تفسیر موضوعی قرآن بخش (۱۲) جایگاه انسان در هستی (عقل و اختیار سایر موجودات)

۱- مولوی در دفتر سوم مثنوی،صفحه ی ۲۹۸ ، ( حکایت مارگیری که اژدهای افسرده را مرده پنداشته بود ) می گوید ؛

… عالَم افسرده است و نام او جـــــماد // جامد افسرده بُـــــــــــوَد ای اوستاد

باش تا خورشــــــید حشـــــــر آید عیان // تاببینی جنبش جســـــم جهان …

مرده زین سوی اند، وز آن سو ،زنده اند// خامُش اینــجا و آن طرف گوینده اند

… ما سمیعـــــــیم و بصیریم و خوشیم // با شما نامحرمان ما خامُشـــــــــیم

چون شما سوی جمــــــــادی می روید// محرم جان جمـــــــــادان چون شوید

از جمادی عالَم جانـــــــــــــــــــها روید // غلـــــــغل اجزای عالم بــــــــــــشنوید

فاش تسبیح جمـــــــــــــادات آیـــــدت // وسوسه ی تأویلــــــــــــها نَــــــرُبایدت

چون نــــــدارد جان تو قندیلــــــــــــــها // بهر بینش کـــــــرده ای تأویلــــــــــــها

البته مولوی از جمله ی عارفانی است که نهایتا با مدعیان اندیشه ی « جانشینی پیامبران و اولیاء الهی برای خداوند رحمان و برتری آنان بر سایر مخلوقات » اجمالا همراهی می کند . ولی داستان عقل و بصیرت داشتن و حشر تمامی موجودات غیر انسانی را نیز می پذیرد . 

۲- در قرآن کریم ( إسراء / ۴۴ » آمده است ؛ « تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً = تسبیح می گویند خدا را آسمان های هفتگانه و زمین و هرکه در آنها قرار دارد ، و هیچ چیزی نیست مگر آنکه باستایش از پروردگار ، او را تسبیح ( پاک و منزه دانستن ) می گوید ، ولی شما آدمیان از تسبیح آنان ، درک عمیقی ندارید ، همانا او بردبار و بخشنده است » .

خبر دادن خدای رحمان از ناتوانی انسان نسبت به درک توانایی ها و چگونگی رفتار موحودات غیر انسانی و « نداشتن فهم عمیق و کافی از تسبیح تمامی  موجودات غیر انسانی » ، درک « چرایی تصورات ناصحیح آدمیان از کیفیت حضور و شعور و رفتار سایر موجودات » را آسان می کند .

این در حالی است که روایات یاد شده در بخش قبل ( بخش ۱۰ ) از « فهم نسبتا عمیق و دقیق برخی موجودات غیر انسانی از رفتار آدمیان » خبر می دادند . 

۳- موضوع تسبیح خداوند از طرف سایر موجودات ، به فراوانی در قرآن تکرار شده است و جایی برای انکار باقی نگذاشته است (یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ / آیات اول سوره های ؛ جمعه و تغابن # سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ … / آیات اول سوره های ؛ حدید ، صف و حشر # أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَهُ وَ اللَّهُ عَلیمٌ بِما یَفْعَلُونَ / ۴۱ نور # تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُوراً / ۴۴ إسراء # و … )

این در حالی است که تنها در قرآن ۱۲ بار صرفا با واژه ی « سَبِّح » به آدمیان دستور به تسبیح خداوند داده شده است ، و بسا آدمیانی که از « تسبیح خداوند » غفلت کرده و یا به رفتار و گفتاری روی می آورند که در مقابل تسبیح قرار می گیرد ، یعنی ؛ وجود یا توانایی او را انکار کرده و یا شریک یا شرکایی برای خدا قرار می دهند . 

۴- اگر موجودات دیگر « فاقد عقل و اختیار » باشند ، اینهمه تکرار و تأکید بر « تسبیح تمامی موجودات غیر انسان » و گزارش و « به رخ کشاندن آن » در قرآن و در برابر آدمیان ، امری بیهوده خواهد بود . چرا که انسان در پاسخی کاملا معقول و پذیرفته شده ، می گوید : « اینها که عبودیّت و تسبیح بی شمارشان را به رخ من می کشی ، همگی مجبور به عبادت و تسبیح اند و از خود اراده و اختیاری نداشته و امکان تخلف از آن را ندارند ، و به همین خاطر با من که واجد اختیار و اراده ام ، قابل قیاس نیستند و قیاسشان با انسان ، مع الفارق است !!! » .

