ثابت و متغیر در احکام شریعت محمدی (بخش دوم و پایانی )

 امضائی بودن احکام شریعت

 نکته ی مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد ، بحث « امضائی بودن احکام شرعی » است . تردیدی در اصل این مسأله بین مسلمین نیست که اکثر احکام اسلام ، احکامی امضائی اند اگر تردیدی باشد ، در کمیت و کیفیت آن است . اکثر فقهای شیعه تصریح کرده اند که تمامی احکام شرعی غیر عبادی ، امضائی هستند و شریعت محمدی (ص) با کمی تصرف و یا بدون تصرف ، همان راهکارهای عملی قبل از اسلام را مورد امضاء و پذیرش قرارداده است . حتی برخی از بزرگان ، در مورد احکام عبادی نیز همین نظر را دارند .

مدارا ( در نظر گرفتن توان عقل و درک مخاطب )

در روایتی صحیحه، امام صادق(ع) از قول پیامبر خدا (ص) نقل کرده است که: « امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی باداء الفرائض ( کافی۲/ ۱۱۷) = پروردگارم مرا به مدارای با بشر دستور داد همان گونه که دستور انجام همه فرائض و الزامیات شرعی را داده است » . همین روایت با نقلی دیگر می گوید : « به من دستور مدارا با بشر داده شده همان گونه که دستور به تبلیغ رسالت داده شده است ( امرت بمداراة الناس کما امرت بتبلیغ الرسالة //تحف العقول / ۴۸).

روایاتی که با اسنادمعتبر از « لزوم مدارا » با تمامی افراد بشر سخن می گویند ( خصوصا کسانی که در معرضاندیشه های دینی هستند ) در حد تواتر است و تردیدی در صحت صدور آن نمی توان روا داشت .سیاست عمدهاجرایی اسلام ، مبتنی بر « مدارا » است و مقصود از آن ، رعایت تحمل فکری بشربرای پذیرش اندیشه ها و راهکارهای شرعی است. خواه حکم شرعی قرآنی باشد یاروایی .به همین جهتدستور به « ترغیب انسان ها » نسبت به اندیشه ها و راهکارهای شرعی داده شده است . یعنیوظیفه ی اصلی دانشمندان و اهل شریعت ، بیان حقایق دین و شریعت به گونه ای است که باعثرغبت و تمایل مردم جهان به اندیشه های شرعی شود .

پس نمی توان نسبت به واکنش عقلای بشر، بی تفاوتی پیشه کرد و بدون توجه به آن، با ادعای دفاع از شرع و لزوم بیان احکام شرعی، افکار عمومی جهانیان را نسبت به دین و شریعت بدبین کرد. شریعتی که در آغاز، با تاکید بر عقلانیت بشر عصر جاهلیت و به هوش آوردن افراد غافل، آنان را به سوی حقیقت راهنمایی کرد و طبق اصول مسلم و نقل موکد و اطمینان آور قرآن و سنت ، در روز رستاخیز که  پایان  نامه ی زندگی و فعالیت بشر » را صادر می کنند تنها با تکیه بر عقل فردی افراد بشر ، محاسبه و کیفر و پاداش را به انجام می رسانند ، نمی تواند در صحنه زندگی و دوران گذار (بین مبدا و منتهی ) نسبت به کنش ها و واکنش های عقل بشر بی تفاوت بماند و صرفا از او « تعبد بدون تفکر » را طلب کند . آن هم شریعت محمدی که با افتخار می گوید: « برترین عبادت ، تفکر است » و یا « یک ساعت فکر کردن برتر از هفتاد سال ( میانگین عمر بشر ) عبادت است » .

البته ملاک تشخیص اندازه طاقت و تحمل بشر، عقلاء و اندیشمندان بشرند و طبیعی است که دانشمندان مسلمان نیز باید در خصوص این مسئله به تحقیق و تفحص دائمی مشغول باشند. امروزه می توان از مراکز آمارگیری و نظرسنجی بهره گرفت و یا با شرکت در سمینارهای علمی و مجامع بین المللی و طرح نظریات شرعی به عنوان پیشنهاداتی خاص، میزان قبول یا رد آن و دلایل هر یک را فهمید.

