ارتداد (۶)

 بحث ارتداد را چند سال پیش مورد پژوهش قرار دادم . متن آن پژوهش را در یادداشت هایی جمع آوری کردم که سال گذشته با خود به تاجیکستان بردم . در آن دیار سرسبز و با طراوت اندکی به متن پیشین افزودم و آن را در معرض انتشار ( در وبلاگ ) قرار دادم . سفر به ایران به ممنوع الخروج شدن من از سوی وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه ی روحانیت انجامید . کار به این ختم نشد و با توقیف لپ تاپ ( که اکثر نوشته هایم را در آن قرار داده بودم ) و سی دی ای که مطالب را در آن ذخیره کرده بودم تا از تلف شدن آن ها جلوگیری کنم و برخی نوشته های علمی ام ، عملا مرا از دسترسی به بسیاری مطالب دور کرد . از طرفی با توجه به ممنوع الخروج شدن من ، نوشته ها و برخی مطالب پژوهشی و کتاب هایم در تاجیکستان و دور از دسترس من مانده بود . راه حل آن بود که از دوستانم در آنجا کمک بگیرم تا آن ها را برایم ارسال کنند . متاسفانه اقدام غیر قانونی وزارت اطلاعات در شنود تلفنی ، باعث شد که بسته ی ارسالی ( که حاوی مدارک تحصیلی همراه با برخی سی دی های بازی و کارتون

دخترم در کنار برخی سی دی های فقهی من بود ) توسط نیروهای امنیتی در فرودگاه توقیف شود و مسافری که قبول زحمت انتقال آن را کرده بود نیز اندکی هراسان شود . این رویکرد دستگاه امنیتی ، مرا از انتقال بقیه ی وسایل و نوشته هایم منصرف کرد ، چرا که آنچه را با خود برده اند ( بجز برخی موارد) تا کنون بر نگردانده اند و خوف آن بود که از سایر مطالب علمی ام نیز برای همیشه محروم بمانم . در دسترس نبودن متون تحقیقی پیشین در باره ی ارتداد ، مرا وادار کرد تا در این چند ماهه ، مجددا برای ادامه ی بحث ، اقدام به پژوهش کنم و نتایج آن را برای مخاطبان وبلاگ ، منتشر کنم . امیدوارم با دقت دوستان و بینندگان و نقد علمی این نوشته ها ، بتوانم اندکی از مسئولیت علمی خود را انجام داده و با رفع نواقص بحث ، مطلبی نسبتا کامل در این خصوص را ارائه کنم . از همه ی دوستان التماس دعا دارم .

 گزارشی از واقعیت گرایش ها

 اکنون به بررسی گزارش هایی از « تحقق خارجی شک و واقعیت غیر قابل انکار آن در تاریخ زندگی پیروان شریعت » که در بیان ائمه ی هدی (ع) آمده است ، می پردازم تا معلوم گردد که « این گزارش های جانبدارانه و تأکید حجج الهی بر پذیرش واقعیت ، چگونه بر تصورات غیر واقع گرایانه ی رایج فقهی ، خط بطلان می کشد » . این مطلب ، چیزی جز رسمیت بخشیدن به « چند گانگی رویکرد آدمیان نسبت به آموزه های شریعت » و باطل دانستن اصرار بر « دوگانه ی کفر و ایمان » نیست .

نگاه دقیق و مؤثر به این گزارشات صادقانه و کارشناسانه ی حجج الهی (ع) به عنوان « تعیین و تفسیر موضوع بحث » و « نگاه نهایی » به مصادیق مورد نظر در بحث « ارتداد » نه تنها لازم است که نادیده گرفتن آن از سوی محققان و فقهای شیعه ، هیچ وجه علمی و شرعی نخواهد داشت .