بنابر این ، از تکرار و تأکید فراوان قرآن بر این نکته ( به رخ کشاندن رفتار مثبت موجودات غیر انسانی ) ، کاملا معلوم و آشکار می شود که ؛ « دو طرف مقایسه ( انسان و سایر موجودات ) از جهت عقل و اختیار ، در تسبیح و عبودیت خداوندی ، یکسان اند » . به همین جهت است که خدای حکیم و رحیم ، اقدام به مقایسه ی عبودیت و تسبیح آدمیان با سایر موجودات کرده و نگران پاسخی قاطع ( که با این رویکرد ، وجود ندارد ) نیست . بنا بر این ، از طریق این مقایسه ی صحیح ، به آدمی هشدار می دهد . 

۵- به گمان من ، باید بار دیگر و با نگاهی کاملا متفاوت از گذشته ، کتاب هایی چون ؛ « کلیله و دمنه » و « منطق الطیر » و « مثنوی معنوی » و کلیه ی کتابهایی که بخش هایی را به بیان چگونگی زندگی ، فهم و درک ، سخنان و یا روابط سایر موجودات پرداخته اند ، مورد « بازخوانی » قرار داد . روایاتی که حاوی تبیین و تفسیر گفتار و رفتار حیوانات اند را باید « بازنگری » کرد و میدان را برای شناخت بیشتر و حضور « شُرکای انسان » وسعت داد . شاید از این طریق ، راهی رساناتر ، برای کشف جایگاه حقیقی انسان پیدا شود .   

۶- مرحوم قرطبی ، از مفسران اهل سنت ، در تفسیر آیه ی ۳۸ سوره ی انعام ( مامن دابة فی الأرض … الا امم امثالکم ) به نقل از مفسر یا مفسرانی نامشخص ، با رویکردی منفی ، آورده است ؛ « سخن دیگری در تفسیر آیه گفته شده ، که صحیح نیست و آن این است که ؛ حیوانات مشابه آدمیان اند در شناخت حقیقت ، و آنها در قیامت محشور می شوند و در بهشت ، از نعمت های الهی بهره مند می شوند ، و در برابر رنجهایی که در دنیا برده اند ، پاداش می گیرند ، و اهل بهشت به تصاویر آنان انس می گیرند = و قیل غیر هذا مما لا یصح ، من أنها مثلنا فی المعرفة ، و أنها تحشر و تنعم فی الجنة ، و تعوض من الآلام التی حلت بها فی الدنیا و أن أهل الجنة یستأنسون بصورهم (  تفسیر القرطبی ۶ / ۴۲۰ ) . 

۷- مرحوم سید مصطفی خمینی ، در اینباره نوشته است ؛ « و از جمله ی مسائل بسیار والای الهی که در قرآن آشکارگر حقایق آمده است ، مسأله ی سخن گفتن تمامی پدیده ها و حیوانات و درک کلیات و ترکیبات فکری و عمل آنان بر اساس دانش است ، و به این مطالب اشاره می کنند آیاتی از قرآن ، و از جمله ی آن ها سخن خدای تعالی است که  … = و من المسائل الشامخة الإلهیة المصرح بها فی القرآن المبین ، مسألة نطق الأشیاء و الحیوانات و إدراکهم المرکب و عملهم بالعلم و إلیها یشیر آیات : فمنها قوله تعالى : ” و إن من شئ إلا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم ” و قوله تعالى : ” کل قد علم صلاته و تسبیحه ” و قوله تعالى : ” الذی أنطق کل شئ ” و قوله : ” علمنا منطق الطیر ” و قوله : ” و قالت نملة یا أیها النمل ادخلوا مساکنکم . . . ” إلى آخره ، و غیر ذلک من الباهرات الواضحة و الواضحات الباهرة » ( تفسیر القرآن الکریم  ۴ / ۴۹۵ ) . 

۸- صاحب تفسیر « الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل  ۴ / ۲۷۴  » در تفسیر آیه ی ۳۸ سوره ی انعام ، می گوید : « برخی از مفسران معتقدند که تشابه بین آدمی و حیوانات ، در درک ئ فهم و شعور آنان است . یعنی ؛ حیوانات و پرندگان نیز درک و شعور نسبت به زندگی خاص خود را دارند و خداوند را می شناسند و او را در حد و توان خویش ، تسبیح و تقدیس می کنند . گرچه توان درک آن ها کمتر از درک آدمی است . سپس بدان که انتهای آیه _ آنگونه که تفسیر آن خواهد آمد – این نظر اخیر را تأیید می کند = و منهم من یعتقد أن التشابه کائن فی تشابه الإدراک و الفهم و المشاعر ، أی أن للحیوان و الطیر أیضا – إدراکه و مشاعره فی عالمه الخاص ، و یعرف الله و یسبح له و یقدسه بحسب طاقته ، و إن تکن قوة إدارکه أدنى مما فی الإنسان ، ثم إن ذیل هذه الآیة – کما سیأتی بیانه – یؤید هذا الرأی الأخیر » . 

