ارتداد ( ۳ )

۲- روایات

 

روایاتی که در بحث فقهی ارتداد ، تا کنون مورد استناد فقهاء قرار گرفته اند ، به دو دسته ی کلی تقسیم می شوند ؛

 

یکم ؛ روایاتی که گرایش به « توسعه در تعیین مفهوم ارتداد » را توجیه می کنند ، تا جایی که با استناد به برخی روایات ، بعضی از فقیهان « شک در برخی مسائل کلامی یا فقهی » را موجب ارتداد دانسته اند .

 

دوم ؛ روایاتی که گرایش به « تضییق در تعیین مفهوم ارتداد » را بر می انگیزند و آن را به « انکار حقایق بنیادین شریعت ، از طرف کسی که حقیقتا و قلبا آن حقایق را پذیرفته است »  منحصر می سازند ، تا جایی که به «  توطئه بودن و از روی ستم و دشمنی انجام گرفتن » نیز آن را مقید و مضیق می کنند .

 

با بر رسی این دو دسته از روایات ، بخش عمده ای از بحث ارتداد مورد بررسی قرار می گیرد و دلایل اصلی رویکردهای فقهی آشکار می شود . بنا بر این چاره ای جز پرداختن به متن روایات وجود ندارد . البته برای جلوگیری از تکرار و « ملال آور » شدن بحث برای مراجعه کنندگان عمومی ، سعی می شود که نمونه های مهمتر را مورد بررسی قرار داده و در بقیه ی موارد ، به مدارک و مجامع روایی ارجاع داده شود تا اهل تحقیق را فایده ی بیشتری برساند . ( متن عربی روایات را در پاورقی می توان دید ) .   

 

روایات دسته ی اول

 

اکنون ، به نقل و بررسی روایاتی می پردازیم که به توسعه در تعیین مفهوم « ارتداد » از نظر شریعت محمدی (ص) یاری رسانده است .

 

۱- در گزارشی معتبر ، محمدبن مسلم از امام باقر (ع) پرسیده است؛ « مرتد کیست ؟ » امام پاسخ داده است : « کسی که بعد از پذیرش اسلام ، از آن رویگردان شده ، به آنچه بر پیامبر خدا (ص) نازل شده ، کفر

بورزد ، توبه اش پذیرفته نمی شود و قتلش واجب گردیده و همسرش از او ( بدون حق رجوع مرد ) جدا می شود و اموال بازمانده اش ، بین فرزندان وی تقسیم می شود .

 

در این روایت از « کفر ورزیدن به قرآن و محتوای آن » به عنوان « سبب ارتداد » یاد شده است .

 

۲- در گزارشی با سند صحیح ، عبد الله بن سنان از امام صادق (ع) می شنود که ؛ « هرکس در باره ی خدا و پیامبرش شک کند ، کافر است » .

 

در این روایت از « شک » در باره ی خدا و رسول خدا (ص) به عنوان سبب « کفر و ارتداد » یاد شده است . روایات دیگری نیز در مورد « شک » و سببیت آن برای کفر ، گزارش شده اند که بر همین اساس ، بسیاری از فقهاء شیعه و سنی اقدام به صدور فتوی کرده اند .

  در ادامه ی بحث ، به روشنی نشان خواهیم داد که این رویکرد فقهی ، ناشی از شتاب زدگی و بی توجهی به مبانی پذیرفته شده و رایج فقهی است . به عبارت دیگر ؛ اگر فقیهان بزرگوار ، به مبانی خودشان وفادار می ماندند و در برداشت از این گزارش ها ، حداقل به سایر روایات معتبره و مربوط به موضوع « شک » و چگونگی شکل گیری و نسبت آن با « فعل ارادی و غیر ارادی » توجه می کردند ، هرگز چنین توسعه ای در مفهوم کفر و ارتداد را نمی پذیرفتند و در می یافتند که مقصود امام (ع) شک حاصل شده از شنیدن سخن دیگران یا تحقیق فردی افراد نیست ( چرا که امری غیر ارادی است ) یعنی مفهوم « فعل  لازم » که امری غیر اختیاری است ، مورد نظر نیست ، بلکه مراد ایشان ( با توجه به تصریح روایت معتبره ی دیگر ، که بعدا خواهد آمد ) اقدام فرد به انکار حقایق مورد اعتراف خویش است و شک در این عبارت ( با توجه به این مفهوم ) به مفهوم « متعدی » آن بکار رفته است ( تشکیک ) و به عبارت رساتر ؛ « ایجاد شک و تردید برای دیگران » مورد نظر است . بقیه ی مطلب ، در ادامه ی بحث ارائه خواهد شد .

