بازبینی نقل با معیار عقل – بخش ۱

به نام خدا

« نقد و باز اندیشی گفتمان دینی » نیاز مند تلاش های علمی و فرهنگی است . تأثیر این تلاش ها به چند « شرط لازم » وابسته است ؛

یکم ؛ شناخت توان درک مخاطبان .

در هر گفتمانی ، باید سطح دانش مخاطب یا مخاطبان در نظر گرفته شود . ارائه ی مطالبی که خارج از توان مخاطب باشد ، نه توجهی را بر می انگیزد و نه کنشی را در پی دارد .
جلب نظر و پذیرش عملی ، در صورتی توقع می رود که درک صحیحی از سخن و بیان ارائه شده برای مخاطب پدید آید .
بی توجهی به این شرط لازم ، سبب بدآموزی ها و عملکرد های ناقصی است که هم زندگی مخاطب را خراب می کند و هم اندیشه ی ارائه شده را تحریف کرده و تصویری غیر واقعی از آن را به عنوان « صورت حقیقی » عرضه می کند .
یکی از مطالب پذیرفته شده در تفکر دینی ، موضوعیت « عقل بشر » در نسبت انسان با کل شریعت است . به همین جهت در قرآن کریم آمده است که ؛ « لایکلّف الله نفسا الاّ وسعها = خداوند هیچکس را به بیش از توان او مکلف نکرده است » . این مضمون ، شش نوبت در قرآن تکرار شده است (۱) و روایات معتبره نیز آن را تأیید کرده اند . در یکی از این روایات می خوانیم که : « رسول خدا(ص) هرگز با تمامی خرد و دانش خویش با مردم سخن نگفته است. بلکه خود ایشان فرموده است: ما پیامبران الهی، دستور گرفته ایم که با بشر، به اندازه عقلشان سخن بگوییم » (۲) .
روایات در این نکته به تواتر رسیده اند که پیامبر خدا (ص) در هنگامه بیان احکام الهی ( یعنی در تمام مدت رسالت خویش ) به میزان توانایی مسلمانان برای پذیرش احکام خدا ، توجه جدی داشته و از بیان یا شرح بسیاری از مطالب پرهیز کرده است . حتی در برخی موارد ، پرسش های افراد را بدون جواب گذاشته و یا تصریح کرده است که چون پاسخ آن را تحمل نمی کنید ، چیزی نمی گویم .
این مطلب حتی در قرآن نیز آمده است ؛ « لاتسئلوا عن اشیاء ان تبد لکم تسئوکم (۴) = نپرسید از چیزهایی که اگر پاسخش آشکار شود ، ناراحتتان می کند » . لازم است بدانیم که این آیه در سوره ی مائده است ، که آخرین آیات نازل شده بر پیامبر گرامی اسلام است و مفهومش روشنگر آن است که تا آخرین روزهای حیات پیامبر خدا (ص) ، امکان پاسخگویی به برخی پرسش ها وجود نداشته ، چرا که درک و خرد بشر آن روز ، آمادگی پذیرش آن را نداشته است .
در روایتی از امام رضا (ع) آمده است که : « توفّی النّبی و هو فی تقیّة = پیامبر خدا از دنیا رفت در حالی که در تقیه به سر می برد » (۳)
در روایتی معتبره از امام باقر (ع) نقل شده است که امیر مؤمنان علی (ع) برخی احکام را صرفا به خانواده خود یاد داده و برای مردم آن را بازگو نکرده است. پرسیده می شود که چرا چنین کرده ؟ در پاسخ می گوید که : می ترسید که پذیرفته نشود . ( قلنا ما منعه ان یبیّن ذلک للنّاس ؟ قال : خشی ان لایطاع ) . (۵)
مراعات سطح درک مخاطب ، تا آنجا لازم است که در شریعت محمدی (ص) بر لزوم « تقیه ی مداراتی » به عنوان « اساسی ترین روش در تبیین حقایق نا مأنوس با فرهنگ جامعه » مکررا تأکید شده است . این رویکرد ، روش شناخته شده ای بوده است که پیشینیان به آن ملتزم بوده و کمتر کسی از آن تخلف کرده است .
