برتری مردان و زدن زنان ، آری یا خیر ؟ ( بخش ۲ )

….

۴- با توجه به عقلانی بودن « قاعده ی تسلط بر مال » ( الناس مسلطون علی اموالهم ) ، منطقی خواهد بود که « مدیریت هزینه » را به مالک اموال بسپارند و چون در زندگی مشترک ، مسئولیت تأمین تمامی هزینه ها بر عهده ی مرد قرار داده شده است ، سپردن مدیریت زندگی مشترک به او ، امری معقول و منطقی است .

۵- بحث « نشوز » و مقصود آیه از آن ، باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد . آیا مراد قرآن ، مصادیق شدیده ای است که در روایت « تحف العقول » و در ارتباط با این آیه آمده است یا مصادیق مختلفی است که مفهوم لفظ ، شامل آن ها می گردد ؟

در روایت یادشده می خوانیم ؛ « الحسن بن علی بن شعبة ( فی تحف العقول ) : عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) ، أنه قال فی خطبة الوداع : إن لنسائکم علیکم حقا ولکم علیهن حقا ، حقکم علیهن أن لا یوطئن فرشکم ولایدخلن بیوتکم أحدا تکرهونه إلا بإذنکم وأن لا یأتین بفاحشة ، فإن فعلن فإن الله قد أذن لکم أن تعضلوهن وتهجروهن فی المضاجع وتضربوهن ضربا غیر مبرح ، فإذا انتهین وأطعنکم فعلیکم رزقهن وکسوتهن بالمعروف = پیامبر خدا در خطبه ی وداع گفت : همانا برای زنان شما حقی بر عهده ی شما است و برای شما حقی بر عهده ی زنان شما است . حق شما بر زنان ، این است که ؛ زندگی شما را لگدمال نکنند و هیچ کسی را که شما او را نمی پسندید به خانه های شما داخل نگرداند مگر با اجازه ی شما و هیچ فحشائی را مرتکب نشود . پس اگر مرتکب این تخلفات شد ، در پی آن خدا به شما اجازه داده است که براو سخت گیرید ( ممکن است که متن صحیح « تعظوهن = پند دهید » باشد ) و در بستر ها آنان را ترک گویید ( قهر کنید ) و آنان را به گونه ای بزنید که صدمه ی بدنی بر ایشان وارد نگردد . پس اگر از کرده ی ناپسند خویش بازگشتند و پند شما را اطاعت کردند ، بر شما لازم خواهد شد که غذا و پوشاک آنان را به گونه ای که همگان می پسندند ، تأمین کنید » (  الحر العاملی ، وسائل الشیعة  ۲۱ / ۵۱۷. نگاه کنید به ؛ جصاص ، احکام القرآن ۱/۴۵۴ ).

طبیعی است که داوری آدمیان ، نسبت به تناسب حکم و موضوع یا عدم تناسب آن ، ناشی از برآورد های عقلانی است و هرچه موضوع جرم ( نشوز ) شدیدتر باشد ، طبیعتا کیفر بیشتری را مقتضی می دانند .

اگر تصور شود که مصداق مورد نظر آیه در مورد نشوز ، « اقدامات ابتدایی برای انجام فحشاء » باشد و کیفر نهایی آن ، دادن اجازه ی تنبیه بدنی مختصر ( غیر شدید ) به شوهر باشد ، آیا همان نتیجه ای را در داوری عقلاء نسبت به حکم شریعت در پی خواهد داشت که اگر مصداق آن را فقط « خروج زن از منزل ، بدون اذن شوهر » ( آن هم برای رفتن به دیدن بستگان ) قرار دهیم ؟!! روشن است که داوری عقلاء در دو مورد فرضی پیشین ، یکسان نخواهد بود .

بنا بر این ، باید به مصادیق مورد نظر شریعت از عنوان « نشوز » علم پیدا کرد تا بتوان آن را به شریعت نسبت داد . مگر اینکه مدعی شویم که ؛ « مطلق نشوز و مصادیق مختلف آن ، مورد نظر آیه است » .

