ارتداد (بخش سوم)

  ۳/۴- در متن روایات مربوط به « ارتداد » ، سه واژه ی کلیدی ؛ « کفر » ، « جحد » و « شک » مورد تأکید قرار گرفته است (الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۶ – ص ۱۷۴ ؛ « کل مسلم بین مسلمین ارتد عن الاسلام وجحد رسول الله صلى الله علیه وآله نبوته . # من رغب عن الاسلام وکفر بما انزل على محمد صلى الله علیه وآله بعد إسلامه … # من شک فی الله و فی رسوله (ص) فهو کافر – کافی ۲/ ۳۸۶ » ) . بنا بر این باید ابتدا ، مفهوم مورد نظر از این سه واژه را کشف کنیم تا مفهوم حقیقی « ارتداد » را بدانیم . الف ) در متون اصلی شریعت محمدی (ص) واژه ی « کفر » در موارد گوناگونی استعمال شده است . این گوناگونی ، خبر از « اشتراک لفظی » وسیعی می دهد . شاید بهتر باشد که بجای اشتراک لفظی ، از آن به عنوان « حقیقت مشککه » و مصادیق ضعیف و قوی آن یاد کرد .می توان مفهوم یگانه ای چون « پوشاندن یک پدیده ی حقیقی و واقعی » را برای واژه ی « کفر » برگزید . اکنون به اهم موارد استعمال این واژه در قرآن و روایات می پردازیم تا گستردگی معنای آن را مجددا به یاد آوریم و تفاوت ها را ببینیم ؛

 ۱- کفر در برابر اسلام ؛ یعنی « تسلیم بودن در برابر حقیقت » که معنی اصلی اسلام است . بنا بر این ، هرگونه « سرکشی در برابر حقیقت » که از آن با عنوان « کفر جحودی » یاد می شود ، به لحاظ معنای حقیقی « کفر » محسوب می شود . البته در اصطلاح خاص کلامی ، اسلام به مفهوم « اقرار زبانی به پذیرش خدای یگانه و معاد » است . ( و کفروا بعد اسلامهم … / توبة /۷۴ ) . اگر اسلام فرد ، اختصاصا ناشی از « اقرار زبانی » باشد ( نه اقرار و اطمینان قلبی ) در اطلاق حقیقی کفر به چنین فردی باید تردید کرد ، چرا که « تحقق جحد » عملا منتفی است و تعبیر به کفر در این مورد ، همراه با نوعی « تسامح در تعبیر » خواهد بود . همین نسبت در مورد « اسلام تقلیدی افراد از آباء و اجداد خود » وجود دارد . یعنی با تسامح در تعبیر ، می توان این رویکرد را « اسلام » و تسلیم در برابر حق دانست .  سخن دیگر این است که ؛ در اصطلاح فقهی ، عمدتا تفکیکی بین اسلام عام ( ایمان به خدا و روز چزا و عمل صالح ) و اسلام خاص ( علاوه بر موارد فوق ، پذیرش رسالت محمد بن عبد الله ) صورت نگرفته و ظاهرا کفر در برابر « اسلام خاص » یعنی « اقرار زبانی به پذیرش توحید و رسالت محمدبن عبدالله (ص) » مورد توجه بوده است . به همین دلیل هر فرد غیر پیرو شریعت محمدی (ص) را « کافر » می خوانند ، در حالی که فقط « جحود و انکار حقیقت آشکار نزد منکر » سبب کفر می شود .بنابر این ، اگر « اسلام » به معنی « تابع شریعت محمدی بودن » مورد نظر باشد و هر غیر مسلمان ناآگاه به حقایق شریعت محمدی (ص) را کافر بشمارند ، عملا از محدوده ی « جحد و انکار » خارج شده و اصطلاح خاصی ( که با قرآن و روایات و لغت عرب سازگار نیست ) را ابداع کرده اند . بنا بر این ، تمامی کسانی که به خدای یگانه و روز جزا ایمان داشته باشند « مسلمان عام » محسوب می شوند و عنوان « کافر » در صورتی به عملکرد آنان اطلاق می شود که « حقایقی خاص » ( که از نظر کلامی مورد اختلاف است ) را از روی جحد و انکار و ستم و برتری جویی ، انکار کنند . همان گونه که عنوان « شرک » نیز بر بعضی از رویکردهای عملی و نظری برخی از آنان اطلاق می گردد و تعمیم آن فاقد دلیل علمی است .

