- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

تفسیر موضوعی قرآن بخش (۱۱)

Posted By احمد قابل On اسفند ۱۴, ۱۳۸۵ @ ۱:۲۰ ق.ظ In مقالات | 1 Comment

۹- مرحوم علامه ی طباطبائی در تفسیر « المیزان ۷ / ۷۲ تا ۸۴ » بحث مفصلی در خصوص این آیه و چندو چون « مماثلت » دارد . خلاصه ی این مطلب را جهت اطلاع مخاطبان یادآور می شوم ؛ 

الف ) حیوانات ، دارای عقائد و آرائی هستند که آنان را به منافعشان راهنمایی کرده و از مضارشان باز می دارد . آنان دارای مکر و حیله هایی برای صید یا فرار از خطر می شناسند که آدمی ، پس از طی قرون و اعصار به برخی از آن ها پی می برند ( لا نشک به فی أن له شعورا بحوائجه و ما یرتفع به حاجته ، و آراء و عقائد ینبعث بها إلى جلب المنافع و دفع المضار کما فی الانسان ، و ربما عثرنا فیها من أنواع الحیل و المکائد للحصول على الصید و النجاة من العدو  من الطرق الاجتماعیة و الفردیة ما لم یتنبه إلیه الانسان إلا بعد طی قرون و أحقاب من عمره النوعی / ۷۴ ) . 

ب ) سیاسیت ها و صنایع و سنن برخی حیوانات ، با تدابیر و داشته های بشر متمدن و پیشرفته قابل مقایسه است ( و قد عثر العلماء الباحثون عن الحیوان فی کثیر من أنواعه ، کالنمل و النحل و الأرضة على عجائب من آثار المدنیة و الاجتماع ، و دقائق من الصنعة و لطائف من السنن و السیاسات لا تکاد توجد نظائرها إلا فی الأمم ذوی الحضارة و المدنیة من الانسان / ۷۴ ) .

پ ) آیا حشر حیوانات نشان نمی دهد که آنان نیز در رفتار خود محاسبه می شوند ؟ و آیا این مطلب نشانی از مکلف بودن آن ها نیست ؟ و آیا تکلیف بدون اختیار و اراده معقول است ؟ و آیا تکلیف ، بدون ارسال پیامبران برای آنان ممکن است ؟ و آیا پیامبرانی از جنس خود آنان برای شان فرستاده شده است ؟ این مطالب برای ما آشکار نیست و چیز زیادی در باره ی آن نمی دانیم ( فهل للحیوان غیر الانسان حشر إلى الله سبحانه کما أن للانسان حشرا إلیه ؟ ثم إذا کان له حشر فهل یماثل حشره حشر الانسان فیحاسب على أعماله و توزن و ینعم بعد ذلک فی جنة أو نار على حسب ما له من التکلیف فی الدنیا ؟ و هل استقرار التکلیف الدنیوی علیه ببعث الرسل و إنزال الاحکام ؟ و هل الرسول المبعوث إلى الحیوان من نوع نفسه أو أنه إنسان ؟ / ۷۵ ) 

ت ) آیات و روایات بسیاری بر حشر و اعاده ی موجودات غیر انسان ، دلالت می کنند . روایات آن از حیث فراوانی ، قابل شمارش نیست ( أما السؤال لأول ” هل للحیوان غیر الانسان حشر ؟ ” فقوله تعالى فی الآیة : ” ثم إلى ربهم یحشرون ” یتکفل الجواب عنه ، و یقرب منه قوله تعالى : ( و إذا الوحوش حشرت ) ( کورت : ۵ ) . بل هناک آیات کثیرة جدا دالة على إعادة السماوات و الأرض و الشمس و القمر و النجوم و الجن و الحجارة و الأصنام و سائر الشرکاء المعبودین من دون الله ، و الذهب و الفضة حیث یحمى علیهما فی نار جهنم فتکوى بها جباه مانعی الزکاة و جنوبهم إلى غیر ذلک فی آیات کثیرة لا حاجة إلى إیرادها ، و الروایات فی هذه المعانی لا تحصى کثرة / ۷۶ ) . 

