ارتداد (بخش اول)

این متن چندی پیش بطور کامل در وب سایت رادیو زمانه منتشر شد و با توجه به نداشتن

فیلتر شکن از سوی اکثر کاربران ، برای مراجعه به آن سایت ، اکنون به تدریج آن را در وبلاگ

شریعت عقلانی منتشر می کنم . گرچه مباحث مربوط به ارتداد ، تکراری است ولی تکرار

آن نیز خالی از فایده نیست . علاوه بر آنکه برخی مطالب قبلی ، خلاصه تر شده و یا مطالب

دیگری بر آن افزوده شده است و در قسمت ابتدایی و چند قسمت نهایی ، مطالب مهم و

جدیدی مطرح شده است .

پاسخ به مهدی خلجی

به نام خدا 

پس از انتشار متن نوشتاری مصاحبه ی شفاهی ام با « رادیو زمانه » در باره ی موضوع ارتداد ، جناب آقای مهدی خلجی طی یادداشت های سه گانه ی خود برای رادیو زمانه ، مطالب و پرسش هایی را مطرح کرده اند که لزوم پاسخ آن ، هم مقتضای ادب است و هم نیاز زمانه . امید است که خوانندگان این مباحث علمی ، فارغ از پیشفرض های ناشی از احساسات مثبت و منفی و محبت و نفرت نسبت به « برداشت های سنتی و جدید از شریعت محمدی یا اندیشه های مدرن » به این مباحث علمی بنگرند و تنها معیار « علم و منطق » را در رد و قبول نظریات ، بکار گیرند .

باز شدن پرونده ی جدیدی از بحث دینی و شرعی بین من و جناب آقای خلجی ، مباحثه ی مکتوب و پیشین ما در باره ی « عقل و شرع » در سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۴ را به یاد می آورد که منجر به مبادله ی سه مقاله ی نسبتا مفصل هریک از ما گردید . اتفاقا در این بحث جدید نیز مطالبی دیده می شود که بازخوانی آن مباحثه را لازم می شمارد . تمامی آن مطالب را در آرشیو وبلاگ « شریعت عقلانی » و وب سایت « ملکوت » می توان دید .

اکنون با یادآوری چند نکته ، به بحث ارتداد و پاسخ پرسش ها و مطالب آقای خلجی می پردازم ؛ 

الف ) گستردگی مطالب و مباحث مطرح شده از سوی ناقد محترم ، به گونه ای است که گویا تمامی مبانی باورهای « کلامی ، اخلاقی و فقهی » خود را باید مجددا گزارش کنم !! گمان می کنم که این امر ، نه مطلوب است و نه میسور . بنا بر این به ذکر کلیاتی در این خصوص باید بسنده کرد . پیشاپیش معلوم است که « کمبود وقت و حوصله » ی متکلم و مخاطب و واسطه ، آفت این بحث است و طبیعتا همه ی زوایای بحث ، واکاوی نخواهد شد و تنها به حد ضرورت اکتفا باید کرد . 

ب ) در خصوص بحث ارتداد ، پیش از این در ۹ قسمت نسبتا مفصل ، متنی را در وبلاگ « شریعت عقلانی » و در زمان حضورم در تاجیکستان (زمستان ۸۳ و بهار و تابستان ۸۴ و سپس در پاییز همان سال در ایران) منتشر کرده ام که توصیه و پرسش جناب آقای «مهدی جامی» انگیزه ی لازم برای آن پژوهش را فراهم کرد. بسیاری از مطالب و پرسش های ناقد محترم را در آن نوشته ها، توضیح داده ام . علاوه ی بر آن، خلاصه ای از همان بحث با نگارش جدیدتر را در « خلاصه ی تفسیر موضوعی قرآن » و در ضمن بحث از « حق حیات » ( در ۵ قسمت پی در پی ) در بهار ۱۳۸۶ منتشر کرده ام . امیدوارم برای ایجاد تفاهم بیشتر ، آقای خلجی و مخاطبان گرامی ، آن مطالب را نیز در آرشیو وبلاگ « شریعت عقلانی » مطالعه کنند . گرچه برخی از آن مطالب را مجددا در این پاسخ ، تکرار خواهم کرد . 

