پاسخ به یک پرسش فقهی و …

 

 ۱- برخی دوستان در مورد «نجاست یا طهارت اهل کتاب» پرسیده اند. پاسخ اجمالی آن را به اطلاع می رسانم؛

الف) مقتضای «اصالة الإباحه ی عقلیه» طهارت ذاتی و واقعی همه ی انسان ها است. هر حکمی به اسم شریعت یا قانون، که مخالف این اقتضاء باشد باید دلیل قانع کننده ی عقلی را به عنوان پشتوانه ی خود ارائه کند.

ب) هیچ حکم مشخصی که به نجاست انسان مربوط شود در قرآن وجود ندارد مگر آیه ی «انما المشرکون نجس= همانا مشرکان ناپاک اند» که از عنوان «نجَس» (که ظاهرا «ناپاکی معنوی» را شامل می شود) نمی توان برداشت عنوان «نجـِس=ناپاک»(از نظر مادی) را کرد. این مطلبی است که در بحث های مفصل فقهی و تفسیری، مورد اقرار و اعتراف برخی فقیهان و مفسران مدافع نظریه ی «نجاست اهل کتاب» نیز قرار گرفته است (کتاب الطهارة – السید الخوئی – ج ۲ – شرح ص ۴۴/فالانصاف أن الآیة لا دلالة لها على نجاسة المشرکین فضلا عن دلالتها على نجاسة أهل الکتاب).

پ) آیات دیگری چون؛ «و کذلک جعلنا الرجس علی الذین لایؤمنون=و اینگونه پلیدی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار دادیم» که برخی مفسران و فقیهان به عنوان مستند «نجاست غیر مسلمانان» به آن تمسک کرده اند، اساسا دلالتی بر «ناپاکی ظاهری» ندارد و به همین جهت از سوی اکثریت فقیهان و مفسران مدافع نظریه ی «نجاست اهل کتاب» نیز پذیرفته نشده است (کتاب الطهارة – السید الخمینی – ج ۳ – ص۲۹۸/ واستدل المحقق لنجاستهم بقوله تعالى : ” کذلک یجعل الله الرجس على الذین لا یؤمنون ” ( ۱ ) وهو مشکل مع اشتراکه بین العذاب واللعنة وغیرهما).

ت) روایات شیعه در این خصوص، بر سه قسم اند؛

یکم؛ دسته ای از روایات که منع از خوردن و آشامیدن در ظروف اهل کتاب (زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان) می کنند و یا سفارش می کنند به شستن ظروف و یا دستی که با رطوبت، دست آن ها را لمس کرده باشد. بسیاری از مفسران و فقیهان از این منع ها و سفارشات، حکم «نجاست ذاتی در برابر طهارت ذاتی» را برداشت کرده و به آن فتوا داده اند.(وسائل الشیعة -الإسلامیة- الحر العاملی – ج ۱۶ – ص ۳۸۲ و۳۸۳ محمد بن یعقوب عن عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد عن یعقوب ابن یزید عن علی بن جعفر عن أخیه أبی الحسن علیه السلام قال : سئلته عن مؤاکلة المجوسی فی قصعة واحدة وأرقد معه على فراش واحد وأصافحه قال لا / وعن أبیه عن صفوان عن العیص قال : سألت أبا عبد الله علیه السلام عن مؤاکلة الیهودی والنصرانی والمجوسی أفآکل من طعامهم . قال : لا).

دوم؛ دسته ای از روایات که در باره ی موضوع دسته ی اول، صریحا حکم به «لابأس= اشکالی ندارد» کرده اند و «لزوم پرهیز از آنان» را منوط به بهره گیری آنان از «خوردنی ها و آشامیدنی های حرام» کرده اند که دلالت آن ها بر «طهارت ذاتی اهل کتاب» مورد اقرار تمامی فقیهان است. البته در مقام جمع بندی و ترجیح، اکثریت فقیهان بر اساس دسته ی اول، فتوا داده اند. (الحدائق الناضرة – المحقق البحرانی – ج ۵ – ص ۱۶۹ – ۱۷۰ ( الثالث ) الأخبار ، ومنها ما رواه الشیخ فی الصحیح عن العیص بن القاسم ” أنه سأل أبا عبد الله – علیه السلام- عن مواکلة الیهودی والنصرانی ؟ فقال لا بأس إذا کان من طعامک . وسألته عن مواکلة المجوسی ؟ فقال إذا توضأ فلا بأس ” وهذه الروایة قد تقدمت فی کلام المحقق مستشهدا بها لما ذکره الشیخ – قدس سره- فی النهایة . وفی الصحیح عن إبراهیم بن أبی محمود قال : ” قلت للرضا-علیه السلام- الجاریة النصرانیة تخدمک وأنت تعلم أنها نصرانیة لا تتوضأ ولا تغتسل من جنابة ؟ قال لا بأس تغسل یدیها ” . وصحیحة إبراهیم بن أبی محمود أیضا قال : ” قلت للرضا -علیه السلام- الخیاط أو القصار یکون یهودیا أو نصرانیا وأنت تعلم أنه یبول ولا یتوضأ ما تقول فی عمله ؟ قال لا بأس ” ) .

