روش فقهی و اصولی مرحوم آیة الله صالحی نجف آبادی

به نام خدای رحمان و رحیم

من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر، و ما بدّلوا تبدیلا.

هرگاه سخن از روش های فقهی و اصولی به میان می آید، رویکردهای اخیر حوزه های علمیه (در سده های ۱۰ تا ۱۴ هجری) و سیطره ی نگرش فقهی و اصولی بر کلیت معارف «شریعت محمدی» (ص) به ذهن مخاطب تبادر می کند. به عبارت دیگر؛ گویی راه و روشی دیگر، نمی توان یافت تا به حقایق شریعت، راهنمایی کند و بخش فقهی و احکام شریعت را به عنوان زیر مجموعه ی مبانی و مسائل کلامی و اخلاقی شریعت قرار دهد .رویکرد رایج چند سده ی اخیر (اگر زمان های پیشین را بتوانیم استثنا کنیم) بی اعتنایی فقیهان و دانش فقهی به مبانی و مباحث کلامی و اخلاقی را نشان می دهد. گرچه در مقام نامگذاری از بحث های کلامی و اخلاقی به عنوان «اصول» و از مباحث فقهی به عنوان «فروع» یاد کرده اند، ولی همیشه جایگاه فرع و اصل را تغییر داده اند و «احکام شریعت» را مبنای پذیرش «عقاید و اخلاق» قرار داده اند و «از فرع به اصل» گذر کرده اند، در حالی که اقتضای منطق و عقلانیت «گذار از اصل به فرع» است .

نگاه اولیه به فرهنگ دینی رایج در جوامع اسلامی، آشکارا بر این جابجایی گواهی می دهد و البته اهل تحقیق را نگران می سازد که چگونه این وارونگی را ترمیم کنند. همان واژگونی که امیر مؤمنان علی (ع) با عبارت ؛ «لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا= اسلام، پوستینی واژگونه، پوشانده شده است».

مرحوم آیة الله حاج شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی، در جای جای فرهنگ اسلامی، این تغییرات و تحریفات را رصد کرده بود و در محدوده ی توان خویش، اقدام به «اصلاح و بازسازی اندیشه ی دینی» و نشان دادن تحریفات می کرد.

اهم رویکردهای اجتهادی آیة الله صالحی را می توان در چند نکته گزارش کرد؛

الف) در بخش فقه و مبانی آن (اصول فقه) ضمن بهره گیری از روش های معهود حوزوی ، باید به تطبیق و تصحیح مبانی فقهی (که فروع شریعت را تشکیل می دهند) مبتنی بر «مبانی کلامی و اخلاقی» مورد قبول (که اصول شریعت را در دو بخش نظری و عملی تشکیل می دهند) پرداخت. در این مسیر، بیشترین ارزش مربوط به «عقل» و در مرحله ی دوم مربوط به «نقل معتبر» (قرآن و روایات معتبرة) است و هرگاه دلیل قانع کننده ی عقلی یا نقلی معتبری وجود داشته باشد، باید آن را برگزید و به آن فتوا داد و از مخالفت با رویکردهای ظاهرا اجماعی (اگر آن را مخالف عقل یا نقل معتبر می یافت) هیچگونه هراسی نباید داشت.

ب) اجتهاد حقیقی باید از مبانی کلامی تا مبانی فقهی را در بر گیرد و سپس از آن در استنباط راهکارهای عملی الزامی شریعت، یعنی؛ حلال و حرام و واجبات و محرمات فقهی، بهره برده شود. وانهادن حتی یک مرحله از این «سیر معرفتی اجتهادی» عملا به تقلید پنهان می انجامد که تنها در پوششی ظاهری از اجتهاد، خود را نهان ساخته و رهرو را دچار اشتباه می کند که خود را مجتهد بنامد، در حالی که چنین فردی «مقلدی است که اطلاعات عمومی اش بیش از سایر مقلدان است».

