تفسیر موضوعی قرآن بخش (۲) انسان در مجموعه ی هستی

۱- هر موجودی را با خصوصیات و امتیازاتش از سایر موجودات می توان شناخت . آدرس و نشانی انسان را در این محیط پر ازدحام موجودات ، چگونه می توان به دست آورد ؟ چه خصوصیات و امتیازاتی دارد ؟ و … 

۲- تردیدی نیست که نظریات رایج ، مبتنی بر « انسان محوری » در مجموعه ی هستی است . اندیشه های رایج سنتی و اندیشه های رایج مدرن ( بشری و الهی ) در این مطلب اتفاق نظر داشته و دارند که ؛ « انسان محور هستی است » .

الهیون معتقد اند که ؛ « انسان اشرف مخلوقات و جانشین خدا در زمین است و تمامی آنچه در زمین و آسمان است ، برای بهره گیری آدمی آفریده شده است » و همه ی اندیشمندان کنونی ( و شاید به استثنای اندکی از آنان ) بر این باور اند که ؛ « آدمی تنها موجود دارای شعوری است که می تواند کلیات را دریافت کند و علم بیاموزد و در تمامی هستی تصرف کند و تمامی هستی را در خدمت منافع خویش در آورد » .

با چنین خصوصیات و امتیازاتی است که « انسان » از سایر موجودات متمایز می گردد و جایگاه و نشانی او در طبیعت ، پیدا می شود .

در این تلقی های مشترک یا مشابه ، اکثر روشنفکران دینی و مدرنیست نیز با دیگران همراه و همرأی اند . بنا بر این ، رواج گسترده ی این تلقی از آدمی ، در گذشته و حال زندگی بشر ، غیر قابل تردید است . 

۳- داوری کردن آدمیان ، در مورد نسبت خود با سایر موجودات هستی ، و در صدر نشاندن آدمی ، امری دور از انتظار نبوده و نیست . برخی از موجودات ، دارای حس « برتری جویی » اند و به مقتضای طبیعت خویش ، چنین تصوری از خود داشته و دارند .

نمی توان داوری در این امر را ( که یکسوی آن آدمی است و از نتیجه ی داوری می تواند منتفع گردد ) به ذینفع سپرد و انتظار نتیجه ای عادلانه و منصفانه را داشت .

الهیون ، می توانند داوری را به « خالق هستی » که « داوری با عدالت مطلق و کمال آگاهی از حقیقت وجود همه ی موجودات » است ، واگذار کنند و مبتنی بر « کلام او » ( قرآن یا سایر کتاب های مقدس ) اظهار نظر کنند .

معتقدان به اندیشه های بشری ( غیر الهی ) البته راهی برای قضاوت منصفانه ، جز اعتماد به انصاف برخی آگاهان منصفتر بشری ندارند . یعنی به هر حال ، هرگونه قضاوت به نفع بشر ، با اتهام « برتری جویی » مواجه خواهد بود . 

۴- اکثر قریب به اتفاق مسلمانان چنین می پندارند که ؛ « قرآن به جانشینی انسان برای خدا و اشرف مخلوقات بودن وی ، تصریح کرده است » . این تصور ، ناشی از رواج این دیدگاه تفسیری ، در ۷ تا ۸ قرن اخیر است .

در ۴ یا ۵ قرن اول ، بخاطر رواج بحث های کلامی و تفسیری مختلف ، و آزادی و امکان بیشتر طرح مباحث و عدم انسجام پیروان مذاهب و گروه های مختلف ، امکان رسمی شدن یک نظریه و از میدان بدر کردن سایر نظریات ، چندان وجود نداشت . بعد از آنکه با دخالت حکومت ها و انسجام پیروان مذاهب ، آزادی اندیشه و تفکر از میان رفت ، اهل خرد و اندیشه نیز به « تقیه » رو آوردند و بسا که برخلاف یافته های علمی خویش ، اظهار نظر کرده و کتاب ها و رساله ها نوشتند و منتشر کردند . 

۵- عمده ترین دلایل قرآنی نظریه ی رایج تفسیری در مورد « جایگاه انسان در هستی » عبارتند از ؛ 

الف ) آیات ۳۰ تا ۳۴ سوره ی بقرة ؛ « و إذ قال ربک للملائکة إنی جاعل فی الأرض خلیفة قالوا أتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال إنی أعلم ما لا تعلمون ( ۳۰ ) و علم آدم الأسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال أنبئونی بأسماء هؤلاء إن کنتم صادقین ( ۳۱ ) قالوا سبحانک لا علم لنا إلا ما علمتنا إنک أنت العلیم الحکیم ( ۳۲ ) قال یا آدم أنبئهم بأسمائهم فلما أنبأهم بأسمائهم قال ألم أقل لکم إنی أعلم غیب السماوات و الأرض و أعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون ( ۳۳ ) و إذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس أبى و استکبر و کان من الکافرین ( ۳۴ ) » .

طرفداران نظریه ی رایج می گویند : در این آیات ، به سه موضوع مهم استناد شده است ؛

یکم ؛ انسان خلیفه ی خدا در زمین است ( انی جاغل فی الأرض خلیفة ) .

دوم ؛ انسان ، تنها موجودی است که « علم اسماء » را از خداوند فراگرفت و از عهده ی آن بر آمد ، در حالی که « ملائکه » اظهار ناتوانی و نادانی کردند ( و علّم آدم الأسماء کلّها … سبحانک لاعلم لنا ).

