تفسیر موضوعی قرآن بخش (۳) انسان در مجموعه ی هستی (بحث خلافت انسان)

۱- آیه ی ۳۰ سوره ی بقره می گوید : « و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی أعلم ما لا تعلمون = و هنگامی که پروردگارت به ملائکه گفت : من در زمین ، جانشینی را قرار می دهم ، آن ها گفتند : آیا کسی را قرار می دهی که فساد در زمین می کند و خون ها را می ریزد ، و ما تو را ستوده و پاک و منزه دانسته و برتری را از آن تو می دانیم . خداوند گفت : من می دانم آنچه را شما نمی دانید » . 

۲- نظریه ی رایج ، معتقد است که مقصود قرآن کریم از عبارت ؛ « انی جاعل فی الأرض خلیفة » چیزی جز « جانشینی خدا » نیست . به همین جهت از عناوینی چون « خلیفة الله فی الأرض » در موارد گوناگون ، بهره می گیرند . 

۳- برداشت جانشینی خدا از این آیه ، در آغاز به « عبد الله بن مسعود و مجاهد » از مفسران قرن اول هجری ، بر می گردد که موضوع جانشینی حضرت آدم برای خدا را در مواردی چون ؛ « اجرای احکام الهی ، اقامه ی شریعت و … » ثابت می دانستند .

در « تفسیر قرطبی ۱/۲۶۳ » و « زاد المسیر ۱/۴۶ » تالیف ابن جوزی ، و « تفسیرالثعالبی ۱/۲۰۵ » و فخر رازی در « التفسیر الکبیر ۲/۱۶۵ » و برخی دیگر از تفاسیر علماء اهل سنت و تفسیر « التبیان ۱/۱۳۱ » تألیف شیخ طوسی نسبت به گزارش این برداشت ، اقدام شده است .    

شاید دلیل این برداشت ، توجه به مشابهت لفظی و مضمونی این آیه با آیه ی ۲۶ سوره ی « ص » باشد که می گوید ؛ « یا داود ، انّا جعلناک خلیفة فی الأرض ، فاحکم بین الناس بالحق … = ای داود ، ما تورا جانشینی در زمین قرار دادیم ، پس بین انسان ها ، داوری کن بر اساس حق … » . بنا بر این برداشت ، داود نیز مثل آدم ابوالبشر ، در انتشار حقایق به صورت نظری و عملی ، از سوی خدا به جانشینی وی برگزیده شده است . مرحوم فخر رازی نیز به این نکته اشاره کرده است .

بسیاری از عالمان شیعه و سنی ، در قرن های اخیر ، این برداشت را ترجیح داده اند . مرحوم طبرسی در « مجمع البیان ۱/۱۴۷ » و فیض کاشانی در « تفیسر صافی ۱/۱۰۷ و ۱۰۸ » و مرحوم شبّر در « تفسیر شبّر /۴۵ » و علامه ی طباطبائی در تفسیر « المیزان ۱/۱۱۵ » و مکارم شیرازی در « الأمثل ۱/۱۵۵ » و … این برداشت را ترجیح داده اند . بنا بر این ، رواج این رویکرد در بین عالمان شیعی ، ثابت است .  

۴- در برابر این نظریه ، دیدگاهی است که به « جایگزینی انسان برای موجوداتی که پیش از او ، در زمین ساکن بوده اند » باور دارد .

از میان مفسران قرن نخست ، ابن عباس و حسن بصری ، صراحتا به این مطلب پرداخته و آن را ترجیح داده اند .

بسیاری از مفسران و علمای اهل سنت ، به این برداشت روی آورده اند و یا آن را به عنوان یکی از گزینه های منطقی ، مطرح کرده اند . پیش از این از مفسرانی چون ؛ قرطبی ، فخر رازی ، ابن جوزی و ثعالبی ، یاد کردیم و اکنون به ؛ « زمخشری ( الکشاف ۱/ ۲۷۱ ) شوکانی ( فتح القدیر ۱/۶۰ ) ابن کثیر ( التفسیر ۱/۷۲ = جایگزینی اقوام انسانی به جای یکدیگر ، در طول قرون و اعصار را مقصود این آیه دانسته است ) و … » نیز اشاره می کنیم .

