نسبت عقل و نقل

به نام خداوند رحمان و رحیم 

درود و سلام خدا بر پیام آور رحمت ، محمد بن عبدالله و یاران و خاندان پاک او . 

پیروی حقیقی از هریک از شرایع الهی ، در گرو شناخت لازم و کافی از آن شریعت است . شریعت محمدی (ص) مبتنی بر مبنای « فطرت انسانی » است و این نکته ی اساسی و بنیادین را با تمام وجود به اطلاع مخاطبان خود ، رسانده است ؛ « فاقم وجهک للدین حنیفا ، فطرة الله التی فطر الناس علیها ، لاتبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم = روی خود را به دینی کن که بدون تخلف و تمایل ، مبتنی بر فطرتی است که خداوند انسان را بر آن سرشته است ، این سرشت الهی انسان ، با چیز دیگری جایگزین ( تبدیل ) نمی شود ، چنین دینی استوار می ماند » .

اندیشه های رایج و غیر رایج اسلامی و غیر اسلامی ، بی تردید بر این نکته تأکید کرده و می کنند که ؛ « سرشت طبیعی آدمی ، با عقل و اختیار او درآمیخته است » .

معلوم است که مقصود قرآن از انطباق دین و شریعت با « فطرت انسان » تنها پرداختن به نیازهای طبیعی و مادی او نبوده و نیست ، چرا که در این امر با سایر موجودات طبیعی دیگر ، خصوصا حیوانات ، مشترک است . اگر تنها این امر را مورد توجه قرار داده بود ، می گفت ؛ « فطرة الله التی فطر الحیوان علیها » . پس خصوصیت های انسانی است که « دین الهی انسان » را مورد تأثیر قرار داده و « انطباق بدون ذره ای انحراف از سرشت انسانی » را « معیار بی بدیل آن » قرار داده است .

گرچه اینجانب مدعی هستم که ؛ « تمامی موجودات هستی ، دارای عقل و اختیار اند » ولی معتقدم که خصوصیات انسانی و توانایی ها و ناتوانی های او ( عیب و هنر آدمی ) با سایر موجودات ، متفاوت است و مزایای نسبی آدمی و کمبودهای نسبی او ، ملاک اصلی حقوق و مسئولیت های عقلی و شرعی است . توجه اصلی به این معیار ، سبب ماندگاری « دین و شریعت » است .

هرگاه تبیین دین و شریعت « کوچکترین انحرافی از فطرت عقلانی و توان حقیقی انسان » پیدا کند ، نوبت اضمحلال آن شریعت فرا می رسد . این وعده ی الهی است که آشکارا در این آیه ، به آن اشاره شده است ( ذلک الدین القیم ) .

اگر مبتنی بر دیدگاه رایج در اندیشه ی مسلمانان ( که هماهنگ با اندیشه های غیر اسلامی و غیر الهی نیز هست ) انسان را تنها موجود دارای « عقل و اختیار » بدانیم ( با تسامح در مورد جنّ ) ابتناء دین و شریعت بر فطرت الهی انسان ، به معنی « ابتناء دین و شریعت بر عقل و اختیار بشر » خواهد بود ، که نتیجه ی آن با برداشت اینجانب ، در این خصوص ، تفاوتی نخواهد داشت .   

با توجه به این « معیار بی بدیل » تعیین نسبت منطقی بین دو حجت خداوند بر انسان ، یعنی ؛ « عقل و نقل » کار دشواری نیست . 

عقل بشری 

وقتی سخن از « نسبت بین عقل و نقل » به میان می آید ، باید بدانیم که چه چیزی را از « عقل » اراده می کنیم ، همانگونه که مراد ما از « نقل » نیز باید در این بررسی ، کاملا روشن باشد .

در خصوص مفهوم و مقصود از عقل ، به چند نکته باید توجه شود ؛ 

۱- حجیت عقل و علم بشر ، ذاتی است . حکمی که از طریق عقل ثابت می شود ، حکمی صد درصد « واقعی » شمرده می شود و تردیدی در صحت آن روا داشته نمی شود . همه ی انسان ها از نظر عقلی ، موظف اند که به حکم ثابت عقل خود ملتزم باشند و از آن تخلف نکنند .

از « جنبه ی نظری » ؛ هیچکس را ، نمی توان به امری بر خلاف عقل و علم او وادار کرد ، و یا نمی توان او را از التزام به نظریات علمی و عقلانی اش باز داشت .

البته در مقام عمل ، عرف عقلاء تصمیم گیرنده است و مطمئنا در جایی که اجرائی شدن نظریات افراد جامعه ، منجر به تنازع افراد و تعارض حقوق گردد و به سلب آرامش و اخلال در نظم عمومی بیانجامد ، از اجرائی شدن باورهای فردی ، در حوزه ی عمومی زندگی افراد ، جلوگیری می کند . 