از امیر مومنان علی (ع) نقل شده است که؛ « خردمندانه ترین رفتار پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با بشر است » ( من لایحضره الفقیه۴/ ۳۸۷ ).

حجیت سیره ی عقلاء یا حجیت عقل عرفی

احکام امضائی شریعت محمدی (ص) مبتنی بر درک و فهم عقلای بشر در زمان نزول وحی صادر شده اند و آنچه رایج بوده است را با اندکی دخل و تصرف ، امضاء کرده و به رسمیت شناخته است . در آن زمان که چنین اقدامی از سوی شارع انجام می گرفت ، عاقلانه ترین و عادلانه ترین راهکارهای موجود، از بین راهکارهای متفاوت ( در جایی که چند راه وجود داشت ) گزینش می شدند . طبیعتا این راهکارها، بر میزان دانش و توانایی های علمی و تکنولوژیکی آن روز بشر مبتنی بوده است . از طرفی تردیدی در رشد علم و تکنولوژی امروز بشر نسبت به زمان های گذشته در زمینه های مختلف ، وجود ندارد و این رشد علمی ، به رشد عقلانیت بشری نیز انجامیده است . اکنون اگر تعارضی بین راهکارهای عقلائی مرسوم در زمان های گذشته وحال پدید آید ، به گونه ای که بهره گیری از راهکارهای گذشته ، در زمان ما ، نامعقول و غیر منطقی باشد ، چه باید کرد ؟ آیا باید به راهکارهای پیشین « تعبد » ورزید یا باید راهکارهای جدید را پذیرفت و بهره گیری از آن راهکارهای پیشین را شرعا ممنوع دانست ؟

برخی این پرسش را به گونه ای تحریک آمیز ، مطرح می کنند که ؛ « آیا راهکار عرفی بشر امروز برتر از راهکارهای مورد تایید شرع است؟ » .

پاسخ به این پرسش را می توان این گونه بیان کرد که ؛ « اگر شریعت محمدی(ص) بدون توجه به توانایی بشر و خصوصاً میزان درک و فهم بشر عصر جاهلیت و آغاز دوره اسلامی، اقدام به تشریع راهکارهای عملی کرده بود و یا احکام او امضایی نبود ، یعنی همان روش های مرسوم زمانه را با اندکی اصلاح نپذیرفته بود ، و به اصطلاح فقهی، احکام « معاملات به معنی الاعم » در فقه اسلامی، «تأسیسی » بود و نه امضایی ، ترجیح راهکارهای عرفی بر راهکارهای شرعی ، مستلزم « ترجیح درک و فهم بشری بر تشخیص حقیقت از سوی خدای رحمان » بود که این امر مطمئناً مردود است. ولی حال که سخن از ترجیح فهم و درک رایج عقلای عصر حاضر بر فهم و درک رایج عقلای عصر جاهلیت (و زمان های مقارن با آن) است که البته به عنوان ملاک  توان بشری آن روز ، مورد تأیید خداوند و شریعت محمدی(ع) قرار گرفته ، می توان با حفظ ایمان به روش بر حق شریعت محمدی(ع) ، پذیرای این ترجیح شد . چرا که ملاک تأیید راهکارهای مرسوم آن زمان « رواج و قبول انسان » بوده و امروز که آن راهکارها کاربردی ندارد و از رواج افتاده و راهکارهای دیگری رایج شده است،همان ملاک پذیرفته شده نزد شارع مقدس، حکم می کند که توان و درک و فهم بشر امروز را جایگزین فهم و درک پیشینیان کنیم و نظر بشر امروز را بر دیدگاه بشر دیروز ترجیح دهیم » . در حقیقت این امر از نوع « تبدل مصداق » است. ملاک ثابت آن « رایج بودن راهکارهای مبتنی بر عقلانیت بشر در هر عصر و زمان است» که در زمان جاهلیت و آغاز اسلام ، مصادیق خاص خود را داشته و امروز ، مصداق های دیگری یافته است . به بیان فقهی « سیره عقلاء » از آن جهت مورد توجه و تأیید شریعت محمدی(ع) قرار گرفته که « عقل و فهم بشر در هر زمان » ملاک حقیقی برای تکلیف شرعی بوده است ( لایکلف الله نفسا الاّ وسعها ) و با کشف این « ملاک قطعی » و « تنقیح مناط واقعی » سیره عقلاء در هر زمان « حجت شرعی » خواهد بود و مطمئن خواهیم شد که نه تنها « ردع » و نهی شارع را در پی نخواهد داشت، بلکه تأکید و تکرار « لزوم عمل بر طبق آنچه با عقل و خرد انسانی هماهنگ است و عدم لزوم پذیرش آنچه ناهماهنگ است» نشانگر تأکید اسلام بر «صحت عمل به سیره عقلاء» در هر عصری است.

