سخنرانی در حسینیه ی ارشاد (۱۳۸۵/شب عاشوراء – بخش ۱)

 با توجه به اتفاقی که در شب ۲۳ رمضان افتاده بود و از سخنــرانی ام در حسینیه ی ارشاد  جلوگیری کردند ، متن زیر را برای شب عاشورا ، پیش از حضور در حسینیه ، آماده کردم و خلاصه ی آن را نیز همــــراه خود بردم . توفیق حاصل شد و بخش های عمده را در سخنـرانی خود مطرح کردم . هرچند به علت ضیق وقت، برخی از مطالب باقی ماند. اکنون متن کامل آماده شده برای ارائه به مخاطبان حاضر در حسینیه ی ارشاد  را در اختیار دوستان قرار می دهم ؛ 


بسم الله الرحمن الرحیم
 

الحمد لله ، والصلوة علی رسول الله و علی آله

در کتاب « تحف العقول – ابن شعبه ی حرانی – ص ۲۳۹ » متن خطبه ای از حسین بن علی (ع) خطاب به عالمان اسلامی ، نقل شده است که شدیدا به توبیخ آنان می پردازد . در پایان سخن نسبتا مفصل ایشان ، آمده است ؛ « اللهم إنک تعلم أنه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام و لکن لنری المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک و یعمل بفرائضک و سننک و أحکامک = خدایا ، تو میدانی که تلاش ما برای درگیری در جهت کسب قدرت و یا به چنگ آوردن بهره های مادی دنیوی نیست ، بلکه برای آن است که دانستنیهای دین تو را نمایان کنیم و اصلاح را در شهرهای تو آشکار کنیم و از این طریق ، بندگان مظلوم تو در امنیت قرار گیرند و به الزامات و سنت ها و قوانین تو ، عمل کنند » . 

پیشگفتار ؛ 

سخن از تاریخ شریعت است . از باورها ، از سخنان و اقدامات باور آفرین و نقد و بررسی اجمالی آن . سخن از امام است و امامت شیعه . سخن از تفاوت آراء و اندیشه ها و رویا رویی ها و همگرایی ها است .     

حسین بن علی (ع) در جامعه ی شیعه ، صرفا با واقعه ی عاشورای محرم ۶۱ هجری در کربلا شناخته می شود . اکثر قریب به اتفاق شیعیان ، به استثنای گروه اندکی از پژوهشگران اندیشه ی اسلامی ، تنها چهره ای که از حسین (ع) می شناسند ، چهره ی حماسی و عاطفی شهادت مظلومانه ای است که تنها در قالب های « عزاداری های مکرر ، نوحه خوانی و مرثیه ها ، تشکیل مراسم ماتم ، سیاه پوش شدن در و دیوار و تن آدمیان ، تظاهرات دسته های عزادار ، سینه زنی ها و زنجیر زنی ها و گاه قمه زنی ها ، سخنرانی های مرتبط با وجه حماسی عاشورا و روضه خوانی های آغاز یا پایان مراسم ، نذرها و آش و پلو پختن ها و تعطیل مراسم شادی بخش ( از اعیاد مصادف با دو ماه محرم و صفر تا عقد و عروسی ها و جشن های ملی و عرفی دیگر ) و زیارت عاشورا خواندن ها و لعن و نفرین های افزودنی صدگانه ی انتهای آن و شرکت در شوهای جدید مذهبی مداحانی که از تمامی سازو کارهای خوانندگان موسیقی های کوچه باغی و پاپ بهره می گیرند تا مجلس و محفل حسینی را گرم کنند » متجلی شده و می شود .

گویا حسین بن علی (ع) هیچ سخن و رفتاری جز آنچه در « چند ماهه ی حکومت یزید » از او صادر شده است ، در طول زندگی ۵۷ ساله ی خود نداشته است !!

حتی اگر دوران امامت ایشان را ملاک داوری قرار دهند ، بازهم دوران صبر و انتظار همراه با انجام وظائف انسانی و الهی فردی و اجتماعی ایشان بسیار بیشتر و پررنگتر از اقدام نیمسال پایانی زندگی شان است .

لابد برخی فکر می کنند که امام (ع) در آن دوران « گرفتار زندگی روزمره شده و کار ارزشمندی از ایشان صادر نشده است » که چنین سکوت سنگینی در باره ی آن مقطع تاریخی پدید آمده است !!؟

بی توجهی شدید به « مفهوم حقیقی امامت » وجه غالب رویکرد رایج شیعیان به واقعه ی عاشورای ۶۱ هجری است . برای نمونه به سه مورد اشاره می کنم ؛

الف ) کمتر کسی به سخن مکرر « حسین بن علی » در مصاف با اولین گروه از سپاهیان یزیدی ( به سرکردگی حربن یزید ریاحی ) و در حین مذاکرات با نماینده ی عمربن سعد و حتی در خطبه ی آغازین روز عاشورا  ، در برابر سپاهیان به صف ایستاده ی یزیدی ، که می گفت : « دعونی انصرف عنکم الی مأمنی من الأرض = رهایم کنید تا از شما کناره بگیرم و به جایگاهی از زمین بروم که امنیت داشته باشم » توجه می کند و به دیگران توجه می دهد . چرا که هرکس می فهمد حسین بن علی برای جلوگیری از درگیری نظامی با یزیدیان ، چند باره  پیشنهاد خارج شدن از اراضی تحت حاکمیت یزید را داده است ، تا به آن وسیله ، از رویارویی مسلمانان و خون ریزی مجدد بین آنان جلوگیری کند و به مکانی که امنیت خود و همراهانش را تأمین کند ، پناه ببرد . این رویکرد امام (ع) هیچ منافاتی با انجام وظائف امامت و امر بمعروف و نهی از منکر نداشت و اگر این پیشنهاد پذیرفته می شد ( که با نامه ی عمر بن سعد و قبول آن از سوی عبید الله بن زیاد ، ظاهرا فیصله یافته بود که شمربن ذی الجوشن مانع چنین تصمیمی از سوی ابن زیاد شد و او را به هجوم و نبرد ، ترغیب و راضی کرد ) همچون برادرش امام مجتبی ، وظائف امامت را انجام می داد .