۲- وقتی از دو عبارت « عقل و نقل » برای معرفی قسمت های دوگانه ی بحث و نسبت سنجی ، بهره می گیریم ، به « دوگانه بودن آن ها » اقرار کرده ایم . این اقرار به منزله ی « آشکار بودن تفاوت این دو موضوع » است . انطباق این دو موضوع در مصادیق مختلف و فراوان ، هیچگاه به منزله ی « وحدت نهایی و تامّ » این دو موضوع نیست . 

۳- از نگاه درون دینی ، خداوند بر آدمیان « دو حجت » قرار داده است  که عبارتند از ؛ « عقل » و « نقل وحیانی » ( پیام پیامبران ) . عقل را به عنوان « حجت باطنی » و پیامبرانی که نقل وحیانی را به آدمیان می رسانند ، به عنوان « حجت ظاهری » معرفی کرده اند . این نگاه درون دینی ، موجب پدیدار شدن « دور باطل » در اثبات حجیت عقل نیست ، چرا که نقل معتبر را دلیل بر حجیت نگرفته ایم ، بلکه آن را به عنوان « اقرار » نقل معتبر ، به « موجودیت مستقل و خارجی عقل » می دانیم .

اگر تنها دلیل « حجیت عقل مستقل از نقل » از نظر یک فرد دیندار ، نقل معتبر وحیانی بود ، شاید جایی برای « ادعای دورانی بودن استدلال » باقی می ماند ، ولی مدعای ما این است که ؛ « حجیت عقل مستقل از نقل ، از نظر عقل و عقلاء ، چندان بدیهی و آشکار است که نقل وحیانی نیز با خضوع تمام ، به آن اقرار می کند » . بنابر این ، سخن از « مؤید نقلی » است و نه « دلیل نقلی » ، و بین مؤید و دلیل ، تفاوت ها آشکار است .    

در نگاه خارج از دین ، می توان این دو حجت را با عناوین ؛ « عقل و علم » معرفی کرد . عناوینی که از نگاه درون دینی با بهره گیری از عبارت « یعلمهم الکتاب و الحکمة » ( در مورد پیام پیامبران ) همسو و سازگار است .

اقرار « نقل معتبر » به دوگانگی « حجت های الهی » از نوع « اقرار رقیب » است که چون اقرار بر علیه خود و برعلیه « انحصار حجیت در خود » است ، عقلا پذیرفتنی است ( کافی ۱/۱۶ ؛ إنّ لله علی النّاس حجّتین ؛ حجّة ظاهرة و حجّة باطنة . فامّا الظّاهرة ، فالرّسل و الأنبیاء و الأئمّة “ع “و امّا الباطنة ، فالعقول ) . 

۴- ادعای « موجودیت عقل محض و کاملا مستقل از نقل وحیانی » در زمان ما ، با توجه به درهم آمیختن فرهنگ های گوناگون الهی و حضور شرایع مختلفه ی ؛ نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد ( علیهم صلوات الله ) و اندیشه های الهی ؛ یهودی ، مسیحی ، اسلامی ، زرتشتی ، صابئی ، بودایی و … در طول تاریخ چند هزار ساله و پرفراز و نشیب زندگی بشر و تأثیر پذیری اندیشمندان گذشته و حال از باورها و اندیشه های موجود زمان خود ، ادعا و برداشتی واقعگرایانه نیست .

عقل امروز بشر ، که مدعی عدم وابستگی به اندیشه های الهی است ، شدیدا متأثر از اندیشه های پیشینیان است ، خواه به این مطلب اقرار کند یا نکند . بنابراین ، نه می توان آن را « تحقیر » کرد و از نتایج استدلال های علمی آن گریخت ، و نه می توان « مارک استقلال مطلق » بر آن نهاد و با بهره گیری از آن ، در برابر سخنان منطقی و مبتنی بر فطرت شرایع الهی ، صف آرایی کرد . 

۵- مراد و مقصود ما از عقل ، همان است که از آن با عنوان « عقل عرفی » یاد می شود . اما پرسش اساسی و تعیین کننده این است که ؛ « عقل عرفی چیست ؟ » .

برداشت من از این عنوان ( عقل عرفی ) عبارت است از ؛

الف ) امور بدیهی و آشکار نظری ( همچون ؛ پرهیز از پذیرش تناقض ) و امور پسندیده و ناپسند عملی ، که عموم انسان ها ، مبتنی بر « سرشت انسانی » خود نسبت به آن آگاهی دارند ( یعنی ؛ علم حضوری = الهامات الهی ) .                         

ب ) آگاهی های مبتنی بر تفکرات و تجارب حسی افرادی که به کمال جسمی رسیده اند ( تجارب روزمره و متوسط آدمیان ) .

پ ) آگاهی های مبتنی بر تفکرات و تجارب علمی اکتسابی دانشمندان علوم طبیعی ( علوم تجربی پیشرفته ) .

ت ) آگاهی های مبتنی بر برداشت های استدلالی و نظری دانشمندان علوم انسانی .

ث ) برخی آگاهی های فردی و شهودی قابل آموزش و انتقال به دیگران .

