- شریعت عقلانی – احمد قابل - http://www.ghabel.net/shariat -

سخنرانی در عاشورا / ۱۳۸۱ اصفهان – بخش ۲

Posted By احمد قابل On اسفند ۲۸, ۱۳۸۴ @ ۱:۳۸ ق.ظ In سخنرانی ها | 4 Comments

بحث دیگر اینکه خشونت و رحمت صرفا یک بحث نظری نیست و فقط جنبه ی تئوریک ندارد ، بلکه در برخی از جهات ، بر میگردد به خویو خصلت مردم که بخشی از آن ، خارج از اختیار انسانها و بدون اراده ی آن ها در دورن وجود شان جای گرفته است . شما بچه هایخودتان که به اراده و رشد و پیچیدگی زیاد نرسیده اند را می بینید ، یکی طبع غلیظ دارد ودیگری طبع ظریف دارد. یکی می رود سراغ تندی و خشونت و دیگری می رود سراغ آرامش و مهربانی ، یکی بد اخلاقاست و دیگری خوش اخلاق ، یکی کم حوصله است و دیگری پرحوصله .

اینها در گرایش به دین نیز نقش دارند . اگر طبع ما طبعتند و خشن باشد علاقه ی ما هم به سمت خشونت می رود ، یعنی هنگامی که آیات قرآن ، روایات و تاریخ را جلوی خودمان میگذاریم ، وقتی در مقام تعارض ادله قرار می گیریم دست به گزینش می زنیم ( همگی در این موقعیت اقدام به گزینش می کنند ). حال اگر طبع ما تند و خشن باشد ، میرویم بهسمت متونی که با گرایش به خشونت سازگارتر است . چون سنت به شدت مبتلا به معارض است ( و همچنین تاریخ ) ، انسان وقتی میخواهد سره و ناسره کند ، آنهایی را که با طبع خودش سازگار است انتخاب می کند . یعنی اگر طبعاو تند باشد و یا آرام گزینشها متفاوت می شود .

این جهت را اگر توجه کنید آن وقت درصحنه تاریخ هم طبیعتا این تفاوت در پذیرش گزارشات تحقق می یابد ، من یک چیزی را چون خشونت غیر اصولی تلقی می کنم آن را نمی پذیرم و دیگری آن را پذیرفته و می گوید : این عین حقو واقع است و باید اینجوری باشد . لذا وقتی که گزارشی را عین حق و واقع دانست ، از پذیرش آن ابائی ندارد و از اینکهافراد مدافع حق را ( که ائمه ی هدی باشند ) با همان تلقی خودش منطبق کند ، پرهیز نخواهد کرد . زیرا میخواهد خود و برداشت خویش را نیز حق تلقی کند . من هم که سخن متفاوتی را می پذیرم ، به همین گونه است.

در حقیقت « امام هر فردی ، نسخه ی کاملتر وجود ذهنی و خارجی همان فرد است » . امام من هم یک امام حسین منطبق با طبع من خواهد بود و گرنه من نمی توانم با اوارتباط برقرار کنم .

آدم خشن نمی تواند با « امام حسین مهربان و مسالمت جو و صلح و اصلاح طلب »ارتباط برقرار کند . باید امام حسین او امام حسینی باشد « اهل غضب و انتقام و خشونت » . وقتیهم که حرکت او را تحلیل کرده و به تصویر می کشد ، می گوید : امام حسین شمشیر برداشت و رفت به جنگ یزید .  اگر یک کسیتحلیل اش مانند من باشد ، می گوید : طبق کدام نقل معتبر ، امام حسین (ع) به جنگ یزید رفت ؟ مگر به دنبال مأمنی برای خود و خانواده اشنمی گشت ؟ در حالی که کسی به او پناه  نمی داد ؟

بله من هم گزینش کرده ام اما برای دفاع منطقی از گزینش خویش ، باید دلایل قانع کننده ای داشته باشم . بنابر این ، هرکس که تصور می کند برداشت و تحلیل صحیحی از حرکت امام حسین (ع) دارد، چاره ای جز ارائه ی دلایل قانع کننده برای خود و شاید دیگران ، ندارد .

من برای تحلیل مورد نظر خود ، به متن سخنان و هفده مورد از موضوع گیریهای امام حسین (ع) استناد می کنم . سعی هم بر این بوده که نقلهاحتی المقدور )اطمینان بخش باشد تا مطمئن گردم این برداشتی که از تاریخ ماههای آخر زندگی سید الشهداء دارم صحیح است. این سخنان و موضعگیری ها را ثبت کرده ام و قابلارائه است ، چون اگر با کسی بحث می کنیم ، لازم است که پاسخ پرسش های او را بدانیم .

