وحدت وجود

سلام علیکم

جناب قابل ، لطفاً نظر صریح خود را در مورد نظریه « وحدت وجود » چه در دید فلسفی صدرایی(وحدت در اصل و کثرت در مراتب) و چه دید عرفانی امثال محی الدُین ابن عربی ، شیخ محمود شبستری ( وحدت شخصیه حقیقیه و کثرت در مظاهر ) و پیروان متاخر آنان بیان بفرمایید . آیا وحدتی که آقایان برای خدا و یا بهتر بگویم هستی ( بقول خودشان ) اثبات می کنند ربطی ، تناسبی و یا مطابقتی با توحید مورد نظر قرآن و معصومین (ع) دارد؟ مگر نه اینست که توحید مستفاد از قرآن و روایات ، توحید الوهی ( نه وجودی ) پروردگار و مغایرت و بینونت حقیقی خالق با مخلوق می باشد ؟ آیا بینونت مورد نظر امام علی(ع) فقط بینونت در ماهیت و تعین بوده و موجودات با صرف نظر از ماهیت و تعینشان در حقیقت و ذات هستیشان با خالق اشتراک و سنخیت دارند ؟ آیا نظریه انسان کاملی که آقایان از بطن این نظریه بیرون آورده با نظر قرآن و روایات و تاریخ قطعی اسلام در مورد انسان برتر و اسوه که همان حضرت رسول (ص) و اهل بیت بزرگوار آن حضرت می باشند تناسب و سنخیت و تطابقی دارد ؟ آیا مقامات و درجاتی که اینان برای انسان کامل اثبات می کنند روح پیامبر و آلش (ص) از آنها خبر داشته و دارد ؟ لطفاً در جوابم اینبار ننویسید: از نظرگاه  است ای مغز وجود           اختلاف مومن و گبر و جهود  

***

به نام خدای رحمان و رحیم

جناب آقای …، سلام بر شما .

از تأخیر پیش آمده در پاسخ ، عمیقا از شما عذر می خواهم . گرچه شما مرا از نوشتن و آوردن شعر مولوی منع کرده اید ، ولی اطمینان دارم که مقصود شما «پرهیز دادن من از خلاصه نویسی» است و نه ممانعت از همراهی با دیدگاه اندیشمندی در قواره ی مولوی.

و اما پاسخ پرسش های شما ؛ 

۱- اصولا اظهار نظر قطعی در مورد « خدا » و کیفیت وجود او برای آدمیان ، از نظر منطقی « ناممکن » است . چرا که خدای عارف و فیلسوف و متکلم ، موجودی « بی نهایت » است و تمامی صفات و افعال او نیز همچون وجودش ، نامحدود و بی انتها است . اما انسانی که در باره ی خدا می اندیشد و می خواهد از ذات یا صفات یا افعال او گزارش دهد ، موجودی « با نهایت و محدود » است . آشکار است که هر چه ظرف وجودی آدمی را وسیع بدانیم ( حتی کامل ترین انسان در مجموعه ی هستی ) درک او از حقیقت وجود خدا و ذاتیات او ، درکی شدیدا محدود خواهد بود .

بدون « احاطه ی علمی » بر چیزی ، نمی توان آن را « به صورت کامل » درک کرد . باید « حدود » هرچیزی را دانست تا به آن « معرفت تفصیلی » پیدا کرد و تردیدی نیست که « احاطه ی تفصیلی محدود بر نا محدود ، عقلا ممتنع است » . تنها چیزی که می تواند در دسترس بشر قرار گیرد ، احاطه و معرفت « اجمالی » از خدا است . 

۲- بشر با تمام دانش حصولی و حضوری اش ، تنها جلوه هایی از جلوات ذات احدیت را مشاهده می کند و شعاعی از « نور مطلق » را می تواند تحمل کند . این محدودیت در همه ی نشآت وجودی انسان در دنیا و آخرت باقی می ماند و تنها دستخوش تحول و تعالی می شود ولی علو او چندان نخواهد بود که « علی اعلی » را به محدوده ی وجود خویش محدود سازد . اگر به داستان موسی و بزرگان بنی اسرائیل در قرآن و تجلی نور بر کوه و بیهوش شدن آنان توجه کنیم و آن را صرفا بیان تاریخ نبینیم ، درک این سخن بر ما آسان می شود .