خوب است که از خود بپرسیم ؛ « اگر به امام اجازه می دادند که از مرزها خارج شود ، چه رفتاری از ایشان صادر می شد ؟ آیا بازهم می گفت : « من مآمور به نبرد و شهادت هستم ، چون خدا خواسته است که مرا در همین سفر و در همین مکان ، شهید ببیند ؟!! » . آنگاه در برابر این پرسش امام (ع) از سپاه یزیدی ، در روز عاشورا که ؛ « آیا من به نبرد باشما آمدم یا شما به نبرد من آمدید ؟ آیا من راه را بر شما بستم یا شما راه را بر من بستید ؟ = أأنا جئت الی محاربتکم ام انتم جئتمونی الی محاربتی ؟ أأنا صددت الطریق عنکم ام انتم صددتمونی عن الطریق ؟ » و پس از این پرسش ها می گوید : « مرا رها کنید تا به مأمنی در روی زمین بروم » .

پاسخ آنانی که می گویند : « حسین (ع) از مدینه به قصد رویارویی ( خواه برای تشکیل حکومت و یا برای شهادت ) با یزید و یزیدیان خارج شد و قیام کرد ، در برابر این پرسش های امام (ع) در روز عاشورا ، طبیعتا باید این باشد که : « این شما ( امام حسین ) بودید که برای جنگ با یزید اقدام کردید !!! » .

اگر ادعای رایج شیعیان در نسبت دادن « قیام علیه یزید » به امام حسین درست باشد ، باید مدعی شوند که : « امام (ع) در سخن صریح خود در روز عاشورا ، نعوذ بالله ، خدعه کرده است !! »  در صورتی که روی سخن امام (ع) با مردمی است که برای او نامه نوشته و اورا به کوفه دعوت کرده اند و در مقام اتمام حجت و چاره جویی برای دین و دنیای خود و کوفیان است . در چنین موقع و موضعی ، جای خدعه و نیرنگ نیست .

اینکه پاسخ داده شود که : « الحرب خدعة = جنگ مبتنی بر نیرنگ است » مربوط به تاکتیک های جنگی از سوی کسی است که نیت خود را از لزوم درگیری پنهان نکرده و نمی کند ولی روش پیروزی خود را در غافلگیر کردن دشمن ، می بیند .

ب ) نگاه کنید به آشنایی شیعیان از « زندگی حسن بن علی امام مجتبی (ع) » و میزان اطلاعات آنان از اقدامات ایشان در باره ی هدف اصلی امامت ائمه ی هدی (ع) و « اهمیت حفظ امنیت جان و مال و ناموس مسلمانان » تا معلوم گردد که « واگذاری خلافت اسلامی به معاویة بن ابی سفیان و صلح و بیعت  باوی » ( علیرغم همه ی تلخی های آن ) در برابر حفظ امنیت آدمیان و جلوگیری از ریخته شدن خون ایشان به دست ستمگران ، متاعی « بسیار کم ارزش و وانهادنی است » .

پ ) بی اطلاعی یا آگاهی بسیار اندک شیعیان ( جز فقیهان ) از زندگی دو گوهر تابناک امامت ، یعنی امام باقر (ع) و امام صادق (ع) که توفیق بیشتری برای انجام وظائف اصلی امامت ( تبیین شریعت ) یافته اند ، نشانه ی بارزی از این بی توجهی است .

دوگانگی تعجب آوری در جامعه ی شیعه پدید آمده است . در نهادهای علمی و فقهی شیعه ، میدان دار اصلی تبیین شریعت ، امام باقر و امام صادق اند و در ردیف های بعدی ، امیر مؤمنان علی (ع) ، موسی بن جعفر و علی بن موسی ارضا (ع) قرار دارند و تقریبا هیچ نامی از امام مجتبی و حسین بن علی و امام سجاد (ع) نیست و اگر هست بسیار اندک است .

در نهادهای اجتماعی غیر علمی ، ترتیب دیگری دیده می شود . حسین بن علی (ع) در صدر است . فاطمه (س) و امیر مؤمنان (ع) و موسی بن جعفر (ع) و علی بن موسی (ع) و امام مجتبی (ع) و امام جواد (ع) در رده های بعدی قرار می گیرند . یعنی اصولا نامی از امام باقر و امام صادق (ع) نیست .

اگر به مجموعه ی ماجراهای پس از حکومت امیر مؤمنان علی (ع) و تمامی دوران امامت امام مجتبی (ع) و تمامی دوران امامت سید الشهداء (ع)  نگاه کنیم و تاریخ را قطعه قطعه نپنداریم ، به تفاوت عجیب حقیقت نقش امامت با ادعاهای رایج در جوامع شیعی امروز پی برده و فاصله ی « تشیع حقیقی و علمی » تا « تشیع ادعایی و صرفا احساسی » را درک خواهیم کرد .   

