سخنرانی در حسینیه ی ارشاد (۱۳۸۵ شب عاشوراء – بخش۲) لزوم بازنگری و بازخوانی اندیشه و تاریخ شریعت

برگردیم به اصل مهم « لزوم بازنگری و بازخوانی اندیشه و تاریخ شریعت » و در پایان سخن ، تأکید مجددی بر این امر راهگشا و مؤثر داشته باشیم .

مشکل اساسی ما ، بسنده کردن اکثریت جامعه به « دین داری تقلیدی و غیر محققانه » است . تنگ حوصلگی های ناشی از تنبلی یا تعصب برخی سنت گرایان و تن آسایی برخی متجددان ، راه را بر تحرک علمی و رونق بازار نقد و بررسی در حوزه ی شریعت و مذهب ، بسته است . چاره ی کار در « تلاش و کوشش همه جانبه » ( اجتهاد کلامی ، اخلاقی ، اصولی و فقهی ) است .

اگر این کار « به صورت جمعی » انجام گیرد ، از نگرانی ها و « وحشت انفراد » می کاهد و یا آن را منتفی می کند ، و بخاطر همفکری و مباحثه ، از ثبات و صلابت علمی بیشتری برخوردار خواهد شد .

مناسب است که در ردّ دین تقلیدی ، به سخنی که از امیر مؤمنان علی (ع) و امام جعفر صادق (ع) نقل شده است ، توجه کنیم که گفته اند ؛ « من أخذ دینه من أفواه الرجال أزالته الرجال ، و من أخذ دینه من الکتاب و السنة زالت الجبال و لم یزل = کسی که دینش را از دهان افراد گرفته باشد ، افراد دیگری دین او را از بین می برند ، و کسی که دینش را از قرآن و سنت گرفته باشد ، کوه ها از بین می روند ، و دین او از بین نمی رود » ( وسائل الشیعة – آل البیت – ج ۲۷ – ص ۱۳۲ حدیث شماره ی  ۳۳۴۰۳ ) .

این حدیث رابزرگانی چون ؛ شیخ کلینی در مقدمه ی کتاب « کافی  ج ۱ ص ۶ » و شیخ مفید در کتاب « تصحیح اعتقادات الإمامیة /۷۲ » نقل کرده اند .     

اکنون برخی از مسائل مهم اندیشه ی دینی ،  که بازبینی آن لازم و اختلاف نظر عالمان شیعی در آن تحقق یافته است ( و برداشت عمومی ، نظریه ی رایج را نظریه ای اتفاقی و اجماعی ارزیابی کرده و می کند ) و هریک از رویکردها ، آثار فراوان و متفاوتی در اندیشه و زندگی پیروان شریعت دارد ، را مختصرا گزارش می کنم ؛

یکم ؛ جایگاه حقیقی انسان در هستی ؛ بحث « اشرف مخلوقات بودن انسان » و « تمایز مطلق آدمی بر سایر موجودات » و خود را « جانشین خدا و یا محور هستی » دانستن ، در برابر اعتقاد به « شرافت و کرامت انسان ، در کنار سایر موجودات شریف و با کرامت » و باور به « تمایز نسبی موجودات » یکی از مطالب بسیار مهم و مبانی اساسی در « شاکله ی اندیشه ی انسانی و اسلامی » است و تفاوت های بنیادینی را در پذیرش و یا عدم پذیرش بسیاری از اندیشه ها ، پدید می آورد .

اصولا بحث « انسان شناسی » مقوله ای بسیار تعیین کننده در « جهان بینی و هستی شناسی » افراد و جوامع است . ساده انگاری و « تلقی به قبول کردن اندیشه های رایج بشری و یا الهی » بدون بازبینی این مبحث و دلایل مورد ادعا ، کار تحقیق و پژوهش در حوزه ی « معارف شریعت » را مختل می کند و مانع دست یابی به حقیقت می گردد .

