تفسیر موضوعی قرآن بخش (۲۰) حقوق زنان و آیات مرتبط با آن

به نام خدا

با توجه به پرسش های بسیاری از دوستان در مورد آیاتی که برداشت های عمومی از آن ها ، نوعی از بی عدالتی در مورد زنان را تداعی کرده و می کند ، تلاش می کنم تا بررسی و برداشت خود از آیات مورد نظر را به دوستان ارائه کنم . انتظار دارم که مخاطبان گرامی ، تمامی مطالب ارائه شده را ( که خلاصه ی یک یا چند جلسه ی بحث ۹۰ دقیقه ای است ) با دقت کامل و تا انتهای هر بخش مطالعه کنند  و اگر پرسشی باقی ماند که در متن ارائه شده ، پاسخی در باره ی آن وجود نداشت ، آن را به اینجانب منتقل کنند تا در فرصت های بعدی ، پاسخ دهم . با توجه به خلاصه و مختصر بودن توضیحاتی که از این طریق ارائه می شود ، مجددا از همه ی دوستان می خواهم که با دقت و درنگ لازم ، مطالب را مطالعه کنند . از نقد علمی دوستان و مخاطبان گرامی ، حقیقتا شادمان خواهم شد و منتظر لطف ایشان خواهم ماند . موفق باشید .

در آیه ی ۳۴ سوره ی نساء آمده است ؛ « الرّجال قوّامون علی النّساء بما فضّل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم ، فالصّالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله ، و اللاتی تخافون نشوزهنّ ، فعظوهنّ و اهجروهنّ فی المضاجع و اضربوهنّ ، فإن اطعنکم فلا تبغوا علیهنّ سبیلا ، انّ الله کان علیّا کبیرا = مردان “بسیار قائم به امر ” زنان اند ، بخاطر زیادتی که برخی بر دیگران دارند و بخاطر نفقه ای که از اموالشان پرداخت می کنند ، پس زنان نیکوکار کسانی اند که نسبت به حق خاضع اند و در پناه امن خداوندی ، نگهبان نهان زندگی اند . زنانی که ایمن از « سرکشی آنان نسبت به ترک معروف و ارتکاب منکر » نیستید را ابتدائا پند دهید و ( اگر مؤثر نشد ) همخوابی با او در بستر را ترک کنید و ( اگر بازهم مؤثر نشد ) او را بزنید ، پس اگر ( در هریک از مراحل ) شما را ( در اتباع معروف و اجتناب از منکر ) اطاعت کرد ، راه ستم بر او را در پیش نگیرید ، همانا برتری و کبریایی از آن خداوند است » .

در این آیه ، چند نکته مورد توجه قرار گرفته است ؛ 

۱- مردان را « بسیار قائم به امر زنان » معرفی کرده است ( قوّام ، و قیام . و معناه : إنهم یقومون بأمر المرأة # التبیان ۳ / ۱۸۹ . نگاه کنید به کتاب ؛ تفسیر المیزان ۴ /۳۴۳ ) . در حقیقت می توان گفت که قرآن ، مردان را « حریص در امر زنان » ارزیابی کرده است و به همین خاطر آن ها را به « انجام کارهای مربوط به رفاه زنان » دستور داده و « گماشته » است .

در حقیقت ، مردان را همچون « خدمتکار فعّالی برای زنان » قرار داده است و در این مسیر ، از شوق و حرص او نسبت به « زن » بهره برداری کرده است .  

۲- فضیلت مورد نظر این آیه ، به معنی ؛ « فضیلت مطلق نوع مرد بر نوع زن » نیست ، بلکه مقصود آیه ، فضیلتی است که خداوند « به برخی از مردان و زنان ، نسبت به برخی از مردان و زنان دیگر » داده است ، چرا که استعمال ضمیر « هم » در « فاضل و مفضول » یکسان است . یعنی عبارت اصلی ( مطابق قواعد زبان عربی ) از نظر معنی چنین است که ؛ « بما فضل الله بعضهم علی بعضهم » . ( توجه شود که در زبان عرب ، حذف مضاف الیه ، در جایی که مقصود گوینده آشکار باشد یا قبلا در جمله آمده باشد ، شایع است ) .