نمونه هایی از این گزارش ها را از نظر می گذرانیم ؛

 ۱- در روایتی معتبر ( صحیحة ) « زرارة بن اعین » نقل کرده است که ؛ من با یکی از برادرانم نزد امام باقر (ع) رفتیم . من به امام گفتم که ؛ … هرکس با عقیده ی ما موافق باشد اورا دوست می داریم و هرکس مخالف ما باشد ، از او دوری می گزینیم . امام (ع) گفت : ای زرارة، سخن خدا از سخن تو درست تر است ، پس کجااست جایگاه آنانی که خداوند در باره ی ایشان گفته است « الا المستضعفین … مگر افراد ضعیف نگه داشته شده ای که نه چاره ای به کفر می یابند و نه راه هدایتی به ایمان می برند » ؟ کجا است جایگاه آنانی که « مرجون لأمرالله = امیدوار به رحمت خدایند ، کسانی که کارها ی نیک و بد را به هم درآمیختند » ؟ کجا است جایگاه « اصحاب اعراف » ؟ و کجاست جایگاه « مؤلفة قلوبهم » ؟

( عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ : دَخَلْتُ أَنَا وَ حُمْرَانُ أَوْ أَنَا وَ بُکَیْرٌ عَلَى أَبِی جَعْفَرٍ ع . قَالَ : قُلْتُ لَهُ ؛ إِنَّا نَمُدُّ الْمِطْمَارَ . قَالَ : وَ مَا الْمِطْمَارُ ؟ قُلْتُ : التُّرُّ . َمَنْ وَافَقَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ تَوَلَّیْنَاهُ وَ مَنْ خَالَفَنَا مِنْ عَلَوِیٍّ أَوْ غَیْرِهِ بَرِئْنَا مِنْهُ . فَقَالَ لِی : یَا زُرَارَةُ ، قَوْلُ اللَّهِ‏ أَصْدَقُ مِنْ قَوْلِکَ . فَأَیْنَ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا ؟ أَیْنَ الْمُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ ؟ أَیْنَ الَّذِینَ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً ؟ أَیْنَ أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ ؟ أَیْنَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ ؟ – الکافی ‏۲ / ۳۸۲ ) .

 در این روایت از گروههای انسانی مرتبط با مسلمانان در مجموعه ای که عنوان « شهروندان جامعه ی اسلامی » به آنان داده می شود ( غیر از اهل کتاب ، کفار و مشرکان ) با عناوین ؛ « مستضعفان فکری » و « امیدواران غیر مؤمن » و « مؤلفة قلوبهم = کسانی که ایمان به رسالت پیامبر خدا پیدا نکرده اند و در حال شک نسبت به آن هستند » و « اصحاب اعراف » یاد شده است و همه ی این عناوین ، که نه در پی انتساب به « ایمان » اند و نه درپی انتساب به « کفر » را با مستند قرآنی غیر قابل انکار ، معرفی کرده است و از « تبری جستن از آنان » شدیدا پرهیز داده است .

امام باقر (ع) رفتار و اندیشه ی « زرارة » در دوگانه دیدن رویکرد بشر نسبت به حقیقت ( ایمان یا کفر ) و محبت یا نفرت نسبت به آن دو گزینه را شدیدا مورد انکار قرار داده اند و رسما از حضور « رویکرد های غیر جانبدارانه و میانه » یاد کرده اند و انکار آن ها را به منزله ی « گمراهی » و « بی اعتنایی به سخن خدای سبحان » دانسته اند .

 ۲- در این موضوع ، روایت دیگری وجود دارد که با صراحت از « شش گروه » بودن مردم در خصوص گرایشات فکری ، یاد کرده است (النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ ) و در خصوص « مستضعفین » و آیه ای که در روایت پیشین ، امام باقر (ع) به آن استناد کرده اند ، امام صادق (ع) نیز در این روایت گفته اند که : « لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْکُفْرِ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ = نه چاره ای به کفر می یابند و نه راه هدایتی به ایمان  می برند » ( کافی ۲ / ۳۸۱ ) . (۱) .

۳- در روایتی ( معتبر و طولانی ) زرارة بن اعین در بخشی از گفت و گوی خویش با امام باقر (ع) می گوید که ؛ « … امام (ع) پرسید : چه می گویی در مورد این سخن خدا ؛ ” مستضعفینی که نه چاره ای دارند و نه به راه ایمان هدایت می شوند ” ؟ گفتم : آنان یا مؤمن اند و یا کافر . پس امام (ع) گفت : قسم به خدا ، آنان نه مؤمن اند و نه کافر . سپس امام (ع) رو به من کرده و پرسید ؛ چه می گویی در مورد اصحاب اعراف ؟ گفتم : آنان یا مؤمن اند و یا کافر ، اگر داخل بهشت شوند ، مؤمن اند و اگر داخل آتش بشوند ، کافرند . پس امام (ع) گفت : قسم به خدا که آنان نه مؤمن اند و نه کافر … » .

