ارتداد (بخش ششم)

۴/۷- پس از روشن شدن مفهوم حقیقی یا اصطلاحی عناوین : « جحد ، کفر ، شک ، شرک و ارتداد » و آشکار شدن غیر اختیاری بودن «پذیرش یا عدم پذیرش عقیده » و با توجه به قاعده ی عقلیه ای که می گوید ؛ « امر غیر اختیاری ، موضوع هیچ حکم تکلیفی قرار نمی گیرد»، تردیدی نمی ماند که در بحث ارتداد، علی القاعده موضوع « تغییر عقیده » موجب « حکم کیفری ارتداد » نبوده و نیست ، چرا که « تکلیف به امر غیر اختیاری ، عقلا قبیح و شرعا ممنوع است » .

بنا بر این ، باید موضوع دیگری راپیدا کرد که موجب این حکم شدید ، شده باشد . با توجه به « محوریت جحد در بحث ارتداد » و مبتنی بر آیه ی معروف و مشهور « جحد » ( و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا ) و واقعه ی تاریخی « توطئه ی یهودیان مدینه » که اولین بار موجب « تهدید پیامبر خدا به اجرای حکم مرتد » شد ( که می توان از آن با تسامح ، به عنوان « شأن نزول حکم » یاد کرد ) می توان فهمید که ؛ « دشمنی سیاسی و ظلم و عُلوّی که با ماسک تغییر عقیده ، خود را می پوشاند » موضوع حقیقی « حکم ارتداد » بوده است .

۴/۸- در زمان پیامبر خدا (ص) اجرای حکم مرتد ، عملی نشد . گزارش های تاریخی ای که در برخی متون دیده می شود ، ارزش استناد علمی ندارد و موارد یادشده آنقدر نادر است که هیچ تردیدی در « نامطمئن بودن آن ها » نمی ماند . در زمان خلفای راشدین نیز برخی موارد اندک ، گزارش شده اند که چند و چون آن در ابهام جدی است و به استناد آن موارد ، نمی توان « حکم خلاف قاعده ای چون حکم شدید مرتد » را اثبات کرد . بر فرض وجود ، نفی کننده ی ادعای « عدم موضوعیت تغییر عقیده » نیست ، چرا که در گزارش های تاریخی هزاره های گذشته ، معمولا از جزئیات مسائل خبری نیست و انگیزه یا انگیزه های حقیقی منجر به اقدامات تاریخ سازان ، معمولا پوشیده می ماند . این در حالی است که « استناد به وقایع و حوادث ، در صورتی مجاز است که جزئیات آن معلوم باشد و کاملا بر مطلوب دلالت کند » .

در حکومت امیر مؤمنان ، معروف ترین واقعه مربوط به « سبأیة » ( پیروان عبدالله بن سبا ) است که برخی مورخین ، در اصل وجود چنین فردی تشکیک کرده اند تا چه رسد به جزئیات رفتاری او و پیروانش . صرفنظر از اینکه روش معهود در بهره گیری از تاریخ در مسائل فقهی ، همان است که در باره ی روایات ، اعمال می شود . یعنی باید به « صحت نقل و شناخت لازم از ناقل تاریخ و صداقت او در نقل مطالب » اطمینان پیدا شود ، تا قابلیت استناد فقهی را داشته باشد . این در صورتی است که ملاک های عمده ای چون ؛ « انطباق با عقل ، انطباق با قرآن و عدم ابتلا به نقل معارض » را داشته باشد .

در زمان سایر ائمه ی هدی (ع) عکس این مطالب در سیره ی ائمه ، دیده می شود . گزارش های معتبری وجود دارد که از گفت و گوهای دوستانه ی ائمه ی هدی (ع) با مخالفان شریعت محمدی (ص) و برخی از مسلمانانی که از اسلام خارج شده بودند ، خبر می دهند .به دو نمونه از آن توجه شود ؛

یکم ؛ امام صادق (ع) در مناظره با « زندیق = منکر وجود خدا » اهل مصر ، در « مسجد الحرام » قرار می گذارد و پس از طواف ، با او بحث می کند .  ایشان با عبارت « ای برادر مصری » و تکرار این عبارت ، سخنان خود را بیان می کند !!