در این سخن که مراد قرآن « بعضهم علی بعضهم » است ، تردیدی نیست . برفرض که کسی تردید کند ، نتیجه ی تردید او حد اکثر  آن خواهد بود که مراد آیه را « بما فضل الله بعضهم علی بعضهن » بداند . در این صورت ، معنی آیه این خواهد شد که ؛ « قوّام بودن مردان بر زنان ، بخاطر فضیلتی که خدا بعضی مردان را بر بعضی از زنان داده است » . آیا از این عبارت قرآن ، می توان فهمید که ؛ « همه ی مردان بر همه ی زنان برتری دارند ؟!! » .

در حقیقت ، آنچه موجب بحث و اختلاف گردیده این است که ؛ « آیا از تفضیل بعض بر بعض ، می توان به تفضیل تمامی افراد مذکر بر تمامی افراد مؤنث رسید ؟!! » . آیا رویکرد « تعمیم فضیلت برای همه ی مردان بر همه ی زنان » برخلاف رویکرد صریح قرآن نیست که تنها « بعضی از مردان را بر بعضی از زنان » برتر شمرده است آیا رویکرد قرآنی ، مبتنی بر پذیرش « امکان منظقی برتری برخی زنان بر بعضی از مردان » نیست ؟!!

آنان که چنین تحمیلی را به « متن صریح قرآن در این آیه » روا می دارند ، یا متکی به دلایلی دیگر اند و یا بدون دلیل ، تصور خویش را به قرآن ، تحمیل می کنند . اگر دلایل دیگری دارند ، باید به سراغ آن ها رفت و آن دلایل را نیز مورد بررسی دقیق قرار داد تا معلوم گردد که چه مقصود و مفهومی را اثبات می کنند .  

در این آیه ، اختلافی که یاد شد ، پا برجا است . برای نمونه ، به نوشته ی « فقیه مقداد سیوری » در کتاب « کنز العرفان ۲/۲۱۲ » توجه کنید که به آن تصریح کرده است و به نقل از برخی دانشمندان ، اطلاق فضیلت را نسبت به همه ی مردان بر همه ی زنان ، انکار کرده است . ( … و إنّما لم یقل بما فضّلهم علیهنّ ؟ قال بعض الفضلاء : لأنّه لم یفضّل کلّ واحد من الرّجال على کلّ واحدة من النساء ، لأنّه کم من امرأة أفضل من کثیر من الرجال . و إنّما جاء بضمیر المذکّر تغلیبا فیدخل الرّجل المفضّل و المرأة المفضّلة . قال : و لا یلزم من تفضیل الصّنف على الصنف ، تفضیل الشخص على الشخص . قلت : فحینئذ لا یکون فی الآیة دلیل على تفضیل الصّنف الّذی هو عین المدّعى ، لأنّه إذا کان بعض اشخاص الرجال أفضل من بعض أشخاص النساء و بالعکس ، فأیّ دلیل على تفضیل الصنف على الصنف الآخر الّذی هو المراد ؟ فالسؤال باق على حاله = … برخی از عالمان فاضل گفته اند : همانا در این آیه نگفته است : ” به خاطر برتری مردان بر زنان ” چرا که این آیه هریک از مردان را بر هریک از زنان فضیلت نداده است ، به این دلیل که بسیار اند زنانی که از بسیاری از مردان برتر اند . و همانا لفظ را بخاطر « تغلیب = بیشتر مخاطب قرار گرفتن مردان » با ضمیر مذکر آورده است ، پس شامل مرد و زن با فضیلت می شود . علاوه بر اینکه از برتری صنف مذکر بر صنف مؤنث ، برتری شخص بر شخص ثابت نمی شود . می گویم : پس در این آیه هیچ دلیلی وجود ندارد که برتری صنف بر صنف را اثبات کند . و سئوال همچنان باقی می ماند … ) . 