سوم؛ دسته ای از روایات که هم نهی از مخالطت با غیر مسلمانان کرده اند و هم صراحتا برداشت حرمت ازآن نهی ها را منع کرده و تصریح بر «کراهت» کرده اند. اصطلاحا «این روایات ، مفسر دو دسته ی پیشین اند» . (وسائل الشیعة (الإسلامیة) – الحر العاملی – ج ۱۶ – ص ۳۸۵ وعن أبی على الأشعری عن محمد بن عبد الجبار عن صفوان ( بن یحیى – خ ) عن إسماعیل بن جابر قال قلت لأبی عبد الله علیه السلام ما تقول فی طعام أهل الکتاب ؟ فقال : لا تأکله ثم سکت هنیة ثم قال : لا تأکله ثم سکت هنیئة ثم قال لا تأکله ولا تترکه تقول انه حرام ولکن تترکه تتنزه عنه ان فی آنیتهم الخمر ولحم الخنزیر . محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن یعقوب مثله . ۵ – وباسناده عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد عن معاویة بن وهب عن عبد الرحمن ابن حمزة عن زکریا بن إبراهیم قال دخلت على أبی عبد الله علیه السلام فقلت انى رجل من أهل الکتاب وانی أسلمت وبقى أهل کلهم على النصرانیة وانا معهم فی بیت واحد لم أفارقهم بعد فآکل من طعامهم فقال لی : یأکلون الخنزیر ؟ فقلت لا ولکنهم یشربون الخمر فقال لی کل معهم واشرب . ورواه الکلینی والبرقی کما مر مع اختلاف فی اللفظ الا أنه قال فأکون معهم فی بیت واحد وآکل من آنیتهم).

حتی در جایی که «روایات مفسره» وجود نداشته باشند، باید بر اساس قاعده ی «الجمع مهما امکن، اولی من الطرح= جمع بین سخنان، بهتر از وانهادن بخشی از آن است» (که از آن به «جمع عرفی» تعبیر می شود) چرا که روش منطقی و معهود فقهی اقتضا می کند که بین «نهی برخی روایات» و «عدم نهی در برخی روایات» جمع کنیم و «نهی را بر کراهت» حمل کنیم تا منافات حقیقی بین سخنان پدید نیاید. در این خصوص که «روایات مفسره» تصریح به «عدم اراده ی حرمت» می کنند و «اراده ی نهی تنزیهی»(کراهت) را با صراحت بیان می کنند، هیچ راهی برای برداشت حکم «نجاست ذاتی» باقی نمی گذارند.

 

ث) برخی از بزرگان فقه شیعه، علیرغم دادن فتوا به نجاست اهل کتاب، به این نکته تصریح کرده اند که؛ «مقتضای عمل به روایات، طهارت اهل کتاب خواهد بود». (کتاب الطهارة – السید الخوئی – ج ۲ – ص ۵۶ – ۵۷)

تنها مستندی که سبب شده تا برخی بزرگان فقه شیعه علیرغم اقرار به «دلالت روایات بر طهارت» به نجاست اهل کتاب فتوا بدهند، ادعای «اجماع» است. آنان مدعی اند که؛ «حکم به نجاست کفار و اهل کتاب، بین تمامی شیعیان مشهور بوده و «فتوا دادن بر خلاف اجماع» درست نیست. بنا بر این، روایات را با ادعای «اعراض و رویگردانی فقیهان» یا «صدور تقیه ای» از اعتبار می اندازند و به مقتضای اجماع، فتوا می دهند.

علاوه بر اینکه گروه زیادی از فقهای شیعه (از سید مرتضی و برخی پیشینیان او گرفته تا مرحوم آیة الله حکیم و آیة الله منتظری) با استناد به روایات، حکم « نجاست ذاتی اهل کتاب» را منتفی دانسته و با آن مخالفت کرده اند. (المشهور بین المتقدمین والمتأخرین نجاسة أهل الکتاب بل لعلها تعد عندهم من الأمور الواضحة حتى أن بعضهم – على ما فی مصباح الفقیه – ألحق المسألة بالبدیهیات التی رأى التکلم فیها تضییعا للعمر العزیز وخالفهم فی ذلک بعض المتقدمین وجملة من محققی المتأخرین حیث ذهبوا إلى طهارة أهل الکتاب/ کتاب الطهارة – السید الخوئی – ج ۲ – ص ۴۵).

 

تفصیل این مطلب را کتاب های مفصل فقهی باید پی گیری کرد. من نیز در مقاله ای بلند و به زبان عربی با عنوان «کشف النقاب عن حکم الکافر و المشرک و اهل الکتاب» به این مطلب پرداخته ام که در صورت رفع ممنوعیت از انتشار آثار، آن را به دو زبان عربی و فارسی منتشر خواهم کرد (ان شاء الله).

 

ج) بارها گفته و نوشته ام که؛ در مبانی فقه شیعه، از «اجماع» به عنوان دلیلی مستقل برای استنباط احکام شریعت یاد نمی شود، بلکه تنها به عنوان زیر مجموعه ی «سنت» ارزش گذاری می شود. به عبارت دیگر؛ حد اکثر توان اجماع در فقه شیعه «حدس وجود دلیل معتبر نامشخص و مجملی از نوع قول یا فعل یا تقریر معصوم» است که منشأ رویکرد اتفاقی و اجماعی عالمان شیعه در خصوص یک مسأله شده است.