شیخ طوسی و سید مصطفی خمینی و برخی دیگر از عالمان شیعی نیز به این برداشت ، گرایش داشته و یا قاطعانه آن را برگزیده اند . 

۵- در مسائل اختلافی شریعت ، نمی توان از یک نظریه به عنوان « نظریه ی قطعی شریعت » یاد کرد و به سایر احتمالات و نظریات ، بی اعتنائی ورزید . رسیدن به نظریه ی علمی و ترجیح قطعی یکی از احتمالات ، در گرو منتفی ساختن سایر احتمالات است . به همین خاطر می گویند : « اذا جاء الإحتمال ، بطل الإستدلال = هرگاه احتمال خلافی پدید آید ، استدلال باطل می گردد » .  

۶- وجود احتمال « خلافت بشر به جای غیر خدا » ( خواه ملائک ساکن زمین بوده باشند یا جنیان ساکن زمین و یا اشاره به جانشینی گروه هایی از انسان به جای دیگری ، پس از خلقت انسان ) هنوز از سوی مدافعان نظریه ی رایج در بین شیعیان و برخی عالمان اهل سنت ، کاملا منتفی نگردیده است و استدلال تامّی برای انتفای آن ارائه نشده است . 

۷- می توان به برخی مطالب ، برای ترجیح نظریه ی غیر رایج ( جانشین غیر خدا بودن ) استناد کرد . این مطالب عبارتند از ؛

الف ) تردیدی نیست که قرآن به « لسان عربیّ مبین = زبان عربی آشکار و بدون ابهام » نازل شده است و اگر مقصود خدای سبحان « خلیفة الله » بودن انسان بود ، با عباراتی چون ؛ « انی جاعل فی الأرض خلیفتی » و یا « انا جعلناک خلیفة الله فی الأرض » آن را بیان می کرد . تکرار « خلیفة » که لفظی « نکرة » است و تنوین مخصوص اسماء « نکرة » را باخود دارد ( که فارسی آن نیز با « ی » نکره می آید ) ، نشانگر آن است که در این واقعه ، عمدا « موجودی که انسان جانشین وی شده » را معرفی نکرده است .

البته برای کشف موجودی که انسان به جای او در زمین مستقر شده است ، باید به سراغ قرائن موجود در این آیه و یا مفاد سایر آیات رفت ، تا حقیقت آن آشکار شود .

باید پرسید که « چرا در هیچیک از آیات قرآن ، مطلبی صریح ( که هیچ احتمال دیگری را برنتابد ) در مورد جانشینی انسان برای خدا و « خلیفة الله »  بودن او ، وجود ندارد ؟ 

ب ) این آیه ، تنها آیه ای نیست که موضوع « استخلاف بشر » را مطرح کرده است .آیه ی « ۱۶۵ سوره ی انعام » می گوید : « وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیمٌ = او کسی است که شما را جانشینان زمین قرار داد و برخی از شما را بر دیگری، برتری داد تا بیازماید شما را در آنچه برای شما مهیا کرد ، همانا او بخشنده و صاحب رحمت است » .

همین مضمون را در آیاتی دیگر ( فاطر/۳۹ ) می بینیم که ؛ « هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ فَمَنْ کَفَرَ فَعَلَیْهِ کُفْرُهُ … = او کسی است که شما را جانشینانی در زمین قرار داد ، پس هرکس حقیقت را انکار کند ، به ضرر خودش اقدام کرده است … » و ( یونس/۱۴ ) ؛ « ثُمَّ جَعَلْناکُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ = سپس شما را جانشینانی در زمین قرار دادیم ، پس از آنان ، تا ببینیم چگونه رفتار می کنید » .

قید « من بعدهم » در آیه ی اخیر ، کاملا آشکار می سازد که معنی واژگانی « خلیفه » ، مورد نظر قرآن بوده است . یعنی ؛ « جانشین و خلیفه ، کسی است که پس از دیگری و به جای او می آید » .

در بسیاری از آیات دیگر قرآن نیز که به موضوع « استخلاف بشر » پرداخته است ، به عبارات مشابهی چون ؛ « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ / ۵۹ /مریم » و « وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ عادٍ / ۷۴ / اعراف » و « وَ اذْکُرُوا إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ /الأعراف /۶۹ » و « فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْکِتابَ / الأعراف / ۱۶۹» و … بر می خوریم .

