تفسیر موضوعی قرآن بخش (۱۳) جایگاه انسان در هستی (مقایسه ی مخلوقات)

۱- خداوند سبحان در آیات قرآن ، با صراحت از « عظمت بیشتر خلقت آسمان ها و زمین » نسبت به خلقت انسان ، یاد کرده است . این عظمت بیشتر را با « مقایسه ی خلقت آدمی و آسمان و زمین » چند باره به رخ انسان می کشد و با عباراتی چون « اکبر » و « اشد » ( که صریح در تفضیل اند ) به نفع طرف غیر انسانی ، حکم می کند و آن را « بدیهی » می شمارد .

۲- در آیات ۵۶ تا ۵۸ سوره ی « غافر » آمده است ؛ « إن الذین یجادلون فی آیات الله بغیر سلطان أتاهم إن فی صدورهم إلا کبر ما هم ببالغیه فاستعذ بالله إنه هو السمیع البصیر ( ۵۶ ) لخلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس و لکن أکثر الناس لایعلمون ( ۵۷ ) و ما یستوی الأعمى و البصیر و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء قلیلا ما تتذکرون ( ۵۸ ) = آنانی که با تو در آیات خدا مجادله می کنند و دلیلی برای سخنان خویش ندارند ، در سینه های آنان چیزی نیست ، جز تکبری که به آن نمی رسند ، پس به خدا پناه ببر ، همانا او شنوا و بینا است . هرآینه ، آفرینش آسمان ها و زمین ، بزرگتر [ و غرور انگیز تر ] است از آفرینش انسان ، ولی بیشتر آدمیان این را نمی دانند . و برابر نیستند کور و بینا ، و مومنان نیکوکار و بدکاران ، کمتر [ این حقایق را ] به یاد می آورید » .

در خصوص این آیات ، چند نکته را یادآوری می کنم ؛

الف ) کبر موجود در سینه ی آدمیان ، چیزی نیست جز همان « استکبار شیطانی » که سبب رانده شدن ابلیس از قرب الهی شد . موضوعی که پیش از این ، با عنوان « برتری جویی » ( أنا خیر منه ) مورد بررسی قرار گرفت و با بیان صریح قرآن که ؛ « … فمایکون لک أن تتکبر فیها فاخرج إنک من الصاغرین = … تو را نرسد که تکبر و برتری جویی ، خارج شو ، همانا تو از کسانی هستی که خوار و کوچک شمرده می شوند » ( اعراف / ۱۳ ) به این ادعای گزاف ، پاسخ داده شد . 

ب ) تناسب آیات با یکدیگر ، نشان می دهد که ؛ « خدای رحمان ، برای خارج کردن آدمیان از این استکبار ، برتری و غرورانگیز تر بودن آفرینش آسمان ها و زمین را به رخ او می کشاند » .

پ ) برداشت عموم مفسران ، به گونه ای است که ارتباطی بین « تکبر » و « مقایسه ی آفرینش موجودات » در آیات متصل به هم نیست . آنان در مورد تکبر ، به « تکبر یهودیان از پذیرش نبوت پیامبر اسلام » پرداخته اند و آیه ی « مقایسه ی خلقت » را به داستان « انکار مشرکان نسبت به معاد » ارتباط داده اند . ( نگاه کنید به ؛ التبیان – الشیخ الطوسی –  ۹ /۸۷ تا ۸۹  # تفسیر جوامع الجامع – الشیخ الطبرسی – ۳ / ۲۴۹ و ۲۵۰ # الکشاف – الزمخشری – ۳/ ۴۳۲ و ۴۳۳ # تفسیر الرازی – الرازی –  ۲۷ / ۷۸ تا۸۰ # تفسیر أبی السعود ۷ / ۲۸۱ و ۲۸۲ ) . 

۲- خدای رحمان برای استدلال درباره ی « معاد » نیز با توجه به « بدیهی بودن عظمت بیشتر خلقت آسمان و زمین از خلقت انسان » در قرآن به این نکته ی ضروری استناد می کند و می گوید : « أ و لیس الذی خلق السماوات والأرض بقادر على أن یخلق مثلهم = آیا خدایی که آسمان ها و زمین را آفریده است ، قدرت خلق دوباره ی آدمیان را ندارد ؟!! » ( یس : ۸۱ ) .

این پرسش توبیخی و انکاری را در سوره ی احقاف نیز تکرار کرده است . ( أ و لم یروا أن الله الذی خلق السماوات و الأرض و لم یعی بخلقهن بقادر على أن یحیی الموتى / الأحقاف : ۳۳ ) . 