۳- در آیه ی ۳۲ همین سوره و پیش از پرداختن به آیه ی ۳۴ ، تبیین شده است که ؛ « فضل مورد نظر ، زیادی ثروت و اموال برخی مردان بر بسیاری از زنان است » ( وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً ) و در آیه ی ۳۷ همین سوره با بیانی دیگر ، تصریح شده است که فضل مورد نظر این آیات ، زیادی ثروت مادّی است ( الَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرینَ عَذاباً مُهیناً ). 

۴- در قرآن کریم ، موارد گوناگونی را به عنوان فضیلت بعضی بر بعض دیگر شمرده است که نهایتا نوعی برتری نسبی را اثبات می کند . یعنی اساسا اینگونه عبارات قرآنی در مقام اثبات « فضیلت مطلق » برای یکطرف مقایسه نیستند بلکه استدلالی برای تفاضل نسبی ناشی از حکم یا توان خاص یکطرف در خصوص موضوع مورد اشاره است . برای نمونه نگاه کنید به ؛ 

الف ) سوره ی نساء :  ۹۵ ؛ « لا یَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدینَ دَرَجَةً وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدینَ عَلَى الْقاعِدینَ أَجْراً عَظیماً » که نوعی « برتری در پاداش » را اثبات می کند . 

ب ) سوره ی توبة :  ۷۵ و ۷۶ ؛ « وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحینَ @ فَلَمَّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ » این آیات نیز صریحا از « برتری مادی و مالی » سخن می گویند .

پ ) سوره ی رعد :  ۴ ؛ « وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِی الْأُکُلِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ » که از « برتری برخی مواد خوراکی بر برخی دیگر از نظر مزه یا خواص آن ها » سخن می گوید . 

ت ) سوره ی نحل :  ۷۱ ؛ « وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلى‏ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فیهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ » که از برتری نسبی « درآمد و رزق و روزی » افراد سخن می گوید . 

ث ) سوره ی نمل :  ۱۶ و ۴۰ ؛ « وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ وَ قالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّیْرِ وَ أُوتینا مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الْفَضْلُ الْمُبینُ @ ….. @ قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی‏ أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَریمٌ » این آیات نیز از « برتری علمی » سخن می گویند . 

و … 

۵- به نظر می رسد که جای فاضل و مفضول در این آیه ( ۳۴ نساء ) ، با تصور پیروان شریعت تغییر کرده باشد ، چرا که افراد « قائم به امر غیر یا گماشته ی دیگران » به منزله ی « خادمان غیر و آن دیگران » شمرده می شوند و نه « اربابان آن ها » .

اگر مقصود آیه در تعیین فاضل و مفضول را مجمل و مبهم بدانیم ، در متن آیه ، سخن از « بما انفقوا من اموالهم » نیز به عنوان علت دوم « قوّام بودن مردان » آمده است . اکنون باید پرسید که ؛ « کسی که موظف به پرداخت هزینه های دیگری است ، مفضول شمرده می شود یا افضل ؟!! » . خصوصا اگر به متن دستور العمل های شرعی در خصوص حقوق زن و شوهر مراجعه شود ، که نه تنها زن را موظف به هیچ گونه کار بدنی برای شوهر و حتی فرزندان خویش نکرده است ( مثل غذا پختن ، لباس و ظرف شستن ، بچه شیر دادن و … ) بلکه او را همچون فردی صاحب جلال و جبروت ، مخدومه ی  خانواده قرار داده است و این مرد است که یا باید خود خادم زن و همسر خویش باشد و یا برای او خادمانی بگیرد تا کارهای او را در منزل و بیرون از منزل انجام دهند .

این رویکرد شریعت را می توان نشانه ای برای تعویض جای فاضل و مفضول ، در مصداق آیه ی مورد نظر قرار داد و گفت : « چون خداوند ، زنان را در مسأله ی زندگی مشترک ، بر مردان فضیلت داده است و مردان را موظف به تهیه نیازهای مختلف آنان گردانده و تأمین هزینه های زندگی مشترک و فرزندان مشترک را بر عهده ی مردان قرار داده است و ایشان را به خدمتگذاری مستقیم نسبت به زنان یا تأمین هزینه برای استخدام خادمان برای آنان ، موظف کرده است ، برای جلوگیری از تحقیر مردان و ایجاد تناسب و شرایط نسبتا برابر ، تنها مدیریت زندگی را به مردان داده است تا در مقابل فضائل شمرده شده برای زنان ، فضیلت مختصر مدیریت زندگی را سهم مردان قرار داده باشد و در این صحنه ی تفاضل ، مردان بی بهره نمانده باشند » . 

