ارتداد ( بخش دوم )

ادله ی نقلیه مورد استناد فقهاء

 

آیاتی از قرآن ، در بحث ارتداد مورد استناد فقیهان قرار گرفته است . با توجه به اینکه در آیات مورد استناد ، هیچ گونه حکم کیفری دنیوی تشریع نشده است ، عمده ی دلایل نقلی نظریه ی رایج در مورد کیفر دنیوی مرتد را روایات مورد استناد ، تشکیل می دهند .

 

اکنون به بررسی این ادله ی نقلی می پردازیم ؛

 

 

۱- آیات مرتبط با بحث ارتداد

 

قرآن کریم در آیات مختلفی به عنوان یا مفهوم ارتداد پرداخته است که قبل از ورود به بخش بررسی روایات ، موارد عمده ی آن را بررسی می کنیم ؛

 

۱- یا ایّها الّذین آمنوا ، من یرتدّ منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبّهم و یحبّونه ، اذلّة علی المؤمنین اعزّة علی الکافرین ، یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم ، ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله واسع علیم = ای کسانی که ایمان آورده اید ، کسی که از دین خود مرتد شود ، زود است که خداوند ( به جای آنان ) گروهی را بیاورد که آنان را دوست بدارد و آنان نیز خدای را دوست بدارند ، در برابر مومنان باتواضع و در برابر منکران حقیقت با عزت و قدرتمند باشند و در راه خدا بکوشند و از سرزنش ملامت کنندگان هراسی نداشته باشند ، این برتری و شرافتی است که خداوند به هرکه خواهد دهد و خداست که توسعه دهنده و دانا است . ( مائدة /۵۴ ) .

 

۲- یسئلونک عن الشّهر الحرام قتال فیه، قل قتالٌ فیه کبیرٌ و صدٌّ عن سبیل الله و کفرٌ به و المسجد الحرام ، و اخراج اهله منه اکبر عند الله ، و الفتنة اکبر من القتل ، ولایزالون یقاتلونکم حتی یردّوکم عن دینکم ان استطاعوا ،و من یرتدد منکم عن دینه فیمت و هو کافر ، حبطت اعمالهم فی الدنیا و الآخرة و اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون = از تو در مورد ماه حرام می پرسند ، بگو جنگ در ماه حرام ، گناهی بزرگ و بازداشتن از راه خدا و منکر شدن حقیقت خدا و مسجدالحرام است ، و بیرون راندن اهل مکه از آن شهر گناهی بزرگتر است و گناه فتنه از کشتن بیشتر است . مخالفان اسلام همیشه با شما نبرد خواهند کرد تا اگر توان یابند شما را از دینتان برگردانند ، و هرکس که از دین خود برگردد ( تسلیم مخالفان گردد ) و در حالی بمیرد که منکر حقیقت باشد ، کارهای آنان در دنیا و آخرت بی اثر شده و یار و همراه آتش گردیده و در آن همیشه خواهند ماند . ( بقرة /۲۱۷ ) .

 

۳- انّ الّذین ارتدّوا علی ادبارهم من بعد ماتبیّن لهم الهدی ، الشّیطان سوّل لهم و ابدی لهم = کسانی که به راه و روش پشت سر گذاشته ی خود بر می گردند ، پس از آنکه راه رسانای به مقصد برای شان روشن شده است ، شیطان گمراه شان کرده و آن را همچون راهی رسانا ، پیش چشم ایشان جلوه گر ساخته است . ( محمد / ۲۵ ) .

