- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

مدارا

Posted By احمد قابل On آذر ۱, ۱۳۸۶ @ ۱:۰۰ ق.ظ In پیام ها و نامه ها | 3 Comments

به نام خدا 

یکی از روش های مثبت در رفتار اجتماعی « مدارا » است . روش و منش پسندیده ای که در فرهنگ عمومی بشر ، دیر زمانی است که نام آن شنیده می شود .

حکیمان ، آن را از نوع « حکمت عملی » دانسته اند که عقل و منطق بشری به آن فرا می خواند و پیامبران الهی به تأیید آن پرداخته و بر آن تأکید ورزیده اند ، تا انگیزه ی ثانوی « رضایت خداوندی » را در کنار انگیزه ی اصلی « مقتضای عقل و منطق » قرار دهند و به تحقق آن یاری رسانند .

در روایتی صحیحه ، امام صادق (ع) از قول پیامبر خدا (ص) نقل کرده است که : « امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض = پروردگارم مرا به مدارای با بشر دستور داد همان گونه که دستور انجام همه فرائض و الزامیات شرعی را داده است » ( کافی۲/ ۱۱۷ ) .

در نقلی دیگر از پیامبر خدا (ص) آمده است که : « به من دستور مدارا با بشر داده شده ، همان گونه که دستور به تبلیغ رسالت داده شد = امرت بمداراة الناس کما امرت بتبلیغ الرسالة » ( تحف العقول / ۴۸ ) . 

توجه به این نکته در بیان رسول خدا (ص) که « تبلیغ رسالت » در عرض « مدارا با بشر » مطرح شده و نه در طول آن و « مسئولیت دوگانه ی الهی » پیامبر را بیان می کند ، نشانگر رویکرد کلی و اساسی شریعت محمدی (ص) است .

روایاتی که با اسنادمعتبر از « لزوم مدارا » با تمامی افراد بشر سخن می گویند ، در حد تواتر است و تردیدی در صحت صدور آن از سوی معصومینعلیهم السلام نمی توان روا داشت . « مدارا » تکلیفی عقلی و شرعی در حوزه ی عمل فردی و اجتماعی است و هیچ کس نمی تواند ضرورت و لزوم آن را انکار کند . 

در بعد فردی و اخلاق اجتماعی ، پیش زمینه های اخلاقی تحقق مدارا ، عبارتند از ؛ « حلم ، تغافل ، تحمل ، رفق ، صبر ، کرم ، عفو و ایثار ». در این خصوص ، رویکرد تأییدی شریعت از راهکارهای اخلاقی انسانی منجر به مدارا ، قابل تردید نیست . از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است که ؛ « العاقل نصفه تغافل و نصفه احتمال = عاقل ( در خلق اجتماعی ) نیمش نادیده گرفتن و نیمش تحمل کردن است » (   ) .

از امام صادق (ع) نقل شده که ؛ « خردمندترین مردم کسی است که بیشترین مدارا با بشر را داشته باشد » ( من لایحضره الفقیه ۴/۳۹۵ ) . 

باتوجه به اهمیت بعد اجتماعی این روش عقلی و شرعی ، به نقش اساسی « مدارا » در دو مقوله ی مهم اجتماعی می پردازم ؛ 

الف ) « حکمرانی مبتنی بر مدارا » در بسیاری از اندیشه های سیاسی بشر ، تأیید و تبلیغ شده است . شریعت محمدی (ص) نیز به این روش معقول و منطقی فرا خوانده است .

« مدارا در حکمرانی » یک تاکتیک مقطعی نیست ، بلکه اصلی عقلی و یک استراتژی دائمی است که در تمام زمان ها و مکان ها ، کاربرد دارد . در برخی روایات شیعه آمده است که این رویکرد ، حتی بعد از قیام عدل منتظر (ع) وجود خواهد داشت . به همین دلیل در روایتی معتبره از امام صادق (ع) نقل شده است که ؛ « … اما علمت ان امارة بنی امیة کانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و الوقار و التقیة و حسن الخلطة و الورع و الاجتهاد ، فرغّبوا الناس فی دینکم و فیما انتم فیه = آیا نمی دانی که حکومت بنی امیه با شمشیر و تصرف به زور و ستمگری همراه بود و حکومت و ریاست ما با همراهی و احترام به مردم و تقیه ( مداراتی ) و مشارکت به نیکی و پروا و کوشش همراه خواهد بود ، پس بشر را به دین و آیین خویش خوشبین ( ترغیب ) کنید » ( خصال ، باب السبعة ، ش ۳۵ ) .

