تفسیر موضوعی قرآن بخش (۵) سجده بر آدم

۱- سومین نکته ای که در آیات ۳۰ تا ۳۴ سوره ی بقره مورد توجه قرار گرفته است ، داستان « سجده بر آدم » است . در آیه ی ۳۴ می خوانیم ؛ « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِاسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ = هنگامی که به فرشتگان گفتیم : سجده کنید برای آدم ، پس سجده کردند جز ابلیس ، سرپیچی کرد و خود را بزرگ شمرد و از کافران بود » .

نظریه ی رایج ، در پی اثبات « فضیلت آدم بر سایر خلق » از طریق استدلال به دستور خداوند به فرشتگان و ابلیس ، برای « سجده بر آدم » بوده و هست . 

۲- یکی از طرفداران نظریه ی رایج ، مرحوم سید مرتضی ( علم الهدی ) است که می گوید : « اگر کسی بگوید : از کجای این آیه معلوم می شود که امر به سجده ، بخاطر عظمت دادن و مقدم ساختن آدم بر فرشتگان بوده است ؟  می گوییم : سجده بر آدم ، یا بخاطر تعظیم و تقدیم آدم بوده و یا به عنوان قبله قرار دادن آدم برای تعظیم خداوند بوده است ، بدون آنکه اثبات عظمتی برای آدمی مورد نظر باشد . اگر مقصود قبله بودن آدم ( و نه تعظیم و تکریم او ) بوده است ، چرا ابلیس تکبر ورزید و از پذیرش سجده بر آدم ، سرپیچی کرد و گفت : “  أرأیتک هذا الذی کرّمت علیّ = آیا می بینی این کسی را که بر من برتری اش دادی ” و گفت : ” من از او برترم ، مرا از آتش آفریدی و او را از گِل ” . تمامی قرآن بیانگر این مطلب است که سرپیچی ابلیس ، همانا ناشی از اعتقاد او به ” اثبات فضیلت و کرامت آدم در صورت  سجده بر او ” بوده است . اگر این تصور ابلیس درست نبود ، واجب بود که خدای سبحان این نظر ابلیس را ردّ کند و به او بفهماند که ” بخاطر تعظیم و تکریم آدم ، دستور به سجده بر او را نداده است ” و جایز نیست که خدای سبحان ، ابلیس را اغفال کرده باشد ، در صورتی که همین امر ، سبب معصیت و گمراهی ابلیس شد . بنا بر این ، چون خداوند ، برداشت ابلیس را نفی نکرده است ، معلوم می شود که مقصود از سجده بر آدم ، اثبات فضیلت و عظمت آدم بوده است . چگونه می توان در این مطلب شک کرد و حال آنکه تمامی آنانی که به فضیلت آدمی بر سایرین اعتقاد دارند ، به مسجود بودن آدم برای فرشتگان استناد می کنند و این را سبب فخر و شرافت آدمی می دانند . ( فإن قیل : من أین أنه أمرهم بالسجود [ له ] على وجه التعظیم و التقدیم ؟ قلنا : لا یخلو تعبدهم له بالسجود من أن یکون على سبیل القبلة و الجهة من غیر أن یقترن به تعظیم و تقدیم أو یکون على ما ذکرناه ، فإن کان الأول لم یجز  أنفة إبلیس من السجود و تکبره عنه و قوله ” أرأیتک هذا الذی کرمت علی ” و قوله : ” أنا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین ” . و القرآن کله ناطق بأن امتناع إبلیس من السجود إنما هو لاعتقاده التفضیل به و التکرمة ، و لو لم یکن الأمر على هذا لوجب أن یرد الله تعالى علیه  و یعلمه أنه ما أمره بالسجود على جهة تعظیمه له [ علیه ] و لا تفضیله ، بل على الوجه الآخر الذی لاحظ للتفضیل [ و التعظیم ] فیه و ما جاز إغفال ذلک ، و هو سبب معصیة إبلیس و ضلالته ، فلما لم یقع ذلک دل على أن الأمر بالسجود لم یکن إلا على جهة التفضیل و التعظیم ، و کیف [ یقع ] شک فی أن الأمر على ما ذکرناه و کل من أراد  تعظیم آدم علیه السلام و وصفه بما یقتضی الفخر و الشرف نعته بإسجاد الملائکة ، و جعل ذلک من أعظم فضائله ، و هذا مما لا شبهة فیه # رسائل المرتضى ۲ / ۱۵۷ ) .