برآیند تمامی این نگاه ها و دانش های حضوری و حصولی آدمیان ، معجونی به نام « عقل عرفی » را شکل می دهد و محصولی را به عنوان « عقل بشری » ارائه می کند . 

۶- در مواردی که « اتفاق نظر عقلاء » بر الزام به « فعل یا ترک فعل » پدیدار شود ، هرگونه تخلف از « حکم عقلاء » به منزله ی تخلف از « حکم عقل » خواهد بود که مطمئنا باید از آن پرهیز شود ، مگر آنکه در دلایل یا شیوه ی استدلال عقلاء ، تشکیک شود و دلیلی عقلی یا نقل معتبر موافق عقل ، برای مخالفت با آن ها وجود داشته باشد .

این مطلب در باره ی « حکم مستدل عقلی » بسیار شدید تر است ، چرا که « احکام عقلی ، تخصیص بردار نیستند » و هرگونه تخلف از آن ، اقدامی « نامعقول و غیر منطقی » خواهد بود .

در مواردی که « عقل جمعی عرفی » حکمی الزامی بر انجام کار یا وانهادن آن کار نداشته باشد ، از نظر عقل عرفی ، هر انسانی مختار است تا بصورت فردی تصمیم بگیرد .

البته در این موارد ، برای آنانی که خود را پیرو شریعت خاصی می دانند ، ممکن است گزینش خاصی از طرف شریعت ، صورت گیرد و مثلا حکم الزامی به فعل یا ترک فعل ، وارد شود . 

نقل معتبر  

مقصود از نقل معتبر ، بیاناتی است که مستقیم یا غیر مستقیم « وحی الهی » باشد و پیامی از سوی خداوند رحمان ، برای بشر داشته باشد .

در « شریعت محمدی » (ص) این نقل معتبر ، تنها به دو مصداق ؛ « قرآن » و « روایات معتبره » از پیامبر خدا (ص) اختصاص می یابد .

روایات ائمه ی هدی (ع) طبق بیانات مؤکد خود آنان ، تفسیر و تبیینی از شریعت محمدی (ص) است که مبتنی بر روایت دقیق و صحیح و معصوم « کتاب علی » (ع) از پیامبر خدا (ص) است . کتابی که در پذیرش اصل موجودیت آن ، بین شیعه و سنی اختلافی نیست ( گرچه در کمّیّت آن اختلاف دارند ) و برآمده از ؛ « املاء رسول خدا و خط علی بن ابی طالب » است .

در خصوص نقل معتبر ، چند نکته را یادآور می شوم ؛ 

۱- « نقل وحیانی و تفسیری » در حوزه های سه گانه ی شریعت ، یعنی ؛ عقائد ، اخلاق و احکام ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » به صورت مستقل ، اعتبار دارد . در حوزه ی « حضور و اعتبار حکم عقل » نقل معتبر ، فقط نقش « مؤیّد و مؤکّد » و « انگیزه ی ثانوی » را بازی می کند .

مثلا در بخش اعتقادات ، مباحثی چون ؛ چگونگی عالم آخرت ، محاسبات و کیفیت پاداش و کیفرهای اخروی ، عالم برزخ و بهشت و دوزخ ، تنها مبتنی بر نقل معتبر ، پذیرفته یا ردّ می شوند .

در بخش اخلاق ؛ آنچه مربوط به پاداش های اخروی در باره ی « رفتار نیک » و « اخلاق پسندیده » و یا تجسم « زشتی رفتارهای ناپسند » در عالم آخرت است ، فقط از طریق نقل معتبر اثبات می گردد .

در بخش احکام ؛ جزئیات مسائل عبادی شریعت ( نماز ، روزه ، حج و دعاء ) تنها از طریق نقل معتبر ، اثبات می شوند . 

۲- طبیعی است که بدون وجود نقل معتبر ، هیچ سخن و حکمی ( جز حکم قطعی عقل ) را نمی توان به خدا و پیامبر خدا (ص) نسبت داد . بنا بر این ، برای اثبات تمامی ادعاهایی که در باره ی جزئیات احکام شرعی و پاداش و کیفرهای مربوط به حوزه های احکام و اخلاق شریعت می شود ، تنها راه منطقی و معقول ، اعتماد به نقل معتبر است .

نمی توان بدون وجود « سند و مدرکی معتبر » و صرفا با حدس و گمان ، چیزی را به خدا و رسول او نسبت داد و یا نسبت های داده شده را پذیرفت .  

۳- جز در کلیات « برخی احکام شریعت » مثل ؛ اصل وجوب نماز ، روزه و حج ، در سایر احکام جزئی شریعت ، معمولا هیچ « حکم واقعی شرعی » از طریق نقل معتبر ، ثابت نمی شود ( استثنائات این مطلب ، چندان فراوان نیستند تا این کلی را از ارزش تهی کنند ) . آنچه از این طریق پدید می آید ، معمولا « حکمی ظاهری » است که « احتمال خطا » در آن منتفی شمرده نمی شود ( این سخن مبتنی بر تأیید صحت مبنای شیعه ، که خود را « مخطئه » می خواند ، ابراز شده است ) . 