دوم ؛ وحدت دین الهی و کثرت شرایع ؛ جداسازی مفهوم دین از شریعت و تعیین مراد و مقصود « متون اولیه ی شریعت » از این عناوین ، امری لازم و تعیین کننده است . بی توجهی به تفاوت های این عناوین ، منشأ بسیاری از اختلافات و درگیری های علمی شده است . 

سوم ؛ چند وچون نسبت عقل و نقل ؛ اظهار نظرهای شتابزده و عدم تفکیک بین « دو حجت خداوندی ، یعنی ؛ عقل و پیامبران » و سکوت عمدی عالمان شریعت در خصوص « نسبت بین این دو حجت الهی » است که موجب درهم ریختگی شدید اندیشه ی اسلامی در قرون وسطای اسلامی شده است .

تبیین نسبت بین « عقل و نقل » با تکیه بر نصوص شریعت ( روایات معتبره ) و با استفاده از عناوین بکار رفته در آن ها ، کار دشواری نبوده و نیست . در متون معتبره ، از عقل ، به عنوان « حجت باطنی » و از وحی و نقل پیامبران الهی ، به عنوان « حجت ظاهری » نام برده شده است . به عبارت دیگر ؛ « این ظاهر است که باید خود را در خدمت باطن قرار دهد و خود را با آن منطبق کند » .

به همین جهت در قرآن کریم تأکید کرده است که ؛ سرشت بشری ( که بر عقل استوار است ) مبنای دین است ، و اگر کوچکترین تخلفی از سرشت بشری ، در دین و شریعت پدیدار گردد ، آن دین یا شریعت ، استوار نخواهد ماند ، و تنها راه استواری دین خدا ، انطباق دائمی آن با سرشت عقلانی بشر است ( فاقم وجهک للدین حنیفا ، فطرة الله التی فطر الناس علیها … ) .

چهارم ؛ چند و چون نظریه ی عصمت پیامبران (ص) و ائمه ی هدی (ع) ؛ شیخ صدوق ( ره ) و استادش « ابن ولید قمی » و بسیاری از علمای قم در زمان ایشان ، ملاک و معیار « تشخیص غالیان » را در اعتقاد به « عصمت پیامبر از سهو و خطا » دانسته اند . یعنی ؛ « هرکس خطای عملی پیامبر را در رفتارهای بشری او قبول نداشته باشد و او را در این موارد نیز معصوم بشمارد ، از منظر شیخ صدوق و علمای قم در آن زمان ، جزء غالیان شمرده می شدند » .

در برابر ایشان ، شیخ مفید و اکثریت فوق العاده ای از عالمان شیعی پس از ایشان قرار دارند که قائل به عصمت پیامبر از خطا در رفتارهای عادی و بشری ایشان اند . 

پنجم ؛ سیر تکوّن و تطوّر نظریه ی امامت ؛ دیدگاه عمومی اکثریت شیعیان تا زمان امامت امام حسن عسکری (ع) ادامه ی امامت از نسل فاطمه (س) و علی (ع) تا قیام قیامت بوده است . دیدگاه انحصار امامت به « امیر مؤمنان و یازده فرزند ایشان (ع) از نسل فاطمه (س) و انتهاء به عدد دوازده » عمدتا پس از غیبت امام دوازدهم (ع) مطرح شد . این دیدگاه ، ابتدا در اقلیت کامل بود و  پس از چند دهه ، اکثریت عددی شیعیان را با خود همراه کرد .

گزارش های تاریخی عالمان شیعی دوازده امامی از این دوران ، خبر از شدت بحران دارد و به همین دلیل ، این دوره را « دوره ی حیرت و سرگردانی شیعیان » نامگذاری کرده اند . شیخ صدوق ، کتاب « الإمامة و التبصرة من الحیرة » را در دهه های آغازین غیبت کبری نوشته است .