مرحوم آیت الله مطهری در مقاله ی « مشکلات اساسی سازمان روحانیت » نوشته است : « در سال های اول زعامت مرحوم آیت الله آقای بروجردی ( اعلی الله مقامه ) یک روز ضمن درس فقه ، حدیثی به میان آمد که از حضرت صادق(ع) سئوالی می کنند و ایشان جوابی می دهند … چون این حدیث متضمن تقیه از خود شیعه بود ، نه از مخالفین شیعه ، فرصتی به دست آن مرحوم داد که درد دل خودشان را بگویند . گفتند : تقیه از خودمانی مهمتر و بالاتر است . من خودم در اول مرجعیت عامّه ، گمان می کردم از من استنباط است و از مردم عمل . هر چه من فتوا بدهم ، مردم عمل می کنند . ولی در جریان بعضی فتواها ( که برخلاف ذوق وسلیقه عوام بود ) دیدم مطلب این طور نیست » (۶) .
البته به این نکته نیز باید توجه کرد که ؛ اعتقاد به لزوم مدارا با توان درک مخاطب ، نباید به عوامزدگی و عوامگرایی در شریعت منجر شود ( ��ه با کمال تأسف در برخی موارد منجر شده است ) و همیشه باید امکان اصلاح و رفع تحریفات و اندیشه های غیر دینی نسبت داده شده به دین و شریعت را ، در دسترس مصلحان قرار داد .
گروهی باید امکان نقد و پالایش اندیشه های شریعتمداران و نسبت های مختلفی که به شریعت می دهند را بیابند تا راه بر « بدعت گزاران ، غالیان و تحریف کنندگان » ببندند .
علاوه بر این ، ارتقاء سطح علمی و دانش و تجربه ی عمومی بشر در عصر حاضر ( بالنسبه به دو سه قرن اولیه ی حضور شریعت محمدی ) نشان از « آمادگی مردم این زمان برای درک حقایق بیشتر و تحمل مطالب برتر » دارد .
یعنی اگر عدم آمادگی مردم در زمان رسول خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) سبب عدم بیان برخی احکام و یا اقتضای عدم مخالفت با برخی رویکردهای ناپسند رایج و « امضاء » برخی راهکارها بوده است ، امروزه آمادگی لازم برای بیان آن احکام مکتوم و مخالفت شریعت با راهکارهای ناپسند ، کاملا وجود دارد .
به همین دلیل ، مسئولیت بازبینی احکام شریعت از این منظر ، بر عهده ی عالمانی است که به ضرورت پالایش اندیشه ها ، مبتنی بر روش های علمی و منطقی ، رسیده اند .
لازم به ذکر است که اکثر قریب به اتفاق احکام غیر عبادی شریعت محمدی (ص) از نوع « احکام امضایی » اند . یعنی شارع مقدس ، راهکارهایی که عقلای بشر ( در زمان پیامبر ) برای سامان دادن به زندگی خویش به آن ملتزم بوده اند را مورد بررسی قرار داده و معقول ترین و عادلانه ترین آنها را گزینش و امضا کرده است . علت اصلی امضای آن احکام ، رواج و گسترش آن رویکردها در میان عقلای بشر یا عقلای جامعه عرب یا مردم مکه و مدینه بوده است . این رواج ، نشانگر سطح عقلانیت و پذیرش آن مردم است، و البته سعی شارع مقدس بر گزینش بهترین راهکارهای موجود بوده است .
به عبارت دیگر، احکام امضایی اسلام « احکامی عرفی » هستند که توان عقلی بشر آن زمان را مراعات کرده اند . دلیلی وجود ندارد که « مراعات توان عقلی بشر در عصر حاضر » را از چشم انداز احکام شریعت محمدی (ص) خارج بدانیم و صرفا به « جمود بر ظواهر » اکتفا کنیم .