۳- تصویر عارفانی چون ابن عربی یا عطار و ابو سعید و بایزید و خرقانی و حلاج یا حافظ و مولانا و شمس و یا هرکس دیگر از این بزرگان ، مبتنی بر تجلی « رحمت و محبت » خدای ارحم الراحمین و جلوات جمال او است . تصویر فیلسوفانی چون ابوعلی و ابن رشد مبتنی بر تجلی « تدبیر و سببیّت » خدای مسبّب الأسباب و مدبّر الامور است و جلوات جلال خداوندی است و فلسفه ی اشراق سهروردی ، مبتنی بر تجلی « نورانیت » الهی و جلوه ی جمال او است . فلسفه ی متعالیه ی صدرایی ، پلی بین فلسفه و عرفان است و جمع بین جلوات جمال و جلال خداوندی .

تصویر ارائه شده از سوی این مکاتب و مشارب فکری ، تصویری درحد فهم و درک آدمیان و هماهنگ با میزان دانش آنان است . نه عارفانی چون ابن عربی و حلاج ، مدعی الوهیت یا اتحاد حقیقی ذاتی با خدای سبحان اند و نه ابوعلی و سهروردی و صدرای شیرازی ، مدعی مباینت یا اتحاد کامل با ذات مقدس خدای یگانه اند .

اظهارات آنان درچارچوبه ی زبان عربی یا پارسی ، دچار محدودیت های زبانی شده و آنان را در نشر یافته های درونی ، دچار مشکل کرده است و فهم های ناقصتر مخاطبان نا آگاه آنان ، تصوراتی ناصحیح و گاه « مشرکانه » را رقم زده است .

برداشت های عوامانه از پرده برداری های میسور و ممکن عارفان و فیلسوفان ، که امکان خطا در آن کاملا منطقی است ، کار را به تکفیر و تفسیق بزرگان و گرفتن جان برخی از آنان رساند که « شهید جهل زمانه ی خویش » شدند .

برداشت های عارفان و فیلسوفان و متکلمان از رابطه ی ذاتی و صفاتی و افعالی خدا و خلق ، تمام سرمایه ی بشری در این زمینه است . این برداشت ها با توجه به « متون اولیه ی شریعت » و تحلیل و تفسیر و تأویل « قرآن » پدید آمده است و تفاوت های موجود ، نشانگر آن است که « حجت بالغه ی الهیه » نزد هیچیک از آنان نبوده و نیست و تنها با « ترجیحات شخصیه » می توان به یکی از آنان تعلق خاطر پیدا کرد . چرا که هریک « کشف و شهود » خویش را می بیند و یا « استدلال » خود را برتر می داند و « داور یگانه ی مورد توافق» ای حضور ندارد که حکم و سخن او « فصل الخطاب » باشد و همه را همراه و « هم رأی » کند .  

۴- به گمان من ، تنها ذات مقدس خداوندی می تواند ( با حفظ مراتب نزول از نامحدود به محدود ) خود را به مخلوقاتش بشناساند . برای این منظور ، باید حقایق الهیة از طریق وحی یا الهام ، به موجود محدود رسانده شود . با توجه به ظرفیت محدود آدمی ( و سایر مخلوقات ) آن حقایق باید دچار « نزول و تنزیل مکرر » قرار گیرد تا « لباس محدودیت » بپوشد و در اندازه ی توان بشر و شایسته ی قواره ی آدمی شود .

بنابراین و پس از اثبات « نبوت خاصة » تنها مرجع عمومی برای اثبات « جزئیات صفات و افعال خدای سبحان » و تبیین نسبت وجودی او با مخلوقات ، چیزی جز « متن وحیانی » نیست . البته کلیاتی چون ؛ « اثبات وجود خدا و ضرورت معاد ، اثبات نبوت ، بدیهیات و اولیات عقلیة ، و مقتضای فطرت و طبیعت » تنها در حیطه ی مرجعیت « عقل بشر » است و متن وحیانی باید با آن منطبق شده و سپس به آدمیان عرضه شود .   

۵- تحصیلکرده ی ممتاز مکتب وحی و دانش آموز برتر معلم شریعت (ص) ، در اولین خطبه ی نهج البلاغة اش در وصف خدای رحمان می گوید؛ «مع کل شیئ لا بمقارنة و غیر کل شیئ لا بمزایلة = با هر پدیده ای هست ، نه به گونه ی قرین و همراه ، و غیر از هر پدیده ای است ، نه به گونه ای جدای از آن ها » . این کلام امیر مؤمنان (ع) نه تنها هیچ دلالتی بر « بینونت = مغایرت کلی» ندارد که آن را منتفی می داند . از این کلام علوی (ع) برداشت های متفاوتی را می توان داشت .

