تفسیر موضوعی قرآن بخش (۱۴) حقوق فطری انسان

۱- یکی از مباحث اساسی در جوامع بشری ، بحث « حقوق بشر » است . هدف آن مباحث ، بررسی و کشف چند و چون « حقوق فطری » انسان ( حقوق تکوینی ) از یک سو و تعیین « حقوق قراردادی » وی ( حقوق تشریعی ) از سوی دیگر است . 

۲- مقصود از « حقوق فطری » همان چیزی است که در برخی از اندیشه های جدید ، با عنوان « حقوق طبیعی » شناخته می شود . ( … فطرة الله التی فطر الناس علیها = طبیعت و سرشتی که خداوند ، آدمیان را بر آن سرشته است ) . 

۳- آشکارترین و اساسی ترین حق فطری و طبیعی انسان ، چیزی نیست جز « حق حیات » و زندگی انسانی . این حقی است که علیرغم آشکار بودن آن ، با تعرض آشکار برخی ستمگران همنوع ، همراه بوده و « قتل و اعدام » صورت گرفته در تاریخ زندگی بشر ، چندان گسترده است که گویی ، اساسا چنین حقی ، رسمیت ندارد .

این تعرض ها و ستمگری ها ، از همه سو وجود داشته و دارد . برخی به نام خدا ، خون آدمیان را به ناحق می ریزند و برخی به نام دفاع از پدیده های مورد احترام عقلاء ، مثل ؛ عدالت و آزادی ، خون همنوعان را مباح می شمارند . 

۴- عمده ترین آیاتی که به این حق فطری پرداخته اند را از نظر می گذرانیم ؛

الف ) در آیه ی ۳۲ سوره ی مائدة ، و پس از یادآوری داستان کشتن برادر ( هابیل ) ، در داستان فرزندان آدم ، آمده است ؛ «  مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلى‏ بَنی‏ إِسْرائیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ = به همین جهت ، قانونی را بر بنی اسرائیل قرار دادیم که ؛ هرکس انسانی را بکشد در حالی که [ مقتول ] کسی را نکشته باشد یا فسادی را در زمین ایجاد نکرده باشد ، مثل آن است که همه ی بشر را کشته باشد ، و هرکس انسانی را زنده کند ، گویا همه ی بشر را زنده کرده است ، و هرآینه فرستگادن ما ، با پدیده های آشکار کننده ی حقایق به سوی آنان آمدند و پس از آن ، گروه بسیاری از آنان در زمین به اسراف دچار شدند » .

در این آیه ، چند نکته ی مهم وجود دارد ؛

یکم ؛ تنها در دو موضوع ؛ « قتل نفس و فساد در زمین » مجوّز « گرفتن حق حیات » از سایر انسان ها ، صادر شده است . هرچند بسیاری از آدمیان به این حکمت الهی ، توجه لازم را  نمی کنند و به « اسراف در قتل » روی آورده و به این وسیله ، به « فساد در زمین » می پردازند .

دوم ؛ تحقق یکی از دو موضوع ، برای جواز سلب « حق حیات » از قاتل یا مفسد ، کفایت می کند .

سوم ؛ حق حیات در این آیه  ، شامل « لوازم حیات و زندگی مناسب » نیز می شود . ممانعت از تأمین لوازم زندگی مناسب ( مادی و معنوی ) نیز به منزله ی « قتل نفس » و ممنوع است . این نکته از تقابل موجود در ادامه ی آیه ( و من احیاها فکانما احیی الناس جمیعا ) برداشت می شود .

چهارم ؛ اسراف مورد بحث در این آیه ، مربوط به « اسراف در قتل » است . آنانی که مصداق پیش بینی فرشتگان از خلقت آدمیان اند ( اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء ) .این نکته را در بررسی آیه ی بعدی ، آشکارا از زبان قرآن خواهیم دید .

پنجم ؛ گرفتن حیات از یک نفر ، برابر با سلب « حق حیات » از تمامی بشر شمرده شده است . یعنی ؛ کسی که به خود حق می دهد تا بدون مجوز عقلی یا الهی ، حیات دیگری را سلب کند ، گویا  خود را در « احیاء و اماته = زندگی بخشیدن و میراندن » موجود زنده ای چون انسان ( که از حقوق اختصاصی خالق هستی است ) « جایگزین خدا » قرار داده است . این « تکبر » به وی جسارتی می دهد که نسبت به تمامی بشر ، خود را صاحب حق بداند و حق حیات آنان را نادیده بگیرد .