۴- روایات موجود در کتب روائی ( که اثبات راهکارهای عملی در عمده ترین بخش از شریعت را برعهده دارند ) به مشکل ؛ درهم ریختگی متن و اختلاط سخنان ؛ روا و ناروا ، مسند و غیر مسند ، صحیح و سقیم ، مجمل و مبین ، عام و خاص و … گرفتار شده اند . این موضوع ، شدیدا از اعتماد به روایات کاسته و کار تشخیص سره از ناسره ی روایات را بسیار دشوار ساخته است . 

۵- تعارض آشکار روایات معتبره در بسیاری از مسائل و وجود نقل های معتبر ولی متفاوت در یک مسأله ، راهکارهای سه گانه ای را در برابر پژوهشگران قرار می دهد . آنان یا باید به سراغ « مرجحات » بروند ( که در اکثر رویکردها ، کاملا سلیقه ای عمل می شود ) و یا باید هردو طرف تعارض را از حجیت ساقط بشمارند ( یعنی ؛ تساقط ) و به سراغ دلائل دیگر بروند و یا باید به یکی از دو گزاره ی متعارض ، عمل کنند ( یعنی ؛ تخییر ) .

گزینه های « ترجیح و تخییر » عملا به سلیقه های پژوهشگران ارتباط پیدا می کند ( چرا که در ملاک های ترجیح نیز اعمال سلیقه می شود ) و در بسیاری موارد ، نتیجه ی یکسانی ببار می آورند ولی گزینه ی « تساقط » سبب می شود تا در آن مسأله ، به سایر ادله مراجعه شود و در صورت عدم وجود « دلیل عقلی یا نقل قرآنی » به اصالة الإباحه ی عقلیه و یا اصول عملیه ، مراجعه گردد . 

۶- در میزان و ملاک پذیرش روایات معتبره ، بین عالمان شریعت ( اعم از شیعه و سنی ) اختلاف است . برخی فقط روایات متواتره را حجت می شمارند و روایات معتبره ی غیر متواتره را حجت و دلیلی معتبر برای اثبات حکم واقعی شرعی ، نمی دانند .

گروهی بر این اعتقادند که « خبر واحد = روایات غیر متواتره » برای عمل مکلف ، حجت اند ، ولو یک روایت معتبره باشد ، و گروهی تنها « روایات غیر متواتره ی در حد استفاضه » ( مثلا سه عدد و یا بیشتر ) را حجت می دانند و وجود یک روایت را برای اثبات حکم شرعی ، کافی نمی دانند .  

۷- با توجه به عدم اتفاق نظر در میان مسلمانان نسبت به تعیین « حد تواتر » در روایات ، عملا امکان دست یابی به « روایات متواتره » ازبین رفته است و طبق نظر برخی از عالمان ، جز در چند مسأله ی معدود ، در اکثر قریب به اتفاق احکام شریعت ( که مبتنی بر روایات اند ) ، تنها با « روایات غیر متواتره » روبرو می شویم .             

بنا بر این ، و با توجه به شیوه ی نقل روایات ( که عمدتا از نوع « نقل به معنی » است ) حتی اگر حجیت آن ها پذیرفته شود ، عملا باید به برداشتی مبتنی بر ظواهر سخن ، بسنده کرد و با این فرآیند ، محصولی جز « حکم ظاهری » ( که احتمال عدم انطباق آن با « حکم واقعی شریعت » همچنان وجود دارد ) را نمی توان اثبات کرد .  

توجه به نکات یادشده ، ثابت می کند که ؛ « جز در مورد اصول احکام شریعت و تعداد اندکی از جزئیات احکام » در سایر موارد ، که اکثریت فوق العاده ای از احکام را دربر می گیرند ، نقل معتبر موجود در زمان ما ( خصوصا در بخش روایات ) چیزی جز « حکم ظاهری » را اثبات نمی کند .

اصطلاحا می گویند که ؛ نقل قرآنی « قطعی السند و ظنی الدلالة » است . یعنی ؛ از نظر اعتبار سند و مدرک و نسبت آن با خدا و وحی ، قطعی است ولی از نظر دلالت بر معنای مورد نظر ، مبتنی بر قواعد زبان و برداشت مخاطب از ظواهر سخن است که عملا احتمال خطا در « درک مقصود خداوند » را به همراه دارد و از این جهت ، مبتنی بر « گمان معتبر و اطمینان آور » است ، که احتمال خطا در آن تقلیل یلفته ولی همچنان وجود دارد .

علم اصول در باره ی نقل روایی نیز می گوید : نقل روایی « ظنی السند و ظنی الدلالة » است . یعنی ؛ هم در صحت انتساب روایت به پیامبر خدا (ص) و مفسران معصوم شریعت (ع) تردیدها بر طرف نشده و هم در برداشت از متن ، همچون نقل قرآنی ، مبتنی بر « گمان معتبر و اطمینان آور » است ولی احتمال خطای در برداشت ، همچنان وجود دارد .