بنا بر این ، اصولاً سخن از ترجیح دیدگاه بشر بر تشخیص الهی نیست، بلکه سخن از ترجیح دیدگاه انسان ها بر همنوعان خویش است. تنها امری که سبب توهم گردیده تا آن را از نوع ترجیح فهم بشر بر فهم الهی قلمداد کند ، تأییدی است که شارع مقدس از سیره و رفتار پیشینیان کرده است و هیچ تردیدی وجود ندارد که تنها ملاک این تأیید ، میزان توانایی عقلی و انس پیشینیان با آن راهکارها و عادلانه تر بودن روش های انسانی مورد تأیید شرع بر روش های مخالف در همان زمان بوده است و این امر، هرگز به منزله تأیید قطعی و « نهایی دانستن عدالت موجود در آن راهکارها » نبوده و نیست . بنابراین با کشف ملاک قطعی حاکم بر حجیت سیره عقلاء ، معلوم می شود که « سیره عقلاء » از آن جهت که بیانگر میزان عقلانیت جامعه بشری است و نمی توان بشر را به « فوق طاقت و تحمل » او تکلیف کرد، حجت است و در زمان حاضر ، نیز سیره عقلاء بشر امروز ، حجت است و معلوم است که « رفتارهای عقلانی و منطقی عقلاء » مورد نظر است . به اصطلاح فقهی ، عقلاء از آن جهت که عاقل اند و از عقل بهره می گیرند ( بماهم عقلاء ) رفتارهای آنان پذیرفته می شود و هر جا که توافقی بین عقلاء ( اکثریت آنان) حاصل نشود ، نمی توان به تأیید آن اقدام کرد .

امیرمومنان علی(ع) فرمود: « خدا، فرستادگانش را به سوی بشر فرستاد و انبیائش را چون تیری به سوی آنان انداخت تا وفای به عهد و پیمان فطری آنان را گوشزد کرده و… عقل مدفون بشر را پیش چشم او آشکار کنند ( لیستادوهم میثاق فطرته… و لیثیروا لهم دفائن العقول_نهج البلاغه،خطبه ۱ ) … » .

آشکار کردن عقل مدفون بشر ، برای آن صورت گرفته که بشر را به « پیروی از عقل » فراخواند . اگر بشر امروز به این هدف انبیاء عمل می کند، ناخودآگاه شکرگزار رفتار انبیاء و نعمت و هدایت الهی است، هر چند ممکن است به زبان ، منکر خدا و تلاش چشمگیر انبیای الهی باشد . شاید ختم نبوت و نیامدن معجزه ماندگاری غیر از کتاب ، به نوعی بیانگر عصر عقلانیت و رشد و شکوفایی بشر در جنبه های نظری و عقلانی باشد . یعنی از این پس که دین خدا تکمیل شده ( الیوم اکملت لکم دینکم_مائده/۳ ) و راهنمایی های لازم به عمل آمده و راه صحیح زندگی نشان داده شده ، بشر می ماند و حجت باقی مانده خدا ( حجت درونی ) که عقل آدمی است .