اگر قرائت ما اینگونه باشد که ؛ « خدای سبحان با پدیده ها است ، نه آنگونه که دو پدیده ی حقیقتا جدا ولی قرین و همراه یکدیگر ( همچون ؛ دو دوست ، مرید و مراد ، عاشق و معشوق ) که باهم هستند ولی می توانند از یکدیگر جدا شوند و تنها بمانند » با نظریه ی عرفا سازگار خواهد بود .

اگر برداشت کنیم که ؛ « خدا با همه ی پدیده ها است ، به گونه ای که هیچ پدیده ای نمی تواند مستقل از او و بدون او وجود داشته باشد ولی این به منزله ی ترکیب و مقارنه ی وجودی بین خدا و خلق نیست » با برداشت فلاسفه سازگار خواهد بود .

می توان گفت : « در اصل نیاز ممکنات به واجب الوجود ، در وجود و بقاء خود ، تردیدی نیست . پس ” مزایله ” و جدایی حقیقی ممکن نیست ، ولی ” معیّت = همراه بودن ” خدا با خلق نیز به منزله ی ” ترکیب انضمامی و تقارن ” خارجی نیست » . این رویکرد متکلمان است .

به گمان من ، التزام به یکی از این برداشت ها ، نه ممنوع است و نه لازم . می توان در این خصوص قائل به « نمی دانم » شد . چیزی که برای من حقیقت دارد این است که ؛ « حقیقتا از نسبت وجودی خدا با خلق ، اطلاع ندارم و هنوز به ترجیح یا ضرورت گزینش یکی از برداشت ها ، نرسیده ام » . مهم این است که به « وجودی مطلق و قادر و علیم و رحمان و رحیم » ایمان دارم . 

۶- اما در مورد « انسان کامل » نظریه ی عرفانی را دچار « غلو » می بینم . دیدگاه فلسفی ، انسان کامل را به معنی ؛ « شناخت کلی عوالم هستی و ظهور حقیقت در انسان ( حکمت ) و سیطره ی عقل بر غرایز و شهوات ( عدالت ) » می داند .

گمان می کنم که دیدگاه فلاسفه را با اندکی تصرف ، می توان پذیرفت . اگر « انسان را محور هستی یا جانشین خدا در زمین » ندانیم و او را « موجودی شریف و با کرامت » فرض کنیم که صرفا به توانایی ها و نیازهای حقیقی خود می پردازد و دستش از شناخت کامل بسیاری از پدیده های هستی کوتاه است ، پذیرش دیدگاه فلاسفه در مورد « انسان کامل » را می توان پذیرفت .

تردیدی نیست که نظریات رایج ، مبتنی بر « انسان محوری » در مجموعه ی هستی است . اندیشه های رایج سنتی و اندیشه های رایج مدرن ( بشری و الهی ) در این مطلب اتفاق نظر داشته و دارند که ؛ « انسان محور هستی است » .

الهیون معتقد اند که ؛ « انسان اشرف مخلوقات و جانشین خدا در زمین است و تمامی آنچه در زمین و آسمان است ، برای بهره گیری آدمی آفریده شده است » و همه ی اندیشمندان کنونی (شاید به استثنای اندکی از آنان ) بر این باور اند که ؛ « آدمی تنها موجود دارای شعوری است که می تواند کلیات را دریافت کند و علم بیاموزد و در تمامی هستی تصرف کند و تمامی هستی را در خدمت منافع خویش در آورد » .

من گمان می کنم که این رویکردهای نظری ، دچار « غلو » اند و باید تعدیل شوند . انسان در محدوده ی توان و نیازهای خود ، محصور است و بیش از تاب و توانش ،  از او انتظار نمی توان داشت . به جای خدا نشاندن آدمی در طبیعت ، ادعایی است که آدمی را ازپا در می آورد و حتی مجال « انسانیت » را از او می گیرد .

در این تلقی های مشترک یا مشابه ، اکثر روشنفکران دینی و مدرنیست نیز با دیگران همراه و همرأی اند . بنا بر این ، رواج گسترده ی این تلقی از آدمی ، در گذشته و حال زندگی بشر ، غیر قابل تردید است .

به گمان من ، داوری کردن آدمیان ، در مورد نسبت خود با سایر موجودات هستی ، و در صدر نشاندن آدمی ، صحیح نیست . البته برخی از موجودات ، دارای حس « برتری جویی » اند و به مقتضای طبیعت خویش ، چنین تصوری از خود داشته و دارند . ولی نمی توان داوری در این امر را ( که یکسوی آن آدمی است و از نتیجه ی داوری می تواند منتفع گردد ) به ذینفع سپرد و انتظار نتیجه ای عادلانه و منصفانه را داشت .

