مقالات | 18 Comments

 

یکی از اتفاقات زندگی بشر، موضوع «مهاجرت» است. گروه ها و افراد گوناگونی از این پدیده بهره گرفته اند و هستند کسانی که به این موضوع می اندیشند تا درصورت نیاز، اقدام به مهاجرت کنند.

مسلمانان، گاه شمار تاریخی را با مبدأ «هجرت پیامبر گرامی، محمد بن عبدالله»(ص) از مکه به مدینه رسمیت بخشده اند. پدیده ای تاریخی که نقش بی بدیلی در زندگی پیامبر خدا(ص) و پیروان شریعت او داشت و تحولی اساسی در بخش عمده ای از تاریخ بشریت پدید آورد.

عقلای بشر در عصر حاضر، در «اعلامیه ی جهانی حقوق بشر» بر حق مهاجرت، به عنوان حق عقلانی بشر، تأکید کرده اند (ماده ی سیزدهم) . مانع تراشی دولت ها و ملت ها را در برابر این پدیده، طبق سایر مواد این اعلامیه، ممنوع است.

متون اولیه ی شریعت نیز در باره ی این پدیده (مهاجرت) آشکارا موضع گیری کرده و در شرایط خاص فرهنگی و اجتماعی، آن را لازم و واجب شمرده است.

نگاهی اجمالی به قرآن و روایات معتبره، برای اطلاع اجمالی از رویکرد شریعت محمدی(ص) لازم است، چرا که انتساب هر رویکردی به شریعت، مستلزم ارائه ی دلایل عقلی یا نقلی معتبره است. اکنون چند نمونه از آیات قرآن کریم را از نظر می گذرانیم؛

 

یکم؛ در آیات ۹۳ تا ۱۰۰ از سوره ی نساء این پدیده را به عنوان مصداقی از «تلاش در راه خدا=جهاد فی سبیل الله» معرفی کرده و افرادی را که از مهاجرت پرهیز کرده اند را «قاعدون=زمین گیران» می خواند و آنان را «ستمگران به خویش=ظالمی انفسهم» می داند.

در همین آیات با صراحت از هدف رسیدن به «گشایش در زندگی» به عنوان «نتیجه ی مهاجرت» یادشده است (کسی که در راه خدا مهاجرت کند، راه های بسیار و گشایش در زندگی می یابد =و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الأرض مراغما کثیرا و سعة).

گشایش در زندگی، شامل «آسایش ، آرامش ، رفاه ، امنیت و آزادی» است. بنابر این، مهاجرت در راه خدا، یعنی «پذیرش دوری از زادگاه و خاندان و اموال خود، به خاطر حقایق زندگی انسانی و رشد علمی و اخلاقی و تأمین امنیت و آرامش خود و خانواده، و حتی تأمین رفاه و آسایش لازم، با هدف رشد و تعالی انسانی».

می بینیم که در گستره ی اهدافی به وسعت رفتارهایی که «رضایت خدا» را در پی دارند، می توان به پدیده ی مهاجرت نیز به عنوان ابزاری مشروع و منطقی، توجه کرد و از آن به عنوان «راهی معقول و مشروع» بهره گرفت تا امکانی برای «رهایی از وضعیت نامطلوب» (که امکان تغییر آن برای فرد مهاجر وجود ندارد) برای آدمیان فراهم گردد.زبدة البیان – المحقق الأردبیلی – ص ۳۱۳ – ۳۱۷

 

می دانیم که رفتارهای مورد «رضایت خدا» (سبیل الله) در شریعت محمدی(ص) بسیار گسترده است. قرآن کریم، هرگونه اقدام به «کار نیک» را اقدامی «فی سبیل الله» شمرده است و متون روایی بسیاری بر این نکته تأکید کرده اند. همان که عنوان عربی اش «عمل صالح» است.

پس هرگاه امکان اقدام به عمل صالح در زادگاه خود از آدمی سلب شود و امکان اقدام به کارهای نیک در جاهای دیگر فراهم باشد، و هیچ راه منطقی برای تغییر اوضاع در دسترس نباشد، مهاجرت واجب می گردد.