در روایت پیش گفته ، ضرورت رعایت « مدارا » در حکومت اهل بیت ( قیام قائم ) گزارش شده است . یعنی در اوج اقتدار اسلام ، باز هم « تقیه ی مداراتی » وجود دارد . بنابراین ، سیاست عمدهاجرایی اسلام ، مبتنی بر « تقیه ی مداراتی » است و مقصود از آن ، رعایت تحمل فکری بشربرای پذیرش اندیشه ها و راهکارهای شرعی است. خواه حکم شرعی قرآنی باشد یاروایی .به همین جهت، دستور به « ترغیب انسان ها » نسبت به اندیشه ها و راهکارهای شرعی داده شده است . یعنی؛ وظیفه اصلی دانشمندان و اهل شریعت ، تبیین حقایق دین و شریعت به گونه ای است که باعثرغبت و تمایل خردمندان مردم و متفکران جهان به اندیشه های شرعی شود . پس نمی توان نسبت به برداشت های ظاهرا شرعی مخالف با رویکردهای عقلانی بشر ، بی تفاوت بود .

عدم توجه به عقلانیت بشری ، با ادعای دفاع از شرع و لزوم اجرای احکام شرعی ، و اجرائی کردن برداشت های غیر منطقی به اسم شریعت ، صرفا افکار عمومی جهانیان را نسبت به دین و شریعت بدبین می کند .  

ب ) « اجتهاد و تفقه مبتنی بر مدارا » از آن جهت اهمیت شایان توجه می یابد که « برداشت های کلامی ، اخلاقی و فقهی عالمان شریعت » نقشی مؤثر در « فرهنگ سازی » جوامع متشرع و متدین داشته و دارد . عمده ی قوانین چنین جوامعی ، ناشی از رویکردهای رایج عالمان شریعت و نظریات رایج شرعی است .

اگر مفهوم صحیح « مدارا با بشر » ( مداراة الناس ) را به عنوان مسئولیت الهی پیامبر ، که « همپا و در عرض اجرای احکام شریعت » ( أداء الفرائض ) یا « رساندن پیام الهی » (تبلیغ الرسالة ) بر پیامبر خدا (ص) و پیروان او لازم و واجب است ، به درستی درک کنیم و مصادیق منطقی آن را در هر زمانی تشخیص دهیم ، تحولی اساسی و مبتنی بر « اصل اساسی ” مدارا ” به عنوان ” روش کلی عقلی و الهی شریعت ” » را در نگرش کلامی ، اخلاقی و فقهی شریعت محمدی (ص) شاهد خواهیم بود . تحولی شگرف و مبتنی بر متون معتبره و روش عقلانی و مغفول شریعت ، که غبار از چهره ی دین خدا برمی گیرد و چهره ی طبیعی و منطبق با فطرت انسانی آن را به نمایش می گذارد .

در تفکر رایج شیعی ، خوشبختانه به موضوعی پرداخته شده است که گوشه ای از تأثیر « مدارا » بر احکام شریعت را به نمایش گذاشته است .   

یکی از مسائل شریعت محمدی (ص) که اساس آن در فقه شیعه بسیار محکم و رایج است ، بحث « تقیه » ( به عنوان نوعی مدارا ) است که در متن قرآن با عبارت ؛ « الاّ أن تتّقوا منهم تقاة = مگر آن که از ایشان به گونه ای تقیه کنید » ( آل عمران/۲۸ ) به آن تصریح شده و مضمون آن در آیات دیگر نیز آمده است و روایات متواتره نیز بر آن دلالت می کنند . تقیه دو نوع دارد ؛ « تقیه ی خوفی و تقیه ی مداراتی » .