این «حدس معتبر» بنا بود در جایی معتبر شمرده شود که هیچگونه دلیل علمی دیگری از نوع «دلیل عقل، قرآن یا روایت معتبره» در خصوص مسأله ای که اجماعی شمرده می شود، وجود نداشته باشد. اندک اندک این مطلب دچار تغییر و تحول جدی شد و «تسلط روش و رویکرد تقلیدی» کار را به آنجا رساند که در بسیاری موارد، با ادعای اجماع، در برابر دلایل محکم عقلی و نقلی معتبر می ایستند و برخلاف دلائل معتبره فتوا می دهند و تنها مستندی که ارائه می کنند، دلیلی به نام «اجماع» است!!

به عبارت دیگر؛ شبه دلیلی چون «اجماع» که بنا بود به عنوان «معین الحجة» به یاری عالمان آید تا «سنت احتمالی» را از طریق آن پیدا کنند، زور و توانش را چنان افزایش داده اند که در برابر قوی ترین دلایل شریعت، یعنی «عقل و قرآن و سنت معتبره» نیز می ایستد و مانع تأثیر گذاری آن ها در آراء فقیهان و عالمان شریعت می شود و نقش «مانع الحجة» را برعهده گرفته است!!

          

۲- برخی دوستان اعتراض کرده اند که به پرسش های گوناگون آنان که در بخش «نظردهی وبلاگ» می نویسند، اعتنا نکرده ام و یا پاسخ نداده ام. چند نکته را در این زمینه به اطلاع می رسانم؛

یکم) دوستانی که در بیرون از محیط وب با من ارتباط دارند می دانند که؛ « من از دادن پاسخ های غیر مستدل و خلاصه شده به پرسش های دینی و شرعی، شدیدا گریزانم» ( مگر آنکه اصرار دوستان مرا وادار به چنان کاری کند که درمطلب قبلی در مورد دیدگاه آقایان سروش و مجتهد شبستری، متاسفانه و استثنائا مجبور به اقدام بر علیه روش معهود خود شده ام).

من از اینکه در پاسخ یک سئوال اعتقادی یا اخلاقی و یا فقهی، همچون پاسخ های مختصر فقیهان با یک یا نیم سطر، مخاطب را عادت به کاری بدهم که آن را عقلا و نقلا، نه برای خود و نه برای مخاطب، مجاز نمی دانم، شدیدا پرهیز می کنم. البته همیشه مخاطبان را از بسنده کردن به پاسخ هایی که بدون استدلال کافی عرضه می شوند، خصوصا در حوزه ی دین و شریعت ( خواه بحث های کلامی باشد یا اخلاقی و یا احکام) پرهیز داده ام و اکنون نیز پرهیز می دهم.

اگر کسی به نام شریعت در یکی از حوزه های سه گانه ی «کلام،اخلاق و احکام» سخنی را ارائه کند که هیچگونه دلیل عقلی یا نقلی معتبری برای آن ارائه نکند، عقلا و شرعا نمی توان به عنوان دیدگاه شریعت، رأی او را پذیرفت . جواز تبعیت از نظر صاحبنظران در حوزه ی شریعت ، منحصر به ارائه ی دلیل است تا در حقیقت، پیروان را به «تبعیت از دلیل» عادت دهیم و نه «تبعیت از صاحبنظر» که بزرگان شریعت سفارش کرده اند: «خذوا ما رووا و دعوا ما راوا= آنچه را (از مفسران رسمی و بدون خطای شریعت همچون؛ قرآن، پیامبر خدا و ائمه ی هدی) روایت می کنند بپذیرید و دیدگاه های شخصی آنان را رها کنید».

 

دوم) من از اینکه محدوده ی مختصر «نظریات» وبلاگ را با پاسخ های مفصل خود اشغال کنم، پروا می کنم. معتقدم که آن محیط را برای اظهار نظر مراجعان قرار داده اند تا نقد های مختصر خود یا ارزیابی خود از تاثیر مثبت یا منفی مطلب مورد نظر در اندیشه و عمل را به اطلاع نویسنده و مراجعان برسانند.

البته در صورتی که ابهامی خاص در مطلب ارائه شده وجود داشته باشد (که نشانه ی آن، پرسش مکرر و یکسان از سوی تعدادی از مراجعان است) سعی کرده ام تا در متن وبلاگ، نسبت به رفع ابهام و دادن توضیح، اقدام کنم.

برخی پرسش ها نیز ناشی از عدم دقت در مطلب ارائه شده است که با مطالعه ی دقیقتر آن، پاسخ را خواهند یافت.

 

سوم) برخی مراجعان، بدون توجه به مطلب ارائه شده، پرسش های دیگری مطرح می کنند که ارتباطی با موضوع مورد بحث ندارد. به گمان من، مناسب است که این قبیل افراد از طریق «ای میل» مطالب خود را ارسال کنند تا پاسخ آنان را بدهم. اگر پرسش های آنان عمومی باشد، متن پرسش و پاسخ را با تاخیر در وبلاگ منتشر خواهم کرد ( با حذف مشخصات فردی پرسشگر).

البته پاسخ بسیاری از پرسش ها را در آرشیو وبلاگ می توان یافت. نابسامانی موجود در «عنوان بندی» مطالب را می پذیرم . علت اساسی آن است که من در استفاده از امکانات «وب» بسیار مبتدی هستم و دانش اندکی دارم. خصوصا در آغاز کار بسیار ناشیانه تر از حال، اقدام کرده ام .