به عبارت دیگر ؛ برخی در پی تحقق پندار های خویش اند و تصمیم گرفته اند که با هر توجیه و تحلیلی که باشد ( خواه منطبق با واقع و یا مخالف با آن  ) ، تصویری از امامت و امامان و اولیاء الهی ارائه کنند که « ساخته ی ذهن آنان » است . بنا براین چاره ای جز چشم بستن و نادیده گرفتن برخی حقایق و وقایع و گفتار و رفتار زندگی بزرگان شریعت ، نداشته و ندارند .

البته با توجه به « اختلاط گزارش های صحیح و ناصحیح » در مقوله ای به نام « تاریخ » هر انسانی ناگزیر از « بررسی و سر و ناسره کردن مطالب » است و در نهایت ، باید دست به گزینش بزند و بر اساس معیار های برتر علمی ، مطالب « نزدیکتر به واقع » را شناسایی کرده و به آن ملتزم شود . مهم این است که ؛ « هرگز به گزینش گزاره های متناقض و متضاد ، دست نزند » .

مثلا ، نمی توان سخن از « خلق عظیم پیامبر » ( إنک لعلی خلق عظیم ) و « بعثت لاتمم مکارم الأخلاق » و « ممانعت شدید پیامبر از ترور » ( الإسلام قید الفتک ) را در کنار گزارش برخی تاریخ نویسان در مورد « دستور به ترور هجو کنندگان پیامبر ، از سوی ایشان » قرار داد و به نتایج همه ی این گزارش ها ملتزم شد ، مگر اینکه « پذیرش تناقض ، مجاز شمرده شود » !! 

تاریخ شریعت ؛ 

در خصوص « تاریخ » و خصوصا تاریخ شریعت و بزرگان شریعت ، باید به چند نکته ی اساسی ، توجه کنیم ؛  

۱- اساسا نمی توان به نقل های تاریخی از وقایع زندگی بشر ، چندان اطمینان کرد . دلیل اصلی و عمده ی این « عدم اطمینان » دوچیز است ؛ الف ) جامع نبودن گزارشات ، که سبب می گردد که در نهایت ، بخشی از حقیقت گزارش شود و در اکثر موارد ، بخش های دیگر حقیقت ، پنهان باقی می ماند . ب ) اختلاط حق و باطل و سره و ناسره در گزارش های تاریخی ، که سبب دشواری شدید کشف حقیقت گردیده است . کج فهمی ها ، عدم شناخت و برداشت های واژگونه ی غیر عمدی در کنار گزارش های تحریف شده ی عمدی و مبتنی بر دشمنی و انکار حقیقت ، معجون غیر قابل اعتمادی را پیش روی بشر قرار داده و می دهد .

این مشکل ، در تاریخ شریعت محمدی (ص) نیز تکرار شده و می شود . ممانعت از نگارش برخی متون مؤثر ( مثل کلمات پیامبر ) در قرن اول هجری و نبودن قدرت نگارش در اکثر مردم معاصر پیامبر و نقش تعیین کننده ی اتفاقات دهه های نخستین پدیداری اسلام ، و گزارش از دور ( پس از چند دهه از گذشت و تحقق وقایع ) و عدم جامعیت گزارش ها و انگیزه های مختلف موجود برای تحریف حقیقت ، و تأثیر بسزای آن در « انحراف از نسخه ی حقیقی شریعت » و نبودن روش پژوهش صحیح در تألیف و تدوین تاریخ شریعت و اولیاء شریعت ، سبب « تحریف های مسلّم » در این « تاریخ سرنوشت ساز » شده است .

نتیجه ی طبیعی چنین تاریخ مغشوشی ، سرگشتگی ، عدم اطمینان و باقی ماندن اختلافات فاحش و خانمان سوز ، بین فرق اسلامی بوده و هست و خواهد بود . 

۲- تاریخ را به عنوان « درس زندگی » باید شناخت . انتقال تجارب مثبت و منفی زندگی پیشینیان ، به عبرت آموزی و بهره گیری صحیح از آن تجارب می انجامد و مسیر زندگی امروز و آینده ی بشر را هموار می کند . به همین خاطر گفته اند که : « گذشته ، چراغ راه آینده است » .

اگر تاریخ و عبرت آموزی از تجارب پیشینیان نبود ، بشر باید همیشه در حال تکرار زندگی روزمره ، بدون هیچ پیشرفتی می بود . تجربه ی پیشین دیگران ، منجر به دانش ما می شود تا از پیمودن راه های بن بست ، پرهیز کرده و وقت خود را صرف تجارب جدید تر کنیم . اگر این دانش نبود ، ماهم باید راه های بن بست تجربه شده توسط دیگران را طی می کردیم و چه بسا وقتی برای پیمودن راه های منتهی به مقاصد ، پیدا نمی کردیم .

حال اگر این درس ( که باید زندگی ساز باشد و راهگشا ) منافع منتظره ی خویش را نداشته باشد و بجای زندگی ساز بودن « زندگی سوز » شود و بجای راهگشا بودن « راه بندان » ایجاد کند ، چه اتفاقی در زندگی بشر می افتد ؟

انتقال نادرست اطلاعات تاریخی ، نه تنها زندگی امروز آدمیان را خراب می کند که گناه تخریب زندگی آیندگان را نیز درپی دارد . 