حالا من تصویر مورد نظر خود را ازامام حسین (ع) ارائه می کنم . دیگران نیز تصویر های دیگری را ارائه کرده اند که زیاد شنیده اید . ولی خواهشمی کنم که در درجه اول این تحلیل را از من قبول نکنید و حد اکثر به عنوان « دیدگاهی » باشد که از فردی مؤمن به اسلام و علاقه مند به امام حسین (ع) شنیدهاید. پس از شنیدن ، به بررسی و تحقیق پرداخته و نهایتا دست به گزینش بزنید . بنا بر این ، می خواهم ببینم که کدامیک از تحلیل ها صحیح تر و با واقعیت گزارش شده ، منطبق تر است .

یعنی این دیدگاه ، انگیزه ای بشود برای اینکه دراین ماه منتسب به امام حسین (ع) مواضع و دیدگاه های گوناگون را در خصوص واقعه ی کربلا ، بررسی کنیم و ببینیم که کدامیک درست درمیآید و حتی المقدور در این داوری ، بی طرف باشیم .

آقایان نیز می گویند که ما از کوچکی با عشق حسین بزرگمی شویم و در تمام مجالس از عشق امام حسین گفته شده است و از مکتب امام حسین گفتهشده است و اینکه « خون بر شمشیر پیروز است » . اگر این تصور و تصویر ما از حسین بن علی (ع) باشد یک نتیجه دارد و خبر خاصی را تولید می کند و اگر  تصور دیگری را مطرح کردیم،  نتیجه دیگری را به بار میآورد .

شاید شما یادتان باشد که بعضی از بزرگترها ، سال هاپیش گفتند که ؛ « اگر فشار دشمنان زیاد شود ، ما هم حسینی برخورد می کنیم » . ظاهرا مقصود ایشان این بود که «خشن برخورد می کنیم ». خوب اگر این است ، باید دید حسین (ع) در برابر فشارهای مخالفان خویش ، دست به شمشیر برد یا ما ( خدای ناکرده ) درتحلیلمان داریم به جایی میرویم که نوع دیگری از ظلم به حسین بن علی(ع) را رقم می زنیم .

البته شاید هم من با تحلیلخودم به حسین (ع) ظلم کنم و حرکت ایشان را طوری به تصویر کشم که ایشان را فردی « گوشه گیر و عافیت طلب»  ترسیم کنم که کاری به کار دیگران نداشته است ؟

یک تصویر این است که امام حسین را مانند افرادخشونت طلب ترسیم کنیم ویک تصویر هم اینکه امام حسین را به منزله ی کسی قرار دهیم که نمی خواهدقدم از قدم بردارد . البته تصویر سومی نیز می تواند وجود داشته باشد .

حالا طبیعی است که همه می گویند :« حد متوسط » بهتر است . جایی که ما از صفرتا صد داریم ، نقطه و سط ، رقم ۵۰است ولی در مقام تطبیق بر واقعیت های خارجی و تحلیل آن واقعیت ها ، این رقم ۵۰ کجاست ؟ البته با اطمینان و قطعیت نمی توانیم اظهار نظر کنیم ، ولی می توانیم نزدیک شویم و بین احتمالات مختلف دارای قرینه ، برترین احتمال را برگزینیم .

من دیدگاه موردترجیح و اطمینان خودم را اینگونه بیانمی کنم ؛

در آغاز، لازم است ترسیمکنیم و ببینیم که حسین بن علی (ع) چه صحبتهایی کرده است . این سخنان نیز آیا معارضیدارد یا خیر ؟ اگر مبتلا به نقل معارض هست ، کدام گزارش به لحاظ کمی و کیفی ، ترجیح دارد ؟ مثلا اگر در همین شهر ،  الان اتفاقی بیفتدو چهار نفر آن واقعه را گزارش دهند که از نظر اطمینان به صداقت آنان ، همگی در یک سطح باشند و یک نفر آنان به یک شکل و سه نفر دیگر به شکلی دیگر آن اتفاق را گزارش کنند ، به کدامیک از گزارش ها  بیشتر می توان اطمینان کرد ؟

ادعای من این است که گزارش های بیشتر و معتبر تر این حادثه ی بزرگ ، بیشتر باید مورد استناد باشند و در برابر آن ها ، سایر گزارش های معارض را نمی توان معتبر دانست .