۶- آیا امکان مترتب بودن راهکارهای سه گانه ( پند ، قهر و زدن ) بر رتبه های ضعیف تا شدید نشوز ، از نظر منطقی قابل انکار است ؟

به عبارت دیگر ، می توان مدعی شد که « زدن غیر منجر به صدمات بدنی » تنها در موردی تجویز می شود که « اقدام به فحشاء » کرده باشد ، ولی در سایر موارد ضعیف تر نشوز ، حداکثر تنبیه مجاز ، « قهر کردن با زن در بستر است » .

حتی اگر ترتب در مراتب شدید و ضعیف نشوز ( از خروج بدون اذن تا اقدام به فحشاء ) را ملاک تجویز هریک از سه گزینه ی تنبیهی قرار ندهیم ، در این خصوص که اصل مجازات های سه گانه ی یادشده به صورت ترتیبی است و باید مراعات گردد ، مورد قبول نظریه ی رایج است .

نظریه ی رایج فقهی ( که بسیاری از فقهاء مدعی اجماعی بودن آن نیز شده اند ) این است که ؛ « موارد تنبیهی سه گانه ، به صورت ترتیبی است و اگر با مورد اول ( موعظه ) مشکل بر طرف می شود ، نوبت به بهره گیری از مورد دوم ( قهر ) نمی رسد و اگر مورد اول تأثیری نداشت ، باید از مورد دوم بهره گرفت و در صورت عدم تأثیر موارد اول و دوم ، نوبت به بهره گیری از مورد سوم ( زدنی که منجر به صدمات بدنی نشود ) می رسد » .

 

زدن زنان آری یا خیر ؟  

 

۷- در متن آیه از « جواز زدن زنان » آشکارا سخن به میان آمده است . پرسش اساسی این است که ؛ « آیا این توصیه ی شریعت محمدی و راهکار ابداعی و مطلوب حقیقی آن است یا صرفا به عنوان یک واقعیت رایج و از باب اضطرار ، مورد پذیرش قرار گرفته و حقیقتا مطلوب شریعت محمدی (ص) نیست ؟! » .

برای بررسی حقیقت قضیه ، به چند نکته ی اساسی باید توجه کرد ؛

الف ) تردیدی نیست که فرهنگ مورد قبول اکثریت نسل مخاطب آیه در زمان نزول وحی ، زدن زنان را به عنوان اولین گزینه ی تنبیهی ، پذیرفته بود . این مطلب چندان رایج بود که به هنگامه ی شروع زندگی مشترک ، مردان عرب با « شمشیر و تازیانه » خود و یا حجله ی خویش را می آراستند تا به شریک تازه ی زندگی خویش و بستگان و هم قبیله ای های خویش بفهمانند که ؛ « شمشیر را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان خارج از خانه بکار می گیرند و تازیانه را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان داخل خانه بکار خواهند گرفت » ( نگاه کنید به ؛ زمخشری ، الکشاف ۱/۵۲۵ . تفسیر الثعلبی ۳/۳۰۳ ) .

این روش تنبیهی شدید و خشونت بار ، محیط زندگی را برای زنان ، بسیار نامطلوب ساخته و آنان را همچون بردگانی در اختیار شوهران قرار داده بود .

ب ) روش شریعت محمدی (ص) در نفی عادات و آداب و سنن ناپسند ، عمدتا بر اساس نفی مطلق عادات و سنن نبوده است . در اکثر موارد با ارائه ی راهکارهای مناسب و جایگزین ، سعی در فرهنگ سازی و تغییر عادات داشته و با اظهار کراهت و غیر اخلاقی جلوه دادن رفتارهای ناپسند ، به مبارزه ی منفی با آن پرداخته است .

در اینگونه مسائل ، بخاطر موانع ذهنی ( عدم رشد آگاهی و علم ) یا خارجی ( مثل رواج شدید منطقه ای یا بین المللی )گرچه اقتضای تحریم وجود نداشته ، ولی با ناپسند شمردن اخلاقی آن ، نامطلوب بودن آن از منظر شریعت را آشکار ساخته تا ابتدائا زمینه ی ذهنی لازم را برای نفی راهکارهای ناپسند ایجاد کرده و اقتضای نفی عملی آن را در مراحل بعدی فراهم گرداند .