۶- لفظ « قوّام » در آیات دیگر قرآن نیز آمده است . در آن آیات ، هرگز نمی توان تصور کرد که لفظ قوّام به معنای « تسلط و برتری » بکار رفته باشد . به نمونه هایی از آن توجه کنید ؛ 

الف ) در سوره ی « نساء :  ۱۳۵ » می خوانیم ؛ « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى‏ أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوالِدَیْنِ وَ الْأَقْرَبینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقیراً فَاللَّهُ أَوْلى‏ بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوى‏ أَنْ تَعْدِلُوا وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً = ای کسانی که ایمان آورده اید ، بسیار برپا دارنده ی عدل باشید و شهادت دهید برای خدا اگر چه به ضرر خود یا پدر و مادر و یا خویشاوندان شما باشد ، اگر فرد ، دارا یا نیازمند باشد ، خدا آن ها را یاری برتر خواهد بود ، پس از زیاده خواهی های فردی ، پیروی نکنید تا عدالت پیشه کنید ، و اگر سرپیچی کرده یا رو برگردانید ، پس خدا به رفتار شما آگاه است » .

در این آیه ، از واژه ی « قوّام » به معنای  « بسیار قائم به امر عدالت » استفاده شده است . تاکید و ترغیب شدید قرآن در امر عدالت ، به گونه ای است که خواستار آن است تا « هر مسلمانی ، حریص در برپایی عدالت باشد » . بنا بر این ، لازم است که انسان « حریص در برپایی عدالت » باشد .      

ب ) در سوره ی « مائدة :  ۸ » می خوانیم ؛ « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامینَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما تَعْمَلُونَ = ای کسانی که ایمان آورده اید ، بخاطر خدا بسیار کوشا باشید که شهادت عادلانه بدهید ، و رفتار دشمنانه ی گروهی ، شما را به جرم بی عدالتی گرفتار نکند ، دادگری پیشه کنید که نزدیک ترین مسیر رسیدن به پرهیزکاری است ، و از خدا بپرهیزید ، همانا خدا به رفتار شما آگاه است » .

در این آیه نیز از واژه ی « قوّام » به معنای  « بسیار قائم به انجام دستور خدا » در مورد « شهادت عادلانه » بهره گرفته شده است . 

پ ) نتیجه ی بررسی موارد استعمال شده از ماده ی « ق . و . م » در قرآن ( قام ، قوم ، قیّم ، قائم ، اقوم ، استقم ، مقام ، اقیموا ، قائمة ، و … ) معنایی جز « اقدام و ایستادگی و فعالیت » ندارد . بنابر این ، واژه ی « قوام » به معنی نوعی « فعالیت پیگیر » است که با توجه به موارد استعمال آن در متن سخن ، نوع فعالیت پیگیر مورد نظر متکلم آشکار می شود .

در آیه ی ۳۴ سوره ی نساء « فعالیت پیگیر در امر زنان » که به معنای « تهیه ی وسائل زندگی و آسایش و رفاه زنان از سوی مردان ، در زندگی مشترک » است ، مورد نظر خدای سبحان است .  

۷- با توجه به عقلانی بودن « قاعده ی تسلط بر مال » ( الناس مسلطون علی اموالهم ) که مدیریت هزینه را حق مالک آن می داند ، منطقی خواهد بود که « مدیریت هزینه ی زندگی » را به مالک اموال بسپارند و چون در زندگی مشترک ، مسئولیت تأمین تمامی هزینه ها بر عهده ی مرد قرار داده شده است ( و بما انفقوا من اموالهم ) سپردن مدیریت زندگی مشترک به او ، امری معقول و منطقی است ، ولی در متن آیه ، عبارتی که « مدیریت » را حق مرد بداند ، وجود ندارد و باید با یاری گرفتن از دلایل دیگر ، آن را اثبات کرد .  

