تظاهر به ساده زیستی

متن پیش روی مخاطبان گرامی ، یادداشتی است که برای هفته نامه ی شهروند امروز

نوشتم و چندی پیش منتشر شد . امید است وقت شما را هدر ندهد .

تظاهر به ساده زیستی 

 به نام خدا 

«ساده زیستی» به مفهوم «آسان زندگی کردن» است. یعنی در زندگی فردی و اجتماعی انسان، می توان دو رویکرد را مشاهده کرد؛ سخت گیری و یا آسان گیری.

بسیاری از آدمیان ، در زندگی مادّی ، روحیه ای « سخت گیر » دارند . همه ی نمود های زندگی آنان پیچیده و دشوار است . در خوراک ، پوشاک ، مسکن ، تحصیل ، تفریح و … دشوار ترین خواسته ها و روش ها را بر می گزینند . همیشه بیش از حد لازم ، به « جوانب ظاهری زندگی خود » می اندیشند و گمان می کنند که تنوع طلبی های بی پایان ، آسایش را برای آنان  فراهم می کند .

بی تردید ، هزینه های فراوان تنوع طلبی بیش از حد ، آسان تأمین نمی شود و باید برای فراهم کردن مطلوبات بی پایان ، درآمدی بی پایان را فراهم کرد . بنا بر این باید تمام وقت خود را به تلاش فراوان برای تأمین خواسته های خود اختصاص دهد . نتیجه ی این رویکرد چیزی جز « رنج فراوان و ازدست رفتن فرصت ها » برای اهدافی کوچک و کم ارزش نخواهد بود .

طبیعتا در این رویکرد ، اهداف برتر انسانی ، مثل ؛ تفکر و آموختن دانش ، رشد معنوی ، شناخت و پاسداری از حقوق انسانی خویش همچون ؛ آزادی و برابری ، توجه به دیگران و تلاش لازم برای انجام وظایف اجتماعی و یاری رساندن به همنوعان برای رسیدن آنان به حقوق انسانی خویش و … فراموش می شود . در چنین صحنه ای است که « انسان خود بین و کوته فکر » نمایان می شود .

برخی آدمیان در زندگی مادّی ، روحیه ای « آسان گیر » دارند . آنان نیز از خوراک ، پوشاک ،  مسکن ، تحصیل ، تفریح و … برخوردارند . تنها تفاوت این گروه با گروه نخست ، ساده بودن خواسته ها و روش های رسیدن آنان به خواسته های شان است .

اگر گروه اول در انتخاب پوشاک خود ، هرروز با رنگ و نمونه ای متفاوت و پرهزینه و بیش از حد نیاز ، خود را می آراید ، گروه دوم به پوشش مناسب و پاکیزه و در حد نیاز و توان مالی خود بسنده می کند . همین رویکردهای دوگانه ، در انتخاب و آرایش محل سکونت ، وسیله ی نقلیه ، لوازم منزل و … نیز خود را نشان می دهد . به این موارد ، انتخاب و فراهم آوری خوراک ، ابزار و مقدمات تحصیل ، انتخاب تفریحگاه ها و ابزارها و روش های رسیدن به اماکن تفریحی ، رویکردهای درمانی لازم و غیر لازم و امثال آن را می توان دید . یکی برخود و بستگان و همراهانش سخت می گیرد و هزینه های هنگفت را تحمیل می کند و دیگری آسان می گیرد و به حد متوسط قناعت می کند .

شیخ اجل ، سعدی شیرازی می گوید ؛ « مرو در پی هرچه دل خواهدت / که تمکین تن ، نور جان کاهدت # کند مرد را نفس امّاره خوار / اگر هوشمندی عزیزش مدار # اگر هرچه باشد مرادت ، خوری / ز دوران بسی نا مرادی بری # تنور شکم دم به دم تافتن / مصیبت بود روز نا یافتن » .  

کسی نیست که تفاوت دو رویکرد « اسراف و قناعت » را نداند . کسی که به هنگام مصرف ، در حدی منطقی و معقول برای برطرف کردن نیازهای طبیعی خود متوقف می شود و به آن بسنده ( قناعت ) کرده و از آن تجاوز نمی کند با آن کس که پا را از حدود منطقی و معقول مصرف ، فراتر می گذارد ، در منظر عقل و نقل ( شریعت ) یکسان ارزیابی نمی شوند .

یادآوری این نکته را لازم می دانم که « ساده زیستی » به معنی عدم تلاش برای تولید هرچه افزون تر نیست ، که تلاش بی وقفه برای تولید ، بسیار مورد سفارش شریعت محمدی (ص) است . آنچه مورد نظر است ، مدیریت هزینه ها و مصارف است . ساده زیستی ، یعنی « کم هزینه کردن و به اندازه ی نیاز حقیقی مصرف کردن و پرهیز از زیاده روی در مصرف » و اسراف ، به معنی رویکردی متضاد با آن در مصرف است.