 ۲- کفر در برابر ایمان ؛ ظاهرا تردیدی نیست که « ایمان » مرتبه ی برتری نسبت به « اسلام » دارد . یعنی عنوان اسلام « عام » است و شامل « مؤمن و غیر مؤمن » می شود ولی عنوان ایمان « خاص » است و شامل هر مسلمانی نمی شود . بنا بر این « ایمان به خدا و روز جزا » عنوانی است که از نظر کلامی و فقهی ، شامل « پذیرش و اطمینان قلبی » ( علاوه بر اقرار زبانی ) نیز می شود . ( و من یکفر بالإیمان فقد حبط عمله … / مائدة /۵ ) .البته ، مشابه همان بحثی که در مورد « اسلام عام و خاص » شد ، در مورد « ایمان » نیز وجود دارد . یعنی اگر ایمان به « رسالت محمد مصطفی(ص) » را جزئی از موضوع ایمان بدانیم ( که رویکرد فقهی رایج چنین است ) ، صرفا برخی از پیروان شریعت محمدی (ص) را می توان مؤمن دانست و همه ی افراد بشر ، غیر از آنان را باید « کافر » دانست . این همان رویکردی است که در بین اکثریت فقهای شیعه ، نسبت به اهل سنت و بالعکس ( و حتی فرقه های مختلف اهل سنت نسبت به یکدیگر ) وجود دارد و تنها « پیروان اندیشه های اختصاصی خود » را مؤمن می شمارند .کاش این گروه ها به « دو قطبی ؛ کافر و مؤمن » باور نداشتند ، چرا که در آن صورت ، بازهم فرجه ای برای دیگران وجود داشت که کافر محسوب نشوند ، ولی با کمال تأسف ، گرایش رایج اکثر پیروان شریعت محمدی (ص) ، باور به این  « دو قطبی خطرناک » و مخالف عقل و نقل است . اگر این باور به « چند قطبی ؛ کافر ، مشرک ، مؤمن ، مسلم ، متحیر ، مستضعف و … » تغییر کند ( که مقتضای عقل و نقل است ) انطباق بیشتر و نزدیکتری با نسخه ی فطری دین و شریعت پیدا می کرد . 

 ۳- کفر در برابر شرک ؛ یعنی تفاوت حقوقی دو اصطلاح « کفر و شرک » که اولی به معنی « عدم پذیرش وجود خدا » است و دومی به معنی « پذیرش وجود خدای بزرگ در کنار سایر خدایان همردیف یا کوچکتر » است . ( … الذین کفروا من اهل الکتاب و المشرکین … / بیّنة /۱ و ۶ . و من یکفر بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر فقد ضل ضلالا بعیدا . / نساء / ۱۳۶ . ذلکم بأنه اذا دعی الله وحده کفرتم و إن یشرک به تؤمنوا . / غافر / ۱۲ ) . 

۴- کفر در برابر برخی آیات خدا و برخی احکام شریعت ؛ یعنی « پذیرش عملی برخی آیات و احکام و عدم پذیرش برخی دیگر » . این امر ، گاه به ارتکاب « گناهان کبیره » می انجامد که از آن نیز با عنوان « کفر » یاد شده است ( أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض … / بقرة / ۸۵ . یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه ، قل قتال فیه کبیر و صدّ عن سبیل الله و کفر به و المسجد الحرام … / بقرة / ۱۱۷ ) . ظاهرا این استعمال ، ناشی از بررسی « جزء به جزء » رویکردها و اندیشه ها است ، وگرنه اطلاق همزمان « ایمان کلی در برابر کفر کلی » به یک فرد ( هم مؤمن و هم کافر بودن یک شخص در یک زمان ) صحیح نیست ، چرا که امری متناقض است . بنا بر این ، چیزی به عنوان « کفر حقیقی ، در برابر مطلق اسلام یا ایمان » ( کفر اصطلاحی کلام و فقه ) مراد این قسم از کفر نیست .

 ۵- کفر در برابر شکر ؛ یعنی روش « ناسپاسی در برابر نعمت های الهی » در برابر روش « سپاسگزاری » . ( فاذکرونی اذکرکم و اشکروا لی و لاتکفرون . /بقرة / ۱۵۲ . و من شکر فإنما یشکر لنفسه و من کفر فإن ربی غنی کریم . / نمل / ۴۰ . لئن شکرتم لأزیدنکم و لئن کفرتم إن عذابی لشدید . / ابراهیم / ۷ ) .تردیدی نمی توان کرد که « کفر یا کفران نعمت » موجب کفر اصطلاحی باب « کلام و فقه » نمی شود .

 ۶- کفر به معنی « تبری = دوری جستن » ؛ یعنی اظهار « عدم تأیید عملی و یا گفتاری از گفتار یا کردار دیگران » . ( ثم یوم القیامة یکفر بعضکم ببعض و یلعن بعضکم بعضا … /عنکبوت /۲۵ ) . روشن است که این نوع از کفر ، مربوط به کفری نیست که موضوع بحث در کلام و فقه است .

 ۷- کفر به معنی « انکار ستمگری و طغیان » ؛ یعنی « جبهه گیری در برابر ستم ، طغیان و باطل » . ( فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن بالله ، فقد استمسک بالعروة الوثقی … /بقرة /۲۵۱ . یریدون أن یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا أن یکفروا به … / نساء /۱۰ ) .شاید بتوان این مورد را « مصداق کفر به معنی تبری » دانست و عملا آن را با گزاره ی پیشین ، یکسان دانست . این نوع کفر ، وظیفه ی عقلی و نقلی ( شرعی ) مؤمن و مصداق « عمل صالح » شمرده شده است .

  ۸- کفر به معنی لغوی ؛ یعنی « پوشاندن » . به همین جهت به « زارع و کشاورز » نیز « کافر » گفته اند . مبتنی بر نظر اکثر مفسران ، قرآن کریم نیز کشاورزان را با عنوان « کفار » یاد کرده است . ( کمثل غیث اعجب الکفار نباته … /حدید /۲۰ ) . این معنی در کتب لغت عرب نیز آمده است و برخی از آن ها افزوده اند که ؛ « عرب ها به ” شب تیره ” که همه چیز را از دید مردم می پوشاند و ” کسی که سلاح بر تن می کند و بدن خود را با سلاح ( زره ) می پوشاند ” می گویند : کافر » . ( لسان العرب ۵/ ۱۴۶ و ۱۴۷ . مجمع البحرین ۳/ ۴۷۵ ) .

