پاسخ به یک پرسش – اعلامیه حقوق بشر

به نام خدا

سرکار خانم … ، سلام بر شما

 

در پاسخ ابهامات شما ، چند نکته را یاد آوری می کنم ؛

 

۱- علت تأکید من در مورد « اعلامیه ی جهانی حقوق بشر » این است که ؛ « این اعلامیه ، یکی از متون مورد تأیید و تأکید اکثریت کم نظیری از خردمندان بشر است » . شاید ( با اندکی تسامح ) بتوان گفت که ؛ « تنها “متن کلی و اصولی” مورد توافق عقلای جهان بشریت در سده ی اخیر است » . البته برخی “متون جزئی” دیگر هم وجود دارند که ناشی از آن متن کلی و اصولی و مورد توافق جامعه ی جهانی اند .

مرحوم آیة الله مطهری ، علیرغم داشتن برخی انتقادات ، تعبیر « دین انسانیت » را برای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر ، بکار برده است . ( یادداشت ها ۳/ ۲۲۷ ) .

۲- در بحث های « عقل و شرع » و توضیحات و پاسخ های مکرر به نقدهایی که به آن مباحث شده بود ، توضیح داده ام که ؛ « وظیفه ی شرایع آسمانی ، تأیید راهبردها و راهکار های اجماعی عقلای بشر بوده است » . یعنی ؛ « آنچه از نظر عقل و برداشت اجماعی عقلاء ، الزام به فعل یا ترک آن شده باشد ، مورد تأیید و تأکید شریعت محمدی (ص) قرار گرفته و می گیرد و آنچه مورد اختلاف عقلاء باشد ، در محدوده ی اظهار نظر شارع و گزینش او واقع شده و می شود » .

قرآن کریم ، تنها مسئولیت پیامبران را در مورد همه ی شرایع و همه ی کتب مقدس ، در ضمن « آیه ی  ۲۱۳/بقرة » ( کان النّاس امّة واحدة ، فبعث الله النّبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه ) و در مورد قرآن در « آیه ی ۶۴/نحل » صراحتا بیان کرده است ( و ما انزلنا علیک الکتاب الاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه ، و هدی و رحمة لقوم یؤمنون ) . آن مسئولیت ، چیزی نیست جز « روشن کردن حکم مسائل اختلافی بین عقلای بشر » .

البته تنها هدف دنیایی دین خدا و شرایع مختلفه ی الهی ، راهنمایی بشر به سوی « عدالت » است که با انجام مسئولیت « داوری در مسائل اختلافی بین عقلاء » آن را در معرض انتخاب بشر ، قرار داده و می دهد .

 

۳- نتیجه ای که از دو گزاره ی پیشین حاصل می شود ، اهمیت یافتن نمونه هایی چون « اعلامیه ی جهانی حقوق بشر » به عنوان « متن مورد توافق عقلای بشر » است که مبتنی بر این استدلال ، « مورد تأیید و تأکید شریعت محمدی (ص) خواهد بود » و تخلف از مفاد آن ( با تفسیری فطری و عقلانی ) عقلا و شرعا ممنوع است .

گرچه مخالفان این استدلال نیز ، پس از امضاء یا اعلام قبول و وفاداری نسبت به مفاد اعلامیه ی یاد شده ( که شامل تمامی کشورهای عضو سازمان ملل متحد ، از جمله کشورهای اسلامی می شود ) و پذیرش بقای عضویت در سازمان ملل ، به عنوان « عهد و میثاقی بین المللی » ، عقلا و شرعا ، ملتزم و متعهد به اجرای آن خواهند بود . آنان می دانند که هرگونه اقدام به نقض این پیمان بین المللی ، از « گناهان کبیره » شمرده می شود ، چرا که « نقض عهد » شرعا حرام است ، هرچند در یک طرف عهد و پیمان ، پیامبر خدا (ص) باشد و درطرف مقابل او ، کفار یا مشرکان باشند .

