تفسیر موضوعی قرآن بخش (۲۱) حقوق زنان و آیات مرتبط با آن

( ادامه ی بخش قبلی ) …..  

زدن زنان آری یا خیر ؟    

۱۰- در متن آیه ی ۳۴ سوره ی نساء ، از « جواز زدن زنان » آشکارا سخن به میان آمده است . پرسش اساسی این است که ؛ « آیا این توصیه ی شریعت محمدی و راهکار ابداعی و مطلوب حقیقی آن است یا صرفا به عنوان یک واقعیت رایج و از باب اضطرار است که مورد پذیرش قرار گرفته و حقیقتا مطلوب شریعت محمدی (ص) نیست ؟! » .

برای بررسی حقیقت قضیه ، به چند نکته ی اساسی باید توجه کرد ؛ 

الف ) تردیدی نیست که فرهنگ مورد قبول اکثریت نسل مخاطب آیه در زمان نزول وحی ، زدن زنان را به عنوان اولین گزینه ی تنبیهی ، پذیرفته بود . این مطلب چندان رایج بود که به هنگامه ی شروع زندگی مشترک ، مردان عرب با « شمشیر و تازیانه » خانه ی خود و یا حجله ی خویش را می آراستند تا به شریک تازه ی زندگی خویش و بستگان و هم قبیله ای های خویش بفهمانند که ؛ « شمشیر را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان خارج از خانه بکار می گیرند و تازیانه را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان داخل خانه بکار خواهند گرفت » ( نگاه کنید به ؛ زمخشری ، الکشاف ۱/۵۲۵ . تفسیر الثعلبی ۳/۳۰۳ ) .

این روش تنبیهی شدید و خشونت بار ، محیط زندگی را برای زنان ، بسیار نامطلوب ساخته و آنان را همچون بردگانی در اختیار شوهران قرار داده بود .

ب ) روش شریعت محمدی (ص) در نفی عادات و آداب و سنن ناپسند ، عمدتا بر اساس نفی مطلق عادات و سنن نبوده است . در اکثر موارد با ارائه ی راهکارهای مناسب و جایگزین ، سعی در فرهنگ سازی و تغییر عادات به صورت تدریجی داشته و با اظهار کراهت و غیر اخلاقی جلوه دادن رفتارهای ناپسند ، به مبارزه ی منفی با آن پرداخته است .

در اینگونه مسائل ، بخاطر موانع ذهنی ( عدم رشد آگاهی و علم ) یا خارجی ( مثل رواج شدید منطقه ای یا بین المللی ) گرچه اقتضای تحریم وجود نداشته ، ولی با ناپسند شمردن اخلاقی آن ، نامطلوب بودن آن از منظر شریعت را آشکار ساخته تا ابتدائا زمینه ی ذهنی لازم را برای نفی راهکارهای ناپسند ایجاد کرده و اقتضای نفی عملی آن را در مراحل بعدی فراهم گرداند .

مثلا در قضیه ی « برده داری » که امری رایج در سطح همه یا اکثریت ملل آن زمان بود ، شریعت محمدی (ص) به تحریم آن نپرداخت ، ولی با پیش بینی های بسیار برای آزاد کردن بردگان ( در احکام مختلف شریعت ) و توصیه های مکرر و مؤکد بر مطلوبیت شدید و ثواب عظیم « آزاد سازی بردگان » و مکروه شمردن شغل « آدم فروشی » و … صراحتا از نامطلوب بودن « برده داری » در دیدگاه شریعت ، خبر داده است .

یعنی هیچ کس نمی تواند مدعی شود که ؛ « اسلام مبلغ و مشوق برده داری بوده و آن را پدیده ای مطلوب دانسته است » چرا که « مجوز ارتکاب آن را داده است » بلکه می توان با صراحت از « نامطلوب بودن برده داری در شریعت محمدی (ص) و تلاش فراوان شریعت برای پایان بخشیدن به آن از جنبه های فرهنگی و عملی » سخن گفت و آن را به اثبات رساند .