۳- در سوره ی « نازعات » آیات ۱۵ تا ۴۱ ، نخست به داستان « طغیان فرعون » اشاره می کند تا جایی که خود را با عنوان « انا ربکم الأعلی = من پروردگار برتر شمایم » معرفی می کند و سپس از آدمیان می خواهد که از این داستان « عبرت » گیرند و بلافاصله می گوید : « آیا آفرینش شما آدمیان دشوارتر و شدیدتر می نماید یا آفرینش آسمان و زمین و کوه ها ؟!! » و در ادامه به روز قیامت می پردازد ( که همه ی پرده ها کنار می رود و حقایق آشکار می گردد ) و به ناپسند بودن سزای « طغیان و عملکرد مبتنی بر آن » پرداخته و پس از آن به مطلوب بودن سرنوشت « کسانی که جایگاه خداوندی را می شناسند و نفس خود را از خواسته های غیر حقیقی ، منع می کنند » می پردازد . [[ هل أتاک حدیث موسى (۱۵) إذ ناداه ربه بالواد المقدس طوى (۱۶) اذهب إلى فرعون إنه طغى (۱۷) فقل هل لک إلى أن تزکى (۱۸) و أهدیک إلى ربک فتخشى (۱۹) فأراه الآیة الکبرى (۲۰) فکذب و عصى (۲۱) ثم أدبر یسعى (۲۲) فحشر فنادى (۲۳) فقال أنا ربکم الأعلى (۲۴) فأخذه الله نکال الآخرة و الأولى (۲۵) إن فی ذلک لعبرة لمن یخشى (۲۶) أ أنتم أشد خلقا أم السماء بناها (۲۷) رفع سمکها فسواها (۲۸) و أغطش لیلها و أخرج ضحاها (۲۹) و الأرض بعد ذلک دحاها (۳۰) أخرج منها ماءها و مرعاها (۳۱) و الجبال أرساها (۳۲) متاعا لکم و لأنعامکم (۳۳) فإذا جاءت الطامة الکبرى (۳۴) یوم یتذکر الإنسان ما سعى (۳۵) و برزت الجحیم لمن یرى (۳۶) فأما من طغى (۳۷) و آثر الحیاة الدنیا (۳۸) فإن الجحیم هی المأوى (۳۹) و أما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى (۴۰) فإن الجنة هی المأوى (۴۱) ]] .  

۴- تأکید بر عبرت آموزی از « طغیان فرعون » و رسیدن او به درجه ای از تکبر و خود برتر بینی ، که خود را « پروردگار برتر » پیروان خویش می خواند ، و تناسب آن با اندیشه ی « برتری آدمی در آفرینش یا برتری آفرینش سایر موجودات بر او » ، آیا نشان نمی دهد که مقصود قرآن از این توالی آیات ، چیزی جز بیان این نکته نیست که ؛ « منشأ این طغیان و تکبر ، ناشی از خودبرتر بینی انسان در اصل آفرینش است » ؟

این چگونه تفسیری است که « ارتباط مشهود بین آیات » را نادیده می گیرد و آن ها را عمدتا چون نثری پراکنده و بی ارتباط با یکدیگر ، ارزیابی می کند و یا با نفی روابط مشهود ، اقدام به ادعای ارتباط با مسائلی می کند که قبول آن آسان نیست . 

۵- عمده ی مفسران در خصوص آیاتی که به « مقایسه ی خلقت آسمان و زمین و انسان » پرداخته اند ، آن ها را به « بحث استدلال برای اثبات معاد » در برابر منکران ، مرتبط دانسته اند .

گرچه این نکته در برخی آیات قرآن ، تصریح شده است ( مثل آیات ؛ ۸۱ سوره ی یس ، و ۳۳ سوره ی احقاف ) ولی در سایر آیات ( مثل ؛ ۵۶ تا ۵۸ غافر ، و ۱۵ تا ۴۱ نازعات ) اصولا بحثی از « انکار معاد » در میان نیست تا آن ها را به این مبحث ارتباط دهند . 

۶- در برابر تصریحات قرآنی نسبت به « برتری آفرینش آسمان و زمین از آفرینش انسان » چگونه می توان با استناد به برخی برتری های نسبی آدمی که در قرآن شمرده شده است ( مثل ؛ تعلیم اسماء ) بر روی این آیات آشکار ، خط بطلان کشید و ادعاهای « متکبرانه و خودبرتر بینانه ی آدمی » را که چندین باره مورد « انکار قران » قرار گرفته است را به اسم قرآن و اسلام ، پذیرفت ؟!! 