مرحوم آیة الله صالحی نجف آبادی، خود آشکارا می گوید: «پس از مدتی تحصیل، در همه چیز شکّ کردم و تصمیم گرفتم تمام آنچه را که از راه تلقین و تقلید در ذهنم رسوب کرده بود، دور بریزم و با نگاهی علمی و عقلی و دور از یافته ها و بافته های این و آن، مورد تجربه و تحلیل قرار دهم. بنا بر این آنچه را که به آن رسیده ام، با تحقیق و تفکرو بر اساس دلایل متقن و محکم به دست آورده ام، به گونه ای که هیچ شک و تردیدی در آن ها ندارم و جزو باورهای من است».ایشان با این سخن خود، یادآور کلام دلنشین علی بن ابی طالب (ع) می شود که فرمود: «لو خلّی عنان العقل ولم یحبس علی هوی نفس او عادة دین او عصبیة لسلف، ورد بصاحبه علی النجاة = اگر زمام عقل، رها شود و در بند هواهای نفسانی و عادات دینی و تعصب نسبت به پیشینیان گرفتار نشود، صاحب خود را به وادی نجات می رساند».

پ) آثار منتشره ی مکتوب و محدود فقهی او، عمدتا شامل کتاب ها و مقالاتی می شود همچون؛ « ۱- پژوهشی جدید در چند مبحث فقهی (طهارت و نجاست، اخبار آب کرّ، طهارت کافر و …) ۲- جهاد در اسلام (اثبات دفاعی بودن تمامی جنگ های زمان پیامبر) ۳- ولایت فقیه، حکومت صالحان ( که به اثبات مسأله ی وکالتی بودن آن از سوی مردم می پردازد) ۴- تفسیر آیه ی محاربه ۵- قضاوت زن در فقه اسلامی و چند مقاله ی دیگر».

سیری اجمالی در این کتاب ها و مقالات، نشان دهنده ی اهمیت «عقلانیت» در بررسی های فقهی او است. او نشان می دهد که به هنگام پشتیبانی عقل و نقل معتبر ، نباید از بزرگی بزرگان و مخالفت آنان ترسید و باید حقایق علمی را آشکارا بیان کرد و از کتمان حقایق شریعت پرهیز کرد.

ت) ارزش «عقل و قرآن» برای سره و ناسره کردن روایات منقوله و معیار بودن این دو مقوله با ترتیب؛ «۱- عقل ۲- قرآن» در تمامی رویکردهای تحلیلی او و در حوزه های مختلف معارف اسلامی، سیره ی مستمره ی او را در شیوه ی اجتهادی اش نشان می دهد.

ث) مرحوم صالحی، همچون استادش مرحوم بروجردی، بر لزوم بازخوانی تاریخ و تأثیر بخشی آن در کشف حقایق شریعت، تأکید می ورزید. به همین جهت، تبحری مثال زدنی در تاریخ و «علم رجال» داشت و کشفیات کم نظیری در مورد احادیث مجعوله داشت که اندکی از آن را در کتاب «غلو» و برخی مقالات دیگر خود، آورده است.

ج) در مبانی فقه شیعه، از «اجماع» به عنوان دلیلی مستقل برای استنباط احکام شریعت یاد نمی شود، بلکه تنها به عنوان زیر مجموعه ی «سنت» ارزش گذاری می شود. به عبارت دیگر؛ حد اکثر توان اجماع در فقه شیعه «حدس وجود دلیل معتبر نامشخص و مجملی از نوع قول یا فعل یا تقریر معصوم» است که منشأ رویکرد اتفاقی و اجماعی عالمان شیعه در خصوص یک مسأله شده است.

این «حدس معتبر» بنا بود در جایی معتبر شمرده شود که هیچگونه دلیل علمی دیگری از نوع «دلیل عقل، قرآن یا روایت معتبره» در خصوص مسأله ای که اجماعی شمرده می شود، وجود نداشته باشد. اندک اندک این مطلب دچار تغییر و تحول جدی شد و «تسلط روش و رویکرد تقلیدی» کار را به آنجا رساند که در بسیاری موارد، با ادعای اجماع، در برابر دلایل محکم عقلی و نقلی معتبر می ایستند و برخلاف دلائل معتبره فتوا می دهند و تنها مستندی که ارائه می کنند، دلیلی به نام «اجماع» است!!