در خصوص « زدن زنان » نیز بررسی این نکته که ؛ « دادن مجوز برای ارتکاب آن » آیا دلیل مطلوبیت است یا صرفنظر از نامطلوب بودن آن ، به عنوان یک واقعیت رایج ، تنها به منزله ی « عدم تحریم » است که منافاتی با « نامطلوب بودن اخلاقی » و « مکروه بودن شرعی آن » ندارد ؟

تردیدی در این مطلب نیست که ؛ « موردی که از نظر شریعت ، ناپسند است ، گاه در حدی از ناپسندی است که “تحریم” می گردد و گاه آنچنان شدت و لزوم و اقتضائی ندارد که تحریم گردد بلکه “مکروه” شمرده می شود » .

پ ) با توجه به اینکه اولین یا عمده ترین راهکار رایج در جامعه ی شبه جزیرة العرب در عصر نزول وحی ، زدن زنان بوده است ، قدم اول شریعت محمدی (ص) پیش کشیدن راهکار های منطقی و معقولی چون « دادن پند و اندرز و یا ترک همبستری » و توصیه به بهره گیری از آن ها و لازم شمردن تأخیر در بهره گیری از « زدن زن » تا آخرین مرحله ( و پس از به نتیجه نرسیدن راهکارهای دوگانه ی پیش از آن ) بوده است .

به عبارت دیگر ؛ « پیشنهاد های شریعت محمدی (ص) جایگزینی برای عادت زشت اهل حجاز در زدن زن بود » . البته برای اینکه عادت آنان را تحریم نکرده باشد ، به عنوان آخرین گزینه ، استفاده از آن را مجاز شمرده است . 

ت ) با توجه به روایات و رویکردهای پیامبر (ص) و ائمه (ع) نسبت به این قضیه ، روشن می شود که مفسران رسمی شریعت ، « زدن زن » را از نظر اخلاقی ، شدیدا نامطلوب ارزیابی کرده اند .

از پیامبر خدا در مورد همین آیه نقل شده است که ؛ « افراد نیکوکار هرگز زن خود را نمی زند » ( روى ابن نافع عن مالک عن یحیى بن سعید أن رسول الله صلى الله علیه وسلم استؤذن فی ضرب النساء فقال : اضربوا ، و لن یضرب خیارکم .// ابن العربی ، أحکام القرآن ۱/ ۵۳۶ ) .

در روایتی دیگر از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که ؛ « إضربوهنّ ، و لایضرب إلاّ شرارکم = زنان را بزنید ، ولی نمی زند زنان را مگر افراد شرور » ( کنزالعمال ۱۶/۳۳۶ ) .

آیا اسلام به « شرارت » فرا می خواند یا به « نیکوکاری » ؟!! آیا می توان تردید کرد که شریعت محمدی (ص) دعوت به نیکوکاری می کند و از شرارت ، شدیدا پرهیز می دهد ؟!! ( نگا ه کنید به ؛ جامع احادیث الشیعة ۲۰/۲۵۰ ؛ قوله صلى الله علیه وآله : ان من شر رجالکم ، الضارب اهله و عبده ) .

در جایی دیگر ، پیامبر خدا (ص) با توجه به ضرورت روابط عاطفی زن و شوهر ، شدیدا نسبت به زدن زن ، از نظر عقلی و اخلاقی استبعاد می کند ( عن عبد الله بن زمعة ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم : « أیضرب أحدکم إمرأته کما یضرب العبد ثم یجامعها فی آخر الیوم » . // محیى الدین النووی ، المجموع  ۱۶ /۴۵۰ ) .

همین مضمون را در روایات شیعه از ائمه ی هدی (ع) نیز می بینیم ( الحر العاملی ، وسائل الشیعة ۲۰ جلدی  ۱۴ / ۱۱۹ ). 

