- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

وحدت وجود

Posted By احمد قابل On آبان ۲۳, ۱۳۸۶ @ ۱:۲۸ ق.ظ In مصاحبه، پرسش و پاسخ | 6 Comments

سلام علیکم

جناب قابل ، لطفاً نظر صریح خود را در مورد نظریه « وحدت وجود » چه در دید فلسفی صدرایی(وحدت در اصل و کثرت در مراتب) و چه دید عرفانی امثال محی الدُین ابن عربی ، شیخ محمود شبستری ( وحدت شخصیه حقیقیه و کثرت در مظاهر ) و پیروان متاخر آنان بیان بفرمایید . آیا وحدتی که آقایان برای خدا و یا بهتر بگویم هستی ( بقول خودشان ) اثبات می کنند ربطی ، تناسبی و یا مطابقتی با توحید مورد نظر قرآن و معصومین (ع) دارد؟ مگر نه اینست که توحید مستفاد از قرآن و روایات ، توحید الوهی ( نه وجودی ) پروردگار و مغایرت و بینونت حقیقی خالق با مخلوق می باشد ؟ آیا بینونت مورد نظر امام علی(ع) فقط بینونت در ماهیت و تعین بوده و موجودات با صرف نظر از ماهیت و تعینشان در حقیقت و ذات هستیشان با خالق اشتراک و سنخیت دارند ؟ آیا نظریه انسان کاملی که آقایان از بطن این نظریه بیرون آورده با نظر قرآن و روایات و تاریخ قطعی اسلام در مورد انسان برتر و اسوه که همان حضرت رسول (ص) و اهل بیت بزرگوار آن حضرت می باشند تناسب و سنخیت و تطابقی دارد ؟ آیا مقامات و درجاتی که اینان برای انسان کامل اثبات می کنند روح پیامبر و آلش (ص) از آنها خبر داشته و دارد ؟ لطفاً در جوابم اینبار ننویسید: از نظرگاه  است ای مغز وجود           اختلاف مومن و گبر و جهود  

***

به نام خدای رحمان و رحیم

جناب آقای …، سلام بر شما .

از تأخیر پیش آمده در پاسخ ، عمیقا از شما عذر می خواهم . گرچه شما مرا از نوشتن و آوردن شعر مولوی منع کرده اید ، ولی اطمینان دارم که مقصود شما «پرهیز دادن من از خلاصه نویسی» است و نه ممانعت از همراهی با دیدگاه اندیشمندی در قواره ی مولوی.

و اما پاسخ پرسش های شما ؛ 

۱- اصولا اظهار نظر قطعی در مورد « خدا » و کیفیت وجود او برای آدمیان ، از نظر منطقی « ناممکن » است . چرا که خدای عارف و فیلسوف و متکلم ، موجودی « بی نهایت » است و تمامی صفات و افعال او نیز همچون وجودش ، نامحدود و بی انتها است . اما انسانی که در باره ی خدا می اندیشد و می خواهد از ذات یا صفات یا افعال او گزارش دهد ، موجودی « با نهایت و محدود » است . آشکار است که هر چه ظرف وجودی آدمی را وسیع بدانیم ( حتی کامل ترین انسان در مجموعه ی هستی ) درک او از حقیقت وجود خدا و ذاتیات او ، درکی شدیدا محدود خواهد بود .

بدون « احاطه ی علمی » بر چیزی ، نمی توان آن را « به صورت کامل » درک کرد . باید « حدود » هرچیزی را دانست تا به آن « معرفت تفصیلی » پیدا کرد و تردیدی نیست که « احاطه ی تفصیلی محدود بر نا محدود ، عقلا ممتنع است » . تنها چیزی که می تواند در دسترس بشر قرار گیرد ، احاطه و معرفت « اجمالی » از خدا است . 