مشابه همین استدلال و سخن را برای اثبات نظریه ی رایج ، شیخ طوسی (ره) در تفسیر « التبیان ۱ / ۱۵۰ » آورده است . او این دیدگاه را به شیعیان و جمعی از اهل سنت نسبت داده و از برخی مفسران اهل سنت ، نظریه ی مخالف را گزارش کرده است ( و اختلفوا فی امر الملائکة و السجود لآدم على وجهین : قال قوم : انه أمرهم بالسجود له تکرمة و تعظیما لشأنهو هو المروی فی تفسیرنا و اخبارنا – و هو قول قتادة و جماعة من أهل العلم و اختاره ابن الاخشید و الرمانی و جرى ذلک مجرى قوله : ” و خروا له سجدا ” فی أولاد یعقوب ، و لأجل ذلک جعل أصحابنا هذه الآیة دلالة على أن الأنبیاء أفضل من الملائکة من حیث أمرهم بالسجود له و التعظیم على وجه لم یثبت ذلک لهم ، بدلالة امتناع إبلیس من السجود له و أنفته من ذلک و قوله : ” قال أرأیتک هذا الذی کرمت علی لان أخرتنی إلى یوم القیامة لاحتنکن ذریته إلا قلیلا ” لو کان ذلک على وجه کونه قبلة ، لما کان لذلک وجه ، و لا فیه أنفة و لایحسن أن یؤمر الفاضل بتعظیم المفضول على نفسه ، لان ذلک سفه به . و سنبین قول من خالف فیه و شبههم و قال الجبائی و البلخی و جماعة أنه جعله قبلة لهم فامرهم بالسجود إلى قبلتهم . و فیه ضرب من التعظیم له . و هذا ضعیف ، لأنه لو کان على وجه القبلة لما امتنع إبلیس من السجود ، و لما استعظمته الملائکة ، و لکن لما أراد ذلک تعظیما له على وجه لیس بثابت لهم ، امتنع إبلیس و تکبر ) .

این برداشت ، از سوی برخی مفسران اهل سنت نیز پذیرفته شده است ( فتح القدیر – الشوکانی – ج ۱ – ص ۶۶ – ۶۷ // و فی هذه الآیة فضیلة لآدم علیه السلام عظیمة حیث أسجد الله له ملائکته . و قیل : إن السجود کان لله و لم یکن لآدم ، و إنما کانوا مستقبلین له عند السجود ) . 

۳- نظریه ی مشهور به برخی روایات نیز استناد می کند که در آن ها ، به اثبات کرامت و فضیلت آدمی ، مبتنی بر این آیات ، تصریح شده است .

البته در کنار این دسته از روایات ، روایات دیگری وجود دارند که مفهومی دیگر را اثبات می کنند . 

۴- عمده ترین آیاتی که به تبیین این داستان پرداخته اند ، عبارتند از ؛

سوره ی أعراف : « وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدینَ (۱۱)قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ (۱۲) قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرینَ (۱۳) …

قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعینَ (۱۸) » .

سوره ی حجر : « وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ (۲۹) فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰) إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ أَنْ یَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ (۳۱) قالَ یا إِبْلیسُ ما لَکَ أَلاَّ تَکُونَ مَعَ السَّاجِدینَ (۳۲) قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۳۳) » .

سوره ی إسراء : « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً (۶۱) قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلاَّ قَلیلاً (۶۲) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳) » .

سوره ی کهف : « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً (۵۰) » .

سوره ی طه : « وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ (۱۱۶) » .

سوره ی ص : « إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طینٍ (۷۱) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ (۷۲) فَسَجَدَ الْمَلائِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۷۳) إِلاَّ إِبْلیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ (۷۴) قالَ یا إِبْلیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ (۷۵) قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنی‏ مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طینٍ (۷۶) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجیمٌ (۷۷) … قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ (۸۴) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعینَ (۸۵) » . 

۵- این آیات ، به چند نکته ی مهم پرداخته اند ؛

الف ) دستور خداوند به فرشتگان ، پس از خلقت آدمیان و صورتبندی آنان بوده است ( وَ لَقَدْ خَلَقْناکُمْ ثُمَّ صَوَّرْناکُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ [۱۱ اعراف] فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدینَ [ ۲۹ حجر . ۷۲ ص ] ) .