 

چهارم) برخی مراجعان پرسش هایی مطرح می کنند که ماه ها و سالها تحقیق جدی را می طلبد تا حق مطلب ادا شود. من برای مطالعات و پژوهش های خود «اولویت هایی را در نظر گرفته ام». طبیعتا نمی توانم پاسخگوی همه ی نیازهای علمی دوستان باشم. عبارت طنزگونه ی آن این است که؛ « من آچار فرانسه نیستم تا هر پیچ و مهره ای را باز کنم یا ببندم» . از من در حد دانش و توان اندکم انتظار داشته باشید تا بتوانم پاسخگو باشم.

 

پنجم) برخی مراجعان اظهار نظرهایی می کنند که نشانگر بی اطلاعی آنان از ابتدایی ترین مسائل علمی است. آنان باید قبول کنند که محیط وبلاگ، جایگاه تعلیم و تعلم برای همه ی دانش آموزان در همه ی مقاطع مختلف تحصیلی نیست.

همانگونه که برخی نیز برای توهین و تهدید و تکفیر و… به اظهار نظر پرداخته اند و محدوده ی اظهار نظر وبلاگ را با بیدادگاه حکومتی یا میدان رزم مشابه دیده اند و پیوسته حکم محکومیت صادر کرده و یا اهانت می کنند.

 

امیدوارم که همت و فرصت من چنان باهم هماهنگ باشند تا لااقل اندکی از ابهامات بسیار مراجعان گرامی را برطرف کنم و توفیق خدمت علمی به آنان را بیابم. در این راه به دعای خیر همگان نیازمندم.

 

شاد و سالم و سرافراز باشید.

احمد قابل ……………………….. ۱/۳/۱۳۸۷ ……………………….. فریمان   

 

 

 

 

 

۳۸ نظر برای این مطلب

  1. استاد قابل گرامی:

    در شگفتم این آقایان به قول شما فقها و مفسرین چطور در قرآن می گردند آیه بر ضد دیگران پیدا کنند؟؟ پیروان دبگر شریعت ها که قبل از عرب های مکه و مدینه بت پرست، موحد بوده اند. مگر خداوند به این جماعت که تازه از شرک و بت پرستی دست برداشته و به خدای واحد ایمان آورده بودند نمی گوید:

    مائدة آیه ۶۹:
    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالصَّابِؤُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

    کسانى که ایمان آورده و کسانى که یهودى و صابئى و مسیحى‏اند، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان آورد و کار نیکو کند، پس نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین خواهند شد.

    Those who believe, and those who are Jews, and Sabaeans, and Christians whosoever believes in Lord and the Last Day and does right action there shall no fear come upon them neither shall they grieve (Quran 5:69).

  2. و یا در آیه ای دیگر نمی گوید:

    بقرة آیه ۶۲ :
    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

    کسانى که ایمان آورده‏، و کسانى که یهودى‏اند، و مسیحیان و صابئان‏، هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار نیکو کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت‏، و نه بیمى بر آنان است‏، و نه اندوهناک خواهند شد.

    Those who believe and those who are Jews, and Christians, and Sabaeans whoever believes in Lord and the Last Day and does right action surely their reward is with their Lord, and there shall no fear come upon them neither shall they grieve (Quran, 2:62).

    خب حالا چطور شد آن ها که مثلا هزار سال و چند هزار سال قبل تر از پیروان شریعت محمد،  مسلم بوده اند اجتمال نجس بودن آن ها توسط فقها رفت؟؟ ریشه این “جهالت” کجاست؟؟؟ بهتر است به این موضوع پرداخته شود!!!

  3. با سلام خدمت همه و بخصوص جناب قابل.
    آقای قابل چند گاهی است که برای شما کامنت نمیگذارم ، چون این احساس بوجود امده بود که دست از ان طرز نتیجه گیری (حوزه ای خود )، در امور شسته اید . با کامل تعجب میبینم که برای پاسخ به سئوال کننده (نجاست اهل کتاب)،نه تنها به قرآن مراجعه نکردید بلکه از روش همان دوستان حوزه ای خود استفاده  کردید! (درست به مانند سئوالی که من یکسال پیش در مورد عدالت کرده بودم – که شما نیز همان تعریف یونانی آن را برایم توضیح دادید – بدون مراجعه به قرآن) .
    جناب قابل از خود شما یاد گرفتم که آخرین سوره های نازل شده به پیامبر آخرین حکم را داراست ، پس کسی که نجس باشد غذای او نیز نجس است . در نتیجه خدا نمیتواند بگوید طعام اهل کتاب بر شما و بلعکس حلال شد و همچنین ازدواج .
    مورد بعد اینکه باز بر طبق قرآن انسان بر فطرت خدای خلق شده و فطرت خدا نمیتواند نجس باشد .
    و باز هم طبق فرموده پیامبر (ص) : بدنبال علم بگردد ولو در چین – اگر باز هم پیامبر را مانند حوزویون احمق فرض نکنیم ، انسان نمیتواند در میان نجاسات ، اجباری برای علم داشته باشد (اطلبوا = امری است )
    و همچنین ۹۵ خط درباره نظرات افراد جنایت کاری مثل خمی

  4. خمینی و امثال آنها نوشته اید و دریغا از حتی سه ایه از قرآن کریم .
    گرچه نظرات ایت الله خوی و منتظری را در این رابطه مطالعه کرده ام ولی آیا شما بدنبال هم ارز قرار دادن نظرات انها با قرآن هستید ؟!
    از شما عاجزانه استدعا دارم ابتدا دلایل قرآنی خود را بیاورید و در پایان اگر قرآن را کافی میدانید ، از نظرات جانیانی مثل خمینی خود داری کنید که شما از فرقه خمینی نیستید .
    به امید روزی که قرآن ماخذ و رفرنس ما شود و نه نظرات انسانهای که بعضا بنده های خوب خدا نیز نبوده اند.
    موفق باشد واز خدای منان آرزوی رهای اخوی و سلامتی شما را دارا هستم .
    ۶۴-  نحل :و قرآن را بر تو نفرستادیم ، مگر  آنکه (تو)برای آنهاکه در آن اختلاف دارند روشن سازی و آن هدایت و رحمت است برای آنها که بدان ایمان دارند .