هرگاه امکانات فراوان تر و بهتری در غربت باشد که نسبت به اقدامات نیکی که امکان آن در وطن برای آدمی فراهم است (در بررسی کلی، همه جانبه و منطقی) عقلا ترجیح داشته باشد، باز هم مهاجرت لازم خواهد بود، مگر آنکه ترجیح آن مختصر بوده و عقلا قابل اغماض باشد، که در این صورت، مهاجرت امری مستحب خواهد بود. (زبدة البیان – المحقق الأردبیلی – ص ۳۱۵:وقال القاضی : فی الآیة دلیل على وجوب المهاجرة من موضع لا یتمکن الرجل فیه من إقامة أمر دینه ، وفی الکشاف : هذا دلیل على أن الرجل إذا کان فی بلد لا یتمکن فیه من إقامة أمر دینه کما یجب لبعض الأسباب ، أو علم أنه فی غیر بلده أقوم بحق الله وأدوم على العبادة حقت علیه المهاجرة)       

 

دوم؛ برخی افراد موظف به «مهاجرت» شمرده شده اند. در همین آیات می خوانیم؛ «إن الذین توفاهم الملائکة ظالمی أنفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فی الأرض قالوا ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها فأولئک مأواهم جهنم وساءت مصیرا= همانا کسانی که به خود ستم کرده اند و فرشتگان او را درمی یابند (قبض روح می کنند) در برابر پرسش فرشتگان که؛شما در چه مکانی بودید؟ می گویند ما ضعیف نگه داشته شدگانی بودیم در زمین. فرشتگان به آنان می گویند: آیا زمین خدا گسترده نبود تا شما در آن مهاجرت کنید؟ پس آن گروه جایگاه شان دوزخ است و بد است این دگردیسی».

بنابر این کسانی که «مهاجرت» نکرده و ستم و دشواری های تحمیلی زندگی را پذیرفته و برای تغییر آن، از کمترین امکان منطقی یعنی «کوچ کردن» پرهیز کرده اند، مورد عذاب الهی قرار می گیرند. عذاب الهی نیز صرفا در مورد «تخلف از قوانین الزامی عقلی یا الهی» تجویز شده و می شود. پس باید «وجوب مهاجرت» از جانب خدای رحمان تأیید شده باشد تا غیر مهاجران را از عذاب الهی پرهیز دهد.

همین نکته را در برداشت فقیه نامدار شیعه در قرن پنجم هجری، مرحوم «شیخ طوسی» می توان دید. البته ایشان از نظر فقهی، حکم مهاجرت را بالنسبه به افراد مختلف، به واجب و مستحب و مباح تقسیم کرده است (المبسوط ۲ / ۳ – ۴: و لما نزل قوله تعالى”ألم تکن أرض الله واسعة فتهاجروا فیها” فأوجب الهجرة. و کان الناس على ثلاثة أضرب: منهم من یستحب له و لایجب علیه، و منهم من لا یستحب له و لایجب علیه. و منهم من یجب علیه).

شافعی از بزرگان و امامان چهارگانه ی فقه اهل سنت نیز همین مطلب را آورده و تصریح کرده است که مهاجرت برای برخی واجب و برای برخی مستحب است (کتاب الأم – الإمام الشافعی- ۴ / ۱۶۸ – ۱۷۰). سایر فقیهان شیعه و گروه های فقهی اهل سنت نیز به این مطلب پرداخته اند.

 

سوم؛ آیه ی ۷۲ سوره ی انفال، تأیید می کند که بر اساس حکم اولیه ی ارث در شریعت، ارث بردن مبتنی بر «ایمان همراه با مهاجرت» بوده است. بنا بر این، بستگان درجه ی اول فرد از دنیا رفته، در صورت ایمان آوردن به خدا و پیامبر (ص) و عدم مهاجرت به مدینه (دار الإسلام) از ارث محروم بودند و تنها بستگان مهاجرت کرده، ارث می بردند.  

مرحوم «علامه ی حلی» در کتاب «تحریر الأحکام ۵ / ۷»همین مطلب را توضیخ داده است که؛ «ارث در آغاز اسلام، مبتنی بر “پیمان” بود و طرفین قرار داد از یکدیگر ارث می بردند و بستگان را سهمی نبود (نساء / ۳۳). پس از آن”ایمان به اسلام” با شرط “هجرت خویشاوندان” آنان را مستحق ارث قرار می داد. اگر فرد مسلمان دارای فرزندی بود که مهاجرت نکرده بود، از ارث محروم می ماند (انفال / ۷۲). پس از چندی، قانون ارث مبتنی بر “پیمان” و یا “هجرت” را با «ارث اولی الأرحام» نسخ کرد (کان التوارث فی ابتداء الإسلام بالحلف، … ثم نسخ و صار التوارث بالإسلام و الهجرة، فإذا کان للمسلم ولد لم یهاجر ورثه المهاجرون دونه،  و ذلک قوله تعالى: “و الذین آمنوا و لم یهاجروا مالکم من ولایتهم من شئ حتى یهاجروا” -الأنفال:۷۲- . ثم نسخ ذلک بقوله تعالى: “و أولوا الأرحام بعضهم أولى ببعض” -الأنفال: ۷۵- و أنزل الله تعالى آیات التوارث) .