 

۳- حسین بن سعید اهوازی ، گزارش داده است که ؛ « در نامه ای که مردی به امام رضا (ع) نوشته بود و پرسیده بود ” آیا توبه ی کسی که مسلمان زاده است و سپس کفر و شرک ورزیده و از اسلام خارج شده است ، پذیرفته می شود یا نه ، باید کشته شود ؟ ” . امام (ع) در پاسخ نوشته بودند :کشته می شود .

 

در این روایت از « شرک » در کنار کفر به عنوان « سبب ارتداد » یاد شده است .

 

۴- در گزارشی از امام صادق (ع) آمده است ؛ « اگر کسی گمان کند که خداوند ، صورتی دارد همچون  صورت مخلوقات ، حقیقتا شرک ورزیده است . و اگر کسی گمان کند که خداوند ، اعضائی دارد همچون اعضای مخلوقات ، حقیقتا کافر است » .

 

در این روایت ( و برخی روایات دیگر که همین مضمون ، یا موارد مشابه آن را گزارش کرده اند ) از « گمان های باطل نسبت به ذات خداوند سبحان » به عنوان « کفر و شرک و سبب ارتداد » یاد شده است و برخی فقیهان نیز مبتنی بر آن ، فتوی داده اند .

  در ادامه ی بحث ، به بررسی صحت و سقم این رویکرد نیز خواهیم پرداخت .

 

۵- در گزارشی از امام صادق (ع) می خوانیم ؛ « اگر کسی در کفر دشمنان ما و کسانی که به ما ستم کرده اند ، شک کند ، کافر است .

 

گرچه عده ای از فقهای شیعه به مضمون این روایت ( که روایات گوناگون و متعددی از آن در مجامع روایی وجود دارند ) عمل کرده اند ، ولی این رویکرد ، رویکردی « کاملا افراطی و غیر علمی » است که در ادامه ی بحث ، بطلان آن ثابت خواهد شد .

 

۶- در گزارشی از امام صادق (ع) آمده است ؛ « همانا خداوند ، احکام لازم و واجبی را بر بندگان خویش لازم و واجب کرده است . پس هرکس یکی از آن ها را ترک کرده و آن را انکار کند ، کافر خواهد بود …  .

 

در این روایت از « انکار و ترک عملی یکی از واجبات » به عنوان « سببی واحد و توأمان برای کفر » یاد شده است . مضمون این روایت نیز ، در برخی روایات دیگر گزارش شده است . مبتنی بر این روایات ، گروهی از فقهای شیعه و سنی به « ارتداد منکر احکام ضروری » فتوی داده اند .

  در ادامه ی بحث ، به بررسی چند و چون این دیدگاه نیز خواهیم پرداخت .

 

۷- در گزارشی از امام رضا (ع) می خوانیم ؛ « اگر کسی گمان کند که خداوند مسئول کارهای صادر شده از جانب ما است ، قائل به جبر شده است ، و اگر کسی گمان کند که خداوند امر مخلوقات و روزی آنان را به پیامبران یا سایر حجج الهی واگذار کرده است ، قائل به تفوض شده است . و قائل به جبر ، کافر است و قائل به تفویض ، مشرک است .

 

در این روایت از « اعتقادات کلامی باطل در مورد جبر و اختیار » به عنوان « سبب کفر و شرک » یاد شده است .

  جالب است که در مورد « تفویض به حجج الهی » روایات بسیاری در مجامع روایی شیعه گزارش شده اند که با صراحت از نظریه ی « تفویض امر خلق به پیامبر و ائمه » دفاع می کنند و اکنون نیز نظریه ی رایج تبلیغی مجامع شیعی است !!!

 

در این دسته از روایات ، موارد دیگری که در مجامع روایی گزارش شده اند ، از عناوین و مصادیق جزئی تری نیز یاد کرده اند که به عنوان « سبب کفر ، شرک و خروج از اسلام » مطرح شده اند .