( … فَقَالَ : مَا تَقُولُ فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ ؛ « إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا  » إِلَى الْإِیمَانِ ؟ فَقُلْتُ : مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنِینَ أَوْ کَافِرِینَ . فَقَالَ : وَ اللَّهِ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ وَ لَا کَافِرِینَ . ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَیَّ فَقَالَ : مَا تَقُولُ فِی أَصْحَابِ الْأَعْرَافِ ؟ فَقُلْتُ : مَا هُمْ إِلَّا مُؤْمِنِینَ أَوْ کَافِرِینَ ، إِنْ دَخَلُوا الْجَنَّةَ فَهُمْ مُؤْمِنُونَ وَ إِنْ دَخَلُوا النَّارَ فَهُمْ کَافِرُونَ . فَقَالَ : وَ اللَّهِ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ وَ لَا کَافِرِینَ … – کافی ۲ / ۴۰۳ ) .

 این روایت را « یونس بن عبدالرحمن قمی » نقل کرده است که از « اصحاب اجماع » است . هرچند پس از او فردی مجهول ( عن رجل ) وجود دارد که از زرارة نقل کرده است ولی مقتضای « تصحیح مایصح عنهم = اعتماد به روایاتی که با سند صحیح از اصحاب اجماع نقل شده است » در این مورد ، چیزی جز صحیح دانستن این روایت و اعتبار آن نیست .

 در این روایت نیز از رویکرد جزمی « تقسیم بر ۲ کردن » آدمیان و « مؤمن یا کافر دانستن خلق خدا » شدیدا پرهیز داده شده و « حجت خدا » با « قسم به خدا » ( که شدید ترین نوع تأکید را می رساند ) این رویکرد جزمی و تنگ « دو گانگی » را « مردود » می داند .

 ۴- در روایتی دیگر با سند صحیح از امام باقر (ع) نقل شده است که ؛ « مستضعفان ، کسانی اند که نه حیله ای به ایمان دارند و نه کفر می ورزند ، کودکان و مردان و زنان بزرگسالی که عقل و درکی شبیه کودکان دارند . ( عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُسْتَضْعَفُونَ الَّذِینَ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا قَالَ لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْإِیمَانِ وَ لَا یَکْفُرُونَ ، الصِّبْیَانُ وَ أَشْبَاهُ عُقُولِ الصِّبْیَانِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ – کافی ۲ / ۴۰۴ ) .

 همین مضمون در دو روایت دیگر ( که با سند معتبر در همین باب اصول کافی ، شماره های ۱ و ۳ نقل شده است ) تکرار شده است تا معلوم گردد که سخن از یک یا دو روایت غیر معتبر نیست ، بلکه روایات بسیاری بر این موضوع دلالت می کنند .

این روایات به واقعیت غیر قابل انکاری اشاره می کنند که نفی کننده ی رویکرد رایج فقهی نسبت به دوگانه بودن نسبت آدمیان در برابر حقیقت ، یعنی  « کفر یا ایمان » است و صریحا از وجود گروه های دیگری همچون « مستضعفان فکری » ( که نه مؤمن اند و نه کافر ) خبر می دهد .

  در ادامه ی بحث آشکار خواهد شد که ؛ « از نظر امام صادق (ع) اکثریت مردم دنیا را گروه های مستضعف فکری تشکیل می دهند » !! یعنی آنانی که در شک و تحیر بسر می برند .

 در مورد تعریف مستضعف نیز روایات معتبری وجود دارند که می گویند ؛ « هرکس که تفاوت اندیشه ها و عقاید مختلف را نداند و راهی برای اثبات یا رد آن ها نشناسد ، مستضعف شمرده می شود » .

(عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع : مَنْ عَرَفَ اخْتِلَافَ النَّاسِ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ  - کافی ۲ / ۴۰۵ .

نگا ، ۲ / ۴۰۶ ، روایات شماره ی ۱۰ و ۱۱ -  عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَنْصُورٍ الْخُزَاعِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَى ع قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنِ الضُّعَفَاءِ ؟ فَکَتَبَ إِلَیَّ ؛ الضَّعِیفُ مَنْ لَمْ تُرْفَعْ إِلَیْهِ حُجَّةٌ وَ لَمْ یَعْرِفِ الِاخْتِلَافَ ، فَإِذَا عَرَفَ الِاخْتِلَافَ فَلَیْسَ بِمُسْتَضْعَفٍ ) .