  5. استاد بزرگوار قابل و سایر دوستان گرامی،

    جهت اطلاع نمونه پرسش های جاری جوانان. چناچه مایل باشید در این گونه موارد پژوهش کنید و تعامل داشته باشید:

    پرسش های بزرگ، پاسخ های کوتاه: پیرامون دین و نقش آن در زمان حاضر

    پرسش های محمد و پاسخ های کوتاه به آن:

    http://doust114.persianblog.ir/post/149

  6. در ضمن از عواقب این “سنخ” “جهالت” آخوندی، خود مرحوم آیت الله خمینی- که او را از یک رهبر مردمی به یک قاتل حرفه ای تبدیل کرد!

  7. به طور اتفاقی به وبلاگ شما برخورد کردم امیدوارم بتوانم جواب بسیاری از سوالهایم را دست نوشته های شما پیدا کنم

  8. سلام آقای قابل
    در پست اخیر فرموده اید: “من از اینکه در پاسخ یک سئوال اعتقادی یا اخلاقی و یا فقهی، همچون پاسخ های مختصر فقیهان با یک یا نیم سطر، مخاطب را عادت به کاری بدهم که آن را عقلا و نقلا، نه برای خود و نه برای مخاطب، مجاز نمی دانم، شدیدا پرهیز می کنم.”
    از سوی دیگر در مورد نظرات وبلاگ آورده اید: “معتقدم که آن محیط را برای اظهار نظر مراجعان قرار داده اند تا نقد های مختصر خود یا ارزیابی خود از تاثیر مثبت یا منفی مطلب مورد نظر در اندیشه و عمل را به اطلاع نویسنده و مراجعان برسانند.”
    حال ما به کدامین شیوه راه بپیماییم ؟ در نقد پاسخ یک سئوال اعتقادی یا اخلاقی و یا فقهی که خود بخشی از پاسخ است، (چرا که به روشن شدن صحت یا سقم آن پاسخ رهنمون می گردد یا حتی به گشایش ابوابی نو منجر می شود) تنها به نقدی مختصر و تعارف آمیز بسنده کنیم یا به اقتباس از شیوه حسنه جنابعالی انتقادی محققانه و حق طلبانه ارائه دهیم ؟

  9. فکر کنم بهترین روال برای پاسخ دادن جناب قابل باید این باشه که یک مقاله بنویسی بعد توی اینترنت پخش کنی
    اون وقت جواب دادن فرض است بر نویسنده
    چون حفظ آبروی مسلمان است

  10. دوستان برای دسترسی به اطلاعات کاملتر به کتاب فقه استدلالی آیت ا.. غروی مراجعه کنند.

  11. سلام جناب استاد
    در دسته بندی شما از سوالات مطروحه، آن دسته از بازدیدکنندگانی که پرسش هایی نامربوط با موضوع مورد بحث طرح می کنند باید از طریق «ای میل» مطالب خود را ارسال کنند تا پاسخ دهید.
    ازین منظر گمان می کنم که سوال مرا نیز از این سنخ پنداشته اید، چرا که امر فرموده اید آن را از طریق پست الکترونیک ارسال نمایم. در حالی که رویش این سوال ثمره یکی از پست های زیبای شماست.

  12. سلام آقای قابل
    در شریعت عقلانی همان چیزی را ارائه کرده اید که من هم به عنوان یک فرد کوچک در جامعه مدت ها در ذهنم و نظراتم پرورده ام و کوشیده ام به این طریق باشم اما توان فقهی در عین وجود ادله ی عقلی برای پیوند(رقص) عقل و شرع(ایمان) نداشتم.
    در این راه دانشجویی هستم که امیدوارانه به حرکت خود ادامه می دهم و در این مسیر از منابع فکری که افرادی چون شما بوجود می آورند رضایتمندانه استفاده می کنم.
    شاید تنها نوشتاری که اندکی روحم رو آرام کرده بود “گفتار در روش درست بکار بردن خرد” اثر “دکارت” بود که مرحوم “فروغی” ترجمه کرده بودند که البته فقط عقل را پوشش می داد.
    باز هم سپاسگزار از قلم شما که همچو من تشنگانی را سیراب می سازد.
    قلمتان پرکارتر و هر روز غنی تر و موثرتر و  گسترده تر باد

  13. نکته جالبی در اولین آیات نازل شده بر پیامبر دیدم که اینجا می گذارم:

    “اقرا” بسم ربک الذی خلق
    خلق الانسان من علق
    “اقرا” و ربک الاکرم
    الذی “علم” با”لقلم”

    ۴ کلمه از مجموع این اولین کلمات وحیه لزوم خواندن و یاد دادن  با  قلم هستش و البته اولین کلمه “خواندن”