ث ) رویکرد دیگری که در برخی روایات نقل شده و مورد توجه اکثر فقهاء نیز قرار گرفته است ، به تمسخر گرفتن « فرهنگ نامطلوب زدن زن » است که با عباراتی چون ؛ « اگر می خواهید زنان را بزنید ، با چوب مسواک یا مشابه آن بزنید » نقل گردیده است ( فقه الرضا /۲۴۵ . زبدة البیان / ۵۳۷ . بحار الأنوار ، جلد ۱۰۱ ، صفحه ۵۸ ) .

طبیعی است که اگر زدن زنان ، مطلوب شارع می بود ، از سوی اولیاء الهی مورد تأکید و تشویق قرار می گرفت ، ولی چون به عنوان اضطرار ، آن را تجویز کرده است و عامل آن « عادت مردم به آن رفتار ناپسند » بوده ( به گونه ای که حتی در صورت تحریم ، از ارتکاب آن پرهیز نمی کردند و عملا به معصیت خدا می پرداختند ) ، سعی در مبارزه ی منفی با آن عادت ناروا داشته و همه گونه زمینه را برای بی اثر ساختن آن فراهم کرده است .

دخالت شرع در تعیین وسیله برای زدن زن که مثلا با چوب مسواک باشد و یا به گونه ای که هیچ لطمه ی بدنی برای زن در پی نداشته باشد ، برای خشونت ورزی مردان عرب آن روز ، لجامی بود که از تاخت و تاز آنان می کاست و دست آنان را از تازیانه ی آویخته بر دیوار منزل که آماده برای بهره گیری به هنگام زدن زنان بود ، قطع می کرد . تلاش مثبتی که مرد آماده ی خشونت ورزی را شدیدا مستأصل می کرد و او را به عبث بودن بهره گیری از زور ، راهنمایی می کرد . 

ج ) برخی روایات نیز مقصود از عبارت « فاضربوهن » را به تفسیری غیر از « زدن زنان » ارجاع داده اند . در آن روایات می خوانیم ؛ « عن النبی صلى الله علیه و آله أنه قال : إنی أتعجب ممن یضرب امرأته و هو بالضرب أولى منها ، لا تضربوا نساءکم بالخشب ، فان فیه القصاص ، و لکن اضربوهن بالجوع و العری حتى تربحوا فی الدنیا و الآخرة = پیامبر خدا گفت : من تعجب می کنم از مردی که همسر خود را می زند ، در حالی که خود او شایسته تر است که زده شود . زنان خود را با چوب نزنید که در اینصورت قصاص می شوید بلکه بوسیله ی گرسنگی ( عدم تهیه ی برخی خوراکی های مطلوب همسر ) و برهنگی ( عدم تهیه ی برخی لباسهای مطلوب همسر ) او را بزنید و تنبیه کنید تا در دنیا و آخرت سود برده باشید » ( جامع احادیث الشیعة ۲۰/۲۴۸ ) .

بنا بر این روایت ، می توان گفت که ؛ مقصود آیه از « زدن » چیزی جز تنبیه مختصر زن خطا کار نیست . پس « زدن فیزیکی » مورد نظر آیه نیست ، بلکه سخت گیری نسبت به تهیه ی خوراکی ها و پوشاک مورد نظر زن ، نوعی از زدن اصطلاحی است .

ممکن است این تفسیر پیامبر خدا (ص) پیشنهادی برای جایگزینی « سخت گیری های اقتصادی » بجای گزینه ی « زدن فیزیکی » باشد ، که در اینصورت هم تأکیدی بر نامطلوب بودن « زدن زن » خواهد بود . 

چ ) زدن زنان از سوی همسران ، گرچه امری ناپسند بوده و هست و خواهد بود ، ولی صرفنظر از رابطه ی زن و شوهر ، اصولا نگاه عمومی بشر به پدیده ی « زدن » به عنوان یک گزینه ی تأدیبی و تنبیهی ، آنچنان در فرهنگ بشری نفوذ کرده که کمتر پدیده ای را تا این حد رایج می توان دید .