 بسیاری از مردم دنیا در همه ی زمان ها ، آشنایی چندانی با دلایل اندیشه های مطرح در شرایع الهی و یا اندیشه های بشری ندارند و از مباحث فلسفی و کلامی دنیای قدیم و جدید ، دور مانده اند . به همین خاطر ، قدرت سره و ناسره کردن اندیشه ها را نداشته و اگر در معرض اندیشه های متفاوت قرار گیرند ، متحیر و مردد می گردند . این گونه افراد ، نه مؤمن حقیقی اند و نه کافر شمرده می شوند ، بلکه ایشان را « مستضعفان فکری » خوانده اند و حقیقتا نیز چنین است ( حتی اگر به صورت تقلیدی ، به انجام مناسک و مراسم رسمی یک شریعت بپردازند ولی به هنگام پرسش از چرایی آن رفتار  ، نسبت به دلیل انجام آن ها دچار تردید باشند ) .

اقرار بزرگ حجج الهی به قرار گرفتن این اکثریت کم نظیر آدمیان در حدفاصل بین ایمان و کفر و « دایره ی تردید و شک » و پرهیز دادن فقیهان بزرگی چون « زرارة بن اعین » از رویکرد « کافر خواندن هر غیر مؤمن » و تصریح بر « کافر نبودن آنان » ، بزرگترین نشانه و دلیل شرعی بر لزوم پذیرش موجودیت آن در جامعه ی اسلامی و لزوم تحمل آن از سوی مؤمنان است .

بنا بر این ، هرگونه رویکرد سخت گیرانه و گرایش حذفی ، مطابق گزارش امام باقر (ع) رویکردی « خوارج گونه »ارزیابی می شود (۲) .

 ۵- روایات دیگری نیز وجود دارند که گروه های « مرجون لأمرالله = امیدواران رحمت خدا » و « مؤلفة قلوبهم = دلجویی شدگان »  را نیز جزء آدمیانی می شمارند که « به نبوت نبی خاتم ایمان نداشته اند » و در مورد آن « دچار تردید و شک » بوده اند . اگر چه نسبت به خدا ، ایمان داشته اند .

چند روایت معتبره را در این زمینه مورد بررسی قرار می دهیم ؛

 الف ) در مورد « مرجون لأمرالله » در روایتی معتبره ، آمده است ؛ « آنان کسانی اند که اسلام را ظاهرا پذیرفته اند ، خدا را به یگانگی پذیرفته ولی ایمانی به بقیه ی امور ندارند تا مؤمن شمرده شوند و البته چیزی را انکار هم نمی کنند تا کافر شمرده شوند » .

( ُاحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ قَوْمٌ کَانُوا مُشْرِکِینَ فَقَتَلُوا مِثْلَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ أَشْبَاهَهُمَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ إِنَّهُمْ دَخَلُوا فِی الْإِسْلَامِ فَوَحَّدُوا اللَّهَ وَ تَرَکُوا الشِّرْکَ وَ لَمْ یَعْرِفُوا الْإِیمَانَ بِقُلُوبِهِمْ فَیَکُونُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَتَجِبَ لَهُمُ الْجَنَّةُ وَ لَمْ یَکُونُوا عَلَى جُحُودِهِمْ فَیَکْفُرُوا فَتَجِبَ لَهُمُ النَّارُ فَهُمْ عَلَى تِلْکَ الْحَالِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ  -  کافی ۲ / ۴۰۷ روایت شماره ی ۱ . در روایت شماره ی ۲ نیز همین مضمون با اندک تفاوتی در عبارات ، گزارش شده است )  (۳).

 این گروه ، نه ایمان به پیامبر خدا و آموزه های شریعت دارند و نه ادعای پیامبری و ازجانب خدا بودن آن ها را انکار  می کنند . بنا بر این ، نه مؤمن اند و نه کافر ، بلکه در حد فاصل این دو گروه قرار می گیرند .