رویکرد آیة الله صالحی نجف آبادی، اعتماد به مبانی منطقی پذیرفته شده و مراجعه به دلایل مستقلی چون «دلایل عقلی و نقلی معتبره» و عدم اعتماد به دلیل غیر مستقلی چون «اجماع» است تا چه رسد به «ادعای اجماع» که در اکثر موارد، ادعایی «غیر واقعی» است.به عبارت دیگر؛ شبه دلیلی چون «اجماع» که بنا بود به عنوان «معین الحجة» به یاری عالمان آید تا «سنت احتمالی» را از طریق آن پیدا کنند، زور و توانش را چنان افزایش دادند که در برابر قوی ترین دلایل شریعت، یعنی «عقل و قرآن و سنت معتبره» نیز می ایستد و مانع تأثیر گذاری آن ها در آراء فقیهان و عالمان شریعت می شود و نقش «مانع الحجة» را برعهده گرفته است!!مرحوم صالحی در مبارزه با این رویکرد ضدعلمی، همه ی حیثیت و توان علمی و اجتماعی خود را به میدان اورد و تا زنده بود با آن مبارزه کرد و «دفاع از مبانی علمی» را هرگز فراموش نکرد و غریبانه با آثار و لوازم غیر منطقی رویکرد رایج درگیر شد. به گمان من، میراث این عالم فرزانه و صالح، برای اهل تحقیق و نظر و مجتهدان آگاه و شجاع، سرمایه ای عظیم را فراهم آورده است تا با دغدغه ای به مراتب کمتر از آن علامه ی فرهیخته و شجاع، راه او را ادامه دهند و چراغی را که او بر افروخت، با ایمان و بردباری و تواضعی که او داشت و حقیقتا کم نظیر بود، برای همیشه فروزان بدارند.

چ) مرحوم صالحی نجف آبادی، به پیروی از استادش مرحوم آیة الله العظمی بروجردی، اعتقاد ثابتی به «فقه مقارن» داشت و خود به لوازم علمی آن شدیدا ملتزم بود. آگاهی او از نظریات اهل سنت و آشنایی کم نظیر او نسبت به متون روایی، تاریخی، اعتقادی و فقهی آنان و عدم تعصب نسبت به قبول نظریات مستدل و منطقی ایشان، امکان تعاطی فکری با عالمان اهل سنت را برای وی فراهم می کرد. افسوس که از توانایی کم نظیر او در این زمینه ها عملا کمتر سود برده شد. 

ح) هزینه هایی که برای تثبیت رویکرد «عقلانی» در تمامی ساحات معارف شریعت، باید پرداخت می شد، از سوی بزرگمردی چون آیة الله نعمت الله صالحی نجف آبادی و برخی همفکران و دوستان وی تاکنون پرداخت شده است. همه گونه تهمت و محرومیت و بی توجهی و مظلومیت را در بیش از نیم قرن، این مرد بزرگ تحمل کرد . بزرگان دیگری از عالمان شیعه نیز وجود داشتند که الگوی مرحوم صالحی بودند و حقیقتا رنج تهمت ها و بی توجهی ها را چشیده بودند. ابن جنید، ابن ابی عقیل، مقدس اردبیلی، ملاصدرا، شیخ هادی نجم آبادی، سید محمد طباطبایی و بسیاری دیگر از افراد کمتر شناخته شده، رهپوی این کوی بوده اند و از تلاش باز نایستاده اند.امروزه کسانی که پای در این راه نهاده و یا می نهند، خطرات و دغدغه های به مراتب کمتری را تجربه می کنند و در حقیقت، کنار سفره ی نسبتا آماده ای می نشینند که باید به یاد پیشینیان و پیشکسوت های زجر کشیده ی خود باشند و با تلاش جدی و رعایت پرهیزکاری، مقتدرانه و با اتکای به عقل و علم و قرآن و احادیث معتبره، راه سلف صالح را ادامه دهند و از «اصلاح اندیشه ی دینی» خسته نشوند و سستی به خود راه ندهند.برای «اصلاح اندیشه ی دینی» و از جمله «احکام و فقه شریعت محمدی»(ص) باید چون صالحی نجف آبادی، صالح بود و مصلح. نام او حقیقتا تداعی می کند کلام سید الشهداء (ع) در باره ی «حربن یزید ریاحی» را که «انت حرّ، کما سمّتک امّک = تو آزاده ای، همانگونه که مادرت نامگذاری ات کرده» و گویا این حسین بن علی (ع) است که به پاس خدمت آیة الله نعمت الله صالحی، در نگارش اثر جاوید «شهید جاوید» خطاب به او می گوید: « انت صالح و مصلح، کما سمتک جامعتک = تو صالح و اصلاحگری، همانگونه که جامعه ات تو را این نام نهاد».