۷- ابن عربی در « الفتوحات المکیة ۳/۸۷ » به این نکته اقرار کرده است که ؛ « و قد ثبت أن خلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس و أن أکثر الناس لا یعلم ذلک مع الاشتراک فی الدلالة و العلامة على وجود المرجح و قد قال ” أ أنتم أشد خلقا أم السماء بناها ” و ذکر ما یختص بالسماء ثم ذکر الأرض و دحیها و ما یختص بها ، کل ذلک فی معرض التفضیل على الإنسان = و حقیقتا ثابت شده است که آفرینش آسمان ها و زمین ، برتر و بزرگتر از از آفرینش انسان است و بیشتر آدمیان این مطلب را نمی دانند ، با اینکه آفرینش هردو طرف در دلالت بر عالم بودن آن ها مشترک است و علامت وجود ترجیح در آفرینش یک طرف با بیان خدای سبحان ثابت شده است که ؛ ” آیا آفرینش شما شدید تر است یا آفرینش آسمان که آن را بنا کرد ” که با یادآوری مختصات آسمان و یادآوری آفرینش زمین و مختصات آن ، ادامه یافته است ، و همه ی این یادآوری ها ، در جهت بیان تفضیل و برتری آفرینش آن ها بر انسان است » .

مشابه همین رویکرد را در « تفسیر الثعالبی ۵ / ۱۱۹ – ۱۲۰ » می توان دید . ( و قوله تعالى : ” لخلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس ” فیه توبیخ لهؤلاء الکفرة المتکبرین ، کأنه قال : مخلوقات الله أکبر و أجل قدرا من خلق البشر ، فما لأحد منهم یتکبر على خالقه ) . 

۸- بحث « جایگاه انسان در هستی » را با این مطلب به پایان می بریم . گرچه برخی سخنان باقی می ماند ولی در پایان این بررسی نسبتا طولانی ، می توان با اطمینان خاطر گفت : « هیچ دلیل عقلی و قرآنی آشکار و کاملی برای اثبات برتری انسان از سایر موجودات ( حتی در داشتن عقل و اختیار ) وجود ندارد » .

اگر برخی مزایای نسبی ، مثل « علم اسماء » ( که چند و چون آن آشکار نیست ) برای آدمی اثبات می شود ، در برابر این مطلب ، مزایای نسبی دیگری برای سایر موجودات نیز اثبات می شود که از نظر عقل و نقل قرآنی و روایی معتبر ، تردیدی در آن نمی توان کرد .

بنا بر این ، باید از نظریه ی « أشرف مخلوقات بودن انسان » یا « جانشین خدا بودن آدمی » پرهیز کرد و این « برتری جویی های مطلق » را کناری نهاد و از شر آن به خدا پناه برد .

این تصورات غیر طبیعی ، سبب شکل گیری « زندگی غیر طبیعی آدمی » در طول تاریخ بوده و منجر به « فسادها ، سرکشی ها و طغیان ها » ی بی شماری شده است که نوع « فرعونی » آن از شناخته شده ترین انواع « طغیان » ها است .

وقتی آدمی ، خود را در جایگاه « جانشینی خدا » می بیند ، از جایگاه طبیعی انسانیت « طغیان » کرده است و « انسان طاغی » به راحتی نسبت به « جان و مال » دیگران تعدی کرده و تصمیم می گیرد . اینهمه خون ریزی و چپاول دارایی دیگران ، ناشی از « غرور و تکبری است که اساس آن را ابلیس بنیان نهاد » و پا در وادی « خود برتر بینی » نهاد و برخی از آدمیان نیز از این « دشمن انسان » پیروی کردند و هشدار خداوند رحمان را در پرهیز از متابعت شیطان ، نشنیدند .    