اکثر افراد بشر ( حتی زنانی که خود از شوهرانشان کتک خورده اند ) ، در طول زندگی خود از یک یا چند جایگاه ؛ پدر ، مادر ، همسر ، برادر بزرگتر ، خواهر بزرگتر ، بزرگتر فامیل و امثال آن ، دست خود را به روی دیگری بلند کرده و او را کم و بیش نواخته اند . کمتر انسانی را می توان یافت که از دوران کودکی تا کنون ، کسی را نزده باشد .

البته جایگاه هایی مثل پلیس ( در عصر حاضر ) نیز برای حفظ نظم عمومی ، به جمعیت های معترضی که نسبت به سیاست های مجامع خویش گرد هم می آیند و احتمالا خلاف هایی مرتکب می شوند ، حمله می کنند و با باتوم و سایر ابزار در دسترس خویش ، آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند .

به عبارت دیگر ؛ همه در حال درگیری و زد و خورد با یکدیگرند . فیلمها و تئاتر ها نیز پر از صحنه هایی است که زد و خورد را به نمایش می گذارند . گویا این عمل را « قبیح » نمی شمارند .

طبیعی است که در جامعه ی بشری ۱۴۰۰ سال پیش ، اگر بهره گیری از زدن ، بیش از امروز نبوده باشد ، قطعا کمتر از امروز نبوده و لااقل « زشت » شمرده نمی شده است .

در دنیای امروز که « مبارزه با خشونت » تئوریزه شده و بسیاری از « مجامع حقوق بشری » برای زدودن رویکردهای خشونت آمیز ، به عنوان « رویکردهایی ناپسند » از زندگی بشر ، کوشش می کنند ، هنوز هم رایج ترین راه تنبیهی و در دسترس ترین آن ، بهره گیری از زور و خشونت است .

شریعت محمدی (ص) که مدعی حمایت از نسخه های فطری برای زندگی بشر بوده است ، این واقعیت را در کوتاه مدت ، غیر قابل تغییر دیده و به همین جهت از « تحریم » آن پرهیز کرده است ، چرا که با علم به عدم امکان تحقق مطلوب شارع ( پرهیز از زدن ) از سوی اکثر قریب به اتفاق افراد بشر ، اقدام به تحریم ، اقدامی بیهوده ارزیابی می شود .

شریعت محمدی (ص) با آگاهی از ناتوانی اکثریت افراد بشر در « پرهیز از زدن » ، تنها راه ممکن را در زمینه سازی اخلاقی برای « پرهیز از خشونت » دیده و به آن بسنده کرده است تا روزی برسد که اکثریت افراد بشر ، به زشتی آن پی برده و از این راهکار زشت و ناپسند دوری گزینند و از راهکار های معقول جایگزین بهره گیرند . 

ح ) در روایتی از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که ؛ « أیما رجل ضرب امرأته فوق ثلاث ، اقامه الله یوم القیامة على رئوس الخلائق ، فیفضحه فضیحة ینظر الیه الأولون و الآخرون = اگر مردی همسر خویش را بیش از سه ضربه بزند ، خداوند او را در روز قیامت و در پیشگاه خلق خویش رسوا و مفتضح می کند به گونه ای که پیشینیان و پسینیان به سوی او نگاه می کنند » ( جامع احادیث الشیعة ۲۰/ ۲۴۸ ) .

وقتی در فرهنگ شریعت محمدی (ص) نسبت به روابط زن و شوهر ، « زدن ملایم بیش از سه ضربه » توسط شوهر ، سبب فضیحت و رسوایی وی در روز قیامت شمرده می شود ، نمی توان گفت که « رخصت و جواز زدن » ناشی از رویکرد « مطلوبیت » برای شارع بوده است ، بلکه این سخنان او صریحا به « عدم مطلوبیت زدن » گواهی می دهد .