 

  برای آنکه نشان داده شود که وجود یک یا دو روایت ( ولو با سند معتبر ) به تنهایی نمی تواند سبب صدور « مجوز قتل یک انسان » گردد ، به یادآوری برخی روایات می پردازم تا معلوم گردد که در صورت قبول نظریه ی « توسعه در مفهوم ارتداد » تا کجا باید رفت و به چه لوازمی باید تن داد و چه صف طویلی از مرتدان را باید شاهد بود و چه قتل عامی را باید به راه انداخت؟!! ( هرچند با بررسی علمی ، روشن می شود که مفهوم این روایات با آنچه برخی برداشت کرده اند ، سازگار نیست و غفلت آنان از « قیود و شروط گفته شده در سایر روایات » منجر به این برداشت های افراطی شده است ) به چند نمونه از این روایات توجه کنید ؛

 

۸- کسی که در « وصی رسول الله بودن علی (ع) » شک کند ، کافر است . کسی که در مورد واسطه بودن علی (ع) بین خدا و خلق شک کند ، مشرک است .

 

۹- کسی که قائل به تناسخ باشد ، کافر است .

 

۱۰- رشوه گرفتن در حکومت و قضاوت ، کفر به خداوند است .

 

۱۱- کسی که عمل ساحر و منجم را تصدیق کند ، به آنچه بر محمد (ص ) نازل شده است ، کفر ورزیده است .

 

۱۲- گرفتن و نگهداری از شطرنج ، کفر است و بازی با آن ، شرک است .

 

۱۳- تارک نماز ، کافر است.

 

۱۴- هر « ریا » یی شرک است .

 

۱۵- پرسیدم ؛ کمترین چیزی که سبب شرک می شود چیست ؟ امام باقر (ع) گفت : هرکس که هسته را ریگ معرفی کند و بر عکس ، سپس به آن گردن نهد . ( یعنی ادعاهای بی اساس را عملا قبول کند ) .

 

۱۶- کسی که در گفتار امام (ع) شک کند ، کافر و منکر خدا است .

 

۱۷- ده گروه از امت محمد (ص) به خدا کفر می ورزند ؛ … فتنه انگیزان ، فروشندگان سلاح به مخالفان حربی اسلام ، کسی که زکات نمی پردازد ، کسی که مستطیع است و حج را بجا نمی آورد .

 

۱۸- کسی که از نسب خود تبری جوید ، به خداوند کفر ورزیده است .

 

۱۹- اگر فردی به برادر مؤمنش بگوید : « تو دشمن منی » ، یکی از آنان کافر شده است .

 

۲۰- اگر کسی با رفتاری که موجب ناخشنودی خدا است ، حاکم مسلطی را خوشنود کند ، از دین خدا خارج شده است .

 

 

بسیاری از این روایات یا مضمون آن ها ، با سند های معتبر گزارش شده اند ولی آیا می توان به تمامی این مضامین و عناوین به عنوان « موجبات کفر یا شرک اصطلاحی در بحث ارتداد » فتوی داد ؟ آیا تمامی روایات ما با چنین رویکردی موافق اند ؟ آیا وجود احکامی مسلّم و متفاوت با مضمون برخی از این روایات ( وجود معارض قوی و یا برتر ) و وجود مبنای قوی در « حمل مطلق بر مقید » ، سبب رویگردانی اکثریت فقهاء از عمل به مضمون خاص برخی از این روایات نشده است ؟ چرا همین شیوه ی علمی در مورد « مطلق شک یا گمان و سایر تصورات باطل اعتقادی » اعمال نشده است ؟

 

صدور « حکم قتل » برای انسانی که دچار گمان و عقیدهای واهی یا شک و تردید ناشی از عدم علم و آگاهی است و هیچ اقدام دشمنانه و ستمگرانه ای برای برهم زدن امنیت جان و مال و شرف دیگران نکرده و نمی کند ، بدون تردید « تجرّی = جرأت ورزیدن » در امری بسیار خطیر است که از جانب خدای سبحان ، به عنوان « قتل عام همه ی بشر » نام گذاری شده و « بدترین نوع افساد فی الأرض » است . ( مطابق نص صریح قرآن ، « هرگونه قتل یک فرد آدمی ، بدون وجود حق قصاص یا اقدام وی به افساد فی الأرض ، همچون قتل همه ی آدمیان است » ) .