و اما « تظاهر به ساده زیستی » ناشی از درک اجمالی « تفاوت داوری عقلاء در باره ی مسرفان و قناعت پیشه گان » است . این گروه از آدمیان ، آشکارا می دانند که قضاوت عمومی آدمیان در مورد افرادی که تعادل در مصرف را مراعات می کنند « مثبت » است و در مورد افراد زیاده خواه و مسرف ، نگاهی « منفی » دارند . آنانی که ؛ « مسرفانه زندگی می کنند و خود را قناعت پیشه ، جلوه می دهند » مصداق حقیقی عنوان « تظاهر به ساده زیستی » اند . کسانی که « گندم نمای جو فروش » اند و « خر و خرما را باهم می خواهند » . آنان می خواهند از فضیلت اجتماعی « قناعت پیشه گان» به دروغ بهره برند ، در حالی که در نهان زندگی ، از رذیلت « مسرفان » حقیقتا بهره مند اند .

آنانی که در ظاهر و باطن « مسرف » اند ، حداقل در رفتار اجتماعی و معرفی خود به جامعه ، راه دروغ و نیرنگ را در پیش نمی گیرند و از « صداقت » ( که خود فضیلتی درخور است ) در این مورد بهره مند اند . ولی آنان که « تظاهر » می کنند و ظاهر خود را به گونه ای متفاوت از باطن خود می آرایند ، راه فریب و نیرنگ را می پیمایند .

زشتی رفتار « اهل تظاهر » بسیار بیشتر از رفتار « مسرفان » است . چرا که متظاهران ، می دانند که رویکرد حقیقی آنان ( اسراف ) عقلا و شرعا ناپسند است و برخلاف دانش خود رفتار می کنند .به همین دلیل است که از آشکار شدن رفتار حقیقی خود نگران اند و پرهیز می کنند . مسرفان اما به زشتی رفتار خود آگاه نیستند و تصور می کنند که کار آنان پسندیده است . به همین خاطر از ظاهر شدن رفتار حقیقی خود نگران نیستند و ظاهر سازی نمی کنند .

بدون شک ، افرادی که تظاهر می کنند ، از این عمل خود در زندگی اجتماعی بهره های فراوانی می برند و به همین خاطر ، رنج دوگانه زیستن را بر خود هموار می کنند . این بهره ها گرچه « فاقد مشروعیت » اند ولی متظاهران را دغدغه ی « شریعت » نیست تا با اثبات « عدم مشروعیت » از مسیر باطل خویش دست بردارند . بهره های بی شمار ناشی از تظاهر ، گاه آنچنان ارزشمند بوده و هست که « سال ها محرومیت تحمیلی » را می پذیرفتند تا در هنگامه ی خود ، محصول تلاش ریاکارانه ی خود را دریافت کنند .

بسا منکرانی که خود را مؤمن نمایش داده اند و بسا مسرفانی که خود را زاهد نمایانده اند و بسا دل به دنیا بستگانی که خود را روحانی دانسته اند و بسا بیدادگرانی که خود را دادگر شمرده اند و بسا نادانانی که خود را دانا جلوه داده اند .

در شریعت محمدی (ص) گناهانی که بین انسان با خدا و در رابطه ی « فرد با خدا » انجام می گیرد و تأثیر مستقیمی بر زندگی اجتماعی ندارد ، بسیار آسان تر بخشوده می شود از گناهانی که یکسوی آن ، حقوق سایر موجودات باشد . به عبارت دیگر ؛ مسئولیت های اجتماعی ، بسیار سنگین تر از مسئولیت های فردی است . روشن است که این رویکرد ، کاملا عقلانی است ، چرا که زیان ناشی از گناهان مربوط به حوزه ی خصوصی زندگی افراد ، عمدتا متوجه خود گناهکار می شود و معمولا تأثیر مستقیمی بر زندگی دیگران نمی گذارد . اما زیان ناشی از گناهان مربوط به حوزه ی عمومی و زندگی اجتماعی ، مستقیما به جامعه و افراد آن می رسد و گویی هریک گناه ، چندین گناه است که انجام می گیرد .      

شریعت محمدی (ص) برای کسی که گناهی را در خلوت انجام می دهد ، نسبت به کسی که آن را علنی انجام می دهد ، مجازات اخروی کمتری را در نظر گرفته است . استدلال آن هم این است که ؛ « تظاهر به گناه ، دو گناه محسوب می شود . ۱- خود گناه . ۲- بی حیائی در ارتکاب گناه » . بنا بر این ، کسی که از خلق خدا حیاء می کند و حرمت دستور خدا را پیش خلق خدا نگه می دارد ، بر کسی که در هر دو مورد بی پروایی و بی اعتنایی می کند ، شرافت دارد . اینجا سخن از « رابطه ی فرد با خدا » است که به حوزه ی خصوصی زندگی افراد مربوط می شود .

اما در مورد « تظاهر به ساده زیستی » و « خدعه و نیرنگ » داستان متفاوت است . اینجا سخن از اثبات یک « عنوان اجتماعی » است که با « تظاهر به ساده زیستی » شکل می گیرد ( در حالی که حقیقت و واقعیتی ندارد ) و باعث اعتماد عمومی به فرد متظاهر می شود ، و او می تواند از اعتماد عمومی سوء استفاده کند . در حالی که اگر حقیقت مطلب برای مردم آشکار شود ، به او اعتماد نمی کنند و راه سوء استفاده بسته می شود . بنا بر این ، موضوع مربوط به حوزه ی عمومی زندگی آدمیان است .