ب ) برداشت ابلیس از امر خدا در مورد سجده بر آدم ، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود ( قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ  / ۶۲ اسراء ) .

پ ) ابلیس ، خود را برتر از آدمی ( و شاید اشرف مخلوقات ) می دانست ( قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ / ۷۶ ص . ۱۲ اعراف ) .

ت ) لازمه ی خود برتر بینی ، تحقیر و خوار پنداشتن غیر خود است که ابلیس نیز به آن دچار بود ( لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ [ ۳۳ حجر ] قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طیناً [ ۶۶ إسراء ] قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرینَ [ ۱۳ اعراف ] أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالینَ / ۷۵ ص ) .

ث ) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از « فرمان الهی » ( قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ [ اعراف ۱۲ ] فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ / کهف ۵۰ ) .

ج ) در ادامه ی داستان سجده بر آدم ، خدای سبحان در محاجّه ای با ابلیس ، به او می گوید : « قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً = خداوند به ابلیس گفت : برو ، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند ، همانا جهنم ، کیفر شما خواهد بود ، کیفری کامل و گسترده » ( إسراء / ۶۳ ) و در جای دیگر می گوید : « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعینَ = هر آینه پر می سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می کنند ، گروهی » ( ص / ۸۵ ) . 

۶- نظریه ی رایج ، به دو گزینه ی ؛ تعظیم و تکریم آدم یا قبله بودن آدم اشاره کرده است و از میان آن ها ، گزینه ی نخست را برگزیده است .

نظریه ی قبله بودن آدم ، با دیدگاه « آزمایشی بودن امر به سجده ، برای فرشتگان و ابلیس » قابل جمع است .

به گمان من ، پس از محاجه ی فرشتگان با خدا و بیان خداوند که ؛ « … و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون » و برای آشکار سازی « آنچه پنهان می داشتند » از خودبرتربینی فرشتگان و ابلیس ( که ظاهر آیات پیش گفته و بسیاری از روایات ، آن را تأیید می کنند ) آزمایش الهی ، در قالب « تعلیم اسماء » و « دستور سجده بر آدم » متجلی شد .

فرشتگان از آزمایش « تعلیم اسماء » دانستند که « تصور برتری مطلق خویش بر سایر مخلوقات » غیر واقعی بوده و از آن دست برداشتند . به همین دلیل ، در آزمایش دوم ( سجده بر آدم ) امر خداوند را تمکین کردند .

ابلیس که از آزمایش اول ، پند نگرفته بود و همچنان با تکبر و خودبرتربینی ، به تحقیر آدمی می پرداخت ، در آزمایش « دستور خداوند به سجده بر آدم » نافرمانی کرد و « تکبر و برتری جویی » خود را همچنان حفظ کرد .

اصرار ابلیس بر نافرمانی ناشی از تکبر و خودبرتربینی ، سبب « رجم = رانده شدن » او از قرب الهی و دشمنی او با آدمی شد .    

۷- این رویکرد نظری ، در مورد « دستور خداوند به سجده بر آدم » مؤیدات قرآنی و روائی فراوانی دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم ؛

الف ) سرزنش خدای سبحان نسبت به سرپیچی ابلیس از « فرمان الهی » بود ( قالَ ما مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ [ اعراف ۱۲ ] فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ / کهف ۵۰ ) . البته علت این سرپیچی ، کبر و خود برتر بینی ابلیس بود که او را وادار به « کفری پنهان و مستمر » کرده بود ( و کان من الکافرین = که مفاد آن ، ماضی استمراری است ) .

ب ) ابلیس که در خیال برتری مطلق خویش بر سایر فرشتگان و مخلوقات خداوند بود ، ناگهان با دستور خدای سبحان مبنی بر « سجده بر آدم » مواجه شد . برداشت او از امر خدا در مورد سجده بر آدم ، اثبات فضیلت و برتری مطلق آدم بر سایر خلق بود ( قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذی کَرَّمْتَ عَلَیَّ  / ۶۲ اسراء ) . این برداشت ، ناشی از دیدگاه و جهان بینی ای بود که به « لزوم برتری مطلق یکی از مخلوقات بر دیگر مخلوقات » باور داشت . گویا امکان « تساوی مخلوقات » یا باور به « برتری های نسبی » از منظر چنین جهان بینی ای ، پیشاپیش مردود است !!؟ 

پ ) در هیچیک از آیات یادشده ( که داستان امر به سجده بر آدم را گزارش می کنند ) بیان آشکاری از سوی خداوند سبحان در تأیید برداشت ابلیس ( اثبات فضیلت مطلق آدمی بر سایرین ) دیده نمی شود . نقل برداشت ابلیس ، بدون تأیید و تأکید بر آن ، نمی تواند به منزله ی قبول دیدگاه ابلیس ، تلقی گردد .