هریک از این دو نوع اقتضائاتی دارند که در مقالات خاص علمی و یا در بحث های مفصل فقهی یا اصول فقه و کتاب های دربردارنده ی آن مباحث ، از سوی برخی فقیهان شیعه مورد بررسی قرار گرفته اند . با توجه به اطمینان ناشی از مدارک قرآنی و روایی ( و رویکرد اجماعی عالمان شیعی ) ، بحث عمومی نسبت به حجیت این مطلب ، چندان لازم نیست چرا که کلیّت آن مورد تردید نیست .

آنچه که لازم به بحث است ، تعیین مصادیق و نتایج آن است که گاه می تواند متفاوت از رویکردهای رایج باشد . می توان با تأمل بیشتر چنین تصور کرد که « تقیه ی مداراتی » نیز مبتنی بر « خوف » است ولی نه از نوع « ترس از ضرر خاص جانی ، مالی و یا شرفی فرد تقیه کننده یا شخص دیگر » . در تقیه ی مداراتی « ترس از برهم خوردن هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و نبودن جایگزین مناسب فعلی » است که « حکم به وجوب تأمل و تدبر » می کند . امری که مراقبت از آن عقلا و شرعا لازم و از جنس « حسن تدبیر » است .

به عبارت دیگر ؛ تقیه ی مداراتی « روشی سیاسی اجتماعی » است که ناظر به « نظم اجتماعی » است و حکمی فقهی در مورد مسئولیت اهل ایمان برای « همزیستی مسالمت آمیز »  با هر انسانی است که صلح و همزیستی را ترجیح می دهد و ماجراجویانه ، امنیت دیگران را بر هم نمی زند . بلکه گونه ای از رفتار مدبّرانه است که برای پیشگیری از درگیری های خانمان سوز بشری ، تشریع شده است و واکنش منطقی در برابر خشونت طلبان را لازم می شمارد تا بلکه از زیان های بی شمار دشمنی ها بکاهد و با شیوه های منطقی و معقول، از تحقق فساد جلوگیری کند .

در « تقیه ی خوفی » نگاه اصلی فرد به منافع فردی ( خود یا دیگری ) است و عمدتا منافع آنی مورد نظر است . حتی آنجا که حکومت ها از آن بهره می گیرند نیز منافع آنی مورد نظر است و در اولین فرصت به جبران گذشته می پردازند . ولی در تقیه ی مداراتی به منافع کلان و عمومی جامعه بشری توجه می شود .

به عبارت دیگر ، در تقیه ی خوفی ، از سر ضرورت و موقتا به خلاف شرع رضایت می دهد تا در اولین فرصت و به محض احساس قدرت ، به حکم شرعی باز گردد و از شرایط تقیه رها شود . اصطلاحا این نوع تقیه ، رفتاری تاکتیکی و مقطعی است .

ولی در تقیه ی مداراتی ، نفس مدارا با خلق خدا موضوعیت و مطلوبیت دارد و البته بازگشت به اندیشه های شرعی بدون اعمال قدرت و به هنگام وجود زمینه فرهنگی و پذیرش عمومی مطلوب است . بنابراین رفتاری استراتژیک و همیشگی است .

تردیدی نیست که اگر اجرای حکمی شرعی ( خواه مستند آن آیات قرآن باشد یا روایات ) موجب ضرر جانی ، مالی یا شرفی برای خود یا مسلمان دیگری شود و یا آدمی به کاری بر خلاف حکم شرعی به جز قتل انسان بی گناه ، مجبور شود ( که اگر آن را انجام ندهد ضررهای یاد شده تحقق می یابد ) مجاز است که بر خلاف حکم شرعی عمل کند و در این صورت هیچ گونه گناهی مرتکب نشده است .

بلکه بسیاری از فقها در این موارد تقیه را واجب می شمارند ، یعنی واجب است که کار خلاف شرع را انجام دهد . این رفتار را « تقیه ی خوفی » می نامند .

البته بحث « رعایت اهم و مهم » در ضرر متوجه به فرد تقیه کننده و موردی که احتمالا ضرر به دیگران می رساند و باید بر خلاف دستور شرع عمل کند ، لازم است . روشن است که رعایت اهم و مهم ، امری عقلانی نیز هست .

در پاسخ به این که تشخیص ضرورت بر عهده کیست ؟ فرموده اند : هرکس که به آن مضطر می شود ، خود از دیگران اولی به تشخیص است و تشخیص فردی او کفایت می کند .

