- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

در مورد پوشش (حجاب ۱) بهمراه نسخه PDF

Posted By احمد قابل On خرداد ۶, ۱۳۸۵ @ ۱:۵۸ ق.ظ In مقالات | 11 Comments

به نام خدا

در مورد بحث « پوشش » ( حجاب ) مطلبی را در تیر ماه ۱۳۸۴ منتشر کردم که برخی از عالمان ، آن را مورد نقد قرار داده اند . یکی از نقد های منتشر شده ، مطلبی است که متن کامل آن را از سایت مربوط به « جناب آقای مصطفی حسینی طباطبائی » دریافت کرده ام .

متن کامل آن نقد را ( به رنگ آبی ) همراه با پاسخ آن ( به رنگ سیاه ) در ذیل این مقدمه ملاحظه می کنید . امید است این بحث های علمی ، هرگز از مسیر علمی خویش جدا نشود و همواره فرصتی برای بررسی دقیقتر دیدگاه های ارائه شده ، فراهم کند .

بسم الله الرحمن الرحیم

نقدمقاله “حجاب و پوشش سر وگردن 

اخیراً مقاله‌ای از آقای احمد قابلدرباره حجاب بانوان منتشر شده که پوشش سر و گردن را برای آنان، لازم نشمرده‌است. آقای قابل  در پایان مقاله خود چنین فتوی داده‌اند که:

« پوشش بدن را [ برای زنان مسلمان[  لازم می‌شمرم ولی پوشش سر و گردن را مستحب شرعی می‌دانم » .

این رأی از سوی آقای قابل که مدّتهادر حوزه قم به تحصیل علوم رایج مذهبی اشتغال داشته‌اند، شگفت‌آور است چون با مدلولقرآن کریم و حدیث متّفقٌ علیه نبوی(ص)نمی‌سازد. در قرآن مجید می‌خوانیمکه:  وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ (النور/۳۱)یعنی: «زنانمؤمن باید روسری‌های خود را بر گریبانشان بزنند». در اینجا لفظ "لِیَضْرِبْنَ"  فعلِ امر است (امر غایب) و امر شارعبرای"وجوب"  می‌آید به دلیل آنکه در همان سوره نور می‌فرماید:  فَلْیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفُونَ عَنْ أمْرِهِ أنْ تُصیبَهُم فِتْنَةٌ أوْیُصیبَهُم عَذابٌ ألیمٌ( النور/۶۳). یعنی: «کسانی که با امر او مخالفتمی‌ورزند، از اینکه فتنه‌ای یا عذابی دردناک به آنان رسد، بایدبپرهیزند » .

درست است که در مباحث الفاظ از بحث های اصول فقه ، عمده ی فقیهان اهل اسلام را رأی بر این است که ؛ « اصل در اوامر ، دلالت آن ها بر وجوب است ، مگر قرینه ای بر خلاف ، وجود داشته باشد » ولی باید توجه داشت که ؛ « کثرت استعمال اوامر ، در قرآن و روایات ، در امور استحبابی ( بدون وجود قرینه ) ، سبب تردید در رویکرد اکثریت فقیهان شده و عده ی کثیری ( که اقلیت را تشکیل می دهند ) معتقدند که بدون وجود قرینه ، نه می توان اراده ی وجوب را به شارع نسبت داد و نه می توان مدعی اراده ی استحباب شد » . یکی از بزرگانی که به این سخن تصریح کرده است ، مرحوم صاحب معالم است .

مثلا در مورد انفاق ، آیات بسیاری در قرآن کریم آمده است که ؛ « انفقوا مما رزقناکم » یا « انفقوا فی سبیل الله » . اکثر این آیات هم فاقد نشانه های دال بر اراده ی استحباب اند ، ولی اکثریت معتنا بهی از فقیهان ، آن ها را حمل بر استحباب کرده اند .