خ ) از نظر علمی و اصطلاح فقهی و حقوقی ، امر « اضربوهن » در این آیه ، صرفا در مقام « تَوَهّم حظر و منع » است ( یعنی جایی که گمان به ممنوعیت آن می رود ) و تنها « اباحه » ( مجاز بودن اجمالی ) را می رساند و نه چیزی بیشتر از آن را . این ترخیص و اباحه ی بمعنی الأعم ، با « کراهت شرعی » سازگار است و تباینی بین آن ها نیست . 

د ) بنا بر این بررسی ها ، آیه ی ۳۴ سوره ی نساء ، نه به برتری همه ی مردان بر همه ی زنان دلالت می کند و نه به مطلوبیت زدن زنان در شریعت محمدی (ص) دلالت می کند . تنها چیزی که از این آیه بدست می آید این است که ؛

۱- مردان موظف به تأمین نیازهای متعارف زندگی همسران شان اند .

۲- در صورت اقدام زن به تخلفات اخلاقی شدید ، اقدام مرد به زدن زن ( آن هم با رعایت تمامی حدودی که در روایات ذکر شده است ) ، گرچه حرام نیست ، ولی از نظر اخلاقی « عملی ناپسند » و عمدتا اقدام به « شرارت » شمرده می شود . 

۱۱- امر وجوبی و الزامی خداوند سبحان به مردان ، در مورد معاشرت با همسران در زندگی مشترک ، عبارت است از حکم قرآنی ؛ « عاشروهن بالمعروف = زندگی کنید مبتنی بر امور پسندیده ی نزد عقلاء » .

این دستور العمل الزامی شریعت محمدی (ص) در تمامی دوران زندگی مشترک و همه ی حالات آن ، بر هر توصیه ی دیگر شریعت ، حاکم و مقدم است و تمامی توصیه های دیگر شریعت ، باید مبتنی بر « معاشرت به معروف » تفسیر شوند . 

والله العالم .

۴ نظر برای این مطلب

  1. دوستان محترم توصیه دوستانه ای به شما می کنم در صورتی که سوالی دارید که بر خلاف میل آقای اقبال هستش توصیه می کنم خودتون رو خسته نکنید چون جوابی نخواهید گرفت همون طور که من نگرفتم!

    این جا فقط باید تعریف و تمجید کنید و منتظر جواب نباشید!

  2. نظرتون درباره ترجمه‌هایی غیر از «زدن» از «اضربوهن» در این آیه چیه؟ مثلا «رها کردن» (به قرینه اصطلاحاتی مثل «اضربوا فی الارض» …).

  3. جناب آقای قابل؛دومسئله دراینجا قابل طرح است که خواهشمندم به روشنی پاسخ دهید :اول:آیا شما معتقد به برابری زن ومرد هستید یا خیر؟به عبارتی چرا خدا در این آیه مرد را مجاز به زدن زن کرده است (در صورت سرزدن خطا از سوی زن)ودر صورت خطا کار بودن مرد ؛زن را به انجام این کار مجاز ندانسته است؟آیا پاسخ جز این است که ازدید جامعه عرب آن زمان زن چیزی نبوده است جز در حد یکی از میان دهها دارایی مرد؟نگویید که این نگاه آنزمان جامعه بوده است واسلام سعی در تلطیف این نگاه داشته است!بهر حال در این شکی نیست که اسلام بر این موضوع-یعنی تلقی ناکامل بودن زن به عنوان انسانی هم شان مرد -در جای جای قران وروایات صحه گذارده است.

    دوم:آیا وقتی شما مدعی هستید که این قوانین وراهکارها برای جامعه عرب ۱۴۰۰سال پیش آمده است غیرمنطقی است اگر این حکم را برای بسیاری دیگر از موضوعات وحتی مصرحات قران مانند نماز وحج و…نیز تعمیم داد؟ودراینصورت تصریح قران بر ابدی خواندن خودچه صورتی پیدا میکند؟