نتیجه ی طبیعی « باقی ماندن احتمال خطا در تشخیص حکم واقعی » در صورت استناد به « نقل معتبر قرآنی و روایی » ، تأمین « حجت و دلیل ظاهری » برای مخاطب و پیرو شریعت محمدی (ص) است که کاملا منطبق با جایگاهی است که در زندگی بشر ، برای انبیاء و اولیاء الهی (ع) در نظر گرفته شده است .  

نسبت عقل و نقل  

اکنون که تصوری اجمالی از « عقل و نقل » ارائه شد ، می خواهیم بدانیم که ؛ نسبت بین این دو حجت الهی و انسانی چیست ؟ حوزه های حضور آن ها کدام اند ؟ آیا هریک از آن ها ، در « حوزه ی اختصاصی خود » نقش آفرینی می کند یا در « حوزه ی مشترک » نیز نقش آفرین است ؟

با اقرار به این نکته که ؛ در این مقاله ، نظر و برداشت شخصی خود را می گویم ( چرا که فرصتی برای تبیین دیدگاه های مثبت یا منفی دانشمندانی که در اینباره اظهار نظر کرده اند ، نیست ) ، پاسخ به این پرسش ها را در قالب چند نکته ، بیان می کنم ؛ 

یکم ) به گمان من ، هرجا که « عقل » حکم الزامی آشکاری نسبت به انجام یا ترک کاری داشته باشد و میدان را به حضور خویش بیاراید ، از « نقل وحیانی و تفسیری » کاری جز « تأیید و تأکید حکم عقل » بر نمی آید . یعنی ؛ حوزه ی حضور عقل را « احکام آشکار عقلی » تعیین می کنند و در این حوزه ، حضور نقل ، صرفا فرعی و از نوع « جانبداری بی چون و چرا از حکم عقل و تشویق آدمیان به پذیرفتن آن » خواهد بود . نقل معتبر ، در این موارد ، حق تخلف از حکم عقل را نخواهد داشت ، چرا که پذیرش یک گزاره ی « عقل ستیز » ، موجب « نامعقول شدن شریعت » و عدول آن از « انطباق شریعت بر فطرت انسانی » خواهد شد .

شیخ طوسی تصریح کرده است که؛ « اگر آیه ای از آیات قرآن برخلاف ادله ی عقول باشد، باید به نفع ادله ی عقول تأویل گردد و منطبق با آن تفسیر شود » ( الرّسائل العشر/۳۲۵ ؛ « هذه اخبار آحاد لاتردّ لها ادلّة العقول ، الدالّة علی بطلان التّحابط . و لو صحّت لتأوّلناها ، کما نتأوّل ظاهر القرآن لتلائم ادلّة العقل » ) .    

دوم ) اصل بر این است که ؛ هرگاه تمامی « عقلاء » مبتنی بر برداشت های عقلانی و استدلال های منطقی ، بر لزوم انجام یا ترک کاری « اتفاق نظر » داشته باشند ، بازهم به عنوان حوزه ی حضور اختصاصی « عقل » شمرده شود و اصالتا کاری جز تأیید از نقل معتبر دیده نشود .   

سوم ) هرجا که « حکم الزامی عقل » وجود نداشته باشد ، آن را « منطقة الفراغ حکم عقل » می نامیم . در این حوزه ، نقل معتبر وحیانی و تفسیری می تواند حضوری اختصاصی داشته باشد و بر نظریه ای خاص ، الزاما پافشاری کند .

چهارم ) در مسائلی که بین عقلای بشر در الزام یا عدم الزام نسبت به فعل یا ترک فعل ، اختلاف نظر پدید آید ، حوزه ی « مشترک » حضور عقل و نقل شمرده شده و همانگونه که هریک از عقلاء به خود حق می دهد که در این حوزه اظهار نظر کند ، صاحب شریعت نیز « حق اظهار نظر خود را دارد » و البته برای مدعیان « پیروی از شریعت » و اثبات صحت این ادعا ، پیروی از نظریات و احکام الزامی شریعت در این حوزه ، عقلا لازم است .

به عبارت دیگر ؛ هرگاه بین عقلای بشر اختلافی دیده شود ، ناشی از « ناتمام بودن استدلال ها و نارسا بودن همه یا بخشی از نظریات » است . در این میدان ، که « منطقة الفراغ حکم عقل » نیست ولی « حکم الزامی عقل » پنهان مانده و یا تنها بر برخی افراد آشکار شده است ، حضور شریعت از نوع  « داوری و حل اختلاف » خواهد بود . 

