مدارا

به نام خدا 

یکی از روش های مثبت در رفتار اجتماعی « مدارا » است . روش و منش پسندیده ای که در فرهنگ عمومی بشر ، دیر زمانی است که نام آن شنیده می شود .

حکیمان ، آن را از نوع « حکمت عملی » دانسته اند که عقل و منطق بشری به آن فرا می خواند و پیامبران الهی به تأیید آن پرداخته و بر آن تأکید ورزیده اند ، تا انگیزه ی ثانوی « رضایت خداوندی » را در کنار انگیزه ی اصلی « مقتضای عقل و منطق » قرار دهند و به تحقق آن یاری رسانند .

در روایتی صحیحه ، امام صادق (ع) از قول پیامبر خدا (ص) نقل کرده است که : « امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض = پروردگارم مرا به مدارای با بشر دستور داد همان گونه که دستور انجام همه فرائض و الزامیات شرعی را داده است » ( کافی۲/ ۱۱۷ ) .

در نقلی دیگر از پیامبر خدا (ص) آمده است که : « به من دستور مدارا با بشر داده شده ، همان گونه که دستور به تبلیغ رسالت داده شد = امرت بمداراة الناس کما امرت بتبلیغ الرسالة » ( تحف العقول / ۴۸ ) . 

توجه به این نکته در بیان رسول خدا (ص) که « تبلیغ رسالت » در عرض « مدارا با بشر » مطرح شده و نه در طول آن و « مسئولیت دوگانه ی الهی » پیامبر را بیان می کند ، نشانگر رویکرد کلی و اساسی شریعت محمدی (ص) است .

روایاتی که با اسنادمعتبر از « لزوم مدارا » با تمامی افراد بشر سخن می گویند ، در حد تواتر است و تردیدی در صحت صدور آن از سوی معصومینعلیهم السلام نمی توان روا داشت . « مدارا » تکلیفی عقلی و شرعی در حوزه ی عمل فردی و اجتماعی است و هیچ کس نمی تواند ضرورت و لزوم آن را انکار کند . 

در بعد فردی و اخلاق اجتماعی ، پیش زمینه های اخلاقی تحقق مدارا ، عبارتند از ؛ « حلم ، تغافل ، تحمل ، رفق ، صبر ، کرم ، عفو و ایثار ». در این خصوص ، رویکرد تأییدی شریعت از راهکارهای اخلاقی انسانی منجر به مدارا ، قابل تردید نیست . از امیر مؤمنان علی (ع) نقل شده است که ؛ « العاقل نصفه تغافل و نصفه احتمال = عاقل ( در خلق اجتماعی ) نیمش نادیده گرفتن و نیمش تحمل کردن است » (   ) .

از امام صادق (ع) نقل شده که ؛ « خردمندترین مردم کسی است که بیشترین مدارا با بشر را داشته باشد » ( من لایحضره الفقیه ۴/۳۹۵ ) . 

باتوجه به اهمیت بعد اجتماعی این روش عقلی و شرعی ، به نقش اساسی « مدارا » در دو مقوله ی مهم اجتماعی می پردازم ؛ 

الف ) « حکمرانی مبتنی بر مدارا » در بسیاری از اندیشه های سیاسی بشر ، تأیید و تبلیغ شده است . شریعت محمدی (ص) نیز به این روش معقول و منطقی فرا خوانده است .

« مدارا در حکمرانی » یک تاکتیک مقطعی نیست ، بلکه اصلی عقلی و یک استراتژی دائمی است که در تمام زمان ها و مکان ها ، کاربرد دارد . در برخی روایات شیعه آمده است که این رویکرد ، حتی بعد از قیام عدل منتظر (ع) وجود خواهد داشت . به همین دلیل در روایتی معتبره از امام صادق (ع) نقل شده است که ؛ « … اما علمت ان امارة بنی امیة کانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و الوقار و التقیة و حسن الخلطة و الورع و الاجتهاد ، فرغّبوا الناس فی دینکم و فیما انتم فیه = آیا نمی دانی که حکومت بنی امیه با شمشیر و تصرف به زور و ستمگری همراه بود و حکومت و ریاست ما با همراهی و احترام به مردم و تقیه ( مداراتی ) و مشارکت به نیکی و پروا و کوشش همراه خواهد بود ، پس بشر را به دین و آیین خویش خوشبین ( ترغیب ) کنید » ( خصال ، باب السبعة ، ش ۳۵ ) .