دوم ؛ دانش لازم برای بررسی رویکرد های شریعت در امور مربوط به جهات گوناگون زندگی بشر .

ظاهرا بسیاری گمان می کنند که لفظ « شرع » مرادف با « فقه » است . به گمان من این تصور صحیح نیست ، چرا که « شرع یا شریعت محمدی (ص) در سه حوزه ی ؛ کلام ، اخلاق و فقه ، عرضه شده است » بنا براین ، واژه ی « شرع » شامل مباحث کلامی ، اخلاقی و فقهی می شود .

عنوان « دین » در متون شریعت محمدی (ص) نسبت به عنوان « شریعت » عنوانی « اعم » است . یعنی وقتی از عنوان « دین » بهره می گیرد که « همه ی شرایع » را مورد توجه قرار می دهد . مثلا مقصود قرآن از عبارات ؛ « ان الدین عند الله الإسلام = دین ، نزد خدا ، تسلیم شدن در برابر حق است » یا « فمن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه = هرکس به دینی جز اسلام ، ملتزم شود از او پذیرفته نمی شود » ، همان « اسلام » است که در قرآن از قول « نوح ، ابراهیم ، اسحق ، اسماعیل ، یعقوب ، فرزندان یعقوب ، سلیمان ، بلقیس ، موسی ، فرعون ، عیسی و حواریون » نیز « اقرار ، توصیه و التزام به آن » نقل شده است .(۷)
اما وقتی سخن از « شریعت » به میان می آید ، صریحا به « تکثر شریعت ها » اقرار می کند و می گوید که ؛ « لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجا = برای هر گروهی از شما ، یک شریعت و راهی را قرار دادیم » (۸) و این جمله را « پس از شمارش شریعت موسی ، عیسی و محمد ( علیهم صلوات الله ) » می گوید تا معلوم شود که « راهکار های مختلف شرایع ، مباینتی با وحدت دین ندارد » .

مطابق نصّ قرآن « اساس دین بر سه اصل ؛ ایمان به خدا ، ایمان به روز رستاخیز و عالم آخرت ، و لزوم عمل صالح آدمیان ، استوار است » ( من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا ، فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) . (۹)
البته راه رسیدن به « عمل صالح » که « تنها هدف عملی و دنیایی دین یگانه ی خدای یگانه است » از طرق و صراط هایی می گذرد که عمدتا در « شرایع الهیه » به آن ها توجه شده است ولی ( به گمان من ) منحصر در آن ها نیست .

« انگیزه ی ارسال رسل و تشریع شرایع » را متن شریعت محمدی (ص) صریحا در قرآن کریم ، توضیح داده است . در این خصوص به چند آیه ی قرآن ( به عنوان نمونه ) می پردازم ؛

الف ) کان النّاس امّة واحدة ، فبعث الله النّبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین النّاس فیما اختلفوا فیه … = مردم به صورت جمعی هماهنگ ( امت ) بودند ، پس از آن دچار اختلاف شدند، سپس خداوند ، پیامبرانی بشارت دهنده و پرهیز دهنده را بر انگیخت و با آنان ، کتاب ( قانون ) مبتنی بر حق را نازل کرد تا در مسائل اختلافی بین مردم ، حق را بیان کنند . (۱۰) .
ب ) و ما انزلنا علیک الکتاب الاّ لتبیّن لهم الّذی اختلفوا فیه ، و هدی و رحمة لقوم یؤمنون = و ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر برای آن که آشکارکنی حق را برای آدمیان ، در مواردی که دچار اختلاف شده اند ، و این هدایت و رحمت خدا بر گروهی است که ایمان می آورند . (۱۱) .
ج ) و لقد بعثنا فی کلّ امّة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطّاغوت … لیبیّن لهم الّذی یختلفون فیه ، و لیعلم الّذین کفروا انّهم کانوا کاذبین = و حقیقتا بر انگیختیم در هر گروه هماهنگ ، پیامبری را مبتنی بر دعوت به عبادت خدا و دوری گزیدن از سرکشی و سرکشان … تا برای آنان حق را آشکار کنند در مواردی که دچار اختلاف شده اند و تا منکران حق بدانند که دروغگو بوده اند . (۱۲) .

در این آیات ( و برخی آیات دیگر که مجال طرح همه ی آن ها نیست ) با صراحت کامل ، اقرار شده است که « کار ویژه ی شرایع » در محدوده ی زندگی دنیوی ، دخالت در « مسائل اختلافی » است که با بهره گیری از وحی ، حقایق را در حد درک و فهم آدمیان موجود در هر زمان ، برای آنان آشکار کرده و می کنند .
تنها مطلبی که جزئیات آن ظاهرا دور از دسترس عقل بشر است ( گرچه کلیات آن اجمالا در دسترس است ) و شرایع « مستقل در طرح آن » اند ، موضوع خدا و آخرت و بحث عبادات است .

