حق جدایی از همسر ( طلاق ، خلع و مباراة ) بخش پایانی

….. 

 ۸- در بحث مباراة ، که زن و شوهر متقاضی جدایی از یکدیگر اند ، روایت موثقه ای وجود دارد که صریحا می گوید ؛ « از امام صادق (ع) پرسیدم : مباراة چگونه است ؟ امام پاسخ داد : زنی از شوهر خود مالی را طلبکار است ، خواه مهریه اش باشد و خواه چیز دیگر ، و مقداری از آن را از شوهر ، باز ستانده است . هردوی آنان از زندگی مشترک ناراضی اند ، بعد از آن ، زن به شوهرش می گوید : هرچه را از تو گرفته ام از آن من و آنچه از تو طلبکارم ، از آن تو ، و با این بخشش ، از تو جدا می شوم . مرد هم به زن می گوید : اگر طلب خود را از من مطالبه کردی ، من حق بازگشت دارم = سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُبَارَاةِ کَیْفَ هِیَ فَقَالَ یَکُونُ لِلْمَرْأَةِ شَیْ‏ءٌ عَلَى زَوْجِهَا مِنْ صَدَاقٍ أَوْ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَکُونُ قَدْ أَعْطَاهَا بَعْضَهُ فَیَکْرَهُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فَتَقُولُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا مَا أَخَذْتُ مِنْکَ فَهُوَ لِی وَ مَا بَقِیَ عَلَیْکَ فَهُوَ لَکَ وَ أُبَارِئُکَ فَیَقُولُ الرَّجُلُ لَهَا فَإِنْ أَنْتِ رَجَعْتِ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا تَرَکْتِ فَأَنَا أَحَقُّ بِبُضْعِکِ‏ » (۲۳) .

در این پرسش و پاسخ ، تصریح شده است که ؛

الف ) زن جمله ی « ابارئک » را می گوید و مرد ، تنها کاری که می کند ، قبول و پذیرش مال مورد توافق است .

در این روایت که امام (ع) کیفیت تحقق مباراة را شرح می دهد ، هیچ سخنی از لزوم بیان کلام مشخصی برای « جدایی » از سوی شوهر نیست و آنچه در مورد مرد آمده است ، شرطی است که او در مورد امکان « رجوع در عدة » می گذارد .

با توجه به اینکه امام (ع) در مقام بیان کیفیت شرعی وقوع مباراة بوده است ، عدم ذکر سخنی در مورد لزوم بیان کلماتی از جانب مرد که از آن به عنوان « لفظ مباراة » یاد می شود ، و تأکید بر لزوم بیان « لفظ مباراة » از سوی زن ، کاملا نشانگر « عدم لزوم و عدم صحت » اقدام مرد به بیان « لفظ مباراة » است .   

ب ) با توجه به اینکه « حق رجوع در مباراة » در اختیار زن است ، شوهر شرط می کند که در صورت رجوع زن به مال ، مرد هم حق رجوع به همسر خود را داشته باشد .

پ ) اگر در مباراة ، که هردوسوی زندگی مشترک ( زن و شوهر ) متقاضی جدایی اند و از ادامه ی زندگی ، ناراضی اند ، تنها اقدام زن به « جدایی » و اراده و اقدام گفتاری او ، موجب تحقق « مباراة » می شود ( در حالی که مرد نیز در این صحنه حاضر است و همچون صحنه ی « طلاق » متقاضی جدایی است ، گرچه زن ابتدا به سخن می کند ) « اولی » این است که در خلع نیز اراده و اقدام  زن را به تنهایی « موجب تحقق خلع » بدانیم ( که در متن روایات معتبره نیز به چنین رویکردی تصریح شده است ) .

ت ) جدّا مایه ی تأسف و تعجب است که با وجود تصریح روایات معتبرة ( خصوصا در باب مباراة ) به این نکته که ؛ « زن گوینده و ایجاد کننده ی مباراة است و مرد شرط کننده » ، باز هم فقهای شیعه ، مباراة را حق مرد دانسته اند .

ث ) جالب است که در روایات مباراة ، ( برخلاف خلع ) معارضی وجود ندارد و این روایت و تمامی روایاتی که کیفیت تحقق مباراة را تشریح کرده اند ، یکسویه بودن آن از جانب زن را گزارش کرده اند (۲۴) .    