منتقد محترم ( علی القاعده ) مطلع اند که ؛ « کثرت استعمال امر ، در لسان عرب برای افاده ی معنی  استحباب » ، امری غیر قابل تردید است . بنا بر این نمی توان با استناد به پرهیز از « عذاب الیم » در مورد « امری خاص » ، آن را به تمامی اوامر ، تعمیم داد ، چرا که در این صورت ، همه ی فقیهان (و حتی اولیاء و حجج الهی ) را نیز که به حمل برخی اوامر بر استحباب پرداخته اند ، شامل خواهد شد ، و این خلاف مطلوب منتقد محترم است .     

در اینجا چند نکته در خود یادآوریاست. یکی آنکه تعبیر "لِیَضْرِبْنَ" برای بستن و محکم کردن روسری‌ها برگریبان بکار رفته تا روسری نلغزد و موی سر نمایان نشود. دیگر آنکه "خُمُر" جمع خِمار است که در لغت به معنای "ما تُغَطّی بِهِالمَرأةُ رأسَها" بکار می‌رود یعنی «چیزی که زن، سرش را با آن می‌پوشاند»  همانگونه که در قوامیس عربی آمده‌است . " جُیُوب"  نیز به معنایگریبانها می‌آید که جمعِ "جَیْب "  باشد. پس آیه به لفظ امر، فرمان می‌دهدکه زنانِ با ایمان باید دنباله روسری‌های خود را بر گریبانشان زده و محکم کنند تاموی سر و گردنشان پوشیده‌شود. با وجود این آیه روشن، باید دید چرا آقای قابل که اهلفضل و علم‌اند به عدم لزوم پوشش سر و گردن فتوی داده‌اند؟!

اولا ؛ در کجای آیه ، سخنی از « موی سر و گردن » به میان آمده است که ناقد محترم ، در باره ی « روشن » یا « خاموش » بودن آن داوری کرده اند ؟!! . آنچه فقهای معظم برداشت کرده اند ، استحساناتی است که می گویند ؛ « وقتی بنا شود که دنباله ی خمار را بر گریبان قرار دهند ، لامحاله منجر به پوشش موی سر ، گوش ها و گردن نیز می شود » . پس هیچیک از آنها مدعی نبوده و نیستند که ؛ « آیه به لفظ امر، فرمان می‌دهدکه زنانِ با ایمان باید دنباله روسری‌های خود را بر گریبانشان زده و محکم کنند تاموی سر و گردنشان پوشیده‌شود » ، چرا که امری در مورد « پوشاندن سر و گردن ، در این آیه وجود ندارد » و اگر ادعایی هست ، از نوع « دلالت التزامیة » است و نه چیزی دیگر .

ثانیا ؛ من در متن مقاله ی مورد نقد منتقد محترم ، نظریات برخی بزرگان فقه را در خصوص « عدم دلالت آیات ۳۰ و ۳۱ سوره ی نور بر وجوب » آورده ام ، که ظاهرا به آن ها توجهی نشده است.

آقای قابل برای آنکه دلالت آیه مذکوررا بر امر مزبور نفی کنند، نوشته‌اند:

« الزام به تــرک را رها کرده و بازبان توصیه اخلاقی همچون: این برای مؤمنان بهتر است (ذلکم خیرٌ لکم - نور/۲۷) یاپاکیزه‌تر است (أزکی لهم - نور/۳۰) و یا عفت ورزیدن برای زنان سالخورده بهتر است ( أن یستعففن خیرٌ لهنّ - نور/۶۰) به میدان آمده‌است ».

به عبارت دیگر، آقای قابل خواسته‌اندبگویند تعبیرات مزبور نشان می‌دهند که امر به پوشش سر و گردن، مستحب است نه واجب.

خیر ، بنده مدعی هستم که در آیه ی ۳۱ سوره ی نور و سایر آیات این سوره ، هیچ حکم صریحی در مورد « پوشش سر و گردن » وجود ندارد ، تا بحث از وجوب یا استحباب آن به میان آید . البته مدعی شده ام که حکم صریح آیه در مورد « پوشش گریبان ، حفظ عورت ، عدم اظهار زینت های مخفی زن و چشم ندوختن به نامحرم » است و مفاد این آیه در موارد یادشده ، چیزی جز استحباب را افاده نمی کند ( مگر آنکه دلایل دیگری بر لزوم آن ها دلالت کنند ) . 