سوم ؛ خداوند به ملائکه دستور « سجده بر آدم » را داد . روشن است که « مسجود ملائکه » باید از ملائکه « افضل » باشد و با توجه به حضور برترین فرد « جنّ » در میان آنانی که مأمور به سجده بر آدم شدند ( ابلیس ) فضیلت انسان بر جنّ نیز ثابت می شود ( اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس ) .  

۶- دلیل دیگری که به آن استناد شده است ، آیه ی ۷۰ سوره ی إسراء است ؛ « و لقد کرّمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیّبات و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا تفضیلا » .

اثبات کرامت ذاتی و تفضیل آدمیان بر سایر خلق ، از این آیه برداشت شده است ( کرّمنا بنی آدم … و فضّلناهم علی کثیر ممّن خلقنا ) . 

۷ – آیات ۱۲ تا ۱۴ سوره ی مؤمنون نیز مورد استناد قرار گرفته است ؛ « و لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین . ثمّ جعلناه نطفة فی قرار مکین . ثمّ خلقنا النّطفة علقة … ثمّ أنشأناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین » .

استناد به « تبریک خدا به خویش » پس از بیان چگونگی خلقت آدمی ( تبارک الله احسن الخالقین ) نشانگر برتری آدمی نسبت به سایر مخلوقات ، دانسته شده است . 

۸- دلیل دیگری که مورد تأکید بسیار موافقان نظریه ی رایج است ، مفاد آیه ی ۷۲ سوره ی احزاب است ؛ « إنّا عرضنا الأمانة علی السّماوات و الأرض و الجبال ، فأبین أن یحملنها و أشفقن منها ، و حملها الإنسان ، إنّه کان ظلوما جهولا » .

آسمان بار امانت نتوانست کشید // قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند

بحث در چند و چون « امانت الهی » که تنها آدمی آن را حمل کرده و بر عهده گرفته است ، منتهی به اثبات برتری « نوع انسان » بر سایر مخلوقات زمینی و آسمانی شده است . سخن رایج این است که ؛ « دیگران تاب تحمل امانت الهی را نداشتند و انسان تنها موجودی بود که چنین تحملی داشت » . بنا بر این تردیدی در اختصاص انسان به این ارزش نیست ، و این برای برتری او ، کافی است .

این موارد از قرآن ، عمده ترین دلایلی است که برای اثبات ادعای رایج در « برتری نوع انسان از سایر مخلوقات » شده است .

البته باید به هر یک از دلایل فوق ، جداگانه رسیدگی شود تا درستی یا نادرستی استدلال به آن ها آشکار گردد . این مطلب را در بخش های بعدی ، پی گیری می کنیم ( ان شاء الله ) .  

۵ نظر برای این مطلب

  1. با سلام و تشکر فراوان پیرامون پاره آیه:

    …. وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ

    که در پست قبلی آوردید، من هنوز نمیدانم هنوز بز این باورید که منظور معارف بوده است؟ به گمان من این نمونه خیلی مهم است از منظر روش پژوهش. چظور با استناد به بخشی از آیه برداشت ما اشتباه می شود؟ من میتوانم نمونه های فراوانی بیاورم که در ظول تاریخ یک نقر با استناد به دو سه کلمه یک آیه یک برداشت نادرست کرده اند آن وقت مثلا برای هزار سال بقیه هم آمده اند به استناد او همین اشتباه را تکرار کرده اند.

  2. در این مورد بخصوص آیه های فراوانی در قرآن است که به روشنی بیان میکند پیامبر ورای محدوده ی وحی دانشی که حجت باشد ندارد. «رسول» «پیام» آور است. من نمیدانم نظر شما در مورد سنگسار چیست.آ نطور که موزخین نقل می کنند این وحشیگری حتی در دوره جاهلیت عرب در مکه و مدینه مرسوم نبوده است. فقط در برخی اقوام بیابانگرد وحشی مرسوم بوده است. چون برای زنا آیه ای نیامده بود در سال های اول هجرت پیامبر در صدد برآمد ببیند نظر تورات در این باره چیست؟ حالا عملا چنین شده است:  سنگسار را که حتی اعراب جاهلیت فبول نداشتند و  قرآن هم برای مردم آن زمان هشتاد ضربه مجازات تعیین کرده، در قرن بیست و یکم اینحا در ایران این وحشیگری اتفاق می افتد.

  3. حالا این که پیامیر به مردم آموزش بدهد و حکمت بیاموزد درست. اما فرق است بین حرف یک مربی و معلم (آن هم برای مردمی بیسواد) تا کسی که بخواهد حکمی برای همه ی اعصار و همه ی دوران، آنظوری که ملاها خیال میکنند بیاورد؟

    به گمان من قرآن را باید با قرآن تبیین کرد. من خودم نمونه های فراوانی دارم که زمینه ی تاریخی یک مسئله را نمیدانستم ولی برداشتم درست بود.  یعنی حدسی که زدم بعدا متوجه شدم با واقعیت تاریخی همخوانی دارد بدون این که من از آن اطلاع قبلی داشته باشم. حتی سعی کردم تا آنجایی که ممکن است  ذهنم را از تفسیرهای دیگران خالی کنم و ببینم خودم چی می فهمم. که خوشبختانه فکر کنم جواب هم داد!

  4. خیلی عالی نوشتید

    ممنون

  5. سلام…آقای قابل اگر ممکن است می خواستم نظرتان را درباره کتاب امامت و ولایت نوشته ناصر سبحانی بدانمآدر س کتاب به این صورت است:

    http://www.sharemation.com/makvan/velayat.pdf?uniq=rc7p8v

    متشکرم.