ث ) آیات سوره ی نمل ، و داستان مورچه و هدهد با سلیمان ، نشانگر دقت فکری و شعور بالای این موجودات است . مفاد آیات یادشده ، نشان می دهد که ؛ معانی ساده و پیچیده و دانش گسترده ای در این موجودات وجود دارد (على أنه تعالى ذکر من بعض الحیوان من لطائف الفهم ودقائق النباهة ما لیس بکل البعید من مستوى الانسان المتوسط الحال فی الفقه و التعقل کالذی حکى عن نملة سلیمان بقوله : ” حتى إذا أتوا على وادى النمل قالت نملة یا أیها النمل ادخلوا مساکنکم لا یحطمنکم سلیمان وجنوده وهم لا یشعرون ” [ النمل : ۱۸ ] و ما حکاه من قول هدهد له علیه السلام فی قصة غیبته عنه : ” فقال أحطت بما لم تحط به و جئتک من سبأ بنبأ یقین ، إنی وجدت امرأة تملکهم و أوتیت من کل شئ و لها عرش عظیم ، وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون ” إلى آخر الآیات [ النمل : ۲۴ ] فإن الباحث النبیه إذا تدبر هذا الآیات بما یظهر منها من آثار الفهم و الشعور لها ثم قدر زنته ، لم یشک فی أن تحقق هذا المقدار من الفهم و الشعور ، یتوقف على معارف جمة و إدراکات متنوعة کثیرة من بساط المعانی و مرکباتها / ۷۷ ) . 

ج ) دانشمندانی که در کار ؛ شناخت دقائق زندگی ، رفتار و یا تربیت حیوانات هستند ، عجایبی از رفتارها و درک و فهم عمیق و دقیق حیوانات را گزارش کرده اند ( و ربما أید ذلک ما حصله أصحاب معرفة الحیوان بعمیق مطالعاتهم و تربیاتهم لأنواع الحیوان المختلفة من عجائب الأحوال التی لا تکاد تظهر إلا من موجود ذی إرادة لطیفة و فکر عمیق و شعور حاد /۷۷ ) . 

چ ) دنیای حیوانات برای ما تاکنون مجهول مانده است . اجمالا وجود دین الهی برای حیوانات و آماده سازی برای حشر ، از جمله ی مسائلی است که حقیقت آن از طریق وحی الهی ، ثابت شمرده شده است ( فعالم الحیوان إلى هذا الحین مجهول لنا ، مضروب دونه بحجاب . فالاشتغال بهذا النوع من البحث ، مما لا فائده فیه و لا نتیجة له إلا الرجم بالغیب . و الکلام الإلهی على ما یظهر لنا من ظواهره ، غیر متعرض لبیان شئ من ذلک ، و لا یوجد فی الروایات المأثورة عن النبی و الأئمة من أهل بیته صلوات الله و سلامه علیهم ما یعتمد علیه فی ذلک . فقد تحصل أن المجتمعات الحیوانیة ، کالمجتمع الانسانی ، فیها مادة الدین الإلهی ، ترتضع من فطرتها ، نحو ما یرتضع الدین من الفطرة الانسانیة ، و یمهدها للحشر إلى الله سبحانه ، کما یمهد دین الفطرة ، الانسان للحشر و الجزاء / ۷۸ ) . 

ح ) گرچه همه ی مسلمانان بر این امر اتفاق نظر پیدا کرده اند که « حیوانات دارای اختیار نیستند » ولی تأمل در معنی اختیار و رفتارهای موجودات دیگر ( غیر انسان ) نشان می دهد که حیوانات نیز دارای اختیار اند و از « موهبت اختیار » محروم نیستند ، گرچه در حد انسان های متوسط و یا کمتر از آنان باشند ( أن القوم تسلموا أن غیر الانسان من أنواع الحیوان محروم من موهبة الاختیار . و لذلک یعد أفعال الحیوان کأفعال النبات طبیعیة غیر اختیاریة … لکن التأمل فی معنى الاختیار و الحالات النفسیة التی یتوسل بها الانسان إلى إتیان أفعاله الاختیاریة یدفع هذه الشبهة … و الامعان فیما تقدم یعطى أن یجزم بأن الحیوان غیر الانسان غیر محروم من موهبة الاختیار فی الجملة … فجمیع ذلک یدل على أن فی نفوسها صلاحیة الحکم بلزوم الفعل و الترک ، و هو الملاک فی أصل الاختیار و إن کان التروی ضعیفا فیها جدا ، غیر بالغ حد ما نجده فی الانسان المتوسط . و إذا صح أن الحیوان غیر الانسان لا یخلو عن معنى الاختیار فی الجملة ، و إن کان ضعیفا ، فمن الجائز أن یجعل الله سبحانه المتوسط من مراتب الاختیار الموجودة فیها ، ملاکا لتکالیف مناسبة لها ، خاصة بها ، لا نحیط بها ، أو  یعاملها بما لها من موهبة الاختیار ، بنحو آخر لا معرفة لنا به / ۷۸ تا ۸۱ ) .      