سرتاسر خطبه ی « قاصعه » در نهج البلاغة ، با یادآوری داستان خلقت آدم و تکبر ابلیس ، صریحا نسبت به خطر جدی حضور آن و بازتولید « خود برتر بینی شیطانی » در زندگی آدمیان توجه داده است ( الحمد لله الذّی لبس العزّ و الکبریاء واختارهما لنفسه دون خلقه ، و جعلهما حمى و حرما على غیره ، و اصطفاهما لجلاله ، و جعل اللعنة على من نازعه فیهما من عباده . ثم اختبر بذلک ملائکته المقرّبین لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین ، فقال سبحانه ، و هو العالم بمضمرات القلوب ، و محجوبات الغیوب : ” إنّی خالق بشرا من طین فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین . فسجد الملائکة کلّهم أجمعون إلاّ إبلیس ” اعترضته الحمیّة فافتخر على آدم بخلقه  ، و تعصّب علیه لأصله . فعدوّ الله إمام المتعصّبین  ، و سلف المستکبرین  ، الّذی وضع أساس العصبیّة ، و نازع الله رداء الجبریّة . و ادّرع لباس التعزّز ، و خلع قناع التذلّل . ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره  ، و وضعه بترفّعه . … فاعتبروا بما کان من فعل الله بإبلیس إذا أحبط عمله الطّویل و جهده الجهید ، و کان قد عبد الله ستّة آلاف سنة ، لا یدرى أمن سنی الدّنیا أم سنی الآخرة ، عن کبر ساعة واحدة . فمن ذا بعد إبلیس  ، یَسلَم على الله بمثل معصیته ؟ کلاّ  ، ما کان الله سبحانه لیدخل الجنّة بشرا ، بأمر أخرج به منها ملکا . إنّ حکمه فی أهل السّماء و أهل الأرض لواحد . و ما بین الله و بین أحد من خلقه هوادة ، فی إباحة حمى حرمّه على العالمین . فاحذروا عباد الله أن یَعدیکم بدائه ، و أن یستفزّکم بندائه ، و أن یجلب علیکم بخیله و رجله … // نهج البلاغة ، خطبه ی ۱۹۲ ) .

۱۱ نظر برای این مطلب

  1. سلام

    سال نو مبارک

    یا علی

  2. بهار یعنی ناگهان زندگی؛

    زندگی‌تان همیشه بهاری و بهارتان همیشه پر از طراوت زندگی

  3. با سلام و تبریک سال نو.

    سرکشی و استکبار برخی از انسان ها اتقاقا از توانایی هایی نوع خلقت انسان ناشی می شود. این که می تواند از رازهای آفرینش سر دربیاورد و آن ها را به خدمت خویش در آورد.  (مثلا کشف باروت و نیروی اتم و ساختن  هزار جور اسلحه)… یا دیگران را بفریبد و به آدم کشی وادارد. یک حیوان درنده حداکثر می تواند از زور فردی خودش استفاده کند و در تمام عمرش عده ای محدود از سایر جانوران را بدرد. ولی یک انسان نابکار  قادر است ساکنان یک شهر را در جا پودر کند.

    مسئله استکبار انسان نمی تواند نافی سایر توانایی هایش باشد. این هم که  خلق هر شئی رحمت است و جایگاه خود را دارد که روشن است. صحبت از مقایسه ارزشی نیست. ولی این که بشر توانسته به مدد توانایی های خدادادیش بر سایر موجودات چیره شود که آشکار است.

    اینجاست که دین تسلیم باید دین انسان شود. تا از سرکشی و طغیان و استکبار محفوظ بماند.

    اگر بین «نوع» انسان و افراد انسانی فرق نگذاریم بحث مقداری ابهام آمیز می شود.

  4. خدا از آقرینس نوع انسان راضی بود و به خودش تبریک گفت. این دلیل نمی شود که اگر انسان هایی نابکارند، توانایی های خدادادی انسان در آفرینش را که قرآن به روشنی بر آن گواه است نادیده بگیریم. این ها دو موضوع جداگانه اند!

  5. آقای قابل آیا واقعا شما فکر می کنید خداوند همان طور که همه شنیده ایم قران را برای بشر توسط محمد فرو فرستاده؟

    من که در نهایت اعتقاد دارم محمد انسان بزرگی بود که می خواست اعراب آن زمان را از برخی خرافه ها و جاهلیت در آورد البته قرآن در زمان خودش بسیار موثر بود و حتی در تمدن بشری هم یکی از کتب موثر بوده و بعضی آموزه های آن مانند بسیاری از کتابهای دیگر مفید است ولی این که عاری از اشتباه باشد را نمی توان قبول کرد باید قبول کنیم قرآن زمینی است نه آسمانی آن طور که مسلمانان می گویند(البته از دیدی همه ی کتب آسمانی اند من کاری به آن طرز نگاه ندارم)

  6. آقای شکاک!! شما که اعتقادتو گفتی! در نهایت هم که به اعتقاد و یقین رسیدی! پس چرا اسم خودتو گذاشتی شکاک!!