این قسم از کفر نیز ، ارتباطی به موضوع بحث کلام و فقه ندارد . تمامی فقهای اهل اسلام ، از نظر « مصداق و مفهوم » عنوان « کفر » را در بحث ارتداد و امثال آن به « کفر مقابل اسلام و ایمان کامل » محدود کرده اند . هرچند در تبیین « ایمان کامل » همچنان به برخی آیات و روایات مفسره ، اعتنایی نکرده و عملا فقه را به « توسعه در مفهوم و مصداق کفر » دچار کرده اند .آنچه مورد تأکید است ، لزوم تقیید « کفر » به « تمامی قیود احتمالی » است تا چه رسد به قیودی که مبتنی بر سایر آیات کریمه ی قرآن و روایات معتبره ، لزوم آن مورد تأیید و تأکید قرار گرفته است .مبتنی بر آن آیات و روایات ، تنها « کفر در برابر اسلام و ایمان » است که در صورت « جحودی بودن » می تواند « موضوع حکم شرعی » قرار گیرد . 

در روایات نیز به این تفاوت مصادیق و مفاهیم در مورد کفر ، توجه شده است . برای نمونه به دو روایت توجه شود ؛  

یکم ؛ از امام صادق خواستم که در باره ی گونه های کفر در قرآن مرا آگاه کند . امام (ع) چنین توضیح داد ؛ « کفر در قزآن به پنج صورت آمده است . ۱) انکار چیزی که علم به بطلان آن ندارند ، مثل انکار خدا و آخرت . ۲ ) انکار چیزی که علم به حقانیت آن دارند ( که این دو مورد را « کفر جحودی » می نامند ) . ۳ ) کفر نعمت ، در برابر شکر و سپاسگزاری نسبت به نعمت های الهی  ، مثل بیان خداوند در قرآن « اگر شکر نعمت گذارید ، نعمت را بر شما افزون خواهم کرد و اگر کفر نعمت بورزید ، گرفتاری های شما افزون خواهد شد » . ۴ ) انکار برخی از دستورات خدا در کنار پذیرش برخی دیگر . ۵ ) انکار به معنی برائت و دوری گزیدن ، مثل « تبری جستن بعضی اشخاص از دیگر آدمیان در روز قیامت » . ( کافی ۲/ ۳۸۹ تا ۳۹۱ . الکفر فی کتاب الله علی خمسة اوجه .  فمنها کفر الجحود – و الجحود علی ضربین – و الکفر بترک ما امر الله ، و کفر البرائة و کفر النعم … ) . 

دوم ؛ تفسیر نعمانی در بحث « فضل القرآن » از امیر مومنان علی (ع) روایتی با همین مضمون ( مختصر تر و با تفاوت هایی از نظرمستندات قرآنی ولی یکسان در پنج گونه دانستن کفر در قرآن ) را گزارش کرده است . ( بحار الأنوار  ۷۲ / ۱۰۰ الی ۱۰۳ . عن امیر المؤمنین (ع) : و اما الکفر المذکور فی کتاب الله تعالی ، فخمسة وجوه ؛ منها کفر الجحود و منها کفر فقط – و الجحود ینقسم علی وجهین – و منها کفر الترک لما أمر الله تعالی به و منها کفر البرائة و منها کفر النعم … ) .  

ب ) تا کنون در مورد جحد و انکار و دوگانه بودن آن ، به اختصار سخن گفته ایم . اکنون و با توجه به متن سخن امام صادق (ع) مجددا و با توضیح بیشتر به این مطلب می پردازیم . دانستیم که « جحد » بردو نوع است ؛

۱- انکار امری که نزد منکر «  محتمل الصدق و الکذب » است ، یعنی هردو طرف احتمال ( صحت و بطلان ) آن مساوی است . این گونه ی جحد را « انکار جاهلانه ی حقیقت» می توان نامید .در این مورد ، انکار یک پدیده ، ریشه در برهان و یا دلیل قانع کننده و اطمینان آور ندارد و یعنی « قلب و ذهن آدمی منفعل نیست » و فرد منکر ، با اراده و نیت ، به انکار « حق احتمالی » می پردازد ، در حالی که عقل وی به وجود راه مناسب ( عدم پذیرش و عدم انکار ) اقرار می کند که فرد منکر می توانست قبل از انکار ، آن مسیر را برگزیند . ( لو ان العباد اذا جهلوا وقفوا و لم یجحدوا ، لم یکفروا . کافی۲/۳۳۸ ) .

حتی اگر اقدام جاهلانه ی افراد ، منجر به « کفر از روی جهل » ( جحد نوع اول ) شود ، باز هم نمی توان جایگاهی برابر ( از نظر کلامی و فقهی و اخلاقی ) با « کفر از روی علم » ( جحد نوع دوم ) برای آنان در نظر گرفت و رویکردی یگانه را در برابر آنان تجویز کرد .قرآن کریم ، با رویکردی انکاری می پرسد ؛ « آیا کسانی که میدانند با آنانی که نمی دانند ، یکسان اند ، همانا صاحبان خرد ، به یاد می آورند » . ( هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون ، انما یتذکر اولوا الالباب . / زمر / ۹ ) . 