دیدگاه های برخی عالمان شیعی ساکن قم و ری در مورد چند و چون امامت را عالمان شیعی ، همچون شیخ مفید ( استاد شیخ طوسی و سید مرتضی ) در کتاب « تصحیح الاعتقاد » و « نوبختی » در کتاب « فرق الشیعة » ( که معاصر غیبت صغری بوده است ) مختصرا گزارش کرده اند .

آنچه دوست عزیز و فاضلم ، جناب آقای دکتر محسن کدیور در مقاله ی اخیرشان تحت عنوان « نظریه ی علمای ابرار » از دیدگاه عالمان بزرگ و مورد احترام جامعه ی شیعه ی نزدیک به عصر حضور ائمه (ع) ، همچون « ابن جنید اسکافی » نقل کرده اند ، گوشه ای از «  نگاه های متفاوت عالمان شیعی در باره ی مفهوم امامت » است .

جوّ سازی هایی که پس از انتشار این دیدگاه ، پدیدار شد ، جدا جای سئوال دارد !! معلوم نیست که انتقاد و ناراحتی آقایان  برای چیست ؟ آیا مدعی اند که گزارش یادشده ، فاقد اعتبار تاریخی و نسبت دروغ به عالمان یادشده است ؟!! یا مدعی اند که نباید جامعه ی پرسشگر امروز را از دیدگاه های متفاوت یادشده باخبر کرد ؟!!

اگر دیدگاه های رایج شیعه در باب امامت ، قابل دفاع است ( که برخی مسائل آن حقیقتا با مبانی علمی ، عقلی و نقلی معتبر ، قابل دفاع است ) نباید از طرح مجدد دیدگاه های دیگر ، هراسی داشت . و اگر تصور می کنند که ؛ « توان دفاع از نظریات رایج ، در برابر نظریات امثال ابن جنید را ندارند ، باید به خود و جامعه ی شیعه پاسخ دهند که ؛ آنان از چه چیزی دفاع می کنند و مردم را به چه مطلبی فرا می خوانند ؟!! » . اگر عمری باقی باشد و خداوند توفیق دهد ، در آینده ای نه چندان دور ، به این مبحث خواهم پرداخت ( همچنین نگاه کنید به ؛ « الفوائد الرجالیة » علامه ی بحر العلوم و گزارش دکتر مدرسی طباطبائی در کتاب « مکتب در فرایند تکامل » ) . 

ششم ؛ دیدگاه های تحریف یا عدم تحریف قرآن ؛ چگونه است که عالمانی شیعی همچون ؛ مرحوم علامه ی مجلسی و محدث نوری ، با ادعای « تحریف قرآن » ( که معتبر ترین سند و مدرک کلّ شریعت و متن اتفاقی مسلمانان را همچون ادعای برخی عالمان اهل سنت ، از اعتبار می اندازد و عملا می تواند به دیدگاه اضمحلال شریعت اسلامی ، یاری رساند ) کاملا  با عزت و احترام ، از سوی طرفداران نظریات رایج ( که قائل به عدم تحریف قرآن اند ) پذیرفته می شوند ، ولی در برابر دیدگاه های مؤمنانه و منتقدانه ی برخی عالمان شیعی معاصر ( که در مقایسه با تبعات دیدگاه امثال مرحوم مجلسی ، نظریات آنان به مراتب رقیق تر است و ضربه ی کمتری به اندیشه ی رایج – و نه به شریعت – می زند ) هرگونه رفتار خلاف مروت و مدارا را مشاهده می کنیم ؟