  آیا آن همه تأکید بر لزوم و وجوب « حفظ دماء و نفوس » و لزوم عقلی احتیاط در این امور و نهی صریح قرآنی از « اسراف در قتل » و تأکید روایات بر « لزوم اجتناب از اجرای حدود الهی در موارد شبهه » موجب تأمل بزرگان علم و فقه از شیعه و اهل سنت نمی شود تا برای جلوگیری از شرکت خویش در « بزرگترین گناه کبیره » (قتل یک بی گناه که همچون قتل عام تمامی بشر است ) که معمولا با فتوی و نظر آنان تحقق می یابد ، اقدام به باز نگری در « بحث ارتداد » کنند ؟!!

  آیا زمان آن نرسیده است تا بدور از غلیان احساسات ( که معمولا با تصور دفاع از حق خدا و دین و شریعت او شکل می گیرد و عملا منجر به سلب حقوق اولیه و طبیعی و عقلی بندگان خدا ، شده و می شود )  به مبانی پذیرفته شده برگردند و « حقوق طبیعی ، قطعی و عقلی آدمی » را با دلائل ظنی غیر معتبر ، یا مبتلا به معارض ( و در نهایت غیر قطعی ) و با یک فتوای نامطمئن ، از آدمیان سلب نکنند ؟!!

 

به امید خدا ، در بخش های بعدی ، به نصوص و تصریحاتی در متن روایات و در مورد « انحصار کفر و شرک موجب ارتداد ، به مورد جحد و انکار » خواهیم پرداخت تا معلوم گردد که در فتاوی فقهی بسیاری از پیشینیان و پسینیان و حتی بسیاری از معاصران ، خبر چندانی از تحقیق و پژوهش علمی لازم در خصوص این موضوع بسیار مهم ( ارتداد ) نیست و اکثر قریب به اتفاق فقهای گرام ، تنها به تکرار کشف « حکم مرتد فطری» و قبول یا عدم قبول توبه ی او و تفاوتش با حکم « مرتد ملی » پرداخته اند و در خصوص « کشف عنوان مرتد و تشخیص مفهوم حقیقی آن » کمتر سخنی رانده اند .

  آنانی که اندک سخنی در این زمینه گفته اند ، تنها به گزینش بخشی از روایات مورد قبول خویش پرداخته اند . یعنی ؛ دقت های میلیمتری که در بحث های طهارت ، نماز و خرید و فروش ( بیع ) از آنان دیده شده و می شود ، اساسا نشانی از آن هم در بحث ارتداد دیده نمی شود ، در حالی که این مبحث ، به اموری بسیار خطیر اختصاص دارد و هرگونه اقدام به صدور حکم و فتوی ، بدون تأملات دقیق علمی و موشکافی های محققانه و احتیاط لازم عقلی در مورد « حق حیات آدمی » ، می تواند منجر به آثار و عوارض غیر قابل جبرانی گردد .

 

این مقوله با سه موضوع اساسی ؛ « جان ، مال و ناموس » افراد ، درگیر است . یعنی حکم صادر شده در مورد مرتد شامل سه گزینه ی هم عرض است ؛ ۱- گرفتن جان یک انسان و پایان بخشیدن به حیات او . ۲- جداشدن از همسر ، در صورتی که در دسترس مسلمانان نباشد و به قتل نرسد . ۳- محرومیت از تصرف در اموال و تقسیم کلیه ی اموال او بین فرزندان مسلمانش .

 

بسا خانواده هایی که بنیان آن ها با یک فتوای حساب نشده ، از هم پاشیده و می پاشد و بسا همسران دلبسته به یکدیگر که برخلاف تمایل خویش از هم جدا شده و می شوند و فرزندانی که از نعمت آرامش و تربیت و سرپرست دلسوز و مهربانی به نام پدر یا مادر ، محروم گردیده و می گردند و بسا انسانهای بیگناهی که بدون اقدام به قتل و فساد ، به چوبه های دار یا جوخه های اعدام یا ترور ، سپرده شده و می شوند و بسا اموالی که بدون حق ، از صاحبانش مصادره شده و می شود . حکم هریک از این اقدامات ( بر فرض تحقق ) بسیار شدید است و هریک از این امور ، جزء بزرگترین گناهان شمرده شده اند .