نه عقل و منطق به تساوی این دو گروه حکم می کند و نه « مجموعه ی نقلی شریعت » این برابری را تأیید می کند . برای تأیید و تأکید بیشتر ، برخی روایات را نیز مورد بررسی قرار می دهیم ؛ 

یکم ؛ در روایتی از امام صادق (ع) می خوانیم ؛ « برای فرد نادان ، هفتاد گناه بخشیده می شود ، پیش از آن که برای دانا ، یک گناه بخشوده شود » ( کافی ۱/۴۷ . بحار الانوار ۷۵/۱۹۳ . علی بن ابراهیم بن هاشم عن ابیه عن القاسم بن محمد عن المنقری عن حفص بن غیاث عن ابی عبد الله (ع) قال : یا حفص ، یغفر للجاهل سبعون ذنبا قبل أن یغفر للعالم ذنب واحد ) . 

دوم ؛ عبد الرحیم قصیر می گوید : نامه ای توسط عبد الملک بن اعین به خدمت امام صادق (ع) فرستادم و در آن نوشتم که ؛ مردم در چند چیز دچار اختلاف شده اند که برای شما نوشته ام . اگر صلاح دانستید ، پاسخ آن را مشروحا بیان کنید . مردم در … عراق نسبت به شناخت و پذیرش یا انکار آن توسط آدمی و … اختلاف نظر دارند … پس از چندی ، امام (ع) پاسخ کتبی خود را توسط « عبد الملک بن اعین » برای من فرستادند که ؛ « از شناخت و پذیرش پرسیده بودی ، بدان که این کار خداوند است که در قلب آدمی محقق می شود  ، و انکار و عدم شناخت و پذیرش نیز کار خداوند است که در قلب آدمی محقق می شود و آدمی در آن ها اراده و نقشی ندارد . آنچه آدمیان در آن نقش دارند ، کارهایی است که در این موارد از روی اراده و اختیار انجام می دهند . آنان به خاطر اشتهای ( ارادی و اختیاری شان ) نسبت به ایمان ، مؤمن و آگاه می شوند و به خاطر اشتهای ( ارادی ) به پوشاندن و نادیده گرفتن حقایق ، انکار حقیقت را انتخاب می کنند و  به این دلیل ، کافر و منکر حقیقت می گردند . البته این رویکردهای ارادی و اختیاری مؤمنان و کافران ، خارج از اراده ی تکوینی خداوندی نیست ، پس به سبب اختیار و عملکردهای ارادی آنان ، کیفر یا پاداششان داده و می دهد ( التوحید / ۲۲۶ و ۲۲۷ . اختلف الناس فی اشیاء قد کتبت بها الیک ، فإن رأیت ، جعلنی الله فداک ، ان تشرح لی جمیع ماکتبت به الیک . اختلف الناس … بالعراق ، فی المعرفة و الجحود … فکتب (ع) علی یدی عبد الملک بن اعین : سألت عن المعرفة ما هی ؟ فاعلم رحمک الله ، ان المعرفة من صنع الله عز و جل فی القلب مخلوقة و الجحود صنع الله فی القلب مخلوق و لیس للعباد فیهما من صنع ، و لهم فیهما الإختیار من الإکتساب ) . 

در این روایت ، امام صادق (ع) با صراحت تمام ، می گوید : «  ان المعرفة … و الجحود صنع الله فی القلب مخلوق و لیس للعباد فیهما من صنع = شناخت و پذیرش و عدم آن ، کار سرشت خدایی انسان ( و غیر ارادی ) است و خود آدمیان در آن ها ، هیچ نقشی ندارند » .این نوع از جحود ، به معنی « عدم پذیرش عقل و قلب آدمی » است و همانست که در برخی روایات دیگر ، از آن با عناوین « ما اشمأزت قلوبکم = آنچه که قلب شما از آن دوری می گزیند » یا « ما انکرتموه = آنچه که قلب شما آن را نمی پذیرد » یاد شده است و موجودیت آن را در وجود آدمی به عنوان « عاملی مؤثر و خود مختار » برسمیت شناخته اند .

در متن روایتی معتبر، امام باقر (ع) از رسول گرامی اسلام (ص) نقل می کند ( و مضمونش در روایات دیگر نیز تأیید شده است) که ؛ « اگر روایتی از رسول خدا نقل شد ، آنچه را که قلب شما نسبت به آن واکنش مثبت نشان داده و پذیرای آن می شود  ، بپذیرید و به کار بندید و آنچه قلب شما نسبت به مفاد آن واکنش منفی نشان می دهد را ( که در متن روایت می گوید : ” ما اشمازت قلوبکم … آنچه قلب شما از آن مشمئز می شود ” … ) باید کناری گذاشته و به آن عمل نکنید ، ولی حق نیست که به خاطر عدم پذیرش قلبی ، اصل صدور آن را بدون علم به عدم صدور ، انکار کنید ( چرا که ممکن است حقیقتی وراء عقل و درک شما را گزارش کرده باشد و در آینده ، معنی و مفهوم آن روشن گشته و آیندگان از آن بهره گیرند ) ( کافی ۱/۴۰۱ ش۱ ) .  