در روایت پیش گفته ، ضرورت رعایت « مدارا » در حکومت اهل بیت ( قیام قائم ) گزارش شده است . یعنی در اوج اقتدار اسلام ، باز هم « تقیه ی مداراتی » وجود دارد . بنابراین ، سیاست عمدهاجرایی اسلام ، مبتنی بر « تقیه ی مداراتی » است و مقصود از آن ، رعایت تحمل فکری بشربرای پذیرش اندیشه ها و راهکارهای شرعی است. خواه حکم شرعی قرآنی باشد یاروایی .به همین جهت، دستور به « ترغیب انسان ها » نسبت به اندیشه ها و راهکارهای شرعی داده شده است . یعنی؛ وظیفه اصلی دانشمندان و اهل شریعت ، تبیین حقایق دین و شریعت به گونه ای است که باعثرغبت و تمایل خردمندان مردم و متفکران جهان به اندیشه های شرعی شود . پس نمی توان نسبت به برداشت های ظاهرا شرعی مخالف با رویکردهای عقلانی بشر ، بی تفاوت بود .

عدم توجه به عقلانیت بشری ، با ادعای دفاع از شرع و لزوم اجرای احکام شرعی ، و اجرائی کردن برداشت های غیر منطقی به اسم شریعت ، صرفا افکار عمومی جهانیان را نسبت به دین و شریعت بدبین می کند .  

ب ) « اجتهاد و تفقه مبتنی بر مدارا » از آن جهت اهمیت شایان توجه می یابد که « برداشت های کلامی ، اخلاقی و فقهی عالمان شریعت » نقشی مؤثر در « فرهنگ سازی » جوامع متشرع و متدین داشته و دارد . عمده ی قوانین چنین جوامعی ، ناشی از رویکردهای رایج عالمان شریعت و نظریات رایج شرعی است .

اگر مفهوم صحیح « مدارا با بشر » ( مداراة الناس ) را به عنوان مسئولیت الهی پیامبر ، که « همپا و در عرض اجرای احکام شریعت » ( أداء الفرائض ) یا « رساندن پیام الهی » (تبلیغ الرسالة ) بر پیامبر خدا (ص) و پیروان او لازم و واجب است ، به درستی درک کنیم و مصادیق منطقی آن را در هر زمانی تشخیص دهیم ، تحولی اساسی و مبتنی بر « اصل اساسی ” مدارا ” به عنوان ” روش کلی عقلی و الهی شریعت ” » را در نگرش کلامی ، اخلاقی و فقهی شریعت محمدی (ص) شاهد خواهیم بود . تحولی شگرف و مبتنی بر متون معتبره و روش عقلانی و مغفول شریعت ، که غبار از چهره ی دین خدا برمی گیرد و چهره ی طبیعی و منطبق با فطرت انسانی آن را به نمایش می گذارد .

در تفکر رایج شیعی ، خوشبختانه به موضوعی پرداخته شده است که گوشه ای از تأثیر « مدارا » بر احکام شریعت را به نمایش گذاشته است .   

یکی از مسائل شریعت محمدی (ص) که اساس آن در فقه شیعه بسیار محکم و رایج است ، بحث « تقیه » ( به عنوان نوعی مدارا ) است که در متن قرآن با عبارت ؛ « الاّ أن تتّقوا منهم تقاة = مگر آن که از ایشان به گونه ای تقیه کنید » ( آل عمران/۲۸ ) به آن تصریح شده و مضمون آن در آیات دیگر نیز آمده است و روایات متواتره نیز بر آن دلالت می کنند . تقیه دو نوع دارد ؛ « تقیه ی خوفی و تقیه ی مداراتی » .

هریک از این دو نوع اقتضائاتی دارند که در مقالات خاص علمی و یا در بحث های مفصل فقهی یا اصول فقه و کتاب های دربردارنده ی آن مباحث ، از سوی برخی فقیهان شیعه مورد بررسی قرار گرفته اند . با توجه به اطمینان ناشی از مدارک قرآنی و روایی ( و رویکرد اجماعی عالمان شیعی ) ، بحث عمومی نسبت به حجیت این مطلب ، چندان لازم نیست چرا که کلیّت آن مورد تردید نیست .