۳- معمولا اظهار نظر قطعی در مورد تاریخ ، نشانگر عدم آگاهی افراد از مقوله ی « تاریخ » است . کسی که به تاریخ معاصر خود و پیچیدگی های کشف حقیقت در خصوص برخی وقایع آن ، توجه علمی کرده باشد ( آن هم با امکانات فوق العاده ی اطلاع رسانی جامع و روزآمد زمان ما ) ، می داند که فاصله ی اطلاعات غیر پژوهشی ما از تاریخ معاصر با حقیقت واقعه ، چندان زیاد است که نمی توان در مورد اکثر وقایع ، اظهار نظر قطعی کرد .

برای نمونه به اظهارات اکثر مسئولان رده های بالای پس از انقلاب در ایران مراجعه کنید که تمامی آنان از « پیروزی انقلاب اسلامی همراه با از دست دادن بیش از ۶۰ هزار شهید » ( از روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ) سخن گفته و آن را بارها تکرار کرده اند ، در صورتی که « آمار رسمی بنیاد شهید » این عدد را به « کمتر از ۴ هزار شهید » تقلیل داده است . یعنی وقتی پای پژوهش علمی و « آمار » به میان می آید ، چنین نسبت ناهماهنگی را بین « اطلاعات تاریخی غیر علمی و واقعیت » برملا می کند .

حال تصور کنید که نسبت وقایع تاریخی و اعداد و ارقامی که از پس قرن ها و هزاره ها گزارش شده و می شود ، با واقعیت و حقیقت جاری در زمان تحقق آن وقایع ، چه درصدی از صحت و درستی را با خود خواهد داشت ؟!!  

۴- انگیزه ی الهی و شرعی موجود در ورای « تاریخ شریعت » که تعیین کننده ی مناسبات انسانی و اعتقادی پیروان شریعت است ، هرگونه سهل انگاری و تسامح در پذیرش یا نقل اطلاعات تاریخی غیر علمی ( پژوهش نشده ) را برای اهل علم و دانش ، مرادف با عنوان « افتراء » قرار می دهد .

اگر تساهل و تسامح در این امر از سوی افراد عادی ، پذیرفتنی باشد ( که آن هم در بسیاری موارد ، پذیرفتنی نیست ) مطمئنا از سوی مدعیان علم شریعت ، هرگز پذیرفته نخواهد شد . 

۵- تعداد مسائل تاریخی اختلافی بین فرق اسلامی ( که متأسفانه از سوی پژوهشگران توانا و با انصاف ، هنوز بررسی نشده و یا اگر بررسی شده ، بخاطر عدم وجود تحمل و عدم امکانات ناشی از آزادی بیان واقعی ، هنوز منتشر نشده است ) که نه تنها زندگی پیروان شریعت را نمی سازد که قرن های متمادی است که « زندگی بسیاری را سوزانده و می سوزاند » کم نیست .

با کمال تأسف ، صحنه گردانان مؤثر این « خانمان سوزی » ، عمدتا کسانی بوده اند که مدعی « علم شریعت » بوده اند . یعنی نه تنها از علم خویش برای « اطفاء آتش فتنه » بهره نگرفتند ، بلکه خود آتش بیار معرکه شدند .

بی توجهی عالمان شریعت به نقش اصلی خود در جامعه ی اسلامی ، همان توبیخی است که در این خطبه ی ارزشمند ، از سوی حسین بن علی (ع) متوجه عالمان شریعت شده است و سرتاسر آن را به بیانیه ای شدید اللحن علیه علمای اسلامی تبدیل کرده است . 

۶- وقتی به مسائل تاریخی ، نقش تاریخی « عالمان متهتک » و « جاهلان متنسک » را در « متوقف ساختن رشد و تعالی اندیشه ی دینی » و ممانعت شدید و جو سازی های فراوان آنان برای جلوگیری از « اندیشه های علمی مخالف با نظریات رایج » را بیافزاییم ، از تأثیر بی بدیل « تاریخ شریعت » در زندگی پیروان شریعت محمدی (ص) هرگز غفلت نخواهیم کرد .

« تاریخ اندیشه های شریعت » باید به عنوان « گذرگاهی مطمئن » در جامعه ی اسلامی ، مجددا ورق بخورد و « بازگشایی و بازبینی » شود تا درپی آن ، قدم های لازم برداشته شود .

هیچکس در این « بازبینی تاریخی اندیشه های اسلامی » از قرار گرفتن اندیشه ی خویش در معرض نقد و پرسش ، در امان نمی ماند . به همین خاطر است که ؛ « رهروان این راه ، شدیدا مورد هجوم غیر علمی قرار گرفته و خواهند گرفت » .

هرچند تجارب موجود از روند تحول فرهنگی و ابرام و پایمردی برخی از اهل دانش ، این نکته را روشن ساخته که تهدید و تکفیر ها مؤثر نیست و « استفاده از نیروی فشار و روی آوردن به راهکارهای غیر علمی » بجای پاسخگویی علمی به نقد ها و پرسش ها ، در عصری که « عصر خرد » شمرده شده و با « انفجار اطلاعات و انقلاب ارتباطات » شناخته می شود ، ممکن است در پناه حمایت مقطعی اصحاب قدرت ، چند صباحی به ادامه ی وضع موجود بیافزاید ، ولی مطمئنا آینده ای نخواهد داشت و جایگاه خود را ازدست خواهد داد . 

۷- پیروان حقیقی پیامبر (ص) و ائمه ی هدی (ع) ، برخلاف عالمان متهتک و جاهلان متنسک متکی به قدرت حاکمان اموی و عباسی ، به پرسش ها و پرسشگران خوشامد می گفتند و از نقد علمی ، استقبال می کردند . ما نیز اگر مدعی پیروی حقیقی از اولیاء الهی هستیم ، باید به بهترین نقدها و منتقدان ، جایزه بدهیم تا معلوم گردد که بیان امام صادق (ع) که فرمود : « دوست داشتنی ترین مردم نزد من ، کسی است که عیب مرا به من هدیه کند » ( احب الناس الیّ من اهدی الیّ عیوبی ) در زندگی ما نیز واقعیت پیدا کرده است .