اقرار به وجود این عامل غیر ارادی ، در کنار « جهل » نسبت به بسیاری از حقایق هستی برای اکثر قریب به اتفاق مردم جهان ، مسیر انکار جاهلانه ی حقایق را هموار کرده است و تقریبا آن را برای بسیاری از آدمیان ، گریز ناپذیر ساخته است ( چرا که شناختن « راه وسط » که نه انکار کند و نه بپذیرد ، در گرو داشتن علم اجمالی به روش های گوناگون و سه گانه ی ؛ « پذیرش ، انکار و توقف » است که بسیاری از افراد نسبتا دانا به مسائل نظری ، از آن مطلع نیستند تا چه رسد به اکثریت افراد عادی جوامع بشری ) به همین دلیل ، در تمامی فرهنگ های بشری ، بین اقدامات مجرمانه ی ناشی از جهل با همان اقدامات ، ولی از روی علم و آگاهی ، تفاوت آشکاری گذاشته شده است . 

سوم ؛ در گزارشی از امام موسی بن جعفر (ع) از قول ایشان ( در تأیید این رویکرد عقلانی بشر ) آمده است ؛ « امور مربوط به ادیان ، چهار گونه اند ؛ مسائلی که هیچ اختلافی در آن ها نیست …. و مسائلی که شک و انکار را بر می انگیزند . راه درست در این امور شک برانگیز ، آن است که از پیروان آگاه دین توضیح خواسته شود تا با دلیلی نقلی از آیات محکم قرآن که تردید و اختلافی در تفسیر آن نباشد یا روایتی که اجماعی باشد و اختلافی در دلالت آن نباشد ، یا با دلیلی عقلی ، همچون قیاس و برهانی که عقل بشری صحت آن را تأیید کند و هیچ فرد عادی یا عالم ، در آن تردیدی نداشته باشد ، شک او را برطرف کنند . محدوده ی امور شک بر انگیز ، از مسأله ی ” توحید  تا  گرفتن خسارت های بسیار اندک حقوقی ” را در بر می گیرد . در این مراجعه به دلایل عقلی و نقلی ، هرچیزی که صحت آن برای تو ثابت شد ، آن را بپذیر و هرچیزی که حقانیت آن برایت ثابت نشد را نپذیر … بخاطر اینکه خداوند عادل است و ستم نمی کند ، در برابر بندگانش به چیزی استناد می کند که مورد درک و فهم آنان باشد ، به چیزی فرا می خواند که آن را می شناسند و می پذیرند ، نه به چیزی که آن را درک نکرده و نمی پذیرند . ( وسائل الشیعه ۲۷/۱۰۳ . بحار الأنوار ۲/۲۳۸  . بسم الله الرحمن الرحیم . جمیع امور الأدیان اربعة ؛ امر لا إختلاف فیه و هو اجماع الامة علی الضرورة … و امر یحتمل الشک و الإنکار ، فسبیله إستیضاح اهله لمنتحلیه بحجة من کتاب الله مجمع علی تأویلها و سنة مجمع علیها لا اختلاف فیها و لا تسع خاصة الامة و عامتها الشک فیه و الإنکار له ، و هذان الأمران من امر التوحید فما دونه و ارش الخدش فما فوقه ، فهذا المعروض الذی یعرض علیه امر الدین ، فما ثبت لک برهانه إصطفیته و ما غمض علیک صوابه نفیته … لأن الله تعالی عدل لایجور ، یحتج علی خلقه بما یعلمون ، یدعوهم الی مایعرفون لا الی ما یجهلون و ینکرون  ) . 

در این روایت ، اقرار شده است که ؛ « طبیعت اکثر ، بلکه تمامی مسائل دینی ( کلامی و فقهی ) به گونه ای است که در معرض شک و انکار ( جحد ) آدمی قرار می گیرند » . این اقرار نیز تأیید و تأکیدی است بر « طبیعی بودن رویکرد انکاری » ، خصوصا در « دوران فتنه = زمان هایی که دست یابی به حقایق دین و شریعت ، بر اثر فتنه های نظری و عملی ، عملا دشوار و در برخی موارد ، ناممکن شده است و حجت مطلق الهی در دسترس عموم آدمیان نیست » . در این روایت تأیید و تأکید می کند که ؛ تنها راه برون رفت از شک در مسائل شریعت ، ارائه ی دلایل قاطعی است که امکان تردید برای هیچکس را در آن باقی نگذارد ( و امر یحتمل الشک و الإنکار ، فسبیله إستیضاح اهله لمنتحلیه بحجة من کتاب الله مجمع علی تأویلها و سنة مجمع علیها لا اختلاف فیها و لا تسع خاصة الامة و عامتها الشک فیه و الإنکار له ) .

 ۲- انکار امری که نزد منکر « علم و اطمینان بر صحت آن وجود دارد ، با انگیزه ی ظلم و علو » . این گونه جحد را « انکار عالمانه ی حقیقت » می نامند . ( و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا ) .