نباید از اینکه « عقل جایگزین شرع » شود ترسی به دل راه دهیم . چرا که این هدف شارع مقدس است و تمامی تلاش شریعت ، عمده کردن عقل بشر و مسلط کردن آن بر عوامل و انگیزه های دیگر، در مقام عمل فردی و اجتماعی بوده است و آنچه اهمیت دارد ، اصل وصول به این هدف است . هوشیاری افراد نسبت به این که « این خدا و دین و شریعت است که او را به چنین مقام رفیعی هدایت کرده اند » البته خوب است و لازم ، تا شکر نعمت به جای آورند و انگیزه ی الهی را در کنار انگیزه ی انسانی قرار دهند و به یاری عقل بشتابند ، ولی غفلت از آن ، تنها به منزله از دست دادن انگیزه الهی برای عمل بر طبق عقل است و اگر بدون این انگیزه و تنها از جهت انسانی به رفتار عقلانی ملتزم شوند ، اصل رفتارشان صحیح و موجب نجات خواهد بود . هر چند مزایایی که برای انگیزه الهی بوده را از دست خواهند داد . این مطلب در روایات معتبره تأیید شده که مثلاً « ترک شرب خمر با انگیزه حفظ سلامت جسمی و نه به خاطر دستور خدا، موجب پاداش اخروی و بهشتی شدن افراد می شود» (وسائل الشیعه ۱۷/۲۵۸٫کافی۶/۴۳۰ش ۸ و ۹ ) .

حتی در گزارشی از این مسئله ، وقتی علی بن ابیطالب (ع) این سخن را از پیامبر خدا (ص) می شنود ، متعجبانه می پرسد ؛ « به بهشت می رود در حالی که به خاطر دستور خدا آن را ترک نکرده بلکه به خاطر کسب سلامت و حفظ صحت خود پرهیز کرده است؟! » پیامبر خدا (ص) می فرماید : « آری، چنین است و در حقیقت خدا از او تشکر می کند » (من لایحضره الفقیه۴/۳۵۲٫وسائل الشیعه۱۷/۲۴۳).

در ضرورت تغییر احکام شریعت ، خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: « نوامیس الهی… سه صنف باشد ؛ اول ؛ آنچه راجع بود به هر نفسی به انفراد ، مانند عبادات و احکام . دوم ؛ آنچه راجع بود به اهل منازل به مشارکت ، مانند مناکحات و دیگر معاملات . سوم ؛ آنچه راجع بود به اهل شهرها و اقلیت ها ، مانند حدود و سیاسات . و این نوع علم را فقه خوانند و چون مبدأ این جنس اعمال ، ” وضع ” است، به تقلب اصول و تغلب رجال و تطاول روزگار و تفاوت ادوار و تبدل ملل و دول در تبدل افتد » ( اخلاق ناصری/ ۱۰و ۱۱  ) .

او « تبدل در قوانین و احکام فقهی » را به « تبدل و تحول روزگار » موکول کرده و آن را تأیید کرده است .

مرحوم شیخ طوسی نیز در بیان علت نسخ شرایع سابقه ، توسط شریعت محمدی (ص) از دلیلی استفاده می کند که عقلی و تجربی است و « دلایل عقلی تخصیص بردار نیست » . او می نویسد ؛ «شریعت پیامبر ما ، نسخ کننده شرایع سابقه است به این جهت که مصالح بشر به حسب زمان و افراد تغییر می کند همانگونه که معالجات پزشکی برای هر مریضی به حساب مزاج و بیماری او متفاوت است » (جواهرالفقه/۲۴۸و۲۴۹) .