د ) لقد ارسلنا رسلنا بالبینات ، و انزلنا معهم الکتاب و المیزان ، لیقوم النّاس بالقسط = ما مؤکدا پیامبران را با شواهدی آشکار کننده فرستادیم و کتاب ( قانون ) و میزان را با آنان نازل کردیم ، تا بشر به عدالت برخیزد (۱۳) .
در این آیه ، به « هدف دنیایی شرایع » که « عدالت » است ( و مصداق کامل « عمل صالح » است ) تصریح شده است . سایر عناوین قرآنی یا روایی که در مقام تبیین « کارکرد پیامبران و شرایع » اند ، به عناوین کلی « عدالت » و « بیان حق در مسائل اختلافی عقلا ء بشر » بر می گردند .
حال از خود باید بپرسیم که ؛ چرا خدای رحمان « بیان حقایق در مسائل اختلافی » را وظیفه ی پیامبران و شرایع دانسته است و سخنی در باره ی « مسائل اجماعی عقلا ء » به عنوان وظیفه ی آنان بیان نکرده است ؟
به گمان من ، این نکته همان اصل اساسی ای است که باید مورد توجه قرار گیرد . یعنی در این گونه موارد « وظیفه ی عقلانی اقتضاء می کند که اجماعیات عقلانی را بپذیرند و از آن تخلف نکنند » . یعنی همه ی آدمیان ، این مطلب را به عنوان یک « اصل موضوعی » پذیرفته اند .
برای تأیید بیشتر این مطلب ، باید به روایاتی مراجعه کرد که می گویند ؛ « تمامی امور بر سه گونه اند ؛ یا آشکار در رشد (هدایت و رسانا بودن به مقصد ) اند ، یا آشکار در غیّ ( گمراهی و نا رسانای به مقصد ) اند و یا اختلافی اند ، اوّلی را باید برگزید ، دومی را باید اجتناب کرد و سومی را باید به خدا و رسول او ارجاع داد » (۱۴) .
این روایات نیز تایید می کنند که « آنچه نزد عقلا ء موجب هدایت و رشد آشکار است » باید تبعیت شوند و « آنچه نزد عقلاء باعث گمراهی آشکار است » باید وانهاده شوند و « آنچه عقلاء در مورد هدایت و رشد یا گمراهی آن اختلاف نظر دارند » در محدوده ی اظهار نظر و گزینش شریعت قرار می گیرند .

اشاره شد که قرآن کریم ، هدف نهایی از بعثت تمامی انبیای الهی و فرستادن کتاب های آسمانی را در دو عنوان « داوری در مسائل اختلافی و قیام بشر برای عدالت » معرفی کرده است . اگر بپذیریم که « عدالت نهایی و مطلق » به معنی « تساوی» است ، راه حل اساسی برای رفع مشکلات موجود بین برخی رویکردهای عقلانی و عرفی عصر حاضر با برخی احکام شریعت را پیدا کرده ایم . این مفهوم در کتاب های لغت عرب ، آشکارا بیان شده است (۱۵) .
« خواجه نصیرالدین طوسی » در این خصوص نوشته است ؛ لفظ « عدالت » از روی دلالت ، مبنی است از معنای « مساوات » … بدین سبب ، در نسبت ، هیچ نسبتی شریف تر از « نسبت مساوات » نیست. عادل کسی بود که مناسبات و مساوات می دهد چیزهای نامتناسب و نامتساوی را ، … به حقیقت ، واضع تساوی و عدالت ، ناموس الهی است … (۱۶) .
همین برداشت از معنی عدالت ، از قول « ارسطو » نیز نقل شده است که ؛ « کسی که به ناموس الهی متمسک باشد ، عمل به طبیعت مساوات کند … » (۱۷) .
در قرآن کریم ، آیاتی وجود دارند که عدالت را به منزله ی « محور اصلی مطلوبات خداوندی » و نزدیک ترین را برای رسیدن به تقوی ، قرار داده اند . در جایی از قرآن می خوانیم ؛ « ان الله یامربالعدل و الاحسان = همانا خدا به عدل و نیکوکاری دستور می دهد // نحل/۹۰ » و در جایی دیگر آمده است ؛ « اعدلوا هو اقرب للتقوی = عدالت بورزید چرا که نزدیکتر به پرهیزکاری است //مائده/۸» و در سخنی دیگر ، توصیه می کند که ؛ « اقسطوا ان الله یحب المقسطین = عدالت بورزید، همانا خدا افراد عدالت پیشه را دوست می دارد //حجرات/۹ » . می توان گفت که این آیات ، بیانگر « روح تمامی احکام شرعی » است .
مرحوم شهید آیت الله مطهری، می نویسد ؛ ای عجب ، که دیگران به روح اسلامی نزدیک می شوند ولی فقهای ما توجه ندارند که اصل « ان الله یامر بالعدل والاحسان » به منزله روح و مشخص سایر مقررات حقوقی اسلامی است و لهذا بر ظواهر و قوالب جمود می کنند و روح را از دست می دهند (۱۸) .
البته باید پذیرفت که برخی از فقهای شیعه به این نکته واقف بوده اند که روح احکام اسلام ، عدالت است . مرحوم آیت الله خمینی ، در مباحث فقهی خود در نجف ، آورده است ؛ « الاحکام مطلوبات بالعرض و امور آلیّة لاجرائها و بسط العدالة = احکام فقهی شرعی ، اموری عرضی اند و ابزارهایی هستند که برای اجراء و گسترش عدالت ، مورد پسند واقع شده اند » (۱۹) .
حتی می توان گفت که تمامی فقهای اصولی قائل به ابتناء احکام بر « مصالح و مفاسد نفس الامری » تلویحا به این نکته اشاره کرده اند که ؛ روح و هدف احکام شرعی « ایجاد عدالت » است .