پنجم ) مطالبی که جزئیات آن ظاهرا دور از دسترس عقل بشر است و اصطلاحا « عقل گریز » اند ، تنها حوزه ی حضور اختصاصی « نقل معتبر » است و شریعت ، مستقل در طرح آن است . عمده ی موضوعاتی که در مقام تبیین رفتار خداوند با مخلوقات خویش هستند و اطلاعاتی در باره ی شناخت جزئیات صفات الهی می دهند  و یا به تبیین جزئیات عالم آخرت می پردازند و بحث جزئیات « عبادات » در بخش احکام شریعت ، از جمله ی اموری هستند که در « منطقة الفراغ حکم عقل » قرار دارند ( اگرچه کلیات آنها اجمالا در دسترس عقل بشر است ) . هرگونه برداشت عقلانی در این موضوعات ، مبتنی بر « نقل معتبر » و پیشفرض های نقلی ، خواهد بود .   

ششم ) « علت و حکمت ارسال رسل و تشریع شرایع » را متن شریعت محمدی (ص) صریحا در قرآن کریم ، توضیح داده است . در این خصوص به چند نمونه از آیات قرآن می پردازم ؛

۱- کان النّاس امّة واحدة ، فبعث الله النّبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه … = مردم به صورت جمعی هماهنگ و یگانه بودند ، [ پس از آن دچار اختلاف شدند ] سپس خداوند ، پیامبرانی بشارت دهنده و پرهیز دهنده را بر انگیخت و با آنان ، کتاب مبتنی بر حق را نازل کرد تا در مسائلی که در آن دچار اختلاف شده بودند ، حق را بیان کنند . ( ۲۱۳ بقره ) در آیه ی ۱۹ سوره ی یونس ، می خوانیم ؛ « و ما کان النّاس الاّ امّة واحدة فاختلفوا … = مردم به صورت جمعی هماهنگ و یگانه بودند ، پس از آن دچار اختلاف شدند … » که طبق مفاد آیه ی ۲۱۳ سوره ی بقره ، پس از این اختلاف ، ضرورت ارسال رسل و تشریع شرایع « برای داوری و رفع اختلاف آن ها » پدید آمد .

۲- و ما انزلنا علیک الکتاب الاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه ، و هدی و رحمة لقوم یؤمنون = و ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای آن که آشکار کنی حق را در مواردی که دچار اختلاف شده اند ، و این هدایت و رحمت خدا بر گروهی است که ایمان می آورند .  ( ۶۴ نحل ) .

۳- و لقد بعثنا فی کلّ امّة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطّاغوت … لیبیّن لهم الّذی یختلفون فیه ، و لیعلم الّذین کفروا انّهم کانوا کاذبین = و حقیقتا بر انگیختیم در هر گروه هماهنگ ، پیامبری را مبتنی بر دعوت به عبادت خدا و دوری گزیدن از سرکشی و سرکشان … تا برای آنان در مواردی که دچار اختلاف شده اند ، حق را آشکار کنند ، و تا منکران حق بدانند که دروغگو بوده اند . ( آیات ۳۶ تا ۳۹ سوره ی نحل ) . 

در این آیات ( و برخی آیات دیگر که مجال طرح همه ی آن ها نیست ) با صراحت کامل ، اقرار شده است که « کار ویژه ی شرایع » در محدوده ی زندگی دنیوی ، دخالت در « مسائل اختلافی » است که با بهره گیری از نقل معتبر ، حقایق را در حد درک و فهم آدمیان موجود در هر زمان ، برای آنان آشکار کرده و می کنند .

حال باید از خود بپرسیم که ؛ چرا خدای رحمان « بیان حقایق در مسائل اختلافی » را وظیفه ی پیامبران و شرایع دانسته است و سخنی در باره ی « مسائل اجماعی عقلا ء » به عنوان وظیفه ی آنان بیان نکرده است ؟

به گمان من ، این نکته همان اصل اساسی ای است که در « نسبت عقل و نقل » باید مورد توجه قرار گیرد . یعنی در این گونه موارد « وظیفه ی عقلانی شریعت ، اقتضاء می کند که اتفاق نظر عقلاء را بپذیرد و از آن مفاد آن تخلف نکند » . این مطلب ، به عنوان یک « اصل موضوعی » پذیرفته شده است . 

هفتم ) برای تأیید بیشتر این برداشت ، به روایاتی که می گویند ؛ « تمامی امور زندگی بشر بر سه گونه است ؛ یا آشکار در رشد ( یعنی ؛ هدایت و رسانا بودن به مقصد ) اند ، یا آشکار در  غیّ ( یعنی ؛ گمراهی و نا رسای به مقصد ) اند  و یا اختلافی اند . اوّلی را باید پیروی کرد ، دومی را باید اجتناب کرد و سومی را باید به خدا و رسول او ارجاع داد » .