در این روایت ، دو مطلب مهم وجود دارد . اولا ؛ فردی منکر وجود خدا را در مسجد الحرام ، می پذیرد و حضور او در آن مکان شریف را خلاف شریعت نمی داند ، در حالی که نظریه ی رایج بر « حرمت حضور غیر مسلمان در مسجد الحرام » تأکید می کند !! ثانیا ؛ خطاب امام (ع) به یک فرد منکر خدا ، مشابه خطاب به یک مؤمن و مسلمان است . عنوان « برادر مصری » به گونه ای استعمال شده است که گویا او را « مسلمانی مصری » می داند . ( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۱ – ص ۷۲ – ۷۳ أخبرنا أبو جعفر محمد بن یعقوب قال : حدثنی علی بن إبراهیم بن هاشم ، عن أبیه ، عن الحسن بن إبراهیم ، عن یونس بن عبد الرحمن ، عن علی بن منصور قال : قال لی هشام بن الحکم : کان بمصر زندیق تبلغه عن أبی عبد الله علیه السلام أشیاء فخرج إلى المدینة لیناظره … فقال له أبو عبد الله علیه السلام : ما اسمک ؟ فقال : اسمی عبد الملک ، قال : فما کنیتک ؟ قال : کنیتی أبو عبد الله ، … فقال أبو عبد الله : إذا فرغت من الطواف فأتنا فلما فرغ أبو عبد الله أتاه الزندیق فقعد بین یدی أبی عبد الله ونحن مجتمعون عنده ، فقال أبو عبد الله علیه السلام للزندیق : أتعلم أن للأرض تحتا وفوقا ؟ قال : نعم … فقال أبو عبد الله علیه السلام : أیها الرجل ! لیس لمن لا یعلم حجة على من یعلم ولا حجة للجاهل . یا أخا أهل مصر ! تفهم عنی فإنا لا نشک فی الله أبدا … ثم قال : أبو عبد الله علیه السلام یا أخا أهل مصر إن الذی تذهبون إلیه وتظنون أنه الدهر … یا أخا أهل مصر لم السماء مرفوعة والأرض موضوعة … الحدیث ) .

دوم ؛ داستان روبرو شدن « ابن مقفع » و « ابن ابی العوجاء » ( که در زمان خود « مشهور به ارتداد » بودند و در حکومت منصور دوانیقی آن ها را با همین بهانه ، به قتل رساندند ) با امام صادق (ع) و مناظره ی آنان در « مسجد الحرام » نیز تأییدی بر « تحمل » این گروه از جانب ائمه ی شیعه (ع) است . گرچه حکومت های اموی و بنی العباس ، این مطلب را بهانه ی تصفیه حساب با افرادی که متهم به ارتداد بودند و معمولا به مخالفت های سیاسی با حاکمان نیز می پرداختند ، قرار داده و اقدام به قتل آنان می کردند . ( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۱ – ص ۷۴ – ۷۶ عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن محمد بن علی عن عبد الرحمن بن محمد بن أبی هشام ، عن أحمد بن محسن المیثمی قال : کنت عند أبی منصور المتطبب فقال : أخبرنی رجل من أصحابی قال : کنت أنا وابن أبی العوجاء وعبد الله بن المقفع فی المسجد الحرام فقال ابن المقفع ، ترون هذا الخلق – وأومأ بیده إلى موضع الطواف – ما منهم أحد أوجب له اسم الانسانیة إلا ذلک الشیخ الجالس – یعنی أبا عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام – فأما الباقون فرعاع وبهائم . فقال له ابن أبی العوجاء : وکیف أوجبت هذا الاسم لهذا الشیخ دون هؤلاء ؟ قال : لأنی رأیت عنده ما لم أره عندهم فقال له ابن أبی العوجاء : لابد من اختبار ما قلت فیه منه … فقام ابن أبی العوجاء وبقیت أنا وابن المقفع جالسین فلما رجع إلینا ابن أبی العوجاء قال : ویلک یا ابن المقفع ما هذا ببشر وإن کان فی الدنیا روحانی یتجسد إذا شاء ظاهرا ویتروح إذا شاء باطنا فهو هذا ، فقال له : وکیف ذلک ؟ قال : جلست إلیه فلما لم یبق عنده غیری ابتدأنی فقال : إن یکن الامر على ما یقول هؤلاء – وهو على ما یقولون – یعنی أهل الطواف – فقد سلموا وعطبتم وان یکن الامر علی ما تقولون – ولیس کما تقولون – فقد استویتم و هم ، فقلت له : یرحمک الله وأی شئ نقول وأی شئ یقولون ؟ ما قولی وقولهم إلا واحدا ، فقال : و کیف یکون قولک وقولهم واحدا ؟ وهم یقولون : إن لهم معادا وثوابا وعقابا ویدینون بأن فی السماء إلها وأنها عمران وأنتم تزعمون أن السماء خراب لیس فیها أحد … الحدیث ) .