۹- در روایتی با سند معتبر ، به نقل از امام صادق (ع) آمده است ؛ « اگر زنی شوهر خود را با مباراة از خود جدا کرد ، این یکی از سه مرتبه جدایی است ( که سبب تحریم ازدواج مجدد آنان می شود ) و مرد ، پس از آن می تواند جزو خواستگاران زن باشد = إِنْ بَارَأَتْ امْرَأَةٌ زَوْجَهَا فَهِیَ وَاحِدَةٌ وَ هُوَ خَاطِبٌ مِنَ الْخُطَّابِ » (۲۵) .

فاعل مباراة در این روایت ، زن است . بنابر این ، جدایی مباراتی را زن تحقق می بخشد و شریکی در این اقدام ندارد .

اگر این مطلب در مباراة پذیرفتنی باشد ( که هست ) اولویت پذیرش آن در خلع ، قابل تردید نیست . 

۱۰- در روایتی با سند صحیح ، از امام صادق (ع) می خوانیم ؛ « از امام صادق (ع) پرسیدم در باره ی زنی که به شوهرش می گوید : فلان مال را به تو می دهم و راه زندگی من را از وجود خود تخلیه کن ؟ امام پاسخ داد : این مباراة است = سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ امْرَأَةٍ قَالَتْ لِزَوْجِهَا لَکَ کَذَا وَ کَذَا وَ خَلِّ سَبِیلِی فَقَالَ هَذِهِ الْمُبَارَاةُ » (۲۶).

شاید برخی تصور کنند که « خل سبیلی = راه مرا از وجود خود تخلیه کن » که معنای محاوره ای آن « از سر راه من کنا برو » است به معنی آن است که زن به شوهرش می گوید : « مرا طلاق بده » !!

اگر چنین بود ، باید در بیان امام صادق (ع) توضیح داده می شد که ؛ « پس از آن ، مرد باید زن را طلاق بدهد » . در حالی که امام (ع) می گوید ؛ « همین گفته ی زن ، مباراة است » .

چند نکته ی مهم

 یکم ) از مجموعه ی روایات مربوط به بحث « مباراة » چنین استفاده می شود که ؛ « اقدام گفتاری زن ، به تنهایی سبب تحقق مباراة می شود » . کاری که از آن پس لازم می شود ، پرداخت مبلغ پیشنهادی و مورد توافق است .

دوم ) فرق مباراة با خلع ، صرفا در این مورد است که ؛ « در خلع ، مرد متقاضی ادامه ی زندگی است و زن مصر به پایان دادن به آن ، و در مباراة ، مرد و زن ، هردو متقاضی پایان دادن به زندگی اند » .

پیش از این توضیح داده شد که ؛ « در طلاق ، مرد متقاضی جدایی و زن متقاضی ادامه ی زندگی است » . بنا بر این ، از نظر تقسیم منطقی ، مردی که به تنهایی متقاضی جدایی است ، حق یک جانبه برای جدایی خواهد داشت ( و البته باید خسارت طرف مقابل را در حدود مشخص ، جبران کند ) و زنی که به تنهایی متقاضی جدایی است ، باید حق یکطرفه برای جدایی داشته باشد ( و خسارت طرف مقابل را بپردازد ) .

در مباراة نیز که هردو متقاضی جدایی اند ، باز هم حق یکطرفه را به زن داده اند ( و خسارت مالی را بین هردو طرف تقسیم کرده اند ) .

سوم ) دلیل « برتری زن در حق جدایی » ( در خلع و مباراة ) آن است که ؛ « در اصل قرار داد ازدواج ، به اتفاق جمیع فقهای اهل اسلام و مبتنی بر تمامی روایات مربوط به چگونگی تحقق ازدواج ، طرف اصلی قرارداد ( موجب ) زن است و مرد ، صرفا می پذیرد » . طبیعی است که این طرف اصلی ، در « پایان بخشیدن به آن قرار داد » نیز دارای حق است و این حق نمی تواند کمتر از حق مرد باشد .

اگر به رویکرد اتفاقی فقیهان در مورد « حق رجوع در عدة ی جدایی » ( در طلاق ، خلع و مباراة ) توجه شود ، بازهم سهم زن را بیشتر از مرد می بینیم . یعنی مرد ، فقط در عده ی طلاق ، حق رجوع به زن را دارد ولی در عده ی خلع و مباراة ، فقط زن حق رجوع دارد .