۹- پذیرش اجمالی « عقل و اختیار » موجوداتی چون پرندگان و جنبندگان زمینی ، از سوی برخی مفسران ، قدم کوتاهی است که برای برهم زدن و « نقض » دیدگاه کلی رایج ( اختصاصی بودن عقل و اختیار به انسان ) کفایت می کند ، چرا که « نقیض موجبه ی کلیه ، سالبه ی جزئیه است و نقیض سالبه ی کلیه ، موجبه ی جزئیه است » .

بنابر این ، خواه کلی رایج ، از نوع « سلب کلی عقل و اختیار از حیوانات باشد » یا از نوع « اثبات انحصاری کلی عقل و اختیار برای انسان باشد » ، تردیدی نیست که با این « پذیرش اجمالی عقل و اختیار برای حیوانات » نقض می شود . 

۱۰- اصرار این گروه بر « پست و پایین تر بودن میزان شعور و اختیار حیوانات » دلیل قانع کننده ای از قرآن ( یا دلیل عقلی کلی ) ندارد . بلکه قرآن کریم ، با بیانی آشکار و صریح ، از « مماثلت » آنان با انسان ، در شناخت خدا ، تسبیح و عبادت خدا و حشر آنان ، سخن به میان اورده است .

این امر نشان می دهد که ؛ « تسالم یادشده در بین پیروان قرآن بر خلاف بیان قطعی قرآن ( که علامه ی طباطبائی به آن اعتراف کرده است ) ، اجازه ی پذیرش تمام حق را به این گروه نیز نمی دهد و همچنان گرفتار لایه هایی از آن افکار رایج هستند » .   

ادامه دارد …

۴ نظر برای این مطلب

  1. سلام استاد قابل گرامی

    به گمان من در *یکسان* دانستن عقل و اختیار انسان و سایر موجودات (حد اقل در سیاره زمین) باید با احتیاط تر حرف زد:

    « دو طرف مقایسه ( انسان و سایر موجودات ) از جهت عقل و اختیار ، در تسبیح و عبودیت خداوندی ، یکسان اند »

    چون می شود رشد انسان غار نشین و پیشرفت او و چیرگی اش را بر سایر موجودات دید. چیزی که در حیوانات دیده نمی شود. قرآن هم که صراحت دارد بر این که خدا از روح خودش در *انسان* دمید.

    به رخ کشیدن هم شاید به رخ عرب وحشی بیابانگرد آن زمان بوده است؟ کما این که از آن ها می پرسد چرا *تقکر* نمی کنید؟ مردمان سرزمینی که در آن یک مدرسه وجود نداشت. زبانشان نگارش نداشت. در صورتی که هزار سال پیش تر از آن ها در یونان دانشگاه وجود داشت و علما و فلاسفه اسلامی بعد ها متاثر از آن ها بوده و هستند.  در همسایگی آن ها ایرانیان هزار سال قبل منشور حقوق بشرشان را بر *سنگ* **نوشته** بودند.

  2. طه آیه ۱۱۳

    وَکَذَلِکَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا وَصَرَّفْنَا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْرًا

    و این گونه آن را  قرآنى عربى نازل کردیم‏، و در آن از انواع هشدارها سخن آوردیم‏، شاید آنان راه تقوا در پیش گیرند، یا (این کتاب‏) پندى تازه براى آنان بیاورد.

    شورى آیه ۷ :

    وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَفَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ

    و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا (مردم‏) مکّه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى‏، و از روز گردآمدن (خلق‏) -که تردیدى در آن نیست‏- بیم دهی…

  3. آقای قابل سلام

    راستش من نمی تونم در این زمینه نظری بدم چون علمش رو ندارم

    راستش شما رو و سخنرانی های شما و وبلاگ شما رو خیلی دوست دارم چون همیشه باعث میشید تا من فکر کنم

    و فکر کردن به مسائلی که منافع آقایون رو به خطر می اندازه

    بهر حال ادب حکم می کرد که از شمای استاد تشکر کنم .برای اینکه در سال ۸۵ از شما مطالب زیادی یاد گرفتم

    امیدوارم سال ۸۶ باز هم بتونم از علم شما استفاده کنم

    پاینده باشید

  4. سلام. بهره بردم. همیشه کامیاب باشید.
    به نظرتان منطق الطیر به چه معنی است؟