پ ) آیا معنای معقولی برای « جانشینی حقیقی انسان برای خداوند » می توان یافت ؟!! مگر ( نعوذ بالله ) خداوند از کار زمین و زمینیان وامانده و یا غافل شده و یا از آن پس ، می خواهد دخالتی در امر آن ها نکند ، تا محتاج گزینش جانشین برای خود شده باشد ؟!!

می توان فهمید که « انسان جانشین موجوداتی بشود که پیش از وی ، ساکن زمین بوده اند و حیات آن ها در زمین از بین رفته و یا شدیدا محدود شده اند » ( آنگونه که در برخی تفاسیر در مورد ملائکه ی ساکن زمین و یا جنیان ساکن زمین آمده است ) اما آیا توجیه صحیح و منطقی برای اثبات « جانشینی خدا در زمین » جز از طریق پذیرش ادعای یهودیان ( ید الله مغلولة / که قرآن آن را زشت شمرده است ) باقی می ماند ؟ آیا می توان مدعی تفسیر صحیح قرآن شد و ادعای یهود را در این موضوع پذیرفت ؟!! 

ت ) اگر مسأله ی جانشینی خدا مطرح بود ، چرا ملائکة الله به جای امکان اتفاقات گوارا و خداپسندانه ، به اتفاقات و رویکرد های منفی زندگی زمینیان توجه پیدا کردند ( که کاملا با وقایع پس از خلقت آدمی و استقرارش در زمین منطبق است ) ؟ مگر ملائکة ، خدا را عامل بروز فساد در زمین و خونریزی ( قبل از حضور انسان ) می دانستند که نسبت به جانشین او ، چنین نسبت هایی را روا می داشتند ؟!! و اصولا پیش از حضور و خلقت آدمیان « خون چه کسانی در زمین ریخته شده بود ؟!! » .

آیا آنان در مورد رفتار آدمیان ، بدون آشنایی و اطلاع از اوضاع زمین و زمینیان ، پیشگویی کردند و چرا خدای سبحان به آن ها نسبت به این برداشت های واقع گرایانه ، اعتراضی نکرد ؟!

تنها چیزی که مورد اعتراض خداوند قرار گرفت ، عدم توجه ملائکه به مسائلی بود که از آن ها بی خبر بودند . ( شاید این تفاوت ، ناشی از تفاوت « انسان جایگزین » با موجوداتی بود که قرار بود انسان به جانشینی آنان انتخاب گردد ) .

مگر جانشینی خدا در زمین ، به معنی افساد فی الأرض و خون همنوعان را بر زمین ریختن است و جانشین خدا ، مفسد فی الأرض و خونریز است ؟!! 

۸- برخی از مفسران مدافع نظریه ی رایج ، مدعی شده اند که خداوند ، پیش از خلقت انسان ، به ملائکه خبر داد که ؛ « می خواهم انسان را بیافرینم . برخی از افراد آن در زمین فساد می کنند و خون بیگناهان را می ریزند و … » . پس از آنکه سخن از « جانشینی خدا برای انسان » به میان آمد ، ملائکه پرسیدند : « آیا می خواهی مفسدان و خونریزان را به جانشینی برگزینی ؟!! » و خداوند فرمود : « من چیزهایی که شما نمی دانید را می دانم . از میان آنان ، افرادی پیدا می شوند که جزو انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین اند و … » .

این ادعا ها ، مستند معتبری ندارد و صرفا توجیهاتی برای فرار از برخی پرسش های بنیان شکن ، نسبت به نظریه ی رایج است . 

۹- برخی از مفسران معتقدند که ؛ « صرفا حضرت آدم و انبیاء و اولیاء الهی ، جانشین خدا در زمین اند و این موضوع ، در باره ی سایر آدمیان مطرح نیست » .

صحت این نظریه نیز شدیدا مورد سئوال است . باید پرسید ؛

الف ) اگر مقصود در « انی جاعل فی الأرض خلیفة » ، حضرت آدم بوده ، چرا ملائکة الله معترضانه می گویند :« أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء » ؟! آیا حضرت آدم و یا سایر انبیاء و اولیاء ، مفسد فی الأرض و خونریز اند ؟!!