 

این همه تبعات ، و آن همه تساهل در کشف حقیقت و گشاده دستی در مصداق یابی برای ارتداد و مرتد ، شگفتی آور است و بسیار دردناک .

 

اکنون به بررسی دسته ی دیگری از روایات می پردازیم که نتایج متفاوتی را به دست می دهند .  

     

    

 

 

پاورقی ها ؛

 

۱- محمدبن مسلم قال : سألت ابا جعفر (ع) عن المرتد ؟ فقال : من رغب عن الإسلام و کفر بما انزل علی محمد (ص) بعد اسلامه ، فلا توبة له وقد وجب قتله و بانت منه امرأته و یقسم ما ترک علی ولده . ( وسائل الشیعة ۱۸/۵۴۴ ش ۲ ) .

 

۲- محمد بن یحیی عن احمدبن محمدبن عیسی عن ابن محبوب عن عبدالله بن سنان عن ابی  عبدالله (ع) قال : من شک فی الله و فی رسوله (ص) فهو کافر . ( کافی ۲/ ۳۸۶ ش ۱۰ . وسائل الشیعة ۲۸/ ۳۴۵ ) .

 

۳- حسین بن سعید قال قرأت بخط رجل الی ابی الحسن الرضا (ع) : رجل ولد علی الإسلام ثم کفر و اشرک و خرج عن الإسلام ، هل یستتاب او یقتل و لا یستتاب ؟ فکتب (ع) ؛ یقتل . ( وسائل الشیعة ۱۸/۵۴۵ ش ۶ ) .

 

۴- عن الصادق (ع) : من زعم ان لله وجها کالوجوه فقد اشرک ، ومن زعم ان له جوارح کجوارح المخلوقین فهو کافر. ( وسائل الشیعة ۱۸/۵۶۲ ) .

 

۵- عن الصادق (ع) : من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر . ( وسائل الشیعة ۲۸/۳۴۵ ) .

 

۶- عن الصادق (ع) : ان الله عز وجل فرّض فرائض موجبات علی العباد فمن ترک فریضة من الموجبات فلم یعمل بها و جحدها کان کافرا … ( کافی ۲/ ۳۸۳ ) .

 

۷- عن الرضا (ع) : من زعم ان الله یفعل افعالنا ثم یعذبنا علیها فقد قال بالجبر ، و من زعم ان الله فوّض امر الخلق و الرزق الی حججه فقد قال بالتفویض . والقائل بالجبر کافر و القائل بالتفویض مشرک . ( وسائل ۲۸/ ۳۴۰ ) .

 

۸- عن الصادق (ع): من زعم انه یعرف النبی (ص) و لایعرف الوصی فقد کفر . (وسائل الشیعة۲۸/  ) . ان الله جعل علیا (ع) علما بینه و بین خلقه … و من شک فیه کان مشرکا . ( وسائل الشیعة ۲۸/ ۳۴۷ ).

 

۹- عن الرضا (ع) : من قال بالتناسخ فهو کافر … (و سائل ۲۸/ ۳۴۱ ) .

 

۱۰- عن الباقر و الصادق (ع) : … فأما الرشا فی الحکم ، فإن ذلک الکفر بالله العظیم . ( وسائل الشیعة ۱۷ /۹۴  ) .

 

۱۱- عن النبی(ص) : من صدّق کاهنا او منجما فهو کافر بما انزل علی محمد . ( وسائل الشیعة ۱۷/۱۴۸ ) .

 

۱۲- عن الصادق (ع) : بیع الشطرنج حرام و اکل ثمنه سحت و اتخاذها کفر و اللعب بها شرک . (وسائل الشیعة  ۱۷/۳۲۳  ) .

 

۱۳- عن الصادق (ع) : … فإن تارک الصلاة کافر … ( کافی ۲/ ۲۷۹ ) .

 

۱۴- عن الصادق (ع) : کل ریاء شرک … ( کافی ۲/ ۲۹۳ ) .

 

۱۵- عن الباقر (ع) : ( سألته عن ادنی مایکون العبد به مشرکا ) فقال : من قال للنواة انها حصاة و للحصاة انها نواة ثم دان به . (کافی ۲/۳۹۷ ) .