چرا عالمان نواندیش معاصر ، مورد هجوم قرار می گیرند و دیدگاه های روشمند و علمی آنان تحمل نمی شود ، در حالی که طرفداران نظریه ی تحریف قرآن ، همچنان با عزت و احترام باقی مانده اند !!؟ ( نگاه کنید به « مرآة العقول ۱۲/۵۲۵  اثر علامه ی مجلسی » که ادعا می کند ؛ « بسیاری از روایات صحیحه که از نظر معنی متواتر اند ، بر نقص و تغییر قرآن موجود دلالت می کنند . گمان می کنم که روایات تحریف قرآن ، کمتر از روایاتی که امامت را اثبات می کنند نیست !! » . برخی به ایشان نسبت داده اند که گفته است : « آیات قرآن از ۱۷۰۰۰ آیه به کمتر از ۶۷۰۰ آیه تقلیل یافته است !! » .ایشان در همین کتاب [ ‏۳ / ۲۴۴ ] به نقل از کتاب « ثواب الأعمال شیخ صدوق » روایتی را از امام صادق آورده است که ؛ « سورة الأحزاب … کانت أطول من سورة البقرة لکن نقصوها و حرفوها = سوره ی احزاب … طولانی تر از سوره ی بقرة بوده است ، ولی برخی مسلمانان آن را ناقص کرده و تحریف کرده اند » !!! ) .    

هفتم ؛ چند و چون و بود و نبود عالم برزخ و پرسش های عالم قبر ؛ خوب است که بدانیم ، امثال مرحوم کلینی ( کافی ۳ – ص ۲۳۷ ) و شیخ مفید ( المسائل السرویة / ۶۱ تا ۶۳ ) ، مبتنی بر روایات صحیحه و جمع بین ادله ، معتقدند که ؛ « جز برای کسانی که ممحّض در ایمان یا کفر اند ، برای سایر انسان ها ( که عمل نیک و بد آنان با هم مخلوط است ) سئوال و جواب عالم قبر نیست . مرگ به منزله ی خوابی آرام و طولانی است ، تا هنگامی که همگان برای حساب رسی روز رستاخیز ، از خواب دراز خود بیدار می شوند » . 

هشتم ؛ مبانی نفی یا اثبات حجیت قیاس فقهی ؛ با توجه به گزارشات فقیهان شیعه از افرادی چون ؛ یونس بن عبد الرحمان و فضل بن شاذان ( از اصحاب امام هشتم ) و ابن جنید اسکافی ، این گروه از فقیهان و عالمان شیعه ، به حجیت قیاس فقهی قائل بوده اند .

از مرحوم « شیخ حبیب الله رشتی » نیز نقل شده است که ؛ « تنقیح مناطی که عالمان شیعه به آن معتقدند ، همان قیاس فقهی اهل سنت است » . 

نهم ؛ مبانی حجیت یا عدم حجیت خبر واحد ؛ تأکید عالمان بزرگ شیعه ، همچون سید مرتضی و ابن ادریس حلی و دیگران ، بر عدم حجیت خبر واحد ، اگر با التزام به نتایج این ادعا همراه باشد ، بسیاری از نظریات فقهی رایج را منتفی می کند ، چرا که مدرک بسیاری از احکام ، خبر واحد است . 

دهم ؛ مبانی حجیت یا عدم حجیت اجماع ؛ مرحوم « شوشتری » در کتاب « کشف القناع ، عن حجیة الإجماع » و برخی از علماء اصول فقه ، موضوع اجماع را از نظر حجیت ، زیر سئوال برده اند .  

یازدهم ؛ جواز یا عدم جواز نسخ احکام شرعیه با ادله ی عقلیه ؛ بحث نسخ ، یکی از مهمترین مباحث اصولی مورد نظر نو اندیشان است . 

دوازدهم ؛ حرمت یا جواز یا وجوب تقلید ؛ مرحوم شیخ طوسی در کتاب « عدة الاصول » و در خصوص تبعیت از نظریات فقیهان در احکام شریعت ، می گوید : « در بین عالمان شیعه ، این بحث مطرح است که ؛ آیا تقلید جایز است یا حرام است ؟!! » . این کجا و حکم اولیه ی دستگاه قضائی در مورد دکتر هاشم آقاجری کجا ( که از موارد اتهامی ایشان برای ارتداد ، عنوان شده بود که ؛ « انکار حکم واجب تقلید » ؟!! ( ان هذا لشیئ عجاب ) .  