    با سپاس

  14. سلام جناب آقاى قابل
    من نمیدانم طبق کدام مدرک و مستند به کدام آیه قران مجید اهل کتاب را مشرک خواندید. یکى از آقایان نیز به استناد به قران
    بقرة آیه ۶۲ :
    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
    طبق آیه بالا اهل کتاب نه کافرند و نه مشرک.
    اما ما شییعیان به خداوند منان میگوئیم تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم- ایاک نعبدو و ایاک نستعین
    ولى براى رفع حاجات – گردنمان را به پنجره فولاد مى بندیم از  امامزاده هاشم و عبدالله و …به سقاخانه ها دخیل مى بندیم و از آن بدتر به درخت دخیل مى بندیم و طلب حاجات میکنیم!!
    آیا این شرک نیست؟ مرحوم علامه طباطبائى در کتاب ؛در محضر علامه مگوید -که امامان به تمام آنچه در گذشته اتفاق آفتاده و یا خواهد آفتاد علم دارند و حدود بیست سند از بحارالانوار مجلسى مى آورد. خداوند منان سریعاُ به حضرت محمد  در سوره نمل آیه ۶۵ میفرماید  بگو که در زمین و آسمانها( بهشت ) هیچ کس غیب نمیداند. خلاصه کلام ما تمام

  15. سلام جناب آقاى قابل
    من نمیدانم طبق کدام مدرک و مستند به کدام آیه قران مجید اهل کتاب را مشرک خواندید. یکى از آقایان نیز به استناد به قران
    بقرة آیه ۶۲ :
    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
    طبق آیه بالا اهل کتاب نه کافرند و نه مشرک.
    اما ما شییعیان به خداوند منان میگوئیم تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم- ایاک نعبدو و ایاک نستعین
    ولى براى رفع حاجات – گردنمان را به پنجره فولاد مى بندیم از  امامزاده هاشم و عبدالله و …به سقاخانه ها دخیل مى بندیم و از آن بدتر به درخت دخیل مى بندیم و طلب حاجات میکنیم!!
    آیا این شرک نیست؟ مرحوم علامه طباطبائى در کتاب ؛در محضر علامه مگوید -که امامان به تمام آنچه در گذشته اتفاق آفتاده و یا خواهد آفتاد علم دارند و حدود بیست سند از بحارالانوار مجلسى مى آورد. خداوند منان سریعاُ به حضرت محمد  در سوره نمل آیه ۶۵ میفرماید  بگو که در زمین و آسمانها( بهشت ) هیچ کس غیب نمیداند. خلاصه کلام ما تمام

  16. خلاصه کلام ما تمام قدرتهاى خدا را به این ۱۲ نفر تفویض کرده ایم و خود را مسلمان میدانیم. خداى منان را شکر که عالمان شیعه به قدرت رسیدند تا افرادى مثل من در میان سالى پى ببریم که کیسانیه و زیدى و اسماعیله و خطابیه و دروزى و نصیرویون و علوى و اثنى عشرى و بابى و بهائى و رجوییه و مصحباحیه و ….همه اینها فرق ساختگى بیش نیستند. اما دوستى خاندان پیامبر چیز دیگرى است. سلامت باشید آزادى برادرتان را از خداوند منان از چنگال حکومت واپسگرا خواستارم و شما را به خداوند منان مى سپارم و براى شجاعت شما و آقاى منتظرى احترام زیاد قائلم.

  17. با عرض معذرت ترجمه آیه را ناقص نوشته بودم.
    سوره نمل آیه ۶۵
    قل لا یعلم ما فى السموات و الارض الغیب الا الله
    (اى محمد ) بگو که در آسمانها و زمین هیچ کس جز الله غیب نمى داند.

  18. آیت الله های دزد:

    http://www.archive.org/details/efshaghari

  19. ببینید بیخودی ملاها قاتل و آدمکش نشدند. به سخنان دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه گوش دهید و زاز زار گریه کنید :
    http://www.archive.org/details/efshaghari

    آیات عظام امامی کاشانی، یزدی، مصباح یزدی، ناطق نوری، فلاحیان، علم الهدی، واعظ طبسی، خزعلی…… و دیگران غارتگران این مردم آخوندزده…
    http://manshoma.wordpress.com

  20. سلام استاد
    امیدوارم حالتان خوب باشد
    چند روز پیش از دوستان شنیدم مصاحبه ایی با رادیو زمانه داشته اید اگه ممکنه متن اون رو هم توی وبلاگ بگذارید
    امیدوارم شما و خانواده محترمتان سالم باشید

  21. «گر عاشق ِ صادقی ز مُردن مهراس !»

    هنوز هم منتظر شما… در نوشته هایی برای خویش

  22. «گر عاشق ِ صادقی ز مُردن مهراس !»

    هنوز هم منتظر شما… در نوشته هایی برای خویش

  23. آیت الله های دزد:

    عباس پالیزدار نوار سخنرانی خود را تایید کرد. وی گفت از روی سند و مدرک حرف می زند و قول داد در این باره بیشتر خواهد گفت:

    “اگر اجازه بدهید من به موقع، بیشتر این مسائل را باز خواهم کرد. تا کنون مسائل را به صورت کلی گفته ام تا ببینم عکس العمل جامعه چگونه است. البته از این عکس العمل خوشحال نیستم واحساس می کنم می خواهند موضوع را این گونه وانمود کنند که من به دلیل مسائل انتخاباتی این صحبت ها را اکنون مطرح کرده ام، در حالی که این موضوع اصلاً به انتخابات مربوط نمی شود. من وظایفی در قبال شهدا داشتم و وظیفه شرعی ام بود که این مسائل را مطرح کنم، زیرا احساس کردم مجلس نمی خواهد در مورد این موضوعات جلو برود، بنابراین خودم اقدام کردم. هر چند که مجلس نیز خدارا شکر گزارش را قرائت کرده است ولی اسامی به صورت مخفف ق،ی، ک و ب مطرح شد، من مسائل را بازتر کردم و امیدوارم نتیجه مثبتی داشته باشد. اگر نتیجه مثبت باشد، در مورد افراد دیگر نیز مسائل را مطرح خواهم کرد و در مورد این پرونده ها در آینده بیشتر توضیح خواهم داد.”

    http://www.radiofarda.com/Article/2008/06/09/f4_Palizadar_interview_corruption.ht

  24. آرش عزیز
    به نظر من اینجا بیشتر به بحث عقلی نیاز داریم تا پربار تر بشویم، مسائل سیاسی و اجتماعی مسلما مهم هستند و توجه به آنها لازم، اما اگر از دید منطقی و استدلالی به ماجراها نگاه کنیم سودمندتر است تا اینکه بحث های مقطعی سیاسی را منتقل کنیم آنهم بدون تحلیل دقیق.
    ممنون.

  25. با سلام مدادالعلما افضل من دما الشهدا
    مطالب بسیار مفیدی ارائه می کنید ولی
    لطفا مطالب سیاسی و غیر علمی را که از سوی برخی افراد کم جنبه در قالب نظرات خوانندگان ارائه شده است از وبلاگتان  پاک کنید                          موفق باشید

  26. سلام
    به نظر من اشکال علی وارد است چون بالاخره تکلیف بازدیدکنندگان مشخص نمی باشد.
    یعنی اینکه ما تنها به نقدی مختصر بسنده کنیم یا به اقتباس از شیوه جنابعالی انتقادی محققانه ارائه دهیم ؟

  27. فعلا  حرص این جاهلین است که تر زده به خون شهدا. براستی که شجره خبیثه ولایت فقیه به بار نشسته و ثمره اش جز این چه می تواند باشد؟؟ درخت عوضی که ریشه در خاک ندارد، باید به دزدهایی چون یزدی و امامی کاشانی و مصباح و جنتی و ناطق نوری و فلاحیان و دیگر آیت الله ها باج بدهد تا او را سرپا نگه دارند!!! فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِی الْأَبْصَارِ…

  28. أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاء؟

    وَمَثلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ!

    این کلمه خبیثه ولایت فقیه جز رنج و فلاکت و حرمان… برای این ملت چه ثمری داشته است؟ حاکم کردن یه عده آخوند جاهل دزد بر جان و مال و ناموس مردم بی پناه؟

  29. جناب آرش!
    همین جوش و خروش و خون جلوی چشم گرفتن ها ما را بیچاره کرده!
    لطفا به جای این همه غضب و فحاشی کمی آرامی بگیرید و مستدلر صحبت کنید. اگر حرف شما مدبرانه است حقیقت آنرا با بیطرفی و بدون حب و بغض بیان کنید تا شاید سود دهد و گرنه سالهاست بدتر از حرف های شما را خیلی های دیگر زده اند و همه گویا خیرخواه مردم بوده اند (چون شما) اما جز فلاکت و بدبختی برای مردم حاصلی نداشته اند.

  30. در این سرزمین “بلازده”
    قاتلان،
    سلاطینند:

    هکتار هکتار،
    زمین می بلعند!
    خروار خروار،
    تریاک قورت می دهند!
    میلیون میلیون،
    سیگار بالا می کشند!
    کارخانه ها را
    اول ضایع،
    بعد یکجا سر می کشند!

    با عبا
    “پستی” هایشان را
    بلند می کنند!

    مغزهای کوچک خود را
    با عمامه
    بزرگ می کنند!

  31. جناب آرش!
    لطفا یک وبلاگ بزنید و هر چقدر دوست دارید عقده گشایی کنید تا همه بروند و بخوانند و بس کنید از نوشتن کامنت های نامربوط به موضوع پست.
    در کامنت های شما چیزی برای یاد گرفتن نیست!
    من می آیم تا از آقای قابل یاد بگیرم و در زندگیم شخصی و اجتماعی ام بکار ببندم اما گویا شما هم دنبال تریبون برای داد زدن می گردید.

  32. جناب مهدی

    اتفاقا من چیزی جز گفتن درباره عشق-آزادی-صلح ندارم.  آرای من  در فلسفه دین که بر اساس پژوهش سیستماتیک روی قرآن است، جنبش نوین فکری را سبب شده که در بسیاری از پژوهشگران تراز اول حوزه دین چه حوزوی و چه دانشگاهی تاثیر گذار بوده است. اما اینقدر هم احمق نیستم که ندانم ام الفساد همه بدبختی های این ملت دیکتاتوری آخوندهای بیشعور آزادی کش است. حالا این وسط اگر شما می خواهید ماهرانه  این  دزدی ها را لاپوشانی کنید سخت خود را فریفته اید. امسال ۱۳۸۷ است نه ۱۳۵۷٫

    خب شما که اهل یادگیری هستید، اگر مایل بودید این سری آیات قران را که بدون هیچ تفسیری دسته بندی شده است در وبلاگ مادرزمین مرور کنید تا بعد بیشتر حرف می زنیم:

    http://doust114.persianblog.ir/post/69

    http://doust114.persianblog.ir/post/71

    http://doust114.persianblog.ir/post/73

    http://doust114.persianblog.ir/post/75

    البته جلسات حجت الاسلام پورچلویی عضو تیم ترور سعید حجاریان هم برای یادگیری و چلو خوری مفصل نفتی دایم برگزار می شود!!