 

۴- ام تریدون ان تسئلوا رسولکم کما سئل موسی من قبل ، و من یتبدل الکفر بالإیمان فقد ضلّ سواء السّبیل . ودّ کثیر من اهل الکتاب لو یردّونکم من بعد ایمانکم کفارا ، حسدا من عند انفسهم من بعد ما تبیّن لهم الحقّ ، فاعفوا و اصفحوا حتی یأتی الله بأمره ، ان الله علی کل شیئ قدیر = [ آیا ...] یا اینکه اراده کرده اید که از پیامبرتان چیزی بخواهید ، آنگونه که پیش از شما بنی اسرائیل از موسی (ع) خواستند ، و هر کس که انکار حقیقت را جایگزین ایمان کند ، حقیقتا از راه و روش متعادل گمراه شده است . بسیاری از اهل کتاب ، دوست دارند که شما را به انکار حقیقت برگردانند ، پس از آنکه ایمان آورده اید ، و این خواسته ای از روی حسادت است پس از آنکه حقیقت برای آنان آشکار گردیده است ، پس با گذشت و مدارا رفتار کنید تا خداوند تصمیمش را آشکار کند ، همانا خداوند بر هر چیزی توانا است . ( بقرة / ۱۰۸ و ۱۰۹ ) .

 

۵- کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جائهم البینات والله لایهدی القوم الظالمین . اولئک جزائهم ان علیهم لعنة الله و الملائکة والناس اجمعین . خالدین فیها لایخفف عنهم العذاب و لاهم ینظرون . الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا ، فان الله غفور رحیم . ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالّون = خداوند چگونه هدایت کند ( به مقاصد و اهداف شان برساند ) گروهی را که بعد از ایمان به خدا و گواهی دادن بر حقانیت پیامبر و دیدن دلایل آشکار کننده ی حقیقت ، به انکار این حقایق پرداختند ، و خدا گروه ستمگر را به مقصد نمی رساند . جزای این گروه این است که از رحمت خدا محروم گردند و ملائکه و تمامی مردم نیز برای آنان دوری از رحمت خدا را آرزو کنند . در این محرومیت از رحمت خدا ، همیشه  خواهند ماند و از رنج و گرفتاری آن کاسته نخواهد شد و مورد توجه قرار نخواهند گرفت . همانا کسانی که پس از ایمان ، به انکار حقیقت اقدام کنند و سپس بر این انکار ها بیافزایند ، بازگشت آنان پذیرفته نمی شود و آنان همان گمراهانند . ( آل عمران / ۸۶ تا ۹۰ ) .

 

۶- من کفر بالله من بعد ایمانه ، الا من اکره و قلبه مطمئن بالإیمان ، و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم = چه کسی حقیقت خداوندی را انکار می کند پس از آنکه به آن اطمینان یافته ( ایمان آورده ) است ، جز کسی که مورد آزار دیگران قرار گرفته و با کراهت قلبی به انکار زبانی اچباری می پردازد ولی قلبش مطمئن به باورهای حقیقی ( ایمان ) است ؟ ولی آنکس که سینه اش مالامال انکار حقیقت ها است ، پس غضب خداوندی بر آنان است و رنج و گرفتاری بس بزرگی برای شان خواهد بود . (نحل /۱۰۶ ) .

 

۷- ان الذین اشتروا الکفر بالإیمان لن یضرّوا الله شیئا و لهم عذاب الیم = همانا کسانی که « انکار حقیقت » را به بهای « رها کردن ایمان » خریدند ، هرگز زیانی به خداوند نمی رسانند و برای آنان است رنج و گرفتاری دردناک. ( آل عمران / ۱۷۷ ) .

 

۸- ان الذین آمنوا ثمّ کفروا ثمّ آمنوا ثمّ کفروا ثمّ ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم و لا لیهدیهم سبیلا = همانا کسانی که ایمان آورده ، پس از آن به انکار حقیقت پرداخته ، باردیگر ایمان آورده ، پس از آن نیز به انکار حقیقت پرداخته و سپس بر انکارهاشان می افزایند ، خداوند آنان را شایسته ی بخشایش و هدایت به راهی رسانای به مقصد ، نمی داند . ( نساء / ۱۳۷ ) .

 

۹- و قالت طائفة من اهل الکتاب ، آمنوا بالذی انزل علی الذین آمنوا وجه النهار و اکفروا آخره لعلهم یرجعون = گروهی از اهل کتاب ( به یاران خود ) گفتند : در میانه ی روز به قرآن ایمان آورید و در آخر روز آن را انکار کنید ، شاید مؤمنان از ایمان خود برگردند . ( آل عمران / ۷۲ ) .