در پاسخ ایشان عرض می‌کنم:

اوّلاًقرآن مجیددرباره حفظ فروج نیز فرموده‌است: و یَحْفَظُوا فُرُوجَهُم ذلِکَ أزْکی لَهُم (النور/۳۰) یعنی: «مؤمنان عورتهای خود را (از حرام) حفظ کنند که اینکار برای ایشانپاکیزه‌تر است». ولی آیا حفظ اندام تناسلی از حرام، برای مسلمانان واجب است یامستحب؟!

من نیز در پاسخ عرض می کنم که ؛ اگر هیچ دلیل عقلی یا نقلی دیگری برای « وجوب ستر عورت » جز آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور نبود ، مطمئنا این آیه به تنهایی ، دلالتی بر وجوب نمی کرد . اینکه فقهای اسلام به وجوب ستر عورت فتوا داده اند ، دلایل نقلی معتبر دیگری داشته و دارد که مورد استناد فقیهان قرار گرفته است . بنا بر این « وجوب حفظ عورت » دلایل دیگری دارد که بخاطر آن ها واجب شده است و نه مبتنی بر دلالت این آیه .  

ثانیاًقرآن مجید بهاهل تثلیث که به سه اقنوم قائل بودند می‌فرماید:  لا تَقُولُوا ثَلاثةٌ انْتَهُواخَیْرٌ لکُم(النساء/۱۷۱) یعنی: «به سه خدا قائل مشوید.  از این عقیده بازایستید که برایتان بهتر است». آیا دست از عقیده تثلیث برداشتن به نظر آقای قابل،واجب است یا مستحب؟!

دست برداشتن از عقایدی که بطلان آن برای افراد ، اثبات شده است ، مقتضای عقل است و دلیل وجوب آن ، حکم عقل است ، چرا که تنها حجت معتبر در مسائل اعتقادی ، عقل است و هیچ نقلی در « حوزه ی عقاید و باورها » حجت مستقلی به شمار نمی آید . هرگونه دلیل نقلی ، تنها به عنوان مؤید حکم عقل ، مطرح خواهد بود و در نتیجه ، حکمی « ارشادی » تلقی می شود و نه حکمی مولوی .

بهتر است منتقد محترم خود توضیح دهند که « نفس احکام ارشادی ، دال بر استحباب اند یا وجوب » ؟

ثالثاًقرآن کریم در پیآیه‌ای که می‌فرماید: زنان مؤمن روسری‌های خود را بر گریبانشان زده و محکم کنند، بههیچ وجه تعبیر "ذلکم أزکی لهم"  یا "خیرٌلکم"  را نیاورده بلکه در خاتمه می‌فرماید:  و تُوبُوا إلَی‌اللهِِ جمیعاًأیُّهَا المؤمنُونَ لَعَلَّکُم تُفْلِحون ( النور/۳۱) یعنی: «ای مؤمنان، همگی بهسوی خدا توبه آورید شاید که رستگار شوید» و تعبیر توبه، آیه را به وجوب نزدیکترنشان می‌دهد تا به استحباب!

منتقد محترم توجه دارند که در ابتدای همین آیه ای که خواستار آن شده است تا « زنان مؤمن روسری‌های خود را بر گریبانشان زده و محکم کنند » عبارت « قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن » را به عبارت مشابه آیه ی پیشین ( قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ) با « واو عاطفة » عطف کرده است .

با توجه به اینکه آیه ی پیشین را معلّل به علّت غائی « ذلک ازکی لهم » کرده است ، حکم معطوف علیه ( مؤمنین ) به معطوف ( مؤمنات ) نیز تسرّی می یابد . « مفروغ عنه بودن این نکته ی ادبی » سبب می شود تا در لسان عرب ، از تکرار تمام مطلب پیشین ، پرهیز شود و ایجاز لازم ( مختصرگویی ) ، مراعات گردد .