گرچه پی بردن به حقیقت انگیزه های درونی دیگران ، بسیار دشوار است ، ولی این نوع از انکار حقیقت ، در گرو « اظهار دشمنی و رفتار ستمگرانه » است . تنها مصداق حقیقی « جحد » که در بحث ارتداد موضوعیت دارد ، همین نوع است و بقیه ی موارد ، مصداق حقیقی آن قرار نمی گیرند .

پیش از این به روایاتی در مورد « انحصار کفر مورد بحث در ارتداد ، به نوع جحودی آن » پرداختیم و برای تأیید بیشتر آن به دو مورد دیگر اشاره می کنیم ؛

یکم ) بیان امام صادق (ع) در گزارشی که کتاب « الإحتجاج /۳۴۱ » آورده است ؛  « … انه انما کفر من بعد ان بلغ وقتا لزمته الحجة من الله ، فعرض علیه الحق فجحده … = همانا آدمی هنگامی کفر ورزیده است که از نظر سنی به حدی رسیده باشد که حجت الهی را درک کند ، پس حق از سوی خدا بر او عرضه شود و او انکار کند … » .

دوم ) در گزارشی معتبری از امام کاظم (ع) ، در پاسخ « موسی بن بکیر » که پرسیده بود ؛ « کفر جلوتر است [ از نظر ضرر و منفی بودن ] یا شرک ؟ » می خوانیم ؛  « … الکفر اقدم ، و هو الجحود … = کفر جلوتر است و آن عبارت است از انکار ( جحود ) … » ( کافی ۲/۳۸۵ ) . بنا بر این ، در انحصار مسأله به « انکار عالمانه ی ناشی از دشمنی و ستم » تردیدی نیست .    

 پ )  شک و تردید ، حالتی است درونی که در مقام « گزینش » برای آدمی پدید می آید . نسبت آدمی ( فاعل ) با تحقق این پدیده ، نسبتی طبیعی و غیر ارادی است . ذات پدیده های غیر ارادی به گونه ای است که هیچ صاحب عقل و حکمتی آن را « موضوع تکلیف و مسئولیت » قرار نداده و نمی دهد .خداوند سبحان ، که خالق عقل و حکیم علی الإطلاق است ، و محمد بن عبدالله (ص) که معلم حکمت و دعوت کننده به تعقل و تفکر است را چگونه می توان متهم به کاری کرد که عقول متوسطه و بلکه ابتدائی نیز از انجام آن پرهیز کرده و می کنند و همگان آن را قبیح می شمارند ؟!!

در روایتی که پیش از این در مورد « انکار » از امام موسی بن جعفر (ع) گزارش شد ( وسائل الشیعه ۲۷/۱۰۳ . بحار الأنوار ۲/۲۳۸ … و امر یحتمل الشک و الإنکار … و هذان الأمران من امر التوحید فما دونه و ارش الخدش فما فوقه ) ، با صراحت از « حق شک کردن » برای پیروان شریعت محمدی (ص) دفاع شده و ان را یک « اتفاق طبیعی و غیر ارادی » و محتمل و ممکن در تمامی مسائل ریز و درشت اعتقادی و فقهی دانسته بود .چگونه می توان از « احقاق این حق » یا « تحقق غیر ارادی این پدیده » ممانعت کرد ؟ آیا با اکراه ، تهدید و تکفیر یا در نظر گرفتن کیفر شدید ، می توان مانع تحقق این امر شد ؟!!

آیا « تکلیف به غیر مقدور » عقلانی است ؟ آیا « امور غیر ارادی ، خارج از توان و اختیار آدمی عمل نمی کنند » ؟ آیا دین منطبق با فطرت بشری ، می خواهد از این پس و به نام شریعت محمدی (ص) از انطباق با فطرت بشری عدول کرده و خارج شود ؟!! مگر قرآن کریم با صراحت از دین فطری دفاع نکرده و انطباق آن با فطرت را علت استواری دین ندانسته است ؟!! ( فأقم وجهک للدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها ، لا تبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم ) . این رویکرد کجا و رویکرد قرآنی کجا ؟ در قرآن کریم آمده است که؛ « لایکلف الله نفسا الّا وسعها _ خداوند هیچکس را به بیش از توان او مکلف نکرده است » . این تعبیر و مضمون آن ، شش نوبت در قرآن تکرار شده است ( بقره /۲۳۳ و ۲۸۶ . انعام/۱۵۲٫ اعراف/۴۲ . مومنون/۶۲ . طلاق/ ۷ ) .

علاوه بر اینکه در متن روایت پیش گفته ، رسما تأیید و تأکید می کند که ؛ تنها راه برون رفت از شک در مسائل شریعت ، ارائه ی دلایل قاطعی است که امکان تردید برای هیچکس را در آن باقی نگذارد . مرحوم شیخ صدوق در کتاب « توحید /۱۲۰» نوشته است : « دنیا محل شک ها و تردید ها و تصورات گوناگون است . چون روز قیامت رسد ، برای بندگان خدا ، نشانه های خدا و علت پاداش ها و کیفرها ی وی آشکار می شود به گونه ای که شک ها برطرف می گردد » . این سخن عالم شیعی قرن چهارم هجری ، تأییدی بر رواج شک و تردیدها در مسائل دینی و شرعی است که آن را طبیعی جلوه می دهد و زمان برطرف شدن شک و تردیدها را « روز رستاخیز » می داند . یعنی تا آن روز ، این روند به صورت طبیعی ادامه خواهد داشت .گرچه باید پرسید که ؛ « برطرف شدن شک در روز جزا ، چه بهره ای برای آدمی می تواند در بر داشته باشد ، جز برسمیت شناخته شدن این روند از سوی خالق بشر در مدت بقای او در این دنیا ؟ » . در غیر این صورت ، هیچ فایده ای در این روند ، نهفته نیست و باید گفت : « آنچه مفید است ، برطرف شدن شک و تردیدها در این دنیا است ، تا بر اثر آن ، آدمی فرصت بهره گیری از حقایق را پیدا کند  » . 