در پاسخ این پرسش که در چه اموری می توان تقیه کرد ؟ فرموده اند : در هر چیزی که آدمی به آن مضطر شود و ضرورت اقتضاء کند .

در پاسخ به این پرسش که تا چه زمانی می توان تقیه کرد ؟ فرموده اند : تا قیام قائم آل محمد (ص) .

این موارد نیز چون دارای مدارک معتبر شرعی است و به همین جهت مورد توافق فقهای شیعه قرار دارد ، محتاج ارائه دلیل نیست .

به عبارت دیگر در چند و چون تقیه ی خوفی ، مطلب مبهمی وجود ندارد و البته در صورت پایان شرایط اضطرار ( که گاه از نوع فردی است و زمان اظهار حق فرا می رسد ) باید به حکم شرعی بازگشت و از آن پس مطابق آن عمل کرد . بر این اساس ، مسئولان جامعه اسلامی ، می توانند رفتارهای خود را در شرایط اضطراری ، مغایر دستورالعمل های شرعی قرار دهند . مشروط بر این که منافع مسلمانان ( و حتی گاه یک فرد مسلمان ) با خطر مواجه شده باشد .

آیة الله مطهری می نویسد ؛ « هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگتر باید از مصلحت کوچکتر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگتری که اسلام دچارش می شود ، باید مفسده های کوچکتر را متحمل شد . در این ، احدی شک ندارد . اگر می بینید عمل نمی شود ، به اسلام مربوط نیست . یا به این است که فقیه زمان ، مصالح را تشخیص نمی دهد یا فقیه زمان خوب تشخیص می دهد ولی از مردم می ترسد ، جرأت نمی کند . باز هم تقصیر اسلام نیست . فقیه ، شهامتی را که باید داشته باشد ، ندارد » ( اسلام و مقتضیات زمان۲/۸۶ ) .

اما « تقیه ی مداراتی » دائر مدار خطر و ضرر فعلی نیست ، بلکه آنچه در آینده می تواند ضررهای مشخص برای دین و دینداران داشته و یا آرامش و امنیت آدمیان را سلب کند و یا سبب ضررهای معنوی ( مثل جلوگیری از امکان گسترش باورهای دینی در جوامع غیر مسلمان ) و یا ضررهای شرفی گردد ، در محدوده آن قرار می گیرد . تقیه ی مداراتی تا وقتی که جامعه بشری ، زمیه پذیرش احکام شرعی را پیدا نکند ، ادامه می یابد و هر گاه و به هر نسبت که امکان پذیرش آنها پیدا شود ، طرح و به کار بستن آنها مجاز خواهد بود .

وقتی سخن از هم عرض بودن « اداء فرائض » یعنی « انجام همه احکام الزامی اسلام » با « مدارا » به میان می آید ، این مطلب روشن است که در مقام تعارض یا تزاحم بین اداء « فرائض » و « مدارا » باید به « ترجیح مدارا »  اقدام کرد چرا که موضوع « تقیه ی مداراتی » ناظر به موضوع « انجام فرائض » است . یعنی وقتی « انجام فرائض » سبب موضعگیری و واکنش منفی خردمندان بشر می گردد ، نوبت به تقیه ی « مداراتی » می رسد .

به عبارت دیگر ؛ در این مسأله دو گزاره داریم . ۱- « تقیه ی مداراتی » حاکم بر تمامی ادله احکام اجتماعی اولیه و ثانویه ی شرعی است . ممکن است در کلیّت این گزاره ، برخی فقیهان شیعه نیز تردید داشته باشند . ۲- در لزوم عمل به « دلیل حاکم » بین فقیهان ، تردیدی وجود ندارد . 

 

باز هم به تأکید متون شریعت نسبت به « مدارا با بشر » بر می گردم و با سخنی از علی بن ابی طالب (ع) این مقاله ی کوتاه را به پایان می برم که ؛ « خردمندانه ترین رفتار پس از ایمان به خدا ، مدارا کردن با بشر است » ( من لایحضره الفقیه ۴/۳۸۷ ) .

 

خدایا چنان کن سر انجام کار // تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

احمد قابل ………………… ۱/۸/۱۳۸۶ ………………………. فریمان

 

 


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1386/09/01/536

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است