 

۱۰- و من یکفر بالإیمان فقد حبط عمله و هو فی الآخرة من الخاسرین = و هرکس به انکار حقیقتی بپردازد که به آن اطمینان یافته ( ایمان آورده ) است ، مطمئنا کارهای خویش را بی اثر ساخته و در آخرت از زیان دیدگان است . ( مائدة / ۵ ) .

 

  گرچه برخی مضامین این آیات ، در بسیاری از آیات دیگر قرآن نیز تکرار شده است ، ولی همین مقدار برای نشان دادن رویکرد قرآن کریم به بحث ارتداد ، کفایت می کند .

  اهم مطالبی که از مجموع این آیات برداشت می شود عبارت اند از ؛

 

الف ) همه جا سخن از « کفر بعد از ایمان » است . یعنی « ایمان » که برآمده از « آشکار شدن حقیقت » نزد آدمی ( بینات ، تبین لهم الحق ) و « شناخت و پذیرش قلبی » او است ( قلبه مطمئن بالإیمان ) ، در رویکردی غیر منطقی و غیر عقلانی ، با « انکار حقیقت » جایگزین می شود و به « افزایش انکار حقایق » می انجامد ( ازدادوا کفرا ، شرح بالکفر صدرا ) یعنی موجب پدیدار شدن روحیه ، روش و رویکرد « مخالفت همیشگی با حقایق » می گردد . به عبارت ساده تر ، آدمی را « کافر پیشه » می گرداند و عملا زندگی او را به گونه ای رقم می زند که هیچ حقیقتی ورای منافع شخصی را نشناسد و دائما در برابر دیگران قرار گرفته و علیه آنان اقدام کند .  

  برآیند این آیات ، با توجه به واژه های « ردّ ، ارتداد » که مفهوم تکرار را در خود جای داده است ( شماره های ۱ ، ۲ ، ۳ و ۴ ) و تصریح برخی آیات در مورد ازدیاد کفر ( ش ۵ و ۸ ) و یا مالامال ساختن سینه ها از کفر ( ش ۶ ) و تکرار ایمان و کفر در چند نوبت ( ش ۸ ) این خواهد بود که « مکرر شدن ایمان و انکار نسبت به یک حقیقت » و پدید آمدن « روحیه و روش انکار ارادی حقایق آشکار و پذیرفته شده نزد شخص منکر » برای آدمی ، موضوع اصلی مورد نظر قرآن کریم در مبحث ارتداد است .

  بنابر این مفهوم ، انگیزه هایی چون « توطئه و اقدام برای تزلزل ایمان دیگران » ( ش ۲ = الفتنة اکبر من القتل ، ش ۹ = … لعلهم یرجعون ) در یک برنامه ریزی حساب شده از سوی مخالفان سیاسی و اعتقادی ، یا « حسادت » نسبت به گرایش و پذیرش عمومی در مورد « اندیشه های مخالف » یا « حسادت نسبت به سبقت رقیبان و مخالفان سیاسی در پذیرش حقیقت » ( ش ۴ = حسدا من عند انفسهم ) به عنوان عوامل مؤثر یا علل رویکردهای انکاری ، نباید از نظر محققان و فقیهان شریعت محمدی (ص) دور بماند .

  به عبارت دیگر ، تمامی آیاتی که فاقد این جزئیات اند و به صورت « مطلق » از کفر سخن گفته اند ، در مقام رویکرد فقهی نسبت به مقوله ی ارتداد ، باید « مقید » به این جزئیات گردند ، چرا که بدون تردید ، تمامی این آیات در مقام تبیین موضوع یگانه ای به نام « ارتداد » اند که نزد پیروان سایر شرایع الهی نیز شناخته شده و دارای حکم مشخصی بوده است .