مرحوم آیت الله مطهری، می گوید؛ « مبتنی بودن احکام اسلامی بر یک سلسله مصالح و مفاسد به اصطلاح زمینی (یعنی مربوط به انسان که در دسترس کشف عقل و علم بشر است) از یک طرف و سیستم قانون گذاری اسلام که به نحو قضایای حقیقیه است … از طرف دیگر ، این دو ، امکان زیادی به مجتهد می دهد که به حکم خود اسلام ، در شرایط مختلف زمانی و مکانی ، فتواهای مختلف بدهد و در واقع ، کشف کند که چیزی در یک زمان حلال است و در یک زمان حرام ، در یک زمان واجب است ، در زمان دیگر مستحب . یک زمان چنین است ، یک زمان چنان » ( اسلام ومقتضیات زمان۲/۳۱) .

با توجه به موارد ؛

یکم ؛ مفهوم امضائی بودن احکام شرعی ، پذیرفتن قوانین عرفی و عقلائی  از سوی شارع است و ملاک آن « عقلانیت و عدالت نسبی » موجود در آن ها است .

دوم ؛  « وجوب اتباع احسن » امری مطلق و عقلانی است که با همین « اطلاق » مورد تأیید و تأکید قرآن کریم قرار گرفته است و طبیعتا شامل تمامی موضوعات و راهکارهای شرعی نیز می گردد .

سوم ؛ « وجوب اتباع اهدی » در نصوص قرآنی مورد تأکید قرار گرفته است و تخصیص بردار نیست .

چهارم ؛ شریعت محمدی با تأکید بر « حجیت عقل بشری » در تمامی مسائل تأکید ورزیده است و آن را حجت باطنی و پیامبران را حجت ظاهری شمرده است و خود ، تنها در « منطقة الفراغ حکم عقل » دست به تشریع زده است .

پنجم ؛ در قرآن و روایات معتبره ، از مخاطب می خواهد که به هیچ عنوان ، مطلبی را بر خلاف عقل خویش نپذیرد ، و موارد خلاف آن را مورد شماتت و سرزنش قرارداده و آن را گمراهی دانسته است .

و …

سخن گفتن از ثبات و تغیّر احکام شریعت در حوزه ی مسائل غیر عبادی ، دائر مدار « بقاء یا عدم بقاء عقلانیت و عدالت موجود در احکام یاد شده و برتری آن ها بر سایر راهکارهای بدیل » است . اگر همچنان برتر ( احسن و اهدی ) باشند ، ثابت می مانند و گرنه ، جای خودرا به راهکارهای برتر می دهند .

آنچه من از مجموعه ی متون شریعت برداشت کرده ام ( و تاهنگامی که کسی مرابه بطلانش قانع نکند، به آن ملتزم خواهم بود ) این است که درتمامی اصول و فروع شریعت، محوریت و حجیت عقل ، جاری وساری است و شریعت، تنهادر« منطقة الفراغ حکم عقل » حق تشریع و گزینش دارد.باتوجه به سکوت عقل درچندوچون مسائل عبادی، ( یعنی عدم اظهار نظـــر قطعی عقل در نفی یا اثبات راهــــکارهای پیشنهادی شرع ) حضور مستقل و غیر قابل انکار شریعت رادر این حوزه نمی توان انکار کرد. در حوزه ی مسائل غیر عبادی، رویکردهای شرعی با معیارهای موردنظرعقلای زمان نزول وحی یا زمان حضور اولیاءخدا ، هماهنگی داشته و مبتنی بر« مدارا با عقلانیت  بشر در هر زمان » بوده که اصلی اساسی در حوزه ی تــشریع است . اگر این نسبت بین راهــکارهای شـــرعی رایج با راهکارها ی عقــــلانی بشر امروز باقی مانده باشد ، التزام به آن کاملا عقـــلانی است و اگــر با رویکردهای برخی از عقلا ی بشر سازگار و با برخی ناسازگار است ، باید حق گزینــــش شـــرع مبتنی بر دلائل قانع کننده را برسمیت شناخت . اما اگر با عـــقلانیت مشترک بشر امروز سازگار نباشد و برخلاف رویکــــرد آنان ارزیابی شود و قـــدرت استدلال کافی برای قانع کردن عقـــلاء را نداشته باشد، لزوما باید تغییر کند.دراین صورت،معلوم می شود که حکم شریعت محمدی در آن موارد ، ثابت نبوده و موارد مورد نظر ، از احکام متغیر شریعت بوده است. در این صورت ،اقدام و اصرار بر رویکردهای سابق که ازنظر عقلای بشرامروز،کاری خلاف عقلانیت ارزیابی می شود، کاری نامعقول ونامشروع خواهد بود.