اما در مورد توبه ، خوب بود که منتقد محترم ، مبتنی بر نظر خویش ، روشن می کردند که خدای سبحان ، نسبت به چه چیزی از بندگان خویش ، خواستار توبه شده است ؟ آیا ارتباط واضح و صریحی بین « توبه ی الزامی !! » و دستور به « پوشش الزامی عورت و گریبان و تمامی بدن زن به عنوان زینت !! » وجود دارد ؟!!

آیا امکان ندارد که مقصود آیه را به گونه ای دیگر تصور کنیم تا ارتباط صدر و ذیل آیات ۳۰ و ۳۱ باقی بماند و سخن خدای حکیم ، از استواری و انسجام تهی نگردد ؟

آیا نمی توان چنین تفسیر کرد که ؛ « در عوض چشم دوختن مؤمنان به مؤمنات و بالعکس و اقدام برخی مؤمنات نسبت به اظهار زینت های آشکار و مخفی خود و جلب توجه نامحرمان ( که احتمال خطر و سوء استفاده و هتک حریم عفاف را در پی دارد ) به توصیه های خداوند در مورد چشم پوشی و حفظ عورت بازگردید ( توبوا ) که این برای شما بهتر است » ؟!!

در کجای فقه آمده است که ؛ « توبه ، یک نوع بیشتر ندارد و آن هم نوع واجب » ؟!! آیا اولیاء الله از ارتکاب برخی مکروهات یا استفاده از برخی مباحات ( از باب « حسنات الأبرار سیئات المقربین ) ، توبه نمی کنند ؟

فراموش نشود که در مقام دعوت به امور استحبابی ، اگر سخن از توبه به میان آید ، صرفا استحبابی خواهد بود . البته اگر از جایی دیگر ، اثبات شود که صدر آیه به امور وجوبی حکم می کند ، توبه ای که مرتبط با آن آمده باشد نیز ، دال بر وجوب خواهد بود .

رابعاًاز اینکه دربارهزنان سالخورده که رغبت ازدواج با آنها نمی‌رود ]اللتی لا یَرجُونَ نِکاحاً[  می‌فرماید که گناهی بر آنها نیست اگر پوشش خود را کنار نهند ولی چنانچه عفیفانهرفتار کنند بهتر است، فهمیده می‌شود برای زنانی که رغبت ازدواج با آنها وجود دارد،داشتن پوشش الزامی است.

اولا ؛ هیچ سخنی از بود و نبود « گناه » در میان نبوده و نیست . واژه ی « لاجناح » که در مورد « زنان کهنسال » بکار رفته ، به هیچ عنوان در معنی « گناه » بکار نرفته است ، بلکه می گوید : « از نظر اخلاقی ، عیبی ندارد که اینگونه افراد ، لباس های اضافی خود را وانهند … » .

ثانیا ؛ اگر مقصود این است که ؛ « تعلیق حکم بر وصف ” لا یرجون نکاحا ” شده است و لذا ” مشعر به علیت ” است » ، امری پذیرفتنی است ، ولی حکم مورد نظر ، دلالتی بر الزام ندارد تا از مفهوم مخالف آن ، استفاده ی « حرمت وانهادن لباس های اضافی ، از سوی زنانی باشد که امید ازدواج آنان وجود دارد ( جوانان و میانسالان ) » . 

بنابراین آنچه آقای قابل نوشته‌اندکه:

« تمامی اوامر و نواهی موجود در آیاتفوق (خصوصاً آیات ۳۰ و ۳۱) با توجه به تعلیل موجود در آنها (ذلکم أزکی لهم) حمل بهعدم الزام می‌شوند، یعنی أوامر آن استحبابی و نواهی آن تنزیهی (کراهتی) شمردهمی‌شوند»! نتیجه‌گیری صحیحی به شمار نمی‌آید چرا که در آیه ۲۹ از همین سورهمی‌فرماید: اگر شما آهنگِ رفتن به منزل کسی را داشتید و به در خانه وی رفتید ولی اواجازه ورود به شما را نداد، برگردید (إنْ قیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا، فارْجِعُوا) سپسمی‌فرماید: هُوَ أزْکی لکم یعنی «آن (بازگشت) برایتان پاکیزه‌تر است». اینک من ازجناب آقای قابل می‌پرسم که: آیا ورود به منزل کسی بدون رضایت او، حرام است یامکروه؟! و ترک ورود به آن خانه، مستحب است یا واجب؟!