ششم ؛ برابر دانستن کشتن یا زنده کردن یک نفر با کشتن یا زنده کردن تمامی بشر ، نشان می دهد که ؛ « سخن از تشریع و قرار داد نیست ، بلکه سخن از تکوین و فطرت است » . زبان تشریع ، مبتنی بر  « تناسب جرم و کیفر » است ، یعنی « کشتن یک نفر در برابر یک نفر » ولی در عالم تکوین و طبیعت ، برخی اقدامات افراد را با هیچ کیفری نمی توان برابر دانست . یعنی ؛ ظاهرا اقدامی کوچک از او صادر شده است ولی آثار زیانبار آن تا مدت ها ( و شاید برای همیشه ) قابل جبران نیست .

این بیان الهی ، تصویری از آثار زیانبار و همیشگی « اقدام به قتل » ارائه می دهد و آدمیان را از آن شدیدا پرهیز می دهد و به رویکرد « زندگی بخش بودن » تشویق می کند . بنا بر این ، سخن از « حق قرار دادی » نیست ، بلکه سخن از « حق فطری و تکوینی » است .                 

ب ) در سوره ی « إسراء /  ۳۳ » می خوانیم ؛ «  وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ کانَ مَنْصُوراً = به قتل نرسانید موجودی را که خداوند آن را حرمت بخشیده ( و قتلش را حرام قرار داده ) است ، مگر مبتنی بر « حق » [ که ناشی از قصاص یا جزای مفسدان است ] ، و هرکه کشته ی ستم باشد ، برای سرپرست او تسلط بر قاتل را قرار دادیم ، پس در کشتن دیگران اسراف نشود ، چرا که ستم دیده [ در حق حیات ] از سوی خدا ، یاری می شود » .

می بینیم که ؛ ۱- قتل نفس ، در این آیه ( و آیات مشابه آن ) به صراحت تحریم شده است . ۲- تنها با برخورداری از « حق » می توان « حق حیات » را سلب کرد . ۳- برای سرپرست یا بازماندگان کسی که به « ناحق » کشته شده است ، پدیده ای به نام « حق قصاص » ایجاد می شود . ۴- اسراف در قتل و خون ریزی ، تحت هیچ عنوانی ( حتی حق قصاص و حق انتقام ) مجاز نیست . ۵- حق حیات ، تحت حمایت و یاری خداوند رحمان است .

نکته ی « حمایت خداوند از حق حیات » نشانگر طبیعی بودن این حق و ذاتی بودن آن است . قوانین الهی و « حقوق تشریعی » ، تنها به یاری این « حق تکوینی و فطری » آدمی می آیند و آن را تأیید می کنند ( انه کان منصورا ) . 

 

 

۲ نظر برای این مطلب

  1. استاد قرآنی که برای همه دورانها آمده مکررا کفر را نهی میکند و همه را به پرستش خداوند دعوت میکند

    مگر نه اینکه اکثر مردم جهان خداپرستند ؟

    آیا در حال حاضر مردم ایران ما ائمه پرست و رهبر پرست نشده اند ؟

    آیا خداوند ما را از این نوع پرستش غیر از خود نهی نمیکند ؟ گنبد و بارگاههای ائمه و رهبر !!!!!!!! برای چیست ؟

    ایا هر چه گنبد و مقبره هایشان بزرگ تر باشد شان و منزلتشان بیشتر است ؟

    چه فرقی بین  مقبره این خدا گونه ها با فراعنه و اهرام وجود دارد ؟  به اینهارنگ دینی زده اند .

    به خدا قسم که آیندگان ما را به خاطر این ساده اندیشی  نخواهند بخشید .

    چرا وقتی از خدا خواستن و صحبت کردن با او اینقدر ساده بی تشریفات است با این بهانه که باید بزرگان را واسطه قرار دهید روز به روز بر بدعت گذاری هایی چون پیاده روی تا حرم و توسعه آستان قدس سر مردم را گرم میکنند .

    من در جهنم هم که بسوزم باز هم فقط و فقط از خدا میخواهم و فریاد میزنم این ائمه عین ما بوده اند و هیچ برتری از ما نداشته اند

  2. سلام

    وبلاگ گروهی هفت حرف را ببینیذ