سخن را با تکرار این کلام خداوندی به پایان می برم که ؛ « ان الله یأمر بالعدل و الإحسان و ایتائ ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی ، یعظکم لعلکم تذکّرون »  ( نحل /۹۰ ).

و السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته

احمد قابل……………………………………اردیبهشت ۸۴ ………………………می ۲۰۰۵

۱۳ نظر برای این مطلب

  1. با سلام و احترام فراوان. به گمان من و تا آنجایی که من از قران درک کردم، قرآن برای این موضوع پاسخ صریح و مشخص دارد: خلقت کامل است. خدا عقل و قدرت اندیشیدن و تدبر و استدلال و … را در بشر قرار داده و آیاتش را که تمامی آفرینش است پیش روی او نهاده است… بشر با تفکر و تعمق و پژوهش در آیات روز به روز کلمات خدا را بیشتر کشف می کند و این پروسه برای همیشه ادامه می یابد چرا که کلمات خدا بی نهایت است. اما در بعضی مقاطع تاریخی برخی اقوام آن چنان دچار جهل و بت و خرافه پرستی شده اند که خدا با راه میان بر وحی به داد آن ها رسیده تا آن ها را به راه طبیعی رشد بر گرداند. هدف «تسلیم» شدن همه به خداست تا «رهایی» یابند و از این منظر است که ما چند تا «دین» نداریم. فقط دین واحد اسلام«تسلیم»! اما از آن جایی که اقوام مختلف در درجات مختلف از کشف کلام خدا بوده اند و فرهنگ و مناسبات قومی گوناگونی داشته اند، کتاب آن ها فرق می کرده است.

  2. قرآن عربی برای اهالی ام القری و اطرافش آمده است و شامل مثال هایی از کلمات خداست.  مثلا اگر به مردم آتن که ۱۰۰۰ سال پیش از زمان حضرت محمد (ص) مجلس شورا داشته اند گفته می شد «در امور خود مشورت کنید» برای آن ها مسخره و خنده دار می آمد و آن پیامبر را هو می کردند. یا به آن ها گفته می شد «فرزندان خود را به سبب فقر نکشید»…. خب این «تنوع» اقوام هم دلیل دارد و در قرآن دلیلش آمده است. شما ببینید ما این همه گل داریم حالا از هر نوع گل رنگ های مختلف!) ولی من به عنوان فردی که در حد امکان سعی کردم تمام پارازیت ها و بد آموزی های را که در مساجد به آن مبتلا شده بودم کنار بگذارم، در قرآن به روش علمی پژوهشی کنم … تمام مطالب گفته شده در این نوشته ها:
    http://www.doust114.persianblog.ir/1384_9_doust114_archive.html#4368468

    http://doust114.persianblog.ir/1384_9_doust114_archive.html#4395654

    http://www.doust114.persianblog.ir/1384_10_doust114_archive.html#4484289
    صد در صد استناد قرآنی دارد. من یک اصل راهنما از اول برای خودم گذاشتم که روی هیچ موضوعی اظهار نطر نکنم مگر حد اقل دو آیه مسقل برای آن موجود باشد!