پ ) با توجه به اینکه ناقد محترم از تحصیلکردگان حوزه ی علمیه ی قم نیز هست ، ممکن است برخی اصطلاحات حوزوی را در متن ببینید که برای مخاطب عمومی چندان قابل فهم نباشد . این مشکل را در حد ممکن برطرف خواهم ساخت ، ولی برخی اصطلاحات را در این مختصر نمی توان توضیح داد . امیدوارم اخلالی در فهم این مطالب پدید نیاید . 

ت ) من نیز چون آقای خلجی معتقدم که باید تمامی لوازم منطقی آراء و نظریات خود را بپذیریم . مشکل بسیاری از نظریات جدید و قدیم ، عدم التزام به لوازم علمی و منطقی نظریات و مبانی پذیرفته شده است . بنا بر این ، تمامی لوازم علمی و منطقی نظریات کلامی و اخلاقی و فقهی خود را می پذیرم و به هیچ عنوان از پذیرش آن طفره نمی روم . 

ث ) معمولا در نقد یک نظریه ، ناقد به دیگر مطالب منتشر شده ی صاحب آن نظریه مراجعه می کند و مبانی او را مورد توجه قرار داده و تبیین می کند و سپس به نقد آن می پردازد . اگر اظهار نظر من در خصوص بحث « ارتداد » اهمیت آن را داشت که بزرگواری چون آقای مهدی خلجی به نقد آن بپردازد ، مناسب بود که مطالب مختلف منتشر شده در وبلاگ « شریعت عقلانی » را در خصوص مسائل کلامی و اصول و مبانی فقهی موجود در آن را مجددا بازخوانی می کرد و سپس به نکات مبهم آن می پرداخت . عدم انجام این « مسئولیت نقد و بررسی »  از سوی ایشان ، هم کار مرا دشوار کرده است و هم زحمت بیشتری برای مخاطب فراهم کرده است . 

ج ) من به « بازخوانی و بازبینی تمامی مبانی کلامی ، اخلاقی و فقهی پیشینیان » و سره و ناسره کردن آن و در صورت نیاز ، گزینش مبنای جدید ، باور دارم و به این کار ، در حد توان خود اقدام کرده ام . اگر این مطلب را با عنوان « اجتهاد در اصول » در کلام ناقد محترم ( و برخی روشنفکران دیگر ) یکسان بدانیم ، در این رویکرد نیز اختلافی نمی ماند . البته اعتقاد دارم که بسیاری از مشکلات ناشی از فقه رایج ، حتی با مبانی پذیرفته شده در نظریات رایج ، قابل حل است و به همین خاطر ، گاهی از اوقات به « بحث علی المبنی » ( با فرض قبول مبنای رایج ) پرداخته و یا می پردازم .

من به « دادن تصویر ساده » از بحث های درون دینی و « پیشنهاد کنار گذاشتن بحث های مبنایی با دیدگاه سنتی » که به نوعی « پاک کردن صورت مسأله » است ، موافق نیستم . نخست باید ثابت شود که در مسأله ی مورد بحث ( در اینجا بحث ارتداد ) اساسا با مبانی سنتی به حل مطلب نمی توان رسید و علت بقای مشکل ، عدم « اجتهاد در اصول » است ، آنگاه متناسب با اقتضای بحث ، باید موضوع « اجتهاد در اصول و لزوم تغییر مبنا » را مورد بررسی علمی قرار داد ، تا گرفتار بزک کردن دین و  شریعت نشویم و مطالب « خود خواسته » را به نام شریعت معرفی نکنیم .  معمولا در مباحث علمی و فقهی ، روش « بحث علی المبنی = بحث علمی مبتنی بر ملاک های پذیرفته شده ی رقیب » که عنوان منطقی آن « جدل » است ، کاملا رایج و معمول است . قرآن کریم هم به پیامبر خدا (ص) دستور می دهد که ؛ « و جادلهم بالّلتی هی احسن = با آنان با روش دفاع از نیکو تر ، بحث کن » . 