خواجه نصیرالدین طوسی می گوید : « نوامیس الهی … سه صنف باشد ؛ اول ؛ آنچه راجع بود به هر نفسی به انفراد ، مانند عبادات و احکام . دوم ؛ آنچه راجع بود به اهل منازل به مشارکت ، مانند مناکحات و دیگر معاملات . سوم ؛ آنچه راجع بود به اهل شهرها و اقلیت ها ، مانند حدود و سیاسات . و این نوع علم را فقه خوانند و چون مبدأ این جنس اعمال ، _ وضع _ است ، به تقلّب اصول و تغلّب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در تبدل افتد » (۲۰) .
ایشان « تبدل در قوانین و احکام فقهی » را به « تبدل و تحول روزگار » موکول کرده و آن را تأیید کرده است .
مرحوم شیخ طوسی نیز در بیان علت نسخ شرایع سابقه ، توسط شریعت محمدی (ص) از دلیلی استفاده می کند که عقلی و تجربی است. او می نویسد ؛ « شریعت پیامبر ما ، نسخ کننده شرایع سابقه است به این جهت که مصالح بشر به حسب زمان و افراد تغییر می کند ، همانگونه که معالجات پزشکی برای هر مریضی به حساب مزاج و بیماری او متفاوت است » (۲۱).
می دانیم که « دلایل عقلی تخصیص بردار نیستند » . بنا بر این ، اگر « تغییر مصالح بشر به حسب زمان و افراد » دلیل کافی برای « نسخ شرایع سابقه » و وانهادن احکام آن شرایع است ، می تواند در درون یک شریعت نیز مؤثر باشد و باعث « متغیر بودن احکام شریعت » باشد .
پس می توان گفت که بر اساس استدلال شیخ طوسی و عدم تخصیص دلیل عقلی ( تبعیت احکام از علت غائی ، که مورد استناد است ) ، علی القاعده باید ایشان نیز با متغیر بودن آن دسته از احکامی باشند که مصالح بشر در خصوص آن ها دچار تغییر شده است . اگر این « کبرای کلی » پذیرفته شود ، سایر موارد نزاع ، بحثی « صغروی » خواهند شد که اختلاف نظر در آن طبیعی و پذیرفتنی است .
مرحوم آیت الله مطهری ، می گوید ؛ « مبتنی بودن احکام اسلامی بر یک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی ( یعنی مربوط به انسان که در دسترس کشف عقل و علم بشر است ) از یک طرف و سیستم قانون گذاری اسلام که به نحو قضایای حقیقیه است ( یعنی حکم را روی عناوین کلیه برده است نه روی افراد ) از طرف دیگر ، این دو ، امکان زیادی به مجتهد می دهد که به حکم خود اسلام ، در شرایط مختلف زمانی و مکانی ، فتواهای مختلف بدهد و در واقع ، کشف کند که چیزی در یک زمان حلال است و در یک زمان حرام . در یک زمان واجب است ، در زمان دیگر مستحب . یک زمان چنین است ، یک زمان چنان » (۲۲) .
با توجه به مطالب یادشده ، می توان سخن از « ثابت و متغیر شریعت » را گسترش داد و ملاک اساسی را کشف کرد و مبتنی بر آن ، به بازبینی متون شریعت ، اقدام کرد .