اگر گزینه های پیش روی مراجعه کننده به منزل دیگری ، منحصر در دو گزینه ی ؛ « ورود با رضایت یا ورود بدون ریاضت » بود ، نتیجه گیری مورد نظر منتقد محترم ، درست بود ، ولی چنین انحصاری وجود ندارد ، چرا که می توان گزینه ی ؛ « اصرار بر گرفتن اذن ورود و راضی کردن صاحب منزل به پذیرش مراجعه کننده ، علیرغم عدم تمایل قلبی و عدم آمادگی برای پذیرایی از مهمان » را نیز به دو گزینه ی مورد نظر منتقد محترم افزود .

لازم به تذکر است که اکثر مفسران و فقیهان ، گزینه ی سوم را به عنوان مقصود این آیه ، مطرح کرده اند و روشن است که مبتنی بر این شأن نزول ، سخن قرآن در بکار بردن « ازکی لکم » از نظر منطقی و اخلاقی ، حقیقتا به عنوان استحباب آن است و نه چیزی بیش از آن .

پس از قرآن کریم، به حدیثنبوی(ص)می‌رسیم. دانشمندان سنّی و شیعه در کتب خود آورده‌اندکه:

أنَّ أسْماءَ بِنْتَ أبی بَکْرٍدَخَلَتْ عَلَی النَّبِیِّ(ص) وَ عَلَیْها ثِیابٌ رِقاقٌ، فأعْرَضَ عَنْها و قالَ: یا أسماءُ إنَّ الْمَرأةَ إذا بَلَغَتِ المَحیضَ لَمْ یَصْلُحْ لَها أنْ یُریمِنْها إلاّ هذا و هذا و أشارَ إلی وجْهِهِ و کَفَّیْهِ.  یعنی: «اسماء دخترابوبکر (خواهر عائشه) بر پیامبرصوارد شد در حالی که لباس نازکی بر تنداشت. پیامبرصروی از او بگرداند و فرمود: ای اسماء، زن هنگامی که بهمرحله حیض رسید، شایسته نیست که جز چهره و دو دستش تا مچ، دیده شود (یعنی جز آنمواضع را به پوشاند تا دیده نشود) و رسول خداصبه چهره و دو کف خود اشارهفرمود » .

از جناب منتقد محترم می پرسم که ؛ صرفنظر از سایر ادله ، آیا عنوان « لایصلح = مصلحت نیست » در این روایت ، افاده ی وجوب می کند ؟!!

توجه شود که « اسماء بنت ابی بکر » در هنگامه ی این خطاب ، همسر « زبیر » ( پسر عمه ی رسول خدا و خواهر همسر ایشان ) و از نظر سن و سال ، در حدی بوده است که حد اقل ، صاحب فرزندی به نام « عبدالله بن زبیر » است ( که به هنگام مهاجرت از مکه به مدینه ، او را حامله بود ) . بنا بر این ، اگر بخاطر شرافت نسبی با پیامبر خدا (ص) یا صحابی نزدیک به پیامبر ( دختر ابو بکر ) یا شرافت سببی ( همسر زبیر ) ، رفتار او را مورد نقد قرار داده و « مصلحت نمی بیند که لباس نازک ( بدن نما ) برتن کند » ، آیا می توان آن را به همه ی زنان مسلمان تعمیم داد و یا حکم به الزام را از آن استخراج کرد ؟!!   

ادامه دارد …..


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1385/03/06/480

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است