چهارم ) اگر در این مطلب دقت کافی وجود داشت ، کاملا آشکار می شد که « حق رجوع در عدّه » و اختصاص آن به هریک از زن و مرد ، ناشی از « حق جدایی اختصاصی هریک از آن ها » است .

به عبارت دیگر ؛ « بین حق جدایی و حق رجوع در عدّه ، تلازم عقلی و نقلی وجود دارد » . هر یک از آن ها ، آینه ی دیگری است و نشانگر وجود یا عدم وجود حق هریک ، خواهد بود .

پنجم ) برای درک چگونگی نقش « توافق بر مال بخشوده شده » در تحقق خلع و مباراة ، باید گفت ؛ همانگونه که فسخ داد و ستد ، در هنگامه ی بیان و اظهاراتی که نشانگر تحقق فسخ است ، همزمان با تحقق خارجی « بازگرداندن مال و عین مورد داد و ستد » نیست ، و این تأخیر ، مانع تحقق فسخ ( مبتنی بر حق فسخ های قانونی و مشروع ) نمی شود و پس از تحقق نظری فسخ است که باید مال و عین مبادله شده ، به صاحبان قبلی آن ها برگردانده شود ، در خلع و مباراة نیز ابتدائا و با اظهار نظر جدی زن ، قرار داد ازدواج ، فسخ می گردد و پس از آن ، لازم است که برای پرداخت خسارت مرد ( در خلع ) و خسارت دو طرف ( در مباراة ) اقدام گردد .

شاید مبتنی بر همین مطلب بوده است که بزرگانی از فقهای شیعه همچون ؛ شیخ طوسی و أبی الصلاح حلبی و قاضی ابن براج و ابن زهرة ( علیرغم قرار دادن خلع و مباراة در حوزه ی اختیارات شوهر و همراهی با رأی مشهور فقهاء ) رسما فتوا داده اند که ؛ « اگر زنی آن اظهارات جدی در مورد عدم رضایت به ادامه ی زندگی مشترک را بر زبان آورد ، واجب است که شوهر او را خلع کند و یا طلاق دهد » (۲۷).

به عبارت دیگر ؛ « این عده از بزرگان فقهای شیعه ، در اصل وجوب و لزوم تحقق جدایی بین زن و شوهر ( پس از اظهارات جدّی زن ) تردیدی نکرده اند » . تنها تفاوتی که بین دیدگاه آنان و مدافعان مقدمه ی دوّم وجود دارد ، در تعیین کسی است که باید با اقدام و اطهار خویش ، این جدایی را تحقق بخشد .

این گروه از فقهاء ( که به حق وحدانی مرد در جدایی ، باور دارند ) بر خلاف دیدگاه موافقان مقدمه ی دوم ، شوهر را صاحب حق می دانند و البته ، از باب لزوم نهی از منکر ،  او را ملزم به جدایی می دانند .    

یادآوری

یکی ار نکات مهم در این بحث ، تداخل « عقود و ایقاعات » در رویکرد مشهور فقیهان است . برای توضیح بیشتر ، به چند نکته اشاره می کنم ؛

۱-  بحث « طلاق و جدایی » ، به عنوان رویکردی « یک جانبه = ایقاع » و نه رویکردی « دو جانبه = عقد و قرارداد » در فقه اسلامی ، مطرح بوده و هست .

به عبارت دیگر ؛ در « طلاق » با اقدام یک جانبه از سوی مرد ، مواجه می شویم و پذیرش یا عدم پذیرش همسر طلاق داده شده ، هیچ نقشی در تحقق طلاق ندارد .

می توان گفت که ؛ جدایی و پایان دادن به قرارداد ازدواج با روش های شناخته شده ی شرعی ، نوعی فسخ یک جانبه و قانونی قرارداد پیشین است .

۲- رویکرد مشهور فقهای شیعه و اهل سنت این است که ؛ « خلع و مباراة نیز از انواع طلاق اند » . بنابر این ، خلع و مباراة را نیز از نوع « ایقاعات » می دانند و نه از نوع « عقود » . یعنی ؛ اقدامی یک جانبه است و احتیاج به پذیرش طرف مقابل ندارد .

۳- به میان کشیدن پای زن ، در خلع و مباراة ( که طبق نظر مشهور ، نوعی از طلاق و جزو ایقاعات اند ) نوعی خروج از بحث ایقاعات و وارد کردن خلع و مباراة به بحث « عقود » است ، که بر خلاف فرض مشهور فقهاء است .