مرحوم آیة الله شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) در کتاب «جواهر الکلام ۳۹ / ۶ و ۷» توضیح داده است که؛ «… عرب ها و برخی اقوام مشابه آنان، از زمان جاهلیت تا کنون از دادن ارث به زنان و کودکان، پروا می کرده اند… و قرآن نیز در صدر اسلام، این رویکرد آنان را پذیرفته بود. پس از آن با شرط «هجرت خویشاوندان مؤمن» آنان را مستحق ارث دانست، ولی پس از چندی، قانون ارث مبتنی بر “پیمان” و یا “هجرت” را با « رث اولی الأرحام» نسخ کرد و این رویکرد را جایگزین راهکارهای پیشین قرار داد» (… و لقد نسخ بذلک و بآیة أولی الأرحام و غیرها ما کان فی الجاهلیة من التوارث بالحلف و النصرة الذی أقروا علیه فی صدر الاسلام، و على التوارث بالهجرة، فقال عز من قائل: “و الذین عقدت أیمانکم فآتوهم نصیبهم” و قال: “إن الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم” إلى آخرها) .

 

چهارم؛ آیه ی۴۱ سوره ی نحل، با صراحت به هدف «رهایی از ظلم» برای مهاجرت پرداخته است و این کار را محبوب خدا و موجب پاداش فراوان الهی در آخرت و گشایش در زندگی دنیوی دانسته است. (والّذین هاجروا فی الله من بعد ما ظلموا لنبوّأنّهم فی الدّنیا حسنة ولأجر الآخرة أکبر لو کانوا یعلمون).

گویا تجربه ی ظلم، شرط اساسی «جواز مهاجرت» است. اگر هیچ راهی برای دفع ستم ستمگران پیدا نشود، مهاجرت واجب می گردد و اگر راهی برای مقاومت و پیروزی منطقی وجود داشته باشد، طبیعتا ترجیح با مقاومت و تلاش بر ضد ستم است.

 

پنجم؛ درآیه ی ۵۱ سوره ی حج نیز به استقبال خطرهای ناشی از مهاجرت رفته و هرگونه مرگ طبیعی یا قتلی که در این راه نصیب مهاجر شود را موجب پاداش های نیکوی اخروی دانسته است. در حقیقت اقدام آشکار شریعت به «ترغیب به مهاجرت» چندان روشن است که کسی را یارای تردید در نیکویی این اقدام نیست (والّذین هاجروا فی سبیل الله ثم قتلوا أو ماتوا لیرزقنّهم الله رزقا حسنا وإنّ الله لهو خیر الرّازقین) .

برخی مفسران در ذیل آیات ۴۱ نحل و ۵۱ حج تصریح کرده اند که مهاجرت به قصد انجام هر کار نیکی که باشد، خصوصا کسب علم و دانش، مورد رضایت خداوندی است و مشمول نتایج شمرده شده در این دو آیه خواهد بود.

بزرگانی چون زمخشری و مقدس اردبیلی از این گروه اند که تلاش برای درآمد حلال و پسندیده را نیز موجب جواز مهاجرت دانسته اند (زبدة البیان -المحقق الأردبیلی- / ۳۱۳ – ۳۱۷:…و الظاهر أن کل من سافر فی طلب أمر لمرضات الله فهو مهاجر فی سبیله ، کما یدل علیه بعض الأخبار ، وظاهر الإضافة فلیس بمخصوص بالجهاد وبالمهاجرین من بلاد الشرک ، فالسفر لطلب العلم داخل بل أفضل، و کذا زیارة الأئمة علیهم السلام بل الذهاب إلى صلة الرحم و زیارة الأخوان فی الله هو سبیل الله، و نحو ذلک و هو ظاهر. قال فی الکشاف: و قالوا کل هجرة لغرض دینی من طلب علم أو حج أو جهاد أو فرار إلى بلد یراد فیه طاعة أو قناعة أو زهد فی الدنیا أو ابتغاء رزق طیب فهی هجرة إلى الله ورسوله، وإن أدرکه الموت فی طریقه فأجره على الله. والظاهر أن هذا حق و لیس بمخصوص بالهجرة فی آیة “ومن یخرج” بل فی جمیع الآیات الواقعة فی ثواب الهجرة کما أشرنا إلیه).