یعنی نزد پیرو حقیقی جعفربن محمد (ع) باید نقد و انتقاد ، همچون هدیه ای دوست داشتنی باشد که هیچ هدیه ای از آن برتر شمرده نشود و باید منتقد را محبوب ترین انسان ها دانست !! 

۸- وظیفه ی مهم و اساسی همه ی پژوهشگران شریعت ، بازبینی و بازگشایی پرونده ی تمامی ساحت های اندیشه ی اسلامی به روی تمامی پژوهشگران و مشتاقان علم و دانش است .

بازخوانی اندیشه های پیشینیان و گزارش تفاوت آراء و نظریات ؛ کلامی و اعتقادی ، اخلاقی ، اصولی و فقهی ( در جاهایی که تصور عدم اختلاف و تحقق اجماع و اتفاق می شود ) می تواند اندیشه ی شریعت را در برابر « انحصارطلبی های غیر علمی برخی مدعیان » و « هجوم عقل پیشگان به اندیشه های انحصاری آنان » بیمه کند و آن را به مبارزه ی علمی دوگروه ( و نه مبارزه ی مطلق عقل گرایی با مطلق دین باوری ) تبدیل کند .

واقعیت این است که ؛ یک گروه دین دار ( که اکثریت عددی هم دارد ) بخاطر ناتوانی در دفاع از اندیشه های خود ، که بخاطر عدم ایجاد فضاهای لازم علمی ، قوت استدلال خویش را ازدست داده است ، خود را به عنوان « نماینده ی انحصاری شریعت » معرفی می کند و هرگونه « رفتار غیر علمی » خویش را به اسم « اسلام و شریعت » تمام می کند ؟!

گزارش « اندیشه های بدیل سایر عالمان شریعت » باعث شکستن انحصار ناروایی می شود که دقیقا بعد از دوران « هویت سازی های مذهبی و فرقه ای » قرون چهارم و پنجم ، اندک اندک « حوزه ی اندیشه ی اسلامی » را دچار رکودی غیر قابل وصف ( در قرون وسطای اسلامی ) کرد و « سبب اصلی انحطاط جامعه ی اسلامی » را فراهم ساخت . 

۹- جامعه ی اسلامی نیز پس از این همه « تکفیر و تفسیق » مؤمنان و متشرعان دیگراندیش ، درس لازم را از تاریخ گرفته است و به همین دلیل ، کمتر به « ادعاهای تکفیر و تفسیق » که موجب انحطاط فکری آنان شده است ، توجه می کند .

هر فردی از این جامعه ، اندیشیدن به آنچه می شنود ، می بیند و می خواند را باید به عنوان « مسئولیتی انسانی » برعهده گیرد و البته باید از « کم حوصلگی و شتاب » در ردّ یا قبول اندیشه ها ، شدیدا پرهیز کند و بررسی های اطمینان بخش را هیچگاه از نظر دور ندارد ( فبشر عباد ، الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ) .

۱۰- مشکل تاریخی بازبینی و بازگشایی پرونده ی اندیشه ی اسلامی ، چیزی جز « کمبود امکانات و فراوانی موانع » نیست . هر پروژه ای با این دو خصیصه ( کمبود امکانات و کثرت موانع ) همراه باشد ، معمولا به نتیجه نمی رسد ، مگر آنکه « عزمی جدی و امیدی اطمینان بخش به پیروزی و بهره مندی » در صاحبان پروژه ، وجود داشته باشد .

رهروان توانا و خطر پذیر این راه دشوار و پرثمر ، گرچه چندان فراوان نیستند ، ولی از کمی تعداد خویش هراسی به دل راه نمی دهند و می دانند که بسیاری از عالمان و دانش پژوهان و پیروان علم و دانش ، دل در گرو این تلاش ها دارند و منتظر فرصتی مناسب اند تا علایق درونی خویش را آشکار کنند . آنان    به این گفته ی امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) ایمان دارند که : « در راه هدایت ، از کمی همراهان نباید هراسید … » ( لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلّة اهله … ) .

آنانی که با ادعای حقیقی پیروی از « شریعت محمدی با محوریت تفسیر و تبیین علوی » پا به میدان زندگی گذاشته اند ، چشم خود را بر پیدا و پنهان واقعیات نمی بندند و منتظر عنایت و رحمت الهی بوده و هستند .  

نباید فراموش کنیم که ما نیز با اندیشه ها و رفتارها ی خود ، تاریخی را برای آیندگان رقم می زنیم که می تواند پر از عبرت باشد . اگر بی توجه به جهات مثبت و منفی زندگی ، روزگار را سپری کنیم ، تاریخی پرابهام و نارسا را باقی می گذاریم و اگر با اتکای به عقل و دانش و تجارب مثبت پیشینیان ، راه زندگی را بر خود هموار کنیم ، تاریخی شفاف و رسا از خود به یادگار خواهیم گذاشت .

ما باید به سهم خود از تاریخ گذشته نیز ، ابهام زدایی کنیم تا گوهری به نام « تجربه ی مثبت » را از صدف آن بیابیم ، وگرنه همچون پیشینیان ، باید « تشنه لبان ، گرد جهان ، به گشت و گذار پردازیم » در حالی که « یار در خانه و آب در کوزه » داریم و خود از چنین « دارایی دل انگیز و فرح بخش » بی خبریم و همیشه در تلاش بی ثمریم .