ت ) در آیه ی ۵۰ سوره ی کهف ، خدای سبحان از آدمیان می پرسد : « أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ = آیا ابلیس و فرزندانش را یاران و سرپرستان خود قرار می دهید ، در حالی که آنان دشمن شما هستند ؟! » .

با توجه به اینکه در ابتدای همین آیه به فرمان خدا به سجده ی بر آدم و سرپیچی شیطان پرداخته و او را متخلف از دستور خدا معرفی کرده است ( وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونی‏ وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمینَ بَدَلاً ) ، اگر برتری انسان بر فرشتگان ( برداشت ابلیس ) از نظر خدای سبحان تأیید شده بود ، مناسب آن بود که بگوید : « أ فتتخذونه و ذرّیته اولیاء من دونی و انتم اعلون منهم = آیا ابلیس و فرزندانش را یار و سرپرستان خود قرار می دهید ، در حالی که شما از آنان برترید ؟!! » .

تأکید بر « عداوت » و عدم استناد به « برتری و فضیلت آدم بر ابلیس » در جایی که مناسبت مطلب ، اقتضای بیان آن را داشته ، نشان می دهد که هیچگونه تأییدی از برداشت ابلیس صورت نگرفته و مطلب ، چیز دیگری است .     

ث ) گفت و گوی خداوند با ابلیس، روشنگر بسیاری از اسرار این داستان تعیین کننده است . خدای سبحان به او می گوید : « اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً = برو ، پس هرکس از آدمیان تورا پیروی کند ، همانا جهنم ، کیفر شما خواهد بود ، کیفری کامل و گسترده » ( إسراء/ ۶۳ ) و در جای دیگر می گوید : « لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعینَ = هر آینه پر می سازم جهنم را از تو و آدمیانی که از تو پیروی می کنند ، گروهی » ( ص / ۸۵ ) و در سوره ی اعراف ، آیه ی ۱۸ آمده است ؛ « قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعینَ » .

به « تناسب حکم و موضوع » آشکار است که مقصود خدای سبحان از « پیروی آدمیان از ابلیس » ، پیروی از روحیه و منش وی است که « استکبار و خودبرتربینی نسبت به سایر خلق خدا » و تبعیت از تصور تحقیر آمیز او نسبت به سایر مخلوقات و « جهان بینی شیطانی » را به ارمغان می آورد و سبب « حکم شدید خداوند به عذاب شیطان و پیروان آدمی وی » می گردد . 

۸- اصولا تصور « برتری مطلق یکی از انواع مخلوقات بر سایرین » ( خواه نوع انسان باشد یا فرشته و یا جن ) هیچگونه مؤیدی در قرآن ندارد . آیا نمی توان به « تساوی ذاتی مخلوقات » قائل شد و نسبت به حقیقت پدیده ها « برتری های نسبی » را پذیرفت ؟!!

برخی آیات که از برخی فضائل نوع خاصی از مخلوقات نسبت به نوع دیگر سخن می گویند ، تنها فضیلتی نسبی را گزارش می کند . هیچگونه بیان صریحی در مورد برتری مطلق یک نوع ، در قرآن وجود ندارد .   