ادامه دارد …

****************************
پاورقی ها ؛

= بقره / ۲۳۳ و ۲۸۶ . انعام / ۱۵۲ . اعراف / ۴۲ . مومنون / ۶۲ . طلاق/۷ .

۲= کافی ۱ /۲۳ .

۳= بحار۱۶/۲۲۱ش۶ .

۴= مائدة /۱۰۱ .

۵= کافی۵/۵۵۶٫تهذیب۷/۴۶۳٫استبصار۳/۱۷۳ .

۶= مجموعه مقالات ۱۱۰ و ۱۱۱ .

۷= برای نمونه ؛ « اذ قال یعقوب لبنیه … لا تموتن الا وانتم مسلمون » یا « و اسلمت مع سلیمان لله رب العالمین » یا « … و انا من المسلمین » یا « … هو سماکم المسلمین من قبل » و … .

۸= مائدة /۴۸ .

۹= مائدة /۶۹ . ( و در آیه ی ۶۲ سوره ی بقرة ، آمده است ؛ … من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون ) .

۱۰= ۲۱۳ بقره . ( در آیه ی ۱۹ یونس ، نیز می خوانیم ؛ « و ما کان النّاس الاّ امّة واحدة فاختلفوا … » که پس از این اختلاف ، ضرورت ارسال رسل و تشریع شرایع پدید آمد ) .

۱۱= نحل / ۶۴ .

۱۲= آیات ۳۶ تا ۳۹ نحل .

۱۳= حدید/۲۵ .

۱۴= « مقبوله ی عمربن حنظلة » ؛ … و انّما الامور ثلاثة ؛ امر بیّن رشده فیتّبع ، و امر بیّن غیّه فیجتنب ، و امر مشکل یردّ علمه الی الله و الی رسوله ( کافی۱/۶۷ و ۶۸ ، من لایحضره الفقیه ۳/۸ تا ۱۰ ش ۳۲۳۳ ، تهذیب ۶/۳۰۱ و ۳۰۲ ش ۵۲ ) .
« روایت جمیل بن صالح از امام صادق » ؛ الامور ثلاثة ؛ امر تبیّن لک رشده فاتّبعه ، و امر تبیّن لک غیّه فاجتنبه ، و امر اختلف فیه فردّه الی الله عزّ و جلّ ( من لا یحضره الفقیه ۴/ ۴۰۰ ش ۵۸۵۸ ) .
عن النّبی ، صلّی الله علیه و آله : انّ عیسی ، علیه السّلام ، قال : یا بنی اسرائیل ، انّما الامور ثلاثة؛ امر تبیّن لکم رشده فاتّبعوه ، و امر تبیّن لکم غیّه فاجتنبوه ، و امر اختلف فیه فکلوه الی الله تعالی ( کنز العمال ۱۶/۸۵۵ ش ۴۳۴۰۳ ) .

۱۵= العین ۲ / ۳۸ تا ۴۰ . معجم مقاییس اللغة ۴ / ۲۴۶ .

۱۶= اخلاق ناصری/ ۱۰۰ تا ۱۰۳ .

۱۷= اخلاق ناصری / ۱۰۴ .

۱۸= یادداشت ها ۳ / ۲۷۱ ، انتشارات صدرا .
۱۹= کتاب البیع ۲ / ۴۷۲ ، انتشارات اسماعیلیان ، قم .
۲۰= اخلاق ناصری/ ۱۰ و ۱۱ .
۲۱= جواهر الفقه / ۲۴۸ و ۲۴۹ .
۲۲= اسلام و مقتضیات زمان ۲ / ۳۱ .

۵ نظر برای این مطلب

  1. آخرین اخبار ایران و جهان در بزرگترین آرشیو خبری در ایران.
    خبر+عکس.
    :: اخبار را در http://www.moroorgar.com حرفه ای بخوانید ::