چ ) در مباحثات علمی ، پیشداوری در باره ی افراد و نظریات و متهم کردن بدون دلیل ، امری ناپسند است . حریم علم را جز با استدلال نمی توان پیمود . ما جانشین خدا نیستیم تا حکم مرگ یا فنای فرد یا گروه یا اندیشه ای را صادر کنیم . ما « حق پذیرش یا عدم پذیرش » داریم و می توانیم حریم وجودی خود و ذهنیت خویش را به صورت منطقی مدیریت کنیم و آن را به روی هرکس و هرچیز ببندیم یا بازگذاریم . ما « حق بیان برداشت خود از هرچیز و هرکس » به صورت منطقی را داریم ولی حق اهانت به دیگران و « از بین بردن حق دیگران » را نداریم . 

ح ) دین یا شریعت ، همچون سایر پدیده ها ، چهره ای دارد که از نظر منطقی سه حالت برای آن متصور است ؛ ۱- چهره ی حقیقی و بدون تصرف . ۲- چهره ی ای که با تصرف افراد ، ملکوک و غبار یا زنگار گرفته و زشت و منفور شده . ۳- چهره ای که با تصرف آدمیان ، بزک شده و تزیین یافته .

می توان بر « چهره ای زیبا و آرام » ماسک « هولناک و وحشت انگیز » زد و یا آن را به گونه ای خاص و متفاوت « گریم » کرد که « چهره ای منفور » پیدا کند ، همانگونه که می توان چهره ای زشت و منفور را به « زیباترین ماسک یا گریم و آرایش » تزیین و بزک کرد .

در بیان منتقدان دین و شریعت ، عمدتا به یک چهره ی آن اشاره می شود . آنان « چهره ی رایج و موجود » را همیشه به منزله ی « چهره ی حقیقی » گرفته و آن را برسمیت می شناسند . هرگونه اظهار نظر مخالف با نظریه ی رایج را « غیر رسمی و غیر دینی یا بزک کرده » ارزیابی می کنند و برای نقد اندیشه ی دینی و شرعی ، تنها به « گزارش رایج » بسنده می کنند . بنا بر این و در واکنش به هرگونه نظریه ی اصلاحی ، تنها به دو چهره ی ؛ « ۱- حقیقی . ۲- بزک کرده » اقرار می کنند و چهره ی سوم ( غبار گرفته یا ملکوک ) را نادیده می گیرند . آنان به هرگونه « اصلاح اندیشه ی دینی و شرعی » عنوان « بزک کردن چهره ی دین و شریعت » می دهند . گویی در طول قرن ها و هزاره ها ، هیچ غبار یا لکه ای بر چهره ی حقیقی دین و شریعت ننشسته است و هیچ احتیاجی به « غبارزدایی یا لکه گیری » نداشته و ندارد .

این رویکرد برخی روشنفکران ، غیر علمی و غیر منطقی است . طبیعتا « اصلاح فکر و اندیشه ی دینی و شرعی » مسئولیتی دقیق و لازم در تمامی دوران پس از حضور پیامبران خدا ( ع . ص ) بوده و افرادی متفکر و مصلح را می طلبیده و می طلبد تا « بدون بزک کردن و ظاهر سازی » غبار از چهره ی دین و شریعت برگیرند و « چهره ی حقیقی » آن ها را به حق جویان و حق طلبان و منتقدان منصف ، ارائه کنند .

بهره گیری از عنوان « بزک کردن » برای هرگونه اظهار نظر بر خلاف نظریات رایج ، به معنی نادیده گرفتن « امکان اصلاح اندیشه های دینی و شرعی » و انکار « تفاوت چهره ی حقیقی دین و شریعت با چهره ی ملکوک و غبار گرفته ی آن ها » خواهد بود . 

خ ) رایج شدن یک نظریه به نام شریعت ، از نظر منطقی ، ملازم با « یقینی بودن انطباق آن با نظر حقیقی شریعت » نیست . در مبانی کلامی شریعت ، نه تنها « اجماع یا اتفاق نظر عالمان شریعت » که هیچ چیزی غیر از « عقل » حجت نیست و هیچگونه الزامی برای هیچ کس ( جز خود آن عالمان ) ایجاد نمی کند . تنها در صورتی که افراد پیرو شریعت از رویکرد اجماعی عالمان ، اطمینان به صحت نظریه ی آنان پیدا کنند ، می توانند به آنچه اطمینان می یابند ملتزم گردند .