۹- برخی روایات نیز به تأیید نظریه ی غیر رایج ( نزد شیعیان ) می پردازند ( و فی تحف العقول قال : إن السجود من الملائکة لآدم إنما کان ذلک طاعة لله و محبة منهم لادم [ المیزان ۱/۱۲۴ ] . و فی البحار عن قصص الأنبیاء عن الصادق علیه السلام قال : أمر إبلیس بالسجود لآدم فقال : یا رب و عزتک إن أعفیتنی من السجود لآدم لأعبدنک عبادة ما عبدک أحد قط مثلها ، قال الله جل جلاله : إنی أحب أن أطاع من حیث أرید [ المیزان ۱/۱۲۵ ]  و أخرج ابن عساکر عن إبراهیم المزنی قال : إن الله جعل آدم کالکعبة و أخرج ابن أبی الدنیا و ابن أبی حاتم و ابن الأنباری عن ابن عباس قال : کان إبلیس اسمه عزازیل ، و کان من أشراف الملائکة من ذوی الأجنحة الأربعة ، ثم أبلس بعد . و روى ابن جریر و ابن المنذر و ابن أبی حاتم عنه قال : إنما سمی إبلیس لأن الله أبلسه من الخیر کله : أی آیسه منه . وأخرج ابن إسحاق وابن جریر وابن الأنباری عنه ‹ صفحه ۶۷ › قال : کان إبلیس قبل أن یرتکب المعصیة من الملائکة اسمه عزازیل ، و کان من سکان الأرض ، و کان من أشد الملائکة اجتهادا و أکثرهم علما ، فذلک دعاه إلى الکبر ، و کان من حی یسمون جنا . و أخرج ابن المنذر و البیهقی فی الشعب عنه قال : کان إبلیس من خزان الجنة ، و کان یدبر أمر سماء الدنیا . و أخرج محمد بن نصر عن أنس قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله وسلمإن الله أمر آدم بالسجود فسجد  ، فقال : لک الجنة و لمن سجد من ولدک ، و أمر إبلیس بالسجود فأبی أن یسجد ، فقال : لک النار و لمن أبی من ولدک أن یسجد ” [ الشوکانی ، فتح القدیر  ۱ / ۶۶ و ۶۷ ] ) .

۱۰- ادعای شیخ طوسی که ؛ « مسجود باید افضل از ساجد باشد » ( و لایحسن أن یؤمر الفاضل بتعظیم المفضول على نفسه ، لان ذلک سفه به // التبیان ۱ / ۱۵۰ ) برخلاف بیان آشکار و صحیح السند امام صادق (ع) است که ؛ « المؤمن اعظم حرمة من الکعبة = مؤمن حرمتش برتر از حرمت کعبه است » ( خصال صدوق / باب الواحد / شماره ی ۹۵ ) . همین مضمون از سوی علامه ی مجلسی ، با عبارت ؛ « والله ، إن المؤمن لأعظم حقا من الکعبة = قسم به خدا ، مؤمن حق بزرگتر و برتری از کعبه دارد » ( بحار الأنوار ج ۶۸ ص ۶۴ ) از امام صادق (ع) نقل شده است .

تأکید مکرری که در نقل بحار الأنوار از مضمون نقل شده در حدیث صحیح السند خصال وجود دارد ، هرگونه تردید در « افضل بودن مؤمن » که به سوی کعبه سجده می کند ، نسبت به « کعبه » که مسجود او است را از بین می برد .  

۱۱- دستور سجده بر آدم ، آزمایشی برای ملائک و ابلیس بود تا « نخوت و خودبرتر بینی » آشکار و نهانی را که منشأ تمامی نافرمانی ها و سرکشی های موجودات ، در برابر خدا و عقل و منطق است را به همه ی موجودات بنمایاند و همگان را از « تکبر » دورباش دهد .

در روایات معتبره ، آمده است که ؛ « کبریائی ، مختص خداوند است و کسی که ذره ای تکبر در وجودش باشد ، خداوند او را به عنوان متجاوز به حریم خود ، می شناسد و او را از رحمت خویش محروم می کند » .