در این خصوص ، می توان به برداشت گروهی از فقیهان شیعه ( که جزو مشهور فقهاء در این مسأله هستند ) اشاره کرد که رسما به این نکته اشاره کرده و به لزوم قبول یا سئوال زن در تحقق خلع و مباراة ، اقرار کرده اند و برخی مدعی اند که ؛ « اکثر فقهای شیعه ، چنین نظری دارند » (۲۸) .

مرحوم آیة الله خمینی در « تحریر الوسیلة » آورده است که ؛ « خلع از ایقاعات است ولی شباهت به عقود دارد ، در این جهت که احتیاج به دو طرف دارد و دو انشاء ( سخن ) ؛ بخشودن مال از طرف زن تا شوهر او را طلاق دهد و انشاء طلاق از طرف شوهر مبتنی بر مال بخشوده شده » (۲۹) .  

این تهافت و نابسامانی در ادعاهای مشهور ( که منجر به توجیهات مختلف و ابداع عناوین جدید شده و می شود ) ناشی از اصرار بر بعضی ادعاهایی است که دلائلی اطمینان بخش نیز ندارد و گاه برخلاف صریح دلایل اطمینان بخش است . 

روش مشهور فقهاء شیعه و اهل سنت در بحث خلع و مباراة ، مبتنی بر اعتقاد رایج جامعه ی اسلامی است که ناظر بر « حق وحدانی مرد در جدایی » است ، در حالی که روش توضیح داده شده از سوی ائمه ی هدی (ع) در روایات معتبره ی شیعی در باب خلع و مباراة ، سخنی متفاوت را مطرح ساخته و بر کفایت اقدام و گفتار زن ، در تحقق « خلع و مباراة » دلالت می کند .

تنها توجیهی که برای مشهور فقهای شیعه و رویکرد « مخالف با نصوص » آنان وجود دارد ، این است که ؛ آنان هرگز تصور نمی کرده اند که « زن نیز می تواند حق جدا شدن از شوهرش را داشته باشد » .

این رویکرد و باور ، ناشی از وجود فرهنگی است که برخی روایات شیعه و سنی ، در ابواب و مسائل دیگر ارائه می کنند و مثلا در برابر بی توجهی چند ساله ی شوهر به نیازهای جنسی و عاطفی همسرش و شکایت زن ، تنها توصیه به صبر می کنند و از حق جدایی او سخنی به میان نمی آورند ، یا در برابر خشونت های اخلاقی و بی توجهی های اقتصادی در محیط خانواده ، صرفا به توصیه های اخلاقی می پردازند و توجهی به حق جدایی زن از شوهر نمی کنند و یا با توجه به روایاتی که زن را ناقص العقل معرفی می کنند ، او را شایسته برای تصمیم گیری در باره ی سرنوشت خود نمی دانند و … طبیعتا این باورها و رویکردهای فرهنگی ، در نگاه آن فقیهان به مسأله ی خلع و مباراة نیز تأثیر گذار بوده است .

فرهنگی که متأسفانه به نام شریعت محمدی (ص) ارائه شده و می شود و بدون مدارک اطمینان آور ، صراحتا به « برتری مطلق مرد بر زن » باور دارد و زن را همچون « برده ای در اختیار مرد » قرار می دهد ، چگونه می تواند بپذیرد که ؛ « زن نیز حق اختصاصی برای جدایی از شوهر را دارد » ؟!!

در این فرهنگ رایج ، شوهر می توانست علاوه بر چهار همسر دائمی ، از راه های مختلف شرعی ( تصاحب زنانی که بَردِه بودند و یا ازدواج موقت ) به رفع نیاز های جنسی خود بپردازد ( و اکنون نیز توانایی برآوردن نیازهای طبیعی خویش را از راه ازدواج موقت ، دارد ) ولی اگر زنی بخاطر غیبت دو تا سه ساله ی شوهرش ، متقاضی جدایی می بود تا بتواند نیاز طبیعی خود را برطرف کند ، با عنوان « لاکرامة = کار کریمانه ای نیست » ( که صرفا توصیه ای اخلاقی به تحمل شرایط دشوار است ) مواجه می شد و با برداشت ناعادلانه ی برخی فقیهان ، می بایست از حق طبیعی خویش محروم بماند !!