 

۴- علت آغازین تصویب این « عهد و پیمان بین المللی » هرچه باشد ، موجبی برای نقض آن نمی شود . ادعای برخی از عالمان ، نوعی انگیزه یابی است که به گمان من ، تغییری در نتیجه ی مطلب نمی دهد . من با منطق « انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال = به آنچه گفته شده است ، نگاه کن و نه به گوینده ی سخن » به تبیین مسائل می پردازم و معتقدم که ؛ « سخن حکیمانه را از هرکسی که باشد ، باید پذیرفت و سخن غیر حکیمانه را از هرکسی که باشد ، نباید پذیرفت » .

حال اگر کسانی به تصور ناصحیح « بازگشت از تشییع جنازه ی خدا » طرح و سخن حکیمانه ای بر زبان یا قلمشان جاری شد ، باید پذیرفت یا خیر ؟!

 

۵- منظور از سخن آخر شما را که نوشته اید ؛ « حالا که پس از قرن ها مهجوریت پیامبر در فرهنگ ما ، نوبت به ایشان رسیده است ، خوب است که این فرصت را غنیمت بشماریم ، تا بیش از این شرمنده ی ایشان نشویم » به درستی در نیافتم .

اگر مقصود شما آن است که مقامات رسمی ایران ، سال ۱۳۸۵ را به نام پیامبر خدا (ص) مزین کرده اند ، از آنان بپرسید که آیا تا کنون به یاد پیامبر ، آن هم با صفت « اعظم » بوده اند یا خیر ؟ و آیا از پس قرن ها ، نوبت را به ایشان داده اند یا خیر ؟!

اگر مخاطب حقیقی شما ، نویسنده ی این سطور است ، هنوز قرنی بر من نگذشته است تا معلوم شود که اورا مهجور گذاشته ام یا خیر ؟ به گمان من ، راه خروج از مهجور ساختن پیامبر رحمت ، تبیین اصول شریعت او ، مبتنی بر مبانی علمی و عقلانی است . کاری که سه دهه از عمر خود را به تحصیل و تحقیق در باره ی آن اختصاص داده ام و دهک چهارم آن را ، علاوه بر ادامه ی تحقیق ، در تبیین و تبلیغ « شریعت عقلانی » گذرانده ام .  

اگر مقصود شما ، مجموعه ی رویکردهای فرهنگی عالمان دینی است ، مهجور ماندن « روح پیام » پیامبر رحمت (ص) ، و بی تفاوتی گاه و بیگاه آنان نسبت به ادعاهای نامعقول برخی مدعیان پیروی از وی ( که منجر به تحریف شریعت و ارائه ی فرهنگ خرافی ، به نام دیانت و مذهب شده است ) ، باید نگرانی بیشتری را بر انگیزد .

شاید برخی تصور کنند که با بر زبان جاری کردن بیش از پیش نام پیامبر (ص) و ذکر صفات نیکو و گاه غلو آمیز و تأکید بر برداشت های غیر علمی از زندگی و سیره ی او و یا سرودن اشعار و نوحه های عوامانه ، سالی را سپری خواهیم کرد که حداکثر ( در مقام شمارش ) نام ایشان را بیش از سال های گذشته ، بر زبان خود و رسانه ها جاری می کنیم ، ولی آیا این به منزله ی « پایان مهجوریت » خواهد بود ؟!

مطمئنا شما با اینگونه تصورات ، میانه ای ندارید ، ولی دریغم آمد که با شما هم آوا نشوم و از « مهجوریت هدف پیام الهی پیامبر » سخنی نگویم .

آنان که در چند ماه گذشته ، با انتشار تصاویری اهانت بار از پیامبر خدا (ص) ، خودرا شهره ی خاص و عام کردند ، سهم خود را از علم و اخلاق ، نشان دادند .