سرتاسر خطبه ی « قاصعه » در نهج البلاغة ، با یادآوری داستان خلقت آدم و تکبر ابلیس ، به همین مضمون بر آمده از آن پرداخته و صریحا نسبت به خطر جدی حضور آن در زندگی آدمیان توجه داده است ( الحمد لله الذّی لبس العزّ و الکبریاء واختارهما لنفسه دون خلقه ، و جعلهما حمى و حرما على غیره ، و اصطفاهما لجلاله ، و جعل اللعنة على من نازعه فیهما من عباده . ثم اختبر بذلک ملائکته المقرّبین لیمیز المتواضعین منهم من المستکبرین ، فقال سبحانه ، و هو العالم بمضمرات القلوب ، و محجوبات الغیوب : ” إنّی خالق بشرا من طین فإذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین . فسجد الملائکة کلّهم أجمعون إلاّ إبلیس ” اعترضته الحمیّة فافتخر على آدم بخلقه ، و تعصّب علیه لأصله . فعدوّ الله إمام المتعصّبین ، و سلف المستکبرین ، الّذی وضع أساس العصبیّة ، ونازع الله رداء الجبریّة . و ادّرع لباس التعزّز ، وخلع قناع التذلّل . ألا ترون کیف صغّره الله بتکبّره ، و وضعه بترفّعه . فجعله فی الدّنیا مدحورا ، و أعدّله فی الآخرة سعیرا . و لو أراد الله أن یخلق آدم من نور یخطف الأبصار ضیاؤه ، و یبهر العقول رواؤه [ گوارایی اش بر عقل ها چیره گردد ] ، و طِیب یأخذ الأنفاس عَرفَهُ [ عطری که بوی خوشش همگان را در بر گیرد ] ، لفعل . و لو فعل لظلّت له الأعناق خاضعة ، و لخفّت البلوى فیه على الملائکة . و لکنّ الله سبحانه یبتلی خلقه ببعض ما یجهلون أصله ، تمییزا بالاختبار لهم و نفیا للاستکبار عنهم ، و إبعادا للخیلاء منهم ، فاعتبروا بما کان من فعل الله بإبلیس إذا أحبط عمله الطّویل و جهده الجهید ، و کان قد عبد الله ستّة آلاف سنة ، لا یدرى أمن سنی الدّنیا أم سنی الآخرة ، عن کبر ساعة واحدة . فمن ذا بعد إبلیس ، یَسلَم على الله بمثل معصیته ؟ کلاّ  ، ما کان الله سبحانه لیدخل الجنّة بشرا ، بأمر أخرج به منها ملکا . إنّ حکمه فی أهل السّماء و أهل الأرض لواحد . و ما بین الله و بین أحد من خلقه هوادة ، فی إباحة حمى حرمّه على العالمین . فاحذروا عباد الله أن یَعدیکم بدائه ، و أن یستفزّکم بندائه ، و أن یجلب علیکم بخیله و رجله … // نهج البلاغة ، خطبه ی ۱۹۲ ) .   

۱۲- وجود آیاتی چون ؛ « أقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل = نماز را بپادار برای دلوک ( غروب یا زوال ) خورشید ، تا هنگامه ی سیاهی کامل شب » ( إسراء / ۷۸ ) ، مانع از آن می شود که با استناد به الفاظ « فقعوا له ساجدین » یا « اسجدوا لآدم » ، انحصار برداشت رایج از مفهوم آیه ، ترویج گردد .

به عبارت دیگر ، نمی توان با استناد به « له » و « لآدم » اثبات کرد که دستور سجده ، برای اثبات برتری آدم از فرشتگان و ابلیس  بوده ( نظریه ی رایج ) و نه به سوی او  ( نظریه ی کعبه قرار دادن آدم ) ، چرا که در آیه ی ۷۸ إسراء نیز از « لام » استفاده شده ( لدلوک الشمس ) و حال آنکه بدون تردید ، نماز برای دلوک خورشید اقامه نمی گردد ، بلکه برای خداوند و فرمان او اقامه می شود .

 

۱۱ نظر برای این مطلب

  1. سلام

    منظور از بچه های شیطان در آیه سوره کهف چیست؟ مگه شیطان بچه هم داره؟ آیا اینکه خداوند حقی را به شیطان داده(اختیار در گمراه کردن انسانها)درسته به نظر شما؟ به نظر من منظور خداوند از شیطان در این آیات همین انسانهایی هستند که دچار خود برتربینی و خود بزرگ بینی هستند و بچه های شیطان بچه های این انسانها هستند که بدون فکر و دلیل و با تقلید از پدران و مادران خود این فکر را می کنند باعث ایجاد جدال بین همه انسانها می شوند و قوم خود را اهل نجات و سایر انسانها از اقوام دیگر را اهل هلاک می دانند همه انسانها بواسطه اینکه بنده خدایند محترمند و منظور خداوند از انسان انسانهای مومنی هستند که بواسطه اخلاق درست خود برای عبودیت در برابر خداوند دلیل دارند نه علت(علت منظورم علت عبودیت آنها تنها بواسطه مثلا مسمان بدنیا آمدن آنهاست ولی دلیلی ندارند و هرگز بدنبال آن به جستجو نپرداخته اند) انسانهایی که خداوند را در اعماق وجود خود درک کرده اند آیا این برداشت درست است؟ و اگر نادرست است چرا؟

    ازآرش گرامی هم یک سوال دارم در مورد اینکه آیات برای اعراب آن زمان مطرح شده نظر شما در مورد حجاب داشتن خانمها در این زمان چیه؟