مثلا در قضیه ی « برده داری » که امری رایج در سطح همه یا اکثریت ملل آن زمان بود ، شریعت محمدی (ص) به تحریم آن نپرداخت ، ولی با پیش بینی های بسیار برای آزاد کردن بردگان ( در احکام مختلف شریعت ) و توصیه های مکرر و مؤکد بر مطلوبیت شدید و ثواب عظیم « آزاد سازی بردگان » و مکروه شمردن شغل « آدم فروشی » و … صراحتا از نامطلوب بودن « برده داری » در دیدگاه شریعت ، خبر داده است .

یعنی هیچ کس نمی تواند مدعی شود که ؛ « اسلام مبلغ و مشوق برده داری بوده و آن را پدیده ای مطلوب دانسته است » چرا که « مجوز ارتکاب آن را داده است » بلکه می توان با صراحت از « نامطلوب بودن برده داری در شریعت محمدی (ص) و تلاش فراوان شریعت برای پایان بخشیدن به آن از جنبه های فرهنگی و عملی » سخن گفت و آن را به اثبات رساند .

در خصوص « زدن زنان » نیز بررسی این نکته که ؛ « دادن مجوز برای ارتکاب آن » آیا دلیل مطلوبیت است یا صرفنظر از نامطلوب بودن آن ، به عنوان یک واقعیت رایج ، تنها به منزله ی « عدم تحریم » است که منافاتی با « نامطلوب بودن اخلاقی » و « مکروه بودن شرعی آن » ندارد ؟

تردیدی در این مطلب نیست که ؛ « موردی که از نظر شریعت ، ناپسند است ، گاه در حدی از ناپسندی است که “تحریم” می گردد و گاه آنچنان شدت و لزوم و اقتضائی ندارد که تحریم گردد بلکه “مکروه” شمرده می شود » .

پ ) با توجه به اینکه اولین یا عمده ترین راهکار رایج در جامعه ی شبه جزیرة العرب عصر نزول وحی ، زدن زنان بوده است ، قدم اول شریعت محمدی (ص) پیش کشیدن راهکار های منطقی و معقولی چون « پند و اندرز و ترک همبستری » و توصیه به بهره گیری از آن ها و لازم شمردن تأخیر در بهره گیری از « زدن زن » تا آخرین مرحله ( و پس از به نتیجه نرسیدن راهکارهای دوگانه ی پیش از آن ) بوده است .

به عبارت دیگر ؛ « پیشنهاد های شریعت محمدی (ص) جایگزینی برای عادت زشت اهل حجاز در زدن زن بود » . البته برای اینکه عادت آنان را تحریم نکرده باشد ، به عنوان آخرین گزینه ، استفاده از آن را مجاز شمرده است .

ت ) با توجه به روایات و رویکردهای پیامبر (ص) و ائمه (ع) نسبت به این قضیه ، روشن می شود که مفسران رسمی شریعت ، « زدن زن » را از نظر اخلاقی ، شدیدا نامطلوب ارزیابی کرده اند .

از پیامبر خدا در مورد همین آیه نقل شده است که ؛ « افراد نیکوکار هرگز زن خود را نمی زند » ( روى ابن نافع عن مالک عن یحیى بن سعید أن رسول الله صلى الله علیه وسلم استؤذن فی ضرب النساء فقال : اضربوا ، ولن یضرب خیارکم.// ابن العربی ، أحکام القرآن ۱/ ۵۳۶ ) .

در روایتی دیگر از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که ؛ « إضربوهنّ ، و لایضرب إلاّ شرارکم = زنان را بزنید ، ولی نمی زند زنان را مگر افراد شرور » ( کنزالعمال ۱۶/۳۳۶ ) .