این مطلب با عبارت های گوناگون ، در کتب روایی معتبر شیعه و سنی آمده است . ( *… و انّما الامور ثلاثة ؛ امر بیّن رشده فیتّبع ، و امر بیّن غیّه فیجتنب ، و امر مشکل یردّ علمه الی الله و الی رسوله / « مقبوله ی عمر بن حنظلة »  کافی۱/۶۷ و ۶۸ # من لایحضره الفقیه ۳/۸ تا ۱۰ حدیث شماره ی  ۳۲۳۳ # تهذیب ۶/۳۰۱ و ۳۰۲ حدیث شماره ی ۵۲ . # « روایت جمیل بن صالح از امام صادق علیه السّلام » ، من لا یحضره الفقیه ۴/ ۴۰۰ حدیث شماره ی  ۵۸۵۸ . # کنز العمال ۱۶/۸۵۵ حدیث شماره ی  ۴۳۴۰۳ ) .

این روایات نیز تایید می کنند که « آنچه نزد عقلا ء موجب هدایت و رشد آشکار است »  باید تبعیت شود و « آنچه نزد عقلاء باعث گمراهی آشکار است » باید وانهاده شود و « آنچه عقلاء در مورد هدایت و رشد یا گمراهی آن اختلاف نظر دارند » در محدوده ی اظهار نظر و گزینش شریعت قرار می گیرد . در قرآن کریم هم آمده است که ؛ «  قد تبیّن الرشد من الغیّ = حقیقتا راههای رشد از گمراهی و غیّ ، آشکار شده است » .                 

هشتم ) مطابق با اقرار نقل معتبر ، « معروف و منکر » مورد نظر شریعت محمدی (ص) در مسأله ی بسیار گسترده و مهم « امر به معروف و نهی از منکر » ، همان چیزی است که « عرف عقلاء » و فطرت بشری آن را « پسندیده یا ناپسند » شمرده و می شمارد .

با توجه به اینکه ؛ « تمامی واجبات شریعت از نوع امر بمعروف است و تمامی محرمات آن از نوع نهی از منکر است » و مستحبات و مکروهات نیز از نوع معروف و منکر هایی هستند که انگیزه ی کافی برای الزام و اجبار ، در انجام و یا ترک آن ، از سوی شارع ( و عقلاء ) وجود نداشته است ، ادعای ارجاع تمامی احکام غیر عبادی شریعت به « توافق عقلاء بر پسندیده بودن یا ناپسند بودن امور » ادعای نابجا و گزافی نخواهد بود .

لازم به یادآوری است که ؛ در بیانات امیر مؤمنان علی (ع) نسبت « تمامی احکام شریعت با امربمعروف و نهی از منکر » همچون نسبت « آب دهان با آب اقیانوس ها » است !!

به گمان من ، این مطلب در مقام نسبت سنجی بین « احکام اختصاصی شریعت ( یعنی ؛ عبادات ) با احکامی است که از نوع تأیید حکم عقل و عقلاء و داوری در مسائل اختلافی بین عقلاء » است .  

نهم ) با توجه به ذاتی بودن « حجیت عقل » و عارضی و عرضی بودن « حجیت نقل » ، و اقرار آشکار شریعت در نام گذاری عقل به عنوان « حجت باطنی » و نام گذاری نقل معتبر به عنوان « حجت ظاهری » ، می توان بدون واهمه از « هیاهوهای غیر منطقی » این نسبت را آشکار کرد .

به گمان من ، کسی نمی تواند تردیدی به خود راه دهد که « ظاهر ، در جهت حمایت از باطن » ارزش پیدا می کند و فی حد نفسه « ارزش ذاتی » ندارد . تنها در صورتی که « راه حمایت از باطن منحصر به ظاهری خاص باشد » و اصطلاحا « مقدمه ی منحصره » باشد ، ارزش عارضی آن در حد ارزش ذاتی خواهد بود ، ولی در همین حالت نیز ، ارزش آن « تبعی و غیری » است و ناشی از « حمایت از ارزش ذاتی باطن » است .

دهم ) تمامی این بررسی ها ، نشان می دهد که ؛ « نسبت بین عقل و نقل ، نه تنها به نفع نقل ، سنگین نخواهد بود ، بلکه این دو ، با هم مساوی هم نیستند ، و این عقل است که جایگاه اصلی و برتر را دارد و این نقل است که باید از عقل تبعیت کرده و از آن حمایت کند » . 

یازدهم ) آنانی که عقل را « تحقیر » می کنند و آن را در حوزه ی اخلاق و خصوصا احکام ، بی ثمر جلوه می دهند ، باید پاسخ دهند که ؛ « چرا در اصول اعتقادی شریعت محمدی (ص) تنها عقل است که حجیت دارد ، ولی در فروع احکام شریعت ، یکباره از حجیت ساقط شده و تحقیر می شود ؟!! آیا « فرع از اصل مهمتر است » ؟!! مگر این فروع از آن اصول ، منشعب نشده اند ؟ اگر در اصل آن ها ، میدان دار اصلی و یگانه ، عقل است ( که هست ) آیا در فروع آن نباید سهم معتنا بهی به عقل اختصاص یابد ؟!! 

دوازدهم ) توجه خاص به نقل معتبر ، در هیچیک از حوزه های کاملا اختصاصی حضور شریعت نیز به معنی « برتری » آن از عقل نیست . حتی در آن حوزه ها هم معیار « بطلان گزینه های عقل ستیز » از اعتبار لازم و کافی برخوردار است .