 ب ) در مورد « مؤلفة قلوبهم » نیز روایات معتبره ای وجود دارند که بر « عدم ایمان و کفر » ایشان تأکید می کنند . گزارش زرارة از امام باقر (ع) می گوید ؛ « آنان گروهی اند که خدا را به یگانگی پذیرفته اند و از عبادت غیر خدا پرهیز می کنند ولی نبوت محمدبن عبدالله (ص ) را نپذیرفته اند . پیامبر خدا این افراد را مورد مهربانی قرار داده و اندیشه های خویش را به آنان آموزش می داد تا آنان آگاهی یافته و حقیقت را بشناسند » .

(مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ وَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنْ رَجُلٍ جَمِیعاً عَنْ زُرَارَةَ عَنْ‏ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لَمْ تَدْخُلِ الْمَعْرِفَةُ قُلُوبَهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ وَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَتَأَلَّفُهُمْ وَ یُعَرِّفُهُمْ لِکَیْمَا یَعْرِفُوا وَ یُعَلِّمُهُمْ -  الکافی ۲ / ۴۱۱ ) .

 پ ) مشابه این گزارش را در روایت شماره ی ۵ همین باب از کتاب « کافی » نیز می توان دید . البته روایت دیگری نیز با همین مضمون وجود دارد ( شماره ی ۲ ) که در آن به مسأله ی « شک » تصریح کرده است . در این روایت از قول امام باقر ( با سند صحیح ) آمده است ؛ « آنان گروهی اند که شهادت به یگانگی خدا و نبوت محمد بن عبدالله (ص) داده اند ولی در این مطلب دچار شک و تردیدند و در مورد احکامی که از سوی پیامبر خدا آورده شده نیز دچار شک و تردیدند » .

(هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هُمْ فِی ذَلِکَ شُکَّاکٌ فِی بَعْضِ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص – الکافی ۲ / ۴۱۱ )  (۴) .

 ت ) در همین باب گزارشاتی از ائمه ی هدی (ع) در مورد « تعداد این گروه » آمده است که با دیده ی اعتبار باید به آن نگریست و آن را نمونه ی واقعی « جامعه ی اسلامی عصر حضور ائمه » دانست ، عصری که شاخصه ی آن « امکان دستیابی به حجت الهی برای مردم » ( لااقل برای محققان و پژوهشگران ) بود .

 در این خصوص از امام صادق (ع) نقل شده است که ؛ « مؤلفة قلوبهم ، بیش از دو سوم مردم را تشکیل می دهند » ( هُمْ أَکْثَرُ مِنْ ثُلُثَیِ النَّاسِ ) (۵) و از امام باقر (ع) نقل شده است که ؛ « آنان در هیچ دوره ای از دوره های گذشته ، بیش از امروز نبوده اند »‏ (مَا کَانَتِ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَطُّ أَکْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ ) (۶).

 یعنی « در عصری که امکان کشف حقایق شریعت از طریق حجج ظاهر الهی وجود داشت ، بیش از دو سوم مردم را این گروه تشکیل می دادند » . آیا در عصر ما ( که امکان دستیابی به حجت ظاهر الهی موجود نیست ) این عدد افزایش یافته و می یابد یا کاهش نشان داده و خواهد داد ؟!

 نتیجه ی بحث شک

 از مجموع گزارشات صادقانه ی ائمه ی هدی (ع) در خصوص مسلمانان و شهروندان جامعه ی اسلامی در عصر حضور پیامبر خدا (ص) و اولیاء او (ع) آشکار می گردد که ؛ « اکثر مسلمانان اسمی در همه ی زمان ها ، جزء مستضعفان و مؤلفة قلوبهم بوده و گرایشات شرعی آنان با شک و تردید همراه بوده است » .

  نه خبر چندانی از یقین بوده است و نه این « گرایش های شکاکانه به اندیشه های دینی » مانع زندگی بشری بوده است . نه اهل ایمان با این گرایش های شکاکانه بیگانه بوده اند و نه اکثریت مردم ، گرایش های خویش را پنهان می کردند .

البته افرادی از متکلمان و فقیهان و برخی متعصبان متأثر از اندیشه های ایشان در همان عصر بوده اند که با گرایش های سخت گیرانه و دیدگاه های انحصارگرا به مقوله ی « ایمان و کفر » نگاه می کردند و سعی بسیاری در تئوریزه کردن آن ( با استناد به برخی آیات و روایات ) داشتند .