  3. این که قرآن برای اهالی ام القری و اطرافش آمده که آیات آن موجود است. هیچ پیامبری هم برای تکمیل دین قبلی نیامده. همه هم پیام پیامبران دیگر را تایید کرده اند. نص خود قرآن هم تصریح روشن دارد که برای قوم محمد قبلا کتاب و پیامبری از طرف خدا نیامده بود. اگر عیسی یا موسی برای آن ها هم آمده بود، خدا چنین آن را در قرآن تاکید نمی کرد.

  4. آقای احمد قابل با سلام و احترام
    مدتی است دوست دارم برای شما بنویسم. من به شدت علاقمند پیشرفت روشنفکری دینی هستم و دغدغه آن را دارم. یکی از مشکلات روشنفمری دینی عدم برخورد مناسب با همجنس گرایی است که حود ناشی از عدم درک درست پدیده می باشد. البته این خود ناشی از درک ناقص دانشمندان در این مورد است. هم جنس گرا در اساس با مردان بی بند و باری که علاوه بر زنان با مردان رابطه جنسی دارند فرق دارد. این افراد بی بند و بار مردانی هستند که از مردان دیگر برای استمنا کمک می گیرند. اما هم جنس گرایی چیز دیگری است.
    من خودم فارغ التحصیل پزشکی هستم و در خارج کشور با این پدیده به خوبی آشنا شدم. سعی می کنم این پدیده را برای شما توضیح دهم.  

  5. این پدیده هنوز به خوبی درک نشده و تعجبی ندارد اگر زیست شناسان و پزشکان ایرانی چیز چندانی در این مورد ندانند.
    آنچه مشخص است این است که:
    ۱.  هم جنس گرا هیچ تمایل جنسی به جنس مخالف ندارد.
    ۲. هم جنس گرای مرد مغز زن دارد و بر عکس.

    همه انسان ها داران کروموزوم ایکس هستند که وظیفه دارد که زن تولید کند. یعنی کروموزوم ایکس انسانی تولید می کند که مغز زنانه و نیز اندام زنانه دارد. پس همه ما در اساس می توانستیم زن باشیم و هیچ تمایل جنسی به زن نداشته باشیم.

  6. مرد ها کروموزوم دیگری دارند به نام وای که وظیفه دارد زن را به مرد تبدیل کند. یعنی مغزش را مردانه کند و نیز اندام تناسلی او را.
    حال فرض کنید به دلیلی این ژن ها درست کار نکنند. شاید مردی تولید شود که همه چیزش مرد است ولی اندام تناسلی زنانه دارد. وقتی این فرد متولد می شود همه فکر می کنند دختر است. امام خمینی مشکل این افراد را بخوبی حل کرد و اجازه داد که عمل جراحی اندام تناسلی انجام شود و نقص جنینی ترمیم گردد.

  7. بر عکس این مورد هم جنس گرا کسی است که مغزش درست تکامل نیافته است ولی سایر اندام ها درست تکامل یافته اند. از نظر ژنی این فرد ممکن است مرد باشد و ظاهرا هم مرد باشد ولی مغز زن دارد و بر عکس. متاسفانه هیچ روش جراحی برای مغز وجود ندارد و تصور نمی شود در دهه های آینده هم پیشرفتی حاصل شود.

    پس همانطور که اندام تناسلی شاید دچار نقص جنینی شود بخشی از مغز که مربوط به احساس جنسی است هم می تواند درست تکامل نیابد. البته این افراد از سایر جهات کاملا طبیعی هستند.
    اینها با افراد بی بند و بار فرق دارند. تعدادشان هم کم نیست. متاسفانه اکثرا از دین گریزان می شوند. البته در برخی هم همچنان دین دار می مانند.  