آنچه که لازم به بحث است ، تعیین مصادیق و نتایج آن است که گاه می تواند متفاوت از رویکردهای رایج باشد . می توان با تأمل بیشتر چنین تصور کرد که « تقیه ی مداراتی » نیز مبتنی بر « خوف » است ولی نه از نوع « ترس از ضرر خاص جانی ، مالی و یا شرفی فرد تقیه کننده یا شخص دیگر » . در تقیه ی مداراتی « ترس از برهم خوردن هنجارهای اجتماعی و فرهنگی و نبودن جایگزین مناسب فعلی » است که « حکم به وجوب تأمل و تدبر » می کند . امری که مراقبت از آن عقلا و شرعا لازم و از جنس « حسن تدبیر » است .

به عبارت دیگر ؛ تقیه ی مداراتی « روشی سیاسی اجتماعی » است که ناظر به « نظم اجتماعی » است و حکمی فقهی در مورد مسئولیت اهل ایمان برای « همزیستی مسالمت آمیز »  با هر انسانی است که صلح و همزیستی را ترجیح می دهد و ماجراجویانه ، امنیت دیگران را بر هم نمی زند . بلکه گونه ای از رفتار مدبّرانه است که برای پیشگیری از درگیری های خانمان سوز بشری ، تشریع شده است و واکنش منطقی در برابر خشونت طلبان را لازم می شمارد تا بلکه از زیان های بی شمار دشمنی ها بکاهد و با شیوه های منطقی و معقول، از تحقق فساد جلوگیری کند .

در « تقیه ی خوفی » نگاه اصلی فرد به منافع فردی ( خود یا دیگری ) است و عمدتا منافع آنی مورد نظر است . حتی آنجا که حکومت ها از آن بهره می گیرند نیز منافع آنی مورد نظر است و در اولین فرصت به جبران گذشته می پردازند . ولی در تقیه ی مداراتی به منافع کلان و عمومی جامعه بشری توجه می شود .

به عبارت دیگر ، در تقیه ی خوفی ، از سر ضرورت و موقتا به خلاف شرع رضایت می دهد تا در اولین فرصت و به محض احساس قدرت ، به حکم شرعی باز گردد و از شرایط تقیه رها شود . اصطلاحا این نوع تقیه ، رفتاری تاکتیکی و مقطعی است .

ولی در تقیه ی مداراتی ، نفس مدارا با خلق خدا موضوعیت و مطلوبیت دارد و البته بازگشت به اندیشه های شرعی بدون اعمال قدرت و به هنگام وجود زمینه فرهنگی و پذیرش عمومی مطلوب است . بنابراین رفتاری استراتژیک و همیشگی است .

تردیدی نیست که اگر اجرای حکمی شرعی ( خواه مستند آن آیات قرآن باشد یا روایات ) موجب ضرر جانی ، مالی یا شرفی برای خود یا مسلمان دیگری شود و یا آدمی به کاری بر خلاف حکم شرعی به جز قتل انسان بی گناه ، مجبور شود ( که اگر آن را انجام ندهد ضررهای یاد شده تحقق می یابد ) مجاز است که بر خلاف حکم شرعی عمل کند و در این صورت هیچ گونه گناهی مرتکب نشده است .

بلکه بسیاری از فقها در این موارد تقیه را واجب می شمارند ، یعنی واجب است که کار خلاف شرع را انجام دهد . این رفتار را « تقیه ی خوفی » می نامند .

البته بحث « رعایت اهم و مهم » در ضرر متوجه به فرد تقیه کننده و موردی که احتمالا ضرر به دیگران می رساند و باید بر خلاف دستور شرع عمل کند ، لازم است . روشن است که رعایت اهم و مهم ، امری عقلانی نیز هست .

در پاسخ به این که تشخیص ضرورت بر عهده کیست ؟ فرموده اند : هرکس که به آن مضطر می شود ، خود از دیگران اولی به تشخیص است و تشخیص فردی او کفایت می کند .

در پاسخ این پرسش که در چه اموری می توان تقیه کرد ؟ فرموده اند : در هر چیزی که آدمی به آن مضطر شود و ضرورت اقتضاء کند .

در پاسخ به این پرسش که تا چه زمانی می توان تقیه کرد ؟ فرموده اند : تا قیام قائم آل محمد (ص) .

این موارد نیز چون دارای مدارک معتبر شرعی است و به همین جهت مورد توافق فقهای شیعه قرار دارد ، محتاج ارائه دلیل نیست .