۸- بحث « نشوز » و مقصود آیه از آن ، باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد . آیا مراد قرآن ، مصادیق شدیده ای است که در روایت « تحف العقول » و در ارتباط با این آیه آمده است یا مصادیق مختلفی است که مفهوم لفظ ، شامل آن ها می گردد ؟

در روایت یادشده می خوانیم ؛ « الحسن بن علی بن شعبة ( فی تحف العقول ) : عن النبی ( صلى الله علیه و آله ) ، أنه قال فی خطبة الوداع : إن لنسائکم علیکم حقا و لکم علیهن حقا ، حقکم علیهن أن لا یوطئن فرشکم و لایدخلن بیوتکم أحدا تکرهونه إلا بإذنکم و أن لا یأتین بفاحشة ، فإن فعلن فإن الله قد أذن لکم أن تعضلوهن و تهجروهن فی المضاجع و تضربوهن ضربا غیر مبرح ، فإذا انتهین و أطعنکم فعلیکم رزقهن وکسوتهن بالمعروف = پیامبر خدا در خطبه ی وداع گفت : همانا برای زنان شما حقی بر عهده ی شما است و برای شما حقی بر عهده ی زنان شما است . حق شما بر زنان ، این است که ؛ زندگی شما را لگدمال نکنند و هیچ کسی را که شما او را نمی پسندید به خانه های شما داخل نگرداند مگر با اجازه ی شما و هیچ فحشائی را مرتکب نشود . پس اگر مرتکب این تخلفات شد ، در پی آن خدا به شما اجازه داده است که براو سخت گیرید ( ممکن است که متن صحیح « تعظوهن = پند دهید » باشد ) و در بستر ها آنان را ترک گویید ( قهر کنید ) و آنان را به گونه ای بزنید که صدمه ی بدنی بر ایشان وارد نگردد . پس اگر از کرده ی ناپسند خویش بازگشتند و پند شما را اطاعت کردند ، بر شما لازم خواهد شد که غذا و پوشاک آنان را به گونه ای که همگان می پسندند ، تأمین کنید » ( الحر العاملی ، وسائل الشیعة  ۲۱ / ۵۱۷ . نگاه کنید به ؛ الجصاص ، احکام القرآن ۱/۴۵۴ ) .

طبیعی است که داوری آدمیان ، نسبت به تناسب حکم و موضوع یا عدم تناسب آن ، ناشی از برآورد های عقلانی است و هرچه موضوع جرم ( نشوز ) شدیدتر باشد ، طبیعتا اقتضای کیفر سنگین تر را دارد .

اگر تصور شود که مصداق مورد نظر آیه در مورد نشوز ، « اقدامات ابتدایی زن برای انجام فحشاء » باشد و کیفر نهایی آن ، دادن اجازه ی تنبیه بدنی مختصر ( غیر شدید ) به شوهر باشد ، آیا داوری عقلاء نسبت به حکم شریعت منفی خواهد بود ؟! حال اگر مصداق آن را فقط « خروج زن از منزل ، بدون اذن شوهر » ( آن هم برای رفتن به دیدار بستگان ) قرار دهیم ، آیا داوری ایشان منفی نخواهد بود ؟!! روشن است که داوری عقلاء در دو مورد فرضی پیشین ، یکسان نخواهد بود .

بنا بر این ، باید به مصادیق مورد نظر شریعت از عنوان « نشوز » علم پیدا کرد تا بتوان آن را به شریعت نسبت داد . مگر اینکه مدعی شویم که ؛ « مطلق نشوز و مصادیق مختلف آن ، مورد نظر آیه است » و تفاوتی بین مصادیق آن از نظر شمول کیفرها وجود ندارد !! به عبارت دیگر ؛ تنها در صورتی می توان چنین ادعا کرد که اصولا به « تناسب جرم و کیفر » ملتزم نباشیم !! 