سیزدهم ؛ بسیاری از مسائل فقهی ظاهرا اجماعی ، مثل ؛ شمار نجاسات و طهارات ، لزوم پوشش سر و گردن زنان آزاده یا استحباب آن ، وجوب یا تعطیل اجرای احکام جزائی و حدود شرعی در عصر غیبت ، بحث ارتداد ، نجاست یا طهارت خمر و الکل ، حلیت یا حرمت ذبایح غیر مسلمین و …  

چهاردهم ؛ برخی مسائل تاریخی ، مثل ؛ چند و چون واقعه ی غدیر خم ، شهادت یا وفات طبیعی اکثر امامان شیعه ، تحقق یا عدم تحقق آتش زدن درب خانه ی علی (ع) و سیلی زدن یا لگد زدن و داستان قرار گرفتن فاطمه (س) بین درو دیوار و …         

سخن پایانی ؛ 

در مکانی علمی و تحقیقاتی ، که با نام حسین بن علی (ع) دیر زمانی است به جامعه ی اسلامی و شیعی خدمت کرده و می کند ، و نام مبارک « حسینیه ی ارشاد » را بر خود نهاده است ، و حقیقتا در معرفی « اسلام محمدی (ص) و تشیع علوی » که دو اسم برای یک عنوان اند ، کوشش های پربهایی داشته است ، و اندیشه های بزرگانی چون ؛ استاد محمد تقی شریعتی ، استاد دکتر علی شریعتی ، استاد شهید آیة الله مرتضی مطهری ، استاد و مفسر قرآن آیة الله طالقانی ، استاد مهندس مهدی بازرگان ، استاد دکتر یدالله سحابی و بسیاری از صاحبان اندیشه در دیروز و امروز جامعه ی اسلامی را به اطلاع مخاطبان خویش رسانده است ، امید و نوید می دهم که ؛ مجموعه ی میراث علمی و توان گذشته و حال عالمان مؤمن به شریعت ، امکان پاسخ گویی به پرسش های برآمده از اندیشه های کنونی بشر را دارد .

اگر بدون تنگ نظری های رایج در دوره های گذشته و با نیت جدی « احیاء و اصلاح اندیشه ی دینی ، مبتنی بر دلایل پذیرفته شده ی شریعت و متکی بر دو حجت اصلی خدای رحمان ، یعنی عقل و نقل معتبر » و ایجاد فضای آزاد برای کلیه ی بحث های علمی ( همچون برخی اقدامات نسبتا مثبت در ۵ قرن اولیه ی تاریخ اسلام ) پا به عرصه ی تولید و نشر اندیشه های اسلامی بگذاریم ، بدون آنکه چیزی از احکام ثابت و مدلل شریعت کاسته شود ، می توان نیازهای فکری نسل حاضر و نسل های آینده را تأمین کرد .

تعارض اندیشه های دینی با عقل و فهم عقلانی بشر ، از روزی آغاز شد که آموزه های وحیانی ، از مسیر ماندگار « انطباق شریعت با فطرت و سرشت عقلانی انسان » اخراج شد و نا آشنایان و تازه مسلمان شدگان ، سردمدار تبیین و تفسیر شریعت شدند و جهل اکثریت پیروان ، به این انحراف بزرگ دامن زد .

انحرافی که مولای متقیان علی (ع) را واداشت تا به اطلاع پیروان شریعت محمدی (ص) برساند که ؛ « لبس الإسلام لبس الفرو مقلوبا = اسلام ، پوستینی وارونه شده است » و امام جعفر صادق (ع) را در ابتدای قرن دوم هجری ، وادار کرد که به پیروان شریعت ابلاغ کند که ؛ « ما من شیئ علیه الناس الیوم ، إلا و هو منحرف عما نزل به الوحی = هیچ چیزی از شریعت مورد پذیرش مردم در این روزگار نیست ، مگر آنکه از نسخه ی وحیانی خود منحرف شده است » . این سخن امامان (ع) شامل برداشت های مختلف و گاه متناقض مفسران از قرآن نیز می شود .