  کار مفسران و معلمان آگاهی چون ائمه ی هدی (ع) تبیین و تفسیر حقایق قرآن و وحی بود و طبیعتا در برابر هرگونه برداشت غیر واقعی پیروان خویش از متون اولیه ی شریعت واکنش نشان داده و آنان را به حقیقت مقاصد و حد و رسم موضوعات مورد نظر شریعت آگاه می کردند .

 تأکید بیش از حد ائمه ی هدی (ع) بر « عدم کفر آنانی که دچار شک می شوند » با توجه به گرایش های خوارج گونه ای که « ارتکاب برخی گناهان را موجب کفر یا شرک ( در برابر ایمان ) می دانستند » نشانگر اهمیت این موضوع بود . اهمیتی که ناشی از دغدغه ی « اقدامات خشونت بار غیر شرعی برخی پیروان شریعت به نام دفاع از شریعت » در برابر آدمیانی بود که عقلا و شرعا هیچگونه مسئولیتی در برابر شک خویش نداشتند ، چرا که شک آنان ، امری غیر اختیاری بود و نه با تهدید و اکراه اهل ایمان ، درمان می پذیرفت و نه بدون دلیل و برهان ، امکان تغییر وضعیت را داشتند .

رواج مجدد رویکرد های خشونت بار و دیدگاه های خوارج گونه در تقسیم مردم به دو گروه « مؤمن و کافر » و عدم پذیرش موجودیت « گروه های میانه و دچار شک » نگرانی های ائمه ی هدی (ع) را بخوبی توجیه می کند . گویی آنان از رواج این نظریات و تصورات در میان پیروان خویش ( شیعیان ) نگران بودند .

متأسفانه آنچه نباید اتفاق می افتاد ، محقق شد . فقه شیعه ، تحت الشعاع اندیشه های خوارج گونه ی برخی عالمان اشعری مسلک اهل سنت قرار گرفت و گروهی اندک از عالمان شیعی ، همچون « اخباریان » زمام فقه شیعه را در دست گرفتند و « رویکرد بی توجهی به حق الناس را با تصور غیر واقعی عنایت کامل به حق الله » بر اکثریت فقیهان اصولی شیعه ، تحمیل کردند و با پشتوانه ی احساسات برانگیخته ی متعصبان ، آن را به روندی که غیر قابل تغییر می نماید ، تبدیل کردند . البته این نمایش غیر واقعی ، نباید سبب سکوت و سکون و عدم تلاش عالمان ، برای تغییر و بازگشت به مبانی اندیشه ی ائمه ی هدی (ع) گردد ، چرا که امکان منطقی آن کاملا وجود دارد و متون معتبر اولیه ی شریعت نیز شدیدا آن را تأیید می کند .

 از مجموع بررسی آیات وروایات معتبره ( متون اولیه ی شریعت ) آشکار می شود که ؛

 ۱- شک ، امری غیر اختیاری است .

۲- در امور غیر اختیاری ، وضع و تشریع هیچ حکمی ، معقول و مشروع نیست .

۳- اکثریت مردم در مورد امور نظری و اندیشه های مختلف کلامی و حقوقی ، اهل درک علمی مسائل نیستند و در نتیجه نسبت به آن اندیشه ها ، رویکردی تردید آمیز و همراه با شک داشته و دارند .

۴- بنا بر این مقدمات ، موضوع « شک » اساسا در بحث « ارتداد » مطرح نیست و مشمول این موضوع نمی شود ، چرا که « تخصصا » از بحث خارج است .