برای روشن شدن زوایای این حادثه ، از زمان حکومت معاویه شروع می کنیم.  وقتی بعد از شهادت امام حسن (ع) امامت به حسین بن علی می رسد ، یعنی نوبت مسئولیت دینی بهامام حسین (ع) رسید ( که نمی توانست به امور اجتماعی بی تفاوت باشد یعنی دینی که ما میشناسیم نسبت به امور اجتماعی حرفهای بسیار و با اصراری دارد ) خبرچینها برای معاویه خبر آوردند که حسین بن علی در تدارک قیام و خروج بر علیه تو است . علت این گزارش ها ، موضع گیری های امام حسین بود که در جاهای مختلففرموده بود : « پیغمبر فرمودند که اگر کسی معاویه را بر منبر من ببیندو بر علیه او اقدام نکند ،به من جفا کرده است »  ( نقل به مضمون ) .

بله امام حسین این حرفها را می زد ولی هیچگونه حرکت عملی بر علیه معاویه نمی کرد.  نه در زمان امام حسن (ع) و نه در زمان بعد از آن . به خاطر اینکه پایبند به « عهد و پیمان » برادرش با معاویهبو. البته به بعضی از افرادی که عملاً معارضه می کرند و اهل مبارزهبودند ( به عنوان انسان های مؤمنی که مورد تعرض حکومت جور بودند ) کمک می کرد ، ولی خودش اقدام به قیام مسلحانه نمی کرد و مسئولیت هیچکدام از این مبارزات را بر عهده نمی گرفت . اگر هم کمک مالی یا تبلیغی به آنان می کرد ، ازباب این بود که کسانی به این نظر رسیده بودند که وظیفه شانمبارزه با حکومت جور است و امام علیرغم این که در این خصوص وظیفه ای مثل آنانرا بر دوش خود احساس نمی کرد ( چرا چون به عهدی که برادرش - که امامالمسلمین بود - بسته بود ، وفادار بود ) خودش را متعهد به آن عهد و پیمان می دید و هیچ وقتتصور نمی کرد که عهد شکنی کند ، چون « وفاداری به عهد » جزء واجبات اولیه شرعی و عقلی بشری است.

حتی اگر« وفاداری به عهد و پیمان » به ضرر انسان باشد ، « نقض عهد» جایز نیست و جزء گناهان کبیره است . بنا بر این ، امام (ع) با اینکه خودش بیعت نکرد ، ولی گفته است که : « صلح نامه را قبولدارم » .

آن کسانیکه مبارزه می کردند ، صلح نامه را نیز نپذیرفتند . حتی برخی ازکسانیکه عظمت دارند و محترمند نزد شیعه و به نیکی از آنها یاد می شوند و علما همآنها را قبول دارند ، وقتی که می آمدند خدمت امام حسن (ع) به صراحت می گفتند: «السلام علیک یا مذلّالمسلمین= سلام بر تو ای خوارکننده ی مسلمانان » با همه ی این اتفاقات ، اینها شیعیان پاکی بودند . این دسته افراد چون صلحنامه را نپذیرفته بودند ، می توانستند به مبارزه و قیام دست زنند ، ولی امام حسین (ع) چون گفته بود که من صلحنامه را قبول دارم و چون گفته بود من تابعبرادرم هستم و چون گفته بود قرارداد را پذیرفته ام ، دیگر مخالفت نکرد و تامعاویه زنده بود ، هیچگونه اقدامی برای براندازی حکومت معاویه انجام نداد . البته  بهمخالفین کمک هم میکرد ، چرا که کمک به مؤمنین بود و وظیفه شرعی داشت که در گرفتاری ها ، به آن ها کمک کند، نه اینکه برای آن ها سلاح بخرد و بگوید برو جنگ کن ، چرا چون که این هم به منزله ی اقدام بر خلاف عهد شمرده می شد ، بلکه فقط از حقوق انسانی آنان حمایت می کرد .

البته از وظیفه ی « امر به معروف و نهی از منکر » نسبت به حکومت معاویه ، هیچگاه فراموش نکرد . به همین خاطر در بیان سخنان یا نامه هایی که به معاویه می نوشت ، شدید ترین انتقادات را از او و حاکمیت او ابراز می کرد .