امروز ما در دهه های آغازین قرن پانزدهم قرار داریم . اگر فاصله ی سه دهه پس از پیامبر ، پوستین اسلام را وارونه کرد ، و اگر گذر یک قرن ، همه ی آموزه های شریعت ( یا اکثر آن ) را از نسخه های وحیانی شان منحرف کرد ، پس از ۱۵ قرن ، چه تضمینی وجود دارد که ؛ « داشته های رایج امروز ما ، نسبتی مناسب تر از داشته های قرن اول مسلمانان ، با نسخه های وحیانی پیدا کرده باشد » .

ممکن است برخی از عالمان شیعه ، این تفاوت نسخه های وحیانی و رایج را به « رواج برخی از نظریات اهل سنت در برابر نظریات عترت » تفسیر کنند و مدعی شوند که ؛ « شیعیان از آن انحرافات ، مصون مانده اند » ، ولی حقیقت ماجرا این نیست . متن روایات معتبره ی شیعی ، بسیاری از رویکردهای رایج شیعی را مصداق بارز انحراف از حقیقت شریعت معرفی کرده است . برخی از این انحرافات ، در بخش های اعتقادی ، اخلاقی و فقهی است و گزارش های این روایات با « ملاک های عقلی » نیز کاملا سازگاری دارد . 

خلاصه ی سخن این است که ؛ تنها حجت الهی که در دسترس امروز بشر ، و از جمله مسلمانان است ، و می تواند در « دوران فتنه » ( که عنوان بکار برده شده از سوی ائمه ی هدی – علیهم صلوات الله – است ) ملاک و معیاری برای سره و ناسره کردن نظریات منتسب به شریعت باشد ، گوهر « عقل بشر » است .

بی ارزش جلوه دادن عقل بشر ، یا فروکاستن ارزش آن و ترجیح نقل بر عقل ، یا آن را مساوی با نقل ( که حجت ظاهری است و باید تابع عقل به عنوان حجت باطنی باشد ) قرار دادن ، جفای به « شریعت محمدی (ص) که مبتنی بر فطرت عقلانی بشر است » خواهد بود .

باید به سخن حکیم خبیر ، بازگشت و « کتاب تشریع را مبتنی بر کتاب تکوین بشر ، قرائت کرد » که در قرآن کریم مبتنی بر این نکته ، فرموده است : « فأقم وجهک للدین حنیفا ، فطرة الله التی فطر الناس علیها . لاتبدیل لخلق الله ، ذلک الدین القیم = روی خود را به دین بی انحراف کن ، دینی که همان سرشت خداوندی است که آدمی را بر آن آفرید . هیچ جابجایی در آفرینش خداوند پدیدار نگشته است ، چنان دینی ، استوار خواهد ماند » .

بار خدایا ؛ ازتو می خواهیم که « شهد شناخت و پیروی از حقیقت » را در کام جان ما ریزی و زندگی همه ی ما را با آن درآمیزی .

بارخدایا ؛ در این دوران فتنه و تحیر ، و دشنه و تحجر ، روح ما را تشنه ی تفکر و تعقل و تدبر قرار ده .

پروردگارا ؛ حاضران ، پدران ، مادران ، فرزندان ، استادان ، خدمتگزاران ، حق جویان ، مصلحان و بانیان حسینیه و نشست اخیر را در سایه سار رحمت بیکران خود قرار ده .

خداوندا ؛ سایه ی شوم نادانی ، تن آسایی ، بیدادگری ، یکه سالاری ، جنگ سالاری و هرج و مرج را از سر این مرز و بوم و ملک و ملت دور کن .

خدایا ؛ چنان کن سر انجام کار // تو خوشنود باشی و ما رستگار

۹ محرم ۱۴۲۸ …………….. ۹ بهمن ۱۳۸۵ ………………. ایران                      

 

۱۲ نظر برای این مطلب

  1. جناب قابل از مطلبتان سود فراوان جستم . از شما برای زحمت های فراوانتان به سهم خودم ، تشکر و قدر دانی میکنم .