البته در روایات نیز بر این نکته تأکید شده است که حتی برای کسب در آمد مکفی و پرداخت وام، لازم است که فرد بدهکار، به مهاجرت نیز اقدام کند(جامع أحادیث الشیعة – السید البروجردی – ۱۸/ ۳۰۹).

 

نتیجه ی بررسی آیات قرآن و پیشینه ی بحث مهاجرت در برداشت های فقیهان، ضرورت مهاجرت برای اهداف نیک و پسندیده را آشکار می کند. تمامی دلایل عقلی و نقلی معتبر، اقدام به مهاجرت را به عنوان راهکاری منطقی و مشروع، پیش پای آدمیان می گذارند تا در صورت عدم تأمین نیازهای مادی و معنوی برای زندگی مطلوب و مناسب در زادگاه خویش، از وطن و حضور در کنار بستگان و دوستان، چشم پوشی کرده و «مهاجرت» کند تا با یاری خدای رحمان، امکان تغییرات مثبت در جوانب مادی و معنوی زندگی خود را شاهد باشد.

مهاجرت مسلمانان به حبشه و ماندن چند ساله ی برخی از آنان در آن دیار و مهاجرت پیامبر گرامی اسلام(ص) به مدینه، چندان خوش و شیرین بوده است که این پدیده را از منظر شرعی نیز خاطره انگیز قرار دهد. هرچند بسیاری از عقلای بشر که تابع شریعت محمدی(ص) نبوده اند، در طول تاریخ به این کار اقدام کرده و نتایج بسیار مثبتی نیز از آن گرفته اند.

امروزه نیز در گوشه و کنار دنیا فرهیختگانی پیدا می شوند که در وطن خویش امنیت و آرامش و آزادی لازم برای کارهای علمی و نشر اندیشه های خود را ندارند و یا با فرهنگ جوامعی که در آن زندگی می کنند، هماهنگ نیستند و فضای فرهنگ عمومی جامعه برای آنان خفه کننده است و تنها راه رشد و تعالی مادی ومعنوی آنان در گرو مهاجرت به کشورهای آزاد تر و توسعه یافته تر است.

در مورد پدیده ی مهاجرت، هیچکس تا کنون نسبت به مهاجرانی که جویای کار در کشورهای صنعتی و توسعه یافته تر از وطن مهاجران بوده اند، سخن یا رویکرد منفی نداشته است. عمده ی بحث کشورهای درحال توسعه یا کشورهای عقب مانده، در مورد مهاجرت نخبگان و دانشمندان خود است که از آن به عنوان «فرار» یاد می کنند.

پدیده ای را که امروزه به عنوان «فرار مغزها» از آن یاد می شود، یکسره منفی نمی توان ارزیابی کرد. چاره ی کار دانشمندی که در کشور خود امکان تعالی علمی را ندارد، چیزی جز مهاجرت نیست. دانشمندان را صرفا نباید به عنوان سرمایه ی ملی یک ملت خاص دانست، چرا که سرمایه ی آنان جهانی است و همه ی جهانیان در شکل گیری شخصیت علمی او نقش داشته اند و باید از دانش او بهره مند شوند. البته سرمایه گذاری بیشتر ملت های آنان، حق بهره مندی بیشتر و اولویت را به آنان می دهد ولی این اولویت در گرو تهیه ی امکانات لازم مادی و معنوی برای دانشمندان از سوی ملت های آنان است. هرگاه در این خصوص، قصور و تقصیری صورت گیرد، آن اولویت ها منتفی شده و ممکن است به بهره مندی بیشتر کسانی منجر شود که بیشترین امکانات را در اختیار دانشمندان قرار می دهند.

سرمایه های انسانی بشریت و ملت ها را نباید کمتر از سرمایه های مادی (مثل ذخائر ارزی) آنان دانست. سرمایه های انسانی نیز نباید راکد بمانند و یا در مسیرهای غیر مولد بکار گرفته شوند و نباید همچون درآمدهای جاری یک دولت و ملت، آن را هزینه ی امور مصرفی کرد، تا چه رسد که از آنان به عنوان ابزاری برای کسب قدرت های بی ارزش سیاسی استفاده کرده و اعتبار علمی و ارزش انسانی و اخلاقی آنان را که می تواند به عنوان پشتوانه ی حقیقی یک ملت باشد را هزینه ی تأیید سیاست های غیر علمی و جاه طلبی های غیر اخلاقی کرد.