  2. پرچم مذهب زدایی از جامعه را باید با قدرت در دست گرفت. قوانینی که محمد پیام آورآن بوده! آشکارا با حقوق جهانشمول انسان در تناقضی آشتی ناپذیر قرار دارد . ستم ، کشت و کشتار ، سرکوب ، سانسور و خفقان آزادی وجه مشترک ولاینفک ازآنها هستند . شلاق زدن ، سنگسار تا حد مرگ ، مجارات اعدام  همجنسگرایان و مصرف کندگان مشزوبات الکلی ، قطع انگشتان و دیگر قسمتهای بدن یک انسان و جنایاتی دیگر بی رحمانه و با افتخار در میدانهای شهر و دید مردم عامه امری عادی است و بدین ترتیب سیستم قضایی کشورهای اسلامی با قوانین اسلامی زندگی را به کام مردمش زهرکرده است .  در این شرایط در حالی که ما شاهد رشد روز افزون جنبش اسلامی ، ناامنی فضای جامعه ، قربانی شدن روز افزون کودکان و زنان ، محرومیت از حقوق ابتدایی و به رسمیت شناخته شده ودیگرجنایات اسلام هستیم چرا باید بنشینیم و دست به روی دست بگذاریم و در مقابل این همه بی حقوقی و بی شرمی به بهانه احترام به عقاید و مقدسات بیشتر از یک میلیون مسلمان انتقادی به اسلام و پیام آورش محمد نداشته باشیم ?

  3. بسم الله الرحمن الرحیم. سلام بر آقای احمد قابل. سال نو مبارک. من چند ماه قبل برای شما کامنت گذاشتم. جواب ندادید. برادر عزیز! پژوهشگر گرامی! نکند شما تصور می کنی کامنتهای دیگران «استفتا» است و شما به جای سر زدن به وبلاگ آنها و جواب دادن احتمالی وظیفه می دانی سوال آنها یا نظر آنها را استفتا تلقی کنی و احیاناْ در متن وبلاگت جواب دهی؟ نه برادر عزیز. اگر در جهان وبلاگ آمده ای قانون و عرف این جهان را توجه کن. ببخشید. من مجتهد نیستم. اصلاْ مجتهد نیستم. اصولاْ درس حوزوی نخوانده ام. ولی مطالب غیر اجتهادی نفرمائید که فقط روزنامه ی شرق و بی بی سی ی فارسی (که دنبال آرای شا‌ذ و بعضاْ مخالف احکام متداول فعلی است) خریدار شما باشد. به نظر این ناچیز شما ترسان و لرزان حرفهائی می زنی. بعضاْ درست. بعضاْ محققانه. ــ ببخشید. حرفم تلخ شد. تو را به خدا دلخور نشوی. خداوند به اسبدادستیزی ات بلندمقدار گرداند. ــ قربانت.

  4. ببخشید. کلاْ جنبه ی نامهربان عرایضم را بر من ببخش. حال نوبت دیگران است که به من بگویند «ای جوانمرد این چه رفتار است». ــ خب من در پی مطالب عمیق و اجتهادی هستم. و طبق مطالبی که از شما دیده ام شما چنین ویژگی ای نداری. و حیف است. نه تنها شما. حتا از عبدالکریم سروش هم لجم می گیرد بابت حرفهای سطحی اش. اما ان شاء الله شما عمیق و شریف و باتقوا و مبارز فی سبیل الله هستی. صورتت را می بوسم. ــ قلبم درد گرفت از صحبتهای تلخ و بی اخلاقم با شما. نمی دانم چه کلماتی بگویم تا جبران شود و راحت شوم.

  5. سلام به اقای عباس محمدی من از شما یک سوال  بیش ندارم بحث که سروش نرتجع وعوام نیست  وعوام فریب نیست ومثل اخوند عوام پرور نیست بماند اینکه راه ملا صدرا ومئواوی وحافظ وعرفان را دارد بماند اینکه دین اسلام را در محمده پسغمبر وقران وتوحید وامعال صالح میداند ویا ایالذین آمنو واعمال صالح میداند واصل قران ورا مثل اخوند تحریف شده نداند ویک عقب مانده حشک مغز مثل طوسی وسیذ رضی را تا فقه مجعول را دین نداند بحث نیست من از شما یک سوال دارم مسلمانی واسلام چیست ونماز مغرب را کی وبا چه هدفی میخوانی  وقران برای چی نازل شده وبعد ولی وکیل انسان کی است وارد وسائل سیاسی هم نمیشویم طفره نرو کاری به باور نداری شما وقدرت پزست بودن وخمینی وخامنه ای خونخوار را هم که ضد دین وانسان هستند کاری نداریم یک لحظه فکر کن این کلمه سید را که دوبار به نام خود اضافه مردی چقدر احمقانه است  من از نفی شما وفقه شما به کار بردن موحذ بی پایه نتوسط قابل هم مخالف وبا او به جد استدلال میکنم ولی شما مثل خمینی از قرن چهارم گویا جا مانده ایدl