  2. استاد آیا شریعت مقدمه ای برطریقت است و آیا

    در طی طریقت رعایت شریعت لازم نیست ؟

  3. به تمام دوستان خواننده وبلاگ آقای قابل پیشنهاد میکنم که سخرانی ایشان را در عاشورا ۱۳۸۱ اصفهان در آرشیو ذیل بخوانند . بسیار جالب است . استاد دست مریزاد

    ۱/۲/۱۳۸۵-۳۱/۲/۱۳۸۵

    ۱/۱/۱۳۸۵-۳۱/۱/۱۳۸۵

    ۱/۱۲/۱۳۸۴- ۲۹/۱۲/۱۳۸۴

  4. سلام اگر ممکنه در مورد مباهله حضرت محمد ما را آگاه تر کنید…چه منطقی پشت این حرکت بوده ؟ و چه درسی ؟

  5. منیژه عزیز

    در قرآن اصلا و ابدا حجاب وجود ندارد. در زمان پیامبر هم حجاب وجود نداشت. می توانید این دو مقاله را بخوانید:

    http://doust114.persianblog.ir/1384_12_doust114_archive.html#4741543

    http://doust114.persianblog.ir/1385_2_doust114_archive.html#5013380

  6. چالش پیامبر این بود که مردم مواظب آلت تناسلی خود باشند. اعراب حجاز لباس زیر نمی پوشیدند و در اثر فقر لباس درست و حسابی هم نداشتند. حتی مومنین چه مرد چه زن موقع نماز و رکوع و سجود آلت تناسلی آن ها نمایان می شد و در معرض دید قرار می گرفت. در مورد توصیه به پرهیز از دید زدن الت تناسلی یکدیگر هم می توانید این نوشته را بخوانید:

    http://doust114.persianblog.ir/1385_2_doust114_archive.html#4986311

  7. با سلام و خسته نباشیذ.

    در این که انسان اشرف مخلوقات است که شکی نیست. زیرا که  با توانایی های زیادی آفریده شده است. حال این موجب فضیلت افراد می شود، اگر از این قابلیت ها ها استفاده کنند. فضلیت هم اکتسابی است و در درجه اول خود فرد از آن بهره مند می شود تا دیگران. فرق است بین فضیلت با برتری و تبعیض. بنابراین می توان گفت قیاس انسان و جن و به طور کلی موجودات مختلف به لحاظ برتر بودن یکی بر دیگری، بی مورد است. هر کدام دلیل خود را دارد و رحمت است. اگر خدا از فرشتگان می خواهد بر آدم سجده کنند، به دلیل توانایی هایی اوست که فضیلت آفرین است. تا آن موقع خداوند موجودی به کاملی انسان خلق نکرده بود و از این آفرینش راضی بود و میخواست، فرشتگان بر او سجده کنند و از کیفیت این آفرینش مطلع شوند.

  8. و اما

    محور «استدلال » ابلیس در سجده نکردن آدم بسیار ابتدایی بود-  برتر بودن «جنس» خودش (آتش) بر انسان {گل) را دلیل می آورد:

    حجر آیه ۳۳

    قَالَ لَمْ أَکُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ

    گفت‏: من آن نیستم که براى بشرى که او را از گِلى خشک‏، از گِلى  بدبو، آفریده‏اى‏، سجده کنم‏.

    و این خود بهترین دلیل برای فضیلت انسان است! جنس آتش از جنبه فیزیکی شاید برتر باشد. اما به لحاظ معنوی و مجموعه توانایی ها دلیل نمیشود که جن بر انسان پیشی گیرید. شیطان مستکبر بود چون خود را عالی تر و برتر ار انسان میدانست… أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنتَ مِنَ الْعَالِینَ! انسان عالی تر از جن نیست ولی کاملترین و بافضیلت ترین خلق خدا تا آن موقع بود! اگر تا حالا  برای جانشینی در سیاره ای دیگر موجودی کامل تر از انسان آفریده است ما هنوز اطلاعی نداریم!

  9. سلام استاد

    امیدوارم حالتان خوب باشد من هفته پیش برای شما پیغام گذاشتم و این هفته می بینم که مطالب مطرح شده را روی وب زودتر گذاشته اید واین باعث خوشحالی من شد فعلا من مطالب را از روی همین وب لاگ پیگیری می کنم تابعد بتوانم حضوری خدمت تون برسم

  10. جالب بود . موفق باشید .