معاویه در نامه ای به امام حسین (ع) از برخی گزارش ها در مورد اقدامات شفاهی و عملی حسین بن علی بر علیه حاکمیت خود و اقدام بر خلاف عهد نامه ی وی با امام حسن (ع) اظهار نگرانی می کند و در ضمن ، ایشان را تهدید می کند ( چونمعاویه زیرک است و می داند که امام حسین کسی نیست که مخفیانه کاری بکند ، یعنی اصولاً فعالیت پنهانی نداشت ، اینقدر جرأت و شهامت داشت که حرفش را علنی بزند ، انتقادهای شدید از معاویه می کرد ولی اهل کار دیگری نبود ، خوب معاویه همانتقادها را می شنید و البته دروغ هایی هم که گزارشگرها به امام  میبستند و به وی میگفتند را می شنید ) .

در جواب نامه معاویه ، امام چنین می نویسد : « بسم الله الرحمن الرحیم اما بعدفقد وصلنی کتابک و فهمت ما ذکرت ، معاذالله ان انقض عهداً عهدهالیک اخی الحسن= نامه ی توبه من رسید و مطالب آنرا فهمیدم ولی با اینحال می گویم : به خدا پناه می برم که بخواهم عهدی که برادرم حسن (ع) با تو بسته است را نقضکنم » . یعنی ؛ من اهل  « نقض عهد» نیستم . همانطور که خداوند به پیغمبر خودش اجازه نداد که عهدی راکه با مشرکین بسته بود ، نقص کند ، لذا عهدی را که برادرم با توی مسلمان ( البتهمسلمانی که از نظر حسین بن علی به فسق آلوده شده است ) بسته است را هرگز نمی شکنم ، چون این « عهد و پیمان » است و فرقی ندارد که طرف مقابلشفاجر باشد یا محسن ، من پایبند به آن هستم .

« و اما ماذکرت من الکلام، فإنه اوصله الیک الوشاة ، الملقون بالنمائم و المفرقون بین الجماعات ، فإنهم والله یکذبون = اما برخی از مطالبی که یادآوری کردی ، همانا آدمهایی که کارشان سخن چینی است وآنها که کارشان القاء بدبینی بین آدمها است آنها پیش تو آمده اند و دروغ به تو گزارشداده اند . آن چیزهایی که در نامه نوشته ای که می گویند : چنین و چنان کردی ، اینها همهاش القائات آن افراد سخن چین است که به تو خبر داده اند « المفرقون بین الجماعات = آنهاییکه هنرشان این است که بین اجتماعات تفرقه بیندازند وانهم والله یکذبون = ( یعنی ؛ گرچه مناز تو وقدرت تونمی ترسم . من اگر کاری کرده باشم، با صراحت می گویم ، ولی ) قسم به خدا ، آنها دروغ می گویند » .

 جالب استکه معاویه از پاسخ امام (ع) قانع می شود . چون معاویه امام حسین را می شناسد ولی در جامعه ی ما هستند کسانی که اگر خودفرد مخالف می گوید : من این کار را نکردم ، این حرف را نزدم و من ترسی ندارم ، قبول نمیکنند . یعنی در اینجا بددلی افراد سخن چین ، باعث فتنه می شود و جامعه را دچار بحران می کند .

پس با این بیان امام (ع) در پاسخ به معاویه ، منبه نامه ی  امام حسین اعتماد می کنم و می گویم : حسین کسی نبود که پیمان صلح برادرش را نقض کند و علیه حاکمیت ، دست به شورش بزند .

یکی از مدارک اصلی واقعه ی عاشورا ،  مقتل « ابی محنف » است البته اصل مقتلابومخنف به دست ما نرسیده . ابومخنف همان کسی است که در زمان امام جعفر صادق زندگی می کرد و ازشاگردان امام صادق (ع)و مورد وثوق بود . اواولین کسی است که واقعه ی کربلا را نوشته است .

در مقتل ابی محنف است که « حضرت عباس در روز نهم برای آوردن آب رفتو شهید شد » برای همین است که همه افراد ( بدون اینکه بدانند ، در همه یا اکثر محیطهای شیعی، روز نهم را روز حضرت عباس می دانند ) . از نظر تاریخی ضمن اینکه این کتاب یکی از قدیمی ترینها است ، مستند تاریخ نگاران معتبر نیز بوده است . برای مثال ، مطالب « تاریخ طبری » در خصوص واقعه ی عاشورا و مقدمات آن ، در واقع ، رونوشتی از این کتاب است .

 ادامه دارد …


Article printed from شریعت عقلانی – احمد قابل: http://www.ghabel.net/shariat

URL to article: http://www.ghabel.net/shariat/1384/12/28/471

مطالب مورد نظر متعلق به سایت شخصی احمد قابل بوده و برداشت و استفاده از این مطالب با ذکر منبع بلا مانع است