۹- آیا امکان مترتب بودن راهکارهای سه گانه ( پند ، قهر و زدن ) بر رتبه های ضعیف تا شدید نشوز ، از نظر منطقی قابل انکار است ؟

به عبارت دیگر ، می توان مدعی شد که « زدن غیر منجر به صدمات بدنی » تنها در موردی تجویز می شود که « اقدام به فحشاء » کرده باشد ، ولی در سایر موارد ضعیف تر نشوز ، حداکثر تنبیه مجاز ، « قهر کردن با زن در بستر است » .

حتی اگر ترتب در مراتب شدید و ضعیف نشوز ( از خروج بدون اذن تا اقدام به فحشاء ) را ملاک تجویز هریک از سه گزینه ی تنبیهی قرار ندهیم ، در این خصوص که اصل مجازات های سه گانه ی یادشده به صورت ترتیبی است و باید مراعات گردد ، مورد قبول تمامی یا اکثر قریب به اتفاق فقیهان و مفسران است .

نظریه ی رایج فقهی ( که بسیاری از فقهاء مدعی اجماعی بودن آن نیز شده اند ) این است که ؛ « موارد تنبیهی سه گانه ، به صورت ترتیبی است و اگر با مورد اول ( موعظه ) مشکل بر طرف می شود ، نوبت به بهره گیری از مورد دوم ( قهر ) نمی رسد و اگر مورد اول تأثیری نداشت ، باید از مورد دوم بهره گرفت و در صورت عدم تأثیر موارد اول و دوم ، نوبت به بهره گیری از مورد سوم ( زدنی که منجر به صدمات بدنی نشود ) می رسد » .  

ادامه دارد …

 

۶ نظر برای این مطلب

  1. راستش میخواستم بگم من موندم که چرا الله هیچ وقت چیزی رو واضح بیان نمی کنه که ملموس برای همه باشه یا از کلماتی که معنای مستقیم دارن استفاده نمی کنه یا کمتر می کنه یا این که امثال شما قصد دارن که معنی مورد نظر خودشون رو برداشت کنن؟ که این همه چیز بگین و برداشت مورد علاقه خودتون رو به خورد مردم بدین؟خودتونم می دونین که اینا سفسطه ای بیش نیستن و با این حرف هاتون که خیلی هم با متن سنگین می نویسین که برای خیلی ها هم مفهوم نباشه می خواین مردم رو تحت تاثیر قرار بدین و مردم بدبختم که چیزی از حرف هاتون نمی فهمن چون خیلی ادبی و سنگینه برای خیلی ها فکر می کنن حتما؛ درست می گید!بهتره به جای پرداختن به مسائل حاشیه ای مثل این قضیه اول از همه از اصل دین شروع کنین و اثباتش کنین بعد به مسئله ازدواج موقت یا ازین چیزا برسین اول تکلیف آیات جنایی قرآن رو مشخص کنین و یه دلیل براش بیارین و … بعد اگه همرو ثابت کردین به فرعش برسین خواهشا مثلا این که چرا الله برای حضرت محمد پارتی بازی می کرده و بعضی چیزارو مخصوص اون می گفته مثلا این که می تونسته زنایی رو که با میل خودشون خودشون رو اصطلاحا به محمد اهدا میکردن بدون ازدواج همبستر شه!

  2. همون طور که قبلا هم گفتم شما اول بیاین از اصل دین شروع کنین اگه به همه ثابت کردین که همه چیزه اسلام درسته و بی عیب بعد بیاین رو احکام ثانویش بحث کنید!

    مثلا آیاتی مثل این رو چه طور توجیه می کنید!؟

    سوره مائده آیه ۳۳

    إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا أَن یُقَتَّلُواْ أَوْ یُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ یُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیَا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

    سزاى کسانى که با [دوستداران] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت‏ یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند این رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت.