بنا بر آنچه گذشت ، نمی توان ادعا کرد که « سیره ی قطعیه ی پیامبر و اصحاب او یا ائمّه ی شیعه » مبتنی بر اجرای « حکم ارتداد » بوده است ، چرا که ادعایی اثبات نشده ، بلکه مبتلا به قرائنی است که تحقق چنان ادعایی را منتفی می شمارد .

۴/۹- مقابله به مثل، به عنوان قاعده ای کلی و عقلائی ، مورد تأیید و تأکید قرآن و روایات و سیره ی عملی پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) قرار دارد . این قاعده به عنوان « حداکثراقدامات » مورد توجه شریعت محمدی(ص)قرار گرفته است . یعنی هیچ اقدامی بیش از آن پذیرفته نیست ، ولی مسیر بهتر ، اخلاقی تر و پسندیده تر آن است که با عفو و اغماض با عملکرد های ناپسند دیگران مقابله کنیم و کارهای ناپسند دیگران را با کار نیک خود پاسخ دهیم .

بنابراین در جایی که مقابله به مثل ممکن و معقول و منطقی باشد ، شریعت اسلامی آن را مجاز می شمارد .

این امر بخصوص در روابط بین المللی معتبر است و اکثر قریب به اتفاق قراردادهای بین کشورهای خاص یا قرارداد های عمومی بین المللی ، مبتنی براین قاعده نوشته و تصویب می شوند .

برای نمونه ، چند مورد از توصیه های شریعت محمدی (ص) را یادآوری می کنم ؛

یکم ؛ در قرآن کریم با صراحت ، بر ضرورت مشابه و مماثل بودن اقدام ( به عنوان حداکثر حق ) تأکید شده است . در آیه ی ۱۹۴ سوره ی بقره » می خوانیم ؛ « …فَمَن إعتَدی عَلَیکُم فَاعتَدُوا عَلَیهِ بمِثل ما اعتَدی عَلَیکُم وَاتَّقُوا اللهَ وَ اعلَمُوا أنَّ اللهَ مَعَ المُتَّقین = و اگر کسی تجاوزی به حق شما کرد ، شما نیز مثل آن کار را علیه او انجام دهید و خدا را پروا کنید ، همانا خدا با پرهیزکاران است »  . تأکید بر « پرهیزکاری »  نشانگر آنست که بیش از « مثل » را در مقابله ، جایز نمی داند .

دوم ؛ در آیه ای دیگر آمده است ؛ « و إن عاقَبتُم فَعاقِبوا بمِثل ما عُوقِبتُم به ، وَ لَئِن صَبَرتُم لَهُوَ خَیر لِلصّابرین = و اگر کیفر می دهید ، مثل گونه ای باشد که به آن کیفر داده شده اید ، و اگر عفو و تحمل می کنید ، حقیقتا این رویکرد بهتری است برای افراد صبور و دار ای تحمل » ( النحل ۱۲۶ ) .

سوم ؛ در جای دیگر آمده است ؛ « و َمَن عاقَبَ بمِثل ما عُوقِبَ به ثُمّ بُغِیَ عَلَیه لَیَنصُرَنَّهُ اللهُ إنَّ اللهَ لَعَفُوّ غَفُور = و کسی که کیفر دهد مثل آنچه به آن کیفر داده شده ، سپس مورد ستم قرار گیرد ، حقیقتا خداوند او را یاری می کند ، همانا خداوند بسیار عفو کننده و بسیار بخشنده است » ( الحج ۶۰ ) .

چهارم ؛ « وَ جَزاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمینَ = و کیفر هر رفتار بد ، مثل آن بدی است . پس کسی که عفو کند و به صلح و آرامش رساند ، پاداشش بر عهده ی خداوند است ، همانا او ستمکاران را دوست نمی دارد » ( الشورى ۴۰ ) .