 

۱۶- عن الباقر (ع) : من المحتوم الذی لاتبدیل له عندالله ، قیام قائمنا ، فمن شک فیما اقول ، لقی الله و هو به کافر و له جاحد . ( وسائل الشیعة ۲۸/۳۴۹ ) .

 

۱۷- عن الصادق (ع) عن آبائه (ع) عن النبی (ص) فی وصیته لعلی (ع) قال : یا علی ؛ کفر بالله العظیم من هذه الامة عشرة ؛ القتات و الساحر و الدیوث وناکح المرأة حراما فی دبرها و ناکح البهیمة و من نکح ذات محرم و الساعی فی الفتنة و بائع السلاح من اهل الحرب و مانع الزکاة و من وجد سعة فمات ولم یحج . یا علی ؛ تارک الحج و هو مستطیع ، کافر . ( وسائل الشیعة ۲۸/۳۴۰ ) .

 

۱۸- عن الصادق (ع) : کفر بالله من تبرّأ من نسب و ان دقّ . ( کافی ۲/۳۵۰ . وسائل الشیعة ۲۱/۵۰۶ ) .

 

۱۹- اذاقال الرجل لأخیه المؤمن : … و اذا قال : انت عدوّی ، فقد کفر احدهما … ( کافی۲/۳۶۰ . وسائل الشیعة ۱۲/۲۹۹ ) .

 

۲۰- عن الصادق عن آبائه (ع) عن النبی (ص) : من ارضی سلطانا بسخط الله ، خرج من دین الله . ( کافی ۲ /۳۷۳ ) .

———————————————————-

 

ادامه دارد … 

۶ نظر برای این مطلب

  1. سلام.من چندین سال است که شما را می شناسم. از آن زمانی که در دفتر آقای عبایی(مرحوم) در شبهای قدر سخن می‌گفتید.
    می خواستم بگم که حجم و ارزش مقاله های شما در این وبلاگ بلند و بالا است.
    شما نیاز دارید که وب سایتی با امکانات بیشتر راه بیاندازید.
    لااقل فعلا مقاله‌تان را به فرمتpdf در آورده و برای سهولت دستیابی در سمت چپ بلاگتان بگذارید.
    موفق باشید

  2. سلام آقای قابل.چه خوب که من وبلاگ شما را پیدا کردم.ما وبلاگی در جهت دفاع ا زبی گناهی مجتبا سیمعی نژاد وبلاگ نویس زندانی درست کرده ایم و بسیاری به این حرکت پیوسته اند.من از دوست وکیلی خواهش کرده بودم مصادیق ارتداد و حکم آن را بر اساس قوانین جزای اسلامی بنویسد که متاسفانه کوتاهی کرده اندو اکنون من در برابر شما که یک متخصص هستید قرار گرفته ام.آیا این لطف و انسانیت رادر حق دوست وبلاگ نویس ما یعنی مجتبا خواهید کرد که مطابقت  بین اتهامات و مجازات وی و اصلا صحت این موارد را بررسی کنید تا ما بتوانیم علاوه بر اعلامیه جهانی حقوق بشر به ادله  شما نیز  استناد کنیم؟ پیشاپیش سپاسگزارم.آردس وبلاگ مجتبی به فارسی و انگلیسی:http://mojtaba-samienejad.blogspot.com/…….http://en-mojtaba-samienejad.blogspot.com/

  3. آقای قابل عرض احترام دارم خئمت تان.برجسته ترین مقاله شما از نگاه من بازنگری فقهی شما در مورد هم جنس گرایی بود.این را بگویم که در اعتقادات با هم بسیار فاصله داریم ولی این هرگز باعث نمی شود که هر جا از شما یاد نکنم و نوشته هایتان را در خور تامل ندانم.گرچه در پایان هر مبحث به نظر من شما می توانید نظر خصوصی خود رابه عنوان یک متخصص به صورتی خلاصه بیاورید.تصورم این است که کمک بیشتری به امثال من که کم سواد ترند می کند.
    با احترام

  4. چرا مقاله در مورد حجاب را در وبلاگ منتشر نمیکنید؟؟

  5. خداوند شما را حفظ کند تا همیشه باشید همیشه پیروز همیشه سربلند  من با خواندن مقاله های شما زنده شدم و دوباره پرنگ .

  6. شعر زن ذیل عموماتی چون زینت در آیات وارد است