فضای مسموم فرهنگی و مارک زدن های غیر اخلاقی به اهل علم و دانش و یا امنیتی کردن فضای سیاسی برای نخبگان یک ملت و آلوده کردن فضای فرهنگی به مقاصد سیاسی غیر اخلاقی، عمده ی نیروهای علمی و دانشمندان یک ملت را دلگیر کرده و آنان را آزار می دهد. احساس نا امنی به آنان دست داده و فکر خروج از کشور و مهاجرت را در وجود آنان زنده می کند. اینکار برای برخی از آنان، گرچه دشوار است ولی با مقایسه ی احترام علم و عالم در برخی نقاط دنیا و بی توجهی در کشور خویش، بهترین گزینه قرار می گیرد.

این سخن امیر مؤمنان علی (ع)است که؛ «بدترین وطن ها، جایی است که ساکنان آن، امنیت نداشته باشند. بهترین وطن ها، جایی است که تو را تحمل کند= شر الأوطان مالم یأمن فیه القطان. خیر الأوطان ما حملک» و در جای دیگر از ایشان نقل شده است که؛ «هیچ مکانی برای تو بر مکان دیگر اولویت ندارد، بهترین مکان ها جایی است که تو را تحمل کند» (تصنیف غررالحکم و درر الکلم/حدیث شماره ی ۷۷۲۰: لیس بلد احق بک من بلد، خیر البلاد ما حملک).

برخی عالمان شریعت در قرن های پیشین، علیرغم اندیشه ی سنتی خود، ضرورت مهاجرت را نه فقط برای مردان که برای زنانی که به هنگام هجرت، هیچ محرمی آنان را همراهی نمی کند نیز واجب دانسته اند. (و إن لم یمکنه إظهار دینه أو خاف فتنة فیه “وجبت” علیه الهجرة رجلا کان أو امرأة و إن لم تجد محرما)

با اینکه عمده ی فقیهان در مصداق یابی های خود صرفا به «وجوب هجرت از دارالکفر به دارالإسلام» پرداخته اند، ولی برخی فقیهان تصریح کرده اند که «هجرت از دارالإسلامی که تحمل اظهار حقیقتی را ندارند که فرد واجد حقیقت در آن زندگی می کند نیز واجب است» (ویلتحق بوجوب الهجرة من دار الکفر من أظهر حقا ببلدة من بلاد الاسلام ولم یقبل ولم یقدر على إظهاره فتلزمه الهجرة من تلک ، نقله الأذرعی وغیره عن صاحب المعتمد فیها ، وذکر البغوی مثله فی سورة العنکبوت فقال : یجب على کل من کان ببلد تعمل فیها المعاصی ولا یمکنه تغییر ذلک الهجرة إلى حیث تتهیأ له العبادة ، ویدل لذلک قوله تعالى: “فلا تقعد بعد الذکرى مع القوم الظالمین” )

سخن را با دیدگاه مهم و قابل تأمل مقدس اردبیلی(ره) به پایان می برم که؛ « واجب است فرار از مکانی که آدمی مجبور به کتمان حقیقت و وادار به تقیه می شود» که پس از نقل کلام شهید اول(ره) و تفسیر آن، امر به تأمل و توجه می کند (زبدة البیان – المحقق الأردبیلی – ص ۳۱۷: ما نقل عن الشهید قدس الله سره أنه یجب الفرار من بلد التقیة إن صح بحمل الوجوب على الاستحباب أو على الوجوه المتقدمة لسبب الوجوب، فتذکّر و تأمّل).

اگر چنان باشد که شهید اول و مقدس اردبیلی فهمیده اند، برای بیان حقایق بسیاری که عالمان شریعت تا کنون از توده های مریدان و پیروان خویش کتمان کرده اند، لازم است که کسانی راهی دیاری گردند که هزینه ی بیان حقایق، نقد جان، آبرو و هستی خود و خانواده ی خود نباشد و بتوان با امنیت خاطر و بدون دغدغه، حقایق علمی شریعت را به مشتاقان آن رساند و در اختیار جامعه ی بشری قرار داد.

راست گفت رسول خدا(ص) که؛ « بد مردمی هستند آنانی که مؤمن در میان ایشان با تقیه و کتمان حقیقت، روزگار را سپری می کند» (متقی هندی، کنزالعمال، حدیث شماره ی ۴۳۷۱۲: بئس القوم، یمشی المؤمن فیهم بالتقیة و الکتمان).

 

احمد قابل ………………….. ۲۲/۳/۱۳۸۷ ………………….. فریمان   

 


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1387/03/29/551

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است