پنجم ؛ در مورد « دستور سیاسی ائمه ی هدی (ع) نسبت به ” عدم بهره گیری از ذبایح اهل کتاب ” از سوی شیعیان خود » نیز به « قاعده ی مقابله به مثل » تصریح شده است . دو گزارش از امام صادق (ع) در این زمینه را برای نمونه ملاحظه کنید ؛

الف ) « علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن بعض أصحابه قال : سألت أبا عبد الله علیه السلام عن ذبیحة أهل الکتاب قال : فقال : والله ما یأکلون ذبائحکم فکیف تستحلون أن تأکلوا ذبائحهم … = پرسیدم از امام صادق (ع) در مورد حیوانات ذبح شده توسط غیر مسلمان اهل کتاب ، ایشان پاسخ داد : قسم به خدا ، آنان از ذبح شده ی شما نمی خورند ، شما چگونه حلال می شمارید که از ذبح شده های آنان بخورید ؟ … » ( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۶ – ص ۲۴۱ ) .

ب ) « علی بن إبراهیم فی تفسیره عن الصادق علیه السلام فی قوله تعالى : ” و طعام الذین أوتوا الکتاب حل لکم : … ثم قال : و الله ما استحلوا ذبائحکم فکیف تستحلون ذبائحهم = در تفسیر آیه ی  سوره ی مائدة از امام صادق (ع) نقل شده است که ؛ … قسم به خدا ، آنان ذبح شده های شما را حلال نمی دانند ، پس چگونه شما ذبح شده های آنان را حلال می شمارید ؟ » ( وسائل الشیعة ۲۰ جلدی ج ۱۶ – ص ۲۹۱ ) .

این مجموعه ی آیات و روایات ( که آیات و روایات دیگری نیز به آن دلالت می کنند ) به روشنی نشانگر آن است که ؛ اوّلا : در مناسبات مسلمانان و غیر مسلمانان ، تأکید شریعت محمدی (ص) بر دو رویکرد « مقابله به مثل » یا « عفو و بخشش و تحمل » بوده و هست . یعنی در مقام بیان « حد اکثر » توصیه به مقابله به مثل می کند و در مقام بیان « حد اقل » توصیه به عفو و گذشت و تحمل می کند . ثانیا : « در کلیه ی مناسبات بین مسلمانان با پیروان شرایع دیگر ( و تمامی غیر مسلمانان ) و احکام موجود در شریعت ، از رویکرد « مقابله به مثل » استفاده شده و البته در بسیاری موارد ، رویکرد « مدارا و عفو و گذشت » بر آن ترجیح داده شده است .

در بیان حکم ارتداد ، که بیانگر نوعی ارتباط مسلمانان با غیر مسلمانان است ( و پیش از این روشن شد که اقدامی در برابر توطئه ی یهودیان بوده است ) نیز از همین قاعده ( مقابله به مثل ) استفاده شده است . فراموش نکنیم که حکم ارتداد موجود در شریعت محمدی (ص) ، دقیقا همان حکمی است که یهودیان نسبت به مرتدان از شریعت موسی (ع) اجراء می کردند .

۴/۱۰- تردیدی نیست که پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) علاوه بر شأن تبلیغ و تفسیر و تعلیم شریعت به مخاطبان و پیروان پیام خداوندی ( که شأنی الهی است ) ، با تشخیص و اختیار اکثریت یا اقلیت مردم ، مرجع زمان خویش در امور اجتماعی ( و گاه سیاسی ) و مصداق یابی احکام شریعت و حتی قضاوت در اختلافات و درگیری های آنان نیز بوده اند . بنابر این در « تطبیق احکام شریعت بر موضوعات » نیز دخالت می کردند و مردم را از سرگردانی و ابهام ، نجات می دادند .

در زمان حاکمیت پیامبر خدا ( که مسئولیتی بشری بود و طبق درخواست مردم مدینه برای قبول حاکمیت از طرف پیامبر ، تحقق یافت ) ایشان ناگزیر به « رعایت الزامات حکومتی » پرداختند و برای ایجاد « نظم و امنیت و رفاه » همچون سایر حکومت های مردمی نوپا ، درپی « تثبیت قدرت مشروع » خویش بر آمدند و اقدام به « برقراری  پیمان های متعدد با گروه های مختلف اجتماعی پیرامون مدینه » و اجرای آن پیمان ها کردند .

در این قراردادها ، نوع مجازات هایی که برای متخلفان و پیمان شکنان در نظر گرفته می شد ، مبتنی بر توافق طرفین بود و معمولا « عادلانه ترین و عاقلانه ترین نسخه ی موجود در شرایط خاص آن زمان » بود .