ادامه دارد …

 احمد قابل …………………. ۲۱ آذر ۱۳۸۴ …………………… ۱۲ دسامبر ۲۰۰۵ …………………….  مشهد

 *******************************************

 پاورقی ها ؛

 ۱= عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ عَنْ سُلَیْمٍ مَوْلَى طِرْبَالٍ قَالَ حَدَّثَنِی هِشَامٌ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ الطَّیَّارِ قَالَ : قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع : النَّاسُ عَلَى سِتَّةِ أَصْنَافٍ . قَالَ قُلْتُ : أَ تَأْذَنُ لِی أَنْ أَکْتُبَهَا ؟ قَالَ : نَعَمْ . قُلْتُ : مَا أَکْتُبُ ؟ قَالَ : اکْتُبْ ، أَهْلَ الْوَعِیدِ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ أَهْلِ النَّارِ . وَ اکْتُبْ ، وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً . قَالَ قُلْتُ : مَنْ هَؤُلَاءِ ؟ قَالَ : وَحْشِیٌّ مِنْهُمْ . قَالَ : وَ اکْتُبْ ، وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ . قَالَ : وَ اکْتُبْ ، إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا . لَا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً إِلَى الْکُفْرِ وَ لَا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا إِلَى الْإِیمَانِ- فَأُولئِکَ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَعْفُوَ عَنْهُمْ . قَالَ : وَ اکْتُبْ ، أَصْحَابَ الْأَعْرَافِ . قَالَ قُلْتُ : وَ مَا أَصْحَابُ الْأَعْرَافِ ؟ قَالَ : قَوْمٌ اسْتَوَتْ حَسَنَاتُهُمْ وَ سَیِّئَاتُهُمْ فَإِنْ أَدْخَلَهُمُ النَّارَ فَبِذُنُوبِهِمْ وَ إِنْ أَدْخَلَهُمُ الْجَنَّةَ فَبِرَحْمَتِهِ‏ . ( الکافی ‏۲ / ۳۸۱ ) .

 ۲= الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُثَنًّى عَنْ إِسْمَاعِیلَ الْجُعْفِیِّ قَالَ : سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الدِّینِ الَّذِی لَا یَسَعُ الْعِبَادَ جَهْلُهُ ؟ فَقَالَ : الدِّینُ وَاسِعٌ وَ لَکِنَّ الْخَوَارِجَ ضَیَّقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ مِنْ جَهْلِهِمْ . قُلْتُ : جُعِلْتُ فِدَاکَ ، فَأُحَدِّثُکَ بِدِینِیَ الَّذِی أَنَا عَلَیْهِ ؟ فَقَالَ : بَلَى . فَقُلْتُ : أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارَ بِمَا جَاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ أَتَوَلَّاکُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ مَنْ رَکِبَ رِقَابَکُمْ وَ تَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ وَ ظَلَمَکُمْ حَقَّکُمْ . فَقَالَ : مَا جَهِلْتَ شَیْئاً هُوَ وَ اللَّهِ الَّذِی نَحْنُ عَلَیْهِ . قُلْتُ : فَهَلْ سَلِمَ أَحَدٌ لَا یَعْرِفُ هَذَا الْأَمْرَ ؟ فَقَالَ : لَا ، إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ . قُلْتُ : مَنْ هُمْ ؟ قَالَ : نِسَاؤُکُمْ وَ أَوْلَادُکُمْ . ثُمَّ قَالَ : أَ رَأَیْتَ أُمَّ أَیْمَنَ ؟ فَإِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهَا مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَا کَانَتْ تَعْرِفُ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ . ( الکافی ‏۲ / ۴۰۵ ) .

   ۳= عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ الْوَاسِطِیِّ عَنْ رَجُلٍ قَالَ : قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع : الْمُرْجَوْنَ ، قَوْمٌ کَانُوا مُشْرِکِینَ فَقَتَلُوا مِثْلَ حَمْزَةَ وَ جَعْفَرٍ وَ أَشْبَاهَهُمَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ . ثُمَّ إِنَّهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ دَخَلُوا فِی الْإِسْلَامِ ، فَوَحَّدُوا اللَّهَ وَ تَرَکُوا الشِّرْکَ وَ لَمْ یَکُونُوا یُؤْمِنُونَ فَیَکُونُوا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَتَجِبَ لَهُمُ الْجَنَّةُ وَ لَمْ یَکْفُرُوا فَتَجِبَ لَهُمُ النَّارُ فَهُمْ عَلَى تِلْکَ الْحَالِ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ . ( الکافی ‏۲ / ۴۰۷ ) .