حقیقت امامت ؛

نمی دانم این فرصت را می توان به « شناخت امامت » اختصاص داد یا خیر ؟

مقصود من از امامت ، نه آن تعاریفی است که به « تعارف » بیشتر شباهت دارد تا به واقعیت . امام را « مظهر خلیفة اللهی » دانستن و یا « مظهر و مظهر عبودیت » شمردن و او را « واجد علم و قدرت و ولایت مطلقه ی الهی » معرفی کردن و او را « واجد علم ماکان و مایکون و ماهو کائن » خواندن ، گرچه با رویکردهای عرفان نظری سازگار باشد ، ولی چه سهمی از شناساندن و شناخت و درک واقعی و عینی امامت را برای اکثریت نزدیک به اتفاق مسلمانان و شیعیان ، بر عهده می گیرد ؟!!

اگر اثر چنین تصویر و تصوری از امامت ، همین باشد که توده ی مردم فهمیده اند که برای ؛ « شفای بیماران ، ادای بدهی بدهکاران ، بخشش بزه بزهکاران ، و راحتی خیال گناهکاران » و امثال آن باید به امامان (ع) مراجعه کرد و آن ها را منشأ اثر دانست ، و این عملکرد و تصور مورد تأیید « مفسران عرفانی امامت » است ، باید به خدا پناه برد !!

اگر آثار دیگری دارد ، چرا آن را در آثار مکتوب منتشر شده و تبلیغات صوتی و تصویری ، مشاهده نمی کنیم و اعتراضی به این « برداشت های عوامانه » صورت نمی گیرد .

بالا بردن عناوین در عالم ذهن ، بدون انکه آثار روشنی در عالم عین و واقع داشته باشد ، چه ثمری دارد و آیا با هدف خدای سبحان از « جعل منصب امامت » سازگاری دارد .

آیا امامت به معنی « حکومت و زعامت سیاسی » است که در یاد و خاطره ی اکثر شیعیان نشسته است و با بحث « ولایت فقیه » در ایران پس از انقلاب ، درهم آمیخته است ؟!!

اگر چنین است ، علم خداوند به « عدم تحقق حکومت و زعامت سیاسی ۹ نفر از ۱۲ نفر ، ولو برای یک دقیقه » با « جعل الهی » که ناشی از « اراده و فعل خداوند سبحان » است ( که عقلا غیر قابل تخلف است ) ، هیچ تعارضی پیدا نمی کند ؟!!

اگر بحث « شایستگی و شأنیّت » است ( منصب حقیقی ) و این شایستگان را باید « حضور حاضر ، وجود ناصر ( یاریگر )  و قیام حجت » در یک عهد و پیمان ، با نام « بیعت » به « منصب واقعی » قدرت برساند ، چرا این سخن را آشکارا با مردم در میان نمی گذاریم و اختلاف « حقیقت و واقعیت » را با توجه به آثار اعتقادی ، اخلاقی و حقوقی مشخص آن ، تفسیر نمی کنیم و اختلاف خانمانسوز « شیعه و سنی » را در بحث « حکومت » پایان نمی بخشیم ؟!!

چرا به گفته ی مرحوم آیة الله بروجردی ، بر مطلب اساسی و بنیادین « تبیین و تفسیر شریعت » به عنوان « شاخصه ی اصلی امامت شیعه » انگشت اهمیت نمی گذاریم ؟!!

چرا این مأموریت حقیقی و واقعی ائمه ی هدی (ع) را که به عنوان « ثقل اصغر » در کنار سند و مدرک بی بدیل شریعت ، یعنی قرآن کریم ( به عنوان ثقل اکبر ) به عنوان « مأموریتی بس عظیم و امانتی سترگ » برعهده ی آنان قرار گرفته است را کوچک می شماریم و آن را در برابر « حکومت » که به گفته ی امیر مؤمنان علی (ع) « کمتر از آب دماغ بز ماده » یا « کفشی کهنه » و یا « کمتر از برگ کاهی که مورچه ای آن را حمل می کند » شمرده شده ، از ارزش آن غافل می شویم .

بدیهی است که هرحکومتی بر جامعه ی مشتاق اسلام و قوانین آن ، متکی بر معارف و احکام اسلامی ، شکل می گیرد و اگر کسانی « متصدی رسمی تفسیر و بیان شریعت » باشند ، سخن انان « امیر سخن و سخن امیر » خواهد بود ، که گفته اند : « العلماء حکام علی الملوک = دانشمندان بر حاکمان حکومت می کنند » . این حکومت و ریاست حقیقی ، چه با ریاست ظاهری همراه شود و چه تفکیک گردد ، از بین نخواهد رفت و استمرار ان تضمین شده است .

امامت را از آن جهت « مبین و مفسر رسمی شریعت » باید دانست که آنان متکی بر « متونی مکتوب و خطا ناپذیر » اظهار نظر می کنند . دو متن « قرآن کریم » و « مصحف یا کتاب علی » .

در باره ی قرآن ، همه ی مطالب کلی گفته شده است ، اما در مورد « کتاب علی » یا مصحف علی ، کمتر اطلاعی در بدنه ی جامعه ی اسلامی و حتی شیعی ، از آن منتشر شده است .