خدای سبحان در این « مسئولیت بشری » ( حکومت ) پیامبر خود را تنها نگذاشت و او را نسبت به برخی خطرات و برخی سیاست های مفید ، هشدار داده و راهنمایی می کرد . پیامبر (ص) در موقعیت یک حاکم مشروع ، دستور العمل های خاصی برای اهل مدینه و یا گروه های هم پیمان خود صادر می کرد که صرفا مبتنی بر نیازهای خاص آن زمان بود . حتی برخی آیات قرآن ، ناظر به مسائل خاص آن زمان نازل شده و در ادامه ی زندگی اجتماعی مسلمانان ، نسخ شده و یا بلاموضوع شده اند .

« عدم تفکیک بین آیات خاص و سیاسی و اجتماعی آن زمان با آیات الأحکام دائمی شریعت » و عدم تفکیک این مطالب در روایات پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) شدیدا مشکل ساز شده است . مشکلی که تا کنون کمتر فقیهی را جرأت و جسارت آن بخشیده تا به بررسی علمی و تفکیک بین این دو سویه ی الهی و بشری پیامبر و ائمه ، بپردازد و از اتهامات و اقدامات شدید طرفداران نظریات رایج ، در امان مانده باشد .

من در سایر مطالب کلامی ، چندباره توضیح داده ام که ؛ « حکومت را شأن الهی پیامبر (ص) نمی دانم و آن را مسئولیتی بشری می دانم » . به همین خاطر ، از مقام « امامت » نیز تنها به عنوان « شأن تبیین و تفسیر بی خطای شریعت » تعبیر می کنم .

جالب است بدانیم که دیدگاه « آیة الله روح الله خمینی » از طرفداران نظریات رایج در بحث ارتداد ، مبتنی بر پذیرش « تفکیک بین احکام خدا و احکام پیامبر خدا » است . ایشان با صراحت به این تفکیک اقرار کرده است ، گرچه شأن حکومت برای پیامبر را الهی می داند ( الرسائل ، ج ۱ – ص ۴۹ – ۵۳ / ان لرسول الله صلى الله علیه وآله فی الأمة شئونا ؛ أحدها : النبوة والرسالة ، أی تبلیغ الأحکام الإلهیة من الأحکام الوضعیة و التکلیفیة حتى أرش الخدش . و ثانیها : مقام السلطنة و الرئاسة و السیاسة لأنه صلى الله علیه و آله سلطان من قبل الله تعالى ، و الأمة رعیته و هو سائس البلاد و رئیس العباد ، و هذا المقام غیر مقام الرسالة و التبلیغ ، فإنه بما انه مبلغ و رسول من الله لیس له امر و لا نهى ، ولو امر أو نهى فی أحکام الله تعالى لا یکون ذلک إلا إرشادا إلى امر الله ونهیه ، … و لیست أوامر النبی و اللأئمة (ص.ع) من هذه الجهة الا کأوامر الفقهاء مقلدیهم … و لیس مخالفة هذا الأمر الا مخالفة الله لا مخالفة الرسول و الأئمة و الفقیه . و اما إذا امر رسول الله أو نهى بما انه سلطان و سائس یجب إطاعة امره بما انه امره ، فلو امر سریة ان یذهبوا إلى قطر من الأقطار تجب طاعته علیهم بما انه سلطان و حاکم فان أوامره من هذه الجهة کأوامر الله واجب الإطاعة و لیس مثل هذه الأوامر الصادرة عنه أو عن الأئمة إرشادا إلى حکم الله بل أوامر مستقلة منهم تجب طاعتها و قوله تعالى . أطیعوا الله وأطیعوا الرسول وأولی الأمر منکم ، ناظر إلى تلک الأوامر و النواهی الصادرة عن الرسول و أولی الأمر ، بما انهم سلطان و ولى على الناس و بما انهم سائس العباد ) .

برخی از فقیهان نیز به قضاوت های خاص اولیاء شریعت و عدم امکان پیروی از آن گونه قضاوت ها ، اقرار کرده اند ( تهذیب الأحکام – الشیخ الطوسی – ج ۱۰ – ص ۱۴۳ – ۱۴۴ / هذا الحکم مقصور على القضیة التی فصلها أمیر المؤمنین علیه السلام و لا یتعدى إلى غیرها # نگا ؛ نزهة الناظر فی الجمع بین الأشباه و النظائر – یحیى بن سعید الحلی – ص ۱۲۱ # نهایة المرام – السید محمد العاملی – ج ۲ – شرح ص ۳۲۰ – ۳۲۱ # تقریرات الحدود و التعزیرات – تقریر بحث سید محمد رضا گلپایگانی – ج ۲ – ص ۸۰  ) .