در مورد نظریات علامه ی طباطبائی ، چند نکته را تذکر می دهم ؛

یکم ؛ ایشان اقرار می کند که برداشت عمومی مسلمانان ( اعم از عالم و غیر عالم ) از توان و وضعیت وجودی حیوانات ، محروم بودن این موجودات از « موهبت اختیار و اراده » است ، ولی از نظر آموزه های قرآنی ، وجود حدی از اختیار و اراده برای حیوانات ، امری قطعی است .

سئوال این است که ؛ « چرا برداشت عمومی عالمان شریعت ، برخلاف امری قطعی در قرآن ، شکل گرفته است ؟!! » .

این بی توجهی در « کلیدی ترین نکته ی مربوط به جهان بینی اسلامی » از سوی اکثر قریب به اتفاق عالمان شریعت ، امری عجیب و شدیدا تأسف بار نیست ؟!! و آیا تشکیل مبنای شاکله ی فکری مسلمانان بر امری « خلاف قرآن » سبب انحراف در نتیجه گیری ها و عدم تشخیص حقایق مطلوبات خداوندی نشده است ؟!! ( لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا / ما من شیئ علیه الناس الیوم ، الا و هو منحرف عما نزل به الوحی ) .

دوم ؛ ایشان در صفحه ی ۷۸ جلد ۷ می گوید : « ظواهر قرآن و روایات معتبره ی اولیاء شریعت ، متعرض بیان عالم حیوانات نشده اند و ماچیزی در این خصوص برای کشف حقیقت نداریم » .

این سخن ، با برخی بیانات دیگر ایشان نقض می شود . در همین بحث ، اقرار شده است که ؛ « کسی که در آین آیات قرآن ( سوره ی نمل ) هشیارانه فکر کند و بیا ندیشد ، شکی نمی کند که موارد شمرده شده در آیات ، متوقف بر فهم و شعور جزئیات و کلیات و دانش بسیار این حیوانات است = فإن الباحث النبیه إذا تدبر هذا الآیات بما یظهر منها من آثار الفهم و الشعور لها ثم قدر زنته ، لم یشک فی أن تحقق هذا المقدار من الفهم و الشعور ، یتوقف على معارف جمة و إدراکات متنوعة کثیرة من بساط المعانی و مرکباتها / ۷۷ » .

آیا داستان مورچه ، که سلیمان و لشکریانش را با عنوان « و هم لایشعرون = آنان درک نمی کنند » به دیگر همنوعانش معرفی می کند ، و یا « هدهدی که از رفتار بلقیس و قومش ، درک می کند که ؛ آنان غیر خدا را می پرستند و بلقیس ، حاکم بر آنان است و … » انطباق درک او با واقع و اعتماد سلیمان به او و برداشت های نظری وی ، برای کشف اجمالی میزان فهم و شعور حیوانات ، کفایت نمی کند ؟! و آیا این موارد ، تعرض آشکار قرآن به بیان « عالم حیوانات » نیست .

آیا در میان روایات کثیره ای که در خصوص « درک و شعور بالای حیوانات » وارد شده است ، هیچ روایت معتبره ای وجود ندارد ؟! و آیا کثرت آن روایات ، قاصر از تحقق « تواتر اجمالی » در این خصوص اند که ؛ « حیوانات ، دارای شعور و اراده ی بسیار بالایی هستند » ؟!!

برای نمونه ، چند روایت را مورد بررسی قرار می دهیم ؛

الف ) شیخ صدوق در کتاب « من لا یحضره الفقیه ۱ / ۵۲۴ » روایتی معتبره را نقل کرده است که ؛ « و روى حفص بن غیاث عن أبی عبد الله علیه السلام أنه قال ” إن سلیمان ابن داود علیه السلام خرج ذات یوم من أصحابه لیستسقی ، فوجد نملة قد رفعت قائمة من قوائمها إلى السماء ، و هی تقول : ” اللهم إنا خلق من خلقک لا غنى بنا عن رزقک ، فلا تهلکنا بذنوب بنی آدم ” فقال سلیمان علیه السلام لأصحابه : ارجعوا فقد سقیتم بغیرکم ” = حفص بن غیاث از امام صادق (ع) نقل کرده است که ؛ سلیمان بن داود (ع) با جمعی از همراهانش برای طلب باران از خدا ، خارج شد . پس مورچه ای را دید که یکی از دست های خود را به آسمان بلند کرده و می گوید : “خداوندا ، ما آفریده هایی از آفریده های تو ایم که بی نیاز از روزی تو نیستیم ، پس ما را به گناهان آدمی زادگان نابود مکن ” . سلیمان (ع) به همراهانش گفت : برگردید . همانا باران خواهد بارید ، بخاطر دعای غیر شما آدمی زادگان » .