آیا می توان در چنین فضا و فرهنگی ( که هزاران سال بر بشریت حاکم بوده و بیش از هزار سال با نام شریعت محمدی نیز تبلیغ شده است ) انتظار داشت که برداشتی مناسب و موافق ظواهر روایات باب خلع و مباراة ( که برخلاف فرهنگ یادشده و کاملا تساوی طلبانه است ) ، رواج پیدا کرده و مشهور شود ؟!!

آنقدر از عنوان « عدالت به منزله ی تساوی حقوقی » وحشت وجود داشته و دارد که گویی هیچ ظلمی بیشتر و بدتر از چنین نگاهی به عدالت نیست و هرجا رد پایی از این قضیه دیده شود ، باید با تمام وجود به مخالفت و انکار آن پرداخت !!

ظاهرا از یادها رفته است که ؛ اسلام رواج یافته ی بین مسلمانان ، پس از زمان حضور پیامبر خدا (ص) مفتخر به دریافت نشان « مقلوب = واژگونه » از دست امیر مؤمنان علی بن ابی طالب (ع) شده است .

ظاهرا کسی به یاد نمی آورد که امام جعفر بن محمد صادق (ع) یکصد و اندی سال پس از رحلت رسول خدا (ص) اعلام کرده است که ؛ « امروز هیچ چیزی از امورشریعت ، که مردم آن را پذیرفته اند ، وجود ندارد مگر اینکه از نسخه ی وحیانی خود منحرف شده است = ما من شیئ علیه الناس الیوم ، إلا و هو منحرف عما نزل به الوحی » (۳۰) .

مگر انس ذهنی مسلمانان به روش های واژگونه (مقلوب ) و لا اقل منحرف از وحی ، به سادگی قابل تغییر بود و آیا آن انس ذهنی ، در خصوص « نگاه تحقیر آمیز به زن » ( که حقیقتا منحرف از آموزه های شرعی و نسخه های وحیانی است ) تا امروز ادامه نیافته است ؟!!

آیا احتمال نمی دهیم که برداشت رایج از « خلع و مباراة » ، ناشی از نوع نگاه تحقیر آمیز نسبت به زن باشد ؟ آیا مخالفت برداشت رایج با ظواهر و بلکه نصوص روایات را در این موارد ، مشاهده نمی کنیم ؟!!

سخن آخر

با توجه به مطالب پیشین و همراهی « خرد جمعی امروز بشر » با اکثریت متون روایی ، بهترین و مطمئن ترین رویکرد در مسأله ی « جدایی » از منظر شریعت محمدی (ص) و فقه شیعه ، اکتفا به نصوص روایات و بیانات ائمه ی هدی (ع) در این مسأله است .

نتایج تصریح شده در متون روایی را می توان در چند نکته ، خلاصه کرد و آن ها را سرمشق عمل ، قرار داد . این نکات عبارت اند از ؛

۱- طلاق و تخییر ( که مرد ، همسر خود را در دو راهی ؛ ادامه ی زندگی مشترک یا جدایی ، مخیّر می کند و انتخاب زن را ، محقق می سازد ) در اختیار شوهر است و با اراده و اظهار یکطرفه ی او ، تحقق پیدا می کند . « حق رجوع در طلاق و تخییر » ( در زمان عدّه ) به مرد اختصاص دارد .

۲- خلع و مباراة ، در اختیار زن است و با اراده و اظهار یکطرفه ی او ، تحقق پیدا می کند . « حق رجوع در خلع و مباراة » به زن اختصاص دارد .

۳- هیچ اقدامی جز توافق بر مال بخشوده شده از سوی زن ، در خلع و مباراة ، بر عهده ی مرد نیست .

۴- اقدام یکطرفه ی زن در اظهار سخنانی که نشانگر جدّیت او برای جدایی است ، موجب جدایی می گردد و از همان زمان ، باید عدّه ی خلع یا مباراة را محاسبه کند .

توافق بر مال بخشوده شده ، به عنوان « فصل دعاوی » خواهد بود که در صورت پدید آمدن اختلاف ، باید به حاکم مراجعه شود .