 

ب ) در آیات قرآن ، هرگز سخنی در باره ی کیفر دنیوی « مرتد » نیامده است . حتی نسبت به کسانی که دست به فتنه انگیزی زده و با توطئه ، در پی ایجاد تزلزل در ایمان افرادی برآمدند که به تازگی به پیامبر خدا (ص) ایمان آورده بودند ، در متن قرآن توصیه به « عفو و مدارا » شده است ( ش ۴ = فاعفوا و اصفحوا ) و البته تاکید شده است که این عفو ومدارا تا وقتی ادامه یابد که خداوند در مورد آنان تصمیمش را آشکار کند ( ش ۴ = حتی یاتی الله بامره ) .

 

پ ) در ادامه ی بحث ، توضیح خواهیم داد که تصمیم آشکار الهی ، اقدام به « مقابله به مثل » به عنوان اقدامی سیاسی و « اصلی عقلانی » و پذیرفته شده در عرف عمومی عقلاء بود که باید از سوی پیامبر خدا و مؤمنان بر علیه توطئه گران اعمال می شد .

  مصداق این اصل عقلانی ( مقابله به مثل ) در خصوص موضوع « توطئه ی اهل کتاب برای ارتداد » در روایاتی که از پیامبر خدا (ص) و ائمه ی هدی (ع) با عنوان « حکم مرتد » صادر شده ، دقیقا همان حکمی است که یهودیان و مسیحیان ، نسبت به مخالفان اعتقادی خود ،  از جمله افراد یهودی یا مسیحی که به پیامبر خدا (ص) ایمان می آوردند ، در محیط هایی که اقتدار کافی داشتند اعمال می کردند .

 

ت ) کیفر اخروی ، البته مبتنی بر دیدگاه تجسم اعمال بشر در آخرت ، چیزی جز « محصول کشت و کار ارادی خود فرد در دنیا » نیست . اگر سخن از « عذاب عظیم یا الیم » است ، هیچ اتفاق خاصی جز « رنج ها و گرفتاری های برآمده از رویکرد نارسا و گمراهی نسبت به اهداف انسانی مورد نظر خالق انسان »  نیست . یعنی در منطق قرآن و پیام آور وحی ، سخن از « عذاب اخروی » به منزله ی هشداری است نسبت به گرفتاری های شدیدی که از رویکرد مخالفت با حقایق ، برای آدمی در آخرت فراهم می آید .

 

ث ) احتمال داده می شود که مفهوم « آخرت » در قرآن ، همیشه به معنی « عالم پس از مرگ » نباشد و در برخی موارد ( که قرینه ی خاصی برای اراده ی مفهوم « غیر دنیوی » وجود نداشته باشد ) در پی هشدار نسبت به « عواقب و آثار نهایی دنیوی » نیز باشد .

  مبتنی بر این احتمال ( آخرت = آثار پایانی هر کاری در همین دنیا ) ، مخالفت پیاپی با حقایق ، زیان ها و رنج و گرفتاری های بزرگ و دردناک  بی شماری در همین دنیا برای آدمی فراهم می کند که « عذابی طبیعی » است و با منطق قرآن و اهل قرآن ، می توان آن را نوعی از « عذاب الهی » نیز به شمار آورد .

  البته این آثار را نمی توان « کیفر دنیوی » دانست . با این منطق می توان گفت که عنوان « کیفر اخروی » نیز عنوانی « تسامحی » است .

 

ج ) در مورد « کفر ورزیدن به ایمان = و من یکفر بالإیمان » در آینده توضیح داده می شود که منطبق بر برخی روایات ، این عنوان شامل برخی مسائل و احکام فرعی شرع نیز می گردد ، ولی مطابق نظریه ی رایج فقهی نیز ، این آیه « اطلاق » ندارد . یعنی مطلق « کفر به ایمان » مصداق ارتداد نیست ، چرا که شامل « فسق » نیز می شود و تردیدی نیست که حتی منطبق بر نظریه ی اقلیت فقها ء ( که انکار حکم فرعی شرعی را به تنهایی موجب ارتداد می دانند ) « هر فسقی موجب ارتداد نیست » .