کاش می شد سهم مسلمانانی را که « تصور آن تصاویر » را با گفتار و رفتار خود ، در اذهان کاریکاتوریست ها و حامیان آنان ، پدید آورده بودند و در حقیقت ، اهانت اصلی را به صاحب « خلق عظیم » روا داشته اند ، را در این میدان ، تعیین کرد . کاش می شد …

 

از خدای رحمان ، برای شما آرزوی سلامتی و سرور و سعادت را دارم .

 

با احترام

 احمد قابل …………….. ۲۲/۱/۱۳۸۵ ……………….. مشهد

۱۴ نظر برای این مطلب

  1. ba salam

    bebakhshid ke farsi nemitoonam benevisam! matnetoon khoob bood mesle aksare oghaat, liken man gomaan mikonam bish az peyaambar, in ghoran ast ke mahjoor maande ast. vagar na ke har do goroohe sonni va shie be andazeye kaafi be anche az peyaambar naghl shode ahammyat midahand. in ghoraan ast ke shadidan mahjoor mande va nedaaye enna ghaomettakhazoo haazal ghoraana mahjooraa ra be goosh miresanad.

    movaffagh bashid.

    ya hagh

  2. نوشته فصیح و قابل استفاده ای بود.ازخداوند برایتان آرزوی توفیق دارم

  3. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام علیکم. امیدوارم خوب و سلامت باشید. ــ اصولاْ نامگذاری سالها خارج از وظایف و اختیارات قانونی رهبر جمهوری اسلامی ایران است. ــ ایمیل به شما رسید؟ ــ وبلاگ شما را معرفی کردم. ــ فعلاْ خدا حافظ.

  4. سلام وبلاگ خیلی خوبی دارید. من کارتونیستم. میشه یک سری به وبلاگم بزنید؟

  5. با عرض ادب آقای عباس محمدی شما فقط به کلمه بسم الله الرحمان الرحیم فکر کن وبه عمق ان پی ببر خدا بسیار رحمان ورحیم است وراه خدا در این است ایا کسی که هزاران نفر دستور قتل میدهد وبنام فقیع وآخوند خود را بیام قران ودین وخدا  قرار داده وعنوان گناهان وکفلر را میگند اسلام است ایا این مردک که شعالر الرعب ووقسری وسیله سرکوب وهزاران نفر را در زندان وسرکوب وشکنجه میکند ویا غارت اموال عمومی وقتل های پنهان واشکار ودخالت در امور مردم را از راه یزید ومعاویه میدانید یا راه خدا لطفا فکر کنید

  6. Aghai ghabel chera peaghambar keh sohbat az chahar zan namoodeh agar cheh hich zani anra maghool namidanad vali khod haft zan rasman gerefteh

    dovom agar bahs ghoran ba in hadaf ast keh rahe roshd va elm dar an mostater ast tajaii keh jenha ghaleban mosalman shodand pas aishtan daneshmand hameh ghoroon keh biettlaa az ghoran bood chi begooiim va ia inhameh mosalman bikhabar az donia

  7. بسم الله الرحمن الرحیم. آقای احمد قابل زید توفیقاته. سلام علیکم. من عباس محمدی نیستم! سیدعباس سیدمحمدی هستم! «شبتار» نام شما است؟ علی بن ابیطالب از ناسزا گفتن به معاویه نهی می کرد. افراد مفسد اتفاقاْ از خشم شما و من خوششان می آید. خودمان را کنترل کنیم و البته به شکلهای مختلف مروج دین و علم باشیم و با ظلم مبارزه کنیم. ببخشید. شما جواب دادن در کامنت وبلاگ خود افراد را تجربه نکرده ای؟ قربانت. با ادعیه و آرزوی توفیق.

  8. سلام بر دوست دور.از جنابعالی تقاضائی دارم تا در صورت یافتن اندکی وقت مقاله ای هر چند کوتاه در باب عدالت در اختیار دوستان خود بگذارید.

    من الله التوفیق.