اللّهم ما عرّفتنا من الحقّ فحمّلناه و ما قصرنا عنه فبلّغناه ، بفضلک و رحمتک یا ارحم الرّاحمین

احمد قابل …………………….. تیر و مرداد ۱۳۸۵ ………………………… مشهد

 

*********************************************

پاورقی ها ؛ 

۲۳= الکافی، ج‏۶، ص: ۱۴۲ (عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ جَمِیعاً عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَى عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْمُبَارَاةِ کَیْفَ هِیَ فَقَالَ یَکُونُ لِلْمَرْأَةِ شَیْ‏ءٌ عَلَى زَوْجِهَا مِنْ صَدَاقٍ أَوْ مِنْ غَیْرِهِ وَ یَکُونُ قَدْ أَعْطَاهَا بَعْضَهُ فَیَکْرَهُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فَتَقُولُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا مَا أَخَذْتُ مِنْکَ فَهُوَ لِی وَ مَا بَقِیَ عَلَیْکَ فَهُوَ لَکَ وَ أُبَارِئُکَ فَیَقُولُ الرَّجُلُ لَهَا فَإِنْ أَنْتِ رَجَعْتِ فِی شَیْ‏ءٍ مِمَّا تَرَکْتِ فَأَنَا أَحَقُّ بِبُضْعِکِ‏ ) . 

۲۴=  الکافی، ج‏۶، ص: ۱۴۲ و ۱۴۳

* أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ وَ أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَ حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ جَمِیعاً عَنْ سُفْیَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُبَارَاةُ تَقُولُ الْمَرْأَةُ لِزَوْجِهَا لَکَ مَا عَلَیْکَ وَ اتْرُکْنِی أَوْ تَجْعَلُ لَهُ مِنْ قِبَلِهَا شَیْئاً فَیَتْرُکُهَا إِلَّا أَنَّهُ یَقُولُ فَإِنِ ارْتَجَعْتِ فِی شَیْ‏ءٍ فَأَنَا أَمْلَکُ بِبُضْعِکِ وَ لَا یَحِلُّ لِزَوْجِهَا أَنْ یَأْخُذَ مِنْهَا إِلَّا الْمَهْرَ فَمَا دُونَهُ‏ .

* حُمَیْدُ بْنُ زِیَادٍ عَنِ ابْنِ سَمَاعَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْمُبَارِئَةُ تَقُولُ لِزَوْجِهَا لَکَ مَا عَلَیْکَ وَ بَارِئْنِی وَ یَتْرُکُهَا قَالَ قُلْتُ فَیَقُولُ لَهَا فَإِنِ ارْتَجَعْتِ فِی شَیْ‏ءٍ فَأَنَا أَمْلَکُ بِبُضْعِکِ قَالَ نَعَمْ‏ ) . 

۲۵= الکافی، ج‏۶، ص: ۱۴۲ ( مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الصَّبَّاحِ الْکِنَانِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع إِنْ بَارَأَتْ امْرَأَةٌ زَوْجَهَا فَهِیَ وَاحِدَةٌ وَ هُوَ خَاطِبٌ مِنَ الْخُطَّابِ‏ ) .

۲۶= الکافی، ج‏۶، ص: ۱۴۲ ( عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ امْرَأَةٍ قَالَتْ لِزَوْجِهَا لَکَ کَذَا وَ کَذَا وَ خَلِّ سَبِیلِی فَقَالَ هَذِهِ الْمُبَارَاةُ ). 

۲۷=  جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام، ج‏۳۳، ص: ۳ .

۲۸= تحریر الأحکام الشرعیة على مذهب الإمامیة، ج‏۲، ص: ۵۷ ( قال ابن حمزة أو تقول المرأة اختلعت نفسی منک على کذا فیجیب إلیه ).

الأنوار اللوامع فی شرح مفاتیح الشرائع ‏۱۰ / ۳۵۹ و ۳۶۰ ( فهذه الأخبار شاهدة بما قال جماعة من الأصحاب بل هو ظاهر الأکثر من اعتبار القبول أو السؤال ) .

مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام ، ج ‏۹ ، ص : ۳۷۰ ( الأول : جعل المصنّف صیغة الخلع « خلعتک . إلخ » من غیر أن یذکر ما یدلّ على طلبها ذلک أو قبولها یقتضی أن الخلع منحصر فی لفظه و لا مدخل للفظها فی حقیقته و إن کان مشروطا ، فیکون الخلع حینئذ من باب الإیقاعات حیث تتمّ صیغته بواحد . و صرّح العلّامة و غیره باعتبار قبولها أو سبق سؤالها ذلک ، و أنّه یشترط التطابق بینهما و عدم تخلّل زمان معتدّ به کما یعتبر ذلک بین الإیجاب و القبول . و هذا هو الأجود . و حینئذ فیلحق بباب العقود ، إلّا أن ما یعتبر من جانبها لا ینحصر فی لفظ بل ما دلّ على طلب الإبانة بعوض معلوم ، و لا وقوعه بلفظ الماضی و ما فی معناه ، بل لو وقع بصیغة الأمر کقولها : اخلعنی بکذا ، أو طلّقنی بکذا ، أو نحو ذلک ، کفى . و لعلّ مثل ذلک هو الموجب لجعل المصنّف الخلع عبارة عن قول الزوج ذلک ، لأنه هو اللفظ الذی یعتبر مراعاته بما یعتبر فی ألفاظ العقود و الإیقاعات اللازمة . و لا یخفى ما فیه . و لعلّ السّر فی الفرق بین الصیغتین منه و منها أنه من جانبه لازم فلا بدّ له من صیغة خاصّة کنظائره من العقود و الإیقاعات اللازمة ، و من جانبها جائز ، لأن الواقع من جانبها هو بذل المال ، و یجوز لها الرجوع فیه ، فیلحقه من طرفها حکم العقود الجائزة من عدم افتقارها إلى لفظ مخصوص . و ما یعرض للزومه من جانبه من الجواز بعد رجوعها فهو حکم متأخّر عن وقت إیقاع الصیغة ، فلا یعتبر ما کان لازما حینئذ ) . 

۲۹= تحریر الوسیلة، ج‏۲، ص: ۳۵۰ ( الخلع من الإیقاعات لکن یشبه العقود فی الاحتیاج إلى طرفین و إنشاءین : بذل شی‏ء من طرف الزوجة لیطلقها الزوج و إنشاء الطلاق من طرفه بما بذلت ) . 

۳۰= رجال الکشی / ۱۴۰ ( روایتی با اسناد صحیحة و طولانی که از صفحه ی ۱۳۸ تا ۱۴۱ به خود اختصاص داده است ) . معجم رجال الحدیث – السید الخوئی – ج ۸ – ص ۲۳۳ – ۲۳۵ .

۱۰ نظر برای این مطلب

  1. آقای قابل بحث طلاق که شما مطرح میکنید با روایاتی کع آنرا نوثق دانید کاری است ساده ولی یک فصلالخطاب هم  وجود دارد وهمه دانایان واشنایان به قران  که خداوند در این باره  تنها موردی است  که با کلمه امرالله تاکید به پرداخت مهریه شده است بدون اینکه گذشتی از طرف زن مطرح شود یعنی چه زن بخواهد چه نخواهد به او تعلق دارد وگذشت زن معنا ندارد واگر  اینرا  به زمان خاص محدود کنیم شامل تمام اعمال خلافی که به نامهای دیگر اقدام اسلامی انجام شده باید تجدید نظر شود

  2. آقای قابل حتما اطلاع دارید که در ایران پس از انقلاب سالی ۳۳۰ امامزاده یافت وکشف میشود ومغازه ای بر مغازات قبلی اضافه میشود  بنده از شما سوالی دارم اولا امام رضا  اگر به دعوت  مامون به ایران امد واگر ولایت عهدی اورا قبول کرد واگر به ایران عربی آمد  کردک سرکوب وتاراج شده واستبداد دینی بوده همه اش  خلاف مطلق وضد دین بوده است  درهر صورت مورد دیگر انهایی که اعراب اقوام عباسی در ایران بودند برای چه خود را سید خواندند واین هم خلاف دوم  که جدیدا ترکان قفقازی مثل خامنه ای خود را با این کلمه یدک کشند وعبارت سوم اینکه امامان عرب بودند ودر کربلا ومدینه وشهر های عربی کشوری دیگر زندگی میکردند اینهمه امامزاده حاصل کدام معنی خواند بود

  3. آیا شما با توجه به کدام حوزه دینی وقیمه برای نظر دادن از افرادی غیر از قران استفاده میکنید  ودر ضمن دین واعتقادات دینی از پیغمبر وقران فراتر است . ایا کسی که که راه دین پیشه گیرد ولی جان خودرا در این راه نگذارد چرا مجتهد گفته شده مثل هزاران اخوندی که حتی خلاف دین عمل کرده وباور بدین ندارند  وایا اجتهاد بازی حقوقی برای موقعیت نیست