  8. متاسفانه همجنس گرا ها از روزی که ناگهان در می یابند که همجنس گرا هستند کم کم دچار مشکلات روحی شده و راهی ندارند که از دین خارج شوند. این گروه کم کم  به تند رو ترین افراد ضد دین تبدیل شده و بیشترین نقش را در حذف دین در جامعه بازی می کنند.
    دین سنتی  هیچ کاری جز کشتن این افراد پیشنهاد نکرده است. حتی نظر دکتر سروش هم کاملا نپخته است که البته به خاطر درک سطحی از زیست شناسی است.
    چه گونه می شود مشکل این افراد را حل کرد ؟

  9. من خود فارغ التحصیل پزشکی هستم و در مراکز تحقیقاتی خارج کشور با همکارانی روبرو شدم که همجنس گرا هستند. در این مورد خواندم و فکر کردم. مساله خیلی پیچیده است سعی کردم برای شما به زبان ساده توضیح دهم.

    فتوای امام خمینی برای ایران افتخاری بزرگ خواهد بود. حال کسی باید بیاید و ادامه آن کار را تکمیل کند.

    فراموش نکنید که همجنس گرایی در کتب پزشکی کنونی بیماری محسوب نمی شود. اثبات این مساله مشکل است. نقایص جنینی مغزی خیلی ظریف هستند. خود افراد هم جنس گرا هم تصور می کنند طبیعی هستند.

  10. هم جنس گرایان ایرانی از روزی که می فهمند که با مردم عادی فرق دارند تحت فشار روحی قرار می گیرند. راهی جز خروج از دین و رفتن به سراغ فرهنگ غربی ندارند. به شدت ضد دین می شوند.

    من مطمئنم که روشنفکری دینی می تواند کمی از مشکلات این افراد را حل کند به طوری که بتوانند مسلمان بمانند. در خارج خیلی از هم جنس گرا ها دین دارند و بسیاری از آنها از بی بندوباری جنسی متنفرند.

    راه حل این مشکل چیست ؟
    با تشکر

  11. ……. دوم سوال همیشگی است، بحث شما در حجیت عقل و امضای احکام و سیره عقلا و… همه صحیح است. اما نکته اینجاست که این سیره عقلا چیست؟ کدام سیره؟ کدام عقلا؟ اگر بخواهیم راهکار عملی دهیم و مصداقی بحث کنیم، سیره عقلا آن است که در آمریکا و فرانسه است؟ یا ایران و عربستان یا آنگولا؟ عقلا بوش و شارون و شیراک هستند؟ روشنفکران غربی هستند که هر یک نظری متفاوت دارند؟ رهبران کشورهای عربی هستند؟ دارودسته بن لادن یا آقای مصباح هستند؟ ویا… مفهوم ((عقلانیت مشترک امروز)) نیز اصلا برای من واضح نیست؟
    استفاده می کنم اگر پاسخ دهید./ موفق و پاینده باشید

  12. با سلام و آرزوی موفقیت، مانند همیشه استفاده بردم از مطلبتان… اما یکی دو نکته مبهم وجود داشت که خواستم مطرح کنم………..
    اول این که جنابعالی این نکته را پیش فرض گرفته اید که عدالت و مساوات و برابری همه یکی است و بر این مبنا استدلال کرده و مطلبتان را راجع به احکام شرعی و نقص فعلی آنها در عدم برابری بیان نموده اید، در این مورد باید اشاره کنم که در فلسفه و جامعه شناسی و اقتصاد و… در این مسئله شک وجود دارد که عدالت همان برابری باشد، خصوصا یک جاهایی نابرابری عین عدالت است. اگر ما قائل به تفکیک نابرابری بیرونی از نابرابری درونی باشیم و نابرابری ها بر اساس تقسیم کار و استعداد و فعالیت و… را حق بدانیم، بنابراین بی عدالتی را رواج نداده ایم! لذا در این پیش فرض می توان تشکیک کرد.

  13. با سلام مجدد و احترام. یک مقاله تحقیقی دیگر درباره ولایت فقیه نوشتم. نقد و نظر شما موجب خوشحالی و امتنان است.
    http://www.doust114.persianblog.ir/1384_11_doust114_archive.html#4595815