آنانی که در برابر « شک و تردید بشر » با تهدید و اجبار و کیفرهای شدید دنیوی و اخروی ، مواجه شده و رویارویی خشونت بار را ( در گفتار و کردار ) تجویز کرده و می کنند ، دچار توهم « در دسترس بودن یقین » برای تمامی حقایق هستی شده اند . آن ها تصور کرده اند که به آسانی می توان به « یقین » رسید و راه رسیدن به « علم و قطع » به روی همه باز است . این توهمی است که پس از گذشت قرون و اعصار و وجود این همه اختلاف نظر ، بین آحاد بشر و حتی در میان پیروان یک مکتب فکری خاص ( مذهب ) ، بطلان آن آشکار شده است . اما با توجه به اینکه افراد دچار این توهم ، خود را متعبد به ظواهر شریعت می شمارند ، چند روایت را در خصوص « یقین » یاد آوری می کنم ؛

 ۱- در روایتی با سند معتبر از امام صادق (ع) می خوانیم ؛ « همانا ایمان از اسلام برتر است و یقین از ایمان برتر است و هیچ چیزی کمیاب تر از یقین نیست » ( کافی ۲/۵۱ شماره ی ۱ . ابو علی الأشعری عن محمد بن سالم عن احمد بن النضر عن عمرو بن شمر عن جابر قال : قال لی ابو عبدالله (ع) : یا اخا جعف ، إنّ الإیمان افضل من الإسلام و إنّ الیقین افضل من الإیمان و ما من شیئ اعزّ من الیقین ) . 

 ۲- در گزارش معتبر دیگری از امام موسی بن جعفر (ع) آمده است ؛ « ایمان ، یک درجه برتر از اسلام است و تقوی ، یک درجه برتر از ایمان است و یقین ، یک درجه برتر از تقوی است . و هیچ چیزی کمتر از یقین ، بین مردم تقسیم نشده است » ( کافی ۲/۵۱  شماره ی ۲ . عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد و الحسین بن محمد عن معلی بن محمد جمیعا عن الوشاء عن ابی الحسن (ع) ، قال : سمعته یقول :الإیمان فوق الإسلام بدرجة و التقوی فوق الإیمان بدرجة و الیقین فوق التقوی بدرجة ، و ما قسّم فی الناس شیئ اقلّ من الیقین ) .

 ۳- در گزارشی با سند صحیح ، از امام علی بن موسی الرضا (ع) ، مشابه بیان پدر بزرگوارشان را می خوانیم ( فقط عبارت پایانی آن ، بجای « ماقسّم فی الناس » از تعبیر « لم یقسّم بین العباد » استفاده شده است – کافی ۲/۵۲  شماره ی ۶ . محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن الرضا (ع) : الإیمان فوق الإسلام بدرجة و التقوی فوق الإیمان بدرجة و الیقین فوق التقوی بدرجة ، و لم یقسّم بین العباد شیئ اقلّ من الیقین ) .البته در همین بخش از کتاب « کافی » روایات معتبره ی دیگری نیز با همین مضمون گزارش شده است . ( کافی ۲/ ۵۲ شماره های ۴ و ۵ ) . 

حال که تأیید « کمبود شدید یقین » در زندگی بشر را از بیان بزرگان شریعت مشاهده کردیم ، این « سخن آسان می شود » که ؛ « در نبود یقین ، بشر می ماند و احتمال و شک ، که مبتنی بر عقلانیت ( و تأیید شرع ) تنها می تواند به « احتمالات برتر روی آورد » . « ایمان و اطمینان » نیز یک درجه پایین تر از مرحله ی « یقین » است که « برترین احتمال » را شامل می شود ولی همچنان « احتمال خطا » را ( مثلا در حد کمتر از  پنج درصد ) منتفی نمی داند . این مسیر ناگزیری است که گریزی از آن متصور نیست و راه زندگی بشر ( در اکثر موارد ) منحصر به پیمودن آن است و در فقه اسلامی نیز از آن به عنوان « اعتبار ظن » یاد می شود و اکثر احکام شریعت را از این طریق اثبات می کنند ( البته مطلق ظن را حجت نمی دانند و ظنون خاصی را معتبر می شمارند که عمدتا در « سیره ی عقلای بشر » نیز معتبر شمرده شده و می شوند ) . اعتبار علمی « نتایج بدست آمده از ظنون معتبر » ( که اکثریت بیش از ۸۰ در صدی مسائل شریعت را در بر می گیرد ) در حدی نیست که آدمی « تحقق تردید غیر ارادی » ( شک ) را برنتابد و تفاوت چند درصدی رویکرد احتمالی خویش با رویکرد احتمالی دیگران را مجوزی قطعی برای « تکفیر ، تهدید و بهره گیری از زور ، در حد سلب قطعی ترین حق (حق حیات ) دیگران » قرار دهد . بلکه « اطمینان به عدم مجوز برای سلب حق حیات دیگری » می توان داشت ، چرا که مقتضای مبانی شریعت ، استصحاب حق حیات است ، تا هنگامی که دلیل قطعی یا اطمینان آور ، بر جواز سلب این حق ارائه نشود ، که پیش از این ، با استناد به متن قرآن و احادیث ، انحصار جواز شرعی قتل را در دو عامل « قصاص نفس یا افساد فی الأرص » إثبات کردیم .    