  33. سلام . یاغیش

  34. سرفرصت دستبوسی میام جیگر الآن عجله دارم:
    مطالب اخیر
    » بنیان گذار صهیونیست دکتر جلالی زاده اعدام باید گردد!!!
    » حکایت پیرمرد و ما و مجید کوهستانی!!!
    » در فرنگ برای زنگ تفریح جنازه غایبانه خوانده شد!!!
    » باورم نمی شد که یکی اینقدر با خدا قشنگ حرف بزنه!!!
    » لبیک یا مهدی غلط کردیم کمکمون کن!!!
    » بزرگترین مجتمع رفاهی مهرورزی استبصارنامو!!!
    » جندق خان و رازهای اشک آلود پشت پرده!!!
    » قلم ها همه در زنجیر!!!
    » جلالی زاده به یک سال زندان محکوم شد! البته که حقشه!
    » یکی بود یکی نبود! یک ضعیفه بود…!

  35. آرش عزیز
    نمی خواهم در این وبلاگ بحث را کش بدهم(چون اینجا را مناسب نمی بینم) فقط چند نکته کوچک:
    ۱٫ بنده مثل بسیاری متولد بعد از انقلاب هستم و روزهای انقلاب را در کتاب ها خوانده ام مثل ۲۷۵ روز با بازرگان اثر مسعود بهنود.
    ۲٫ باز هم مثل بسیار فرزند مهاجرت بعد از انقلاب هستم و زخم خورده ی این ساختار شکنی بزرگ اما حساب نشده.
    ۳٫در مورد یادگیری بر خلاف نظر شما که گویا هر منتقدی را چلوخور آنها که ازیشان متنفرید می بینید(دقیقا مثل مردم انقلابی که به صورت هیستریک و از روی نا آگاهی هر فردی که جزو اردوی انقلاب نبود را “ضد انقلاب” تفسیر می کردند و اصلا فکر نمی کردند که مگر همه باید انقلابی باشند؟) آبشخور فکری ام نه آنها که شما گفتید بلکه آثار دکتر شریعتی(که همین عقل مقتدرانه آنجا هم هست) رفتار و منش دکتر بازرگان(که جمهوری دموکراتیک و تغییر در قدرت به آرامی را پیشنهاد کرد ولی جوانان داغ انقلابی نتوانستند بفهمند که چه می گوید) و هر نوشته ای بوده که عاقلانه حرف زده بدور از حب و بغض و نفرت و عشق.
    ۴٫ در مورد مسائل سیاسی هم آنقدر تحقیق و مطالعه کرده ام که لا اقل آثار جمع آوری شده را بخوانم و آن باند ترور را هم که

  36. “ادامه”
    تا خواندن بخش هایی از اعترافات امامی و فیلم بازجویی که انتشار یافت و سایر منابع مربوطه پیش رفتم. و همواره پیگیر بوده ام.
    پس لطفا خودتان را علامه ی دهر و هر منتقدی را نادان فرض نکنید و بجای آن کمی به انچه در کامنت های قبل گفتم “فکر” کنید.

    در ضمن آسمان اینطور نیست که دیگران از نعمت تفکر و پژوهش محروم باشند دیگرانی هم هستند.

    آخرین هم اینکه گفته اید مشکل آخوند است؟ کمی تاریخ بخوانید تا ببینید که مشکل فقط آخوند نیست. آخوند درباری فقط یک “معلول” است نه “علت”. لطفا به علت بیندیشید و تنه ی این درخت را بیابید که آن “ام الفساد” است وگرنه هر روز رنگ و لعابی دیگر میابد.
    به ظن من ام الفساد حول ضعف عقول انسانهاست وجسارت اندیشیدن و بدون حب و بغض اندیشیدن است که انسان را واکسینه و بیمه می کند وگرنه بسیارند در تاریخ آنها که هر یک از یک طرف بام سقوط کرده اند.
    امیدوارم بدون موضغ گیری بخوانید.
    به امید روزی که منتقد و مخالفمان را گرامی بداریم

  37. مهدی گرامی:

    جهالت آخوندی جهالت آخوندی است و تعریف دیگری ندارد. دست لیسی درباری برخی مازاد بر آن است. مغز کودکان را از همان اوان کودکی در مساجد با سواستفاده از مظلومیت خانواده امام حسین  می کشند.
    احمدی نژادها شاه بیت آموزش و پرورش آخوند ها هستند. ببینید بیش از ده دهه طول کشید تا اندیشمندان توانستند افراد موسوم به اصلاح طلب را از غلام-آخوندی رها کنند. تا زورکی هم شده از “آزادی” انسان حرف بزنند. بدون آزادی پیشرفت و رفاه و تعالی ممکن نیست. آخوندها برای سواری گرفتن از این مردم فلک زده هیچگاه به آزادی و دموکراسی تن در نخواهند داد. اگر هم مجبور شوند باز کرم خود را خواهند ریخت و چوب لای چرخ فرهیختگان و آزادی خواهان خواهند گذاشت

  38. در کامنت قبل دو دهه منظور بوده است:

    ببینید بیش از دو دهه طول کشید تا اندیشمندان توانستند افراد موسوم به اصلاح طلب را از غلام-آخوندی رها کنند