۲- بشر با تمام دانش حصولی و حضوری اش ، تنها جلوه هایی از جلوات ذات احدیت را مشاهده می کند و شعاعی از « نور مطلق » را می تواند تحمل کند . این محدودیت در همه ی نشآت وجودی انسان در دنیا و آخرت باقی می ماند و تنها دستخوش تحول و تعالی می شود ولی علو او چندان نخواهد بود که « علی اعلی » را به محدوده ی وجود خویش محدود سازد . اگر به داستان موسی و بزرگان بنی اسرائیل در قرآن و تجلی نور بر کوه و بیهوش شدن آنان توجه کنیم و آن را صرفا بیان تاریخ نبینیم ، درک این سخن بر ما آسان می شود .

۳- تصویر عارفانی چون ابن عربی یا عطار و ابو سعید و بایزید و خرقانی و حلاج یا حافظ و مولانا و شمس و یا هرکس دیگر از این بزرگان ، مبتنی بر تجلی « رحمت و محبت » خدای ارحم الراحمین و جلوات جمال او است . تصویر فیلسوفانی چون ابوعلی و ابن رشد مبتنی بر تجلی « تدبیر و سببیّت » خدای مسبّب الأسباب و مدبّر الامور است و جلوات جلال خداوندی است و فلسفه ی اشراق سهروردی ، مبتنی بر تجلی « نورانیت » الهی و جلوه ی جمال او است . فلسفه ی متعالیه ی صدرایی ، پلی بین فلسفه و عرفان است و جمع بین جلوات جمال و جلال خداوندی .

تصویر ارائه شده از سوی این مکاتب و مشارب فکری ، تصویری درحد فهم و درک آدمیان و هماهنگ با میزان دانش آنان است . نه عارفانی چون ابن عربی و حلاج ، مدعی الوهیت یا اتحاد حقیقی ذاتی با خدای سبحان اند و نه ابوعلی و سهروردی و صدرای شیرازی ، مدعی مباینت یا اتحاد کامل با ذات مقدس خدای یگانه اند .

اظهارات آنان درچارچوبه ی زبان عربی یا پارسی ، دچار محدودیت های زبانی شده و آنان را در نشر یافته های درونی ، دچار مشکل کرده است و فهم های ناقصتر مخاطبان نا آگاه آنان ، تصوراتی ناصحیح و گاه « مشرکانه » را رقم زده است .

برداشت های عوامانه از پرده برداری های میسور و ممکن عارفان و فیلسوفان ، که امکان خطا در آن کاملا منطقی است ، کار را به تکفیر و تفسیق بزرگان و گرفتن جان برخی از آنان رساند که « شهید جهل زمانه ی خویش » شدند .

برداشت های عارفان و فیلسوفان و متکلمان از رابطه ی ذاتی و صفاتی و افعالی خدا و خلق ، تمام سرمایه ی بشری در این زمینه است . این برداشت ها با توجه به « متون اولیه ی شریعت » و تحلیل و تفسیر و تأویل « قرآن » پدید آمده است و تفاوت های موجود ، نشانگر آن است که « حجت بالغه ی الهیه » نزد هیچیک از آنان نبوده و نیست و تنها با « ترجیحات شخصیه » می توان به یکی از آنان تعلق خاطر پیدا کرد . چرا که هریک « کشف و شهود » خویش را می بیند و یا « استدلال » خود را برتر می داند و « داور یگانه ی مورد توافق» ای حضور ندارد که حکم و سخن او « فصل الخطاب » باشد و همه را همراه و « هم رأی » کند .  

۴- به گمان من ، تنها ذات مقدس خداوندی می تواند ( با حفظ مراتب نزول از نامحدود به محدود ) خود را به مخلوقاتش بشناساند . برای این منظور ، باید حقایق الهیة از طریق وحی یا الهام ، به موجود محدود رسانده شود . با توجه به ظرفیت محدود آدمی ( و سایر مخلوقات ) آن حقایق باید دچار « نزول و تنزیل مکرر » قرار گیرد تا « لباس محدودیت » بپوشد و در اندازه ی توان بشر و شایسته ی قواره ی آدمی شود .