البته « کسی که از مواضع یقینی یا اطمینان بخش سابق خود ، به شک و تردید می رسد ، اگر بخاطر این شک و تردید ( قبل از اثبات علمی بطلان مواضع سابق ) عملا از آن ها رویگردان شده و به مواضع اثبات نشده ی جدید ، گرایش عملی پیدا کند ، صرفا از نظر اخلاقی ، مورد مذمت عقلاء قرار می گیرد و رفتار او به لحاظ منطقی ، قابل دفاع شمرده نمی شود » . این رویکرد نظری را در بیان امیر مؤمنان علی (ع) نیز مشاهده کنید ( من اخیب ممن تعدی الیقین الی الشک و الحیرة – تصنیف غررالحکم ، حدیث شماره ی/ ۱۰۴۲ ) .

ادامه دارد …..

۸ نظر برای این مطلب

  1. بسم الله الرحمان الرحیم. دانشمند محترم آقای احمد قابل. با سلام و تحیت.
    لطفاً طبق آیات و روایات و تجربه و عقل و علم، نظر شریفتان درباره ی امکان یا امتناع سالم ماندن بدن تعدادی از انسانها بعد از مرگ را بفرمایید. و به نظر شخص حضرت عالی، طبق مجموع آیات و روایات  و معارف و تواریخ و مطالب کشفی و عرفانی و یقینی و … که در اختیار شخص شما است، بدن معصومان محمدی (رسول الله و یازده امام و حضرت فاطمه) الان سالم است یا پوسیده شده است.
    با احترام و تشکر.
    سیدعباس سیدمحمدی.
    تهران.
    نوزدهم اسفند ۱۳۸۶٫
    ×××
    لطفاَ یا جواب را در داخل وبلاگتان بنویسیدن. من می آیم می خوانم. یا به بنده ایمیل بزنید.
    لبخند

  2. سلام آقای قابل
    ۱) لطفا دیدگاه خودتان را بطور مستدل و مفصل با تکیه بر عقل و نقل معتبر درباره فیلم “راز” که مدتی است که از شبکه ۴ سیما پخش شده و طرفداران زیادی هم پیدا کرده بیان فرمایید.چه این فیلم درباره نقش انسان در تعیین سرنوشت خویش و میزان قدرت او در تحقق بخشیدن به آرمان ها و آرزوهای ذهنی اش است
    ۲)نظر مستدل خود را درباره پدیده چند همسری و تعدد زوجات مردان ارائه دهید
    ۳) در جایی از مطالب سایتتان خواندم حکم چند مسئله شرعی دیگر نیز غیر از احکام عبادی در ناحیه اظهار نظر مطلق وحی است خواهشمندم آنها را نیز بیان فرمایید
    ۴) خواهشمندم در توضیح مسائلی که میدهید ابتدا مسئله را از این نظر که در حوزه اظهار نظر عقل است یا وحی است مشخص کنید . اگر مسئله در منطقه اظهار نظر عقل است لطفا نظرات مختلف عقلی را در باره موضوع مورد نظر ذکر کنید و سپس نظر و داوری نقل معتبر را در زمینه مطرح شده بیان فرمایید

  3. سلام
    شما یکبار به مخالفت امام حسین با امام حسن درباره صلح اشاره کردید آیا امام حسین از معصومیت امام حسن(گناه و اشتباه) بی خبر بودند؟ لطفا توضیح بفرمایید

  4. سلام
    شما یکبار به مخالفت امام حسین با امام حسن درباره صلح اشاره کردید آیا امام حسین از معصومیت امام حسن(گناه و اشتباه) بی خبر بودند؟ لطفا توضیح بفرمایید

  5. سلام
    شما یکبار به مخالفت امام حسین با امام حسن درباره صلح اشاره کردید آیا امام حسین از معصومیت امام حسن(گناه و اشتباه) بی خبر بودند؟ لطفا توضیح بفرمایید

  6. سلام
    استاد واقعا تسلطتون روی متون اسلامی بالاست…
    حق یارتون

  7. استاد عزیز و ارجمندم جناب قابل
    میخواستم بابت بحث دقیق و عالیتون در باب ارتداد واقعا تشکر کنم بسیاری از سوالات و مشکلاتم بعد از خوندن این بخص برطرف شد. خدا عمرتون بده. در پناه حق

  8. سلام استاد
    راستش چند روزی هست که نظر و مقاله جدید آقای سروش سروصدا کرده
    می خواستم نظرتون را در این ارتباط بدونم
    منظورم مقاله کلام محمد(ص) است
    ممنون هرچند می دونم وقتتون را خیلی خواهد گرفت