احمد قابل ……………….. ۹/۲/۱۳۸۷ …………………… فریمان

۱۲ نظر برای این مطلب

  1. سلام
    با عرض ادب و احترام .چطور میتوانیم از نظرییات شما در باب حقوق اهل کتاب (غیر مسلمانان )آگاه شویم.

  2. سلام بر شما
    من به شما عزیزانی که در پی محیطی آزاد برای سوال و جواب هستید پیشنهاد می کنم که خودتان را معطل دریافت پاسخ نکنید .
    گویا ایشان نیز همچون بسیاری از وبلاگ نویسان و بر حسب شیوه مرسوم امروز ، تنها به دنبال محیطی برای اظهار یافته های درونی خویش اند نه شنیدن نظرات دیگران (خواه منطقی باشد خواه غیر منطقی) .

  3. سلام آقای قابل
    تصور نمیکنید اگر حداقل هفته ای یکبار سایت را آژدیت کنید بهتر باشد؟
    پیشنهاد من اینست که هفته ای دوبار سایت را آژدیت کنید.یک بار برای سلسله مطالبی که در نظر دارید منتشر کنید و یک بار هم برای پاسخگویی به پرسشهای خوانندگان. تصور میکنم عدم پاسخگویی به سوالات یا پاسخگویی با تاخیر زیاد موجب دلسردی خوانندگان سایت و عدم پیگیری مطالب از طرف آنها می شود. با تشکر

  4. با سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی:

    جنابعالی هنوز به بحث بی نهایت بودن کلمات خدا نپرداخته اید. این که منبع دانش ما کتاب های آسمانی+ سایر آیات خداوند است.

    قرآن خود بارها و بارها به آیات دیگر ارجاع داده است.

    محوریت این بحث به بسیاری از ابهامات نور می تاباند و رهگشا خواهد بود.

    لطفا نظر خود را چناچه صلاح دانستید بیان فرمایید!

  5. نامه سرگشاده “جمعی از وبلاگنویسان ” به خبرنگاران و گویندگان  برنامه ۳۰/۲۰ سیما

    در اعتراض به پخش خبرهای روتوش زده، جعلی، برش یافته و دروغ بر علیه گروه کثیری از  فعالان سیاسی، روشنفکری و نخبگان دگر اندیش
    http://www.otopia.blogfa.com/post-259.aspx

    (در صورت تمایل، شما هم امضا کنید)

  6. شمامسجدرادرعصرامروزچگونه معرفی می کنید؟به نظرشمامی تواندنقش گذشته خودراهم ایفاکند؟نقش مسجددرزندگی بشری چگونه است؟چگونه جایگاهی می توان برای مساجدتعیین کرد؟

    — به گمان من مساجد باید به کانون های فرهنگی و علمی تبدیل شوند و علاوه بر استفاده بزرگسالان، دبستان ها و دبیرستان های هر محل را پشتیبانی کنند. مثلا در پشت بام آنها بجای گنبد، تلسکوپ برای تماشای ستارگان… نصب شود. به وسایل آزمایشگاهی آموزشی برای نشان دادن پدیده های علمی… کامپیوتر… میکرسکوپ… مجهز شوند. سالن اجتماعات… تاتر….و غیره! ببینید چقدر فضای آموزشی به کشور اضافه خواهد شد که الان برعکس راکد افتاده است و اگر هم استفاده ای می شود برای کشتن مغز مردم توسط آخوند های جاهل است!

  7. “حق” و “تکلیف”
    (۱)
    انسان رشد کرده اخلاقی تر می شود و برای «خود» «تکلیف» بیشتر، اما برای «دیگران» «حقوق» بیشتر قایل است!

    این بحث «حق» و «تکلیف» و به ویژه «در برابر هم» قرار دادن این دو، به گمان من  نوعی بازی با کلمات است. به نظر من روشن و ساده است!

    انسان در مقایسه با سایر مخلوقات بنابر آفرینش دارای امتیازاتی است که سبب حقوقی برای او شده است. مهمترین آن هم شاید “آزادی” باشد. چرا که انسان با کرامتی را که خداوند هوشمند و جستجوگر خلق کرده، نمی توان جلوی جولان فکرش را گرفت! اما از طرف دیگر همین انسان که دارای این  همه توانایی هست- که به اسرار آفرینش دست پیدا کند و از آن در جهت ضد انسان های با کرامت دیگر بکار گیرد-  دارای تکلیف می شود.