بنابراین و پس از اثبات « نبوت خاصة » تنها مرجع عمومی برای اثبات « جزئیات صفات و افعال خدای سبحان » و تبیین نسبت وجودی او با مخلوقات ، چیزی جز « متن وحیانی » نیست . البته کلیاتی چون ؛ « اثبات وجود خدا و ضرورت معاد ، اثبات نبوت ، بدیهیات و اولیات عقلیة ، و مقتضای فطرت و طبیعت » تنها در حیطه ی مرجعیت « عقل بشر » است و متن وحیانی باید با آن منطبق شده و سپس به آدمیان عرضه شود .   

۵- تحصیلکرده ی ممتاز مکتب وحی و دانش آموز برتر معلم شریعت (ص) ، در اولین خطبه ی نهج البلاغة اش در وصف خدای رحمان می گوید؛ «مع کل شیئ لا بمقارنة و غیر کل شیئ لا بمزایلة = با هر پدیده ای هست ، نه به گونه ی قرین و همراه ، و غیر از هر پدیده ای است ، نه به گونه ای جدای از آن ها » . این کلام امیر مؤمنان (ع) نه تنها هیچ دلالتی بر « بینونت = مغایرت کلی» ندارد که آن را منتفی می داند . از این کلام علوی (ع) برداشت های متفاوتی را می توان داشت .

اگر قرائت ما اینگونه باشد که ؛ « خدای سبحان با پدیده ها است ، نه آنگونه که دو پدیده ی حقیقتا جدا ولی قرین و همراه یکدیگر ( همچون ؛ دو دوست ، مرید و مراد ، عاشق و معشوق ) که باهم هستند ولی می توانند از یکدیگر جدا شوند و تنها بمانند » با نظریه ی عرفا سازگار خواهد بود .

اگر برداشت کنیم که ؛ « خدا با همه ی پدیده ها است ، به گونه ای که هیچ پدیده ای نمی تواند مستقل از او و بدون او وجود داشته باشد ولی این به منزله ی ترکیب و مقارنه ی وجودی بین خدا و خلق نیست » با برداشت فلاسفه سازگار خواهد بود .

می توان گفت : « در اصل نیاز ممکنات به واجب الوجود ، در وجود و بقاء خود ، تردیدی نیست . پس ” مزایله ” و جدایی حقیقی ممکن نیست ، ولی ” معیّت = همراه بودن ” خدا با خلق نیز به منزله ی ” ترکیب انضمامی و تقارن ” خارجی نیست » . این رویکرد متکلمان است .

به گمان من ، التزام به یکی از این برداشت ها ، نه ممنوع است و نه لازم . می توان در این خصوص قائل به « نمی دانم » شد . چیزی که برای من حقیقت دارد این است که ؛ « حقیقتا از نسبت وجودی خدا با خلق ، اطلاع ندارم و هنوز به ترجیح یا ضرورت گزینش یکی از برداشت ها ، نرسیده ام » . مهم این است که به « وجودی مطلق و قادر و علیم و رحمان و رحیم » ایمان دارم . 

۶- اما در مورد « انسان کامل » نظریه ی عرفانی را دچار « غلو » می بینم . دیدگاه فلسفی ، انسان کامل را به معنی ؛ « شناخت کلی عوالم هستی و ظهور حقیقت در انسان ( حکمت ) و سیطره ی عقل بر غرایز و شهوات ( عدالت ) » می داند .

گمان می کنم که دیدگاه فلاسفه را با اندکی تصرف ، می توان پذیرفت . اگر « انسان را محور هستی یا جانشین خدا در زمین » ندانیم و او را « موجودی شریف و با کرامت » فرض کنیم که صرفا به توانایی ها و نیازهای حقیقی خود می پردازد و دستش از شناخت کامل بسیاری از پدیده های هستی کوتاه است ، پذیرش دیدگاه فلاسفه در مورد « انسان کامل » را می توان پذیرفت .

تردیدی نیست که نظریات رایج ، مبتنی بر « انسان محوری » در مجموعه ی هستی است . اندیشه های رایج سنتی و اندیشه های رایج مدرن ( بشری و الهی ) در این مطلب اتفاق نظر داشته و دارند که ؛ « انسان محور هستی است » .