در مثل ؛ « عقل » چون شیری است که طعمه ی خود را به چنگ آورده و از آن بهره ی لازم را می گیرد . اگر این شیر قدرتمند و پرتوان ، از طعمه ی خود سیر شد و نسبت به باقی مانده ی آن بی تفاوت شد ، آنگاه پیرامونی های او ( که هیچکدام شیر نیستند ) می توانند به طعمه نزدیک شده و از آن بهره مند شوند ، ولی در همان حال نیز باید رفتاری کاملا محترمانه نسبت به وی داشته و از رفتاری که « حرمت شیر » را مخدوش کند ، شدیدا پرهیز کنند .   

به گمان من ، بی ارزش جلوه دادن « عقل بشر » و تحقیر آن و نسبت دادن چنین رویکردی به اسلام و شریعت محمدی (ص) ، به معجزه ای بزرگتر از « معجزه ی پیامبر خدا » ( یعنی قرآن ) نیاز دارد ، چرا که با این قرآن ، که بیش از هزار آیه در باره ی « تمجید ، توبیخ یا الزام ، در مورد ؛ تعقّل ، تفکّر ، تدبّر ، تفقّه ، تبیّن ، تعلیم و تعلّم ، اعتبار و عبرت آموزی ، استدلال ، استفهام ، تحقیق و … » دارد ، اساسا نمی توان به چنان رویکردی نزدیک شد ، تاچه رسد به پذیرش آن . حال چگونه است که برخی به آن ملتزم شده اند ، خدا می داند ؟!! ( و إن هذا لشیئ عجاب = حقیقتا این مطلب ، امری تعجب آور است ) .

از حوصله ی همه ی شما ، برای توجه به این مطلب ، سپاسگزارم و برای همگان ، آرزوی سلامتی ، سعادت و سرور را دارم . 

خدایا چنان کن سرانجام کار // تو خوشنود باشی و ما رستگار 

احمد قابل …………………. ۱/ ۱۲/ ۱۳۸۵ ……………………… فریمان

              

 

۳ نظر برای این مطلب

  1. با سلام و خسته نباشید خدمت شما.

    جناب قابل سئوالی در این مورد : در متن خود به این نتیجه رسیدیدکه چون بین عقل و نقل تضاحم و تناقض بوجود میآید باید برای مرتفع کردن این مشکل به عقل مراجعه کرد. سئوال من این است که ، اگر نقل را به قرآن محدود کنیم و برای سخنان سایرین (ائمه و…) شرط عدم تناقص قائل شویم ، دیگر چه تناقضی بین عقل و نقل بوجود میآید . بعبارت دیگر تمام چیزهای که ما آن را متناقض عقل میدانیم ، ریشه در روایات دارند نه در قران .اگر چنین کنیم :اولا : روایات تقلبی را یکبار برای همیشه از حوزه عقل بیرون میکنیم. دوما: اختلافات مجلی از اعراب نخواهند داشت . سوما: دیگر درک مسائل دینی به مانند امروز بغرنج نخواهد بوذ و برای عموم مردم وسیله رشد و پیشرفت و حتی شناخت بین خبیث و طیب خواهد بود.

    سئوال بعد اینکه: میدانیم که در علم فلسفه انواع و اقسام عقل شمرده اند : عقل جمعی – عقل جبار – عقل آزادی خواه و ….  ، در این میان عقلاء بشریت به این نتیجه رسیده اند که برای هر عقل اصولی وجود دارد که بر پایه این اصول ، عقل مورد نظر جستجو میکند.(اصل راهنما)این عقلی که شما آن را آجیل مشکا گشا مینامید باید بر چه اصولی عمل کند ؟

  2. ادامه…

    چه اصل راهنمای در این عقل باید باشد تا به بیراه نرود ؟ مگر کلیسا قرون وسطی خود را بی عقل مینامید؟خیر میگفت : عقل تمام هستم . حال اگر ما عقل را محور کنیم ، آیا به همان اشتباه اروپائیان ، آن دوره ،دچار نخواهیم شد؟ در حالی که میدانیم، که غربیان از رنسانس تا به ثمر رسیدن حقوق بشر ، چیزی را که هدف گرفتند عقل نبود ، بلکه حقوق و کرامت انسان بود.(بازی های سیاسی را نمیگویم بلکه علماء را میگویم) آیا بهتر نیست بجای محور کردن عقل ، از کسانی که این راه را رفته اند ، تجربه بگیری و عمل کنیم؟!

    امیدوارم هر کجا که باشید ، در سایه حق ، سربلند باشد

  3. Wisdom is the only thing that carries the human being through the life from the beginning to the end. During this journey there are some people who promote their general knowledge’s and some people pass by it without paying attentions. Since human beings were always ruled by other human beings the definition of wisdom may change its value and become a mean of distructions. God is our creator but he didn’t want to control us. His attempts from the beginning of the time were to guide us because he wants us to get to know him better.