در مسائل فقهی نیز داستان « اجماع » شنیدنی است . لااقل در فقه شیعه ، اجماع به عنوان « یک حجت حدسی و احتمالی » که در مورد « فقدان نص » از قول یا فعل معصوم ، به نحوی مبهم حکایت می کند و « زیر مجموعه ی سنت » است ، مطرح بوده و هست . یعنی بنا بود که هرجا دلیلی از عقل ، قرآن یا روایات معتبره وجود نداشت ، رویکرد اجماعی عالمان و اصحاب پیامبر (ص) و ائمه (ع) را نشانگر وجود روایت یا سنتی از معصوم بدانیم که لفظ آن به ما نرسیده است ولی عملکرد آنان رویکرد مطلوب شریعت را به ما نشان می دهد . به عبارت دیگر ؛ بنا بود که « اجماع » به عنوان « معین الحجة = یاور حجت » ( سنت ) عمل کند .

البته با کمال تأسف ، از اواسط قرن چهارم به بعد ، از این مطلوب فاصله گرفته و کارش را به آنجا رسانده اند که به مقابله با « روایات صحیحة » می پردازد و در جایی که روایات معتبره بر خلاف رویکرد رایج وجود دارد ، از عنوان « اجماع » به گونه ای استفاده می شود که نمی توان به مضمون روایات معتبره عمل کرد . یعنی ؛ نقش « مانع الحجة = بازدارنده ی حجت » ( سنت ) را بازی می کند .

بنا بر این ، در جایی که مدارک و دلائل اطمینان آور برای اثبات یک نظر و نسبت دادن آن به شریعت وجود دارند ، نباید از « اجماع و اتفاق نظر عالمان شریعت بر مخالفت با آن » سدّی ساخت تا اجتهاد و برداشت های روشمندانه در پشت آن محصور شود .

این مطلب اختصاصی به اندیشه های دینی و شرعی ندارد . اگر مخالفت با دیدگاه های به ظاهر اجماعی ممنوع بود ، هنوز باید گالیله ها ، علامه ی حلی ها و … را وادار به توبه می کردیم و راه رشد علمی را بر بشریت می بستیم . 

د ) ضرورت پایبندی به مبانی علمی و منطقی در مسائل شریعت ، تا جایی است که دیدگاه افراد در تمامی حوزه های سه گانه ی شریعت ( کلام ، اخلاق و فقه ) باید دارای هماهنگی منطقی و تناسب علمی باشد . آموزه های شریعت به عنوان « نظریه ای منسجم » و رویکردی « عقلانی و منطقی » باید ناظر به هم باشند و هیچ تناقض و تعارضی در آن وجود نداشته باشد . بنا بر این ، هیچ نظر و رأیی در حوزه ی فقه یا اخلاق ، نباید با مبانی کلامی در تناقض یا تعارض باشد . نظریات فقهی ، لزوما باید تابع مبانی کلامی و اخلاقی باشند . هرگونه ناسازگاری در این خصوص ، دلیل آشکاری بر بطلان انتساب آن نظریه به شریعت الهی خواهد بود .

بنا بر این ، هر صاحب نظری در حوزه ی شریعت ، باید مبانی خود را در تمامی حوزه های شریعت  جاری سازد و در گزینش متونی که دیدگاه های متعارض را نیز در بر گرفته اند ، متونی را انتخاب کند که به نظریه ای سازگار و منسجم از نظر ؛ کلامی ، اخلاقی و فقهی بیانجامد و نه به رویکردهای متناقض و ناسازگار و ناهماهنگ .

با این مقدمه ی طولانی ، بحث خود را با آقای خلجی آغاز می کنم . ابتدا خلاصه ی برداشت خود را از کل مقوله ی ارتداد ارائه می کنم ( بحث هایی که از سال ۸۳ تا کنون به صورت کتبی منتشر کرده ام و سال ها پیش از آن در بحث های شفاهی و سخنرانی های انجمن اسلامی مهندسین و انجمن های اسلامی دانشجویان ، مطرح کرده ام ) .

ادامه دارد …..