  در هر صورت ، متن آیه نسبت به این مطلب که « انکار حکم فرعی شریعت ، موجب ارتداد باشد » تصریح نکرده است و در حقیقت « دلیل نقلی » بر این مطلب وجود ندارد . صرفا « اطلاق » آن می تواند مورد استناد قرار گیرد که آنهم در صورت اثبات « دلیلی لبّی » است . البته باید توجه داشت که « تمسک به اطلاق » مقدمات مختلفی لازم دارد که یکی از آن ها « نبودن قرینه بر خلاف اطلاق » است . در ادامه ی بحث روشن خواهد شد که نه تنها قرینه بر خلاف ،  وجود دارد بلکه « دلیل اطمینان آور » هم بر عدم اطلاق وجود دارد .

  البته احتمال دیگری نیز وجود دارد که اصولا آیه ی  یاد شده ( ش ۱۰  و موارد مشابه آن ) ارتباطی به بحث ارتداد نداشته و مربوط به مورد « فسق = گناه کبیره » باشد که بسیاری از فقهاء ، از اعتقاد به « حبط اعمال نیک مؤمن » بخاطر ارتکاب « گناه کبیره » دفاع کرده و می کنند .  

 

چ ) بحث از اینکه آیا صرفا « انکار اصول اعتقادی دین و شریعت » موجب ارتداد است یا « انکار احکام فرعی شریعت » به تنهایی موجب ارتداد می گردد ؟ در آیات قرآن موردی ندارد و هیچ سخنی در این باره مشاهده نمی شود .

  این سکوت ، ناشی از سنخ نگاه قرآن به مسأله ی ارتداد است که متفاوت از دیدگاه رایج فقهی است . در ادامه ی بحث ارتداد ، قرائن و شواهد مختلفی را بیان خواهیم کرد تا نشان دهد که این پدیده ، حکمی دائمی نیست و صرفا اقدامی پیشگیرانه و سیاسی بوده است که در مقطع خاصی از زمان کاربرد داشته و در گرو اقدامات و نیت هایی بوده است که در صدر اسلام « موضوعیت » داشته و اکنون « منتفی » شده است .

 

انحصار جواز قتل در دو مورد

 

در قرآن کریم ، تنها از دو مورد مشخص برای جواز قتل آدمی ( به عنوان کیفر ) دفاع شده است . الف ) مورد قصاص برای قتل عمد . ب ) ایجاد فساد و برهم زدن امنیت جان و مال دیگران .

  در آیه ی ۳۲ سوره ی مائده ، آمده است ؛ « … من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الأرض ، فکأنما قتل الناس جمیعا ، و من احیاها فکأنما احیا الناس جمیعا ، ولقد جائتهم رسلهم بالبینات ، ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک لمسرفون = … هرکس بکشد فردی را که قاتل کسی نیست یا فسادی در زمین ایجاد نکرده است ، مثل این است که تمامی بشر را کشته است ، و اگر زنده کند کسی را ( مانع قتل دیگری شود ) گویا تمامی بشر را زنده کرده است ، و هرآینه پیامبران ، نشانه های آشکار حقیقت را به سوی ایشان ( بنی اسرائیل ) بردند ، سپس کثیری از آنان بعد از این هشدار ( نسبت به قتل آدمیان ) حقیقتا اسراف کردند » .

 

در آیه بعدی ( ۳۳ مائده ) بر همین نکته تأکید شده است ؛ « انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فسادا ، ان یقتّلوا … = همانا کیفر کسانی که با خدا و فرستاده ی او می جنگند و در زمین فساد ایجاد می کنند ، این است که کشته شوند … » .

  مقصود آیات ۳۲ و ۳۳ یکی است و آن این است که « قاتلان عمدی و راهزنان مسلح ( یا امثال آنان ) که امنیت جانی و مالی مردم را برهم می زنند و با این کار خود فساد در زمین ایجاد می کنند » استحقاق کیفری « کشته شدن » را دارند .