ب ) در صورت انحصار « خلیفة اللهی » به انبیاء و اولیاء الهی ، نمی توان با استدلال به این آیه ، اشرف مخلوقات بودن « نوع انسان » را نتیجه گرفت .  

۱۰- پیش از این گفتیم که ؛ اصولا جانشینی انسان برای خدا در زمین ، وجه معقولی ندارد ، مگر آنکه همچون اکثر یهودیان ، معتقد باشیم که ؛ « خداوند ، کار زمین را به انسان وانهاده است و خود در آن دخالتی نمی کند » ( و قالت الیهود ید الله مغلولة ، غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا ، بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء … / ۶۴ مائدة ) .

به نظر می آید که ؛ « تفکر جانشینی انسان برای خدا ، ریشه در باور یهودیان دارد » که خداوند رحمان در قرآن ، شدیدا از آن ابراز تنفر کرده و این باور « متکبرانه » را موجب و مستحق « لعن = محرومیت از رحمت الهی » دانسته است . 

۱۱- آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که واژه ی « خلف = جانشن شدن » و مشتقات آن را استعمال کرده است . عموم آن آیات ، مربوط به جایگزینی گروه های بشری و یا غیر بشری ، به جای دیگری است .

مثلا نسبت به جایگزینی گروهی از آدمیان به جای گروهی دیگر از آنان ، می خوانیم ؛ « وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ » (النور /۵۵ ) . 

در جای دیگر و در ارتباط با امکان جایگزینی ملائکه با گروهی از آدمیان در زمین آمده است ؛ « وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ » (الزخرف /۶۰) .

۱۲- نتیجه ی این بر رسی ، نه تنها امکان ترجیح نظریه ی رایج در خصوص « خلیفة الله بودن انسان » را منتفی می سازد ، بلکه ترجیح علمی نظریه ی مخالف را آشکار می گرداند .

۴ نظر برای این مطلب

  1. سلام بر شما و خسته نباشید.

    به گمان من ابهامی وجود ندارد که نیاز به تفسیر داشته باشد. آشکار است که انسان در مقایسه با سایر موجودات این سیاره با توانایی های بیشتری آفریده شده است. مهمترین آن قدرت تفکر و تعقل است. بدیهی است که سایر موجودات زیر اراده انسان قرار گیرند. در بسیاری از صفات دیگر هم چون عشق عاطفه بخشش ایثار…

    در مجموع از سایر موجودات پیشی میگیرد. فکر کنم بحث آنجا پیش می آید که این جانشینی را شریک خدا بودن و یا نامحدود بودن قدرت این جانشین فرض کنیم که اصلا اینظور نیست. انسان از آیات خدا می آموزد و چون این آیات بیکرانه است، برای همیشه برای انسان جستجوگر افق طلب باز می ماند.  که  این خود عین عدالت خداست . چون اگر روزی در زمان های خیلی خیلی دور چیزی برای کشف بشر باقی نماند زندگی برای آن ها بی معنی می شود و خدا ار عدالت میافتد بواسطه تبعیض.

    تنها موضوع …

  2. تنها موضوع پیچیده این وسط آن است که خدا حق ویرانی همه چیز و از نو ساختن (Renewal ) را برای خودش محفوظ نگه داشته و به صراحت بیان کرده است. آیا خدا در یک مرحله بجایی می رسد که چیز نویی برای خلق کردن ندارد که این راه گریز را برای خود باز گذاشته باشد؟ که البته باز بی نهایت بودن کلمات خدا جواب آن است و برای این پرسش باید در جستجوی پاسخ دیگری بود

  3. سلام .من تازه اولین باره که با سایت شما آشنا شدم.

  4. خواهشمند است کتابهای نقد مبانی حکمت متعالیه ومحی الدین در آیینه فصوص آقای مرتضی رضوی را در سایت http://www.binesheno.comدر صورت داشتن فرصت مطالعه فرمایید ونظر خود رادر مورد ملا صدرا و محی الدین وتقریبا تمامی عرفا وجریانهای فکری ۱۴۰۰ ساله اسلام بیان فرمایید با تشکر