    در پناه حق موفق باشید

  2. با سلام و تشکر فراوان به خاطر انتشار سخنانتان .

    در این زمانه پرهیاهوی خواب آور که طبلهای زیادی گوش ظاهررا می لرزاند سخنان آرام و کم نظیر و بیدارگرانه شما گوش جان را لرزاند و وجدان آدمی را بیشتر به این سوال همیشگی و مسئولیت ساز تاریخ معطوف می کند که « چه باید کرد ؟»

  3. دعوت به اطاق هم اندیشی جهت بررسی پیشنهاد تشکیل  نهضت حق طلبی نسل جدید

    احتراماً به استحضار می رساند که اطاق هم اندیشی جهت بررسی پیشنهاد تشکیل  نهضت حق طلبی نسل جدید دایر شده است، منتظر حضور سبز و نظرات سازنده شما هستیم.                با سپاس فراوان

    http://goftegoo1.blogfa.com

  4. سلام آقای قابل

    من در جلسه سخنرانی شما حضور داشتم و استفاده کردم. اگر ممکن است منابعی را که در آن جلسه معرفی کردید ، بار دیگر بیان فرمایید.

    ضمنا نظر شما در خصوص اظهارات دکتر سروش مبنی بر اینکه شیعه با نظریه امامت و منجی آخر زمان مفهوم خاتمیت را قلب کرده است چیست؟

    آقای قابل فونت نوشته ها که در این سایت می گذارید خیلی ریز است اگر ممکن است کمکی بر اندازه سایز آن بیفزایید.

  5. جناب آقای قابل

    سلام بر شما

    لطفا آرشیو وبلاگ را فعال کنید.

  6. اقای قابل از زحمات شما در جهت ارتقای سطح فکری دینمداران متشکریم سخنان شما در حسینیه ارشاد تمام معادلات مرا برهم زد و مرا رها از قید و بند ها کرد

  7. با سلام . هنوز مطالب جدید رو نخوندم ..گفتم عرض ارادتی کنم و بعدا مطالبو بخونم ..امید وارم خودتون و خانواده محترم سالم باشید و شاد…

    خدا نگهدار خدا دوستان .

  8. بنام خدا

    با سلام

    از مطالبی که از سالهای قبل می نویسید بهره می برم و با تعدادی از آنها موافق هستم ام دو نکته را می خواستم یادآوری کنم که به نظرم تعمق فرمایید بهتر است

    ۱- داستان شما مساله از پشت بام افتادن است. در منابع اهل سنت در رد ادعاهای شما و تشکیکات نسبت به مسایا تاریخی مدارکی وجود دارد مثل تاریخ طبری و جمع کردن هیزم در پشت در خانه علی و  …

    ۲-می دانم که جمهوری اسلامی و حکومت به خیلی از متفکرین بد کرده است ولی چنانکه خود معتقدید و صل کردن ائمه به حکومت کار درستی است. گاهی اوقات نوشته های شما بوی تنفر و عصبانیت می دهد.

    حساب جمهوری اسلامی را از شریعت محمدی و علوی متمایز کنید چون روش حکومت اصلا شیعی نیست مثل خبرگان رهبری که روش اهل سنت است ولی طریق شیعه بیعت عمومی است

    موفق باشید.

  9. متاسفانه دفتر ادوار خیلی نسبت به ارائه سی دی های سخنرانی شما در حسینیه خوش قول نیست چه کنیم

  10.  it;s good to think but i think you became far from reality and god by this ideas

  11. سلام مطلبت رو در باره تقلید خوندم. خیلی جالب بود
    من هم داذم یک سری بحث ها در مورد تقلید جایز و غیر جایز در سایتم انجام میدم
    خوشحال میشم اگه بیایید و نظر خود را در باره تقلید بیان نمایید

  12. باسمه تعالی . از خداوند منان طلب علو درجه برایشان میکنم