 ۴= عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ : سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ ؟ قَالَ : هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلَعُوا عِبَادَةَ مَنْ یُعْبَدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ شَهِدُوا أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ هُمْ فِی ذَلِکَ شُکَّاکٌ فِی بَعْضِ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ ص ، فَأَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِیَّهُ ص أَنْ یَتَأَلَّفَهُمْ بِالْمَالِ وَ الْعَطَاءِ لِکَیْ یَحْسُنَ إِسْلَامُهُمْ وَ یَثْبُتُوا عَلَى دِینِهِمُ الَّذِی دَخَلُوا فِیهِ وَ أَقَرُّوا بِهِ وَ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص- یَوْمَ حُنَیْنٍ تَأَلَّفَ رُؤَسَاءَ الْعَرَبِ مِنْ قُرَیْشٍ وَ سَائِرِ مُضَرَ مِنْهُمْ أَبُو سُفْیَانَ بْنُ حَرْبٍ وَ عُیَیْنَةُ بْنُ حُصَیْنٍ الْفَزَارِیُّ وَ أَشْبَاهُهُمْ مِنَ النَّاسِ ، فَغَضِبَتِ الْأَنْصَارُ وَ اجْتَمَعَتْ إِلَى سَعْدِ بْنِ عُبَادَةَ فَانْطَلَقَ بِهِمْ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص بِالْجِعْرَانَةِ ، فَقَالَ : یَا رَسُولَ اللَّهِ ، أَ تَأْذَنُ لِی فِی الْکَلَامِ ؟ فَقَالَ : نَعَمْ . فَقَالَ : إِنْ کَانَ هَذَا الْأَمْرُ مِنْ هَذِهِ الْأَمْوَالِ الَّتِی قَسَمْتَ بَیْنَ قَوْمِکَ شَیْئاً أَنْزَلَهُ اللَّهُ ، رَضِینَا وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ ، لَمْ نَرْضَ . قَالَ زُرَارَةُ : وَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ : فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص : یَا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ ، أَ کُلُّکُمْ عَلَى قَوْلِ سَیِّدِکُمْ سَعْدٍ ؟ فَقَالُوا : سَیِّدُنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ . ثُمَّ قَالُوا فِی الثَّالِثَةِ : نَحْنُ عَلَى مِثْلِ قَوْلِهِ وَ رَأْیِهِ . قَالَ زُرَارَةُ : فَسَمِعْتُ- أَبَا جَعْفَرٍ ع یَقُولُ : فَحَطَّ اللَّهُ نُورَهُمْ وَ فَرَضَ اللَّهُ لِلْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ سَهْماً فِی الْقُرْآنِ‏. ( الکافی ۲ / ۴۱۱ ) .

 ۵= عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ غَالِبٍ قَالَ : قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع : یَا إِسْحَاقُ ، کَمْ تَرَى أَهْلَ هَذِهِ الْآیَةِ-، فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ یَسْخَطُونَ ؟ قَالَ : ثُمَّ قَالَ : هُمْ أَکْثَرُ مِنْ ثُلُثَیِ النَّاسِ . ( الکافی ۲ / ۴۱۲ ) .

 ۶= عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ مُوسَى بْنِ بَکْرٍ عَنْ رَجُلٍ قَالَ : قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع : مَا کَانَتِ الْمُؤَلَّفَةُ قُلُوبُهُمْ قَطُّ أَکْثَرَ مِنْهُمُ الْیَوْمَ وَ هُمْ قَوْمٌ وَحَّدُوا اللَّهَ وَ خَرَجُوا مِنَ الشِّرْکِ وَ لَمْ تَدْخُلْ مَعْرِفَةُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ ص قُلُوبَهُمْ وَ مَا جَاءَ بِهِ فَتَأَلَّفَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ تَأَلَّفَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص لِکَیْمَا یَعْرِفُوا . ( الکافی ۲ / ۴۱۲ ).

۲ نظر برای این مطلب

  1. جناب آقای قابل‌ از آنجا که امثال شما در این اوضاع و مملکت معدود هستند تمنا داریم در مواجهه با ایادی ظلمه نهایت احتیاط را مراعات کنید تا نسلهای آینده هم از وجود شما بهره مند شوند. پاینده باشید

  2. آقای قابل
    گمان می کنم اشکال مهم استناد به احادیث این است که هر کسی می تواند به نفع ایده خود از آنها بهره گیرد. شما خوب می دانید که در مقابل چند حدیثی که به آنها استناد کرده اید احادیث معتبر دیگری وجود دارد که حتی غیر شیعه را کافر محسوب کرده تا چه رسد به غیر مسلمان.