    با سلام خدمت آقای قابل!

    من فکر میکنم این بحث جدلی الطرفین است و هر دو طرف دلائلی در قرآن دارند. بالاخره <فتبارک الله احسن الخالقین> و … آیاتی هستند که با ادعای طرف مقابل همخوانی دارند. نمیفهمم میخواهید چه نتیجه ای بگیرید. به نظر من ادعای برتری مطلق داشتن انسانها بر موجودات موجب سرکشی نیست. سرکشی وقتی پیدا میشود که انسان جاپای خدا میگذارد و بین برتری کامل بر موجودات با خدائی تفاوت بسیار است. آدمی وقتی در برابر کلیت هستی خود را خاضع ببیند دیگر سرکشی نسبت به مورچه هم نمیکند!

  7. با سلام مجدد خدمت استاد بزرگوار قابل و سایر دوستان.

    نمیدانم چرا من پیچیدگی و ابهامی نمی بینیم. لطفا مرا تصحیح کنید.به گمان من مسئله خیلی ساده است:

    «نوع» انسان ئر مقایسه با حیوانات و گیاهان از قابلیت های خدادادی بیشتری برخوردار گشته است. مهمترین آن هم قوه تفکر و تعقل است. که می تواند جستجو کند تحقیق کند دل آیات خدا را بشکافد و از آن الگو بگیرد برای خلق کردن در جهت رفاه و آسایش بیشتر بشر. خب حیوانات و گیاهان نمی توانند چنین کاری کنند. ولی این به معنای آن نمی شود که مثلا حیوانات فکر نمی کنند. یا گیاهان خدا راتسبیح نمی کنند. کما این که حیوانات که قدرت حرکت و جابجایی دارند، در مقایسه با گیاهان که زمین گیرند از توانایی بالاتری برخوردارند. حال این دلیل نمی شود که بگوییم حیوانات از ارزش بیشتری نسبت به گیاهان برخوردارند. بعضی گیاهان میوه می دهند بعضی نه. بعضی خوشرنگند بعضی خوشبو بعضی تلخ مثل زهر مار ولی خاصیت درمانی دارند.

    خلاصه این که نوع بشر چه سفیدش چه سیاهش و چه زرد … و غیره از توانایی های بیشتری در آفرینش نسبت به سایر موجودات برخوردار شده اند.

  8. از منظر ارزش گذاری اما بنا بر نص صریح و مکرر قرآن هر چه خدا آفریده «رحمت» است و جایگاه و ارزش خودش را در نظام آفرینش دارد!

    مسئله جانشینی:

    ببنید وقتی «نوع» انسان قادر بود که نقشه های خلقت را بخواند و رمز و راز آن را کشف کند خب در مقایسه با سایر موجودان که چنین توانایی هایی در آفرینش به آن ها داده نشده، دست بالا را دارد و بر آن ها چیرگی دارد. بنابراین  می تواند جانشین خدا در این سیاره باشد.

    حالا استاد قابل مثلا بیان کردند که خلقت انسان برای خدا از خلقت آسمان و زمین آسان تر بوده است. خب این درست است ولی ربطی به موضوع بحث ندارد!

    به گمان من دوستان حوزوی اشکال متدیک دارند. اولا آیات خدا را باید در رابطه با هم مطالعه کرد. ُکمتر از هشتاد هزار کلمه قرآن یک مجموعه بسیار اندکی است از کلمات بیکران خدا. دوما تا آنجایی که عقل خودشان می گوید خوب جلو می روند. ولی وقتی نظر گذشتگان خیلی دور را وارد می کنند بجای نتیجه گیری بهتر از قضیه دور می شوند. کسی که هزار سال قبل در حد یک دانش آموز ابتدایی سواد نداشته که معلوم است چندان کمکی نمی باشد. سوما در طول سالها این قدر مزخرفات و خرافات قاطی شده که کار را سخت تر

  9. سلام

    جناب آقای قابل

    در سال جدید برای شما و خانواده محترمتان آرزوی سلامتی و تندرستی دارم.

  10. درود بر شما

    ممکنه از شما خواهش کنم که در بحث های انجمن ضد دینی گفتگو به آدرس http://goftegu.hopto.org/vb/index.php شرکت کنید و ما را از شبهات برهانیدُ

  11. سلام.همیشه فکر میکردم که حرفای زیادی دارم براتون اما ….

    مثل همیشه خدا نگهدارتون باشه