آیا اسلام به « شرارت » فرا می خواند یا به « نیکوکاری » ؟!! آیا می توان تردید کرد که شریعت محمدی (ص) دعوت به نیکوکاری می کند و از شرارت ، شدیدا پرهیز می دهد ؟!! ( نگا ه کنید به ؛ جامع احادیث الشیعة ۲۰/۲۵۰ ؛ قوله صلى الله علیه وآله : ان من شر رجالکم ، الضارب اهله وعبده )

در جایی دیگر ، پیامبر خدا (ص) با توجه به ضرورت روابط عاطفی زن و شوهر ، شدیدا نسبت به زدن زن ، از نظر عقلی و اخلاقی استبعاد می کند ( عن عبد الله بن زمعة ، قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم :« أیضرب أحدکم إمرأته کما یضرب العبد ثم یجامعها فی آخر الیوم ». // محیى الدین النووی ، المجموع ۱۶ /۴۵۰ ) .

همین مضمون را در روایات شیعه از ائمه ی هدی (ع) نیز می بینیم ( الحر العاملی ، وسائل الشیعة ۲۰ جلدی  ۱۴ / ۱۱۹ ).

ادامه دارد …..

۵ نظر برای این مطلب

  1. من که مخالفم با زدن زن اما اینم میگم که خصوصیات روحی زن و مرد متفاوت است

  2. آقای قابل شما هنوز باور به اینکه خود صاحب فکر واندیشیدن هستید شک دارید با روایاتی که آز زمان پیغمبر جعل شده کاری پیش نخواهید برد قبل از هر نکنه فصل لاخطاب قرآن است نمیتوان بیان قرآن را با روایات از پیغمبر تا ائمه وگاها از یک انسانی صد سوم یا چهارم هجری مستند نمود آنزمان ا وضع زنان در آن زمان چه بوده که ایه به آن زمان محدود باشد یا نه موضوع دیگری است شما چگونه برای هفت زن پیغمبر وهفتاد زنی که در ضمن هر جنگ ازدواج داشته جواب میدهید البته نه اینها بحث لازم وعقلی میخواهد ولی اینکه زن را تنبیه باید کرد این هم به پر مرغ ویا تازیانه اصل موضوع وبیان ان غیرواقعی غیر عقلی است واکنون که زنان از نظر قابلیت فکری وعلمی به حد دانشمندان ومحقاقان جهانی رسیده اند ودر همه مشاغل

  3. ارزش والایی دارند وحال درتلاش برای معاش مسئولیت فراتصور دارند وحقوق وامیال خاص خود را اگر روزی تمایل عشقی هم داشتند تابع این روایات نخواهند بود وطبیعی است وحرفهایی که در مرزی ودر گوشه هم پایه عقلی ندارد حال شیعه بازی یا سنی باشد ویا چادر وبهر نامی وجدایی مرد وزن تا این ولایت جعل وامام زمان چاه نشین همه اش زباله دانی خواهد شد امروز انسان موجودی است که به گفته قران برای سخرالعرض وسخرالدنیا را انجام میدهد حال شما ارزش اینهمه علوم ودستگاهایی که درخدمت بشر است رها وبه افکاری پوچ افرادی مثلا منتظری که ارزش علمی او هم برابر همان روضه خوان ها است مورد استناد قرار میدهید جای تعجب دارد

  4. بعد هم قران چیزی غیر ازصحف ابراهیم وموسی نیستآیا در انها این روایات وامام قطاری واین امام چاه نشین یا اسب سوار در جبهه جنگ ایران ویا ابولفضلی که بدون دست میجنگید وولایت فقیه خونآشام و حجت وایت الله ولی وحاکم وسید که مثل بشکل ریخته از امام زاده که نگو هرکدام یک دکان شده است  هرقبایی یک مغازه عوام فریبی است  اینها دکان وکسبه دین هستند بپرسید این منتظری در کار جمعی وتلاش عمومی چه کاری کرده وکدام دردی را دوا کرده است این اخوند خوب است خمینی وخامنه ای که هیچ

  5. کیرم تو کون همه آخوندها