با توجه به مطالب پیش گفته ، حکم ارتداد ( با تمام قیود و محدودیت های یاد شده ) را « حکمی سیاسی » و مبتنی بر « مقابله به مثل » و برای تنظیم رابطه ی مسلمانان با گروه های « توطئه گر و محارب غیر مسلمان » ارزیابی می کنم که با تدبیر « پیامبر خدا » همچون مانعی در برابر اقدامات غیر منطقی و فتنه جویانه ی یهودیان ، قرار داده شد .

۴/۱۱- تفاوت آشکاری بین زمان حضور پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) از نظر « امکانات دستیابی به حقیقت شریعت » وجود دارد . در آغاز حضور اجتماعی اسلام در مدینه ، گروه اندکی به پیامبر ایمان اورده بودند و همه یا اکثر آنان ، امکان درک حضور ایشان و طرح پرسش ها و ابهامات و شنیدن پاسخ صحیح از صاحب شریعت را داشتند . هرچه به گستره ی سرزمینی اسلام افزوده می شد ، امکان دستیابی به حقیقت ، کمتر می شد . حتی اصحاب پیامبر در فهم شریعت دچار نقائصی بودند که عملا به اختلاف نظرهای گسترده ای انجامید ، تا جایی که کمتر از ۴۰ سال بعد از هجرت رسول الله (ص) به مدینه ، امیر مؤمنان (ع) رسما اعلام کرد که ؛ « اسلام همچون پوستینی وارونه شده است » . اگر این گزارش علوی (ع) را منشأ أثر بدانیم ، هر تازه مسلمان و مؤمنی که از آن پس به جمع مسلمانان و مؤمنان می پیوستند ، در حقیقت به « اسلام واژگونه » و غیر حقیقی ، ایمان می آوردند .

باید پرسید که ؛ « آیا ایمان به اسلام واژگونه و غیر حقیقی ، واجب و لازم است ؟!! » . آیا « کفر ورزیدن به اسلام غیر حقیقی ، موجب کفر و ارتداد است ؟!! » .

چند دهه بعد ، امام صادق (ع) در گزارشی دیگر ( با اسناد صحیحه ) می گوید : « هیچ چیزی از اسلام ، در دسترس مردم نمانده است ، مگر آنکه از نسخه ی وحیانی خود منحرف شده است !! » (تاریخ آل زرارة – أبو غالب الزراری – ص ۶۸ # معجم رجال الحدیث – السید الخوئی – ج ۸ – ص ۲۳۵ /  … إن الناس بعد نبی الله صلى الله علیه وآله رکب به سنة من کان قبلکم فغیروا وبدلوا وحرفوا وزادوا فی دین الله ونقصوا منه ، فما من شئ علیه الناس الیوم إلا وهو منحرف عما نزل به الوحی من عند الله … ) .

بازهم این پرسش پیش می آید که ؛ « آیا ایمان و پذیرش چنین اعتقاد منحرفی از وحی ، لازم و واجب شمرده می شود ؟!! » . آیا پس از آن ، متن مشخص و غیر اختلافی ای وجود دارد که اطمینان به انطباق کامل آن با نسخه ی وحیانی پیدا شود ؟

بدون پاسخ به این پرسش ها ، نمی توان انتظار داشت که اصولا  « ایمان یا اسلام » ی تحقق یابد تا آنگاه به سراغ مفهوم « ارتداد » برویم .

اکنون هزار و چهارصد و اندی سال از رحلت پیامبر خدا (ص) می گذرد . حق و باطل به هم درآمیخته و تشخیص « اسلام حقیقی » از نسخه های غیر واقعی آن ، برای اکثر قریب به اتفاق آدمیان ، ناممکن گشته است . این ها واقعیت های « اسلام در جهان امروز » است . آیا خودخواهانه و غیر مسئولانه نخواهد بود اگر گمان کنیم که از پس آن همه روایات جعلی مخالفان ، غالیان و گزارش های نادانان و جاهلان ( که در متن روایات معتبره به آن اقرار شده است ) و اختلاف برداشت های مفسران و فقیهان و متکلمان ، و عدم حضور حجت ظاهری خدا ، رسیدن به « حقیقت دین و شریعت » امری در دسترس همگان است ؟!!