اصل وجود این کتاب ، از سوی تمامی گرایش های شیعی و سنی ، پذیرفته شده است . البته در چند و چون مطالب آن ، اختلاف نظرهای گوناگونی دیده می شود ، ولی در این نکته توافق وجود دارد که  این کتاب یا مصحف ؛ « املاء پیامبر خدا (ص) و خط علی بن ابی طالب (ع) است » .

صحیح بخاری ( ۴ /۳۰ ) ، مسند احمد بن حنبل ( ۱/۱۱۰ ) ، کتاب الام شافعی ( ۲ /۱۶۱ ؛ أخبرنا سعید بن سالم عن ابن جریج عن عطاء قال : فی کتاب علی رضی الله عنه ” من لم یجد نعلین ووجد خفین فلیلبسهما ” قلت : أتتیقن بأنه کتاب علی ؟ قال : ما أشک أنه کتابه ) ، که به نقل اقرار و تأکید عطاء بن وائل ، بر صحت انتساب آن به علی (ع) پرداخته ( و ابوحنیفه او را راستگو ترین مردم زمان خود خوانده است ) ، کتاب « محلّی » ابن حزم اندلسی ( ۷/ ۱۰۲ و ۱۰۳ و جلد ۱۰ /۳۵۳ تا ۳۵۵ ) از طائفه ی ظاهریة ی اهل سنت ( پیروان داود اصفهانی ) ، و اقاریر کثیری از بزرگان راویان و یا فقیهان اهل سنت همچون ؛ محیی الدین نووی ( المجموع ۱۸/۳۵۶ ) ، ابن حجر عسقلانی (فتح الباری ۱۲ /۲۳۰ تا ۲۳۲ ) ، ابن کثیر شافعی ( تفسیر ابن کثیر ۲ / ۸۰ . البدایة والنهایة ۷ / ۲۹۸ ) ، شوکانی (فتح القدیر ۲/ ۵۹ . نیل الأوطار ۷ /۱۵۰ تا ۱۵۲ ) و محمد بن اسماعیل کحلانی (سبل السلام ۳ / ۲۳۴ و ۲۳۵ ) عینی ( عمدة القاری ۱۴ / ۲۹۴ و ۲۹۵ ) متقی هندی ( کنز العمال ۵ / ۸۷۰ ) ذهبی ( میزان الاعتدال ۱ /۳۸۱ ) و …بر وجود چنین متن مکتوبی گواهی داده و می دهند .   

پس از اثبات تواتر اجمالی نسبت به « وجود کتاب علی و اینکه ایشان بر اساس قرآن و این کتاب ، اظهار نظر شرعی می کرده است » بین تمامی گروه های شناخته شده ی اسلامی ( اعم از شیعه و سنی ) ، می توان به نقل آنانی که این کتاب را دیده و یا با خود داشته و افراد راستگویی بوده اند ، اعتماد کرد .

از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) در خصوص چند و چون آن ، روایات صحیح السندی وارد شده است که در کلیات ، با روایات اهل سنت در باره ی این کتاب ، توافق دارد .

مضمون روایات شیعی این است که ؛ « تمامی احکام حلال و حرام شریعت محمدی (ص) که در قرآن نیامده است ، در کتاب علی موجود است » .

به امید خدا ، در آینده ای نه چندان دور ، مقاله ای بلند در این خصوص ، منتشر خواهم کرد و جزئیات مطلب را در اختیار مخاطبان ، قرار خواهم داد .

این دو سند مکتوب ، همان است که پیامبر خدا با عنوان ؛ « انی تارک فیکم الثقلین ، کتاب الله و عترتی ( سنتی ) ما إن تمسکتم بهما ، لن تضلوا ابدا = من دو امر سنگین را در میان شما باقی می گذارم . قرآن و عترت ( یا سنت ) خودم را . تاهنگامی که  به هردوی آنان تمسک کنید ، هرگز گمراه نمی شوید » .

بی توجهی به « تفسیر عترت » پس از اقرار به « بودن مصحف علی » برای تبیین شریعت ، وجه منطقی و معقولی ندارد . البته اجتهاد ، در فهم متون یادشده ( قرآن و کتاب علی ) ، می تواند به اختلاف نظر در احکام فقهی ، منتهی شود ، چرا که متن کتاب علی (ع) در دسترس مجتهدان و پژوهشگران ( غیر از ائمه ی هدی و برخی اصحاب خاص ایشان ) ، نبوده و نیست ولی در جایی که « منطقة الفراغ عقل » است و سند معتبری از متن آن کتاب حکایت می کند ، نمی توان با ادعای اجتهاد ، از نص آن چشم پوشید .

امامت به این معنی ، اوج شکوفائی تاریخی اش را در دوران « امام باقر و امام صادق » گذرانده است که تادوران امام علی بن موسی الرضا (ع) کم و بیش ادامه داشت .

پس از آن با اختلافات شدید شیعیان با یکدیگر ، مجددا گزارش های مربوط به تفسیر و تبیین شریعت از سوی ائمه ، با رکود نسبی مواجه شد .

یک پرسش اساسی ؛

قدر متیقن آن است که ؛ « حسین بن علی (ع) وارث کتاب علی بوده و آن را نزد خود نگهداری می کرده است » . حال باید پرسید که ؛ « چرا در خصوص تبیین شریعت از ایشان بهره ی لازم گرفته نشده و یا در باره ی تفسیر شریعت ، از ایشان گزارش معتنابهی به ما نرسیده است ؟!! » . این اتفاق ناشی از یک یا چند نکته است ؛

الف ) مردم زمان حضور ایشان ، چنین شأن و مرتبه ای برای امام (ع) قائل نبوده اند .