ب ) مرحوم کلینی در کتاب  « کافی ۶ / ۵۳۷» روایتی معتبره را نقل کرده است که ؛ « علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : للدابة على صاحبها ستة حقوق لایحملها فوق طاقتها ، و لایتخذ ظهرها مجالس یتحدث علیها ، و یبدء بعلفها إذا نزل ، و لایسمها ، و لایضربها فی وجهها ، فإنها تسبّح ، و یعرض علیها الماء إذا مر به = برای حیوانی که مرکب آدمی است ، حقوقی ۶ گانه وجود دارد ؛ بیش از توانش او را بار نکند ، و پشت او را چون مجالسی که در آن سخن می راند قرار ندهد ، و هنگامی که از او پیاده شد ابتدا خوراکش دهد ، و بر او داغ و علامت ننهد ، و به صورتش ضربه نزند چرا که او خدای را تسبیح می گوید ، و اگر در مسیر خود بر آبی گذشت او را اجازه دهد که از آن بیاشامد » .

پ ) مرحوم کلینی در همین کتاب ، روایتی دیگر ( پس از روایت قبلی ) با سند معتبر از امام صادق (ع) نقل کرده است که ؛ « عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد ، عن ابن فضال ، عن أبی المغرا ، عن سلیمان ابن خالد قال : فیما أظن عن أبی عبد الله علیه السلام قال : رئی أبو ذر رضی الله عنه یسقی حمارا بالربذة فقال له بعض الناس : أمالک یا أبا ذر من یکفیک سقی الحمار ؟ فقال : سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله یقول : ما من دابة إلا وهی تسأل الله کل صباح ” اللهم ارزقنی ملیکا صالحا یشبعنی من العلف ویروینی من الماء ولا یکلفنی فوق طاقتی ” فأنا أحب أن أسقیه بنفسی = ابوذر را در ربذه دیدند که خری را آب می دهد . کسی به ابوذر گفت : آیا کسی را نداری که به او آب دهد ؟ ابوذر گفت : من از پیامبر خدا (ص) شنیدم که می گفت : هیچ حیوان و مرکبی نیست مگر اینکه در هر صبحگاهی از خدا می خواهد و می گوید ؛ ” خدایا ، مالک صالحی را نصیب من کن که مرا خوراک و آب کافی بدهد و مرا موظف به بیش از تاب و توانم نگرداند ” . به این خاطر است که دوست دارم خودم او را آب دهم » .

ت ) مرحوم کلینی در همین کتاب ( ص ۵۳۹ روایات شماره ی  ۹ ) روایت معتبره ی دیگری را از امام سجاد (ع) نقل کرده است که ؛ « عدة من أصحابنا ، عن سهل بن زیاد ، عن ابن محبوب ، عن ابن رئاب ، عن أبی حمزة قال : کان علی بن الحسین علیهما السلام یقول : ما بهمت البهائم فلم تبهم عن أربعة : معرفتها بالرب ، و معرفتها بالموت ، و معرفتها بالأنثى من الذکر و معرفتها بالمرعى عن الخصب = حیوانات هرچه را ندانند ، از چهار چیز بی اطلاع نیستند ؛ شناخت خدا ، شناخت مرگ ، شناخت جنس نر از ماده ، و شناخت   » .

این مضمون در روایتی دیگر از امام صادق (ع) نیز نقل شده است ( همان جلد و صفحه ، روایت شماره ی ۱۱ / أبو علی الأشعری ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن الحجال ، و ابن فضال ، عن ثعلبة ، عن یعقوب بن سالم ، عن رجل ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : مهما أبهم على البهائم من شئ فلا یبهم علیها أربعة خصال ؛ معرفة أن لها خالقا ، و معرفة طلب الرزق ، و معرفة الذکر من الأنثى ، و مخافة الموت ) .

ث ) روایات بسیاری از شیعه و اهل سنت در مورد گفت و گو های سلیمان (ع) و برخی از اولیاء الهی با حیوانات نقل شده است که در « تواتر اجمالی » آن ها تردیدی نمی توان کرد .  

ادامه دارد …


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1385/12/14/510

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است