  4. ایا امامان شیعه درحوزه اعتقادی هستند ویاساخته ذهن ایرانی وشیعه است واما داستان امامزمان  هم نوعی کاسبی بادین نیست چون ضمن نفی آن زیرا برخلاف قران است شما که اورا روزی در سرداب عثمان انیس .روزی در چاه قم وروزی اسب سوار درجبه  همه اش چی هست وبعد سهمی برای او بنام سهم امام درست کرده اند جواب روشن دهید بحث حقوقی زن ومرد را به خود انها باز گردانید

  5. آقای قابل این فقه شما واین دین اخوندی شما از سعید سیرجانی تا زهرا کاظمی وتا اکبر محمدی را بلعید دست این اخوند وفقه وروایت وسایر مزخرفات علمای شما درد نکند این ها برای زهرا  کاظمی دفاعی نخواهد دین موجود دین جنایت است این حوزه قم مرکز فساد است روایت عرب وعجم نخواستیم بروید بیرون

  6. آقای قابل از بحث شما ونظر شما انتقادی ندارم که نظری است درست یاعلط ولی کلمه علما برای یک مشت بی سواد ومتحجر مثل اردبیلی یا مافیای سکر مکارم شیرازی که یک کلمه از دین وقران ندانند  واقعا برای شما متاسفم مرد حسابی کدام اینها واز چه نظر علم وعقل دارند چرا اراجیف میبافید من برای پسر شما افسوس میخورم کخ برای شما ارزش علمی قائل است وشما هنوز در ارتجاع الوده هستی

  7. راستی راستی که شب تاری!!! آخه بی شعور تو رو چه به بحث دینی !!!؟؟؟ برو تو سایتهای پورنو آشغال . اینجا اومدی چه غلطی بکنی!!! دیگه اینورا پیدات نشه.  بیسواد.

  8. با عرض احترام به آقای پند از ادب اسلامی شما هر انسانی به خدا پناه می برد چو.ن واقعا پرو همین آخونذ هل هستید ولی به شما آیه ای از قران ابلاغ میکنم خداوند افرادی بنام احبار ورهبان بوده اند از فاسدان جامعه میداند ومشرک یعنی انها که خودرا منادی دین خدا دانسته از ستمکاران هستند  وعرمان خدا شانل همین اخوند میشود وشما که خود مدافع همین آخوند هستی بعد هم اگر دانش داری برو ببین در نهج البلاغه خطبه ۱۴۶و۱۶۷و ۲۱۹علی ص هم سنی است وهمیشه غم عمر را  میخورد .برای حکومت عمر افتخار میکند میخورد ولی حیف که توریه هستی وسفسطه گر

  9. آقای پند شما اگر کمی بدین اشنایی داشته باشید کلمه منافق برمیگردد به زمان پیغمبر که عده ای در ظاهر به اسلام روی اورده وبعد از جدا شدن از پیغمبر بر ضد دین وپیغمبر عمل میکردند وپیغمبر را فریب میدادند وحال شما سری امروز به خاور ان بزن ببین این حکومت هزاران انسان بیگناه را به جرمی ناکردی وتهمتی ناروا به مرگی جانسوز به امر رهبر وامام تو وفقه تو  سالها در خاک رفته اند ایا انصاف داری وبقول خدا از عقل بهره داری

  10. آقای پند شما میدانی که اولا بحث وسوال دینی از کسی مطرح میشود که علم وارزش واعتماد دینی در آن باشد ببین از از اول انقلاب تا حال کسی از رفسنجانی وخامنه ای و وکروبی وری شهری وسعید امامی ومحسن ازه ای کسی سوال میکند همه میدانند که اینها ضد دین وضد  مردم هستند واز عقل وعلم بی بهره هستند ولی قابل مرد بیان واستدال وعمل میباشد در انچه دانسته واگاهی دارد ولی سروش ویا محسن کدیور مورد دیگری هستند که انها هم مورد احترام وسوال قرار میگیرند ویا منتظری وبنی صدر چرا که ضد قدرت وضد استبداد وخادم مردم هستند ولی شما این اوباشان راه بهدیار ظلمت میبرید وایا بحث وعلم شما همین دوجمله فحش بود  کاری که خلخالی ها وپور محمدی ها ویزدی ها وشریعتمداری وها واعوان انها انجام میدهند