به عبارت دیگر در چند و چون تقیه ی خوفی ، مطلب مبهمی وجود ندارد و البته در صورت پایان شرایط اضطرار ( که گاه از نوع فردی است و زمان اظهار حق فرا می رسد ) باید به حکم شرعی بازگشت و از آن پس مطابق آن عمل کرد . بر این اساس ، مسئولان جامعه اسلامی ، می توانند رفتارهای خود را در شرایط اضطراری ، مغایر دستورالعمل های شرعی قرار دهند . مشروط بر این که منافع مسلمانان ( و حتی گاه یک فرد مسلمان ) با خطر مواجه شده باشد .

آیة الله مطهری می نویسد ؛ « هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگتر باید از مصلحت کوچکتر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگتری که اسلام دچارش می شود ، باید مفسده های کوچکتر را متحمل شد . در این ، احدی شک ندارد . اگر می بینید عمل نمی شود ، به اسلام مربوط نیست . یا به این است که فقیه زمان ، مصالح را تشخیص نمی دهد یا فقیه زمان خوب تشخیص می دهد ولی از مردم می ترسد ، جرأت نمی کند . باز هم تقصیر اسلام نیست . فقیه ، شهامتی را که باید داشته باشد ، ندارد » ( اسلام و مقتضیات زمان۲/۸۶ ) .

اما « تقیه ی مداراتی » دائر مدار خطر و ضرر فعلی نیست ، بلکه آنچه در آینده می تواند ضررهای مشخص برای دین و دینداران داشته و یا آرامش و امنیت آدمیان را سلب کند و یا سبب ضررهای معنوی ( مثل جلوگیری از امکان گسترش باورهای دینی در جوامع غیر مسلمان ) و یا ضررهای شرفی گردد ، در محدوده آن قرار می گیرد . تقیه ی مداراتی تا وقتی که جامعه بشری ، زمیه پذیرش احکام شرعی را پیدا نکند ، ادامه می یابد و هر گاه و به هر نسبت که امکان پذیرش آنها پیدا شود ، طرح و به کار بستن آنها مجاز خواهد بود .

وقتی سخن از هم عرض بودن « اداء فرائض » یعنی « انجام همه احکام الزامی اسلام » با « مدارا » به میان می آید ، این مطلب روشن است که در مقام تعارض یا تزاحم بین اداء « فرائض » و « مدارا » باید به « ترجیح مدارا »  اقدام کرد چرا که موضوع « تقیه ی مداراتی » ناظر به موضوع « انجام فرائض » است . یعنی وقتی « انجام فرائض » سبب موضعگیری و واکنش منفی خردمندان بشر می گردد ، نوبت به تقیه ی « مداراتی » می رسد .

به عبارت دیگر ؛ در این مسأله دو گزاره داریم . ۱- « تقیه ی مداراتی » حاکم بر تمامی ادله احکام اجتماعی اولیه و ثانویه ی شرعی است . ممکن است در کلیّت این گزاره ، برخی فقیهان شیعه نیز تردید داشته باشند . ۲- در لزوم عمل به « دلیل حاکم » بین فقیهان ، تردیدی وجود ندارد . 

 

باز هم به تأکید متون شریعت نسبت به « مدارا با بشر » بر می گردم و با سخنی از علی بن ابی طالب (ع) این مقاله ی کوتاه را به پایان می برم که ؛ « خردمندانه ترین رفتار پس از ایمان به خدا ، مدارا کردن با بشر است » ( من لایحضره الفقیه ۴/۳۸۷ ) .

 

خدایا چنان کن سر انجام کار // تو خوشنود باشی و ما رستگار

 

احمد قابل ………………… ۱/۸/۱۳۸۶ ………………………. فریمان

 

 

۳ نظر برای این مطلب

  1. سلام

    من براتون یه ای میل فرستادم و سئوالی پرسیدم . لطفا به سئوالم جواب بدید . ممنون

  2. سلام بر جناب قابل عزیز

    با اینکه هیچگاه با تفکرات بنیادین شما میانه خوبی نداشتم اما از نوع تفکر شما به برخی مسائل خیلی لذت می برم.. مخصوصا این بحث ارتداد که مدتیست به راه افتاده …

    البته هنوز هم من آن خاطره ی گفتمان رودررو را به یاد دارم که زیر نور سبز با حضور احمد قابل کوچک داشتیم و هرچه گفتیم شما از کوره در نرفتید !‌ خاطرتان هست ؟‌ فکر می کنم ۳ یا ۴ سال پیش بود.

  3. راستی سوء تفاهم نشود … منظورم از احمد قابل کوچک خواهر زاده تان بود.