اگر این واقعیت های تلخ را با روایاتی که « ملاحم و فتن = دوران فتنه های دشوار » را گزارش کرده و آدمیان را در صحنه های کفر و ایمان ، سرگشته ارزیابی می کنند و این امر را مقتضای طبیعت این دوران می دانند ، جمع ببندیم و « اقرار روایات به عدم آشکار بودن حقیقت » را از نظر دور نداریم ، تردیدی در « لزوم وانهادن حکم ارتداد » در این دوران ، نخواهد ماند .

در روایتی معتبره ، امام صادق (ع) از امیر مؤمنان (ع) و ایشان از قول پیامبر خدا (ص) نقل می کنند که ؛ « روزگاری بر امت من خواهد آمد که از قرآن جز نوشتار آن باقی نخواهد ماند و از اسلام جز اسم آن ، مسلمان نامیده می شوند در حالی که دورترین مردم از اسلام اند ، مسجد ها شان از نظر ساختمانی ، آباد و از نظر هدایت گری ، خراب است . فقیهان آن زمان ، بدترین فقیهانی هستند که زیر آسمان قرار گرفته اند ، فتنه ها از آنان سرچشمه گرفته و به خود آنان بر می گردد » (  الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۸ – ص ۳۰۷ – ۳۰۸ / علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله “ع” قال : قال أمیر المؤمنین “ع” : قال رسول الله “ص” : سیأتی على الناس زمان لا یبقى من القرآن إلا رسمه ومن الاسلام إلا اسمه ، یسمون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة وهی خراب من الهدى ، فقهاء ذلک الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإلیهم تعود ) .

در روایتی دیگر به نقل از امام علی بن ابی طالب (ع) آمده است ؛ « پس از من زمانی بر شما خواهد آمد که هیچ چیز مخفی تر از حقیقت و آشکار تر از باطل و بیشتر از دروغ بستن به خدا و پیامبرش در آن زمان نخواهد بود  … از حق ، جز نام آن پیش مردم نخواهد ماند و از قرآن جز نوشته های آن را نخواهند شناخت . افراد برای شنیدن حکم خدا وارد می شوند و هنوز ننشسته ، از دین خارج می گردند … به غیر دین خدا گردن نهاده اند و به غیر خدا نزدیک شده اند . مساجدشان از گمراهی آباد است و از هدایت تهی است . قاریان قرآن و بنا کنندگان مساجد شان از محروم ترین افراد ( از دانش و ایمان ) اند ، از نزد آنان گمراهی ناشی می شود و به آن ها بر می گردد . پس حضور یافتن در مساجد انا ، کفر ورزیدن به خدای بلند مرتبه است » ( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۸ – ص ۳۸۶ – ۳۹۱ / أحمد بن محمد ، عن سعد بن المنذر بن محمد ، عن أبیه ، عن جده ، عن محمد بن الحسین ، عن أبیه ، عن جده ، عن أبیه قال : خطب أمیر المؤمنین “ع” – ورواها غیره بغیر هذا الاسناد وذکر أنه خطب بذی قار – فحمد الله وأثنى علیه . ثم قال : أما بعد فإن الله تبارک وتعالى بعث محمدا “ص” بالحق لیخرج عباده من عبادة عباده إلى عبادتهثم إنه سیأتی علیکم من بعدی زمان لیس فی ذلک الزمان شئ أخفى من الحق ولا أظهر من الباطل ولا أکثر من الکذب على الله تعالى ورسولهلم یبق عندهم من الحق إلا اسمه ولم یعرفوا من الکتاب إلا خطه وزبره ، یدخل الداخل لما یسمع من حکم القرآن فلا یطمئن جالسا حتى یخرج من الدینقد دانوا بغیر دین الله عز وجل وأدانوا لغیر الله. مساجدهم فی ذلک الزمان عامرة من الضلالة ، خربة من الهدى [ قد بدل فیها من الهدى ] فقراؤها وعمارها أخائب خلق الله وخلیقته ، من عندهم جرت  الضلالة وإلیهم تعود ، فحضور مساجدهم والمشی إلیها کفر بالله العظیم ) .