  مبتنی بر این رویکرد مؤکد قرآنی ، « هیچ مجوز دیگری برای قتل و اعدام در شریعت محمدی (ص) وجود ندارد و هر موردی که در فقه شریعت آمده است ، با این ملاک منطبق بوده است . پس اگر ملاک آن موارد همچنان باقی باشد ، حکم نیز ثابت می ماند و اگر ملاک آن ها منتفی شده باشد ، طبیعتا حکم نیز منتفی خواهد بود » .

 

این نگاه کلی قرآن ، کاملا عقلانی و مبتنی بر منطق است و جنس احکام عقلی ، پذیرای تخصیص نیست  و به اصطلاح فقهاء « آبی ( مانع ) از تخصیص است » .

  بنا بر این ملاک غیر قابل تخصیص عقلی ( و مؤید به دلیل نقلی ) ، حکم اعدام مرتد در صورتی پذیرفته می شود که حقیقتا مصداق « إفساد فی الأرض » باشد و روشن است که « تغییر عقیده بخاطر نارسایی دلایل و براهین ارائه شده از سوی متولیان و مدافعان اندیشه یا ضعف فکری انسان پژوهشگر » هیچ ارتباطی به « افساد فی الأرض » ندارد .

 

وفادار ماندن به این ملاک عقلی و قرآنی ، ما را در برابر احکامی چون ؛ « رجم ، در بحث زنای محصنه یا  اعدام برای ترک مکرر واجبات یا ارتکاب برخی محرمات » با پرسش هایی مواجه می کند که در جای خود باید بررسی شده و پاسخ قانع کننده ای به آن ها داده شود .

  مثلا در فقه اسلامی آمده است که ؛ « نوشنده ی خمر ، سه بار حد می خورد و اگر برای بار چهارم تکرار کرد ، اعدام می شود » یا « روزه خواری آشکار اگر تکرار شد و مرتکب آن تعزیر شد ، در نوبت چهارم منجر به اعدام وی می شود » !!

  تنها وجه عقلانی این احکام این است که بگوییم : « تکرار علنی ، نشانگر اقدام عملی مرتکب برای ایجاد فساد در ایمان دیگران بوده است » . روشن است که این مسأله در دنیای امروز ، هیچ نقشی در تزلزل ایمان دیگران ندارد ، بنا بر این باید پذیرفت که زمان این احکام به سر رسیده است . یعنی این احکام مربوط به دوران « آغاز ایمان به اسلام » و وجود « توطئه های اهل کتاب و مشرکان » نسبت به اسلام و مسلمین برای « ایجاد فساد و بی ثباتی در میان پیروان اسلام » بوده است و شامل حال « دوران ثبات » نشده و نمی شود .

در مورد مجازات « قتل مرتکبان زنای محصنه » ( صرفنظر از اثبات وجود حکم قتل از طریق « رجم » به عنوان حکمی دائمی در شریعت محمدی یا عدم آن ) ، باید ثابت گردد که مثلا « زنای محصنه » به معنی « تجاوز به قانون و تعدی از عهد و پیمان زناشویی » است و مرتکب آن ، اقدام به قانون شکنی آشکار کرده و در حقیقت « هنجارهای مثبت اجتماعی » را در هم شکسته و « مروّج هرج و مرج » شده است و برخلاف تبلیغات غیر اخلاقی برخی مجامع ، این پدیده ی ناپسند ، امری در حوزه ی رفتار خصوصی افراد نیست ، چرا که « آثار فساد انگیز اجتماعی » آن تا آنجا است که « درگیری های خونین خانوادگی » را درپی داشته و هنوز نیز این قابلیت را در مجامع مختلف مدرن و سنتی دارد .

 علاوه بر اینکه « مسأله ی شرف و حیثیت اخلاقی و اجتماعی » برای بسیاری از افراد و مجامع ، اگر مهمتر از سایر مسائل نباشد ، کمتر از مال و جان ارزش ندارد و برای حفظ آن ، جان و مال خود را فدا کرده و می کنند .