الهیون معتقد اند که ؛ « انسان اشرف مخلوقات و جانشین خدا در زمین است و تمامی آنچه در زمین و آسمان است ، برای بهره گیری آدمی آفریده شده است » و همه ی اندیشمندان کنونی (شاید به استثنای اندکی از آنان ) بر این باور اند که ؛ « آدمی تنها موجود دارای شعوری است که می تواند کلیات را دریافت کند و علم بیاموزد و در تمامی هستی تصرف کند و تمامی هستی را در خدمت منافع خویش در آورد » .

من گمان می کنم که این رویکردهای نظری ، دچار « غلو » اند و باید تعدیل شوند . انسان در محدوده ی توان و نیازهای خود ، محصور است و بیش از تاب و توانش ،  از او انتظار نمی توان داشت . به جای خدا نشاندن آدمی در طبیعت ، ادعایی است که آدمی را ازپا در می آورد و حتی مجال « انسانیت » را از او می گیرد .

در این تلقی های مشترک یا مشابه ، اکثر روشنفکران دینی و مدرنیست نیز با دیگران همراه و همرأی اند . بنا بر این ، رواج گسترده ی این تلقی از آدمی ، در گذشته و حال زندگی بشر ، غیر قابل تردید است .

به گمان من ، داوری کردن آدمیان ، در مورد نسبت خود با سایر موجودات هستی ، و در صدر نشاندن آدمی ، صحیح نیست . البته برخی از موجودات ، دارای حس « برتری جویی » اند و به مقتضای طبیعت خویش ، چنین تصوری از خود داشته و دارند . ولی نمی توان داوری در این امر را ( که یکسوی آن آدمی است و از نتیجه ی داوری می تواند منتفع گردد ) به ذینفع سپرد و انتظار نتیجه ای عادلانه و منصفانه را داشت .

الهیون ، می توانند داوری را به « خالق هستی » که « داوری با عدالت مطلق و کمال آگاهی از حقیقت وجود همه ی موجودات » است ، واگذار کنند و مبتنی بر « کلام او » ( قرآن یا سایر کتاب های مقدس ) اظهار نظر کنند . در گزارش های قرآن و روایات معتبره ، برتری مطلق آدمی بر سایر موجودات  را نفی کرده و تنها او را « جانشین موجودات پیشین ساکن در زمین » قرار داده است . انسان « شرکای بسیاری » در هستی دارد که مزایای آن ها نسبت به یکدیگر ، مزایای نسبی است ( برای آگاهی از این مطلب ، به آرشیو وبلاگ « شریعت عقلانی » با موضوع خلاصه ی « تفسیر موضوعی قرآن ، بخش دوم به بعد » مراجعه کنید ) .  

۷- اگر مقصود از درجات پیامبر خدا (ص) و اهل بیت (ع) چیزهایی است که عارفان یا نظریات رایج شیعی می گویند ، اطمینان دارم که « شدیدا دچار غلو » است . آنان همه ی ضعف و قوت های جسمی انسانی را همچون همنوعان خویش داشته اند . در فهم حقایق هستی ، اتصال به وحی الهی و تفسیر بی خطای وحی و شریعت محمدی (ص) آنان را از دیگران متمایز ساخته است . این امور نیز بر اثر قابلیت ها ی پیشینی و پسینی ، نصیب آن بزرگواران شده است .

البته داشتن « علم الیقین » نسبت به « مطلوبات و منهیات الهی » موقعیت و رفتاری را برای آنان رقم زده است که فاقدان آن را به حسرت می کشاند . این مقام ، چندان والا است که احتیاجی به « غلو » نیست تا ارجمندی بزرگان شریعت را اثبات کند .

با آرزوی سلامت ، سعادت و سرور برای شما . 

احمد قابل ………………. ۲۱/۸/۱۳۸۶ ……………….. فریمان    


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1386/08/23/535

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است