اگر از سوی پیامبر خدا (ص) و مفسران رسمی شریعت (ع) صریحا اقرار می شود که ؛ « از اسلام ، جز نام آن باقی نمی ماند » یا « هیچ چیز پنهان تر از حقیقت نیست » یا « از قرآن جز رسم الخط آن باقی نمی ماند » یا « حضور در مساجدشان ، کفر به خداوند است » یا « فقهای آن cمان بدترین فقهایی هستند که زیر آسمان حضور یافته اند » و … آیا این اقاریر روشن ، هیچ بار فقهی و حکمی نسبت به پیروان شریعت در این زمان ها ( دوران فتنه ) ندارد ؟!! آیا این اقاریر ، به هیچیک از موضوعات احکام شرعی در باب « ایمان و کفر » ناظر نیست و درپی تعریف « حدود » آن موضوعات نیستند ؟!!

گرچه نظریات رایج نسبت به این بخش از روایات ، بی تفاوت مانده اند و آن ها را در بحث های فقهی به کار نگرفته اند ، ولی آن بی تفاوتی ، نمی تواند « مجوز شرعی » برای ادامه ی همان روش از سوی سایر عالمان و فقیهان را اثبات کند . به گمان من ، این روایات ( که برخی از آن ها کاملا معتبر هستند ) از نظر علمی و روش شناخته شده ی فقهی ، می توانند مستند حکم شرعی قرار گیرند .

ادامه دارد …..

۴ نظر برای این مطلب

  1. سلام!
    ایا امکان دارد بخشهایی از قران تحریف شده باشد؟

    به نظر شما در زمانیکه حق را از باطل نمیتوان شناخت ایا در جستجوی حقیقت بودن برای خدا کافیست؟!

  2. آقای قابل عزیز
    در ویرایش همه ی نوشته هایتان یک ایراد هست که مدام تکرار می شود و موجب شده تا ظاهر نوشته هایتان تا حدی آزاردهنده باشد، و آن اینکه نشانه های نگارشی ـ ویرایشی را درست و به جا به کار نمی برید. مثلن باید بدانید که نشانه های ویرایش از کلمه های پیش از خود نباید فاصله داشته باشند چون در این صورت یک واژه ی مستقل محسوب می شوند و خیلی وقت ها شاهد این خواهیم بود که اول خط ها با یک نقطه یا ویرگول یا علامت سوال یا …. آغاز می شود.
    مثلن ننویسید: حسین گفت : « من آمدم »
    بلکه بنویسید: حسین گفت: «من آمدم»
    که تفاوت این دو در سه فاصله ی اضافی است. یک بعد از «گفت» یکی قبل از «من» و یکی بعد از «آمدم».
    ایرادهای دیگری هم هست که نیاز به توضیح نمی بینم. تنها می خواستم توجه تان بدهم به اینکه به این مسئله بیشتر دقت کنید.

  3. با سلام ودرود بر شما هم وطن گرامی ومحترم

    چه کسی جوابگوو چه کسی فریاد رس است  ؟؟؟؟

    یکشنبه مورخ۷/۱۱/۱۳۸۶ ساعت ۹ شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی  از بهائیان آباده  توسط دو نفر زده می شود.
    بعد از۲،۳ دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:” برید تو! خفه شین!”

     
    دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان۱۰، ۱۵ نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند..
    ماموران مسلح حدود ساعت ۹:۴۵، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، سریع محل را ترک می کنند

    فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:
    بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت

  4. با
    واین در حالی است که در اکثر شهرهای ایران تعدادی از  بهائیان باز داشت شده و گلستانها(محل خاکسپاری بهائیان ) شهرهای یزد ونجف اباد ویران وحتی درختان سبز را از ریشه کشیده اند وباز در رسانه ها  فریاد میزنند که این بهائیان اسرائیلی هستند
    براستی ایا این مطالب اخبار ایران نیستند که هیچ ایرانی از ان خبر ندارد ؟ لذا  برای تحقیق مطالب وموضوعات ادیان مختلف به  پیوندهای روزانه همین وب یعنی ستون سمت راست وب و اگر مایل بودید راجع به دیانت بهائی تحقیق کنید لطفا روی کتابخانه بهائی کلیک نموده وتا فیلتر نشده کتب ایقان ،هفت وادی وکتاب مفاوضات و… را دانلود بفر مائید  ادامه مطلب در ادرس :

     
    http://vvahdat.blogfa.com