  9. به نام خدا

    اگر به عنوان ثبت شده در ذیل نوشته های صاحب وبلاگ توجه شود ، عبارت ‹‹ پیام های دیگران ›› دیده می شود. بنابر این ، این جا محل پیام های دیگران است و نه صاحب وبلاگ ، که فضای بیشتری برای اظهار نظر در متن وبلاگ دارد.

    من با این تصور ، از پاسخگویی به اظهار نظر ها در این بخش ، خود داری کرده ام . منظور دیگری در کار نبوده و نیست .

    البته به همه ی مراجعه کنندگان محترم ، رعایت حرمت قلم و اخلاق انسانی و تحمل نظریات مخالف را توصیه می کنم و از عدم مراعات آن ها ، خوشنود نیستم .

  10. با عرض سلام به استاد گرامی

    چند سئوال داشتم که اگر محبت بفرمایید پاسخ بدهید

    ایا مسافرت امام حسین برای کشته شدن خود و خانواده بوده است و یا برای پیروزی علیه حکومت؟

    آیا ختنه کردن مردان واجب است؟ و چرا واجب است؟

    ایا لباس ویژه روحانیت فرمان اسلام  است؟

    ایا شنیدن روضه ساختگی و دروغ حرام است؟

    تشکر از توجه شما به سخنان و سئوالات مردم

    خدا نگهدار شما

    موفق باشید

  11. قلب هایی که بر آنها قفل بسته شده. خواندن نوشتار آقای سید عباس سید محمدی سید خان باعث خنده است. همه مردم اینترنت آقای شبتار را می شناسند و این سید خان هنوز نمی تواند دست خط استاد را از شبتار تشخیص بدهد. عجبا

  12. به عرض دوستان میرسانم من فردی دانشگاهی هستم که با قرآن ونهج البلاغه ووتحقیقات دین باوری علاقه وبرای جدا کردن سره از ناسره هستم زیرا خمینی وانقلاب منحرف شده اخوندی خیانت به امید بوده وحسرت جانکاه ملت ایران  ولی قبل از هر بحثی یک سری لغات رایج پوچ هست که باید در متن حذف کنیم مثلا این موجود بیمار خودرا سید خوانده این کلمه بیمعنی وتبعیض امیز را باید حدف شود ویا حضرت  ویا فقیه عالی قدر برای کی  وامام که باز مجازی ودهنی است وعالم کدام عالم مثلا منتظری کدام علم دارد علم در دانشگاه است نه در ارتجاع  در هرصورت کلمه آیت الله درقران معنی مشخصی دارد واین نخود وکشمش نیست وبار حقوقی دارد  وچرا یک مشت فاسد میشوند رهبر ویک شبه ایت لله ومقام معظم زرشم اینها را اول باید درک کرد وبعد بکار برد هنوز ملتی مسلمان معنی حجاب را ندانسته ودر ارتجاع غرق شده اند در هرصورت من احمد قابل نیستم

  13. من چند کلمه ساده بیان میکنم شما  عباس محمدی چه اجبار داری این کلمه بیمعنی وموهوم سید را بکار بری شما از فرهنگ وادب ودین و غافل هستی فکر میکنی این مایه سوئ استفاده شما روزی میشود بابا دنیا بدین بزیگی را برای خود کوچک نکن دوم در بیان حق  دنبال این نباش که این نوشته متعلق به کی است ببین اگر دچار فکر ذهنی وعقلی نیستی متن را دقیق بخوان

  14. آقای عباس محمدی کلمه سید یا سبد را بکار نبردن تهین است شما ایرانی اهستید ودیگر زمان هارون الرشید نیست که مجبود باشید از لغت عربی اسلفاده کنید واگر عرب هستید در ایران چه میکنید واین چند کلمه عربی که در تعارفات معمول است بیماری بیسواذی شما است مثلا پیروز باشید چه اشکالی دارد که دامه توفیقه بکار میبرید مکی به عقل وبکار بردن ان رجوع کنید قبل از اتهام وعمری را به بیماری فکری گذراندید کمی فکر کن چرا امدی وچرا میروی با کدام عقیده وبا کدام درک