الهیون ، می توانند داوری را به « خالق هستی » که « داوری با عدالت مطلق و کمال آگاهی از حقیقت وجود همه ی موجودات » است ، واگذار کنند و مبتنی بر « کلام او » ( قرآن یا سایر کتاب های مقدس ) اظهار نظر کنند . در گزارش های قرآن و روایات معتبره ، برتری مطلق آدمی بر سایر موجودات  را نفی کرده و تنها او را « جانشین موجودات پیشین ساکن در زمین » قرار داده است . انسان « شرکای بسیاری » در هستی دارد که مزایای آن ها نسبت به یکدیگر ، مزایای نسبی است ( برای آگاهی از این مطلب ، به آرشیو وبلاگ « شریعت عقلانی » با موضوع خلاصه ی « تفسیر موضوعی قرآن ، بخش دوم به بعد » مراجعه کنید ) .  

۷- اگر مقصود از درجات پیامبر خدا (ص) و اهل بیت (ع) چیزهایی است که عارفان یا نظریات رایج شیعی می گویند ، اطمینان دارم که « شدیدا دچار غلو » است . آنان همه ی ضعف و قوت های جسمی انسانی را همچون همنوعان خویش داشته اند . در فهم حقایق هستی ، اتصال به وحی الهی و تفسیر بی خطای وحی و شریعت محمدی (ص) آنان را از دیگران متمایز ساخته است . این امور نیز بر اثر قابلیت ها ی پیشینی و پسینی ، نصیب آن بزرگواران شده است .

البته داشتن « علم الیقین » نسبت به « مطلوبات و منهیات الهی » موقعیت و رفتاری را برای آنان رقم زده است که فاقدان آن را به حسرت می کشاند . این مقام ، چندان والا است که احتیاجی به « غلو » نیست تا ارجمندی بزرگان شریعت را اثبات کند .

با آرزوی سلامت ، سعادت و سرور برای شما . 

احمد قابل ………………. ۲۱/۸/۱۳۸۶ ……………….. فریمان    

۶ نظر برای این مطلب

  1. .

    .

    .

    .

    .

    .

    در مورد بند هفتم باید بگم که هر چند در آیه آخر کهف گفته شده من هم بشری هستم مثل شما که به من وحی میشود اما ، به غلط بودن اطمینانتان به غلوّ بودن نظریات رایج شیعی در مورد ائمه ، اطمینان دارم! و کاش بیشتر مواردش تبیین میشد.

    البته این هم نکته خوبی بود که گفتید معصومین ما مقامشان آنقدر والاست که احتیاجی به جعلهای غلوّ آمیز عارفان ندارند!!

    با مطلبی تحت عنوان « معصوم بین غلوّ و تقصیر » بروزم.

  2. سلام

    با ” اصالت بهتر است یا تربیت ” و ” رباعیات خیام ” وشعر ژولیده ی نیشابوری ” دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من ” بروزم

    منتظر حضور سبز تان هست

    ” صاحبدلان

    خدا یارتان

  3. سلام

    براتون یه ای میل فرستادم

    لطفا چک کنید و جواب سئوالمو بدید.ممنون

  4. سلام..خسته نباشید

    واقعیتهای عسلویه با عنوان« حق ؟ توقع ؟ زیاده خواهی؟ظلم یا مظلومیت…….. و همچنان سکوت عدالت» بخوانید…

    اگه وقت داشتین یه اندیشه ای بدهید.

    به روزیم شما بهروز باشید..

  5. با سلام خدمت جناب آقای قابل

    اتفاق مهمی در مورد ماهر عرار افتاد که از جنبه های مختلف دارای اهمیت است. در سپتامبر ۲۰۰۲ زمانیکه عرار از یک سفر خانوادگی به تونس از مسیر امریکا به مقصد مونترآل در کانادا برمیگشت توسط مأموران مهاجرت در فرودگاه جان اف کندی امریکا توقیف شد. وی که شهروند کانادا و سوریه بود و با پاسپورت کانادایی مسافرت میکرد توسط مأموران امریکایی مظنون به ارتباط با القاعده شد و به همین منظور توقیف شده و مورد بازجویی قرار گرفت. وی در اکتبر همان سال توسط مأموران امریکا به سوریه مسترد شد. اتفاقات مهمی در این ارتباط روی داد که حیفم آمد شما را در جریان نگذارم:

    http://malihipour.blogfa.com/

    ارادتمند

    علی ملیحی پور (دانشجوی دوره دکترا در کانادا)

  6. سلام.

    لطفا در وبلاگتون آرشیو موضوعی یا عبارت جستجو بذارید