ب )عده ی معدودی که به این نقش ایشان واقف بوده اند ، امکان ارتباط نزدیک و علمی با ایشان را پیدا نکرده اند .

پ ) گزارش های اصحاب امام (ع) مکتوب نشده و به ما نرسیده است .

ت ) نقش اصلی امامت ایشان ، تحت الشعاع واقعه ی تاریخی کربلا واقع شده و این واقعه ی فرعی ، اصل جایگاه امامت و تلاش های ایشان برای تبیین و تفسیر شریعت را از همان آغاز دوران پس از شهادت ، به فراموشی سپرده است .

ث ) متون تفسیری شریعت به نقل از حسین بن علی (ع) در گذر زمان مورد بی توجهی قرار گرفته و بسنده کردن شیعیان به عزاداری و برگزاری مراسم ماتم ، سبب غفلت از سایر ابعاد وجودی امام (ع) شده است .

خلاصه کردن شناخت شیعیان از حسین بن علی (ع) به واقعه ی کربلا و صرفا به وجه حماسی یا عاطفی آن ( که تنها بخش کوچکی از حقیقت و واقعیت است ) ، تحریف آشکاری است که نه تنها کسی از عالمان طرفدار اندیشه های رایج ،  آن را نامطبوع ندانسته و نمی داند که تأکید غیر طبیعی بر جنبه ی احساسی و عاطفی آن از سوی عالمان ، این تحریف را به «  امری پسندیده » تغییر ماهیت داده و گویا از باب وظیفه ی شرعی « امر به معروف !! » مستمرا بر برگزاری سنتی مراسم عزاداری ، اصرار می ورزند .

بازبینی « مبحث امامت » و مبانی معرفتی و استدلالی آن ، مسئولیتی دشوار در جامعه ی مذهبی متکی بر عواطف و احساسات است . باید با پذیرش « احساسات طبیعی » اندک اندک این جامعه را به بازبینی و بازخوانی اندیشه ها و تاریخ متکی بر پژوهش های علمی و پاکسازی صحنه ی اندیشه و تاریخ از تکیه بر احساسات غیر طبیعی و غلو آمیز و دروغ ، سوق داد و مبتنی بر « پذیرش حق و انکار باطل و دروغ » قدم های لازم و کافی را برداشت .

تردیدی نیست که « حقیقت وجودی امامان و امامت » از طریق دروغ و غلوّ پیروان ( در اندیشه و احساس ) نه تنها حمایت نشده و نخواهد شد که شدیدترین صدمات را زده و خواهد زد . دوستی دروغگویان و غالیان ، تاوقتی است که بادروغ و غلوّ آنان مخالفت نشود . اگر این بنای « نیرنگ و نادانی » مورد هجوم قرار گیرد ، تمامی حقیقت را برای دفاع از خود ، ذبح خواهند کرد .

در خصوص « رفتار حسینی » مقاله ای در وبلاگ « شریعت عقلانی » منتشر کرده ام که مخاطبان گرامی را به مراجعه ی به آرشیو و مطالعه ی آن دعوت می کنم ( ضمنا متن یک سخنرانی در اصفهان را نیز در همین خصوص ، می توانید در آدرس یاد شده ، مشاهده کنید ) .

ادامه دارد …

۳ نظر برای این مطلب

  1. استاد ارجمند … خواندم .. اشک ریختم …. و لذت بردم …. خداوند شما را برای دین محمد نگاه دارد .

  2. استاد گرامی جناب آقای قابل. خداوند توفیق تان دهد. پس از خواندن مطلب تان نکته  و سوالی علمی و روش شناختی به نظرم رسید که بهتر دیدم در میان بگذارم. آن جا که در مورد مصحف علی و وجود آن بحث میکنید به نظرم در نقل مراجع آن اندکی تسامح کرده اید. توجه بفرمائید که از میان منابع معتبر اهل سنت و به ویژه صحاح سته شما فقط یک مرجع را قید کرده اید(بخاری) که در آنجا هم روایتی که برای وجود این کتاب ذکر شده است اشاره ای غیر مستقیم است و روایتی از کتاب علی را نقل کرده که ظاهراْ معنای معقولی از آن مستفاد نمی شود (جناب عالی هم از ترجمه ی این روایت گذشته اید در صورتی که شیوه ی شما در نقل عبارات عربی نقل این عبارات با ترجمه ی فارسی است). مراجع دیگر را هم اگر چه اهل سنت نوشته اند ولی باید دید اعتبار آن ها به لحاظ انتقادی – هم در نزد اهل سنت و هم به طور کلی در نزد اهل تحقیق- چگونه است. ثانیاْ باید دید که منشاء روایت وجود کتاب علی چیست. یعنی این که آیا این تواتر ظاهری- بر فرض پذیرش تواتر- تنها نقل روایت یک راوی در منابع مختلف است یا این که هر یک راوی جداگانه و مرجعی مجزا داشته اند. باعث تشکر است که توضیح بفرمائید.

  3. من به تازگی با ایشان آشنا شدم و بسیار متأسف و اندوهگینم که چرا در زمان حیات این مرد بزرگ او را نشناختم. واقعاً جامعه شیعه چه گوهر نابی را از دست داده است. خدا ایشان را قرین بالاترین رحمت گرداند. هجمه ها در سالهای اخیر به دین محمد (ص) آنچنان شدت و وسعت گرفته است که فقط افراد نادری با وسعت اطلاعات و اندیشه آن مرحوم می توانند پاسخ هایی فراهم کنند. هزاران حیف که ما چنین نادری را این قدر زود از دست دادیم.