    امثال این آیات هم کم نیستن ولی این آیه واضح تره آیا این آیه بر خلاف آیاتی که اسلام گراها به اون ها استناد می کنن که بگن تو پذیرش دین اجباری وجود نداره نیست؟آیا این آیات نشان از تناقض گویی در قرآن نیست؟که هر جا یک حرف گفته میشه؟!من منتظر

  3. استاد قابل عزیز. به گمان من اگر مسئله ی «تمتع جنسی در برابر اجرت» در نوشته «ازدواج موقت» را نیمه کاره رها نمی کردید، تکلیف مواردی هم که در این پست به آن اشاره شده مشخص می شد. پرسش این بود به خوانندگان و علاقه مندان خود بفرمایید کجای قرآن به ازدواج موقت اشاره شده. است؟؟؟

    ثروتمندان با پول همه چیز را می خریدند و هنوز هم می خرند. الان زن های هوس باز هم برای سکس مرغوب مرد پول خرج می کنند.   «تصاحب» «موقت» جسم (مرغوب) جنس مقابل برای هوسرانی رسم دیرینه ای است. خب قدیم برده (انسان) را خرید و فروش هم می کردند. الان هم می کنند. جهت ترافیک قاچاق انسان هم از کشورهای فقیر تر  به ثروتمند تر است. از تاجیکستان به ایران… از ایران به دبی.. از اروپایی شرقی به اروپای غربی… روحانیون خود ما هم برای دختر بچه ها به برزیل سفر می کنند. چون آنجا سکس با بچه ها ممنوعیت قانونی ندارد! حالا این چه ربطی به ازدواج دارد؟؟؟

    دستوراتی برای شرایط و روابط آن زمان و مکان و  آدم کردن یک عده ی بدوی وحشی بیابانگرد آمده است. برای آن ها هم خوب کار کرد. حالا من نمی فهم این چه اصراری است که  بخواهیم مورد به مورد توجیه کنیم؟؟؟

  4. اصلا چرا زن نباید همین بلاها را سر مرد بیاورد؟ مگر مرد ها خطا نمی کنند؟؟ مگر مردها سرکشی نمی کنند؟؟ خب چرا مرد حق زدن همسر سرکش خود را دارد اما زن نه؟؟؟

    ببینید یک زمانی قدرت بدنی مرد برایش فضیلت آورده بود. چون در میدان جنگ ها به قدرت بدنی  مردان نیاز بود و این برتری مردان در حوزه سیاست و خانواده و …. به دنبال داشت. در نتیجه زنان از کسب تجربه و رشد بایسته محروم شدند. در همین جوامع غربی زنان ۵۰ سال قبل حق رای نداشتند.  الان «مغز» است که کار می کند و باید همه این تبعیض های ناشی از قدرت بدنی را در چاه توالت ریخت و سیفون را  برای همیشه کشید. کسانی هم که در پی توجیه این ننگ های بشریت هستند، سرانجام از این ماله کشی ها و  تلاش های مذبوجانه خسته خواهند شد وگرنه خود آن ها هم به سیفون توالت سپرده خواهند شد!!

  5. من هم با آرش جان موافقم ولی گویا افرادی مثل استاد قابل که به چهره ننگین دین آن هم دینی مثل اسلام پی بردن با این حزف ها قصد در رها سازی دین ندارند! و می خواهند با تغیرات آن را تلطیف کنند و مردم از دین برگشته را با این حرف ها به دین برگردانند و با اصطلاح مضحک روشنفکر دینی سعی در غلبه بر ذهن مردم نا آگاه دارند در حالی که اصولا دین با روشنفکری و خردگرایی هیچ تناسبی ندارد و در نقطه مقابل هم قرار دارند و جالب تر از همه عنوان این وب لاگ که باید فقط به آن خندید(شریعت عقلانی!؟)یک پارادوکس واضح چیزی که غیر ممکن است شریعت و عقلانیت؟باید یکی از آن ها را برگزید یا شریعت را و راه عقل را بر روی خود بست و اطاعت کرد و یا عقل که باید دین و خرافاتی مشابه ان را رها کرد!

  6. امید انکه به گوش افراد بزدل وجیره خوار دولت این حرف ها برسد تا نسبت به زن دید وسیع تری داشته باشند     بسیار جالب است