به همین جهت ، در شریعت محمدی (ص) ریاء و تظاهر را مترادف با « شرک » خوانده اند . در باره ی شرک نیز خداوند سبحان تضمین کرده است که ؛ « هر گناهی را می بخشد ، ولی شرک را نمی بخشد » .

تجربه ی امروز بشر ، خبر از آفات فراوان اجتماعی ناشی از « تظاهرات گوناگون » می دهد که یکی از آن ها « تظاهر به ساده زیستی » است . مگر آثار ناپسند « تظاهر به عبادت » یا « تظاهر به حکمت و عرفان » یا « تظاهر به علم » یا « تظاهر به عدالت و آزادی » در جهان و ایران را نمی بینیم و یا از زیان های ناشی از این تظاهرات نامبارک ، متأثر نشده ایم ؟!

کمترین اثر « تظاهر » را در انتشار روح « دورویی و نفاق » و رواج « دروغ و نیرنگ » و « رنگ ریا گرفتن جامعه » می توان دید . جامعه ی اسلامی اما مدعی است که « رنگ خدا » می گیرد . مطمئنا با  تظاهر نمی توان « رنگ خدایی » گرفت و « جامعه ای نمونه » ساخت .   

امروز اما ، سوکمندانه شاهد « رواج اسراف ، در میان خانواده های فقیر و متوسط » جامعه هستیم . یعنی با پدیده ی « تظاهر به اسراف » نیز مواجه هستیم . چیزی که زشتی و پی آمد های منفی آن کمتر از « تظاهر به ساده زیستی » نیست .

داستان چشم و همچشمی ها و سخت گیری های بی شمار در زندگی افراد متوسط و یا ضعیف از نظر اقتصادی ، در تمامی موارد یاد شده ( خوراک ، پوشاک ، مسکن ، تحصیل ، تفریح ، درمان و … ) بسیاری از زندگی ها را تلخ و در مسیری نامطلوب قرار داده است . مقایسه های نا متناسب بین خانواده های فقیر با ثروتمند و پا گذاشتن جای پای آنان ، امنیت ، آرامش و آسایش بسیاری از خانواده ها را مورد هجوم قرار داده و یا سلب کرده است . تنها راه برون رفت از این بن بست ، بازگشت به جایگاه طبیعی و قناعت در زندگی است .

مصلح الدین سعدی شیرازی خوش سروده است که ؛ « … خبر ده به درویش سلطان پرست / که سلطان ز درویش مسکین تر است # گدا را کند یک درم سیم ، سیر / فریدون به ملک عجم نیم سیر # نگهبانی ملک و دولت بلاست / گدا پادشاه است و نامش گدا ست # گدایی که بر خاطرش بند نیست / به از پادشاهی که خرسند نیست # بخسبند خوش روستایی و جفت / به ذوقی که سلطان در ایوان نخفت # … چو بینی توانگر سر از کبر مست / برو شکر یزدان کن ای تنگدست # نداری بحمد الله آن دسترس / که بر خیزد از دستت آزار کس » .  

احمد قابل ……………… ۱۴/۶/۱۳۸۶ ……………….. فریمان            

 

 

۴ نظر برای این مطلب

  1. از وبلاگتان بهره لازم رابرده ایم شما هم به ما سربزنید اگر برایتان ممکن میباشد وبلاگهای من را در لینکستان خود قرار دهید تا زیر سایه شما نسیمی به ما بوزد و بازدیدکنندگان شما گوشه چشمی به وبلاگ ما داشته باشند پیروز باشید به امید روزی که وبلاگهای من باعث شادی و امید شما دوست عزیز شود=>

    http://www.dvp.mihanblog.com

    کلیک کن تو قلب من

    http://www.iranmaxim.mg-blog.com

    وبلاگهای +/- جایزه ۸۰۰ دلاری

    http://www.mamno-13.blogsky.com

    ورود ۱۳- ممنوع

    http://www.shovaliehsabz.blogfa.com

    عشق شوالیه سبز

    http://www.emailiranian.persianblog.ir

    شانس درخونه تو زده

  2. سلام. پست قبلی شما را خواندم.  با ازدواج موقت موافقید گو این که شرایط فرهنگی ما را متفاوت از غرب می دانید. آقای قابل عزیر فکر می کنید چند درصد این ازدواج ها برای چیزی غیر از مسایل جنسی باشه؟ اصلا مگر نه این که این طریقه خود  برای رفع چنین نیازی مطرح شده؟ شما لباس تان را عوض کردید اما هنوز …

  3. سلام

    در بخش نظرات مربوط به ازدواج موقت مطلبی نوشتم خواهشا جواب دهید با تشکر

  4. سلام علیکم

    مطلب مفیدی بود خصوصا غزل پایانی مربوط به سعدی شیرازی .با تشکر