    عبادات که آن را تکلیف تلقی می کنند، خود برای رشد و آزادی انسان و در نتیجه درک حقوق و استفاده بهینه از حقوق خود و همانا ارج نهادن بر «حیات» است. خدا که به عبادات ما نیاز ندارد!

  8. “حق” و “تکلیف”
    (۲)
    مثلا حق نوزاد است که از شیر مادر تعذیه کند. ولی تکلیف مادر در شیر دادن فرزند تا آن جاست که به سلامتی مادر و در نتیجه به حق حیات مادر آسیبی نرسد… ببینید در آیه ۲۳۳ سوره بقره* چگونه حق و تکلیف با هم بیان شده و در آخر هم همه را به “وسع” هر فرد مشروط کرده است. یعنی آخر هم این این خود فرد است که وسع (توانایی) خویش را در انجام آن چه تکلیف تلقی شده، می سنجد و تشخیص می دهد.

    انسان رشد کرده به اینجا می رسد که مثلا در برابر پارو کردن برف جلوی درب خانه اش خود را مکلف می ببیند (برای کم کردن احتمال سر خوردن و آسیب رسیدن به عابرین).

    آری اگر انسان به درجات بالاتر اخلاقی برسد، خود برای خود تکلیف بیشتری قایل می شود نه این که مثلا ملاها بخواهند با شیادی و شارلاتان بازی آن ها را برده امر و نهی خود کنند.

  9. “حق” و “تکلیف”
    (۳)
    نکته ظریف اینجاست:

    انسان رشد کرده اخلاقی تر می شود و برای «خود» «تکلیف» بیشتر، اما برای «دیگران» «حقوق» بیشتر قایل است!

    ||| خواهشمند است جمله بالا را دوباره بخوانید |||

    حال مگر رسالت پیامبران غیر از ساختن چنین انسانی بود. و شریعت هر پیامبر وسیله ای برای تهذیب نفس انسان های قوم خود؟؟؟

    حال رشد انسان در گرو آزادی و جولان تا مرز بیکرانگی، و اما خضوع و تسلیم در برابر این بیکرانگی است… این جاست که انسانِ “خلاق با اخلاق” خداگونه می شود، و به آن هایی که بحث حقوق و تکلیف می کنند، با متانت لبخند می زند.

    آخوندهای کو… گشاد مفتخور عقب مانده، فضیلت کش می شوند و و در نتیجه یک ملت را به روز سیاه می کشانند. اما جوانان با فضیلت، برای آزادی و کرامت انسان آرام و قرار ندارند!!!

  10. یکسال پیش در چنین روزی در ساعت ۱۲٫۰۰مورخه ۳۱ اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۶ هجری خورشیدی، حضرت آقای دکتر نورعلی تابنده (مجذوبعلیشاه) قطب دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی ، درروستای علی آباد از توابع  شهر بیدخت گناباد بعلت عدم تمکین از دستور غیر قانونی مراکز امنیتی مبنی بر ترک زادگاهشان؛ در محاصره مأمورین قرار گرفتند و پس از بازداشت و ضرب و جرح همراهان ، حضرت آقای مجذوبعلیشاه را دستگیر و تحت الحفظ از طریق فرودگاه مشهد به تهران منتقل نمودند.

  11. سلام،

    برای جلسه‌ای در مورد أثار مرحوم صالحی تحقیق می‌کردم که به مطلب شما رسیدم. جای شکر است که اگر آن بزرگوار در زمان حیاتش آن همه مورد بی‌مهری قرار گرفت، کسانی کماکان هستند که راهش را مجاهدانه ادامه می‌دهند و یادش را زنده می‌کنند.

    با تشکر از مطلب مفید و مختصرتان

  12. سلام
    وبلاگ شهیدجاویدشامل مجموعه ای از نظرات موافق ومخالف کتاب شهیدجاوید نوشته مرحوم صالحی نجف آ بادی می باشد
    امیدوارم که مارادرهرچه پربارتر کردن این وبلاگ یاری کنید.درضمن بسیار خوشحال خواهیم شداگر اطلاعاتی درزمینه برگزاری مراسم سالگردایشان به مابدهید.مطلب زیبای شما به نام شما دروبلاگ فوق استفاده شد