  این دفاعی بود  از منظر « مدافع اندیشه ی رایج در فقه » که نباید آن را به منزله ی پذیرش « حکم قتل یا رجم » از سوی نگارنده ی این سطور دانست . عدم پذیرش حکم قتل یا « رجم » می تواند با پذیرش تمام و کمال « ارزش شرافت نسبی ، اخلاقی و اجتماعی » همراه باشد ، چرا که ملازمه ای بین اعتراف به این ارزش ها با پذیرش حکم قتل یا رجم نیست . البته این بحث ، محتاج بررسی های علمی بیشتر و گزارش دیگری است که فعلا مجال آن نیست و اگر عمری باقی بود و توفیق همچنان رفیق ، در آینده ای دورتر به آن نیز خواهم پرداخت .

 

به گمان من ، تمامی پرسش های یاد شده و امثال آن ها را بخوبی می توان پاسخ داده و با دلایل مطمئنه از کلیت این ملاک عقلانی و قرآنی دفاع کرد . در ادامه نیز مطالب دیگری در این خصوص ( به مناسبت مسائل مورد بحث ) ارائه خواهد شد .

                                                

                                                                                                                      … ادامه دارد

۱۰ نظر برای این مطلب

  1. سلام، متن نامه شما را در بی بی سی خواندم. اگر چه از بی بی سی و بی بی سی بازها دل خوشی ندارم اما نامه شما نکاتی داشت که واقعا قابل توجه بود و من را به وبلاگتان کشاند. اما عنوان وبلاگ شما  شریعت عقلانی است. در این که شریعت عقلانی است هیچ تردیدی نیست اما آیا شما شریعت عقلانی را در مقابل شریعت  دیگری می بینید که عقلانی نیست . اطلاعات و علم من در این زمینه ها خیلی خیلی کم است و مایلم بدانم.  و اما مطالب وبلاگی  شما را دقیق تر خواهم خواند . سبحان الله .

  2. احساس می کنم قلم شما لحن آخوندی داره. یعنی به جای اینکه طوری بنویسید که مردم بخونن و بفهمن طوری می نویسید که آخوندها بفهمن! آخوندها هم که اهل اینترنت و این چیزا نیستن اگر هم باشن اهل عوض کردن عقیده نیستن پس پیشنهاد می کنم راه دوم را انتخاب کنید…

  3. با سلام
    بسیار خوشحال و خرسند شدم از آشنائی با شما!!. هر چند جملاتی که بکار می برید لغات فلسفی بسیار دارد اما نشان از علم و بینش شما دارد.
    و صد البته متاسف شدم که بجای بکار گیری و رواج افکار شما و امثال شما همواره به گونه ای دیگر با شما برخورد شده است ..

  4. می تونید زندگی نامه خودتون رو برام بنویسید .
    می خوام بیشتر باهاتون آشنا بشم
    چرا تاجیکستان هستید ؟ و چند چرای دیگر .
    اگه زودتر بنویسید خوب میشه .

  5. سلام
    می خوام انشاالله باتون از شهید مهدی فرودی بنویسم

  6. آقای قابل
    شیندیم که به ایران بازگشتید آیا صحیح است؟

  7. با سلام
    من هم بعد از خواندن نامه شما در ‌‌بی بی سی به سایت شما آمدم و کمی از مطالب شما را خواندم.
    خیلی دوست دارم اگر امکان داشته باشد از طریق ایمیل با شما ارتباط داشته باشم.

    منتظر ایمیلتان هستم …

  8. با سلام من یک سوال دارم . مسئله اطاعت کردن از دیگران بخصوص بزرگان فکری و قومی و ملی و مانند آنها از نظر ایات و روایات چگونه ارزیابی می شود.با توجه به اینکه در قران امده که در روز قیامت ضعفا از کبرای خویش تبری می جویند

  9. سلام آقا شما صلاح میدونین ما از آقای صانعی تقلید کنیم
    نزنن اون دنیا پدرمونو دربیارن خیلی آخه ازش بد میگن که اصلا حالیش نیست و…

  10. طیب الله انفسکم

    احسنت
    موید باشید.